به استـقبال نـوروز و بـهار‎ برویم …

باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

spring

و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است

bahar

همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،

bahar (2)

و درخت گیلاس،

هدیه ی جشن اقاقی ها را،

گل به دامن کرده است

bahar3


باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست،

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

bahar4

هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟

با سر و سینه ی گل های سپید،

نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

bahar6

حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،

bahar9

که در این کوچه ی تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

bahar11

خاک، جان یافته است

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
غیبت / مجموعه تلوزیونی روشنا

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن! 

bahar12
باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن!

شعری از زنده یاد فریدون مشیری

منبع: پرشین استار

یادداشت سردبـیــــــــر:

ارسال شده توسط خانم محدثه کلانتری عضو هیئت تحریریه دانش آموزی

امتیاز به این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.