اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

تا حالا به اشیا و وسایلی که هر روز دوروبرمان می‌بینیم فکر کرده‌ای؟ شاید باورش سخت باشد، اما بعضی از چیزهای آشنا اصلاً برای کاری که امروز انجام می‌دهند ساخته نشده بودند! گاهی یک شکست، یک اتفاق کاملاً تصادفی یا حتی یک اشتباه باعث شد یک وسیله مسیرش را عوض کند و تبدیل به چیزی شود که امروز همه می‌شناسیم.

بیایید سراغ چند نمونه عجیب و جالب برویم؛ وسایلی که داستان تولدشان با چیزی که امروز از آن ها می‌بینیم، زمین تا آسمان فرق دارد!

اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

پلاستیک حباب ‌دار؛ قرار بود دیوار را تزئین کند!

وقتی حباب‌های ریز پلاستیکی را می‌بینیم، معمولاً یاد بسته‌هایی می‌افتیم که وسایل حساس را داخلشان می‌پیچند؛ اما «Bubble Wrap» در ابتدا اصلاً برای بسته بندی ساخته نشده بود!

در سال ۱۹۵۷، دو مهندس به نام‌های آلفرد فیلدینگ و مارک شاوان تلاش کردند نوعی پوشش دیواری سه‌ بعدی بسازند، آنها دو لایه پلاستیک را طوری به هم متصل کردند که حباب‌های هوا بینشان باقی بماند؛ ایده جذابی بود، اما این پوشش آن ‌طور که انتظار داشتند به عنوان کاغذ دیواری محبوب نشد.

اما شکست پایان ماجرا نبود؛ آن ها متوجه شدند همین حباب‌های هوا می‌توانند از وسایل در برابر ضربه محافظت کنند. نتیجه؟ چیزی که قرار بود روی دیوار برود، سرانجام راهش را به جعبه‌های بسته ‌بندی باز کرد!

قرار بود بشود: کاغذ دیواری

امروز شد: محافظ وسایل هنگام بسته‌ بندی

اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

QR Code؛ از قطعات خودرو تا زندگی روزمره

امروز کافی است دوربین گوشی را روی یک مربع پر از نقطه و خط بگیریم تا اطلاعاتی مثل لینک سایت یا مشخصات یک محصول روی صفحه ظاهر شود. اما QR Code از همان ابتدا برای اسکن کردن منوی رستوران و لینک‌های اینترنتی ساخته نشده بود!

این کد در سال ۱۹۹۴ توسط شرکت DENSO WAVE معرفی شد و هدف اولیه ‌اش کمک به صنعت خودرو بود. QR Code برای شناسایی و مدیریت قطعات در فرایند تولید طراحی شده بود و قابلیت خواندن سریع اطلاعات، آن را برای این کار مناسب می‌کرد.

بعدها کاربردش از کارخانه‌ها فراتر رفت و کم‌ کم وارد زندگی روزمره شد. از پرداخت و بلیت گرفته تا تبلیغات، بسته‌ بندی و دسترسی سریع به اطلاعات.

قرار بود بشود : مدیریت قطعات خودرو

امروز شد: یکی از راه‌های سریع انتقال اطلاعات

اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

مایکروویو؛ اختراعی که یک خوراکی جرقه‌اش را زد!

داستان مایکروویو شبیه یک صحنه از فیلم‌های علمی است. در دهه ۱۹۴۰، مهندس آمریکایی «پرسی اسپنسر» روی فناوری مگنترون، یکی از اجزای مهم سامانه‌های راداری کار می‌کرد.

یک روز متوجه شد شکلاتی که در جیبش داشت بر اثر امواج دستگاه ذوب شده است. به جای اینکه فقط از کنار این اتفاق بگذرد، تصمیم گرفت آن را بررسی کند. آزمایش‌های بعدی با مواد غذایی نشان دادند که این امواج می‌توانند غذا را به سرعت گرم کنند و همین مشاهده به شکل ‌گیری فناوری اجاق مایکروویو کمک کرد.

اولین نمونه‌های تجاری بسیار بزرگ و گران بودند و اصلاً شبیه مایکروویوهای امروزی نبودند. با پیشرفت فناوری دستگاه‌ها کوچک ‌تر و ارزان ‌تر شدند و سرانجام به آشپزخانه‌های معمولی راه پیدا کردند.

قرار بود بشود: فناوری مرتبط با رادار

امروز شد: گرم‌ کردن و پخت سریع غذا

اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

یادداشت چسبی؛ نتیجه یک چسب «ناموفق»!

شاید عجیب‌ ترین عضو این فهرست همین برگه‌های کوچک رنگی باشند. در سال ۱۹۶۸، دانشمند شرکت 3M، اسپنسر سیلور، مشغول ساخت یک چسب بسیار قوی بود؛ اما چیزی که به دست آورد، برعکس انتظارش، چسبی بود که به راحتی جدا می‌شد و دوباره قابل استفاده بود.

در نگاه اول شاید چنین چسبی چندان کاربردی به نظر نمی‌ رسید،اما چند سال بعد، آرت فرای، دانشمند دیگری در 3M، به این فکر افتاد که از آن برای چسباندن برگه‌های یادداشت استفاده کند؛ به‌خصوص برای اینکه برگه‌ها هنگام استفاده از کتاب جدا شوند و بتوان آن ها را دوباره جابه‌ جا کرد.

به این ترتیب، یک «چسب ناموفق» تبدیل شد به چیزی که امروز در مدرسه، خانه و محل کار برای یادداشت و برنامه‌ریزی استفاده می‌کنیم، 3M در سال ۱۹۸۰ یادداشت‌های Post-it را به بازار عرضه کرد.

قرار بود بشود: یک چسب بسیار قوی

امروز شد: یادداشت‌های کوچک و قابل جابه‌جایی

اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

بستنی یخی چوبی؛ یک اشتباه شیرین!

سال ۱۹۰۵، فرانک اپرسون ۱۱ ساله نوشیدنی ‌ای را با یک چوب هم ‌زن بیرون از خانه گذاشت و آن را فراموش کرد. در طول شب هوا سرد شد و نوشیدنی یخ زد در حالی که چوب هم ‌زن داخل آن باقی مانده بود.

صبح روز بعد، او با یک خوراکی یخ ‌زده روی چوب رو به ‌رو شد. این اتفاق ساده بعدها به ایده‌ای برای تولید بستنی یخی تبدیل شد. اپرسون ابتدا آن را «Epsicle» نامید و سال‌ها بعد این محصول با نام Popsicle شناخته شد.

یعنی چیزی که امروز برای خیلی‌ها یادآور روزهای گرم تابستان است، از یک نوشیدنی فراموش ‌شده در یک شب سرد شروع شد!

قرار بود باشد: یک لیوان نوشیدنی

امروز شد: بستنی یخی روی چوب

اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

چیپس؛ یک داستان معروف که همه‌اش قطعی نیست!

داستان معروفی وجود دارد که می‌گوید در سال ۱۸۵۳، سرآشپزی به نام جورج کرام در رستورانی در ساراتوگا اسپرینگز، سیب ‌زمینی‌هایی را خیلی نازک برش زد و سرخ کرد تا به مشتری‌ای که از ضخیم بودن سیب‌ زمینی‌های قبلی ناراضی بود، پاسخ دهد. این روایت می‌گوید نتیجه آن‌ قدر مورد استقبال قرار گرفت که «Saratoga Chips» مشهور شد.

اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهند که دستور پخت سیب ‌زمینی سرخ ‌شده به صورت برش‌های نازک، پیش از داستان کرام هم وجود داشته است؛ بنابراین نمی‌توان با اطمینان گفت او اولین سازنده چیپس بوده است. با این حال، نقش او در محبوب شدن چیپس در آمریکا مهم بوده است.

پس داستان چیپس یک درس جالب هم دارد: هر چیزی که سال‌ها تکرار شده، لزوماً تمام حقیقت تاریخی نیست!

قرار بود باشد: یک غذای ساده از سیب ‌زمینی

امروز شد: یکی از محبوب ‌ترین تنقلات دنیا

اشیایی که قرار نبود این ‌طور استفاده شوند!

وازلین؛ ماده‌ای که از یک محصول جانبی به یک محصول معروف تبدیل شد!

داستان وازلین هم با یک ماده عجیب شروع شد! در سال ۱۸۵۹، شیمیدانی به نام رابرت چزبرو با ماده‌ای مومی ‌شکل به نام «rod wax» آشنا شد که کارگران صنعت نفت از آن برای محافظت از پوست خود استفاده می‌کردند.

چزبرو این ماده را بررسی و تصفیه کرد و در سال ۱۸۶۵ روش تصفیه آن را به ثبت رساند. چند سال بعد درسال ۱۸۷۰ محصولی که با نام Vaseline شناخته و به بازار عرضه شد.

آنچه در ابتدا ماده‌ای فرعی در محیط‌های نفتی بود، بعداً به محصولی شناخته ‌شده برای مراقبت و محافظت از پوست تبدیل شد.

قرار بود باشد: ماده‌ای فرعی در فرایند استخراج نفت

امروز شد: محصولی شناخته‌شده برای مراقبت از پوست

راز مشترک همه این اختراع‌ها چیست؟

شاید فکر کنیم یک اختراع موفق باید از همان لحظه اول دقیقاً همان چیزی باشد که مخترع در ذهنش داشته است؛ اما داستان این وسایل نشان می‌دهد همیشه این‌طور نیست.

گاهی یک ایده شکست می‌خورد، گاهی یک ماده برخلاف انتظار رفتار می‌کند و گاهی یک اتفاق کاملاً معمولی، توجه یک نفر را به خودش جلب می‌کند، تفاوت اصلی اینجاست که بعضی آدم‌ها از کنار این اتفاق‌ها ساده رد نمی‌شوند. آن ها می ‌پرسند: «حالا با این می‌شود چه کار کرد؟»

شاید یکی از مهم ‌ترین مهارت‌های یک مخترع همین باشد؛ نه اینکه همیشه از همان ابتدا جواب درست را بداند، بلکه بتواند در یک اشتباه، یک شکست یا یک اتفاق غیرمنتظره، فرصت تازه‌ای پیدا کند.

تو اگر جای مخترع‌ها بودی…

فرض کن یک وسیله ساخته ‌ای که اصلاً کاربردی را که می‌خواستی نداره. دور می‌اندازیش یا یک بار دیگر به آن نگاه می‌کنی؟

شاید اختراع بعدی دقیقاً از همان چیزی شروع شود که امروز فکر می‌کنی «به درد نمی‌خورد»!

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان‌ها – معصومه درگاهی

مقاله رو دوست داشتی؟
3/5 - (1 امتیاز)
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها