شب یلدا

داستان کوتاه

شب یلدا همیشه یک حس عجیب دارد، حس گرم و صمیمی که انگار توی هوا پخش شده و همه را میبرد سمت خاطره های خوب. وقتی مینشینی کنار خانواده یا دوستانت و نور کم شمع ها فضای خانه را قشنگ می کند، ناخودآگاه دلت می خواهد یک داستان کوتاه و آرام بخوانی، داستانی که توی همین شب شکل می گیرد و از دل همین حس های قشنگ بیرون می آید.

شروع قصه با حال و هوای یلدا

خیلی وقت ها حتی خودت می توانی قهرمان داستان باشی، چون یلدا کلا شب ماجرا ساختن است. مثلا وقتی دانه های انار روی میز برق میزنند یا بوی هندوانه تازه کل اتاق را پر می کند، ذهن آدم خودش داستان می سازد. توی همین فضای گرم خیلی ها شروع میکنند به ساخت کارت پستال تبریک شب یلدا و این کار خود به خود حال آدم را بهتر می کند، چون از دل احساس خوب یک چیز قشنگ ساخته می شود.

لحظه های کوچک و خاطره ساز

داستان های یلدا همیشه از یک چیز شروع می شود؛ از کنار هم بودن. گاهی داستان از یک حرف ساده یا یک نگاه شروع می شود و همین چند لحظه کوچک تبدیل می شود به خاطره ای که سال ها بعد یادش می افتی و لبخند میزنی. مثلا یک دختر نوجوان در سکوت شب مینشیند و خاطراتش را روی کاغذ نقاشی کوچکی می کشد و این کار تبدیل می شود به ایده هایی جالب برای ساخت کاردستی شب یلدا که هم خودش را خوشحال می کند هم بعدا می شود یک یادگاری دلنشین.

فلسفه شب یلدا و جمله معروف

گاهی وسط خواندن داستان یا نوشتنش، آن جمله معروف به ذهن آدم می آید که «یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که…» و ادامه اش هرکسی برای خودش یک جور معنی پیدا می کند. یکی می گوید باید بیشتر بخندیم، یکی می گوید باید بیشتر دوست بداریم، یکی هم می گوید باید بیشتر برای خودمان لحظه خوب بسازیم. همین فکرهای کوچک باعث می شود داستان های یلدا رنگ و روح بیشتری بگیرند و تبدیل شوند به حرف هایی که آدم دوست دارد دوباره و دوباره بخواندشان.

چگونه لحظه ها را خاص تر کنیم

استفاده از وسایل دست ساز

حتی وقتی داستان تمام می شود هم شب یلدا انگار هنوز ادامه دارد. صداهای آرام خانه، خنده های ریز و درشت، نور شمع ها که کم کم کوتاه تر می شوند، همه شان یک جور ماجرا هستند. توی همین لحظه ها ممکن است یک نفر از کنار میز رد شود و ببیند یک کتاب نقاشی و چند مقوا و قیچی روی میز گذاشتی و فکر کند داری یک ایده خلاقانه آماده می کنی.

اضافه کردن جزئیات کوچک

این چیزهای کوچک همان چیزهایی هستند که شب یلدا را تبدیل می کنند به یک داستان واقعی و زنده که هر بار می شود جور دیگری تعریفش کرد. حتی می توان روی میز چند یادداشت کوچک با پیام های مهربان گذاشت یا خوراکی های رنگی مثل انار و آجیل چید تا حس بهتری ایجاد شود. در یکی از شب‌های سرد زمستان، خانواده‌ای در روستای کوچکی در کنار هم جمع شده بودند تا شب یلدا را جشن بگیرند. شب یلدا طولانی‌ترین شب سال بود و همه منتظر بودند تا این شب ویژه را با هم بگذرانند. مریم، دختر کوچک خانواده، با چشم‌های درخشان به مادرش نگاه می‌کرد و از او می‌پرسید: “مامان، چرا شب یلدا اینقدر خاص است؟” مادرش لبخندی زد و گفت: “شب یلدا یعنی آغاز فصل جدید، یعنی پایان طولانی‌ترین شب سال و شروع روزهایی که روشن‌تر و گرم‌تر می‌شوند. این شب را برای پیوند با خانواده، یادآوری لحظات خوش و کنار هم بودن جشن می‌گیریم.”
شب یلدا
شب یلدا
پدر مریم هندوانه و انار را روی سفره چید و گفت: “بچه‌ها، شب یلدا برای ما ایرانی‌ها یادآور زیبایی‌های زندگی است. هندوانه یعنی سرسبزی تابستان و انار یعنی خوشبختی و شادی.” در کنار سفره، خانواده دور هم نشستند و مادربزرگ شروع به خواندن اشعار حافظ کرد. هر کسی نیت می‌کرد و یکی از اشعار حافظ را می‌خواند. مریم همیشه منتظر بود تا نوبتش برسد. وقتی نوبت او شد، چشمانش را بست و با صدای بلند گفت: “من نیت می‌کنم که همیشه شاد و سلامت باشم.” همه خندیدند و پدرش با شوخی گفت: “مریم، اگر این نیت را کردی، باید هندوانه هم بخوری!” و مریم با خنده قطعه‌ای از هندوانه را برداشت و همه با هم لحظات شاد و خاطره‌انگیزی را در این شب خاص سپری کردند.
داستان شب یلدا
شب یلدا
در نهایت، وقتی شب یلدا به نیمه رسید و همه خسته از بازی و گفتگوهای خوش، به خواب رفتند، مریم در دل خود گفت: “شب یلدا نشان داد که هیچ چیز ارزشمندتر از کنار خانواده بودن و از لحظات زندگی لذت بردن نیست.” این شب، در ذهن مریم برای همیشه باقی ماند، شبی پر از محبت، شادی و عشق به خانواده.
مقاله رو دوست داشتی؟
4/5 - (1 امتیاز)
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها