شاید اسم «شهریار» را بارها شنیده باشی؛ در کتابهای ادبیات، روی نام یک خیابان، در برنامههای فرهنگی یا حتی در میان شعرهایی که دیگران زمزمه میکنند؛ اما تا حالا به این فکر کردهای که شهریار دقیقاً چه کسی بود و چرا بعد از گذشت سالها هنوز اسمش در میان شاعران ماندگار ایران دیده میشود؟
شهریار فقط شاعری نبود که غزلهای زیبا بنویسد، او شاعری بود که بخشی از زندگی خودش، خاطرات کودکیاش و حال وهوای سرزمینش را وارد شعر کرد؛ آن قدر که وقتی از آذربایجان و فرهنگ مردمش حرف میزنیم، نام او هم خیلی زود به میان میآید.
حالا بیایید کمی بیشتر با استاد شهریار آشنا شویم؛ شاعری که از دل آذربایجان آمد و شعرش از مرزهای زمان و جغرافیا عبور کرد.
شهریار از کجا شروع کرد؟
نام اصلی او سید محمد حسین بهجت تبریزی بود. شهریار در سال ۱۲۸۵ در تبریز به دنیا آمد و دوران کودکیاش را در فضای فرهنگی آذربایجان و در ارتباط با زندگی مردم این منطقه گذراند.
پدرش، سیداسماعیل، که به «میرآقا» معروف بود، مردی اهل دانش و خوشنویسی بود. شهریار از همان کودکی با شعر و ادبیات انس گرفت و کمکم شعر با زندگی او آمیخته شد. علاقهای که بعدها مسیر زندگیاش را به طور جدی تغییر داد.
اما نکته جالب اینجاست که شهریار از همان ابتدا قرار نبود شاعر حرفهای باشد!

وقتی پزشکی جای خودش را به شعر داد
شهریار برای ادامه تحصیل به تهران رفت و پس از تحصیل در دارالفنون، وارد مدرسه عالی طب شد؛ یعنی اگر همهچیز طبق برنامه پیش میرفت، شاید امروز وقتی نام شهریار را میشنیدیم، به جای شعر و غزل، از یک پزشک حرف میزدیم!
اما زندگی همیشه دقیقاً طبق نقشهای که برایش میکشیم جلو نمیرود!
شهریار تحصیل پزشکی را به پایان نرساند و در نهایت مسیر زندگیاش بیشتر و بیشتر به سمت شعر و ادبیات رفت، او خیلی زود در میان اهل شعر شناخته شد و نخستین مجموعه شعرش در سال ۱۳۱۰ منتشر شد.
شهریار؛ شاعر غزلهای ماندگار
وقتی صحبت از شهریار میشود، یکی از نخستین چیزهایی که به ذهن میرسد، غزلهای اوست.
شعر فارسی شهریار سرشار از احساس، عشق، دلتنگی، ایمان و نگاه انسانی به زندگی است. او توانست در قالبهای کلاسیک شعر فارسی بنویسد، اما زبانش آن قدر صمیمی و قابل فهم بود که شعرهایش فقط برای شاعران و اهل ادبیات باقی نماند.
نامهایی مثل «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» هنوز هم برای بسیاری از مردم آشناست.
اما یک بخش مهم از شاعری شهریار هنوز باقی مانده؛ بخشی که او را به شکل ویژهای به آذربایجان پیوند میدهد.
وقتی شهریار به زبان مادری برگشت
شهریار در کنار شعر فارسی، به زبان ترکی آذربایجانی هم شعر سرود.
شاید بتوان گفت در این بخش، شهریار فقط شاعر نبود؛ او خاطراتش را هم با خودش به شعر آورد، فضای روستا، طبیعت، آدمهای محلی، قصهها، ترانهها، ضربالمثلها و خاطرات دوران کودکی، همه میتوانستند وارد شعر او شوند.
و درست همینجا یکی از مشهورترین آثار شهریار شکل گرفت؛ اثری که نامش با آذربایجان گره خورده است: «حیدربابایه سلام»

حیدربابایه سلام؛ سلامی به یک دنیا خاطره
تصور کن سالها از یک محل دور شدهای؛ اما هنوز کوچهها، آدمها، صداها و منظره های کودکیات را به یاد داری. اگر بخواهی برای همه آن خاطرات شعری بنویسی، از کجا شروع میکنی؟
شهریار این کار را با «حیدربابایه سلام» انجام داد.
این منظومه در زبان ترکی آذربایجانی و در خطاب به حیدربابا، کوهی در نزدیکی زادگاه خانوادگی شهریار سروده شده است، او در این اثر به فضای کودکی و زندگی مردم آذربایجان برمیگردد. از طبیعت و آدمها گرفته تا آیینها، قصهها، ترانهها و جزئیات زندگی روزمره.
همین ویژگی باعث شد «حیدربابایه سلام» فقط یک شعر درباره یک کوه نباشد؛ بلکه تصویری از بخشی از زندگی و فرهنگ مردم آذربایجان باشد.
این اثر در اوایل دهه ۱۳۳۰ منتشر شد و خیلی زود شهرت گستردهای پیدا کرد و در میان مردم مناطق مختلف نیز شناخته شد.
چرا حیدربابا هنوز مهم است؟
شاید دلیلش خیلی ساده باشد: خاطره، تاریخ مصرف ندارد. همه ما یک «حیدربابا» در زندگیمان داریم؛ شاید یک خانه قدیمی، یک کوچه، یک روستا، یک مدرسه یا حتی یک آدم که با دیدنش یاد سالهای گذشته میافتیم.
شهریار توانست همین حس آشنای دلتنگی و خاطره را به شعر تبدیل کند، برای همین «حیدربابایه سلام» فقط برای کسانی که ترکی آذربایجانی میدانند جذاب نیست؛ پشت آن، احساسی وجود دارد که تقریباً همه آدمها میتوانند درکش کنند: دلتنگی برای جایی که بخشی از ما در آنجا جا مانده است.
شهریار چرا ماندگار شد؟
شاید جواب این سؤال را نباید فقط در تعداد شعرهای معروفش پیدا کنیم.
شهریار از چیزهایی نوشت که برای آدمها مهم بودند؛ از عشق و دلتنگی گرفته تا خانواده، ایمان، خاطرات کودکی و زادگاه.
از طرف دیگر، او توانست در دو فضای زبانی مهم، یعنی فارسی و ترکی آذربایجانی، آثار شناختهشدهای خلق کند، همین موضوع باعث شد شعر او مخاطبان گستردهای پیدا کند و نامش در فرهنگ ادبی ایران و آذربایجان ماندگار شود.

یک شاعر و یک روز در تقویم
شهریار در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ در تهران از دنیا رفت و در مقبره الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. اما داستان شهریار با مرگش تمام نشد!
۲۷ شهریور در تقویم فرهنگی ایران به عنوان روز شعر و ادب فارسی شناخته میشود و این روز با نام شهریار گره خورده است، به همین دلیل، هر سال در این تاریخ دوباره صحبت از شعر، ادبیات و البته خود شهریار به میان میآید. شاید جالب باشد که یک شاعر بتواند سالها بعد از رفتنش، هنوز باعث شود مردم درباره شعر حرف بزنند.
کلام آخر
شهریار را فقط نمیشود یک شاعر قدیمی دانست، او شاعری بود که از زندگی، عشق، خانواده، ایمان، خاطرات کودکی و سرزمینی که دوستش داشت نوشت و توانست این احساسات را به زبان شعر ماندگار کند، از غزلهای فارسی تا «حیدربابایه سلام» به زبان ترکی آذربایجانی، بخشهایی از زندگی و خاطراتش را برای نسلهای بعد به یادگار گذاشت.
شاید راز ماندگاری شهریار همین باشد؛ او از چیزهایی نوشت که هنوز هم برای ما آشناست. از دلتنگی، خاطره، خانه، زادگاه و آدمهایی که بخشی از زندگیمان هستند، به همین دلیل، با گذشت سالها، نام شهریار هنوز زنده است و شعرهایش همچنان میتوانند با نسلهای تازه ارتباط برقرار کنند.
دکلمه حیدر بابا با صدای استاد شهریار
اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوانها – معصومه درگاهی