, ,
,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

آرزوهای دم سال تحویل

سال تحویل.سایت نوجوان ها (1)آدم همیشه در لحظه تحویل سال کلی آرزو می کند. اما راستش همه آرزوهایمان را که یادمان نمی ماند. برای همین امسال تصمیم گرفتم قبل از تحویل سال آرزوهایی را که دارم اول توی دفترچه ام یادداشت کنم. این کار دو خوبی دارد. یکی اینکه وقتی آرزوها نوشته می شوند و جلوی چشمم هستند می فهمم کدام را فراموش کرده ام و یکی اینکه می توانم آخر سال آینده به لیست آرزوهایم برگردم و ببینم به کدام شان رسیده ام. اسمش هم می شود «آرزوهای دم سال تحویل».
امیدوارم آرزوهای دم سال تحویل همه شما برآورده شود.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

گربه سفید شاکی و نجات جان ماهی ها

گربه.سایت نوجوان ها (1)امروز قرار شد خانوادگی برویم بیرون. این روزها هیچ کس توی خانه بند نمی شود. همه توی خیابان ها آمده اند و از تماشای ماهی ها و سبزه ها لذت می برند. می گویم من امروز فهمیدم کار این ماهی فروش ها چقدر سخت است. حتی یک لحظه هم نمی توانند از ماهی هایشان چشم بردارند چون همیشه گربه ای آن اطراف کمین کرده که بیاید سر وقت ماهی ها. خودم امروز یکی از آن گربه سفیدها را دیدم که اطراف ظرف ماهی ها پرسه می زد. ماهی فروش داشت با همکارش حرف می زد و حواسش به گربه نبود. فکرش را بکنید، یک لحظه دیدم گربه کنار ظرف ماهی ها ایستاده و دستش را بالا آورده. هرچی هم «پیش پیش» کردم دیدم نخیر، حسابی سرش گرم است! رفتم سمتش و دوستانه به شانه اش زدم تا بلکه به خودش بیاید! مرا که دید چشم غره ای رفت و فرار کرد. آقای ماهی فروش تازه فهمید چه اتفاقی افتاده است.
خب خدا رو شکر. نجات جان ماهی ها، دستاورد امروز من بود.

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

به به و چه چه، چه هوایی!

هوای بارانی.سایت نوجوان ها (1)دیگر دلم نیامد در این هوای خوب از خانه بیرون نزنم. به دوستم زنگ زدم و گفتم «زود حاضر شو، برویم بیرون چرخی بزنیم.» وقتی داشتم می رفتم مامان گفت «زود برگرد. هنوز کار داریم.»

توی پارک نزدیک خانه با وسایل ورزشی حسابی انرژی سوزاندیم و روی فرم آمدیم! داشتیم می گفتیم «به به و چه چه! چه هوایی»، که یک دفعه اولین قطره های باران روی صورتمان خورد. دوستم گفت «باران گرفت. برگردیم.»

در یک چشم برهم زدن باران تند شد و در راه برگشت، با اینکه چتر داشتیم، حسابی خیس شدیم. بعد ادامه راه را دویدیم و خندیدیم. البته خدا رو شکر کارمان به سرماخوردن نکشیده انگار! این هوای خوب و باران بهاری همه شان دستاوردهایی هستند که خدا برایمان می فرستد. جا دارد از خدا تشکر کنم که مرا بی دستاورد نمی گذارد!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

شیرینی.سایت نوجوان ها (1)عید با شیرینی خانگی

به مامان گفتم: «بیا شیرینی های عید را خودمان درست کنیم.» مامان لبخندی زد و گفت: «پیشنهاد بدی نیست.» حالا قرار است بعدازظهر با مامان به قنادی برویم و وسایلش را بخریم. البته دفعه اولمان است که می خواهیم شیرینی درست کنیم. مامان یک مجله آشپزی دارد که طرز تهیه چند نوع شیرینی در آن آمده است و قرار است با آن پیش برویم.

مامان گفت: «حالا اگر خوب نشد چی؟» گفتم: «حتما خوب می شود. خیالت راحت.» خب انرژی مثبت هم لازم است دیگر. دستورالعمل شیرینی پزی + انرژی مثبت = یک شیرینی خانگی عالی.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

خانه.سایت نوجوان ها (1)موسیقی بارانی مخصوص ما

همینطوری در خانه نشسته بودیم و داشتیم استراحت می کردیم که یک دفعه صدای باران آمد. نه از توی خیابان، از روی سقف خانه. راستش از باران های این موقع از سال خیلی خوشم می آید. نه تنها سرد نیستند که با خودشان حالا و هوای بهار را هم می آورند. بعد باران تند شد و صدایش را از روی بام شنیدیم که تند تند به سقف می زد. بلند شدم و پشت پنجره رفتم و دیدم بله، چه بارانی می آید! اینجا بود که یک چیز جالب کشف کردم. چون ما طبقه آخر هستیم صدای باران را که به بام می خورد می شنویم و این موسیقی زیبا فقط به گوش ما می رسد نه طبقه های دیگر. با این حساب ما حتی زودتر از بقیه متوجه می شویم باران گرفته است.

داشتن این موسیقی زیبا به اینکه آسانسور نداریم و مجبوریم سه طبقه را از پله بالا برویم، در!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

چند قدم دیگر تا تعطیلات رویایی

مطالعه.سایت نوجوان ها (1)بعد از روزهایی پرکار که صبح ها به مدرسه می گذشت و عصرها به درس خواندن در کنار کمک به مامان و خانه تکانی، یک اوقات فراغت حسابی می چسبد. حالا نه اینکه کار خاصی انجام بدهم، همین که گهگاه دراز بکشم و با گوشی سرگرم باشم، چند صفحه کتاب بخوانم و کانال های تلویزیون را جا به جا کنم و یک انیمیشن جذاب ببینم خودش اوقات فراغت درست و حسابی است.

به جز این، کمی هم روی برنامه ای که برای تعطیلات ریخته بودم کار کردم و چیزهایی را کم و زیاد کردم. به هر حال عید دارد می آید و ما هم چشم به این تعطیلات دوخته ایم تا هم درست و حسابی تفریح و استراحت کنیم و هم چند تا کار مفید و مهم انجام بدهیم. فقط چند قدم دیگر تا آن تعطیلات رویایی مانده است!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

همدلی.سایت نوجوان ها (1)کمک به نیازمندان و کلی انرژی مثبت

نمی دانم مامان ها دقیقاً از کجا آدم هایی را می شناسند که می توانیم به آنها کمک کنیم. به هرحال مامان جان امروز گفت توی خانه تکانی اگر وسایلی داریم که تمیز و قابل استفاده اند اما دیگر نیازشان نداریم، جدا بگذاریم تا به کسانی که نیاز دارند بدهد. من هم چند تا تکه لباس کنار ظرف هایی که مامان جدا کرده بود گذاشتم. این کار کوچک به من حس خیلی خوبی داد، آنقدر که فکر می کنم تا چند وقت از انرژی مثبت آن حالم خوب است. می گویم کاش روزی برسد که هیچ کس نیازمند نباشد. واقعاً آن روز چقدر همه خوشحال هستیم. حتی تصورش هم شیرین است.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

پفک.سایت نوجوان ها (1)آخرین پفکی که امسال می خوریم!

کم کم باید پروژه «روزهای آخر» را شروع کنم. داداش جان می گوید: «بیخیال این آخرین ها شو. این که آخرین روز ساله که این کار رو می کنیم، آخرین پفکیه که امسال می خوریم، آخرین گربه گل باقالی ساله که داره از کوچه رد میشه! به چه کاری میاد؟» 

با وجود این، برای من توجه به آخرین ها خیلی جذاب است. حتما با حرف های داداش جان منظورم را از آخرین ها فهمیده اید. من دوست دارم این موقع های سال که می شود به آخرین ها دقت کنم. گاهی هم چندخطی در موردشان می نویسم و در دفترم تاریخ می زنم. خودش تمرینی برای توجه کردن به محیط اطراف است. به هرحال نوجوان ردیف کسی است که به اطرافش خوب توجه می کند. مگر نه؟

 

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

آلبوم عکس.سایت نوجوان ها (1)خاطره ها وسط خانه تکانی

می گویم این خانه تکانی فقط خستگی و دردسر و شکستن وسایل ندارد کلی خاطره خوب هم همراهش دارد. فکرش را بکنید وسط آن شلم شوربای خانه تکانی من و داداش جان آلبوم عکس های بچگی مان را پیدا کردیم و نشستیم به تماشای عکس ها. مامان هم گفت «یه خرده بشینم و خستگی بگیرم» و بعد نشست کنار ما و شروع کرد به تعریف خاطره های بچگی مان. خلاصه که چشم به هم زدیم و دیدیم سه ساعت است داریم خستگی در می کنیم و خاطره ها را مرور می کنیم! هرچند بعدش مجبور شدیم تندتر از قبل کار کنیم و خسته شدیم اما به لذت آن خاطره بازی می ارزید.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

درختکاری.سایت نوجوان ها (1)آنچه در مورد درخت ها نمی دانیم!

قرار بود پنج شنبه با یک گروه محیط زیستی برای کاشت درخت برویم و بهتان خبر بدهم برنامه چطور بود. خب واقعاً از آن چیزی که فکر می کردم بهتر بود. من به همراه سه نفر دیگر یک گروه تشکیل دادیم و ۱۲ نهال کاشتیم. کلی هم اطلاعات در مورد درخت ها به دست آوردیم. مثلاً یک نکته مهم که به ما گفتند این بود که درخت ها باید در جاهایی کاشته شوند که امکان آبیاری داشته باشند. چون گاهی پیش می آید درخت هایی که در روز درختکاری کاشته می شوند به آب دسترسی ندارند و خشک می شوند. این نکته ای بود که واقعاً به آن فکر نکرده بودم.

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

درختکاری.سایت نوجوان ها (1)روز ادامه زندگی

به به، رسیدیم به یک روز خیلی مهم. روز درختکاری! الان با خودتان می گویید «بی مزه، روز درختکاری روز مهمی است؟» شما که خودتان طرفدار محیط زیست هستید چرا این حرف را می زنید؟ روز درختکاری فقط روز درختکاری نیست، نشانه ادامه زندگی است (چه شاعر شدم امروز!). به هر حال که امروز با بچه های یک کمپین اینستاگرامی محیط زیستی قرار داریم تا برویم درختکاری. حالا بگذارید بروم ببینم چطوری است بعد برایتان تعریفش می کنم. فعلا حواستان به این باشد که یک طرفدار محیط زیست باید روز درختکاری را روز خیلی مهمی بداند و در این روز یک قدم هر چند کوچک برای محیط زیست بردارد. بله!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

کارت تبریک.سایت نوجوان ها (1)کارت تبریکی از دوره باستان

گاهی آدم به چیزهایی خاص علاقه دارد که از نظر دیگران عجیب است. مثلا داداش بنده می فرماید نمی تواند علاقه مرا به زبانی باستانی که امروز از بین رفته است درک کند و می گوید «محض رضای خدا یک نفر هم به این زبان سُغدی حرف نمی زند. تو چرا به آن علاقه داری؟» خب علاقه اینجوری است دیگر. آدم بدون هیچ دلیلی چیزی را دوست دارد. اما علاقه مندی خشک و خالی که نمی شود. برای همین شروع کرده ام به یادگرفتن الفبای آن تا حداقل بتوانم با کلمات فارسی خودمان و الفبای سغدی یک چیزهایی بنویسم. مثلا برای تبریک سال نو به دوستان می شود در کارت های تبریکشان به سغدی نوشت. خیلی هم متفاوت و خاص است.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

گربه ای که به خرید عید می رود!

گربه.سایت نوجوان ها (1)دقت کرده اید این ماه نرفتیم سر سوژه عکاسی؟ من که می گویم این اسفند تندتند می گذرد. اصلا  نفهمیدیم کی آمد و به نزدیکی های نیمه اش رسید. البته حالا هم برای عکاسی دیر نیست. سوژه این ماه «آماده شدن برای بهار» است. تا دلتان بخواهد می شود موقعیت های خوب برای این سوژه پیدا کرد. از کمد بیرون ریختن داداش جان بگیرید تا شستن ماشین بابا و تغییر دکوراسیون دادن مامان. حتی می شود از گربه سر خیابان هم عکس گرفت و برایش داستان ساخت که مثلا دارد می رود خرید عید!
عجب سوژه خوبی برای این ماه پیدا کردم!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

اصل و اصولِ فن و فنونِ بیان!

فن بیان.سایت نوجوان ها (1)می گویم این فن بیان هم چیز مهمی است. ماجرای ضبط کتاب صوتی را یادتان هست؟ که گفتم می خواهم رمان های کوتاه را بخوانم و پادکست کنم؟ خب این تولید کتاب صوتی به همین راحتی نیست. برای خودش اصولی دارد و یکی از این اصل ها داشتن فن بیان است. (بعد از ۵ ماه به این نتیجه رسیدم!)

حالا نه اینکه بلند شده ام و رفته ام در کلاس های فن بیان ثبت نام کرده ام. اصلا پول تو جیبی ام به این حرف ها قد نمی دهد! توی اینترنت و البته سایت های معتبر گشتم و پرس و جویی را هم شروع کرده ام تا به تمرین هایی برای فن بیان برسم. علی الحساب این تمرین ها را انجام بدهم و پیشرفتم را ببینم تا ببینیم بعدش چه می شود.

 

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

برنامه تعطیلات شما چیست؟

سفر.سایت نوجوان ها (1)می گویم جدی جدی سال دارد تمام می شودها. این اسفند هم که مثل برق و باد می گذرد. همیشه آدم در اسفند کلی کار دارد که باید انجام بدهد. یکی از این کارها برنامه ریزی برای تعطیلات عید است. من که امروز نشستم و یک برنامه خوب برای نوروز نوشتم تا از تعطیلات به بهترین شکل استفاده کنم. حالا اینکه واقعا همه این برنامه ها انجام می شود یا نه یک بحث دیگر است. البته همه سعیم را می کنم که انجامشان بدهم.
راستی، یک بوی مسافرت هم به دماغم می خورد!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

مسابقات بادکنک بازی آسیایی!

بادکنک.سایت نوجوان هاامروز در خانه ما «جام ملت های آسیای بادکنک بازی» برگزار شده بود! (با همان بادکنک های جشن دیروز). من به نیابت از تیم یک کشور و داداش جان به نیابت از تیم کشوری دیگر مسابقات بادکنک بازی را برگزار کردیم و کل خانه را دنبال هم می کردیم تا توپ (همان بادکنک) را از هم بگیریم و گل بزنیم. البته اگر از وقفه هایی که در خلال بازی به خاطر سخن پدر جان با مضمون «از قدتون خجالت بکشید» ایجاد می شد بگذریم بازی های نفس گیری را شاهد بودیم. برنده این مسابقات هم ایران بود، بدون هیچ پارتی بازی و امتیاز دادنی.
راستی آخرین باری که بادکنک بازی کردیم کی بود؟ فکر کنم ده سال پیش.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

روز مادر.سایت نوجوان ها (1)از خوشبختی های بزرگ دنیا

یکی از جذابیت های زندگی این است که شما به یک بهانه ای کسی را از خانه بیرون بفرستید تا خانه را تزیین کنید و برایش جشن بگیرید. البته خودتان می دانید که همه چیز به همین سادگی نیست. باید از چند روز قبل نقشه ای دقیق کشیده باشید. خلاصه که ما هم امروز با نقشه ای دقیق در ساعتی که مامان جان خانه نبود خانه را تزیین کردیم و برایش جشن گرفتیم. دیدن خنده های مامان از بزرگترین خوشبختی های دنیاست.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

فیلم و تخمه و چای

تماشای فیلم.سایت نوجوان ها (1)شده تا حالا دلتان برای یک چیزهای خیلی ساده لک بزند؟ امروز سر کلاس ریاضی که بودم یک دفعه دلم یک فیلم توپ خواست. بعد فکر کردم واقعا چند وقت است که من با خیال راحت ننشسته ام و یک فیلم خوب ندیده ام؟ (درس ها نمی گذارند دیگر!). به خودم گفتم «غمی نیست! ظهر که رفتی خانه جدول پخش شبکه های تلویزیون را زیر و رو کن و ببین چه ساعتی یک فیلم خوب نشان می دهد که ببینی.» چی؟ فکر کردید می خواهم بروم سینما؟ نه بابا ما کم خرج هستیم. به همین تلویزیون خودمان هم قانع هستیم.

خلاصه که من حالا در انتظار فیلم خوب ساعت ۵ هستم. با یک بشقاب تخمه و یک لیوان چای!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

امتحان.سایت نوجوان ها (1)کلکی برای گذراندن امتحان ها

اصلا اسفند که می شود آدم دیگر حس و حال درس ندارد. اما چون معلم های عزیز هیچ جوره کوتاه نمی آیند و مرتب امتحان و پرسش کلاسی می گذارند ما هم مجبوریم مرتب سرمان را توی کتاب بکنیم و هی بخوانیم و هی بخوانیم. اما واقعا این روزها درس خواندن کار سختی است. برای همین من برای خودم جایزه درنظر گرفته ام. مثلا می گویم «از این صفحه تا این صفحه را می خوانم بعد یک ربع می روم اینستاگردی.» یا «این فصل را که تمام کنم یک ربع دراز می کشم و برای خودم خیالبافی می کنم.» به هرحال باید با یک کلکی این امتحان ها را گذراند دیگر.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

خواب آلود.سایت نوجوان ها (1)شنبه خواب آلود

دستاورد امروز فقط خواب است. شاید بپرسید شنبه و خواب؟ تازه که اول هفته است. ولی از آنجایی که من دیروز به مامان جان کمک کردم تا خانه تکانی کنیم، نتوانستم یک دل سیر بخوابم. صبح که از خواب بیدار شدم از فکر اینکه امروز شنبه است داشت گریه ام می گرفت ولی به خودم گفتم امروز را با هر زحمتی هست به مدرسه می روم بعد می آیم و می خوابم.

و اکنون من چند قدم بیشتر با این دستاورد مهم فاصله ندارم!

 

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

ما باستانی ها!

الفبا.سایت نوجوان ها (1)فردا روز جهانی زبان مادری است. جالب است نه؟ توی اینترنت جست و جو کردم و اطلاعات جالبی درباره زبان ها به دست آوردم. مثلاً اینکه زبان فارسی جزو معدود زبان های باستانی است که هنوز هم زنده مانده و مردم با آن حرف می زنند. این یعنی این زبان فارسی ای که ما داریم با آن حرف می زنیم همان زبان فارسی باستان است و تغییرات خیلی کمی کرده. برای همین است که ما متن های کهن خودمان را می توانیم بخوانیم و متوجه شویم، اما انگلیسی ها نمی توانند متن های باستانی شان را راحت متوجه شوند.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

اینطوری آن‌تایم باش!

زمان.سایت نوجوان ها (1)راستش من در مورد آن تایم بودن کمی مشکل دارم. مثلاً می دانم صبح باید ساعت یک ربع به هفت از خانه بیرون بزنم اما همیشه یک ربع به هفت می شود پنج دقیقه به هفت. بعد مجبور می شوم تا سر خیابان بدوم که زودتر به دوستم برسم و مدرسه مان دیر نشود. البته خیلی تلاش کردم این مشکل را حل کنم ولی نشد.
اما امروز یک راه حل خوب به ذهنم رسید. ساعت گوشی ام را ده دقیقه جلو کشیدم و اینطوری در زمان جلو افتادم. حالا اگر صبح ها به جای یک ربع به هفت، پنج دقیقه به هفت هم از خانه بیرون بزنم مشکلی پیش نمی آید.
می گویم چه حس خوبی است که آدم همیشه آن تایم باشد!

 

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

دفتر همه جانبه

دفتریادداشت.سایت نوجوان ها (1)امسال کارهای مفید زیادی انجام دادم. خیلی از تصمیم هایم را عملی کردم، کلی کتاب خواندم و فیلم های خوب دیدم، در مورد موسیقی جهان تحقیق کردم و خیلی از موسیقی های معروف را گوش دادم، حتی بازی هم اختراع کردم.

خلاصه که با خودم گفتم باید کارهایی را که انجام می دهی یادداشت کنی و این موقع های سال که می شود ببینی چه سال پرباری را پشت سر گذاشته ای. برای همین تصمیم گرفتم یک دفترچه درست و حسابی داشته باشم که به تفکیک، همه کارهایی را که انجام می دهم و همه تصمیم هایی را که می گیرم در آن یادداشت کنم، اسم کتاب هایی را که می خوانم و فیلم هایی را که می بینم بنویسم، در مورد جاهایی که می روم و می بینم یادداشت های کوتاه بگذارم و خلاصه اطلاعات کامل از فعالیت هایم داشته باشم. همین اسفند را فرصت دارم که یک دفتر همه جانبه (همین اسم خوبی است) طراحی کنم. باید از سال جدید همه فعالیت هایم را یادداشت کنم.

 

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

غر زدن.سایت نوجوان  (1)روزی برای غر زدن!

بله، درست متوجه شدید. روزی برای غر زدن. امروز به این نتیجه رسیدم که آدم باید روزی را در ماه برای غر زدن در نظر بگیرد. همیشه که همه چیز گل و بلبل نیست و نمی شود مثل آدم های الکی خوش، شاد و خجسته بود. البته این غر زدن یک ویژگی خاص دارد و آن این است که من نه به دیگران بلکه به خودم غر می زنم.
امروز امتحانش کردم. شروع کردم به گیر دادن به زمین و زمان و هی غر زدم. باورتان نمی شود، آخرش خنده ام گرفته بود. اینجوری است دیگر. ما حتی از اعصاب خرد هم به شادی می رسیم!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

موبایل.سایت نوجوان ها (1)یک روز بدون موبایل

بله، می دانم این جمله خیلی تکراری و رو اعصاب شده است چون در موقعیت های مختلف آن را شنیده ایم. با وجود این من تصمیم گرفتم امتحانش کنم. یعنی جمعه، نه سراغ تلگرام و اینستاگرام رفتم و نه توی سایت ها و وبلاگ ها چرخیدم. با اینکه فکر می کردم بدون فضای مجازی حوصله ام سر می رود ولی اصلاً اینطور نبود و تازه فهمیدم چقدر سرگرمی جذاب می توانم داشته باشم. اینقدر حس خوب بدون موبایل بودن دلچسب بود که تصمیم گرفته ام جمعه دیگر هم این کار را تکرار کنم.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

قاب های بهاری

مداد رنگی.سایت نوجوان ها (1)عید که فقط به خانه تکانی نیست. آدم باید یک تغییر و تحولاتی هم ایجاد کند. برای همین امروز رفتم سراغ آلبوم عکس ها. چندتایی عکس انتخاب کردم و از آلبوم بیرون آوردم. بعد با مدادرنگی های ریزم که دیگر خیلی کوچک بودند و نمی شد از آن ها استفاده کرد قاب درست کردم و عکس ها را داخلشان گذاشتم. بعد هم قاب ها را به دیوار اتاقم زدم. جایتان خالی! دیوار اتاقم کلی رنگارنگ و بهاری شد. راستی، دقت کرده اید من این هفته یکسره توی فاز بهار بوده ام؟ خب چه کار کنم، بهار را دوست دارم دیگر.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

بهار در اینستاگرام

بهار.سایت نوجوان ها (2)تصمیم گرفته ام از اول اسفند، هر روز یک پست بهاری در اینستاگرامم بگذارم. حالا اینکه توی این پست ها چه چیزهایی باید بنویسم، همان دستاورد امروز بود. یعنی نشستم و فکر کردم که باید از چه زاویه ای بنویسم و چطوری بنویسم و چه عکس هایی بگذارم. به نظر من بوی بهار نه فقط در خانه، بلکه باید در اینستاگرام آدم هم بپیچد.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

خانه تکانی.سایت نوجوان ها (1)اولین قدم خانه تکانی

امروز روز کمدتکانی بود. به پیشنهاد مامان جان کمدم را بیرون ریختم و تمیز کردم. البته اولش اصلاً حس و حالش را نداشتم. نه اینکه تنبل باشم، صبح رفته بودیم راه پیمایی و خسته بودم. اما دیدم وقت برای استراحت و خواب و این حرف ها بسی زیاد است! اصلاً در این روزهای نزدیک اسفند، هوا اینقدر بهاری است که آدم باید اکتیوِ اکتیو باشد. برای همین کمدتکانی را انجام دادم و با این حرکت به استقبال خانه تکانی سال جدید رفتم.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

یک حرف درگوشی با شما

جشن.سایت نوجوان ها (1)خب قبول است که جشن ۲۲ بهمن امروز خیلی خوب بود و حسابی به ما خوش گذشت، ولی به نظرتان درست است که آدم را به خاطر جشن تا مدرسه بکشانند؟ این همه گفتیم یکشنبه مدرسه را تعطیل کنید ما برویم پنج روز خوش بگذرانیم ولی گفتند باید بیایید مدرسه.
اما خب از این حرف ها بگذریم امروز روز خیلی خوبی بود. فکرش را بکنید یک روز کامل در مدرسه به جشن و تفریح بگذرد. تازه، نمایشی هم که اجرا کردیم خیلی خوب از کار در آمد. حالا درگوشی به شما می گویم که صدایم به گوش مدیر نرسد ولی امروز را ضرر نکردیم که به مدرسه رفتیم.

 

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

آینه.سایت نوجوان ها (2)یک عدد کشته مرده خلاقیت!

با کمی تأخیر می رویم به استقبال سوژه عکاسی این ماه. دیگر اصلا فکر کردن ندارد که. موضوع این ماه بهار است، بهار! هر نشانه ای از بهار می تواند در قاب دوربین من قرار بگیرد اما نه به همین سادگی. کمی چاشنی هنرمندانه نیاز دارد. برای همین یک آینه کوچک توی کیفم گذاشتم تا هرجا قرار باشد از سوژه ای عکس بگیرم جلویش آینه بگیرم و از تصویر در آینه افتاده آن عکس بگیرم. اصلاً خودم کشته مرده این همه خلاقیتم شده ام!

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضاییان:

خواب و خواب و خواب!

خواب.سایت نوجوان ها (1)صبح که از خواب بیدار شدم اصلا حس نداشتم از جایم بلند شوم. همینطور خسته و کوفته توی تختم ماندم و بیرون نیامدم. بالاخره مامان آمد و گفت: «بیداری؟ پس چرا بلند نمی شوی؟ دیرت می شود.» گفتم: «اصلا یک جور عجیبی خسته ام. احساس می کنم به تخت چسبیده ام!»
سرتان را درد نیاورم. بعد از یک گفت و گوی نه چندان طولانی، مامان قبول کرد امروز را به مدرسه نروم و بعد بیاید و غیبتم را موجه کند. البته بگویم، من دانش آموز تنبلی نیستم و مامان هم بیخیال نیست. اما خب انگار واقعا خدا دلش به حالم سوخت که اجازه داد مامان اجازه بدهد به مدرسه نروم!
خلاصه که بعدش چشم هایم را بستم و راااااااحت خوابیدم. خدا قسمت همه مان کند از این خواب های یک دفعه ای و غافلگیر کننده!

 

برچسب ها: