, ,
,

spring.nojavanha

بهار آمد. این را باد به گوشم رساند. از قاب پنجره به بیرون نگاه کردم.دور تا دور کلبه ام را گل های سرخ و سفید و آبی پوشانده بود. در فراز هر درخت چکاوکی، گنجشکی یا بلبلی آمدن بهار را به دیگران خبر می دهند. گل ها هم همراه با باد به رقص مشغولند. حشرات چنان پرواز می کنند گویی در حال رقصند. تاب نمی آورم.از خانه بیرون می روم و به آسمان نگاه می کنم. خورشید بالاخره توانست ابرهای سمج را کنار بزند و خود را به دره زیبایی برساند. دستانم را بالا می برم و می گویم: خدایا ممنون.

قدم قدم زنان به دشتی می رسم پر از گل های بنفشه……آنقدر این گل ها زیبا و عطرآگین هستند که اگر در میانشان بنشینیم هرگز میل نداریم از آنجا برخیزیم. کم کم هوا رو به تاریکی می رود. راه آمده را باز می گردم و برای فردا لحظه شماری می کنم. با صدای برگ های صنوبر که همچون لالایی اند به خواب می روم به امید روزی دیگر.

یادداشت سردبیـــــــــر:

به قلم خانم یاس الف از اعضای فعال سایت

یک دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. maryam 5 سال قبل

    یاسمن جان خیلی عالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید