عباس دوران

معرفی خلبان شهید عباس دوران

سلام دوست من! امروز میخوایم درباره یه قهرمان واقعی حرف بزنیم: خلبان شهید عباس دوران. این خلبان بزرگ با شجاعت و دلی پر از ایمان، نام خودش رو توی تاریخ جاودانه کرد. وقتی زندگی و کارنامه اش رو میخونی، میفهمی که شجاعت و دلیری یعنی چی و چطور یه انسان میتونه برای وطن و مردمش از جونش مایه بذاره. خیلی ها با مطالعه زندگی او انگیزه میگیرن و دوست دارن از شجاعتش یاد بگیرن و به قهرمان های واقعی احترام بذارن.

دستاوردها و شجاعت

شهید خلبان عباس بابایی یکی از نمونه های بارز شجاعت و دلیریه. وقتی ماموریت های سخت و خطرناک رو قبول می کرد، هیچ ترسی نداشت و همیشه فکر میکرد که باید به وطن خدمت کنه. خاطراتی که ازش باقی مونده، نشون میده که شجاعت واقعی یعنی پای ارزش ها ایستادن حتی وقتی همه چیز علیه توست. نوجوان ها وقتی این داستان ها رو میخونن، حس میکنن که میشه با شجاعت و تلاش، کارهای بزرگ انجام داد و به آرزوها نزدیک شد.

زندگی شخصی و عشق به پرواز

علاقه شهید عباس دوران به پرواز از دوران کودکی شروع شد و همیشه دوست داشت بالاترین ارتفاع ها رو تجربه کنه. این عشق باعث شد که هر روز بیشتر تمرین کنه و مهارت هاش رو بهتر کنه. پرواز برای او فقط یه شغل نبود، بلکه یه راه برای خدمت به وطن و نشان دادن دلیری و شجاعتش بود. وقتی درباره زندگی شخصی او میخونی، متوجه میشی که پشت هر قهرمانی یه قلب مهربون و پر از عشق به مردمش هم هست.

تاثیرگذاری بر نسل جوان

زندگی شهید عباس دوران برای نوجوان ها الهام بخشه. وقتی داستان هاش رو میخونن، یاد میگیرن که شجاعت و پایبندی به ارزش ها چقدر مهمه. مطالعه و یادگیری درباره قهرمان های واقعی باعث میشه که بچه ها حس کنن میتونن خودشون هم تاثیرگذار باشن. همچنین میتونی لینک سازی کنی و مقاله های دیگه درباره خلبانان و قهرمان های ایرانی رو هم ببینی و ایده بگیری.

درس های زندگی از شهید عباس دوران

یکی از درس های مهم زندگی شهید عباس دوران اینه که باید همیشه پای ارزش ها و هدف ها ایستاد و هیچ وقت تسلیم نشد. این درس میتونه به نوجوان ها یاد بده که با شجاعت و اعتماد به نفس، میشه کارهای بزرگ انجام داد. وقتی داستان های او رو مطالعه میکنی، میتونی یاد بگیری که شجاعت فقط تو جنگ نیست، بلکه تو زندگی روزمره هم خیلی مهمه و حتی کوچکترین اقدام ها میتونه تاثیر بزرگی داشته باشه.

دوست من، خلبان شهید عباس دوران یه نمونه واقعی از شجاعت، دلیری و عشق به وطنه. وقتی درباره زندگی و دستاوردهاش میخونی، متوجه میشی که میشه با ایمان، تلاش و شجاعت، قهرمان شد. مطالعه داستان های او، همراه با دانلود کتاب قیام امام حسین (ع) و سایر منابع، کمک میکنه که نوجوان ها حس شجاعت، مسئولیت پذیری و پایبندی به ارزش ها پیدا کنن. همچنین میتونی لینک سازی کنی و مقاله های دیگه درباره قهرمانان و خلبانان ایرانی رو هم ببینی و تجربه بیشتری کسب کنی. یاد گرفتن و الهام گرفتن از قهرمان ها، بهترین راه برای رشد شخصی و ایجاد انگیزه در زندگیه.

اسم من عباس دوران  است . در روز ۲۰ مهر ماه سال ۱۳۲۹ در شهر شیراز در یک خانواده مذهبی به دنیا آمدم . نام پدرم محمد ابراهیم بود .  مادری بسیار دلسوز و مهربان داشتم که با شوق ومحبت تربیت من و خواهر و برادر هایم را به عهده داشت.

دوران ابتدایی را با موفقیت  تمام کردم. سپس وارد دبیرستان سلطانی شدم . در رشته علوم طبیعی مشغول به تحصیل شدم . در سال 48 دیپلم گرفتم . سال 49 نوبت گذراندن دوره سربازی بود . خوشبختانه درهمین سال هم به استخدام فرماندهی مرکز آموزش هوایی در آمدم . وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش شدم . دوره مقدماتی آموزش خلبانی را که گذراندم. برای ادامه تحصیل و تکمیل دوره  خلبانی  به دلیل کسب موفقیت های زیاد در تحصیلاتم  درسال 51 به آمریکا  اعزام شدم .

عباس دوران
عباس دوران

خوشبختانه به دلیل استعداد زیادی که از کودکی در وجودم بود ، خیلی سریع موفق شدم آموزش های مختلف این دوران را بگذرانم .درابتدا باید به زبان انگلیسی مسلط می شدم . بنابراین در پایگاه «لکلند» دوره تکمیلی زبان انگلیسی را گذراندم . بعد از آن در پایگاه «کلمبوس» در ایالت می سی سی پی ، به آموختن فن خلبانی و پرواز مشغول بودم.با هواپیماهای بونانزا، تی41 – تی 37  که تقریبا آسان هم نبود . پس از اتمام دوره در سال 52 با نشان و گواهینامه خلبانی  به ایران برگشتم و با درجه ستوان دومی در نیروی هوایی همدان مشغول به خدمت شدم  .

 عشق به پرواز با وجودم یکی شده بود. بنابراین ابتدا در پایگاه یکم شکاری به عنوان خلبان هواپیمای اف 4 و پس از آن در پایگاه سوم شکاری مشغول انجام وظیفه شدم . سال 58 به اصرار مادرم باهمسرم، مهناز ازدواج کردم. با هم در بوشهر زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. سال 59 کشور درگیر جنگ تحمیلی با عراق شد من در در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیاتی انجام وظیفه می کردم  . پس از مدتی برای ادامه پروازهای جنگی به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شدم .

پس از مدتی نامه انتقال من به پاس ، قدر دانی از کارهایم،‌ ازپایگاه هوایی بوشهر به دستم رسید. و باعث خوشحالی بی حد همسرم شد .اومرا را تشویق کرد تا هرچه زودتربرای انتقال اقدام کنم .اما انتقال به تهران برای من یعنی مرگ من ؛  چون پشت میزنشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است، پس باید بازبان خودش  طوری که ناراحت نشود قانعش می کردم .

پایگاه هوایی شیراز

خوشبختانه به خاطر از خودگذشتگی  و صبوری بیش از حدی که داشت حرفم را پذیرفت. در یکی از روزهای بهار سال 1360 مسئولین  زادگاهم مرا به شیراز دعوت کردند. در ابتدا نمی دانستم چه کار می خواهند انجام دهند. اما بعد متوجه شدم به خاطر به دست آوردن پیروزی هایی که در پرواز هایم داشتم ، در طی مراسمی یکی از خیابان های شهر را به نام من تغییر داده اند ؛ به شایستگی از من تقدیر کردند.

آن روز وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی شیراز را به نام من نامگذاری کردند، غرور و شادی را در چشم های همسرم دیدم. حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم،  به زمین ریختم.

دلیل پرواز وجنگ من با دشمن ، گرفتن حواله خانه و زمین نبود . من حاضرم حتی اگر هواپیما بال نداشته باشد . خودم بال در آورم و بر سر دشمنانم آتش بریزم . اما حتی یک لحظه زیر بار اسارت و زور نروم . درطی دوران جنگ بیش از120 پرواز جنگی داشتم. که با همت دوستانم و کمک خداوند بزرگ در همه آن ها موفق شدم . تابستان۱۳۶۱ کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد قرار بود در بغداد برپا شود. صدام حسین بر برگزاری این اجلاس پافشاری و تأکید زیادی  داشت .

در شرایط جنگ یکی از کارهایی که باعث موفقیت در جنگ می شد، جلب حمایت و کمک های نظامی و سیاسی  کشور های دیگربود ، مسلما هر کشوری که می توانست در این راه پیروز شود ، موجب تضعیف روحیه طرف مقابل می شد . به همین علت از چند ماه قبل در طی گزارش ها وعملیات های مخفی شناسایی،  شاهد نصب بنزهای تشریفاتی زیادی در اتوبان‌های نوساز ومخارج بسیار هنگفتی در قسمت های مختلف بغداد برای اقامت سران کشورها و… شده بودیم.

عباس دوران
عباس دوران

جنگ تحمیلی

صدام در مصاحبه روزنامه «الدوره» عراق گفته بود که این جنگ به خاطر فتح و تصرف چند صد کیلومتراز زمین های ایران نیست . همه چیز محدود به اهداف نظامی نمی شودبلکه این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران است . باید فکری اساسی می کردیم. انجام عملیات حساب شده و دقیق برای به زمین زدن صدام و رژیمش برای جمهوری اسلامی از نظر سیاسی ، بین المللی و نظامی بسیار مهم بود؛ تا خواب صدام را پریشان کرده و میزبانی اجلاس سران غیرمتعهد‌ها را از او بگیرد.

این اجلاس در کشوری برگزار می شد که از امنیت و آسایش برخوردار باشد . صدام مدام در رسانه ها تبلیغ می کردند که ایران نمی تواند منطقه را نا امن کند. از مدت ها قبل کمک های نظامی آمریکا به عراق باعث شده بود تا بغداد به دژ نفوذناپذیری تبدیل شود.  بنابراین باید کاری می کردیم که به علت نبود امنیت در بغداد برگزار نشود.

ماموریت بمباران

روز 30 تیرماه بود. بالاخره ماموریت بمباران پالایشگاه بغداد، نیروگاه اتمی وپایگاه الرشید یا هتل اقامت سران اجلاس را به من و 5 نفر از دوستان ابلاغ شد که با سه جنگنده که هر کدام دو سرنشین داشت به یاری خدا پرواز کنیم . حس عجیبی داشتم ولی مطمئن بودم شایداین سفر بدون بازگشت باشد بنابراین اول به طرف منزل رفتم تا پسرم امیررضا که حالا هشت ماه بیشتر نداشت را برای آخرین بار ببینم . از آن ها خدا حافظی کردم پس از ان به نزدیک ترین دوستم سفارش کردم که در صورت برنگشتنم از آن ها حفاظت کند بنا براین با خیالی آسوده به طرف جنگنده دوست داشتنی‌ام E3_F4 ۶۵۷۰ و بمباران پالایشگاه الدوره رفتم .

تحقیر کردن خلبان های ایرانی

صدام حسین برای تحقیر کردن خلبان های ایرانی در تلویزیون عراق گفت:به هر خلبان ایرانی که به 50 مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود، حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد .

صبح سی‌ام تیر ماه سال ۱۳۶۱ بود. خلبان شهید، عباس دوران در تعداد پرواز جنگی در نیروی هوایی رکورد داشت؛ عراق برای سرش جایزه تعیین کرده بود، پس از بمباران پالایشگاه بغداد، عاشقانه در حالی که به کابین عقب خود دستور خروج اضطراری داده و دستگیره خروج را کشیده بود، جنگنده شعله‌ ورش را به هتل محل برگزاری اجلاس سران غیرمتعهدها می‌کوبد . بدین ترتیب شهید عباس با شهادت خود، کاری کرد که اجلاس سران غیرمتعهدها به علت ناامنی دربغداد برگزار نشد. اما دیگر خلبان این هواپیما، منصور کاظمیان، به دست نیروهای عراقی اسیر شد.

بعد از این واقعه فضای شهر بغداد در هاله‌ای از دود فرو رفت. تبلیغات صدام در مورد امنیت بغداد بخاطر شهید عباس دوران نقش بر آب شد.  بدین‌ ترتیب اجلاس سران غیرمتعهدها به دلیل کمبود امنیت در بغداد برگزار نگردید. غروب همان روز خبرنگار رادیو بی بی سی اعلام کرد: من امروز با آقای صدام حسین رئیس جمهور عراق، مصاحبه داشتم . ایشان با اطمینان خاطر از دفاع قدرتمند هوایی خود درمحافظت از نیروگاه ها، تاسیساتش سخن می گفت .حتی از منابع اقتصادی عراق در برابر حملات و تهاجم خلبانان ایرانی. ولی من هنوز  مصاحبه او را تنظیم نکرده بودم که نیروی هوایی ایران نیروگاه بصره را منهدم کرد. 

زندگینامه عباس دوران

پرواز بی بازگشت عباس دوران

اینک جنوب عراق در خاموشی فرورفته است. چراغ قوه در بازارهای عراق بسیارنایاب و گران شده است. چون با توجه به خسارات وارد به نیروگاه، تا چند روز آینده برق وصل نخواهد شد. سپس این خبرنگار با لبخندی تمسخر آمیز گفت: هنوز فرصت نشده من از صدام حسین سوال کنم ؛ چگونه جایزه خلبانان ایرانی را تحویل خواهند داد.بعد از بیست سال انتظارتنها قطعه‌ای از استخوان پا به همراه تکه‌ای از پوتین عباس دوران به میهن بازگشت . روز دهم مردادماه سال ۱۳۸۱ آن را در شیراز به خاک سپردند.

 

پیشنهاد مطالعه :

 مریم منصوری خلبان زن اماراتی ایرانی تبار 

 

مقاله رو دوست داشتی؟
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها