شعر زیبای مهربان ترین مهتاب

عاشورایی
مهربان ترین مهتاب
از کارهای عاشورایی استاد حبیب‌الله صادقی 

مهربان ترین مهتاب

 گرچه مشتاق چشمه نوریم

نا تمامیم و از درت دوریم

تا نبخشیده ای نبر ما را

پاسخم چیست صبح فردا را

آه ای مهربان ترین مهتاب

ای نسیم ترانه ای بر آب

در کویری که بوی وحشت داشت

عشق آمیزه ای ز غیرت داشت

تک چراغی در آن شب تردید

با یقینش همیشه را می دید

یاورانی دلیر همراهش

غمگساران نیمه راهش

آب مجنون دیدن رویش

خاک دیوانه سر کویش

ابری از آسمان دلتنگی

ناله می کرد ناله سنگی

شرمگین از تمام ابرهاست

این حکایت همیشه با آنهاست

نام عباس می شود جاری

عشق با او کند علمداری

مشکی از جنس آرزو برداشت

قامتش را برای حق افراشت

زیر آن نخل ها گذر می کرد

 قامتش را خمیده تر می کرد

یاری در تمامی جانش

چه شکوفاست یاس ایمانش

حسرتی در فرات باقی ماند

تیر در دست های ساقی ماند

آهش از دل برای اصغر بود

چشم هایش ز خون دل تر بود

کیست آنجا بگیردش در بر

می رسد نغمه ای بیا مادر

شعر مهربان ترین مهتاب از زهرا نصیر آزادانی از شیراز

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
عذاب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *