افسانه هاروت و ماروت (فرشتگان در بابل)

هاروت و ماروت

در روزگاران بسیار دور، پس از آفرینش انسان، صحنه عجیبی در آسمان‌ها رخ داد. فرشتگان از رفتارهای ناپسند برخی از فرزندان آدم به ستوه آمده بودند. آنها با تعجب از خداوند پرسیدند: «پروردگارا، چگونه است این انسان را بر روی زمین جانشین خود قرار داده‌ای، در حالی که پیوسته خون می‌ریزد و فساد می‌کند؟»

خداوند به فرشتگان فرمود: «اگرشما هم بودید، همان می‌شدید که آن ها شده‌اند و همان می‌کردید که آن ها می‌کنند.»

اما فرشتگان همچنان در شگفت بودند. آنگاه خداوند فرمود: «پس دو فرشته از میان خود برگزینید تا به زمین فرستاده شوند و با اختیار خویش آزمایش گردند.»

فرشتگان، دو تن از بهترین‌ها و داناترین‌های خود را انتخاب کردند: هاروت و ماروت. آنها فرشتگانی پاک، فرمانبردار و بسیار دانشمند بودند.

ماموریت هاروت و ماروت

ماموریت آن ها این بود: به شهر «بابل» فرستاده شدند تا در قالب انسان، مردم را از جادوی سیاه و سحر که در آن زمان رواج یافته بود، بر حذر دارند. به آنها هشدار داده شد: «ما وسیله فتنه برای مردم نخواهیم بود، پس مبادا خودتان گمراه شوید و به سراغ اعمال ناشایست بروید.»

در آغاز، هاروت و ماروت به درستی وظیفه خود را انجام می دادند. به هر کسی که نزد آن ها می‌آمد، می‌گفتند: «ما وسیله آزمایشی برای شما هستیم، پس کافر نشوید.» و سپس روش‌های درست و اخلاقی استفاده از دانش نهفته در سحر را – که بیشتر شبیه به دانش کیمیا و رموز طبیعت بود – به افراد خیرخواه و صالح می‌آموختند.

اما کمکم، داستان دو فرشته عجیب در بابل پیچید. مردم از نزدیک و دور برای دیدن آن ها و درخواست آموزش می‌آمدند. در میان این افراد، زنی بسیار زیبا و باهوش به سراغ آنها آمد. زن با نگاهی شیطنت‌آمیز نزد هاروت و ماروت آمد و نه برای دانش، بلکه برای فریب.

هاروت و ماروت

او از آن ها خواست که رازهایی را به او بیاموزند که بتواند با آن به خواسته‌های نفسانی خود برسد. هاروت و ماروت در ابتدا مقاومت کردند و او را نصیحت نمودند. اما زن دست بردار نبود. او با وسوسه‌های خود، کمکم دل دو فرشته را نرم کرد.

وسوسه‌های زمینی که تا به حال آن را تجربه نکرده بودند، کمکم بر آن ها چیره شد. آن ها به او گفتند: «ما چیزی به تو نمی‌آموزیم، مگر اینکه به خدا کافر شوی!» و زن که تنها به فریب و رسیدن به خواسته‌هایش بود، به ظاهر کفر گفت.

گناهکار شدن دو فرشته

آنگاه هاروت و ماروت، برخلاف فرمان خدا، رازهایی از دانش ممنوعه را به او آموختند. رازهایی که می‌توانست برای آسیب رساندن به دیگران استفاده شود. اما ماجرا به همین جا ختم نشد. زن از آنها خواست تا با او شراب بنوشند و مرتکب گناه بزرگتری شوند. آن ها نیز در این دام افتادند و شراب نوشیدند. سپس آن زن، آن ها را به گناه بزرگتر دیگری کشاند و آن ها مرتکب قتل شدند.

در این لحظه بود که پرده از مقابل چشمانشان کنار رفت و دریافتند که چه بر سر خود آورده‌اند. شرمسار و پشیمان، به درگاه خداوند توبه کردند. اما این بار، دیگر جایگاهشان به عنوان فرشته‌هایی در آسمان از بین رفته بود.

خداوند به آن ها انتخاب داد: یا عذاب دردناک در آخرت، یا عذاب در همین دنیا تا روز قیامت. هاروت و ماروت که عمق گناه خود را می‌دانستند، عذاب دنیا را انتخاب کردند تا شاید بخشوده شوند.

هاروت و ماروت

از آن روز به بعد، آن ها در چاهی در سرزمین بابل، در حالتی بین عذاب و امید به رحمت خدا، زندانی شدند. آن ها همچنان به مردم آموزش می‌دهند، اما همیشه این هشدار را اول می‌دهند: «ما وسیله آزمایش شما هستیم، پس کافر نشوید.» و هر کس که از این دانش در راه شر استفاده کند، خود را به نابودی کشانده است.

و این داستان هاروت و ماروت شد، یادآوری همیشگی برای همه، حتی برای فرشتگان، که وسوسه‌های نفس، بزرگترین آزمایش الهی است و تنها با توکل بر خدا و دوری از گناه می‌توان در این آزمون سربلند بیرون آمد.

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها- هانا مرادی

مقاله رو دوست داشتی؟
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها