اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها مردی با سبیل عجیب چهار شنبه سوم ربیع الثانی صبح ساعت هشت برخواستیم . چایی خوردیم ....آمدیم رسیدیم به سر حد بلژیک . سعد الدوله با جنرال بلژیک و دو نفر صاحب منصب بلژیکی آمدند به حضور و معرفی شدند . واگن مخصوص پادشاه بلژیک را هم آورده بودند بسته بودند به ترن ما . آمدیم تا رسیدیم به شهر لیژ . حاکم شهر و اجزابلدیه (شهرداری ) به حضور آمدند . .... یک مرد که غریبی بود یک طرف سبیلش بلند بود ، یک طرف کوتاه . از ریشش به سبیلش درست کرده بود . خیلی خندیدیم . اسماعیل خان فراش خلوت پیش مابود به او نشان دادیم . حیف که فخرالملک نبود که نشان بدهیم و درست خنده کنیم . خلاصه بعد از نهار قدری خوابیدیم. صبح جناب اشرف اتابک اعظم چند قطعه عکس جوانی های ما را آورد ، تقدیم کرد . یاد ایام جوانی های خودمان کردیم . دیدیم سن رسیده است به پنجاه و یک ، هنوز کاری نکرده ایم که مرضی ( مورد رضایت ) خداوند باشد تا چه کند همت خداوندی او . امیدواریم به فضل ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین که محبت علی (ع)و اولادش ما را از همه خطرات و خطوات ( وسوسه ها)شیاطین حفظ کند . رقص باله چهارشنبه هفدهم شب بعد از شام هم مجلسی در همین هتل ترتیب داده بودند . در همان تالار رقص که پریشب بال (رقص باله ) بود رفتیم نشستیم. جناب اشرف اتابک اعظم و وزیر دربار بودند . مختار پاشا هم آمد. نوکر های ما، همه بودند . جمعی مرد و زن از نجبا بودند . چند نفر زن آمدند به ترتیب خواندند . کمدی بود ، قریب دو ساعت نشستیم تا تمام شد . بعد آمدیم بالا . هوای بسیار خوبی بود در بالکن گردش کردیم . بالای سر ما زنی بود که آواز می خواند . امشب در کمدی، زن و مرد، خیلی بود . teravel.nojavanha (1) پنج شنبه هیجدم ربیع الثانی بعد از شام آقا سید حسین آمد . چون شب جمعه بود روضه خواند . حقیقتا خیلی خوب خواند و خیلی گریه کردیم . بعد خوابیدیم . همین که خوابمان برد در خواب حضرت شاه اولیا صلوات اله علیه را دیدیم . به این قسم که جمعی هستند در خدمت حضرت ولایت پناهی ، من هم هستم . شخص عبای سفیدی آورد . مثل این که کسی بخرد . من خریدم . عرض کردم پدر و مادرم فدای تو باد . این عبا را به تن مبارک بپوشانید . بعد به من خلعت مرحمت بفرمایید ، که از قیامت می ترسم . فرمودند آسوده باش تو را شفاعت می کنم انشاالله . صبح که از خواب برخواستیم فخرالملک را خواستیم و خوابمان را فرمودیم در روزنامه ( سفرنامه ) نوشت . خرید کشتی Shah Of Persiaچهارشنبه دهم ربیع الثانی صبح برخاستیم چند کاغذی به طهران نوشتیم و چایی خوردیم و آمدیم پایین . جناب اشرف اتابک اعظم امروز رفته اند بانورس که دو فروند کشتی برای ما خریداری نمایند . برای خلیج فارس و حفظ و حراست آن حدود . ما هم آمدیم کنار دریا قدری راه رفتیم ... جمعه دوازدهم ربیع الثانی گفتند جناب اشرف اتابک اعظم آمده . آمدیم بالا اتاق خودمان . اتابک اعظم شرفیاب شد . شرح مسافرت خودش را و کشتی که خریده بود عرض کرد . بعضی سوقات هم برای ما خریده بود مقبول افتاد . خیلی با اتابک اعظم صحبت کردیم . سه ساعت به غروب مانده سوار کالسکه شدیم با اتابک اعظم رفتیم به تماشای کشتی . بسیار کشتی خوبی است . تماشا کردیم و اجزای کشتی را معرفی کردند و بعد آمدیم منزل . شب را هم کشتی توی دریا آمدجلو هتل . آتش بازی خوبی کرد . توی کشتی خیلی تماشا داشت .

مطالب مرتبط

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

عکس روز
طلوع خورشید روستای تاریخی باویل ارسالی از: علی اکبرزاده

طلوع خورشید روستای تاریخی باویل ارسالی از: علی اکبرزاده

فرستنده :nojavanha.com

ارسال عکس برای ما آرشیو عکس روز
عضویت در خبرنامه
حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو