, ,
,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

منار.سایت نوجوان ها (1)

در روزگاران قدیم دو روستا کنار هم قرار داشتند که رودی از وسط آن ها می‌گذشت. اسم یک روستا بالارود بود و اسم دیگری پایین‌رود.

در روستای بالارود مردم با کار و زحمتکشی فراوان توانسته بودند وضع زندگی خود را بهتر از مردم پایین‌رود کنند. در بالارود مردم یک مناری ساخته بودند که در آن آجر می پختند و به شهر می‌بردند. خانه‌های خود را هم با آجر می‌ساختند. وجود همین کوره آجرپزی باعث شده بود تا اکثر مردان ده به اشتغال روی آوردند و درآمد قابل توجهی نصیب خانواده اشان شود اما مردم پایین‌رود کار شبانه روزی مردم بالارود را نمی‌دیدند و فکر می کردند که همین منار به تنهایی باعث بهبودی وضع مالی دهکده بالا سری اشان گردیده است.

تا این که یک روز تصمیم می‌گیرند که گوی سبقت را از مردم روستای مجاور خود بربایند. چند جوان خام و کم تجربه دور هم جمع می‌شوند و بدون مشورت با ریش سفیدان و بزرگان خود تصمیم می‌گیرند تا منار را از روستای بالا دست خود بدزدند و به روستای خود بیاورند تا وضع آن ها نیز مانند روستای دیگر روبه‌راه شود.

چهل جوان هم قسم می‌شوند یک شب که ماه زمین را روشن کرده به دزدی منار بروند.

شب موعود که فرا می‌رسد جوان‌های هم پیمان پرزور و قوی پنچه مخفیانه به بالارود می‌روند و طناب های خود را به هم گره می‌زنند و به دور منار می‌پیچند و شروع به زور زدن می‌کنند.

پیرمرد دانایی که شب برای مراقبت از آجرها در کوره می‌خوابید از سرووصدای جوان ها از خواب بیدار می‌شود و سروگوشی به آب می‌دهد تا ببیند این همه سروصدا در آخر شب چه معنایی دارد.

پیرمرد که از حرکت جوان ها و طناب دور منار ماجرا را می‌فهمد، پیش خود به حماقت آن ها در دل می‌خندد.

پیرمرد از کوره بیرون می‌آید و یکی از افراد به محض دیدن او برای این که اهالی را خبردار نکند و جلوی فریادهایش را بگیرد به سرعت خود را به او می‌رساند و دهانش را با پارچه‌ای محکم می‌بندد.

بعد از این که دیگر زوری در بازوی جوان ها نمی‌ماند برای فهمیدن راز منار به نزد مرد می‌آیند و دهانش را به شرطی که داد و بیداد نکند باز می کنند.

پیرمرد فهمیده به آن ها می‌گوید دو برابر طول منار در خاک است به این خاطر با زور آن ها جابه‌جا نشده است و ادامه می‌دهد که برای دزدیدن و مخفی کردن این مناره اول باید چاهی بکنند تا منار را در آن مخفی کنند. بعد از شنیدن این راز چهل جوان به روستای خود می‌روند تا اول چاه را بکنند، چاهی که هیچ وقت نتوانستند به حدی بکنند تا منار در آن جا بگیرد.

این ضرب‌المثل در زمانی به کار می‌رود که فرد بدون رعایت کردن پیش شرط های کاری شروع به اقدام می‌کند.

سوسن قریشی

mosabeghe

کاربر عزیز

چنانچه این مطلب مورد توجه شما قرار گرفت، لطفا آن را لایک کنید.

 

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید