,

“حالاچرا؟  بماند!”

من یک مربی تربیتی دبیرستان هستم. یک روز با خانواده مشغول تماشای تلوزیون بودم .خوب که دقت کردم ،شناختمش.درسته خود خودش بود. برای این که مطمئن شوم، منتظر تیتراژ پایانی فیلم ماندم و بادقت اسامی عوامل فیلم را خواندم. بعد رو به عیال محترمه که او هم مشغول تماشای فیلم بود، کردم و بادی هم به غب غب انداختم ! و گفتم : این جوون رعنا رو که توی این فیلم مهم تاریخی-مذهبی از رسانه ملی دیدی، یه روزی دانش آموز من بود.

مربی

عیال هم که مثل همیشه جوابش از قبل آماده بود، بلافاصله گفت :”خوب تو رو سنن؟”

نقش من تو مدرسه چیه؟

 گفتم : خوش انصاف مگه تو همیشه نمیگی، من آخرش نفهمیدم تو، توی مدرسه چه کاره ای؟

گفت: خوب بله ،همین حالا هم می گم!

گفتم : پس خوب توجه کن ! این بازیگر نازنین و خوش تیپ که توی فیلم ملاحظه کردی، دانش آموز درس خوانی بود. علاقه ی زیادی هم به فعالیت های هنری مخصوصا “تئاتر و نمایش” داشت. اما علی رغم مخالفت پدر و مادرش که دوست داشتند دکتر شود، در رشته ی بازیگری و کارگردانی در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد. و اکنون هم که دیدی! و ادامه دادم: در آن سال ها به کمک او و چند تای دیگه گروه تئاتر مدرسه رو در جشنواره های استانی و حتی کشوری صاحب مقام کردم! و حالا با دیدن این فیلم احساس می کنم بالاخره یه جایی نتیجه ی کارم رو دیدم و مغرورانه گفتم : “افتاد”؟

عیال هم آه معنی داری کشید و گفت: خدا رو شکر بالاخره برای اولین بارتوی این سالها یه جمله ی رضایت بخش در مورد کارت ازت شنیدم و از مشکلات گله نکردی و اعصاب من و بچه  ها رو به هم نریختی! و با زیرکی و شاید هم کماکان، باکنایه گفت :”خداقبول کنه”

مثل همیشه خدمت عیال محترمه توضیح دادم که لطفا مسائل را قاطی نفرمایید! ” گله کردن من از مشکلات، به معنای نارضایتی از موانع موجود در کار است ، نه از نوع کار”!

نقش من به عنوان مربی تربیتی واقعا چی بود؟؟

اما ، ازخدا که پنهان نیست ، از شما چه پنهان! این جمله ی آخر عیال مرا به فکر فرو برد و به خودم گفتم: مردحسابی ، خداچی رو قبول کنه ؟! لااقل باخودت روراست باش”!

قدری دچار عذاب وجدان شدم و استغفراللهی گفتم و به خدا قول دادم که دیگه تکرارنمی شه!

مرور خاطرات

“فلش بکی” به گذشته زدم و به خاطر آوردم که بچه های گروه تئاتر و از جمله همین جوان که درفیلم بود و ذکرخیرش رفت، باچه حرارت و عشق و علاقه ای به دنبال اجرای نمایش بودند و ازمن که مثلا مربی تربیتی مدرسه بودم ، می خواستند حمایتشان کنم و من هم سعی خودم را می کردم اما شرمنده اشان می شدم.   “حالا چرا؟ بماند!”.

به یاد آوردم، از من خواستند برایشان مربی بگیرم، با مربی کار کشته ای رایزنی کردم ،اما تلاشم بی ثمر ماند.! “حالا چرا؟ بماند!”.

به یاد آوردم ،ازمن خواستند مقداری وسایل که خیلی هم گران نبودند، برای دکور و تزیین صحنه تهیه کنم، خیلی هم تلاش کردم اما نشد!  “حالا چرا؟ بماند،”

به یاد آوردم، از من خواستند، چند تا نوار کاست که مربوط به کارشان بود، تهیه کنم که البته این یکی را هر طور بود، تهیه کردم.

به خاطر آوردم، از من خواستند چند دست لباس و کلاه و این جور چیزها (حتی دست دوم) برایشان تهیه کنم، تلاش کردم اما نشد. “حالا چرا؟ بماند”!

روز اجرای تئاتر

به یاد آوردم و باز هم شرمنده شدم که  بچه ها، خودشان تئاتری راه انداختند و شاید باهزینه ی خودشان مربی گرفتند و از پارچه کهنه ی پلاکاردهای قدیمی که بیش از ربع قرن از عمرشان گذشته بود، استفاده کردند. و وسایلی هم ازاین ور و آن ور قرض گرفتند. و چون مدرسه سالن و جا هم نداشت و دو شیفت هم بود، شب ها تا دیر وقت در سرمای زمستان در راهروهای مدرسه تمرین می کردند. من هم فقط تماشاچی تمرین هایشان بودم و اتفاقا درجشنواره ها هم صاحب مقام شدند و برای مدرسه و مدیر محترم کسب آبرو کردند!

مربی

هدیه برای دانش آموزان

و کاش به یادنمی آوردم، آن هنگام که خواستم به پاس زحماتشان و کسب مقامشان هدیه ای ناچیز تهیه کنم که وقتی مطرح کردم، گفتند” بابا این کارها که صلواتیه”! والبته ایضا برای سایرموارد!

وبالاخره کاش به یاد نمی آوردم، آن زمان که موضوع تشکیل گروه تئاتر و سرود و هزینه های مربوط به آن را درجلسه ی انجمن اولیاء مدرسه و در همه جا و پیش همه کس ، مطرح، و درخواست حمایت کردم اما پاسخی که دریافت کردم این بود که” اگر تضمین می کنی برای مدرسه “مقام” کسب کنی، یه چیزی! ، والا…

حالا چرا ؟!   بماند!

نوشته: سیروس زارعی مربی تربیی دبیرستان های ناحیه سه شیراز

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

2 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. سیروس زارعی 7 سال قبل

    باسلام وتتشکرازشما دوست ویا همکارگرامی وفهیم . منتظر نظرات وحتی انتقادات سازنده ی شما عزیزان ؛خصوصا همکاران فرهنگی و مربیان پرورشی دلسوز وصبور هستم. ( مخلص شما- زارعی)

  2. مرتضی 7 سال قبل

    با سلام و سپاس از زحمان بیدریغ شما و همه فرهنگیان زحمت کش انشالا مسئولین ببینند و عبرت بگیرند تا بیشتر از این شرمنده وجدان خود و آینده سازان عزیزمان نشویم به امید سربلندی شما و ایران عزیزمان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید