دریا – گل ناز – شیطان

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

sea.nojavanhaاز دریا پرسیدم

چرا وقت غروب گلگون می گردی؟

گفت:

از شرم حضور خورشید!!!

 

«گل ناز»

نمی دانم چگونه توصیفت کنم؟!!

 بیا مرا در لحظه های خودت غرق کن، مرا حتی؛ شده لحظه ای، ذره ای با بهترین های خودت سهیم کن …

ای گل نازم!! می دانم آن قدر دلت بزرگ و دریایی است که اشتباهاتم را درون خودش غرق می کند…

هر کار بدی می کنم با این که می گویند (( ترکش کن )) اما تو می گویی نه او به جز من کسی را ندارد!!

هر چه به غصه ها می گویم: «هر چقدر هم بزرگ باشین من خدایی بزرگ دارم» ولی به گوششان نمی رود انگار غصه ها بردگان شیطان اند… کمکم کن!!!!

 

شیطان

دیروز شیطان را دیدم. دست فروشی می کرد، در بساطش همه چیز بود، غرور، دروغ، خیانت و … چه هیاهویی به پا بود. برای خرید هر کس چیزی می داد… کسی قطعه ای از وجودش را، کسی صداقتش را و…

نرگس صفی زاده-دبیرستان عرفان شیراز

 

 

 

 

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
شعر «ولایت سبز»

‫1 نظر ارسال شده در “دریا – گل ناز – شیطان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *