خیلی دوست دارم همه چیز تو زندگی داشته باشم ولی ندارم

سوالات روانشناسی

پرسش

طراحی سایت فروشگاه حرفه ای با هوشمند گستران😍 (کلیک کنید)

سلام. 15 سالمه. راستش من تو یه شهرستان نسبتا کوچک زندگی میکنم که زیاد امکانات نداره نه جای تفریحی داره نه هیچی. من چند وقته احساس میکنم خیلی تنهام فکر میکنم کسی نیست که حرفمو گوش بده. فکر میکنم کسی مشکلات منو درک نمیکنه. کسی از احساسات من خبر نداره. من پدر و مادر خوبی دارم و عاشقشون هستم ولی خوب اونا به من اهمیت میدن اما اصلا به حرفم گوش نمیدن. دوست دارم کسی کنارم باشه و به حرفام گوش کنه و متاسفانه نیست.

راستش از خوابیدن تو شبا می ترسم وقتی صبح میشه استرس میگیرم. خانواده ما از نظر مادی در وضعیت بدی نیستن ولی خیلی خوبم نیستن که من هرچی میخوام فراهم کنن. راستش نمیدونم از تنهایی یا چیز دیگه فقط گوشی دستم میگیرم شده نصفی از وجودم. وقتی که اینترنت ندارم کلافه میشم.

من خیلی دوست دارم همه چیز تو زندگی داشته باشم ولی ندارم دیگه. از همه خسته شدم دوست ندارم جایی برم مهمونی یا کسی بیاد خونه ما. دوست دارم تنها باشم فقط تو خونه احساس میکنم باید کسی کنارم باشه حالا از همه اینا بگذریم من خیلی پرخاشگر شدم به عالم و آدم فحش میدم نمیدونم…اینارو نمیتونستم به کسی بگم ولی به مشاوران گفتم تا شاید بتونن کمکم کنند.

t خیلی دوست دارم همه چیز تو زندگی داشته باشم ولی ندارم

پاسخ خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت

دوست خوبم

اینکه اهل مطالعه و خوندن مطالب سایت و مرتبط با سن خودت هستی باید بهت تبریک گفت و هم چنین ابراز خوشحالی کرد که مادر و پدر خوبی داری و از همه مهم تر عاشق اونها هستی. اما چند تا نکته هست که میتونه برای داشتن روزهای بهتر به تو کمک کنه. از جمله اینکه یکی از شرایط دوره نوجوانی همین هست که احساسات و هیجان های نوجوان کمی تغییر پیدا می کنه و بیشتر از همه در مورد خودش دچار دگرگونی هایی میشه.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
دیگه هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم

برای مثال اینکه تصور می کنی حالا کمتر از گذشته می توانی احساس کنی که دیگران و یا خانواده تو را درک نمی کنند و یا نمی توانند پای حرف های تو بنشینند مربوط به همین دوران است. به همین دلیل به نوجوانی دوره هویت یابی گفته می شود و آشفتگی ها از همین جا نشات گرفته می شود که نوجوان احساس و ادراک روشنی از خودش ندارد.

اما حالا این سوال مطرح است که آیا این احساس ها بد هستند و مانع داشتن آینده ای روشن می شوند. باید گفت که این احساس ها می توانند انگیزه بیشتری برای نوجوان ایجاد کنند تا او بتواند برای خودش تلاش کند. ممکن است برخی از این احساس ها دچار سردرگمی های بیشتر شوند و یا افسرده شوند و یا برخی دیگر به کارهای نامناسب تشویق شوند اما درست این است که بدانی این روزها و حالات نوجوانی بهترین زمان برای این است که تمام همت و اندیشه ات را برای داشتن روزهای روشن تر فردا به کار گیری.

تنهایی و اینترنت

برای مثال از تنهایی به اینترنت پناه بردی و از طرفی آرزو داری که می توانستی از نظر مالی بیشتر تامین می شدی. خوب حالا این احساس ها می توانند به تو کمک کنند تا برای اینکه زندگی آینده خودت سروسامان بیشتری داشته باشد و مثل امروز نباشی به دنبال حمع آوری اطلاعات و فوت و فن های کارهایی در اینترنت و یا منابع دیگر باشی که آگاهی و توانایی تو را برای زمینه های کاری مورد علاقه ات بیشتر فراهم کند. در این صورت تو بهره برداری مناسب تری از زمان و انرژی ات خواهی داشت.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
چطور میتونیم آدمای اطرافمون رو بهتر بشناسیم؟

هم چنین بد نیست برای غلبه بر این احساس که شاید مادر یا پدر تو برای گفتگوی با تو زمان نمی گذارند خودت پیش قدم شوی و سعی کنی تا مسائلت را با آنها در میان بگذاری. در این صورت شرایط بهتری برای ارتباط دوستانه با والدینت که دوستشان داری تجربه خواهی کرد. توصیه در مورد دوستان هم جای خودش را دارد که تحت شرایط گوناگون و به ویژه با هماهنگی با خانواده به صورت شرکت در باشگاه ورزشی و فعالیت های گروهش مشابه امکان پذیر است.

اگر به همه مواردی که اشاره شد توجه و فکر کنی و اگر در ادامه تلاش کنی تا مسیر مناسبی را دنبال کنی خودت متوجه می شوی که در درونت آرام شدی و حالا راحت تر می توانی پرخاشگری و شاکی بودنت را از زمین و زمان کم کنی و کنترل کنی.

موفق باشی

چگونه نوجوانی مستقل باشیم؟

امتیاز به این نوشته

22 thoughts on “خیلی دوست دارم همه چیز تو زندگی داشته باشم ولی ندارم

  1. سارینا میگوید:

    سلام
    مشکل من با رفتار های عجیب و غریب یه سری آدماست.
    قبلش که درگیر کنکور و نهایی بودم .دو تا دوست دبیرستانی داشتم .من از اول خیلی زیاد با کسی دوستی نمیکردم چون همش بهم حسادت میکردن . معلم یه دونه مسئله (!)به من تخفیف داد چون ریاضی نمره ام خوب شده بقیه بچه ها یه کاری کردن که صمیمی ترین دوستم اون موقع ول کرد.(همش درباره من چرت و پرت میگفتن مثلا میگفتن به همه کمک میکنه بعد میره بعد از پشت به ما خیانت میکنه و کل نمره رو میگیره و از این قبیل!)
    راهنمایی رفتم سه تا همکلاسی بودن خیلی سراغم رو میگرفتن یکیش سال بعد براش مشکل پیش اومد از مدرسه مون رفت . بعدش وارد دهم شدم که اون موقع معلمای بد منو به اندازه کافی اذیت کردن که رشته حالی ام رو بخاطر یک آدم دوستش ندارم .کلن منو از اول بچه ها بخاطر درس اذیت میکردن تنها دوست من به جز دو تا همکلاسیم دبیر علوم تجربی ام بود که منو به بهترین شکل تشویق می‌کرد و بخشی پیشرفت ام رو مدیونشون هستم من رشته ریاضی رفتم و آخرین بار که دیدمش بهم گفت من مطمئنم که از پس بر میای.بهش بعد ۳ سال زنگ میزنم حالشو میپرسم. به من می‌گفت داری عربی میخونی چون من از بچگی کلاس عربی میرفتم تو عربی رو کنکور بالاترین درصد زدم .همینو از من به یاد داشت ولی زود یادش اومد حال من رو و رشته ام رو جویا شد و حالم اون روز به تمام معنا خوب شد.
    یه مدتی که کلاسا مجازی بود این همکلاسی دبیرستان ام که الان دلم میخواد با همکلاسی بشه به من پیام میداد از من درس می پرسید به هرحال اون درسش از من ضعیف تر بود و رشته ی دیگه ای در شهر دیگه ای قبول شد.
    مشکل پیش اومد که خلاصه دوست قدیمی که اون رو دوست میدونستم به من خیانت کرد که سراین ماجرا من و والدینم خیلی اذیت شدیم.
    این همکلاسی به بهانه درس یا این واقعا سوال داشته نمیدونم بهم پیام میده:
    که اصن از هیچ و هیچ ناراحت نباش
    من و دوست دیگه اش همیشه با هم دوست هستیم .
    مهم اینکه با کلی دوست دارم و تو بهترین دوست مایی.
    اون موقع اون شناختم واقعا دوستم بوده و وقتی کلاسا حضوری کلی باهم حرف زدیم و شادی کردیم.(به هرحال کنکوری بودیم و نهایی داشتیم به اندازه باهم حرف میزدیم!)
    گذشت که من دانشگاه قبول شدم .یه روز ترم دوم یه دختره اومد به من جزوه داد و منو راهنمایی بهش عید رو تبریک گفتم کلی از تشکر کرد و خلاصه یه ترم گذشت
    یک هفته پیش همون خواهر دختر دوقلو که حتی کیف منو تو یه روز بارونی جا به جا کرده .متوجه میشم که آسم میگیره و توی بیمارستان بستری میشه.
    خیلی دلم برای خواهرش میسوزه.اینکه هروقت سوال درسی داشتم ازش میپرسیدم.همسن و هم رشته ام است.
    بعد از یک ماه حال خواهرش از همکلاسی که خواهرش هست رو میپرسم بدون هیچ حرفی مسدودم می‌کنه و چت ها رو پاک میکنه … (؟!)
    وقتی که به دلم خواست چت های قدیمی پاک کنم چشمم به حرفای دوست دبیرستانم که منو حمایت کرد میخوره که حالشو بعد کنکور پرسیده بودم که بهم گفته بود
    منم کلی دلم تنگته مرسی که پیام دادی چقدر خوشحال شدم
    خیلی دوست دارم مهربون ترین دوست دنیا
    خیلی مراقب خودت باش
    مرسی که پیام دادی خیلی خوشحال شدم
    اون موقع این حرفاش بهم آرامش میده که باوجود که ازهم دوریم و خیلی وقته ندیدمش.
    ولی یه مشکل هست که میترسم همین رو از دست بدم. چون الان نمیدونم بین دانشجوها مد شده یا نه طرف بدون هیچ علت یا حتی با وجود دوستی رو میگیرن بلاک میکنن. یه دختره که منو قبلا بلاک کرده بود همه جوره مشکل داشت حتی با استادها هم درگیر میشد و تیک های عجیب و غریب از خودش بروز میداد ولی این که ادعای دوست رو داشته دیگه جای تعجبه ولی وقتی به والدینم ماجرا رو گفتم و ویژگی های دوستاش رو گفتم. به من گفتن دوستش آدم درست نیست چون کار هایی انجام میده که باداخلاق من و خانواده ام سازگاری نداره و کار هایی خلاف عرف انجام میده .
    گفتن نه باهش سلام بکن و نه محل بذار .اگر دوستاش هم چیزی ازت خواست بهشون بگو ندارم.
    خلاصه اینکه از خودشو نشون داده گفتن و این که تا زمانی برات مفیده بود الان دیگه مفید نیست که هیچ مضرم هست .
    الان میترسم دوستای آینده ام مثل این ماجرای این دوقلو ها بشه که با من دوستی و کنن بعدا بدون هیچ حرفی بلاک کنه یا حتی ولم کنه بره.
    الان با وجود این جور افراد چکار کنم ؟
    دوست خوبی ندارم چون همشون دنبال هر چی به جز درس هستن .
    ترجیح میدم مشغول یادگیری زبان خارجی بشم(انگلیسی و آلمانی و عربی ام رو ادامه بدم تا مدرک شون رو برای آینده ام بگیرم ) و تمرین درسی بیشتر حل کنم حداقل اینجوری کسی من رو الکی بلاک نمیکنه و حداقل برای آینده ام کاری مثبت انجام دادم.

    • جمال رادفر (سردبیر ) میگوید:

      دوست خوبم
      اگر تمام دوستان و اطرافیانت با تو رفتار خاصی را دارند باید نتیجه بگیریم که به احتمال زیاد در رفتار خودت مسأله ای وجود دارد که باید تغییرش بدهی برای مثال شاید زیادی مهربان هستی شاید بدون چشمداشت اما زیادی فداکاری می کنی خلاصه چیزی هست که باعث میشه اون طور که باید با دیگران نباشی.
      پس قدم اول پیدا کردن این است که چه رفتارهایی از تو نیاز له تغییر دارد.
      دوم اینکه باید توجه کنی دوستی های دانشگاه دیگه مثل دوستی در مدرسه نیست آدم ها برای دلایل مورد نیاز شون دوست می‌شن و اغلب اگر احساس کنن کسی داره زیادی بهشون نزدیک میشه دوری می کنن
      پس بهتره تعادل در رابطه را حفظ کنی زیادی بهشون نزدیک نشو و حالا مثلا حال خواهرش که در بیمارستان هست را تا وفتی خودش نگفته نپرس
      در عین حال خودت را خیلی قوی کن و بالا ببر حالا با درس خوندن با تلاش بیشتر با این حس که بتونی برای خودت هدف هایی داشته باشی و برای اهداف انرژی بذار مثل همین زبان خوندن و …
      این طوری خیلی زود می بینی که دیگران دنبال تو می افتن تا دوستی شون را قبول کنی.

  2. سارینا میگوید:

    سلام
    قبلش که درگیر کنکور و نهایی بودم .دو تا دوست دبیرستانی داشتم .من از اول خیلی زیاد با کسی دوستی نمیکردم چون همش بهم حسادت میکردن . معلم یه دونه مسئله (!)به من تخفیف داد چون ریاضی نمره ام خوب شده بقیه بچه ها یه کاری کردن که صمیمی ترین دوستم اون موقع ول کرد.(همش درباره من چرت و پرت میگفتن مثلا میگفتن به همه کمک میکنه بعد میره بعد از پشت به ما خیانت میکنه و کل نمره رو میگیره و از این قبیل!)
    راهنمایی رفتم سه تا همکلاسی بودن خیلی سراغم رو میگرفتن یکیش سال بعد براش مشکل پیش اومد از مدرسه مون رفت . بعدش وارد دهم شدم که اون موقع معلمای بد منو به اندازه کافی اذیت کردن که رشته حالی ام رو بخاطر یک آدم دوستش ندارم .کلن منو از اول بچه ها بخاطر درس اذیت میکردن تنها دوست من به جز دو تا همکلاسیم دبیر علوم تجربی ام بود که منو به بهترین شکل تشویق می‌کرد و بخشی پیشرفت ام رو مدیونشون هستم من رشته ریاضی رفتم و آخرین بار که دیدمش بهم گفت من مطمئنم که از پس بر میای.بهش بعد ۳ سال زنگ میزنم حالشو میپرسم. به من می‌گفت داری عربی میخونی چون من از بچگی کلاس عربی میرفتم تو عربی رو کنکور بالاترین درصد زدم .همینو از من به یاد داشت ولی زود یادش اومد حال من رو و رشته ام رو جویا شد و حالم اون روز به تمام معنا خوب شد.
    یه مدتی که کلاسا مجازی بود این همکلاسی دبیرستان ام که الان دلم میخواد با همکلاسی بشه به من پیام میداد از من درس می پرسید به هرحال اون درسش از من ضعیف تر بود و رشته ی دیگه ای در شهر دیگه ای قبول شد.
    مشکل پیش اومد که خلاصه دوست قدیمی که اون رو دوست میدونستم به من خیانت کرد که سراین ماجرا من و والدینم خیلی اذیت شدیم.
    این همکلاسی به بهانه درس یا این واقعا سوال داشته نمیدونم بهم پیام میده:
    که اصن از هیچ و هیچ ناراحت نباش
    من و دوست دیگه اش همیشه با هم دوست هستیم .
    مهم اینکه با کلی دوست دارم و تو بهترین دوست مایی.
    اون موقع اون شناختم واقعا دوستم بوده و وقتی کلاسا حضوری کلی باهم حرف زدیم و شادی کردیم.(به هرحال کنکوری بودیم و نهایی داشتیم به اندازه باهم حرف میزدیم!)
    گذشت که من دانشگاه قبول شدم .یه روز ترم دوم یه دختره اومد به من جزوه داد و منو راهنمایی بهش عید رو تبریک گفتم کلی از تشکر کرد و خلاصه یه ترم گذشت
    یک هفته پیش همون خواهر دختر دوقلو که حتی کیف منو تو یه روز بارونی جا به جا کرده آنفولانزا میگیره.
    خیلی دلم برای خواهرش میسوزه.اینکه هروقت سوال درسی داشتم ازش میپرسم
    بعد از یک ماه حال خواهرش و سوالی درسی ام رو میپرسم بدون هیچ حرفی مسدودم می‌کنه و چت ها رو پاک میکنه … (؟!)
    وقتی که به دلم خواست چت های قدیمی پاک کنم چشمم به حرفای دوست دبیرستانم که منو حمایت کرد میخوره که حالشو بعد کنکور پرسیده بودم که بهم گفته بود
    منم کلی دلم تنگته مرسی که پیام دادی چقدر خوشحال شدم
    خیلی دوست دارم مهربون ترین دوست دنیا
    خیلی مراقب خودت باش
    مرسی که پیام دادی خیلی خوشحال شدم
    اون موقع این حرفاش بهم آرامش میده که باوجود که ازهم دوریم و خیلی وقته ندیدمش.
    ولی یه مشکل هست که میترسم همین رو از دست بدم. چون الان نمیدونم بین یه عده مد شده یا نه طرف بدون هیچ علت یا حتی با وجود دوستی رو میگیرن بلاک میکنن. یه دختره که منو قبلا بلاک کرده بود همه جوره مشکل داشت حتی با استادها هم درگیر میشد و تیک های عجیب و غریب از خودش بروز میداد ولی این که ادعای دوست رو داشته دیگه جای تعجبه ولی وقتی به والدینم ماجرا رو گفتم و ویژگی های دوستاش رو گفتم. به من
    گفتن نه باهش سلام بکن و نه محل بذار .اگر دوستاش هم چیزی ازت خواست بهشون بگو ندارم.
    خلاصه اینکه از خودشو نشون داده گفتن و این که تا زمانی برات مفیده بود الان دیگه مفید نیست که هیچ مضرم هست .
    الان میترسم دوستای آینده ام مثل این ماجرا بشه که با من دوستی و کنن بعدا بدون هیچ حرفی بلاک کنه یا حتی ولم کنه بره.
    الان با وجود این جور افراد چکار کنم ؟
    دوست خوبی ندارم چون همشون دنبال هر چی به جز درس هستن .
    ترجیح میدم مشغول یادگیری زبان خارجی بشم(انگلیسی و آلمانی و عربی ام رو ادامه بدم تا مدرک شون رو برای آینده ام بگیرم ) و تمرین درسی بیشتر حل کنم حداقل اینجوری کسی من رو الکی بلاک نمیکنه و حداقل برای آینده ام کاری مثبت انجام دادم.

  3. سارینا میگوید:

    سلام

    قبلش که درگیر کنکور و نهایی بودم .دو تا دوست دبیرستانی داشتم .من از اول خیلی زیاد با کسی دوستی نمیکردم چون همش بهم حسادت میکردن . معلم یه دونه مسئله (!)به من تخفیف داد چون ریاضی نمره ام خوب شده بقیه بچه ها یه کاری کردن که صمیمی ترین دوستم اون موقع ول کرد.(همش درباره من چرت و پرت میگفتن مثلا میگفتن به همه کمک میکنه بعد میره بعد از پشت به ما خیانت میکنه و کل نمره رو میگیره و از این قبیل!)
    راهنمایی رفتم سه تا همکلاسی بودن خیلی سراغم رو میگرفتن یکیش سال بعد براش مشکل پیش اومد از مدرسه مون رفت . بعدش وارد دهم شدم که اون موقع معلمای بد منو به اندازه کافی اذیت کردن که رشته حالی ام رو بخاطر یک آدم دوستش ندارم .کلن منو از اول بچه ها بخاطر درس اذیت میکردن تنها دوست من به جز دو تا همکلاسیم دبیر علوم تجربی ام بود که منو به بهترین شکل تشویق می‌کرد و بخشی پیشرفت ام رو مدیونشون هستم من رشته ریاضی رفتم و آخرین بار که دیدمش بهم گفت من مطمئنم که از پس بر میای.بهش بعد ۳ سال زنگ میزنم حالشو میپرسم. به من می‌گفت داری عربی میخونی چون من از بچگی کلاس عربی میرفتم تو عربی رو کنکور بالاترین درصد زدم .همینو از من به یاد داشت ولی زود یادش اومد حال من رو و رشته ام رو جویا شد و حالم اون روز به تمام معنا خوب شد.
    یه مدتی که کلاسا مجازی بود این همکلاسی دبیرستان ام که الان دلم میخواد با همکلاسی بشه به من پیام میداد از من درس می پرسید به هرحال اون درسش از من ضعیف تر بود و رشته ی دیگه ای در شهر دیگه ای قبول شد.
    مشکل پیش اومد که خلاصه دوست قدیمی که اون رو دوست میدونستم به من خیانت کرد که سراین ماجرا من و والدینم خیلی اذیت شدیم.
    این همکلاسی به بهانه درس یا این واقعا سوال داشته نمیدونم بهم پیام میده:
    که اصن از هیچ و هیچ ناراحت نباش
    من و دوست دیگه اش همیشه با هم دوست هستیم .
    مهم اینکه با کلی دوست دارم و تو بهترین دوست مایی.
    اون موقع اون شناختم واقعا دوستم بوده و وقتی کلاسا حضوری کلی باهم حرف زدیم و شادی کردیم.(به هرحال کنکوری بودیم و نهایی داشتیم به اندازه باهم حرف میزدیم!)
    گذشت که من دانشگاه قبول شدم .یه روز ترم دوم یه دختره اومد به من جزوه داد و منو راهنمایی بهش عید رو تبریک گفتم کلی از تشکر کرد و خلاصه یه ترم گذشت
    یک هفته پیش همون خواهر دختر دوقلو که حتی کیف منو تو یه روز بارونی جا به جا کرده آنفولانزا میگیره.
    خیلی دلم برای خواهرش میسوزه.اینکه هروقت سوال درسی داشتم ازش میپرسم
    بعد از یک ماه حال خواهرش و سوالی درسی ام رو میپرسم بدون هیچ حرفی مسدودم می‌کنه و چت ها رو پاک میکنه … (؟!)
    وقتی که به دلم خواست چت های قدیمی پاک کنم چشمم به حرفای دوست دبیرستانم که منو حمایت کرد میخوره که حالشو بعد کنکور پرسیده بودم که بهم گفته بود
    منم کلی دلم تنگته مرسی که پیام دادی چقدر خوشحال شدم
    خیلی دوست دارم مهربون ترین دوست دنیا
    خیلی مراقب خودت باش
    مرسی که پیام دادی خیلی خوشحال شدم
    اون موقع این حرفاش بهم آرامش میده که باوجود که ازهم دوریم و خیلی وقته ندیدمش.
    ولی یه مشکل هست که میترسم همین رو از دست بدم. چون الان نمیدونم بین دانشجوها مد شده یا نه طرف بدون هیچ علت یا حتی با وجود دوستی رو میگیرن بلاک میکنن. یه دختره که منو قبلا بلاک کرده بود همه جوره مشکل داشت حتی با استادها هم درگیر میشد و تیک های عجیب و غریب از خودش بروز میداد ولی این که ادعای دوست رو داشته دیگه جای تعجبه ولی وقتی به والدینم ماجرا رو گفتم و ویژگی های دوستاش رو گفتم. به من گفتن دوستش آدم درست نیست چون کار هایی انجام میده که باداخلاق من و خانواده ام سازگاری نداره و کار هایی خلاف عرف انجام میده .
    گفتن نه باهش سلام بکن و نه محل بذار .اگر دوستاش هم چیزی ازت خواست بهشون بگو ندارم.
    خلاصه اینکه از خودشو نشون داده گفتن و این که تا زمانی برات مفیده بود الان دیگه مفید نیست که هیچ مضرم هست .
    الان میترسم دوستای آینده ام مثل این ماجرای این دوقلو ها بشه که با من دوستی و کنن بعدا بدون هیچ حرفی بلاک کنه یا حتی ولم کنه بره.
    الان با وجود این جور افراد چکار کنم ؟
    دوست خوبی ندارم چون همشون دنبال هر چی به جز درس هستن .
    ترجیح میدم مشغول یادگیری زبان خارجی بشم(انگلیسی و آلمانی و عربی ام رو ادامه بدم تا مدرک شون رو برای آینده ام بگیرم ) و تمرین درسی بیشتر حل کنم حداقل اینجوری کسی من رو الکی بلاک نمیکنه و حداقل برای آینده ام کاری مثبت انجام دادم.

  4. سارینا میگوید:

    سلام
    من ترم دوم با یه دوقلو آشنا شدم.
    خواهری که دوست سابقم بودم.
    حالا توی کل ماجرا بهش میگم همکلاسی نامرد.
    قبلش که درگیر کنکور و نهایی بودم .دو تا دوست دبیرستانی داشتم .من از اول خیلی زیاد با کسی دوستی نمیکردم چون همش بهم حسادت میکردن . معلم یه دونه مسئله (!)به من تخفیف داد چون ریاضی نمره ام خوب شده بقیه بچه ها یه کاری کردن که صمیمی ترین دوستم اون موقع ول کرد.(همش درباره من چرت و پرت میگفتن مثلا میگفتن به همه کمک میکنه بعد میره بعد از پشت به ما خیانت میکنه و کل نمره رو میگیره و از این قبیل!)
    راهنمایی رفتم سه تا همکلاسی بودن خیلی سراغم رو میگرفتن یکیش سال بعد براش مشکل پیش اومد از مدرسه مون رفت . بعدش وارد دهم شدم که اون موقع معلمای بد منو به اندازه کافی اذیت کردن که رشته حالی ام رو بخاطر یک آدم دوستش ندارم .کلن منو از اول بچه ها بخاطر درس اذیت میکردن تنها دوست من به جز دو تا همکلاسیم دبیر علوم تجربی ام بود که منو به بهترین شکل تشویق می‌کرد و بخشی پیشرفت ام رو مدیونشون هستم من رشته ریاضی رفتم و آخرین بار که دیدمش بهم گفت من مطمئنم که از پس بر میای.بهش بعد ۳ سال زنگ میزنم حالشو میپرسم. به من می‌گفت داری عربی میخونی چون من از بچگی کلاس عربی میرفتم تو عربی رو کنکور بالاترین درصد زدم .همینو از من به یاد داشت ولی زود یادش اومد حال من رو و رشته ام رو جویا شد و حالم اون روز به تمام معنا خوب شد.
    یه مدتی که کلاسا مجازی بود این همکلاسی دبیرستان ام که الان دلم میخواد با همکلاسی بشه به من پیام میداد از من درس می پرسید به هرحال اون درسش از من ضعیف تر بود و رشته ی دیگه ای در شهر دیگه ای قبول شد.
    مشکل پیش اومد که خلاصه دوست قدیمی که اون رو دوست میدونستم به من خیانت کرد که سراین ماجرا من و والدینم خیلی اذیت شدیم.
    این همکلاسی به بهانه درس یا این واقعا سوال داشته نمیدونم بهم پیام میده:
    که اصن از هیچ و هیچ ناراحت نباش
    من و دوست دیگه اش همیشه با هم دوست هستیم .
    مهم اینکه با کلی دوست دارم و تو بهترین دوست مایی.
    اون موقع اون شناختم واقعا دوستم بوده و وقتی کلاسا حضوری کلی باهم حرف زدیم و شادی کردیم.(به هرحال کنکوری بودیم و نهایی داشتیم به اندازه باهم حرف میزدیم!)
    گذشت که من دانشگاه قبول شدم .یه روز ترم دوم یه دختره اومد به من جزوه داد و منو راهنمایی بهش عید رو تبریک گفتم کلی از تشکر کرد و خلاصه یه ترم گذشت
    یک هفته پیش همون خواهر دختر دوقلو که حتی کیف منو تو یه روز بارونی جا به جا کرده آنفولانزا میگیره.
    خیلی دلم برای خواهرش میسوزه.اینکه هروقت سوال درسی داشتم ازش میپرسم
    بعد از یک ماه حال خواهرش و سوالی درسی ام رو میپرسم بدون هیچ حرفی مسدودم می‌کنه و چت ها رو پاک میکنه … (؟!)
    وقتی که به دلم خواست چت های قدیمی پاک کنم چشمم به حرفای دوست دبیرستانم که منو حمایت کرد میخوره که حالشو بعد کنکور پرسیده بودم که بهم گفته بود
    منم کلی دلم تنگته مرسی که پیام دادی چقدر خوشحال شدم
    خیلی دوست دارم مهربون ترین دوست دنیا
    خیلی مراقب خودت باش
    مرسی که پیام دادی خیلی خوشحال شدم
    اون موقع این حرفاش بهم آرامش میده که باوجود که ازهم دوریم و خیلی وقته ندیدمش.
    ولی یه مشکل هست که میترسم همین رو از دست بدم. چون الان نمیدونم بین دانشجوها مد شده یا نه طرف بدون هیچ علت یا حتی با وجود دوستی رو میگیرن بلاک میکنن. یه دختره که منو قبلا بلاک کرده بود همه جوره مشکل داشت حتی با استادها هم درگیر میشد و تیک های عجیب و غریب از خودش بروز میداد ولی این که ادعای دوست رو داشته دیگه جای تعجبه ولی وقتی به والدینم ماجرا رو گفتم و ویژگی های دوستاش رو گفتم. به من گفتن دوستش آدم درست نیست چون کار هایی انجام میده که باداخلاق من و خانواده ام سازگاری نداره و کار هایی خلاف عرف انجام میده .
    گفتن نه باهش سلام بکن و نه محل بذار .اگر دوستاش هم چیزی ازت خواست بهشون بگو ندارم.
    خلاصه اینکه از خودشو نشون داده گفتن و این که تا زمانی برات مفیده بود الان دیگه مفید نیست که هیچ مضرم هست .
    الان میترسم دوستای آینده ام مثل این ماجرای این دوقلو ها بشه که با من دوستی و کنن بعدا بدون هیچ حرفی بلاک کنه یا حتی ولم کنه بره.
    الان با وجود این جور افراد چکار کنم ؟
    دوست خوبی ندارم چون همشون دنبال هر چی به جز درس هستن .
    ترجیح میدم مشغول یادگیری زبان خارجی بشم(انگلیسی و آلمانی و عربی ام رو ادامه بدم تا مدرک شون رو برای آینده ام بگیرم ) و تمرین درسی بیشتر حل کنم حداقل اینجوری کسی من رو الکی بلاک نمیکنه و حداقل برای آینده ام کاری مثبت انجام دادم.

  5. سارینا میگوید:

    سلام
    قبلش که درگیر کنکور و نهایی بودم .دو تا دوست دبیرستانی داشتم .من از اول خیلی زیاد با کسی دوستی نمیکردم چون همش بهم حسادت میکردن . معلم یه دونه مسئله (!)به من تخفیف داد چون ریاضی نمره ام خوب شده بقیه بچه ها یه کاری کردن که صمیمی ترین دوستم اون موقع ول کرد.(همش درباره من چرت و پرت میگفتن مثلا میگفتن به همه کمک میکنه بعد میره بعد از پشت به ما خیانت میکنه و کل نمره رو میگیره و از این قبیل!)
    راهنمایی رفتم سه تا همکلاسی بودن خیلی سراغم رو میگرفتن یکیش سال بعد براش مشکل پیش اومد از مدرسه مون رفت . بعدش وارد دهم شدم که اون موقع معلمای بد منو به اندازه کافی اذیت کردن که رشته حالی ام رو بخاطر یک آدم دوستش ندارم .کلن منو از اول بچه ها بخاطر درس اذیت میکردن تنها دوست من به جز دو تا همکلاسیم دبیر علوم تجربی ام بود که منو به بهترین شکل تشویق می‌کرد و بخشی پیشرفت ام رو مدیونشون هستم من رشته ریاضی رفتم و آخرین بار که دیدمش بهم گفت من مطمئنم که از پس بر میای.بهش بعد ۳ سال زنگ میزنم حالشو میپرسم. به من می‌گفت داری عربی میخونی چون من از بچگی کلاس عربی میرفتم تو عربی رو کنکور بالاترین درصد زدم .همینو از من به یاد داشت ولی زود یادش اومد حال من رو و رشته ام رو جویا شد و حالم اون روز به تمام معنا خوب شد.
    یه مدتی که کلاسا مجازی بود این همکلاسی دبیرستان ام که الان دلم میخواد با همکلاسی بشه به من پیام میداد از من درس می پرسید به هرحال اون درسش از من ضعیف تر بود و رشته ی دیگه ای در شهر دیگه ای قبول شد.
    مشکل پیش اومد که خلاصه دوست قدیمی که اون رو دوست میدونستم به من خیانت کرد که سراین ماجرا من و والدینم خیلی اذیت شدیم.
    این همکلاسی به بهانه درس یا این واقعا سوال داشته نمیدونم بهم پیام میده:
    که اصن از هیچ و هیچ ناراحت نباش
    من و دوست دیگه اش همیشه با هم دوست هستیم .
    مهم اینکه با کلی دوست دارم و تو بهترین دوست مایی.
    اون موقع اون شناختم واقعا دوستم بوده و وقتی کلاسا حضوری کلی باهم حرف زدیم و شادی کردیم.(به هرحال کنکوری بودیم و نهایی داشتیم به اندازه باهم حرف میزدیم!)
    گذشت که من دانشگاه قبول شدم .یه روز ترم دوم یه دختره اومد به من جزوه داد و منو راهنمایی بهش عید رو تبریک گفتم کلی از تشکر کرد و خلاصه یه ترم گذشت
    یک هفته پیش همون خواهر دختر دوقلو که حتی کیف منو تو یه روز بارونی جا به جا کرده آنفولانزا میگیره.
    خیلی دلم برای خواهرش میسوزه.اینکه هروقت سوال درسی داشتم ازش میپرسم
    بعد از یک ماه حال خواهرش و سوالی درسی ام رو میپرسم بدون هیچ حرفی مسدودم می‌کنه و چت ها رو پاک میکنه … (؟!)
    وقتی که به دلم خواست چت های قدیمی پاک کنم چشمم به حرفای دوست دبیرستانم که منو حمایت کرد میخوره که حالشو بعد کنکور پرسیده بودم که بهم گفته بود
    منم کلی دلم تنگته مرسی که پیام دادی چقدر خوشحال شدم
    خیلی دوست دارم مهربون ترین دوست دنیا
    خیلی مراقب خودت باش
    مرسی که پیام دادی خیلی خوشحال شدم
    اون موقع این حرفاش بهم آرامش میده که باوجود که ازهم دوریم و خیلی وقته ندیدمش.
    ولی یه مشکل هست که میترسم همین رو از دست بدم. چون الان نمیدونم بین دانشجوها مد شده یا نه طرف بدون هیچ علت یا حتی با وجود دوستی رو میگیرن بلاک میکنن. یه دختره که منو قبلا بلاک کرده بود همه جوره مشکل داشت حتی با استادها هم درگیر میشد و تیک های عجیب و غریب از خودش بروز میداد ولی این که ادعای دوست رو داشته دیگه جای تعجبه ولی وقتی به والدینم ماجرا رو گفتم و ویژگی های دوستاش رو گفتم. به من گفتن دوستش آدم درست نیست چون کار هایی انجام میده که باداخلاق من و خانواده ام سازگاری نداره و کار هایی خلاف عرف انجام میده .
    گفتن نه باهش سلام بکن و نه محل بذار .اگر دوستاش هم چیزی ازت خواست بهشون بگو ندارم.
    خلاصه اینکه از خودشو نشون داده گفتن و این که تا زمانی برات مفیده بود الان دیگه مفید نیست که هیچ مضرم هست .
    الان میترسم دوستای آینده ام مثل این ماجرای این دوقلو ها بشه که با من دوستی و کنن بعدا بدون هیچ حرفی بلاک کنه یا حتی ولم کنه بره.
    الان با وجود این جور افراد چکار کنم ؟
    دوست خوبی ندارم چون همشون دنبال هر چی به جز درس هستن .
    ترجیح میدم مشغول یادگیری زبان خارجی بشم(انگلیسی و آلمانی و عربی ام رو ادامه بدم تا مدرک شون رو برای آینده ام بگیرم ) و تمرین درسی بیشتر حل کنم حداقل اینجوری کسی من رو الکی بلاک نمیکنه و حداقل برای آینده ام کاری مثبت انجام دادم.

  6. سارینا میگوید:

    سلام
    من ترم سوم با یه مشکل درگیر شدم.
    قبلش که درگیر کنکور و نهایی بودم .دو تا دوست دبیرستانی داشتم .من از اول خیلی زیاد با کسی دوستی نمیکردم چون همش بهم حسادت میکردن . معلم یه دونه مسئله (!)به من تخفیف داد چون ریاضی نمره ام خوب شده بقیه بچه ها یه کاری کردن که صمیمی ترین دوستم اون موقع ول کرد.(همش درباره من چرت و پرت میگفتن مثلا میگفتن به همه کمک میکنه بعد میره بعد از پشت به ما خیانت میکنه و کل نمره رو میگیره و از این قبیل!)
    راهنمایی رفتم سه تا همکلاسی بودن خیلی سراغم رو میگرفتن یکیش سال بعد براش مشکل پیش اومد از مدرسه مون رفت . بعدش وارد دهم شدم که اون موقع معلمای بد منو به اندازه کافی اذیت کردن که رشته حالی ام رو بخاطر یک آدم دوستش ندارم .کلن منو از اول بچه ها بخاطر درس اذیت میکردن تنها دوست من به جز دو تا همکلاسیم دبیر علوم تجربی ام بود که منو به بهترین شکل تشویق می‌کرد و بخشی پیشرفت ام رو مدیونشون هستم من رشته ریاضی رفتم و آخرین بار که دیدمش بهم گفت من مطمئنم که از پس بر میای.بهش بعد ۳ سال زنگ میزنم حالشو میپرسم. به من می‌گفت داری عربی میخونی چون من از بچگی کلاس عربی میرفتم تو عربی رو کنکور بالاترین درصد زدم .همینو از من به یاد داشت ولی زود یادش اومد حال من رو و رشته ام رو جویا شد و حالم اون روز به تمام معنا خوب شد.
    یه مدتی که کلاسا مجازی بود این همکلاسی دبیرستان ام که الان دلم میخواد با همکلاسی بشه به من پیام میداد از من درس می پرسید به هرحال اون درسش از من ضعیف تر بود و رشته ی دیگه ای در شهر دیگه ای قبول شد.
    مشکل پیش اومد که خلاصه دوست قدیمی که اون رو دوست میدونستم به من خیانت کرد که سراین ماجرا من و والدینم خیلی اذیت شدیم.
    این همکلاسی به بهانه درس یا این واقعا سوال داشته نمیدونم بهم پیام میده:
    که اصن از هیچ و هیچ ناراحت نباش
    من و دوست دیگه اش همیشه با هم دوست هستیم .
    مهم اینکه با کلی دوست دارم و تو بهترین دوست مایی.
    اون موقع اون شناختم واقعا دوستم بوده و وقتی کلاسا حضوری کلی باهم حرف زدیم و شادی کردیم.(به هرحال کنکوری بودیم و نهایی داشتیم به اندازه باهم حرف میزدیم!)
    گذشت که من دانشگاه قبول شدم .یه روز ترم دوم یه دختره اومد به من جزوه داد و منو راهنمایی بهش عید رو تبریک گفتم کلی از تشکر کرد و خلاصه یه ترم گذشت
    یک هفته پیش همون خواهر دختر همکلاسیم که حتی کیف منو تو یه روز بارونی جا به جا کرده آنفولانزا میگیره.
    خیلی دلم برای خواهرش میسوزه.اینکه هروقت سوال درسی داشتم ازش میپرسم
    بعد از یک ماه حال خواهرش و سوالی درسی ام رو میپرسم بدون هیچ حرفی مسدودم می‌کنه و چت ها رو پاک میکنه … (؟!)
    وقتی که به دلم خواست چت های قدیمی پاک کنم چشمم به حرفای دوست دبیرستانم که منو حمایت کرد میخوره که حالشو بعد کنکور پرسیده بودم که بهم گفته بود
    منم کلی دلم تنگته مرسی که پیام دادی چقدر خوشحال شدم
    خیلی دوست دارم مهربون ترین دوست دنیا
    خیلی مراقب خودت باش
    مرسی که پیام دادی خیلی خوشحال شدم
    اون موقع این حرفاش بهم آرامش میده که باوجود که ازهم دوریم و خیلی وقته ندیدمش.
    ولی یه مشکل هست که میترسم همین رو از دست بدم. چون الان نمیدونم بین دانشجوها مد شده یا نه طرف بدون هیچ علت یا حتی با وجود دوستی رو میگیرن بلاک میکنن. یه دختره که منو قبلا بلاک کرده بود همه جوره مشکل داشت حتی با استادها هم درگیر میشد و تیک های عجیب و غریب از خودش بروز میداد ولی این که ادعای دوست رو داشته دیگه جای تعجبه ولی وقتی به والدینم ماجرا رو گفتم و ویژگی های دوستاش رو گفتم. به من گفتن دوستش آدم درست نیست چون کار هایی انجام میده که باداخلاق من و خانواده ام سازگاری نداره و کار هایی خلاف عرف انجام میده .
    گفتن نه باهش سلام بکن و نه محل بذار .اگر دوستاش هم چیزی ازت خواست بهشون بگو ندارم.
    خلاصه اینکه از خودشو نشون داده گفتن و این که تا زمانی برات مفیده بود الان دیگه مفید نیست که هیچ مضرم هست .
    الان میترسم دوستای آینده ام مثل این ماجرای این دوقلو ها بشه که با من دوستی و کنن بعدا بدون هیچ حرفی بلاک کنه یا حتی ولم کنه بره.
    الان با وجود این جور افراد چکار کنم ؟
    دوست خوبی ندارم چون همشون دنبال هر چی به جز درس هستن .
    ترجیح میدم مشغول یادگیری زبان خارجی بشم(انگلیسی و آلمانی و عربی ام رو ادامه بدم تا مدرک شون رو برای آینده ام بگیرم ) و تمرین درسی بیشتر حل کنم حداقل اینجوری کسی من رو الکی بلاک نمیکنه و حداقل برای آینده ام کاری مثبت انجام دادم.

  7. سارینا میگوید:

    سلام
    من ترم دوم با یه دوقلو آشنا شدم
    حالا توی کل ماجرا بهش میگم همکلاسی .
    قبلش که درگیر کنکور و نهایی بودم .دو تا دوست دبیرستانی داشتم .من از اول خیلی زیاد با کسی دوستی نمیکردم چون همش بهم حسادت میکردن . معلم یه دونه مسئله (!)به من تخفیف داد چون ریاضی نمره ام خوب شده بقیه بچه ها یه کاری کردن که صمیمی ترین دوستم اون موقع ول کرد.(همش درباره من چرت و پرت میگفتن مثلا میگفتن به همه کمک میکنه بعد میره بعد از پشت به ما خیانت میکنه و کل نمره رو میگیره و از این قبیل!)
    راهنمایی رفتم سه تا همکلاسی بودن خیلی سراغم رو میگرفتن یکیش سال بعد براش مشکل پیش اومد از مدرسه مون رفت . بعدش وارد دهم شدم که اون موقع معلمای بد منو به اندازه کافی اذیت کردن که رشته حالی ام رو بخاطر یک آدم دوستش ندارم .کلن منو از اول بچه ها بخاطر درس اذیت میکردن تنها دوست من به جز دو تا همکلاسیم دبیر علوم تجربی ام بود که منو به بهترین شکل تشویق می‌کرد و بخشی پیشرفت ام رو مدیونشون هستم من رشته ریاضی رفتم و آخرین بار که دیدمش بهم گفت من مطمئنم که از پس بر میای.بهش بعد ۳ سال زنگ میزنم حالشو میپرسم. به من می‌گفت داری عربی میخونی چون من از بچگی کلاس عربی میرفتم تو عربی رو کنکور بالاترین درصد زدم .همینو از من به یاد داشت ولی زود یادش اومد حال من رو و رشته ام رو جویا شد و حالم اون روز به تمام معنا خوب شد.
    یه مدتی که کلاسا مجازی بود این همکلاسی دبیرستان ام که الان دلم میخواد با همکلاسی بشه به من پیام میداد از من درس می پرسید به هرحال اون درسش از من ضعیف تر بود و رشته ی دیگه ای در شهر دیگه ای قبول شد.
    مشکل پیش اومد که خلاصه دوست قدیمی که اون رو دوست میدونستم به من خیانت کرد که سراین ماجرا من و والدینم خیلی اذیت شدیم.
    این همکلاسی به بهانه درس یا این واقعا سوال داشته نمیدونم بهم پیام میده:
    که اصن از هیچ و هیچ ناراحت نباش
    من و دوست دیگه اش همیشه با هم دوست هستیم .
    مهم اینکه با کلی دوست دارم و تو بهترین دوست مایی.
    اون موقع اون شناختم واقعا دوستم بوده و وقتی کلاسا حضوری کلی باهم حرف زدیم و شادی کردیم.(به هرحال کنکوری بودیم و نهایی داشتیم به اندازه باهم حرف میزدیم!)
    گذشت که من دانشگاه قبول شدم .یه روز ترم دوم یه دختره اومد به من جزوه داد و منو راهنمایی بهش عید رو تبریک گفتم کلی از تشکر کرد و خلاصه یه ترم گذشت
    یک هفته پیش همون خواهر دختر دوقلو که حتی کیف منو تو یه روز بارونی جا به جا کرده آنفولانزا میگیره.
    خیلی دلم برای خواهرش میسوزه.اینکه هروقت سوال درسی داشتم ازش میپرسم
    بعد از یک ماه حال خواهرش و سوالی درسی ام رو میپرسم بدون هیچ حرفی مسدودم می‌کنه و چت ها رو پاک میکنه … (؟!)
    وقتی که به دلم خواست چت های قدیمی پاک کنم چشمم به حرفای دوست دبیرستانم که منو حمایت کرد میخوره که حالشو بعد کنکور پرسیده بودم که بهم گفته بود
    منم کلی دلم تنگته مرسی که پیام دادی چقدر خوشحال شدم
    خیلی دوست دارم مهربون ترین دوست دنیا
    خیلی مراقب خودت باش
    مرسی که پیام دادی خیلی خوشحال شدم
    اون موقع این حرفاش بهم آرامش میده که باوجود که ازهم دوریم و خیلی وقته ندیدمش.
    ولی یه مشکل هست که میترسم همین رو از دست بدم. چون الان نمیدونم بین دانشجوها مد شده یا نه طرف بدون هیچ علت یا حتی با وجود دوستی رو میگیرن بلاک میکنن. یه دختره که منو قبلا بلاک کرده بود همه جوره مشکل داشت حتی با استادها هم درگیر میشد و تیک های عجیب و غریب از خودش بروز میداد ولی این که ادعای دوست رو داشته دیگه جای تعجبه ولی وقتی به والدینم ماجرا رو گفتم و ویژگی های دوستاش رو گفتم. به من گفتن دوستش آدم درست نیست چون کار هایی انجام میده که باداخلاق من و خانواده ام سازگاری نداره و کار هایی خلاف عرف انجام میده .
    گفتن نه باهش سلام بکن و نه محل بذار .اگر دوستاش هم چیزی ازت خواست بهشون بگو ندارم.
    خلاصه اینکه از خودشو نشون داده گفتن و این که تا زمانی برات مفیده بود الان دیگه مفید نیست که هیچ مضرم هست .
    الان میترسم دوستای آینده ام مثل این ماجرای این دوقلو ها بشه که با من دوستی و کنن بعدا بدون هیچ حرفی بلاک کنه یا حتی ولم کنه بره.
    الان با وجود این جور افراد چکار کنم ؟
    دوست خوبی ندارم چون همشون دنبال هر چی به جز درس هستن .
    ترجیح میدم مشغول یادگیری زبان خارجی بشم(انگلیسی و آلمانی و عربی ام رو ادامه بدم تا مدرک شون رو برای آینده ام بگیرم ) و تمرین درسی بیشتر حل کنم حداقل اینجوری کسی من رو الکی بلاک نمیکنه و حداقل برای آینده ام کاری مثبت انجام دادم.

  8. سارینا میگوید:

    سلام
    من از بچگی یه مشکل داشتم .
    اونم حسادت بچه ها بود .
    به خاطر حسادت منو از دبستان اذیت میکردن .راهنماییم از ششم به هفتم مارو بردن تور . منم عربی و زبان بلدم بودم (از بچگی خودخوان بلد بودم. و کلاس نرفته بودم) با یه یکی انگلیسی دست و پاشکسته صحبت کردم یکی از بچه ها اونجا به شدت مغرور و پز بده بود . همیشه امتحانهاشو تقلب می‌کرد و میگفت بابام بهم میگه سرکلاس هیچی ننوشت.میگفت انگلیسی نوشتن رو زودتر فارسی یادگرفتم و آیلتس ۷ دارم ولی اون موقع هیچ حرفی نزد . سرکلاس عربی من زود زود جواب معلم رو میدادم و اون با من لج کرد و به کسی بچه یکی از معلم ها که همکلاسیم بود گفت . ایشونم پیش مدیر رفت و از من چرت وپرت گفت و مدیر کلا با من لج کرد . مدیر کلاس هفتم با من خوب بود ولی بعد اینکه اون شخص باهش صحبت کرد کلن لج کرد. من هیچی نمیکردم دعوا میکرد .یادمه داشتم تو حیاط داشتم نقاشی میکردم چون تکلیف نقاسی کشیدن داشتیم یهو مدیر جلوم سبز شد و چندتا داد زد منم گریه کنان برگشتم خونه. به کسیم نگفتم چرا اینجوری شد بعدش من امتحانم ۲۰ بیست شده بودم رفتم بگم ولی مدیر گفت تو ۱۳ شو دختر معلم بهتر از تو درس میخونه و تو باید بیشتر تلاش بکنی. و منو شاگرد اول نکرد با اینحال که بودم چون اون شخص الکی غیبت منو بهش کرد .سال آخرسر کسی بخاطر معلم فیزیک تغییر رشته داده بود و اولین کسی که باهم دوست شد و به من جزوه داد و نقاشی های مورد علاقه ام رو می کشید و چقدر توی یازدهم باهم میخندیدیم
    (تو امتحانات همیشه من آرش بهتر بود طوری که اون تک می‌شود من ۱۸ و ۱۷ میشدم) یهو سال دوازدهم از پشت به من خنجر زد گفت تو چت مارو به مدیر میدی درحالی جزو خودش شماره مدیر نداشت منم حسابی ناراحت شد و والدینم رو اذیت کرد خیلی دلخور شدم بعد به من گقتن به حسادت کرده و اینطوری ادم رو خیلی دوستش داشتم از دست دادم.
    تو دانشگاه یکی که با من احوال پرسی میکرد بدون دلیل بلاک کرد بهش گفتم رفع کن اون میگفت باشه ولی نکرد
    قابل ذکره این همکلاسیم به استادا اخم میکنه .به دوستم که بهش سلام اخم کرد اصن یه وضعی…بعدشم اون شخص با نخاله های کلاس دوست هیت و همیشه سر کلاس استادا قیافه اش رو به بقیه کج میکنه و یا میخوابیه یا از خودش صدای عجیب و غریب میاره الی آخر.
    کلن آدم مریضی هست با یه عده هم دعوای فیزیکی کرده و جای دعواهاشم روی صورت مشخصه. با همه چی مشکل داره بهم گفتن که چه بهتر بلاکت کرده البته منم بلاکش کردم.
    میترسم به خاطر درس خون بودنم دوستانم رو که خودشون درس خون هستن از دست بدم
    همش ۴ تا دوست دارم البته دوتاشون مال دبیرستان هستن ولی دلم نمیخواد دوستای دانشگاهی رو از دست بدم چکار کنم؟
    من بیشتر به درس خوندن مشغولم و با کسی زیاد صحبت نمی‌کنم چون همش حرف هیا چرت و پرت منحرف کننده از درس میزنن .استاد فیزیکم همش از تعریف میکرد میترسم دوستام به خاطر این باهم لج کنن .عربی و انگلیسی رو متوسط و آلمانی میخوایم تازه شروع کنم . همه درس هایی که استاد سخت گیر داشتن که بقیه میگفتن میدازن و فلان پاس کردم ولی بقیه افتادن به جزو من و ۲ تا دوست درسخونم که می ترسم بهم حسادت بکنن و از دستشون بدم .
    الان چکار کنم تا چیزی از دست ندم با وجود درس خوان و حاضر جواب بودن به سوالات درسی استادا؟

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) میگوید:

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:دوست خوبم
      چقدر خوب است که درس خوان و موفق هستی و در دانشگاه هم همچنان فقط خط درس را دنبال می کنی.
      به نظرم خیلی بهتر است ‌که تا این حد نگران از دست دادن دوستانت نباشی. دوستان تو دانشجو هستند و به قول معروف شنونده باید عاقل باشه. اگر قرار باشد آنها با شنیدن برخی چیزها و بر اساس حسادت تو را ترک کنند خوب همان بهتر که از حالا این اتفاق بیفتد.
      بنابراین بیشتر تلاش کن که به دوستانت مهر بورزی، دوست شان داشته باشی، به آنها کمک کنی و …
      در ضمن از موفقیت ها و کارهای جدیدت که ممکن است بیان کردن شان به معنای فخر فروختن باشد صحبت نکن و سعی کن موفقیت ها و خوبی های شان را بگویی تا حس خوبی در آنها ایجاد کنی.

    • جمال رادفر (سردبیر ) میگوید:

      دوست خوبم
      چقدر خوب است که درس خوان و موفق هستی و در دانشگاه هم همچنان فقط خط درس را دنبال می کنی.
      به نظرم خیلی بهتر است ‌که تا این حد نگران از دست دادن دوستانت نباشی. دوستان تو دانشجو هستند و به قول معروف شنونده باید عاقل باشه. اگر قرار باشد آنها با شنیدن برخی چیزها و بر اساس حسادت تو را ترک کنند خوب همان بهتر که از حالا این اتفاق بیفتد.
      بنابراین بیشتر تلاش کن که به دوستانت مهر بورزی، دوست شان داشته باشی، به آنها کمک کنی و …
      در ضمن از موفقیت ها و کارهای جدیدت که ممکن است بیان کردن شان به معنای فخر فروختن باشد صحبت نکن و سعی کن موفقیت ها و خوبی های شان را بگویی تا حس خوبی در آنها ایجاد کنی.

  9. سارینا میگوید:

    سلام
    یه مشکل دیگه این هست میخوام از برق انصراف بدم ولی واقعا به شدت با این موضوع مخالفن و من خیلی حرف زدم و همه چیزو براش گفتم اما میگه که نه اینا همش هوس دوران نوجوانیه و ولی من هرکاری میکنم تا بهش نشون بدم که اینا هوس نیست و واقعا تقصیر دبیر فیزیکمه که تغییر رشته دادم که همش به من الکی کمترین نمره رو میداد و حتی منو انداخت و سرصف تحقیر می‌کرد و بچه ها هم منو مسخره میکردن و به من میگفتن تکنسین برق یا تو هیچی نمیشی و…ولی کنکور و نهایی وشبه نهایی بالاترین نمره ام فیزیک بود با وجود تعییر رشته به ریاضی. اما قبول نمیکنن و حتی برای منصرف کردنم منو بعد کنکور کلاس زبان آلمانی ثبت نام نکردن . هرچی رویا داشتم پودر شد و آینده ام جلوم چشمام سوخت . من متاسفانه بنا بر شرایطی نمی تونم شغل مورد علاقه رو داشته باشم (امثال منو بخاطر رشته ام قبول نمیکنن)و اینکه هر کار خواستم بکنم مثل شرکت در مسابقه مورد علاقه ام رو چنان و ذوق میزدن که ناامید میشدم یا شرایط من توش رد میشد .
    افسرده شدم .تنها چیزی که برام ممکنه یادگیری زبان عربی و آلمانی و نقاشی هست وگرنه بقیه کار ها یا نمیشه یا با من مخالفن .حس میکنم ارزشی تو زندگی ندارم و افسرده شدم.
    الان چکار کنم ؟

  10. سارینا میگوید:

    اینم بگم بهم اصرار دارن تو کلاس های مربوطه به رشته برق شرکت کنم ولی همش یاد حرف های همکلاسی هام و تحقیر های سرصف می‌افتم و ناراحت میشم و نیمخوام برم ولی اگر نرم مون کلاس های زبان ثبت نام نمی‌کنند.
    تنها چیزی برام ممکنه یادگیری زبان جدیده ،نقاشیه وگرنه بقیه کار هایی که دوست دارم انجام بدم شرایطش از بین میره و یا برام ممکن نیست .

  11. سارینا میگوید:

    سلام
    ببخشید اینقدر نظر میدم ولی این تغییر رشته بدجور منو اذیت کرد.
    الان توی کانال های دانشجو های پزشکی عضوم شدم که مشاوره به دانش آموزا میدن تا پزشکی قبول شن من میخوام انصراف بدم ولی با این موضوع مخالفت شدیدی دارن معلم فیزیکم که بهم میگفت برو الکترونیک بخون تو ضعیفی هیچی نمیشی هی نمره الکی کم میداد .یه معلم دیگه ام باز کوییز گرفت سوالش بد بود هر چی فحش بود بهم داد از روز به بعد بچه ها منو مسخره میکردن و بهم میگفتن تکنسین آینده تو حتی دامپزشکی نمیاری. سر این دوتا ادم تغییر رشته دادم به ریاضی و برق قبول شدم . حالا به خاطر تحقیر اون میخوام دوباره کنکور تجربی بدم و پزشک بشم ولی میگن برق خوبه ولی توی مدرسه سر این حرف معلم فیزیک بچه ها منو تکنسین برق صدا میکردن و مسخره میکردن اصن خاطره خوشی از این رشته ندارم ولی اطرافیانم شدیدا مخالفن . حتی نمی تونم مسابقه آزمایشگاه دلخواه ام رو شرکت کنم بخاطر اینکه امثال افرادی شرایط منو دارن رد میکنن و خواهد کرد چون تجربی ها به دانش آموزان اونا راهنمایی غلط کردن و باختن.هر رویایی که داشتم از بین رفته و هر چقدرم صبر کنم شرایطم بدتر میشه من واقعا میخوام پزشک شم ولی نمی‌ذارن چکار کنم ؟میگن برق آینده داره.
    سر این مسئله هر جا کلمه پزشکی یا آزمایشگاه رو میبینم انگیزه ام میره و حس میکنم تو زندگی هیچ ارزشی ندارم و به هیچی از رویاهام حتی یادگیری زبان های مورد علاقه ام که آلمانی و عربی هست نمی رسم.
    فقط ناامیدم و رویاهام سر این دوتا موضوع و تغییر رشته از بین رفته.
    چکار کنم ؟هیچ راهی برام باز نیست اگر بخوام کاری کنم شرایطش از بین میره .

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) میگوید:

      دوست خوبم
      در ادامه سوالی که پرسیده بودی و پاسخ دادم لازمه یادآوری کنم که خواندن زبان مورد علاقه و کار هنری حتما بهت روحیه می دهد. اصلا اینها را کنار نگذار و براش خیلی تلاش کن.
      یک چیزی را هم فراموش نکن اگر یک روزی اطرافیانت به تو بد کردند و نامرادی داشتند که ممکن است از روی نادانی یا بدجنسی شان باشد امروز اگر حرف شان را تکرار می کنی و کنار نمی گذاری خودت داری در حق خودت بدی می کنی و این بار دیگه دیگران مقصر نیستند بلکه خودت هستی که به خودت بدی می کنی.

  12. سارینا میگوید:

    سلام
    من میخواستم پزشکی برم ولی یه دبیر داشتم که خیلی از مباحث اصلی رو کار نمیکرد یا تند تند توضیح میداد و بی توجه به اینکه ما فهمیدیم یا نه پیش میرفت ،
    ازش متنفرم و هیچ وقت نمیبخشمش.اما بدترین این بخش بود.
    بعد مستمر اومد کلاس ، اسم پنج نفر رو آورد و گفت : فقط اینا موفق میشن بقیتون هیچی نمیشید به منم هرچی متلک بود مینداخت .انقد با رفتار و حرفاش منو تحقیر کرده بود سر کلاسش حس میکردم یه احمق واقعی ام.ولی بقیه درسام نمره بالا بود .اعتماد به نفس منو که با عشق رشته تجربی رو انتخاب کردم و خواستم پزشک بشم با خاک یکسان کرد.توی درسش به خاطر اینکه منو بی دلیل توی یازدهم با نمره پایین انداخت تغییر رشته دادم. یه مسابقه آزمایشگاهی بود که کل آرزو هام سر اون برباد رفت به دلیل راهنمای غلط تجربی ها که اونا رو این رشته خوندن رد میکنن (ثبت نام تجربی ها رو رد میکنن و میکنند). من رشته پزشکی رو میخوام بخونم ولی باهام مخالفن میگن همین برات بهتره .بعد دبیرم هی به من میگفت تو ضعیفی نمره رو ام الکی کمتر میداد و میگفت برو فنی و حرفه ای یا کار ودانش بخون .الانم همون رشته رو قبول شدم که منو سرصف تحقیر می‌کرد و میگفت برو فنی و حرفه ای تو بدرد تجربی نمیخوری.
    ولی با این حال توی کنکور و نهایی بالاترین نمره فیزیک بود . دلم پزشکی میخواست این آدم زندگی نابود کرد .الان چکار کنم نه رشته مورد علاقه ام قبول شدم نه نتوستم تو مسابقه ای مورد علاقه بچگی ام شرکت کنم کل رویاهام بر باد رفت.هر کاری که میخوام انجام بدم که پیشرفت بکنم یا شرایطش برام فراهم نیس یا شرایط رو جور نمیشه یا از بین میره.اینم بگم دلم خواد زبان آلمانی یاد بگیرم ولی چون حرف کنکور مجدد رو زدم و اینکه معلم فیزیکم باعث شد تغییر رشته بدم .منو کلاس های مورد علاقه ام ثبت نام نمیکنن و میگن ادامه بده . چکار کنم تا از این وضع که دبیرم برام درست کرد در بیام ؟

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) میگوید:

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:دوست خوبم
      متاسفم بابت اتفاقات رخ داده و اطمینان دارم اگر بخواهی می تکان این حجم از غصه خوردن و افسوس خوردن از گذشته را کنار بگذاری و به جای این کار تلاش کنی تا در راه جدیدی که قرا گرفته ای موفق باشی و حال خوبی را سپری کنی.
      شاید به فیزیک آن قدر علاقمند نشوی اما ممکن است بتوانی رشته ای را برای فوق لیسانس و دکترا انتخاب کنی که نزدیک به دنیای پزشکی باشد و این طوری خودت هم از رشته ات لذت ببری و هم زمان را از دست ندهی.
      من خیلی توصیه نمی کنم که رشته و تحصیل اکنون خودت را رها کنی و وقت بگذاری و مجدد برای کنکور دوباره و تلاش برای رشته پزشکی قدم برداری اما ممکن است تو آنقدر مصمم باشی که بخواهی این کار را تجربه کنی و نتیجه هم بگیری. پس تصمیم با خودت است غصه خوردن را انتخاب کنی، همین راه را با جدیت بروی و در نهایت در تحصیلات تکمیلی راه نزدیک تر به پزشکی را انتخاب کنی یا کلا بخواهی صرفا دوباره برای کنکور اقدام کنی.

  13. سارینا میگوید:

    سلام
    ببخشید مشکلم خیلی طولانی شد و به طور خلاصه
    من کلاس چهارم بودم دلم میخواست توی مسابقه آزمایشگاه شرکت کنم ولی یه دفعه اطرافیانم باهم مخالفت کردن و گفتن برای سنت خطرناکه .حتی دلم میخواست کاردستی ام رو برایم سابقه بفرستم بهم گفتن بزرگ شدی برو شرکت کن۷سال گذشت.کسانی رو تجربی بودن ثبت نامشون رو منع کردن . چون اونا راهنمایی های غلط به بچه ها کردن .
    منم اصلا شرایط ثبت نام رو ندارم و گفتن که تجربی ها رو رد میکنن .رشته ی مورد علاقه امم قبول نشده ام .
    بعد این اتفاق کل رویاهام بر باد رفت .
    برای ثبت نام دوباره مسابقه هم بهم چرت و پرت میگن یه بار میگن خوبه یه بار میگن مانع درس خوندت میشه .
    چکار کنم؟امیدی به آینده ندارم و انگیزه ام بر باد رفته ولی زبان آلمانی و عربی رو دوست دارم بیشتر یادبگیرم و تنها امیدی که برام مونده همین دوتاس ‌.
    بعد بر باد رفتن رویایی که دیگر نمی توان به دست یافت چکار باید کرد ؟
    لطفا راهنمایی کنید
    ممنون

  14. سارینا میگوید:

    سلام
    بخاطر مشکلی تو نظر بالا گفتم تغییر
    رشته دادم و ناامید شدم . امیدی دوباره ندارم ‌.جایی که مدرسه اس باهمون مشکل داره ثبت نام بکنم آیا نه ؟ خلاصه اش
    با تجربی هام بدن چون راهنمایی های غلط کردن .کل داستان اینه میخواستم مسابقه ثبت نام بکنم اطرافیانم شل و کن سفت کردن آخرش گقت باشه ولی بعدش گفتن نمی دونستیم چه کار خطرناکی میکردیم !(سنم کم بود و ممکن بود به خودم آسیب بزنم )یه روز اردو رفتم و از مسئول اونجا پرسیدم مشکلی نیست و خطری برات(از نظر کار تو محیط ) نمیتونی از اینجا صحبت بکنی ‌و توی شرکت مسابقه کنی . الانم هر وقت یاد این موضوع می افتم با بقیه بحث می کنم ولی جواب اونها هم عجیبه یه بار میگن مثل خودتو می اندازی تو چاه!(یعنی چون تو تجربی هستی باعث میشن نتونی درست از استعدادت استفاده کنی و روت اسم میزارن و …)
    البته مشخصاتتم رو برای مسابقه نفرستادم چون با ما کلا بد بودن به خاطر قضیه بد بود که تجربی ها بهشون راهنمایی ریاضی بگم که بابت این رشته ام رو به تغییر دادم و با حال خراب کنکور دادم ولی خداروشکر سراسری مهندسی برق قبول شدم و اینکه دوست دارم زبان آلمانی و عربی دارم. به همراه انگلیسی یاد بگیرم و دوره های فنی مخصوص رشته ام رو توی تابستون برای ساختن آینده بهتر شرکت کنم .
    میشه راهکار بدید ‌.
    کلا افسردگی شدید گرفتم و امیدی ندارم ‌.
    انگیزه مو از دست دادم . سر کلمه آزمایشگاه همش ناراحت میشم و بعدش کارامو ول میکنم میرم ‌.
    ممنون

  15. سارینا میگوید:

    سلام
    کلاس چهارم بودم ،توی یه سایت دیدم که دارن آزمایش های شیمی رو انجام میدن .خلاصه گفتم که منو معرفی کنید که با مدرسه ی مربوطه همکاری
    داشته باشم . (که مثلا زمانی که دهم رفتم بتونم شرکت کنم) هی به میگفتن نمیتونیم نامه بفرستیم . اولش هی شل کن و سفت کن بود ولی هی گریه میکردم که باید منو معرفی کنید خیلی دلم میخواست با سرگروه بچه های اون مدرسه صحبت کنم (از من بزرگ تر بود حدود ۲۰ ساله رشته ام شیمی بود)خلاصه جست و جو رو شروع کردم . لیست اسم بچه های شرکت کننده رو درآوردم یه دفعه آدرس دستیار سرگروه بچه ها رو دیدم … متن نامه ام این جوری بود ‌: سلام (خودمو معرفی کردم) گفتم چه مهارت هایی بلدم . ولی به من گفتن مناسب نیست . خلاصه یه کاردستی خیلی قشنگ درست کردم این رو بفرستید به دستیار سرگروه بچه ها تا منو به سرگروه معرفی کنه و نامم کنه. میکنن و اذیت میکنن و توی مدرسه بد نشونت میدن و غیبتت رو میکنن 😭 (بچه های خوبی نبودن و همش منو بد نشون میدادن ) ولی هیچی . یه دفعه زدن تو ذوقم گفت آزمایشگاه برات خطرناک چون فکر کنم به خاطر سنم بود و ممکن بود به خودم آسیب بزنم خیلی کم بزنم . آخه کار علمی کجاش خطرناکه ؟ خلاصه گفتن ما نمیدونستیم داریم چه کاری خطرناکی میکردیم ! خلاصه شد ولی هی به من میگفتن بزرگ شدی میتونی هی شل کن وسفت کن ۶ ماه دیگه میتونی بزرگ میشی . بعد از ۵ سال بعد دوباره اصرار کردم و خیلی بد جوابمو میدادم و به من تندی میکردن. میگفتن این کارا مانع درست میشه یا اگه اشتباه بکنی از الی آخر . دیگه آخر محل زندگی ام رو نابود کرد این بود بعد از چند سال سایت رو چک کردم مدیر اون سایت گفته بود : ثبت نام افراد دپیلم تجربی منع شده چون چند نفری که زیست خونده بودن باعث باخت سرگروه شده بودن و راهنمایی های اشتباه کرده بودن و بود. نگرانی افت رتبه مدرسه وجود داره پس تجربی ها حق ندارن بیان. دیگه رویاهام برباد رفت .😭 یه پی دی اف شرایط ثبت نام بود کنار رشته تجربی گفته بود احتمال ۹۹درصد رد میشن. ولی اگر لیسانس فلان رشته بگیرن میتونن بیان . الانم دارم مهندسی برق میخونم . ولی من همش به خودم میگم مصلحتی در کار بود. یه روز اردو رفتم و از مسئول اونجا پرسیدم مشکلی نیست و خطری برات(از نظر کار تو محیط ) نمیتونی از اینجا صحبت بکنی ‌و توی شرکت مسابقه کنی . الانم هر وقت یاد این موضوع می افتم با بقیه بحث می کنم ولی جواب اونها هم عجیبه یه بار میگن مثل خودتو می اندازی تو چاه!(یعنی چون تو تجربی هستی باعث میشن نتونی درست از استعدادت استفاده کنی و روت اسم میزار و …) یه بار میگن اگه آدرست درسته بره صحبت کن و ثبت نام کن . خلاصه هر وقت خسته میشم و ناراحتم به انرژی های منفی فکر نمی کنم از اینکه اون موقع مدرسه مون هنوز نباخته بود ولیم اگه بخوانم ثبت نام بکنم به احتمال خیلی زیاد همکلاسی های سابقم منو اذیت میکنن (اون زمان که باهم همکلاسی بودیم خیلی بد بودن. ) و اینکه مدرسه مون با مدرسه خوب نیست چون باعث باختنش شده بود . حالا چکار کنم همیشه همش انرژی منفی بهم وارد میشه کلمه شیمی رو میبینم یاد اون خبر می‌افتم و کلا بی خیال میشم . الان چکار کنم ؟ از شر این حس خلاص بشم در آینده قصد دارم برم ولی چون با تجربیات خوب نیستن میترسم برام دردسر درست کنن. مخصوصا که چون من تجربی خوندم . ولی یه سری جا جدید پیدا کردم که خیلی خوبه و فرصت کار و پژوهش برام خیلی زیاده و کاری به رشته دبیرستانت ندارن! درحال حاضر راهی برای شرکت یا صحبت کردن با سرگروه وجود ندارد و اگر درخواست بدم به احتمال ۱درصد قبولم کنن. بعدشم شرایطونشو ندارم . بعدشم با مدرسه ام که توش بودم بد هستن و تجربی ها رو قبول نمیکنن. حالا که رفعش کردم آیا در آینده برای شرکت در آن مسابقه اقدام کنم یا نه برم سراغ یه کار دیگه با یه مسابقه دیگه؟ آیا این کار در آینده به من ضرر من می‌زنه که با اونایی با مدرسه و هم رشته هام بدن هستن و با دید منفی تجربیاتی که بد راهنمایی میکنن عضو گروهشون بشم؟ من الان دنبال یک زبان دیگر و کسب مهارت های فنی مربوط به رشته خودم هستم که بتوانم مهارت بیشتری برای آینده ام کسب کنم. الان بگید چطور از این حس خلاص بشم که انرژی منفی اش سراغم نیاد؟ الان چکار کنم ؟ از شر این حس خلاص بشم اینو بگم همکلاسی هام جدیدم که مثل قبل بد نیستن حسودی نمیکنن متوطسه دوم تازه باهم بودیم تا آخر سال کنکور و خودم ارتباطی با اون مسابقه و سایت مدرسه نداشتیم و نداریم (اون موقعیت هم مشخصات ام رو نفرستادم ) و نخواهیم داشت چون با کلا ما بد بودن به خاطر قضیه بد بود که تجربی ها بهشون راهنمایی ریاضی بگم که بابت این رشته ام رو به تغییر دادم و با حال خراب کنکور دادم ولی خداروشکر سراسری مهندسی برق قبول شدم و اینکه دوست دارم زبان آلمانی و عربی دارم. به همراه انگلیسی یاد بگیرم و دوره های فنی مخصوص رشته ام رو توی تابستون برای ساختن آینده بهتر شرکت کنم .
    لطفا زود تر جواب بدین خواهش میکنم کارم ضروریه .

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) میگوید:

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار :دوست خوبم شرایطی که توصیف کردی قابل درک است و شرایط ناخوشایندی هم بوده است اما همان طور که خودت هم خواستی راه حل در حال حاضر مهم تر است. راه حل موثر این است که بتوانی تجربه یک موفقیت را برای خودت رقم بزنی. اگر در رشته خودت و مسابقات مربوط به آن یا پروژه های مرتبط با رشته خودت تلاش کنی، موفق شوی و اتفاقات مثبتی را تجربه کنی در این صورت بدون تلاش بیشتر یا زحمتی برای پاک کردن تجربه های ناخوشایند قبلی می توانی اثرات آن خاطره را از بین ببری. بنابراین حتما تمام تمرکزت را روی همین پروژه های مرتبط با رشته خودت بگذار و به نتیجه امیدوار باش. ممکن است در این مسیر گاهی هم غم گذشته سراغت بیاید ، ممکن است احساس کنی که موفق نشوی یا تجربه گذشته برایت تکرار شود، در این صورت غمگین نشو، و خودت را نباز، به ناراحتی قبلی و آثاری که از آن به جا مانده احترام بگذار و آن را بپذیر و خودت را درک کن که شرایط بر وفق خواسته تو نبوده . این پذیرش تو را آرام می کند و در عین حال باعث می شود با یقین بیشتری درباره کار امروز خودت مصمم باشی و تلاش کنی. بعد که تجربه موفقی را کسب کنی خواهی دید که همه چیز بر وفق خواسته و مراد تو پیش می رود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *