, ,
,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

“مشارکت دانش آموزی”

آن وقت ها که کتابخانه مدرسه “کتابدار” نداشت ؛ درست مثل همین حالا! ؛ امورات کتابخانه هم یکی از دغدغه ها و دلهره هایم بود. بحث بها دادن به جوانان و” مشارکت دانش آموزان” هم در امور پرورشی داغ بود. لذا چند دانش آموز علاقمند به صورت خودجوش و داوطلبانه با نظارت من کتابخانه را اداره می کردند.

Library.nojavanha

کارنامه ی نوبت اول درحال توزیع شدن بود و اولیاء برای دریافت کارنامه به مدرسه می آمدند.

پشت میز کتابخانه و درحال چسباندن اسامی مسوولین کتابخانه به دیوار بودم که ناگهان مردی تنومند در حالی که کارنامه ای هم در دستش بود؛ وارد شد و بدون هیچ مقدمه ای با صدای بلند و با عصبانیت پرسید : “این معلم پرورشی که می گن تویی”؟ من که حسابی جا خورده بودم؛ سلام کردم و هول شدم و گفتم نه یعنی ب …ب… بله. البته با اجازه ی شما و فوری چشمش افتاد به اسامی مسوولین کتابخانه و عصبانی تر پرسید پس درسته؛ قضیه همینه که گفت. پرسیدم ببخشید پدرجان کی چی گفت؟ و بدون اینکه به حرفم اهمیتی بدهد؛ کاغذ را گرفت و مچاله کرد و محکم زد به زمین و شروع کرد به بد و بیراه نثارم کردن که :” توخجالت نمی کشی؟ تا اومدم بگم قضیه چیه؟ ادامه داد؛ تو مثلا معلم نمی دونم چی چی و قرآن و دین و خدا و پیغمبری؟ وای به حال بقیه!

Spear Cartoon 3819

و ادامه داد؛ تو از خدا شرم نمی کنی؟ خودت بچه نداری؟ و کارنامه را انداخت توی صورتم و گفت بیا اینم نتیجه گول زدن بچه های مردم همینو می خواستی؟ مات و مبهوت شده بودم. تا آمدم بگویم پدر جان اینجا مدرسه هست نه زور خونه؛ یه مشت حواله ی زیر چشمم کرد و گفت نه اتفاقا زورخونه هست. وقتی با بچه ی مردم این کارا میشه و صاحاب اینجا خبر نداره؛ زورخونه س دیگه و صداشو بلندتر کرد و گفت: من شکایت می کنم. مملکت قانون داره. من جلو افرادی مثل تورو می گیرم. کمی عصبانی شدم و خواستم صدامو بلند کنم که متوجه شدم چوب پلاکاردی که کف کتابخانه افتاده بود؛ نظرش راجلب کرد و رفت به طرف چوب. من هم که دیدم هوا بد جوری پسه؛ یواش در رفتم و به اتاق معاون آموزشی پناهنده شدم و درخواست کمک کردم. آقای معاون که جریان را فهمید؛ یک دفعه با صدای بلند زد زیر خنده و گفت : پس کار خودشو کرد و پرسید: زیر چشمت چی شده؟ و باز صدای قهقهه اش بلندتر شد و ادامه داد؛ ناراحت نباش درستش می کنم؛ طوری که ازت عذرخواهی هم بکنه!

لحظه ای بعد آن مرد وارد اتاق شد و باز شروع کرد به تکرار همان فرمایشات قبلی. آقای معاون درحالی که می خندید؛ آن مرد را به آرامش دعوت کرد و برایش چایی ریخت و او هم با اصرار جناب معاون و با اکراه چایی را سرکشید و در حالی که به من که سرم را در دست گرفته بودم و به زمین نگاه می کردم، چشم دوخته بود؛ با خودش غرولند می کرد و می گفت: اینم مثلا مدرسه ی خوب؛   و به زنش بدوبیراه می گفت که همش تقصیر تو بود. چقدر گفتم این مدرسه فقط یه اسمی درکرده؛ فلان فلان شده گفت نه بچه ی فلانی وفلانی هم همین جا هستن…و نفرین کرد و گفت : زینب خدا ازت نگذره مگه نیام خونه.

آقای معاون که تا حالا ساکت بود؛ نگاهی به من کرد و چشمکی زد و چند تا کارنامه از کشوی میزش درآورد و به آن مرد نشان داد  و گفت لطفا این ها را یه نگاهی بیندازید. او هم همین کار را کرد و گفت : اینا که وضعشون خوبه ؛ پس چرا بچه ی من بدبخت شده ؟ و پرسید؛خوب حالا منظور؟

معاون گفت ببین پدرجان این کارنامه ها که می بینی مال بچه هاییه که توی کتابخانه همکاری می کنند درست مثل بچه ی شما. پس اشکال کار جای دیگه باید باشه و او هم که کمی آرام شده بود؛ گفت خوب پدر بیامرز همون اول به من می گفتی تا تکلیف خودمو بدونم و مدیون این آقا نشم. شما طوری گفتید پسرتون همش دنبال کارای متفرقه ست و همش دورآقای پرورشی که من نزدیک بود این آقا را بکشم و بلافاصله از جایش بلند شد آمد به طرف من و حلالیت طلبید و صورتم را بوسید و اصرار کرد که مشتی به صورتش بزنم و من هم که خنده ام گرفته بود؛ گفتم آقای محترم اینجا مدرسه است و من هم معلمم و شما را بخشیدم. البته به شرطی که تکرار نشه. شما هم لطفا هر وقت آمدید مدرسه ؛ بدانید مدرسه قداست دارد و زورخانه نیست. در ضمن قدری خود نگهدار باشید و زود تحت تاثیر حرف دیگران قرار نگیرید که مجبور به عذرخواهی شوید.

سالها از این ماجرا می گذرد؛ اما هر جا سخن از مشارکت دانش آموزان در کارها می افتم؛ خنده ام می گیرد و این شعر را با خودم زمزمه می کنم:                                                                                   “کس نخارد پشت من    جز ناخن انگشت من”.

سیروس زارعی مربی تربیتی دبیرستان های ناحیه سه شیراز 

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید