علی، با کولهپشتی که بوی کتابهای درسی و مدادهای رنگی میداد، از پلههای مسجد بالا رفت. ساعت حدود یازده شب بود. کوچه پسکوچههای اطراف مسجد، چراغانی بود و صدای همهمه مردم به گوش میرسید. امشب، شب قدر بود؛ شبی که از کودکی دربارهاش شنیده بود، شبی که میگفتند در آن، درهای آسمان باز است و دعاها مستجاب میشود. علی با هیجان وارد صحن مسجد شد. صحن مسجد، برخلاف همیشه که پر از نمازگزاران بود، حالا فضایی متفاوت داشت. فرشهای آبی رنگ، مرتب چیده شده بودند و عدهای در گوشه و کنار، یا نشسته بودند و قرآن میخواندند، یا با هم زمزمه میکردند. عطر گلاب و بخور، فضا را پر کرده بود.
امام جماعت، حاج آقا رضایی، با لبخندی مهربان، علی را دید و به سمتش آمد. “خوش اومدی علی جان. امشب شب بزرگیه، خوشحالم که اینجایی.”
شب قدر واقعا چه خبره؟
علی با کمی خجالت گفت: “سلام حاج آقا. راستش، امشب برام خیلی جالبه. میخوام بدونم شب قدر واقعا چه خبره.”
حاج آقا رضایی، دستش را دور شانه علی انداخت و او را به سمت محراب هدایت کرد. “شب قدر، شب نزول قرآن و شبی است که سرنوشت انسانها رقم میخورد. این شب، از هزار ماه بهتر است. در این شب، فرشتگان و روح (جبرئیل) به زمین میآیند و هر امر حکیمانهای را نزد امر خدا فرود میآورند. مهمترین قسمت شب قدر، احیا گرفتن است.”

احیا گرفتن یعنی؟
علی پرسید: “احیا گرفتن یعنی چی حاج آقا؟”
“یعنی بیدار ماندن در این شب مبارک. ما امشب علاوه بر نماز مغرب و عشا، نمازهای مخصوص دیگری هم داریم. بعد از آن، قرآن به سر میگیریم و دعا میکنیم. این اعمال، نشانه تواضع و خضوع ما در برابر خداوند است.”
علی با دقت گوش میداد. حاج آقا ادامه داد: “اولین عمل مهم در شب قدر، **غسل** است. بعد از آن، **نماز اول وقت**، یعنی نماز مغرب و عشا. سپس **خواندن دعا و قرآن**. یکی از کارهای خیلی بافضیلت، **ختم قرآن** است، ولی اگر نتوانستیم، میتوانیم بخشی از آن را بخوانیم یا حداقل قرآن را باز کنیم و به آیاتش نگاه کنیم. یکی از زیباترین اعمال، **دعای جوشن کبیر** است که در آن خداوند را با صد اسمش صدا میزنیم و از او طلب بخشش میکنیم. این دعا، بسیار طولانی و پر از اسمهای پروردگار است.”
آنها کنار ستونی نشستند. حاج آقا، مفاتیح الجنان کوچکی را از جیبش بیرون آورد و به علی داد. “اینجا همه اعمال شب قدر نوشته شده. بعد از دعای جوشن کبیر، نوبت به **قرآن به سر گرفتن** میرسد. در این مرحله، قرآن را باز میکنیم، روی سرمان میگذاریم و با اشک و تضرع، از خدا میخواهیم که ما را به حق قرآن و اهل بیت ببخشد. در این هنگام، میتوانیم بگوییم: “بحقّکَ یا الله، بحقّ محمّد، بحقّ علی، بحقّ فاطمه، بحقّ الحسن، بحقّ الحسین و…” این یعنی توسل. یعنی از خدا میخواهیم که به حرمت مقربان درگاهش، گناهان ما را ببخشد.”

شب قدر فقط دعا نیست؟
علی با چشمانی گرد شده به مفاتیح نگاه میکرد. “پس فقط دعا نیست؟”
“دعا، بخش مهمی از ماجراست. اما شب قدر، فقط دعا نیست، بلکه فرصتی برای **توبه و بازگشت** است. فرصتی برای شناخت بیشتر خدا و خودمان. بعد از قرآن به سر گرفتن، **نماز جعفر طیار** را میخوانیم که نمازی است برای طلب مغفرت و شکرگزاری. همچنین، **زیارت امام حسین (ع)** و **دعای استغفار** نیز بسیار سفارش شده است.”
علی به اطراف نگاه کرد. عدهای در حال خواندن دعای جوشن کبیر بودند و صدای مناجاتشان، فضا را پر کرده بود. بعضی دیگر، قرآن را باز کرده و در سکوت، غرق در آیات الهی بودند. بوی عود و اسپند، در فضا موج میزد و نور چراغها، سایههایی رقصان بر دیوارها میانداخت.
اعمال مهم دیگر
حاج آقا ادامه داد: “در این شب، اعمال دیگری هم هست، مثل **خواندن تسبیحات اربعه** به تعداد زیاد، **خواندن سوره قدر**، **صلوات فرستادن** و **صدقه دادن**. ولی مهمترین چیز، **اخلاص نیت** است. یعنی همه این کارها را فقط برای رضای خدا انجام دهیم.”
علی احساس میکرد در دریایی از نور و معنویت غرق شده است. او برای اولین بار، عمق عظمت شب قدر را درک میکرد. این شب، فقط یک شب معمولی نبود؛ شبی بود که میتوانست سرنوشت او را تغییر دهد. او مفاتیح را در دست گرفت و شروع به خواندن دعای جوشن کبیر کرد. هر بار که نامی از اسمای خداوند را میخواند، احساس میکرد قلبی تازه پیدا کرده است.
در آن شب، علی نه تنها اعمال شب قدر را آموخت، بلکه معنای واقعی امید، بخشش و ارتباط با خالق را نیز تجربه کرد. در انتهای شب، وقتی با طلوع فجر، مسجد کمکم خالی میشد، علی احساس سبکی و آرامش خاصی داشت. او میدانست که شب قدر، شبی برای ستارهها و دعاها بود، شبی که او را به خدا نزدیکتر کرد.
اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها – هانا مرادی