داستان ضرب المثل های فارسی؛ دروغش از دروازه تو نمی آمد

ضرب المثل

دروغش از دروازه تو نمی آمد

در داستان دروغش از دروازه تو نمی آمد  آمده است که در روزگاران قدیم پادشاه پیری دختری داشت زیبا و با کمالات. وقتی زمان ازدواج دختر رسید در شهر جار زدند که پادشاه قرار است دخترش را به یکی از پسرهای جوان شهر بدهد. اما شرطی برای قبول کردن پسر دارد.

شرط این ازدواج فرخنده و مبارک این است که پسر جوان باید حرفی بزند و عملی انجام دهد، چه راست یا دروغ، که کسی نتواند علیه او حرف یا عملی انجام دهد که او را شکست دهد. و در هر حال داماد آینده شاه باید پیروز میدان باشد.

با شنیدن این خبر پسران به تکاپو افتادند که کاری کنند و نقشه ای بکشند تا آنچه را شاه گفته انجام دهند اما شاه همه آن ها را رد می کرد چون یک جای کارشان می لنگید.

تا این که یکی از جوانان شهر نقشه ای کشید که بتواند به وصال دختر پادشاه برسد و شاه آینده کشورش بشود.

دروغش از دروازه تو نمی آمد

نقشه پسر جوان برای پادشاه 

پسر داستان دروغش از دروازه تو نمی آمد تمام دار و ندار زندگیش را فروخت و تبدیل به پول کرد. پول را به حصیربافی که در شهر زندگی می کرد داد تا او خارج از شهر سبدی بزرگ ببافد تا از درواز شهر داخل نیاید.

حصیرباف چند روز مشغول بافت سبد بزرگ بود. وقتی که کارش تمام شد به پسر خبر داد. پسر نیز به کاخ شاه رفت و از او و تمام اطرافیانش دعوت کرد تا برای شنیدن حرف های مهم او به خارج از شهر و بیرون دروازه بیایند.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
نگاهی به فیلم سرخ پوست ساخته نیما جاویدی

پسر به شاه گفت: «ای پادشاه بزرگ، پدر شما به پدر من بدهکار است. قبل از فوت، ایشان از پدر من پول خواستند و پدر من نیز این سبد را ۵ بار پر از پول کردند و به پدر شما تحویل دادند. حالا من طلب پدرم را از شما می خواهم.»

شاه که از هوش پسر خوشش آمده بود در فکر فرو رفت. او نمی توانست پسر را رد کند و پولی به او ندهد چون وجهه خوبی نداشت که شاه یک کشور فردی را که مدعی طلب از اوست رد کند. از طرفی دیگر اگر حرف پسر را قبول می کرد حتی اگر تمام خزانه و ثروتش را می داد به اندازه ۵ بار پر کردن آن سبد نمی شد.

بنابراین شاه تسلیم شد و بنا به قولی که داده بود دخترش را به عقد پسر جوان در آورد.

امروزه ضرب المثل دروغش از دروازه تو نمی آمد در مورد فردی به کار می رود که دروغ بزرگی می گوید که به هیچ وجه باورکردنی نیست.

سوسن قریشی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *