شب چند روز مانده به نوروز بود که ماجرا شروع شد؛ شبی که هیچکس فکرش را نمیکرد به یکی از عجیبترین اتفاقات عمر چند نوجوان تبدیل شود. ریحانه، کاوه، پویان و آترین و پارسا – پنج دوست هممدرسهای – در کتابخانه قدیمی محله جمع شده بودند تا برای پروژه نوروزیشان تحقیق کنند، اما چیزی که پیدا کردند اصلاً شبیه یک تحقیق ساده نبود. میان کتابهای خاکگرفته، دفترچهای چرمی پیدا شد که روی جلدش با خطی درخشان نوشته شده بود: **راز سفره هفت سین جادویی**.
نوجوانان و جستوجوی سفره هفت سین جادویی
ریحانه دفترچه را باز کرد و همه با هم اولین جمله را خواندند:
«هر سال، درست پیش از آغاز بهار، سفرهای افسانهای در جایی از جهان ظاهر میشود؛ سفرهای که هر یک از سینهای آن قدرتی شگفتانگیز دارد. تنها کسانی میتوانند آن را پیدا کنند که قلبی شجاع و روحی پاک داشته باشند.»
پویان که همیشه عاشق ماجراجویی بود، با چشمانی گرد گفت: «یعنی ممکنه واقعی باشه؟»
کاوه شانه بالا انداخت، اما برق هیجان در چشمهایش واضح بود: «فقط یک راه برای فهمیدنش هست!»
در ادامه دفترچه، نقشهای نیمهمحوشده بود. نوجوانان تصمیم گرفتند آن را دنبال کنند، بهخصوص وقتی دیدند آخر نقشه نوشته شده: «هرکس سفره هفت سین جادویی را کامل کند، میتواند یک آرزوی بزرگ و نیک درخواست کند.»

آغاز جستوجوی اسرارآمیز سینها
طبق اولین نشانه، آنها نیمهشب به باغ مخروبهای در حاشیه شهر رفتند. باد سردی میوزید و شاخهها مثل انگشتان بلند هیولاها تکان میخوردند. آترین زیر لب گفت: «فکر نمیکنید زیادی جدی گرفتیم؟» اما همان لحظه زمین زیر پایشان لرزید و سنگریزهها کنار رفتند. از میان خاک، ظرف کوچکی از سفال سبز بیرون آمد.
روی ظرف نوشته بود: «سین اول – سیب: توان شفابخشی».
ریحانه که دست روی ظرف گذاشت، نور ملایمی در فضا پیچید و ناگهان زخمهای کوچک انگشتش که از بازی عصر افتاده بود، ناپدید شد. همه ماتومبهوت زل زدند. اولین سین واقعاً **جادویی** بود.

سرنخ دوم آنها را به مدرسه متروکهای کشاند؛ جایی که سالهاست کسی از آن عبور نکرده. داخل سالن تاریک، بوی خاک و چوب پوسیده پیچیده بود. ولی در انتهای راهرو، چیزی مثل یک شعله سبزرنگ لرزید. وقتی به آن نزدیک شدند، ظرفی فلزی پیدا کردند که داخلش سبزهای زنده و درخشان تکان میخورد.
پویان با خنده گفت: «سبزهی زنده؟ یکی از سینهای سفرهی ما فرار میکنه؟» اما با لمس سبزه، نیروی عجیبی در بدنش دوید و حس کرد میتواند سرعت و انعطافش را چند برابر کند. روی ظرف نوشته بود: «سین دوم – سبزه: چابکی و سرعت».
روبهرو شدن با موجود نگهبان
جمعآوری دو سین اول ساده بود، اما سرنخ سین سوم آنها را به تونلی قدیمی در زیر شهر برد؛ جایی که وقتی پا گذاشتند، صدایی عجیب در تاریکی پیچید: «چه کسانی قدرت سفره را میجویند؟»
موجودی نورانی و نیمهشفاف از تاریکی بیرون آمد. شبیه انسانی بود که از دود ساخته شده باشد. او نگهبان «سنجد» بود؛ سین خرد و دانایی. برای بهدست آوردنش باید به یک سؤال پاسخ میداد: «فقط روشنایی است که سایه میسازد یا تاریکی نیز نقش دارد؟»

آترین بعد از چند لحظه فکر کردن گفت: «سایه بدون هر دو وجود ندارد. روشنایی شکلش را میسازد، اما تاریکی آن را کامل میکند.»
موجود نگهبان لبخند زد و سنجد را با نوری طلایی تحویلشان داد. با لمس آن، ذهنشان روشنتر شد و فهمیدند نقشه را بهتر از قبل میتوانند بخوانند.
ورود به دنیای موازی نوروز
با داشتن سه سین، نقشه بخش جدیدی از خود را آشکار کرد و مسیری نورانی روی زمین شکل گرفت. چهار نوجوان روی مسیر قدم گذاشتند و در چشمبرهمزدنی به باغی رسیدند که زمین و آسمانش رنگهایی غیرعادی داشت. به نظر میرسید وارد دنیایی موازی شدهاند؛ جهانی که فقط برای نگهبانی از **سفره هفت سین جادویی** وجود داشت.
در مرکز باغ، حوضی آبی بود که مرموز میدرخشید. آنها سمنو را میان موجهایش یافتند. انرژیاش آنقدر قدرتمند بود که هر کدام با لمسش احساس کردند ارادهشان قویتر شده است. سماق و سیر را نیز با عبور از دو آزمون دیگر پیدا کردند؛ یکی آزمون صبر و یکی آزمون شجاعت. هر سین قدرتی جداگانه داشت و وقتی جمعشان کردند، نور هفترنگی اطرافشان پیچید.

آرزویی که دنیا را بهتر کرد
با کامل شدن سینها، سفرهای کامل و باشکوه در برابرشان ظاهر شد. بادی ملایم وزید و صدایی گفت: «یک آرزوی نیک درخواست کنید.»
نوجوانان نگاهی به هم انداختند. میتوانستند هرچیزی بخواهند، اما در نهایت ریحانه گفت: «میخواهیم هیچ کودک و نوجوانی در کشور ما عید را بدون شادی و امید آغاز نکند.»
سفره درخشید و ناپدید شد؛ آنها دوباره در کتابخانه بودند، همانجا که ماجرا آغاز شده بود. فقط یک چیز فرق داشت: در دلشان حس میکردند اتفاقی بزرگ رقم خورده است. و درست صبح فردا، خبرهای خوشحالکنندهای در شبکههای اجتماعی پخش شد: کارزارهای مردمی برای کمک به بچههایی که نیازمند بودند، ناگهان زیاد شده بود؛ انگار جادویی دیدهنشده، دل مردم را روشن کرده بود.
نوجوانان یکدیگر را نگاه کردند و دانستند آرزویشان واقعاً اثر کرده.
راز **سفره هفت سین جادویی** به آنها یاد داده بود که بزرگترین قدرت دنیا، نیکی است.
اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها – هانا مرادی