, ,
,

روانشناسییکی از موضوعاتی که به طور مکرر در صفحه خودتون مطرح شده مسئله دوستی وعشق بی حد و اندازه دانش آموزان به معلمین است.این مورد را دردو بعد مختلف علمی و روانشناسی بررسی می کنیم:

۱- بروز عشق‌های گذرا در مرحله نوجوانی و جوانی بسیار شایع است و عوامل بسیاری در آن مؤثر می‌باشند. یکی از عوامل، تغییرات فیزیولوژیک و ترشح برخی هورمون‌ها می‌ باشد. دوران بلوغ آکنده از نوسانات هورمونی و فیزیولوژیک است. این دوران با برخی امور از جمله اضطراب (که در دوران بلوغ به خاطر برخی تغییر و تحولات جسمی روانی تا حدودی فزونی می‌یابد) باعث برخی تشویشات ذهنی در فرد می‌گردد. بدیهی است اضطراب از جمله هیجان‌های منفی است که باید به طریقی کاهش یابد. همه ما وقتی مضطربیم، به چیزی پناه می‌بریم و به نوعی پناه‌جویی در ما تقویت می‌گردد .پناه‌جویی فرد مضطرب به افراد یا اشیا باعث کاهش اضطراب در ایشان می‌ گردد .معمولاً روحیه پناه‌جویی و آرامش‌گرایانه باعث بروز پدیده‌ای به نام وابستگی عاطفی یا عشق زود گذر در ما می‌گردد .با هر حمله اضطرابی فرد به دنبال آرامشگر می‌ گردد . معمولا آرامش را در دیدار ذهنی یا عینی معشوق می‌جوید. دختر دبیرستانی وقتی تحت استرس شدید و متوسط قرار می‌گیرد ،به طور ناخود‌آگاه ذهنش به طرف دوستان (یا معلم) می‌رود که در پیش از این به او آرامش می‌ داده است. به اصطلاح این پیوند نوعی پیوند شرطی است که طی آن فرد مضطرب نسبت به تصویر آرامشگر فرد معشوق شرطی می‌ شود. نکته دیگر اصل مجاورت است. اصل مجاورت یک اصل فیزیکی ساده است که کارکردی روان‌شناختی دارد .خواه ناخواه دو نفری که برای مدتی در مجاورت همدیگر قرار می‌گیرند ،نوعی انس و علاقه میان آن دو شکل می‌گیرد .

عاشق معلمم شدم

من به معلمم خیلی علاقه دارم

به یکی از دبیرانم علاقه دارم

چگونه به معلمم ابراز علاقه کنم؟

انس و علاقه در بسیاری موارد بی‌دلیل است و دلیلی جز مجاورت فیزیکی و روانشناختی ندارد. اگر از فرد بپرسند چرا عاشق فرد دیگر شده است، قطعا جوابی خواهد داد که بر بسیاری از افراد دیگر صدق می‌کند. به بیانی دیگر فرد معشوق هیچ موضوعیتی برای فرد عاشق ندارد، ولی از بد حادثه این یکی در کمند دیگری گرفتار آمده است. برخی روان‌ شناسان عشق را یک رفتار وسواسی بر می‌شمرند، به این معنا که همان‌گونه که فرد وسواسی با هر حمله اضطرابی در صدد کاهش آن از طریق رفتار وسواسی برمی‌آید، فرد عاشق نیز با هر حمله اضطرابی برای کاهش اضطرابش خود را مجبور به رفتار وسواسی (دیدار عینی یا ذهنی معشوق) می‌ بیند. افراد وسواسی هیچ اختیاری در این زمینه ندارند .با صدها توصیه و پند و اندرز نمی‌توان آن ها را از تکرار رفتار وسواسی باز داشت. فرد عاشق تا حالش دگرگون می‌گردد ، تصویر معشوق در ذهنش روشن می‌گردد و به آرامش کاذب و موقتی او می‌ انجامد. نکته دیگر ترشح برخی هورمون‌های جنسی می‌باشد. هورمون‌های جنسی نوعی پیوند‌جویی را در فرد تشدید می‌نماید . از آن جا که دختران ساعت‌ها در کنار همجنسان خود هستند ،به نوعی این روحیه پیوند‌جویی در ایشان از جنس مخالف به جنس موافق تغییر جهت می‌دهد. در برخی موارد برخی رفتارهای شبه جنسی در ایشان به چشم می‌خورد. نکته دیگر بحران هویت یابی است . هویت یابی در نوجوانان و جوانان امری طبیعی است . بسیاری از نوجوانان و جوانان از طریق پی‌ریزی رابطه عمیق دوستی به نوعی به هویت‌یابی می‌ پردازند. این دوستی‌ها تا حدودی به این سؤال مهم که من کیستم، جواب می‌ گوید.

روانشناسینکته دیگر بروز برخی روحیات افسرده‌وار در ایشان می‌باشد. ناکامی‌های ریز و درشت نوجوانان و جوانان باعث بروز رگه‌های افسردگی در ایشان می‌گردد . فرد افسرده می‌کوشد از طریق عشق به زندگی یکنواخت و یا ناکام مانده خود معنا ببخشد. عشق به نوعی یک معنای زندگی جدید برای فرد محسوب می‌ گردد. خلأهای عاطفی معمولا در دختران بیداد می‌کند . خلأهای عاطفی در بیش تر موارد با عشق پر می‌ گردد. عشق اگر به کاهش شدید طولانی (مثلا ۶ ماه) عملکرد در فرد منجر گردد، قطعا یک اختلال روانی است. باید برای درمان این نابهنجاری به درمان اختلالات بستر ساز آن یعنی اضطراب وسواس و افسردگی پرداخت. اگر عشق به کاهش شدید عملکرد نینجامد، تا حدودی قابل چشم پوشی است و فرد می‌تواند به مرور از این مرحله گذر کند .پس در زمینه پیشگیری و درمان عشق‌های مرضی و غیر مرضی باید گفت :در درجه اول باید خانواده‌ها با روان‌شناسی نوجوان و جوان آشنا گردند . برخوردی متناسب با ایشان در پیش گیرند. خانواده‌ها باید در مرحله گذر نوجوانان، یار و مددکار ایشان باشند . نباید با کج خلقی‌های ایشان برآشوبند و وضعیت را بدتر نمایند. هویت‌یابی باید با کمک اولیا و مربیان در یک فرایند کاملا طبیعی سامان پذیرد . همچنین خلأهای عاطفی باید با عواطف اولیا و مربیان پر گردد. ورزش و تغذیه مناسب باید سر لوحه کار نوجوان قرار گیرد. سطح عزت نفس نوجوانان باید ارتقا یابد تا از ابتلا به عشق‌های غیر عزتمندانه و ذلیلانه پیشگیری گردد. باید آموزش مهارت‌های زندگی جدی تلقی گردد . مهارت مقابله با استرس به عنوان یک مهارت زندگی باید در برنامه‌های جنبی دانش‌آموزان گنجانده گردد. مشاوره حضوری به معنای واقعی کلمه باید در مدارس احیا گردد. ذهنیت منفی و بی‌اعتمادی دانش‌آموزان نسبت به شخص مشاور باید برطرف شود. کتاب‌های مناسب ترویج و تبلیغ گردد تا جایگزین کتاب‌هایی با موضوعات عشقی گردد .متأسفانه امروزه فیلم‌ها ،رمان‌ها، ترانه‌ها و … محتوای عشقی را دارند که مناسب رده سنی نوجوانی نیست. باید این آموزش به نوجوانان داده شود که این احساس عشقی که در این سن به سراغ ایشان آمده کاملا ناپخته و زود گذر است و به هیچ وجه قابل مقایسه با عشق های واقعی که در سنین جوانی و بالاتر اتفاق می افتد، نیست.

یکی از روش ها، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است که باید جزء لاینفک برنامه‌های تربیتی باشد تا از طریق پیوند عمیق با آرامشگر واقعی هر گونه آرامشگر کاذب و موقت رخت بربندد.

روانشناسیs۲- از آنجا که دختران معمولاً عاطفی تر و احساسی تر هستند، مقوله عشق افراطی و وابستگی روانی در آنها زیاد دیده می شود و در سنین کودکی و دبستانی تا حدودی طبیعی است ولی چون در بعضی از خانواده ها نیاز عاطفی کودکان به درستی برطرف نمی گردد و آنها در محیط خانه و خانواده به میزان لازم از پدر و مادر و دیگر نزدیکان خود محبت نمی بینند، این نیاز عاطفی و کمبود محبت در آنها تشدید شده و باعث گردیده که آنها آن را در خارج از خانه و خانواده و در ارتباطات دیگر جستجو کنند.

توجه داشته باشیم که ماهیت عشق بسیار پیچیده است، اگر باعث کاهش عملکرد قابل توجهی در فرد گردد و فرد عاشق را به رفتارهای تکانشی وادارد، رنگ و بوی اختلال نیز به خود می‌گیرد. افرادی که به عشق افراطی می گرایند و وابستگی روانی پیدا می کنند، اگر به کاهش شدید عملکرد دچار شوند، به نوعی از چند اختلال عمده روان‌شناسی یعنی اضطراب، وسواس و افسردگی بی‌بهره نیستند، به عنوان مثال با نگاهی به درونیات آنها متوجه خواهید شد که از اضطراب نسبتاً بالایی رنج می‌برند. اضطراب حتی به قبل از وابستگی آنان بر می‌گردد. ممکن است در گذشته نیز برای کاهش اضطراب خود به افراد پیرامونی خود پناه می‌بردند. پناه‌جویی به نوعی در آنان نهادینه شده و به آن شرطی شده‌اند، پس با هر اضطرابی ناخودآگاه به دنبال فرد آرامش‌گری می‌گردند که این فرد معمولاً معشوق، دوست و یا معلم آنهاست. یا مانند یک فرد وسواسی برای کاهش اضطراب خود مجبورند زود به زود به دیدار معشوقی که به صورت کاذب و موقتی اضطراب شان را پایین می‌آورند بشتابند، در حقیقت این گونه عشق‌ها از حالت سلامت جدا گشته و به صورت مرضی (افسردگی، اضطراب، وسواس و…) در می‌آید. پس در مکانیزم عشق افراطی، اضطراب بالا نقش بسزایی دارد و در درمان آن نیز کاهش اضطراب نقش کلیدی دارد. افراد عاشق معمولاً از رگه‌هایی از افسردگی رنج می‌برند. به تعبیری از بی‌معنایی و یکنواختی در زندگی به ستوه آمده‌اند. فرد افسرده می‌کوشد معنای جدیدی برای زندگی خود دست و پا کند، فرد افسرده پس از مدتی معشوقش به تنها معنای زندگی‌اش مبدل می‌گردد و احساس می‌کند که زندگی بدون معشوق فوق‌العاده بی‌معناست. و نیز خصوصیات افراد عاشق هم‌پوشانی زیادی با خصوصیات افراد وسواسی دارد. همان گونه که فرد وسواسی برای حصول آرامش به ده بار شستن دست خود در روز عادت دارد، فرد عاشق هم برای به دست آوردن آرامش خود نیازمند ملاقات نو به نو و تجدید دیدار با فرد معشوق است و بدون او نمی تواند زندگی کند، به این ترتیب عشق مرضی تحت عنوان رفتار وسواسی ـ اجباری طبقه‌بندی می‌شود که به نوعی اختلال روانی محسوب می‌گردد و باعث خارج شدن فرد عاشق از گردونه زندگی سالم می‌گردد. به هر حال، عشق افراط گونه و وابستگی روانی دانش آموزان ، به هیچ وجه امر مطلوبی قلمداد نمی‌گردد. از خلأهای کوچک و بزرگ شخصیتی در درون آنها حکایت دارد. هر فرد افسرده دلی می‌تواند عاشق فرد دیگر گردد و سال‌ها در فکر معشوق روزها به شب برساند. فرد وابسته روانی مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگی (مثل مواد مخدر یا محبت معشوق) خوش است. یک راه حل این است که ابتدا باید به علت و زمینه این گونه رفتار آنها به درستی پی برد و در قدم بعدی سعی کرد با مشورت با مشاورین و روانشناسان باتجربه و نیز همکاری خانواده های آنان، زمینه آشفتگی روانی آنها را از بین برد و در رفع اضطراب، وسواس و افسردگی بالینی یا غیر بالینی آنها کوشید تا آنها مجبور نباشند برای آرامش روانی خود و نیاز عاطفی و کمبود محبت به رفتارهای افراطی عاشقانه روی بیاورند.

روانشناسی1sدر مواردی جایگزین کردن عشق حقیقی و عشق به خدا می تواند کارساز باشد ولی در جایی که اختلال و آشفتگی روانی وجود دارد و یا فرد هنوز شناخت درستی از عشق به خداوند ندارد، این راه حل نمی تواند به نتیجه رضایت بخشی نائل آید، بنابراین می توانی ضمن متوجه ساختن آنها به معشوق حقیقی و خداوند، شناخت آنها را نسبت به خدا افزایش داد و در کنار آن آشفتگی روانی آنها را با ارجاع به متخصص درمان کرد. در پایان باید به دانش آموزان این نکته را گوشزد کرد که احساسات، مخصوصا در زمان نوجوانی، به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و در مورد هر تصمیمی که ریشه در عقل ندارد و احساسی است می باید با یکی از بزرگترها (ترجیحا مشاور یا روانشناس) مشورت کرد.

مسابقه.سایت نوجوان ها

3,283 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. الهام .کار 6 ماه قبل

    منم عاشق معلم علومم شدم ولی اصلا بروز نمیدم وحتی فکر اینکه بهش ابراز علاقه کنم آزارم میده چون میترسم اگه بگم ازم سرد شه من الان هشتم هستم
    و چند ماه دیگه میتونم ایشون رو ببینم وبعد سال تحصیلی تموم میشه
    حتی یه بار بغلم کرد گفت تو با همه برام فرق داری گفت باید ارزش خودتو بدونی و….. چه جوری بشون بگم دوسشون دارم دازم میمیرم

  2. یلدا 6 ماه قبل

    سلام من امسال به شدت عاشق معلمم شدم یه جوری که دیگه مشاور میرم وضعم خرابه دیوونشم عاشقشم
    خانم م. م خیلی دوستون دارم معلم عربی عزیزم بهت دل بستم
    ❤️❤️❤️❤️❤️

  3. مریم 7 ماه قبل

    سلام
    منم مثل همه شماها دوسش دارم
    اون کسی بود که خدارو بهم بیشترنشان داد
    هرباربایه پیام ازطرفش جون میگیرم ۵ساله میشناسمش ودوسش دارم ولی امسال که معلمم نیست وبازنشسته شده براش گفتم خیلی دوسش دارم .الان هم داریم باهم حرف میزنیم روزیه روز بیشتر دلم واسش تنگ میشه میخام یه باربغلش کنم
    فقط اینو میتونم بگم که ازفاصله ی روز آرزوی شادی وخوشحال بودن دارم

  4. زهرا 7 ماه قبل

    سلام خواهرای گلم سعی کنید به اون معلمی که عاشقانه دوستش دارید بگید که دوسش دارید من همین کارو کردم و خیلی هم خوشحالم چون کاملا درکم کرد و همه جوره برا این که دلتنگی من براش باعث نشه از درسام عقب بیوفتم تلاش کرد الان من سال دوازدهم هستم و ۴ ماهه داریم حرف میزنیم هم چت و تماس و..من سه سال بود عاشقشش بودم ولی بهش نگفته بودم تا امسال که گفتم خیلی دوسم داره خودش دختر نداره من براش دخترم بعضی وقتا بهش میگم میزارم میرم تا امتحانش کنم ببینم عکس المهلش چیه اما خودش میگه منو دختر وابسته که نه دلبستهبه خودت کردی رفت نه میرم نه میزارم بری مگه دست خودته واین رابطه عاشقانه ادامه داره .

  5. یگانه 8 ماه قبل

    سلام
    منم به شدت به یکی از معلمام از پارسال علاقه مند شدم و خیلی وابستش هستم و خیلی دوسش دارم جوری شده که اگه یه روز نبینمش یا نرم‌پیشش کلا اون روز یه جور دیگه ای هستم.یایکی ازش بد بگه یک رفتار بدی باهاش میکنم…تاپای خود کشی هم رفتم
    نمیدونم چه کار کنم … امسال سال دوم هست که باهاشون داریم.از این میترسم که یه سال دیگه کلا میرم.بعد چه جوری میتونم طاقت بیارم.فکر میکنم بدجوری نابود بشم

  6. دلارام 8 ماه قبل

    سلام الناز جونم، ببین منم دقیقا مشکل تورو داشتم امسال با وجود اینکه باید با اون معلم کلاس میداشتیم ولی بخاطر یه سری مشکلات مدرسه برای ما اصلا اون کلاسو نزاشتن و من اینجوری از کسی که به شدت بهش وابسته بودم جدا شدم اینم بگم اگه تو یسال باهاش بودی من بعد سه سال جدا شدم، افسردگی شدیدی گرفتم ، خیلی ناراحت بودم و فکر میکردم دیگه همه چی تمومه ولی برخلاف تصورم امسال بیشتر از سالای قبل بهش نزدیک شدم. زنگای تفریح همیشه اولین نفر از کلاس میرم بیرون که ببینمش و البته اینم بگم که خودشم باهام راه میاد و حتی روز تولدمم یادش بود و قشنگترین تبریکی بود که تو زندگیم شنیدم. منم از این میترسم که سال دیگه کلا از مدرسه میرم و وارد دانشگاه میشم و از همین الان ترس ندیدنش داره دیوونم میکنه. برو خداروشکر کن حداقل اززدور میتونی ببینیش و از تموم ثانیه هایی که میبینیش لذت ببر و حس بودنشو تو قلبت ثبت کن، به این فکر کن که دوسال دیگه حتی از دور هم نمیتونی ببینیش:/

  7. فاطمه 8 ماه قبل

    سلام خواهرای خوبم.به احتمال زیاد من بزرگترازشمام یه زمانی حرفامو، دردودلامو اینجا مینوشتم چن سال میگذره 😊فک میکردم هیچ وقت معلمی که براش میمیرم نمیتونم فراموش کنم بدترین اتفاقا برام افتاد روحی وجسمی مریض شدم درسته ۶سال طول کشیدتاازیادببرم اما باید بگم الان حتی بهش فکرهم نمیکنم وکلا فراموشش کردم شماکه سنتون کمه توصیه ی خواهرانه میکنم که فقط باخدا باشین دلی که ازخدا دور بشه ممکنه هربار سمت یکی بره یابعدیه ماه یایه سال ولی بارها بخاطره دل سپردن به خلق افسرده میشین شکست میخورین ..ان شاءالله ک اینطور نمیشه ولی خودتونو کنترل کنین این روزا میگذره بهتون قول میدم اینو کسی که دیوانه وارعاشق معلمش بود میگه فقط صبرکنین وباخدارفیق بشین

  8. مهسا 9 ماه قبل

    من عاشق معلمم شدم
    معلم ادبیاتم
    دیوونشم
    ی اتفاق بدی براش افتاده که من یک سره در حال گریه کردنم ی مدت هم نمی تونم ببینمش تورو خدا کمکم کحید دارم دیوونه میشم

  9. الناز 9 ماه قبل

    سلام.من الناز هستم.کلاس هفتم یه معلم قران داشتیم که وقتی اومد سرکلاسمون.من خیییلی ازش بدم میومد.ولی بعد از یه مدت،به شدددت عاشقش شدم.در حدی که همه ی بچه های مدرسه این موضوعو میدونن.خوده معلمه هم میدونه.ولی امسال که من هشتمم.باهاش کلاس نداریم(ولی هنوز تو مدرسمون هستش)من از این موضوع خیلی ناراحتم و افسرده شدم.در حدی که یه روز تا حد خودکشی هم رفتم.کمک کنید چیکار کنم که از این راحت شم

  10. الناز 9 ماه قبل

    سلام.من الناز هستم.کلاس هفتم یه معلم قران داشتیم که وقتی اومد سرکلاسمون.من خیییلی ازش بدم میومد.ولی بعد از یه مدت،به شدددت عاشقش شدم.در حدی که همه ی بچه های مدرسه این موضوعو میدونن.خوده معلمه هم میدونه.ولی امسال که من هشتمم.باهاش کلاس نداریم(ولی هنوز تو مدرسمون هستش)من از این موضوع خیلی ناراحتم و افسرده شدم.در حدی که یه روز تا حد خودکشی هم رفتم.کمک کنید چیکار کنم که از این راحت شم

  11. نوجوان‌ها 10 ماه قبل

    کاربر عزیز “nafasi”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:

    دوست خوبم
    همانطور که خودت هم اشاره کردی دوست داشتن معلم میتواند آثار و نتایج خوبی هم همراه داشته باشد مثل درس خون تر شدن تو.
    ولی هر جا افراطی بشه خطرناکه
    وقتی بخواهیم در همه زمان ها فقط به او فکر کنیم ممکن است اتفاقات به شکلی جلو برود که به ضرر ما تمام شود.
    توصیه ای که برایت دارم این است که با ایشان در فرصتی که امکان گفتگو پیش آمده مثل کلاسی که با ایشان داری صحبت کنی و بگویی که برخی ویژگیهای ایشان را دوست داری. گفتگو کردن با ایشان در مورد احساس و علاقه ات میتواند موجب شود که هیجانت متعادل تر شود. در این کفتگو گاهی از ایشان سوال کن از تو چه انتظاری دارند؟ پاسخ این سوال میتواند به تو کمک کند که رفتاری خارج از درخواست و حریم رابطه تان نداشته باشی.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  12. دلارام 10 ماه قبل

    نفس جون به نظر من تا وقتی که هست و باهات خوبه سعی کن از بودنش لذت ببری و یه جوری حس وجودشو برای خودت ثبت کنی که اگه از یه جایی به بعد دیگه نبود فراموشش نکنی. اگه میدونی آدمیه که اگه خودت بهش بگی رفتارش باهات بد میشه اصلااا اینکارو نکن و حسو حالتو تو دلت نگه دار اما اگه میدونی با فهمیدنش خوشحالم میشه حتما بهش بگو و خودت و از این حس قشنگ محروم نکن، البته اینم بهت بگم همیشه احترامشو نگه دار و از مرز دانش اموزی و معلمی فراتر نرو ، بزار اگه قراره اتفاقی بیفته از طرف اون باشه ، یادت باشه جلوش هیچ وقت از کلمه ی عاشقتم و همش به تو فکر میکنم و اینجور چیزا استفاده نکنی چون با این مدل ابراز احساسات طرف احساس خطر میکنه و به هرکاری دست میزنه که تورو از خودش دور کنه، فقط بگو دوستون دارم و برام با ارزشین و خیلی چیزا بهم یاد دادین . یادت باشه مهم ترین چیز واسه یه معلم اینه که دانش اموزشش مودب باشه و احترامشو نگه داره و از مرزش جلوتر نره، من همین کارارو کردم و الان به نقطه ای رسیدم که خودش سمتم میاد از اینکه دوسش دارم خوشحاله و مطمئنم گوشه ی قلبش یه جای هرچند کوچیک برام هست که با جایگاه بقیه فرق داره.امیدوارم تو هم مثل من به این روزای قشنگ برسی، از بودنش لذت ببر

  13. Nafasi 10 ماه قبل

    سلام من نفس هستم..
    منم تجربه شماهارو داشتم و دارم و میخوام که کمکم کنین چون مشاوره رفتن برای من غیر ممکنه..
    نهم که بودم تابستون تصمیم گرفتم برم کلاس والیبال..خلاصه اینکه من رفتم و از مربی والیبالم به علت اخلاقش ضربه بدی خوردم..تابستون امسال دوباره دلو زدم به دریا و رفتم والیبال ثبت نام کردم توی همون باشگاه..مربیش تغییر کرده بود..اون مربی توی سه ماه تابستون با تشویق کردن ما مخصوصا من باعث شد خیلی تو حرفه ام پیشرفت کنم..رفته رفته علاقم بهش زیاد شد جوری که بخاطر اون بعضی از کارهای بدمو کنار گذاشتم چون حس میکردم دارم به مربیم به اعتمادش یه جوری خیانت میکنم..الانم هنوز پیش همین مربی میرم اما تو یه باشگاه دیگه و بدتر از قبل بهش وابسته شدم چون علاوه بر اینکه توی باشگاه میبینمش توی مدرسه هم به عنوان راننده سرویس مدارس میبینش..اینم بگم که این مربی باعث شده من درس خون تر بشم و از بعضی از عادت های غلطم دوری کنم..
    خواهشا کمکم کنید دارم دیوونه میشم..هربار که میبینمش توی دلم هزاربار قربون صدقش میرم..هربارم میخوام بهش بگم ولی نمیتونم البته فکر کنم فهمیده باشه چون رفتارش با من نسبت به تابستون تغییر کرده..
    لطفا راه حلی جلوم بذارید..ممنون

  14. دلارام 11 ماه قبل

    ولی هرچی من بیشتر بهش محتاج میشدم اون بیشتر دوری میکرد و میگفت که نمیخواد عشق منو ببینه و تو اون شرایط اونم بهم پشت کرد و ضربه ی روحی شدیدی به من وارد کرد،و این درحالی بود که جلوی چشمای من با بقیه که هیج حسی بهش نداشتن و پشت سرش کلی حرف میزدن خیلی خوب بود ولی به من که میرسید یه جوری رفتار میکرد انگار وجود ندارم، خلاصه از اون مدرسه رفتم و حسی قاطی از عشق و تنفر بهش داشتم که هیج کدوم بر دیگری چیره نمیشد بعدش با یه معلم دیگه اشنا شدم که منو از اون باتلاقی که توش گیر کرده بودم نجات داد و نشونم داد این حس چقدر میتونه قشنگ باشه، اونقدر ادم خوش قلبو مهربونیه که از همون روزی که فهمید رفتارش ۱۸۰ درجه تغییر کرد و جوری که بین بقیه تبعیض قائل نشه توجهش به من بیشتر شد و نشون داد که اونم مادرانه دوسم داره و بهم اجازه داد بهش تکیه کنم و پشتیبانم شدم، با اینکه اون اوایل با خودم میگفتم عمرا بزارم ایندفعه این یکی بفهمه و دوباره همه چیز خراب شه ولی فهمید و زندگی من از همون روز رنگ و بوی دیگه ای به خودش گرفت و فهمیدم همه معلما مثل هم نیستن و بعضیا هستن که این عشق پاک و بی غرض مارو درک میکنن .
    دوستای گلم اگه میبینین کسی که دوسش دارین آدمیه که ممکنه همه چیزو خراب کنه اصلا نزارین بفهمه چون اون برخورد سرد روزی هزار بار ادمو از درون میکشه ولی اگه میبینین کسی که عاشقشین میتونه این نزدیکیو تحمل کنه هرگزز خودتونو از این حس پاک و قشنگی که من سه ساله دارم تجربه میکنم محروم نکنبن.

  15. دلارام 11 ماه قبل

    سلام منم همدردم با شماها، شایدم خیلی بیشتر از شماها تجربه داشته باشم، میخوام همه چیزو از اول بگم که اگه کسی تازه به این حس دچار شده و نمیدونه چیکار کنه با خوندن تجربه ی من از این سردرگمی دربیاد،چون من خودم واقعا عذاب میکشیدم از اینکه یه حس مبهم داشتم و نمیدونستم چیکار بکنم یا تهش چی میشه.
    همه چی از وقتی شروع شد که پایه هشتم بودم یه معلمی داشتیم که ازس خیلی بدم میومد،کم کم که به وسطای سال شدیم عشق جای تنفر و میگرفت وکم کم حس میکردم که دارم بهش وابسته تر میشم و برام مهم تر میشه تا جایی که طی چند ماه به جایی رسیدم که فقط به عشق اون میرفتم مدرسه و هر روزی که میومد جلوی در دفتر از لای در نگاهش میکردم، یک سال گذشت و من حسمو درون خودم پنهون کردم و فقط دوستای نزدیکم از حس من باخبر بودن و چون آدم خحالتی بودم ترجیح میدادم از دور فقط نگاش کنم و از بودنش لذت ببرم، رفتم پایه نهم و اون دیگه معلممون نبود با این وجود بیشتر از قبل بهش نزدیک میشدم و سعی میکردم ارتباط برقرار کنم و تو همون ماهای اول سال نهم تقریبا همه بچه ها از حس من باخبر بودن و خودشم از رفتارام فهمیده بود ، یه دوستی داشتم که رابطش با این خانم معلم خیلی خوب بود و شده بود رابط ما دوتا اون زمان شرایط بدی داشتم تو اوج دوران بلوغ بودم و از لحاظ خونوادگیم مشکل داشتیم و تو این وضعیت تقریبا میشه گفت به اون پناه اورده بودم

  16. نوجوان‌ها 1 سال قبل

    کاربر عزیز “hani”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    به سادگی و با همین زبانی که برای من نوشتی با ایشان صحبت کن و هر چه زودتر این کار را انجام بده تا از سوتفاهم ها جلوگیری کنی.
    البته تصور میکنم ایشان احتمالا از قصد این کار را انجام میدهند چون میدانند که شما درگیر کنکور هستی و میخواهند تو را از روال قبل دور کنند‌ اما این یک احتمال است و برای اطمینان بدون هیچ تردیدی و با سادگی کامل در بیان جملات،تمام احساس و نگرانی ات را مطرح کن و سعی کن پاسخ هر چه که بود امسال را زودتر و بیشتر بر فعالیتهای درسی متنرکز بشی و وقت را از دست ندهی.
    موفق باشید
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  17. Hani 1 سال قبل

    سلام.میشه کمکم کنید.من امسال کنکوردارم.وازطرفی معلمم بعدسالهارفتارش باهام عوض شده.خیلی دارم اذیت میشم.همش فکربه اینه نکنه ازم داره متنفرمیشه.همش میگه وقت ندارم.وکاردارم.هیچوقت اینجورنبود.خواهش میکنم کمکم کنید.چکارکنم.احساس میکنم هیچ علاقه ای بهم نداره.چجوربگم امسالوباهام راه بیاد.

  18. Raha 1 سال قبل

    هیچوقت به این فکرنکن.هرگلی بوی خودشوداره.
    توهم یه جورعزیزی براش.

  19. تینا 1 سال قبل

    منم وابسته ام و از تجربه هاش استفاده میکنم و چون دیگه باهاش کلاسی نخواهم داشت خیلی دردناکه که وقتی تو یه موقعیتی قرار میگیرم و یاد حرفاش یا کاراش که شبیه همون موقعیته میفتم حسرت میخورم و آرزو میکنم زمان برگرده عقب . و در مورد حرف آخرت خیلی خوبه که آسایش معلمتو درنظر گرفتی امیدوارم بتونی دوریشو تحمل کنی .منم کم بودن و با احترام بودنو رعایت میکنم ولی حس میکنم اینم داره تکراری میشه براش : ( تو شاید تنها دانش آموزش باشی که اونقد دوستش داری اما درمورد معلم من فقط من نیستم شاگردای قبلی و بعدیش که قراره بیان ببینشون پیدا میشه کسایی که خیلی دوستش دارن 🙁

  20. تینا 1 سال قبل

    خوندم همشو 😔 پس اون فکر کرده که تو متقابلا ازش انتظار داری ابزار احساسات کنه..اما آخه تو که کاری نکردی بنظر من بذار یه مدت بگذره و دوباره باهاش حرف بزن و ازش فرصت بخواه ، همه چی خوب میشه . و اینجایی که گفتی هیچ دلیلی نداره معلمم توی زندگیم بمونه رو خیلی قبول دارم و منم فکر میکنم اون حتی اگه با زبونش گفته که دوستم داره اونجوری که واقعی باید باشه نیست و آخرش میره چون اون صدها هزار دانش آموز داره قطعا منم یکی مثل بقیه ام براش شاید فقط یه کوچولووو پررنگ تر باشم تو ذهنش، همین… خیلی سایت ها رم خوندم همشون اولش خوب بوده ولی آخرش …😔 میدونی منم از چی اذیت میشم ؟ از اینکه نمیتونم مثل اون بیخیال باشم و فراموشش کنم اون راحت میتونه منو حذف کنه از زندگیش ولی من نه ، چون حتی اگه بخوامم دست خودم نیست نمیتونم . من اگه بمیرم هم اون اصلا خبردار نمیشه کلا بود ونبودم فرقی برای اون نداره که و اگه سراغشو نگیرم هم حس میکنم اون خوشحالتره .واسه همین منم میترسم ادامه بدم و به جایی برسه که مقل معلم تو بگه بهم برم .

  21. Raha 1 سال قبل

    توخیلی عاقل ترازمنی.من وقتی بچه بودم دلم رفت براش.ودیگه نفهمیدم چیشد وابسته شدم.منم خیلی حرفارومیخوندم.سایتای مختلف.ولی اون بهم میگفت این مطالب برای من نیست وباخوندش حالم بدمیشه.میگفت به حرفای بقیه توجه نکنم.چون خیلی اذیتمون میکردن.چون من عاشق معاونم بودم.اما میگفت اونا این دوست داشتن ودوست داشته شدن ونچشیدن وحسودی میکنن.سعی کن ازتجربه هاش درس بگیری.معلم من نمازاول وقت نظم وقانون و ترک حسادت ومقایسه نکردن وبهم یاددادورفت.به خاطرهمین تاآخرعمرم دوستش دارم همراه جمله خودش که گفت نمیخوام دوستم داشته باشی.جالبه کامنتای من واسه یکی دوسال پیشم اینجاهست.سعی کن احترام بذاری.همین.باورکن اینجوری تاآخرباهاته.کمترباش تاعزیزترباشی.توقعاتتوکم کن.اینا باعث لغزش رابطست.من حتی ازش قول گرفته بودم بیادعروسیم.سعی کن عاقل باشی.و خوب فکرکنی.ایناکارایین که من نکردم.درآخربایدبگم من دارم زجرمومیکشم.سعی میکنم تحمل کنم وگرنه بازم اگربرخلاف میلش بخوادباهام باشه بایدعذاب بکشه.ومن اینواصلانمیخوام.میخوام شادوآروم باشه.

  22. raha 1 سال قبل

    خدانکنه این داستانابرات پیش بیاد.
    من احساساتموبراش میگفتم.اولایل که همون بچگیم بود دلم میخواست اونم بگه.ولی نمیگفت.منم دیگه اصرارنداشتم وبرام مهم نبود.ففط دوست داشتم بهش احساسموبگم.
    گاهی قربون صدقش میرفتم.بهترین خاطراتم وقتی بود که تودفترش بود وداشت کارمیکرد وغرق کاراش بودو منم یهویی بوسش میکردم ومیرفتم کلاس.زنگ تفریحاپیشش بودم.اینارومیگم خیلی تواحساست احتیاط کنی.چون من حالا باید احساسموبه گورببرم.چون طرف مقابلم گفت نمیخوام دوستم داشته باشی وقتی به اشتباه فکرکرد من میخوام اونم ابرازاحساسات کنه.قبلش ازاین قهربود که چرامدام نگرانش میشم.همش همین بود.معلم تو هیچ دلیلی نداره توزندگیت بمونه.جزاینکه واقعادوستت داشته باشه.وگرنه اگردوستت نداشته باشه هیچ صنمی هم که باهات نداره پس خسته که بشه رفته.اون یه آدم پختست وخامی ماتووابستگی رونداره.اون دردی که من ازجدایی میکشم ومعلمم نمیکشه.شایدم..😔امیدوارم همیشه شادباشه.ولی سعی کن احساسات درونت باشه و احترام ازهرعملت آشکارشه.این تجربه منودوستامه.چون فقط احترام برای یه ادم بزرگ خیلی مهمه.

  23. تینا 1 سال قبل

    سلام raha جون ، داستانتو خوندم خیلی سخته که آدم بتونه پنج شش سال رو که باهاش گذش رو فراموش کنه و جوری رفتار کنه که انگار چیزی نشده….امیدوارم معلمت برگرده …
    میشه بگی چرا گفت دیگه مزاحمم نشو چه اتفاقی افتاد که اینو گفت ؟ اگه دوست داشتی لطفا بگو تا منم برام تجربه شه تا اون موقعیتی که میگی قرار نگیرم
    چون میخوام بدونم چی میتونه باعث شه که معلم دور آدمو خط بکشه و بگه برو … خیلی ترسناکه واسم و واسه همین میپرسم

  24. raha 1 سال قبل

    شایدهمه ى شماایی که اینجایید حرف منوبخونید وازش بگذرید.نمیدونم ازتون بزرگترم یاکوچیک تر.ولی خیلی ساده ترم.دوازده یاسیزده سال داشتم که عاشق یه معلم شدم.وتاالان که هجده سال دارم.شایداونوازپدرومادرمم بیشتردوسش داشتم.عین همین جمله بودم که میگن نفسم به نفساش بندبود.این همه سال باهم بودیم ازدور ونزدیک.قهروآشتی وخوشی وشادی.
    عین یه مادربودکه به حرفام گوش میکرد.حرف میزدیم.راهنماییم میکرد.میدونست چقدردوسش دارم.وچقدروابسته شدم.
    اما درآخر به خاطر یه برداشت بد رفت وگفت که نمیخوام دوستم داشته باشی ودیگه هرگزمزاحمم نشو.درسته من تاآخرعمرم دوسش دارم چون این همه مدت منوبزرگ کرد وتربیت کرد.
    ولی الان دارن قلبموازجامیکنن.که بایدبه خاطرآسایشش سکوت کنم.بعدازاین همه مدت گفت شک دارم دوستم داشته باشی.
    فقط خواستم بگم چه داغ داغ چه سرد سرد تهش پوچه.بعضیامیگن نه ما رعایت میکنیم حدوفاصله واینارو بعضیام میگن نه ماهمیشه باهمیم تاآخر اما هیچکدوم فایده نداره فقط خانواده تون براتون میمونه ویه شخصیت خرد شده.اززندگی وهمه داشته ومخصوصانداشته هاتون لذت ببرید.

  25. سحر 1 سال قبل

    ولی آوا جون از روبرو شدن باهاش میترسم، از اینکه اونقدر احمق بودم که نتونستم در برابرش مقاومت کنم و منو یه آدم ضعیف دید از خودم بدم میاد و اصلا دلم نمیخواد باهاش روبرو شم. درسته هنورم ته دلم یه احساسی بهش دارم اما اصلا توان روبرویی باهاشو ندارم شایدم از این میترسم با دیدنش دوباره برگردم سر خونه اولو دوباره حسم اونقدر شدید شه. این معلم جدیدی که خیلی دوسش دارم با رفتاراشو اهمیت دادنش بهش اینو نشون داد که ارزشم بیشتر از اینه که خودمو دربرابر یک انسان مغرور که براش مهم نیست یکی داره بخاطرش زجر میکشه و فقط خودشو میبینیه اونقدر کوچیک کنم. 😊

  26. آوا 1 سال قبل

    اره سحر جون درکت می کنم،گاهی وقتا تنفرو عشق خیلی نزدیک به همن ونمیشه تشخیص داد.ببین چه جوری ارامشت بیشتر میشه کمتر ناراحت میشی،همون کارو بکن،شاید خوب باشه یه بار ققط باهاش صحبت کنی شاید دیگه تموم بشه

  27. سحر 1 سال قبل

    سلام آوا جون. میدونی اون معلم راهنمایی اولین کسی بود که این حسو در من بوجود اورد و من و وارد یه دنیای دیگه کرد،شاید اگه ازش دور بودم راحت تر بود فراموش کردنش اما خب تو یه محلیم و من حتی میدونم خونش کجاست . وقتی نهم و تموم کردم تو تابستون و سال تحصیلی بعد چند باری دیدمش. اما از وقتی که دوباره معلم جدیدم وارد زندگیم شد چند ماهی میشد که ندیده بودمش و فکر میکردم دیگه بهش حسی ندارم و فراموشش کردم ولی وقتی بعد چند ماه به طور اتفاقی دیدمش و دوباره همون حال بهم دست دادو در برابرش سست شدم فهمیدم هنوزم دوسش دارم. الان یک سال بیشتره که ندیدمش و هردفعه با مقایسه اون با معلم جدیدم بیشتر ازش بدم میاد و تنفری بهش تو وجودم شکل گرفته ولی تا خبری یا عکسی ازش بهم میرسه اون عشق و تنفر با هم روبرو میشن و عذابم میدن. فراموش کردن کسی که جلوی چشمت باشه خیلی سخته مخصوصا اینکه عشق و تنفرم باهم قاطی بشه :/

  28. فاطمه 1 سال قبل

    چه عشقی بهترازعشق به خدا ….عشقای قبل ازتو سو تفاهم بود 😊تابه امروز هرکی رو خواستم باعث ناراحتی افسردگی تنهایی حسرت جدایی شد اما عشق به خدا آرامشی داد که باهیچی وهیچکس نمیشه بدست آورد تنهابا وجوده خودخدا …خدایا تو عشق باوفای منی یه زمانی اینجا عاشقانه هامو داد میزدم توبدترین حال بودم اما الان باتموم وجودم میگم فقط عاشق توام واشتباه کردم منوببخش که گم کرده بودم هم توروهم خودمو ….عشق من توزیباترینی تومهربون ترینی توبخشنده ترینی چه کسی بهترازتو لایق ترازتوبرای عاشق شدن؟دوستت دارم.

  29. Hajar 1 سال قبل

    امیدوارم که رابطتون با معلماتون رور به روز بهتر بشه:)
    من که تا زمانی که اون بود حتی با دیدنش جون میگرفتم همین که میدیدمش اشک شوق جلو دیدمو میگرفت
    بعضی وقتا دلم میخواست زمان متوقف بشه تا بیشتر نگاش کنم
    هر چقدرهم که بزرگتر میشم هنوز هم اون حسا برام تازگی داره
    قشنگ ترین عشقیه که تجربه کردم^_^

  30. نگار 1 سال قبل

    مننننح دلم،براااااش،خیلی تنگ شدهههههههههه.نمیتونم ببینمش😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

  31. آوا 1 سال قبل

    سحر هنو اون معلم راهنمایی دوس داری باید تا حالا فراموشش کرده باشی وقتی یه معلم به این خوبی داری معلم منم خیلی خوبه

  32. سحر 1 سال قبل

    سلام . راستش داستان عشق من طولانیه و در دو بخش خلاصه میشه. اولی برمیگرده به زمانی که من راهنمایی بودم و از لحاظ خانوادگی شرایط سختیو میگذروندمو همون جا بود که برای اولین بار این حسو تجربه کردم. انگار زندگیم عوض شده بود همه چیز قشنگ تر بود. روزایی که میومد مدرسه و روز کاریش بود مدرسه با روزای عادی فرق داشت و از همون لحظه ای که چشممو باز میکردم خیلی شاد و خوشحال راهی مدرسه میشدم . میگن عشق آدم و کر و کور میکنه واقعا درسته . برخلاف حس قشنگی که روزبه روز در من بیشتر میشد اون روز به روز ازم بیشتر فاصله میگرفت. منم اصلا آدم پررویی نبودم اتفاقا کمی خجالتیم و وقتی میدیدمش حتی اسم خودمو فراموش میکردم هیچ وقت به خودم اجازه ندادم از مرز بین دانش اموزی و معلمی جلوتر برم و حتی بعد ۳ سال از زبون خودم شنید که چه حسی بهش دارم. ولی خب در شرایطی که بیشتر از همه بهش نیاز داشتم و بیشتر از هرکسی میتونست آرومم کنه ، دستمو نگرفت و ترجیح داد ننو به حال خودم رها کنه. البته اینم بگم معلمی بود که به راحتی با بچه ها رابطه برقرار میکرد و باهاشون بیرونم میرفت ولی خب درمورد من تصمیم گرفت که ازم دوری کنه. الان یک سالی میشه که ندیدمشو حدس میزنم اونم مثل دوستام تصور میکنه که فراموشش کردم اما خب تو دل من چیز دیگه ایه.هرچقدرم سعی کنه مثل سنگ باشه و منو نا امید کنه بازم دل من اینو قبول نمیکنه و به دوست داشتنش ادامه میده اما اینبار خیلی آروم و بی سر و صدا. روز اخری که دیدمش خیلی برام سخت بود خیلی گریه کردم و با خودم عهد بستم دیگه عاشق کسی نشم اما وارد دبیرستان شدمو مرحله دوم زندگیم آغاز شد . یک ماهی گذشت و کم کم یه احساسی تو من داشت به وجود میومد اما اینبار میدونستم این چه حسیه . خیلی سعی کردم جلوشو بگیرم اما خب موفق نشدم و روز به روز این حس بیشتر شد. با خودم گفتم نمیزارم کسی بفهمه و قایمکی واسه خودم عاشقی میکنم ولی خب از اونجایی که ادم برونگرایی هستم نه فقط دوستام بلکه کل مدرسه فهمیدن . با خودم گفتم حداقل نمیزارم خودش بفهمه و مثل دفعه قبل همه چی خراب شه. نمیخواستم اینم از دست بدم و تجربه ی بدی از عاشقی داشتم که فکر میکردم همه همونجورین. اما خب بعد از نزدیک یکسال تلاش من واسه اینکه از چیزی بویی نبره همه چیزو فهمید و از اون روز زندگی من دوباره قشنگ شد و جون گرفت. برخلاف تجربه اولم ایشون خودش سعی میکنه بهم نزدیک شه و حتی اگه منم کاری نکنم خودش یکاری میکنه که تا یه هفته خوشحال باشم و با فکر کردن یهش خنده روی لبام بشینه. فهمیدم همه مثل اون معلمی که این حسو برای اولین بار در من ایجاد کرد یخی نیستن و خوشحالم از اینکه حسمو گفتم و بعد از اون تجربه ی تلخ یه حس شیرینو تجربه کردم. تنها چیزی که ازش میترسم روزیه که باید ازش خداحافظی کنم و مطمئنم سخت ترین روز من خواهد بود. 🙂

  33. آوا 1 سال قبل

    سلام هاجر….چقد قشنگ حستو گفتی خیلی انرژی گرفتم

  34. Hajar 1 سال قبل

    سلام
    کاش بازم مثل قبلنا اینجا پاتوق همیشگیم بود و سوال همیشگی چطور میتونم بامعلمم صمیمی تر بشم؟چطور میتونم دلشو به دس بیارم؟چطور میتونم خودمو نزدیک تر کنم؟و سوال و سوال و سوال فقط به عشق معلمم^_^
    و بخواطرش روز به روز بهتر و بهتر و بهتر میشدم
    من که خیلی این عشق برام دوس داشتنیه با تموم سختیاش و بچگیاش و تمسخر شدن ی دنیای خاص و کوچیک داره واسه خودش^_^
    اگه من به جاتون بودم بیشتر ازش لذت میبردم تا اینکه به فکر سختیاش باشم هر چی باشه این ی عشق ابدی نیست بلاخره تموم میشه ولی اگه سخت تموم بشه فراموش نمیشه…..

  35. فاطمه 1 سال قبل

    سلام گلم …فدات بشم خودتو ناراحت نکن مردم قضاوت کردنو دوس دارن بخاطر خودت فراموش کن ک بیشترازاین ناراحت نشی واقعا این دنیا زودگذره ارزششو نداره …همیشه باخدا باش وعاشق خدا مطمئن باش تنها راه رسیدن ب ارامش همینه

  36. فاطمه 1 سال قبل

    همینه دیگ گلم نمیدونستیم اشتباهه …من خیلی سختی کشیدم تا تونستم این حس رو ازبین ببرم واقعا کسی ازبیرون ببینه خوب ب این موضوع نگا نمیکنه گرچه احساس ما یه حس پاک بود الان برام یه حس پاک ودرعین حال بچگانس ک گذشت …توهم سعی کن خودتو قانع کنی عزیزم تواین زمونه باید دودستی چسبید به خدا وخانواده

  37. maryam 1 سال قبل

    سلام عزیزم از بیرون همه مسخره میکنن و حرفاشون ناراحت کنندس ، انقد سخت گذشته ک دلم میخاد بمیرم ولی آره باید قانع کنم خودمو

  38. آوا 1 سال قبل

    چه جالب چقدر نظرم زود ثبت شد
    -اینجا کنکوری کسی نیست جواب سوال منو بده

  39. آوا 1 سال قبل

    چرا می خوایی با فراموش کردنش با خودت مبارزه کنی وقتی که معلمتو دوس داری حس خوبیه
    معلمتو ببخش اگه اشتباهی کردهوقتی ببخشیش اول خودت به ارامش میرسی مثلا بگو -خیلی گرفتار بود وقتی برای من نداشت یا چیزایی دیگه…ولی خودتو سرزنش نکن توکه در دوست داشتنش تقصیری نداشتی.تازه چندوقت دیگه فراموشش می کنی میری دانشگاه یا ازدواج میکنی یا سرکارمیری اصلا یادت میره انقده سر گرم میشی

  40. maryam 1 سال قبل

    سلام فاطمه جان . خداروشکر …
    من هنوزم نمیدونم بایدچجوری فراموش کنم
    کاش قبل اینکه دل میبستم میفهمیدم چقد اشتباست

  41. فاطمه 1 سال قبل

    من عید بهش پیام دادم وهمه حرفامو گفتم وبهش گفتم که تنهاهدفم یبار جدی حرف زدن هست چون ۵سال بود که بهم فرصت حرف زدن نمیداد بخاطراختلافی که داشتیم ازاون موقع تاالان اصلا یادش نیوفتادم وکلا خداروشکر فراموشش کردم.

  42. م ب ی ن ا 1 سال قبل

    منم به این عشق دچار شدم امروز آخرین روزی بود که اونو دیدم نمیدونم فراموشش میکنم یا نه ولی بگم اونم نامردی نکرد و مثل بعضی از معلم ها منو از خودش سرد نکرد.من از خودم ناراحتم چون جرئت نکردم بهش بگم که چقدر دوسش دارم.

  43. . 1 سال قبل

    سلام

  44. maryam 1 سال قبل

    خیلی هم ناراحتم از اینکه روز معلم یه فرصتی بود که بتونم بهش پیام بدمو از دست دادم ?

  45. maryam 1 سال قبل

    سلام فاطمه جان خوبی؟
    اگه هنوزم میای اینجا و پیاممو میبینی لطفا جوابی بنویس
    میدونی چیه من حدودا ۲۰ روز بود که تصمیم گرفته بودم معلممو فراموش کنم چون دیگه واقعا از چک کردنای وقت و بی وقت پروفایلش، از رنج هایی که تو غیابش میکشیدم ، از حس عذاب آور حسرت به دخترش و … به ستوه اومده بودم ، و یهو تصمیم گرفتم که دیگه هیچوقت بهش فکر نکنم شمارشو پاک کردم و خلاصه هرچی که منو یاد اون مینداختو از زندگیم پاک کردم حتی دیروز که روز معلم بودم هیچ پیامی بهش ندادم اما امروز دلم بدجوری شور افتاد و بعد ۲۰ روز شمارشو دوباره آوردم تا پروفایلشو ببینم و از حالش باخبر بشم و  پشیمون شدم از اینکه چرا بهش پیام ندادم و با خودم گفتم نکنه اون فکر کنه برام بی اهمیته البته این فکر منه ، به احتمال زیاد اون اصلا به من فکر نمیکنه و واسش مهم نباشم و، و این شد دوباره تکرار حس های رنج آور …. خواهش میکنم یکم باهام حرف بزن بنظرت چیکار کنم سرگردونم از این وضعیت .. دلم میخواد بمیرم ??  
    تو چیکار کردی به معلمت پیام تبریک دادی ؟

  46. فاطمه 2 سال قبل

    اشکالی نداره عزیزم.امیدتوازدست نده خداباماست
    وعیدتوهم‌پیشاپیش مبارک گلم

  47. MARYAM 2 سال قبل

    عزیزم منم محتاجم به دعات . . . حرفات خیلی به دلم نشست . راستی عیدتم پیشاپیش مبارک
    اونجام که نوشتم فاطمه ویرایش پیام قبلیم بود

  48. فاطمه 2 سال قبل

    جانم؟

  49. Maryam 2 سال قبل

    فاطمه *

  50. فاطمه 2 سال قبل

    خواهش میکنم عزیزم خدابزرگه بعدازهرسختی آسانی هست خودش گفته .صبور باش مطمئنا خدابه بهترین شکل برات جبران میکنه کنترل خودتو دلتو به دست بگیر چون این نفس خیلی زورگو هس به بی راهه میکشونه همه ی تلاشتو بکن توزندگی لحظه ای ازخداغافل نشی باخدا که باشی و دلتو فقط وفقط دست خدا بدی اونوقته که همیشه توآرامشی التماس دعاگلم

  51. Maryam 2 سال قبل

    مرسی فطمه جان که وقت گذاشتی و جوابمو نوشتی . . .
    کاش روزای سختم تموم شه ، هرچند که انسان همیشه در حال آزمایشه و زندگی پر از رنج ها

  52. فاطمه 2 سال قبل

    راهنما هم خداست گلم نمازتو اول وقت بخون باخدا رفیق شو بی وفایی همه ثابت شدس طوری باخدا دوست شو که هیچی وهیچکس نتونه وقتی که به خدامیزاری رو ازت بگیره یادت باشه موسیقی وگردش وخرید فقط تورولحظه ای یاروزی شادت میکنه تنهاراه شادی دائمی دوستی باخداس دلهابایاد خداآرام میشود بپرسی همه میگن من عاشق خدام ولی اکثرشون تارک نماز واهل غیبتن کتابای مذهبی زیادبخون چون خیلی کمکت میکنه

  53. فاطمه 2 سال قبل

    دلای شکسته پیش خداارزشش بیشتره بخصوص که ازهمه دل بکنی وبری سمت خدا توباخداباش ببین خداچطور برات جبران میکنه

  54. فاطمه 2 سال قبل

    مریم جان گفتی آرزومه برگردم به گذشته ولی گذشته بهتراز آینده نیست خوب وبد گذشت توالان باید آیندتو بسازی تنها کسی که مارو میخواد واقعی خداوخانوادس اینوقبول کنیم بقیه هم مهم نیس بخوان یانه تورابطتتوباخدا خوب کن خدا رابطتتو بابنده ها خوب میکنه

  55. Maryam 2 سال قبل

    آره فاطمه جان حرفاتو قبول دارم امیدوارم بتونم به اون مرحله ای که میگی برسم و خیلی رابطمو با خدا قوی کنم…..میشه بیشتر راهنماییم کنی چجوری ؟

  56. Maryam 2 سال قبل

    فاطمه جان همه ی اینایی که شما نوشتی رو الان منم بهش رسیدم . . .
    خودمم اوایل قرآن باز کردم و اومد که دوستی کسی غیر خدا هیچ فایده ای ندارد . . .
    اما حالا که دیگه دیر شده و ضربه خیلی بدی خوردم . . .
    زمان هم میگذره اما همچنان نمیشه فراموشش کرد. . .
    یعنی دیگه فراموش نمیشه . . .
    من شکست خوردم چون دلمو از دست دادم . . .
    خیلی عذاب می کشم که هر لحظه به یادشم ولی اون به فکر دختر خودش و به قول تو درگیر خانواده خودشه . . .
    اصلا از اینکه من دارم این حرفارو مینویسم از خودم بدم میاد . . .
    احساس میکنم خدا منو فراموش کرده وگرنه دیگه به یاد اون معلم دلتنگ نمیشدم . . .
    حس میکنم قلبمو از مهر خودش خالی کرده که اینقد سرگردون ام. . .
    چون یه جمله از یکی از اماما هست که میگه اگه به کس دیگه ای غیر خدا امید ببندی به همونت واگذار میکنه . . .
    من تو یه مسیر بی نهایت گیجی و پر از سرگردونی ام . . .
    تنها آرزوم اینه برگردم به گذشته . . ..

  57. فاطمه 2 سال قبل

    محاله کاری برخلاف دین واسلام ودستورات خدا کنی واون کاریااحساس ختم به خیر بشه اول ازهرکاری تکلیف خودتونو با احساستون مشخص کنین ببینین چرا معلمتون رو دوس دارین ودوس داشتن شما چی به شما اضافه میکنه خودمونی ب چه درد شما میخوره معلم ب خاطر سن بالایی ک داره مطمئنا عاقلتر ازماس و اینطور احساس ودوس داشتنا براش جز کمبود محبت وبچگانه نیس خودشو درگیرکاروخانوادش میکنه منو تو یه درصدم وقتی ازمدرسه میره خونه یادش نمیفتیم تومدرسه هم مجبوره باهاتون کنار بیاد چون کارش اینه خندید دیگ نگین عاشقمه و …نمیدونم ازاین خبرا نیست سنت که رف بالا حرفامو بهتر میفهمی احساستو خرج هرکسی نکن

  58. يك دوست 2 سال قبل

    سلام به همه مطالب خيلي هاتون رو خواندم جالب بودن كمي شبيه به من بود ولي اون جوري كه من معلمم رو دوست دارم و داشتم نديدم كسي دوست داشته باشه من بت ساختم ازش انقدري كه بهم محبت كرد و من مثل يك بت پرست شدم ٢ سال دارم التماسش ميكنم ببخشم ولي محلم نميده منم دنبالشم و پشيمون نيستم بهم بگه بمير ميميرم هر كاري بگه ميكنم واقعا جننون دارم تو اين مسله سعي كنيد فراموش كنيد اگر دل ببنديد واقعا بده

  59. پری ناز 2 سال قبل

    سلام

  60. آوا 2 سال قبل

    من اتفاقاتی که برام افتاده رو اینجا میگم برای همیشه هم خودمو می بخشم هم خانمم نمیدونم دوست داشتنمون از کجاشروع شد من زیاد سر کلاس سوال می پرسیدم اونم از شاگردی مث من حاضر جواب ودرس خون خوشش می اومد کم کم فهمیدم دوس داشتنم عادی نیست بعضی وقتااز مامانم ودوسام بیشتر دوسش داشتم دلم براش تنگ میشد شمارشو گرفتم توی مدرسه روزاییکه بود زیادسوال درسی می پرسیدم از اینکه با بقیه بچه حرف میزد ناراحت میشدم وعصبانیتم سرش خالی می کردم ناراحت نمی شد می گفت حالتای نوجوانی خوب میشی از اینکه می گفت خوب میشی وبعضیا مث تو بودن ولی الان خوب شدن عصبی میشدم مگه من مشکلی داشتم وقتی اینارو می گفت یا نصیحتم می کرد بدم میومد دیگه نمی خواستم ببینمش سر کلاسش اذیت می کردم ولی هیچی نمی گفت همینا باعث میشد من بیشتر دوسش داشته باشم بیشتر اذیتش کنم ….تا اینکه یه روز شوخی کردمو یه حرفی گفتم خیلی ناراحت شدمث آخرین قطره لیوان پر آب دیگه تحملش تموم شد ودیگه با من حرف نزد منم فک می کردم مث همیشه بامن خوب میشه ولی نشد منم نرفتم منت کشی وبه خیال خودم می خواستم اون بیاد ولی همه چی تموم شد کینشو به دل گرفتم می گفتم چرا از اول منو تحمل میکرد من بهترین شاگردش بودم هیچ ک مث من دوسش نداشت حتما ی بچه دیگه دوس داره فکرای بد زیادی میومد تو سرم همیشه اون بد بودبلد نبودم اون معلمه ….من رفتم یه مدرسه دیگه مدرسمون پیش دانشگاهی نداشت نمی تونستم کنکور بخونم جواب تماسمو رد میزد هم دوسش داشتم هم بدم میومد غرورمو شکسته بود تا اینکه اینجارو خوندم دیدم بیشترمن مقصر بودم ی روزم دیدم عکس پروف با معنی گذاشته دیگه از این همه کینه خسته شده بودم تازه بیشترشم خودم بد بودم اون فقط کارای بد منو صبر کرده بود…ی روز رفتم مدرسه خجالت می کشیدم ولی رفتم خواستم منو ببخشه اونم گفت بخشیدمت حالا آرومترشدم هرشب برای خانمم وخودم دعا می کنم به برنامه های کنکورم که عقب بودم رسیدم خانمم خیلی چیزا به من یاد داد خدایا میشه همیشه سالم خوشحال باشه منم دوس داشته باشه فراموش نکنه..

  61. Maryam 2 سال قبل

    سلام منم عاشق معلمم بودم
    برای من که خیلی تجربه ی بدی بود
    خلاصه آخر قصه اینه که دوستی کسی غیر خدا هیچ فایده ای ندارد . . .

  62. مایسا 2 سال قبل

    بچه ها ب نظرتون دوباره برم سراغش یا نه؟…..اخه اون فکر میکنه من الانم خیلی حالم خوبه و اصن بهش فکر نمیکنم در حالی ک من الان ک ازش دورم وضعیتم بدتره….از طرفی هم میترسم از اینکه دوباره برم پیشش نمیخام فکر کنه ک دارم خودمو بهش تحمیل میکنم…من فقط میخام بدونه ک من هنوزم دوسش دارم …. و اینکه اون الان انقده خوشحاله و خیالش راحته واقعا عذابم میده…یادم نمیاد شبی رو ک بهش فکر نکرده باشم و گریم نگرفته باشع 🙁

  63. آوا 2 سال قبل

    فاطمه
    خدارو شکر که این دوران تمام شد ولی تجربه هاش موند این درسم به همه دادی که برای داشتن آدماییکه مارونمی خوان نجنگیم یا لاقل روشمونو عوض کنیم …
    حالا به نظر میاد قویتر شدی وتوی زندگی اجتماعی وشخصیت موفقتری که خیلی عالیه برات آرزوی شادکامی می کنم

  64. فاطمه 2 سال قبل

    همچنین عزیزم.اره درس وعبرت خوبی شد چون خدارو پیدا کردم نمازخون شدم چادری شدم و…خلاصه تلاش کردم دل خداروبدست بیارم بی وفایی آدمابرام ثابت شدبایدپذیرفت که هیچ کس نمیتونه مارو مثل خداوخانواده دوست داشته باشه الان که ازدواج کردم دوس داشتن وعشق واقعی رو تجربه میکنم فکرواسترس فقط اسیب جسمی وروحی داره بعد یه سال به خودت میای که باخودت چیکارکردی وپشیمانی سودی نداره .. توصیه ی خواهرانه میکنم به اون دوستمون که خودشو اذیت نکنه وتاخداهست به بنده چه نیاز است ..تلاش کن تااونی بشی که حسرت باتوبودن کنن همین …

  65. آوا 2 سال قبل

    فاطمه خاطرات ناراحت کننده ای رو پشت سر گذاشتی خوبیش به اینه که پشت سر گذاشتی وتموم شده خوبه که الان فراموش کردی وهمونطور که خودت گفتی ازدواج کردی وبه آرامش رسیدی
    مایسا هم باید خاطرات بد معلمشو فراموش کنه تا به آرامش برسه…این جریان تهمت معلما چیه مگه میشه به دانش آموز تهمت بزنی مثلا چی میگن میگن خدایی نکرده از کیفشون دزدی کردید ….یا دشنام دادید یا چی ؟؟؟؟؟؟؟

  66. فاطمه 2 سال قبل

    سلام اوا جون معلم من حرف زشتي به من گفته بود بخاطر علاقه ای که بهش داشتم درحالی که مثل مادرم میدونستم وسنش هم ازمادرم بیشتر بود …۵سال عذاب کشیدم چون هم غرورموشکست هم قلبمو شبا تو خواب گربه میدیدم که بچه میشد وازاون حال اون معلم رو میپرسیدم شب که میخوابیدم صب خداروشکر میکردم ازبس توخواب دندوناموفشارمیدادم صب همش دردمیگرف چیا که نکشیدم …خداروشکر تموم‌شد

  67. فاطمه 2 سال قبل

    سلام ازماجرای من ۵سال گذشت من بانوشتن دردام تواین سایت آروم میشدم معلم منم تهمت زدهم اون بدی کرد هم من عکساشو پیش دانش اموزا پاره کردم پرت کردم و…یعنی هردومقصربودیم دوس داشتن زیادی آدموازخودبی خودمیکنه مدیربهم میگف توروانی هستی بخاطر کارای خطرناکی ک کرده بودم وترسی تووجودم نبود اما اخرش چی؟هیچ …الان ازدواج کردم و فراموشش کردم بعد۵سال پس برای همه امید هست من ماجرای خودم بامعلممو بگما…طوری شده بود سفارش کرده بود تومدرسه ای که اون هس منوثبت نام نکنن خودشم ازمدرسه من انتقالی گرف دیگه اصرار نکنین یکی شمارونمیخواد

  68. اوا 2 سال قبل

    مایسا ادمی که دوست نداره چرا دوسش داری خودتو ناراحت نکن حرص نخور برو بهش بگو شاید دلداریت بده ازش بپرس چرا بهت تهمت زده اخه معلما که انقد بد نمیشن بیا برامون خبرای خوب بنویس منتظرتم

  69. مایسا 2 سال قبل

    سلام دوستان…من تازه واردم…کامنتاتونو خوندم…میخاستم بگم ب نظرم درد من از همتون سخت تره..من بی نهایت ب معلمم وابستم ااونم خیلی دوسم داشت اما همینکه از احساسم بهش گفتم یهو از این رو ب اون رو شد…خیلی داغونم کرده…شدم ی ادمی ک همه ب چشم دیییونه بهش نگاه میکنن…خیلی باهام بد کرد..پشتم ب همه بدمو گفت..بهم تهمت خیلی بدی زد..ا جایی ک ابروم تو خطر بود…ام هنوزم دوسش دارم…همه بهم میگن ک خیلی دیوونم ک با وجود این همه بد رفتاریش اما هنوزم عاشقونه دوسش دارم و هر لحظمو ب یادشم…درحالی ک اون اصن لحظه ای هم ب من فکر نمیکنه..ازش بی خبرم..حتی شمارشو هم بهم نداد. خیلی دلمو شکونده اما من دوسش دارم ……

  70. پسر 2 سال قبل

    من بخش زیادی از نظرات رو خوندم.این جور تجربه ها تو این دوران اصلا غیرطبیعی نیست..ولی اگه احساس میکنید زندگیتون رو داره مختل میکنه یک ساعت از روزتون بشینید باخودتون حساب کتاب کنید و درباره زندگیتون فکر کنید..
    دقت کنید فکر کنید نه خیالات الکی!!
    باور کنید که همه دبیرای محترم دانش آموزان خودشون رو دوست دارن و این آرزوی قلبی هر معلمیه که موفقیت دانش آموزش رو که حاصل زحماتشون هست رو ببینن..
    هیچ معلمی هم از هیچ دانش آموزی کینه ای به دل نداره (مگه این که خصومت شخصی باشه) این فقط ساخته قوانین ذهن شماست که فکر میکنید به شما توجه نمیکنه..!
    اگه شما واقعا یه نفر رو از صمیم قلب دوست داشته باشید قطعا از اینکه محبوبتون در آسایش باشه باید خیلی هم خوشحال باشین!
    پس چرا وقتی با دانش آموزای دیگه راحت میگیرن شما از کوره در میرین و احساس تنفر میکنید؟؟
    حسادت قبل از اینکه به محسود ضرر بزنه ضررش به خود حسود میرسه مطمئن باشید.پس با خودتون فکر کنید اگه واقعا دوسش دارید و میدونید که با این علاقه تون به آسایش دبیرتون لطمه وارد میکنید سعی کنید هر جوری شده از فکرش دربیاید.. شما هیچ احتیاجی ندارید که اون بدونه دوستش دارید. از نظر من کارهایی مثل نامه و وبلاگ هم بیشتر به سوءتفاهم ها دامن میزنه و دیگران رو نسبت به عشق پاک شما بدبین میکنه البته که ارتباط صمیمی با معلم خیلی هم خوبه ولی تا جایی که وابستگی برامون ایجاد نکنه.شما میتونید دوست داشتنتون رو با کارهای خوب مثل پیشرفت توی درس دبیرتون خیلی واقعی و عمیق به ایشون بفهمونید(که تاثیرش رو با چشم خودم دیدم)
    اینجوری میتونید دل دبیری که اینقدر دوسش دارید رو شاد کنید و روح و روانتون به آرامش میرسه و بدونید که:
    “الا بذکر الله تطمئن القلوب”
    همین!!
    یا‌علی

  71. پسر 2 سال قبل

    فاطمه خانم من دختر نیستم و نمیتونم بگم شما رو کامل درک میکنم!!
    ولی قبلا تجربه ای مثل شما داشتم و الان هم کم و بیش درگیر هستم ولی نه مثل سابق..
    نمیخوام وارد تجربه خودم بشم ولی این حرف درستی نیست..
    شاید شما هر فکری درباره من بکنید که من آدم بی احساسی هستم یا هر چیز دیگه!
    ولی من تونستم جلوی احساسات شخصی و کاذبم بایستم..سعی کنید خودتون رو به یه ذکر یا یه کاری مشغول کنید اگه خودتون بخواید حتما حتما میشه این علاقه رو کاهش داد.
    افسار احساسات ما یه جوایی به دست فکر و خیالمون هست که اگه اون رو به جای درست هدایت کنیم عواطمون رو هم میتونیم جای درست و به جا خرج کنیم..

  72. پسر 2 سال قبل

    فاطمه خانم من دختر نیستم و نمیتونم بگم شما رو کامل درک میکنم!!
    ولی قبلا تجربه ای مثل شما داشتم و الان هم کم و بیش درگیر هستم ولی نه مثل سابق..
    نمیخوام وارد تجربه خودم بشم ولی این حرف درستی نیست..
    شاید شما هر فکری درباره من بکنید که من آدم بی احساسی هستم یا هر چیز دیگه!
    ولی من تونستم جلوی احساسات شخصی و کاذبم بایستم..سعی کنید خودتون رو به یه ذکر یا یه کاری مشغول کنید اگه خودتون بخواید حتما حتما میشه این علاقه رو کاهش داد.
    افسار احساسات ما یه جوایی به دست فکر و خیالمون هست که اگه اون رو به جای درست هدایت کنیم عواطمون رو هم میتونیم جای درست و به جا خرج کنیم..

  73. فاطمه 2 سال قبل

    من فقط بخاطر اینکه معلمم گفت حلالت نمیکنم نمیتونم فراموش کنم بخاطر بی احترامی که کردم وباعث آبروریزی شد البته بگم فقط من مقصر نبودم امابااین حال چون بزرگ بودن نباید من همچین کاری میکردم ..حرفاتون روهم قبول دارم همشو ممنون

  74. فاطمه 2 سال قبل

    حرفای شما کاملا درست ومنطقی بود …اما بعضی وقتا نمیشه فراموش کرد البته خیلی وقتا منی که ۵سال گذشته نتونستم …گلم pdشمارمو فکر کنم سایت نمیزارن بدم

  75. پسر 2 سال قبل

    سلام به همگی
    این روز ها اگه دلت پیش خدا نباشه به سمت هرطرفی میره
    اگه افسار زندگیت رو دست خالقت ندی این اسب سرکش زندگی قلبت رو به هرطرفی میبره تا عاقبت هلاکت کنه!!
    خواهران گل من
    من به عنوان یه پسر اعتراف میکنم نمیتونم خودم رو جای شما دختران بزارم و نمیخوام هم به طرفه قضاوت کنم…
    راستش من هم یه مدتی این احساس ها رو تجربه کردم که خداروشکر اندک بود..
    اما از همین تجربه اندک خیلی درس ها یاد گرفتم.
    ببینید منم هم سن و سال شمام ولی شاید تنها تفاوت من با شما این باشه که سعی میکنم منطقی رفتار کنم..ببینید نمیگم کاملا منطقی ولی سعی میکنم منطقی رفتار کنم.
    من هم یه مدت کوتاهی احساس میکردم قلبم افسارگسیخته شده و به هر طرفی که حتی محبت کوچکی باشه جذب میشه..
    هرکسی هم بهم میگفت تو کمبود محبت داری انقدر ناراحت میشدم که از اون شخص متنفر میشدم که منو درک نمیکنه!
    اما همین یه ذره منطقی بودنم خداروشکر و تودار بودنم منو نجات داد و من منطقی تصمیم گرفتم که یک بار هم شده به حرف مشاورهایی که همیشه ازشون متنفر بودم و الانم دل خوشی ازشون ندارم گوش بدم/:
    خدا رو شکر میکنم که مسیر درست رو که به سمت خودش بود به من نشون داد و من درسته که با دبیرهام مخصوصا بعضیاشون رابطه برادرانه و فوق العاده ای دارم ولی همیشه سعی کردم به دید یه انسان معمولی نگاهشون کنم و تو خیالم بزرگشون نکنم..
    این فکر و خیالی که میگم خیلی مهمه.
    اگه فکرتو مشغول مسئله ای نکنی اون تو رو ساعت ها مشغول خواهد کرد.تو توی فکرو خیالت قوانین جدید وضع میکنی و از فکرت برای خودت سراب میسازی…کمکم در افکارت غوطه ور میشی و از یه حیوانم ارزشت کمتر میشه..چرا که حیوان از روی منطق و فطرت خودش کار هاش رو پیش میبره ولی..
    با این کارها معلم های محترمتون رو هم آزار میدید.. اگه واقعا دوسشون دارید نباید از این که در کنار یکی دیگه میخندن ناراحت بشید…بلکه باید خوشحالم بشید…ببخشید سرتونو درد آوردم
    به خدا توکل کنید و حتما از خودش بخواید هدایتتون کنه.
    من بچه زیاد مذهبیی نیستم ولی بهتون پیشنهاد میکنم کتاب معراج السعاده رو حتما حتما حتما بخونین در عرض کمتر یکماه قول میدم زندگیتون زیر و رو میشه!!
    هرکس سوالی داشت درخدمتم

  76. Pd 2 سال قبل

    اخه فاطمه جان میخوام خصوصی باهات صحبت کنم.ینی کلا هیچ برنامه ای نداری؟

  77. فاطمه 2 سال قبل

    سلام گلم اگه حرفی هس درخدمتم ..

  78. فاطمه 2 سال قبل

    سلام گلم هیچ برنامه چتی ندارم همشوبعدازدواج پاک کردم اگه حرفی داشتی درخدمتم بگوعزیزم

  79. Pd 2 سال قبل

    سلام دوستان منم عاشق معلمم شدم الان سه ساله….فاطمه جان میتونم یه جا خصوصی باهات صحبت کنم؟

  80. فاطمه حسین پور 2 سال قبل

    تواین ۵سال یه ذره ازاحساسم تغییرنکرده اونقددوستت دارم که میخوام تموم سهم من ازخنده وخوشی تواین دنیا مال توبشه ایناحرف نیست وقتی مینویسم قلبم دردمیگیره حس من به توپاکترین حس دنیاس چون سالهاس ندیدمت ودوستت دارم صداتونشنیدم ودوستت دارم مثل حس بنده به خدا یاخدابه بنده که پاکه پاکه ..یه روز اگه این سایت رودیدی خواستم بدونی من هنوزم دوست دارم همیشه توذهنمه که اگه خواستم بمیرم به خانواده بگم که تورو پیشم بیارن تاببینمت چون اونموقع هم خانواده خواستموقبول میکنن هم تو …تقدیم باعشق به خانم نسرین محمودزاده شهرستان خوی

  81. فاطمه 2 سال قبل

    کاش حافظموازدست میدادم …ودیگه هیچ

  82. فاطمه 2 سال قبل

    سلام بااینکه ازدواج کردم بازم توخوابم میبینمش وبهش میگم ازشوهرم بیشتردوستت دارم ….این خوابااذیتم میکنه کاش باهاش دعوانمیکردم کاش حلالم میکرد کاش دوسش نداشتم

  83. Hajar 2 سال قبل

    سلااااااااام
    به همه ی همدردها و هم حس های خودم
    چقدر دلم برا اون رورا تنگ شده رورایی که اینجا شده بود گرم ترین پاتوق زندگیم
    فقط اینجا میتونستم از روزها و اتفاقات خوب و بد منو معلمم بگم
    بدون هیچ خجالتی و حس تمسخری
    کاش بیشتر قدر اون روزا رو میدونستم کاش صاف و صادقانه تر حسمو بیان میکردم کاش از موانع روبه روم نمیترسیدم و محکم میجنگیدم
    اما ی واقعیت…..که دیگه هیچ وقت نتونستم به اون اندازه عاشق کسی بشم
    چقدر دلم برا دوستای گلم تنگ شده که با قلب های کوچیکشون با تمام وجود حسمو درک میکردن و باهم همدردی میکردیم
    قدر این جس پاک و قشنگو بدونید و بااون مثل ی مشکل بزرگ رفتار نکنید و زیبا بهش نگاه کنید باهاش زندگی کنید اما قشنگ
    طوری که هیچ وقت حسرت نخورید
    به بهترین نحو ازش لذت ببرید اما اول خدا بعدا بندهی خدا اینو هیچ وقت یادتون نره که اینطوری هم خدا رو از دس میدید هم بندهی خدا هم خودتونو☺
    امیدوارم خدا همیشه پشت و پناهتون باشه
    موفق باشید و مواظب قلب های قشنگتون باشید☺☺☺

  84. سارا 2 سال قبل

    سلام بچه ها تورو خدا کمکم کنین
    من عاشق یه معلمی هستم که اونم اینو میدونست بهش گفته بودم
    غیر از من هم خیلی از شاگرداش عاشقش ان،
    الان دیگه درسم باهاش تموم شده و دانشجوام، دیگه هیچوقت نمیتونم ببینمش، کاش دوباره دانش آموز میشدم و سرکلاسش مینشستم
    شمارشو قبلا ازش دارم فقط یه بار جواب داد دیگه جواب پیام نمیده
    خیلی دلم براش تنگ شدههههه
    کل تابستونو به یادش مُردم وزنده شدم
    چجوری فراموشش کنم؟؟
    اینکه میگن زمان میگذره و همه چی از یادت میره دروغه من که هیچی از احساسم بهش کم نشده

  85. نوجوان‌ها 2 سال قبل

    دوست عزیز نوجوان “مهدیه جان”
    در سن نوجوانی این حالت های متفاوت و گاهی ناراحت کننده طبیعی است اما شما باید بتوانید احساسات خود را مدیریت کنید. آن احساسی که شما به معلمتان دارید احساسی شخصی است و معلم شما حتما عواطفی متفاوت و مربوط به سن خود دارد پس توقع نداشته باشید همه ذهن او مشغول به شما باشد. معلمتان حتما شما را دوست دارد اما محبت او در توجه به موضوع پیشرفت تحصیلی شما نمود دارد. اگر فکر می کنید نیاز به گفتگو با یک مشاور دارید با مشاور سایت تماس بگیرید.
    موفق باشید
    جمال رادفر

  86. فاطمه 2 سال قبل

    آره گلم فقط وفقط احترام …هرچقدهم صمیمی باشی اما بی احترامی کنی ازچشمش میوفتی معلم من رازاشوهم بهم میگف اما بابی احترامی ک کردم متاسفانه کلا دور من خط کشید بزرگترا فقط ارزش واحترام میخوان …اما خواهرانه بهت میگم رابطتتو باخدا بیشتر کن تاازاحساست کم بشه چون عاقبت خوشی نداره خودتو زیاداذیت نکن عزیزم ف

  87. فاطمه 2 سال قبل

    کاملا درکت میکنم گلم چون خودم تجربه کردم سه سال بدون معلمم فقط عذاب بود برام طوری که وقتی شبامیخوابیدم صب خداروشکر میکردم غصه خوردن زیادی باعث شد سلامتی موهم ازدست بدم فقط یه اشتباه که خودمم تصورشو نمیکردم ..فقط گلم طوری زندگی کن تادراینده نگی کاش اینکارونمیکردم قدرروزای باهم روبدون واذیتش نکن هرچقد بهش احترام بزاری بیشترروت حساب میکنه بخداروزا اونقدزودمیگذره تاچشم به هم بزنی همه چی تموم شده قدراحساس پاکتو بدون قدراونایی که دوست دارن دوسشون داری بدون عزیزم

  88. مهدیه جان 2 سال قبل

    راستش فکرمیکردم حالاکه اجازه داده بهش بگم ابجی یعنی اوج صمیمیت اما ازحرف هاونصیحت های شما واقعافهمیدم شایدمن توورویاهام باهاش صمیمی شدم.اما اون هنوز معلمه.برای همیشه معلمه.امیدوارم بتونم همیشه براخودم نگهش دارم.وجودش ارزشمنده.ممنونم ازت.فهمیدم واقعا اون به تنها چیزی که فکرم کنه احترامه ومن به احساسات.ازتون ممنونم.

  89. فاطمه 2 سال قبل

    من الان ۲۳سالمه ازدواجم کردم ولی بازم کارای گذشتم یادم میوفته توصیه میکنم خواهرانه که کسی رواذیت نکنین دل نشکنین بخصوص به بزرگترا خودم تاوانشوخیلی بدپس دادم( جسمی )واسه همینم میگم فقط به بزرگترازخودتون بی احترامی وبی ادبی نکنین

  90. فاطمه 2 سال قبل

    سلام مهدیه منم قبلا کلی معلممو اذیت میکردم وبعدچن روزقهرباهام اشتی میکرد اما اخرش یه اشتباهی کردم که گف به خدامیسپرمت وحلالت نمیکنم میخوام بگم این اشتباهات کوچیکو دست کم نگیرمن کاری کردم که فکرشم نمیکردم یااذیتش نکن اگه هم دیدی دست خودت نیس کم کم رابطتتوکم کن ک اخرش بدمیشه بزاراحترام بینتون بمونه

  91. مهدیه جان 2 سال قبل

    سلام.فاطمه جان.راستش من دست خودم نبود توعینایی که کردم.چیزی که تعریف کردی تنمومیلرزونه.نمتونم فکریه روزبدون اونوبکنم.تمام احساسات منه.هردفعه سعی کردم ازدلش درارم.براش چیری خریدم.یا یه کاری کردم.اماشایدازته دل نبخشیده.والان کم کم میاد.شایدازم خسته شده.ولی این وابستگی داره عذابم میده.

  92. مهدیه جان 2 سال قبل

    آقای رادفرخواهش میکنم جواب بدیدمن ازدلتنگی دارمومیمیرم وازطرفی بی اهمیتی معلمم عذابم میده.

  93. مهدیه جان 2 سال قبل

    پاسخ نمیدید؟

  94. مهدیه جان 2 سال قبل

    سلام.من چهارسال میشودبامعاون مدرسمون ارتباط دارم.ازوقتی فهمیدم دوسش دارم که باهام قهرکردسریک ماجرا.فهمیدم دوسش دارم ووابستش شدم.خیلی مهربونه.تاالان من خیلی اذیتش کردم اماتحمل کرده.چیزای خوب یادم داده.گاهی قهر رده تاادم شم.بعدچهارسال بازم من گاهی اشتباه دارم.من ابجی خطابش میکنم.واون هنوزمنومیبخشه.این نوضوع با میل دوستام نمیخونه وهمیشه میگن نبایدمعاونمو که حالا مدرسمون نیست ودوست داشته باشم.بهم امیدمیده.اماوقتی قهرمیکنه یاناراحتش میکنم میخوام بمیرررم.دلم میسوزه.من کاری به زندگیش ندارم.فقط بهش توی برنانه سروش پیام میدم وحرف میزنیم راهنماییم میکنه.اندازه یه مادردوسش دارم.میخوام توزندگیم باشه.البته نمیخوام ازوابستگیش گریه کنم وا قدرداتنگش شم.نمیخوامم برام عادی شه ولی میخوام تااخرعمرم قهر ان زندگیم واسطوره ى زندگیم باشه.چکارکنم کمتراذیت ش کنم؟کمتر عصبانی شه.خیلی مهربونه.بیست سال هم اختلاف سنی مونه.

  95. فاطمه 2 سال قبل

    فدات سارا جون

  96. سارا 2 سال قبل

    فاطمه جان خیلی ممنون که تجربه ات رو با ما به اشتراک گذاشتی

  97. حسین پور 2 سال قبل

    سلام این راهی که شما میرین ویایه روزی رفتین من تا تهش رفتم غرق دلدادگی وغرق غفلت ازدل آفرین بودم روزی .شاید قبول نداشته باشین حرفموولی تازمانی که دلتون رو به خداندین دلتون همینطورسرگردان میمونه امسال عاشق یکی سال بعدیکی و…دراین میان خداهمچنان منتظره که برین سمت خودش بخدا قسم به جان خودم قسم هرعشقی آخرش پشیمانی وجدایی وحسرته الا عشق به خدا ..قلبت متعلق به خداس دریک دل دو دوست نمیگنجد …دوس داشتن غیر خدا نتیجش افسردگیه تاجوانی قدر خودتو بدون معلمتوهم مقصرندون اگه زیادتوجه نمیکنه زندگی خیلی سخته بخدا …خلاصه باخداباش پادشاهی کن بی خداباش هرچه خواهی کن

  98. فاطمه 2 سال قبل

    عقل امروز روداشتم نمیگم اون معلم رو دوس نداشتم ولی زیادی وابسته نمیشدم وهیچ وقت به بزرگترازخودم بی احترامی نمیکردم مهم نیس اون چی کرد ولی کاره من بدبودبخصوص منی که اسمم فاطمه هس ..انسان ممکن الخطاست ولی متاسفانه هرخطایی هم البته ازطرف انسان قابل بخشش نیست ..باخدا باشین درغیراین صورت هرلحظه منتظر شکست باشین چون خدامیخوادبنده ازغیرخودش دل بکنه و بره سمت خودش ن اینکه کسی رو نخوایین اینکه اونقد وابسته ی کسی نشین که خداروازیادببرین ..من ازچن تاازدوستام که دلشون منحرف شده بود میگفتم به یادخداباش همه چی حل میشه ناراحت میشد میگف من یادخدا هستموو…درحالی که ن نمازمیخوند ن حجابشو رعایت میکردیادخداوعاشق خدابودن ک فقط ب گفتن خدادوست دارم وبس نیس باید ثابت کرد..والبته گفته های من فقط براساس تجربه ی شخصی بود چون خودم ی دوره ای اززندگیم بابی خدایی سپری شد متاسفانه

  99. فاطمه 2 سال قبل

    فاطمه جان یکی که نسبت به شخصی نظرش عوض بشه دیگ نمیشه کاری کرد شما معلمتو فراموش کن چون معلم منم گف ک تاابدحلالت نمیکنم و سعی وتلاشت بی فایدس وزمانی حلال میکنم که زمان برگرده وتوبگی غلط کردم منوببخش درحالی که زمان برمیگشت هم من نمیگفتم غلط کردم چون من ۱۷سالم بود وخطا کردم وایشون ۳۰به بالا وبدی من متاسفانه بخاطر دوس داشتن زیادی ب بی احترامی کشید (بخاطرازدست ندادن)و اونم بهم تهمت زدوپشت سرم حرفای خیلی بدی میگف ک به گوشم میرسید..ازلحاظ قیافه خیلی بهترازمعلمم بودم ودلیل دوس داشتنم کمبودمحبت بودکه بعدا شد عادت توروزای عیدوخوب همش باناراحتی میگذشت حتی دلم میخواس هرسال یبارفقط صداشوبشنوم یه دیوونه ی به تمام معنابودم خلاصه گذشت بازم بااین حال دنبال حلالیت بودم تایه ماه پیش که به دوستم گفت تاابدحلال نمیکنم منم گفتم همچنین و رفتم دنبال زندگیم …بزرگترا یکم بهتره باگذشت باشن

  100. فاطمه 2 سال قبل

    سلام همگی ..من توسوم دبیرستان عاشق معلمم شدم تاحد جنون که بنا به دلایلی رابطمون خراب شد و ازم خواست دورش خط بکشم چون کارایی کردم که بهم گفت تاابد حلالت نمیکنم حق داشت اما خیلی دوسش داشتم ونمیخواستم ازدستش بدم چن سال هم ازش معذرت خواهی کردم ک قبول نکردالبته ناگفته نمونه ایشونم درحق بنده بدی کردن خلاصه میخوام بگم رابطه های این چنینی یعنی صمیمی شدن زیاد خوب نیست چون من سه سال افسردگی گرفتم ومریض شدم روحی وجسمی طوری ک توخواب هم حالشو از باازما بهترون میگرفتم بگم دیوونه شده بودم کم نگفتم …حال وروزم خیلی خراب بود وهمش سراغشو میگرفتم و نمیبخشیدمنم دلخوربودم اماچون دوسش داشتم کاراشوندیده گرفتم میخوام بگم معلما شمارشونو ب دانش اموزا ندن و زیادی صمیمی نشن ودانش اموزا هم فقط فکره درس باشن وبس …خداروشکر الان بعد۴سال ۱۰روز میشه ک عقدکردم وعاشق همسرمم خداروشکر روزای بدگذشت ..

  101. فاطمه 2 سال قبل

    منم الان ۶ ساله عاشق دبیرمم.بی حدواندازه دوسش دارم. از سه سال قبل بخاطر سو<تفاهم رهام کرد دوستیش کم شد افسردگی شدید گرفتم دلم مرگ میخاد بس که خسته شدم از غیبتش

  102. حیات 2 سال قبل

    من یه مدت حدود دوسال کمتر عاشق دبیر یکی از درسای تخصصی شدم..الان پیش دانشگاهی ام وحتی یه روزم بهشون فکر نمیکنم..الان که دیگه بود ونبودش برام مهم نیست میبینم که چقدر حماقت کردم..ادم وقتی یکیو دوست داره عیباشو نمیبینه..خلاصه بگم ک ول کنید این علاقه های مضحک رو

  103. نوجوان‌ها 3 سال قبل

    کاربر عزیز “sadaf”
    خانم دکتر سلیقه دار اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    نمیدانم چه اتفاقی منجر به سوء تفاهم شده و آیا این سوء تفاهم آن قدرمهم بوده که آثارش تا زمان هایی باقی بماند و یا اینکه فراموش شدنی است؟ این سوالات می تواند تعیین کننده این موضوع باشد که تا چه زمانی وتا چه اندازه امکان داردکه این رابطه دوباره قوت بگیرد و به شرایط عادی تری برگردد.
    اما یک چیز خیلی مهم و مسلم است که اگر در این زمان و در شرایطی که می دانی معلمت از تو ناراحت است و یا دیگر به تو توجهی ندارد تلاش کنی تا رفتار معقولی داشته باشی و دست از پا خطا نکنی در اغلب موارد درآینده شرایط احیا می شود و تو می توانی ببینی که اتفاقات گذشته با درست رفتارکردن تو در شرایط بعد از آن فراموش می شود و میتوانید دوستان خوبی درآینده باشید.
    برای مثال اینکه بخواهی به کسانی که برایش پیام می گذارند چیزی بگویی و یا اینکه بخواهی تلاش کنی تماس بگیری با اینکه به تو گفته که از این کار راضی نیست در این صورت اعتماد او را به درست بودن خودت کم می کنی.
    از طرف دیگر فکر اینکه با معلمان دیگر هم روابط خوبی را تجربه کنی فکر بدی نیست. هر چند که هیچ فردی مثل دیگری نیست و نمی تواند جایگزین آن باشد اما اتفاقا حالا بیشتر میدانی که چطور باید روابط را کنترل کنی و جلوی سوء تفاهم ها را بگیری. در این صورت تجربه های جدید تو را پخته تر و متعادل تر در رفتارت می کند و نیز کمک می کند تا هم دوستان بیشتری داشته باشی و هم اینکه کمی از این فکرها فاصله بگیری و اجازه تفکر بیشتر و راحتی بیشتری به معلمت بدهی.
    موفق باشی

    با تشکر
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  104. Sadaf 3 سال قبل

    من عاشق یکی از معلم هام شدم.در مورد من دچارسوء تفاهم شده وما دیگه ارتباطی باهم نداریم دارم دیونه میشم لحظه به لحظه پرو فایلشو چک می کنم دوس نداره بش زنگ بزنم هروقت میاد توی تلگرام میخوام اوناییکه بهش پیام میدن حالشوون بگیرم حتا اگه فامیلشیا خانوادش باشن نمی تونم فراموشش کنم الان دو ماه ازش بی خبرم می خوام یهکی دیگه رو جایگزینش کنم ولی هیچ کس مثل اون نمیشه یعنی میشه ما دوباره مثل قبلن بشیم یعنی اونم دلش تنگ شده اگه تنگ نشده که خیلی باید سنگدل باشه یکی جوابمو بده

  105. مهتاب 3 سال قبل

    سلام منم دوبار تاحالا عاشق دوتا معلم شدم.البته الان از علاقم به یکیشون کم شده ولی دیگه از این وضع خسته شدم بخدا!
    ممنون از مطالبتون

  106. Arghavan 3 سال قبل

    خواهش میکنم یکی بهم کمک کنه خواهش میکنم تورو خداااااا

  107. فاطمه 3 سال قبل

    سلام. من ۱۰ سال پیش عاشق ذبیر ریاضیم شدم بعد از پذشت ۱۰ سال هنوز فراموشش نکردم و دوریش داره عذابم میده…
    می دونم هیچ وقت فراموشش نمی کنم فقط خواستم یه درد دلی کرده باشم. ..

  108. خانم شریفی 3 سال قبل

    یک خانم معلم به اسم مهرگان بودن دیگه اینجا نمیان

  109. فاطمه 3 سال قبل

    عشق چیه اخه

  110. sepideh 3 سال قبل

    مطالبتون مفیدبود.من عاشق معاونمون بودم وهستم وشایدازنزدیک ترین افرادزندگیمه.الان دیگه ازش دورم ودارم وابستگیموتحمل میکنم.خیلی سخته.اول دبیرستانم هستم والان مدرسم عوض شده.عذاب میکشم ازدوریش.باهاش درارتباط هستم.اما نبودش درکنارم واقاودشواره.

  111. زینبب زهرا 3 سال قبل

    سلام من یه دانش آموز دختر ۱۶ ساله ام دوساله عاشق دبیرم شدم که داستان اینه : مادرم پارسال سرطان خفیفی داشت و من تازه وارد دبیرستان شده بودم و ازنظر درسی به شدت به مادرم وابسته بودم و چون مادرم مریض بود نمیتونست این نیاز منو برطرف کنه از طرفی من یه دبیر خانم بسیار مهربون داشتم که دوستش داشتم اما نه اینقدر بعد مادرم به من گفت تنها دبیرت اینو میدونه و میخواد باهات حرف بزنه از اون به بعد خانم( دبیرم ) برام مثل مادرم شد خانم بسیار مذهبی ودرضمن خیلی سر روان دانش آموزا کار میکنه و من رو خیلی عوض کرد و به خدا نزدیک تر ….
    از اون به بعد هرچی میگذره و به خدا نزدیک تر عشق و علاقه ام به او هم بیشتر میشه ….. نظرتون در این باره چیه؟ آیا بده؟

    من همون مهدیه در پیام قبلی ام طاعتتون قبوب باشه لطفا به پیام من هم جواب بدید ممنون

  112. مهدیه 3 سال قبل

    سلام من یه دانش آ»وز دختر ۱۶ ساله ام دوساله عاشق دبیرم شدم که داستان اینه : مادرم پارسال سرطان خفیفی داشت و من تازه وارد دبیرستان شده بودم و ازنظر درسی به شدت به مادرم وابسته بودم و چون مادرم مریض بود نمیتونست این نیاز منو برطرف کنه از طرفی من یه دبیر خانم بسیار مهربون داشتم که دوستش داشتم اما نه اینقدر بعد مادرم به من گفت تنها دبیرت اینو میدونه و میخواد باهات حرف بزنه از اون به بعد خانم( دبیرم ) برام مثل مادرم شد خانم بسیار مذهبی ودرضمن خیلی سر روان دانش آموزا کار میکنه و من رو خیلی عوض کرد و به خدا نزدیک تر ….
    از اون به بعد هرچی میگذره و به خدا نزدیک تر عشق و علاقه ام به او هم بیشتر میشه ….. نظرتون در این باره چیه؟ آیا بده؟

  113. safariali 3 سال قبل

    بنظرمن عشق به خدابهترین عشق توجهان است.
    مثلا هنگام نمازباعشقمون خدادرددودل میکنیم خیلی قشنگه

  114. ستاره 3 سال قبل

    سلام. به همه دوستان.طاعاتتون قبول در گاه حق باشه.من هم اینجا هستم خانم مهلا .ولی مثل شما انرژی ندارم.. یکی هست به من هم کمک کنه؟؟

  115. مهلا 3 سال قبل

    سلام.عرض میکنم خدمت دوست های قدیمی ام خانم پانی و سارا و ساره و کاملیلا وسیما و دوست کوچک مون.رکسانا.سلام ویژه به خانم مهرگان و خان م شریفی .دوستان خوبید؟روزهای مهمانی خدا خوش می گذرد؟
    باخودم گفتم نشریه تابستان شلوغ.ولی انگار کسی نیست!! جای همه اینجا خالی ..میخواستم .خبری رابگم ولی انگار کسی نیست. کیا در نشریه هستن؟؟تا خبر رابگم؟متنی که برایتان فرستادم زیبا بود یا ؟خلاصه من باکلی انرژی های مثبت اینجا هستم.ومن دراین جمع به قول قدیم ترها حاضر!:-)

  116. مهلا 3 سال قبل

    یک آواز و ترانه شو. با زندگی خوش باش. با باد و خورشید و باران شاد باش
    زمینی که روی آن راه می روی مقدس است. همه چیز و همه جا الهی است. آواز و
    ترانه نشدن، ناسپاسی است. تنها کاری که برای
    سپاس گذاری از خدا می توانیم انجام دهیم، خواندن آوازهای کوچک و اجرای بهترین کارها
    های کوچک است. می توانیم زندگی کوچک خود را جشن بگیریم. پس بگذار زندگی یک
    جشن، یک شادمانی و یک سپاسگزاری شود. پيشنهاد ميکنم که شاد باشى!
    خورشيد هر روز صبح،بخاطر زنده بودن ما طلوع ميکند!
    هرگز، منتظر” فرداى خيالى” نباش.
    سهمت را از” شادى زندگى”، همين امروز بگير.
    نگران نباش . چای گرم را با شادی بنوش .این متن زیبارا تقدیم میکنم به همه ی شماعزیزان
    البته اون چایی که گفتم و افطار نوش جان کنید:-))

  117. مهلا 3 سال قبل

    سلام. به خانم مهرگان و
    سلام به تمام بچه ها.
    حال همه خوبه؟
    منم خیلی خوبم.وباانرژی هستم.نماز ٬روزهاتون قبولل باشه

  118. مهرگان 3 سال قبل

    سلام خانوم مهلا..خیلی خوشحالم که خوب وپر انرژی هستيد.ممنون از احوالپرسی شما.طاعات و عبادات شما هم قبول

  119. پانی 3 سال قبل

    سلام امروز روز اخر بودو و خیلییییی برام سخت بود ،یکشنبه دلمو زدم به دریا و با اینکه میدونستم خودش میدونه احساسمو بهس گفتم و بر خلاف تصورم خیلی خوب رفتار کردو ساده گرفت و گفت که اونم دوسم داره و کلی ارزوهای قشنگ برام کرد. امروزم روز اخر بود و شاید دیگه هیچ وقت نبینمش و این خیلی عذابم میده ، بازم دوستام امروز بهش گفتن که این خیلی دویت داره کلی عکس انداختیم .
    فقط میخوام بگم اگه هنوز میتونید معلمتوتو ببینید و هفتم هشتمید از همه ی لحظات در کنارش بودن استفاده کنید و خیلی ساده همه چیزو بگید چون اگه نگید بدجور میمونه تو دل ادم من از وقتی بهش گفتم خیلی سبک شدم البته سعی کنید خیلی جلوی بقیه بچه ها و تو جمع دورو ورش زیاد نباشید و اگه حتی شمارشو دارید باهاش ارتباط بیرون مدرسه نداشته باشید چون باعث میشه ازتدن سرد شه .
    ولی حتما بهش بگید و مطمئن باشید راحت میشید من از یکشنبه که بهش گفتم رابطم باهاس خیلی بهتر شد و راحتتر در کنارش بودم.
    دلم براش تنگ میشه:)

  120. مهرگان 3 سال قبل

    سلام به همه

    خانوم رکسانا من کتاب رو فقط به شما معرفی نکردم ،به علت تایپیک صفحه شاید برداشت شما این بوده ،چون اوقات فراغت هست گفتم همه مطالعه کنن، رمان نوجوانان هست .

  121. کاملیا 3 سال قبل

    سلام به همه 🙁

  122. رکسانا 3 سال قبل

    اگرچه به قول خانم مهرگان کوچکم .ولی من برخلاف سن کمم دختری هستم که درتابستان سفر کردن رادوست دارم و اهل هنر هستم وزمان برایم ارزش زیادی دارد…من ازاینکه اینجا هستم و ابتدایی هستم .نمیتونم در جمعتون باشم ؟:-)

  123. رکسنا 3 سال قبل

    من چندسال نتونستم برم مدرسه.وگرنه خوب بود الان راهنمایی باشم ن ابتداییT_T.

  124. Hajar 3 سال قبل

    سلام
    ممنونم خانم مهرگان عزیز از اینکه درک میکنید.من قبلا ی کامت گذاشته بودم بابت اینکه چرا با چندا اسم امدم. …..رسانا جون مگه کلاس چندمی؟

  125. رکسانا 3 سال قبل

    گاهی سوالات خیلی زیادن.و ذهن آدمی حیران می ماند .و گاهی ازاینکه سوالی نداری مات و مبهوت.من هزاران سوال دارم که.فکرکردم اگرخودم به جستجوی جواب بگردم بهتر است.وحالا برای جواب سوالاتم به مشهد آمده ام.وبهد به شیراز می روم.وخوشحالم ازاین که بعدا احساس خوبی دارم.ممنونم ازشما سرکارخانم مهرگان که قصد پایخ گویی به سوالم راداشتید.من هم توصیه ای دارم به تمام دوستان بزرگوار .که خوشحالی را با ایده های جدید تجربه کنید.خداوند مهربان چیزی به من آموخت که حالا …………..

  126. رکسانا 3 سال قبل

    سلام.سرکارخانم مهرگان.ممنون از معرفی کتاب.
    ولی چرا خواستید که من این رمان رابخوانم/؟

  127. مهرگان 3 سال قبل

    دختر کوچولو شما بايدابتدايي باشید که به این زودی تعطیل شديد.چه جالب.خانوم شریفی جاتون خیلی خالیه ها

  128. رکسانا 3 سال قبل

    سلام.بچه ها خوبید؟…چرا دیگه نمی آیید به نشریه؟ من تمام نمره ها م خوب شد و خیلی خوشحالم.وازاینکه دیگه نمیرم مدرسه ناراحتم.ولی میخوام برم مشهد..

  129. مهرگان 3 سال قبل

    سلام به همه
    هاجر خانوم از نظر من اشکال نداره که شما چند اسم داشتی گاهی وقتها آدما دوست دارن پنهان باشن،حتما دلیلی داشتین ،مهم خودتون هستین واینکه این رفتارتون به دیگران آسیب نزنه.
    احتمالا این کامنت رو گذاشته بودین برای اینکه دیگران نظر بدن،منهم نظرم رو گفتم.
    خانوم رکسانا من پاسخ خیلی از سوالات رو نمی دونم ولی می تونید سوالتون روبگید با همفکری همه پاسختون رو دریافت کنید.

    یه رمان قشنگ با عنوان: خواهران غریب ،بهتون معرفی می کنم نوشته: اریش کستنر .
    دعای امروز رو تقدیم می کنم به خودم …..
    .

    .
    .
    .

    توی دلم دعا کردم منتظر شنیدنش نباشید.د ی

  130. رکسانا 3 سال قبل

    سلام.من نمیدونم چرا باید معلم هاتون و دوست داشته باشید.و چه دلیلی برای این کار دارید.نمیدونم عشق به معلم یعنی چی و شاید من در کتون نمیکنم.وهیچ وقت هم نمیخوام تجربش کنم.این دوست داشتن هارو.
    از نظرمن معلم ها خودشون و با یه دانش آموز یکی نمیدونند.و انتظار هاشون یه طرفه است.و رفتارشون با دانش آموز فقط ظاهری است و قلبی نیست.
    هاجر جون من واقعا نمی فهمم چرا با اسم های مختلف آمدی این نشریه ‌مگه معلمت توی نشریه است؟حالا چرا گفتی ؟
    همه چیز اینجا برای من سوال

    • مهدیه 3 سال قبل

      سلام ببخشید با این نظرتون که میگید از ننظر معلما خودشون رو با دانش آ»وز یکی نمیدونن مخالفم معلم بعضی اوقات مثل مادر یا برا پسرا مثل پدر ادمه

  131. Hajar 3 سال قبل

    سلام.
    من همون فرزند آسمان.ساره و الهامم.درسته با سه تا اسم مختلف امدم ولی هویت اصلی خودمو دادم و واقعا عاشق .معلم.بودم البته دوتا معلم*
    نمیدونم الان درموردم چی فکر میکنید ولی خواهشا انصافانه فکر کنید.حتما دلیلی داشتم*
    اینجا خیلی تغیر کرده خیلی از بچه ها دیگه نیستن.غزال.مارال.فاطمه.zahra.زهرا.رها.شکیلا.دنیا.سارا.سارا و……
    شاید الان پشت پرده دارین کامنتا رو میخونید و یا شایدم اصلا مارو فراموش کردید بی معرفتا……
    خیلی دوست دارم بازم مثل قبلنا اینجا حرفامونو بزنیم نه تو شبکه های اجتماعی ……….
    .
    .
    .
    بسیار متشکرم از اینکه این مطالب مفید رو در اختیار گذاشتید*

  132. رکسانا 3 سال قبل

    سلام.خانم مهرگان.
    من اون دفعه به نتیجه ی خوبی رسیدم با تجربه ای که در اختیارم قرار دادید..یه سوال دیگه داشتم..

  133. farzande aseman* 3 سال قبل

    سلام.
    فکر کنم اینجا این قانون همچنین پابرجاست .که دقیقا یک هفته باید بگذره تا یکی کامنت بزاره:|||
    من که خیلی از این نشریه راضیم مطالبی که در اختیار گذاشتید بسیار مفید هستن(.بسیار متشکرم )

  134. رکسانا 3 سال قبل

    سلام.من یه عالمه سوال دارم کسی نیست بیاد اینجا جواب بدهد؟

  135. رکسانا 3 سال قبل

    سلام بچه ها .

  136. رکسانا 3 سال قبل

    چه بد میخواستم یه چیزی بگم

  137. رکسانا 3 سال قبل

    امشب کسی نیست؟

  138. رکسانا 3 سال قبل

    سلام.ازهمه ممنونم به ویژه خانم مهرگان و سیما
    امروز تونستم باراهکارهای شما عزیزان با شجاعت بالایی حرف دلم را به دوستانم بگویم البته نه با حالت بد بلکه با خوشرویی گفتم .و سعی کردم که تاحد امکان ازم ناراحت نشن.و خیلی آرامش گرفتم. و امروز بو م نقاشی و قلمو و رنگ برداشتم و طبیعت را کشیدم .ولی با مقاله هایی که سرچ کردم و خوندم با شجاعت حرف زدن را یاد گرفتم و فکر نمی کردم در مدت زمان کوتاه این کار امکان پذیر باشد.وحالا احساس میکنم دراین چندساعتی که با دوستانم در کوه بودیم بهترینزمان بود ازشما ممنونم خانم مهرگان.از تجربه ی طلایی که در اختیارمن گذاشتید.خوشحالم از اینکه همه چیز با خوبی و خوشی تمام شد و کسی از من نرنجید و بازهم تشکر میکنم

  139. سیما 3 سال قبل

    فقط آدمای اضافی رواززندگیتون حذف کنین تابه آرامش برسین

  140. سیما 3 سال قبل

    رکسانااینکه پرسیدی بدی کنن چیکارمیکنی بایدبگم …من قبل اینکه بایکی دوست بشم اولین شرطم تودوستی احترام وصداقت هست دوست زیادی هم ندارم چون بیشترشون قبول این شرط براشون سخته اماهستن کسایی ک شرطموقبول کردن والان هم دوست هم خواهرم شدن حرفتوبایداول بزنی تاجرات نکنن ناراحتت کن من الان هرکی باعث ازارم بشه یه ثانیه هم تحملش نمیکنم ورابطموباهاش قطع میکنم چون خودمومهمترازهمه میدونم فک کن مغرورم منی که اینجور توارامشم ونمیزارم کسی اذیتم کنه برام کافیه ….الان وقتی یکی رومیخوای تابهش میگی فک میکنه کیه وازکجااومده لطفا ادمای بی ارزش روبزرگ نکنین ..تادلتونوکنترل نکنین هرماه هرسال یکی رومیخوادوارامش روازتون میگیره من ادماروفرشته میدونستم ادماهم منوچون باکسی کاری نداشتم ومهربون بودم اما بااون معلم ک اشناشدم فهمیدم چقدساده ام اخلاقشودوس داشتم اماظاهراخوب بود چون به پدرومادرم درموردمن دروغ گفته بود یعنی تهمت زده بود ..گفتم ک سال عذاب کشیدم امابعدش باخدابیشتردوست شدم وفهمیدم خداس ک بیشترازهمه مارودوس داره واون صداقتی ک دنبالشم درخدابی نهایته الان دیگ حرف دلم برام اهمیتی نداره زیاد …قلب ومنطقم باهم ک باشن زندگی خوبه

  141. رکسانا 3 سال قبل

    اگه موفق شدم حتما در نشریه اعلام میکنم.

  142. مهرگان 3 سال قبل

    بله میشه موفق هم نشد این چیز عجیبی نیست .حتما راههای بهتری هم وجود داره اگر شما بخواهید .مثلا کمک خواستن از مشاور .مادرتون .خواهر.برادر.
    با آرزوی موفقیت شما
    امشب درود می فرستیم به آدمهایی که تلاش می کنن مهریونتر از از گذشته باشن.

  143. رکسانا 3 سال قبل

    ممنون از کمکتون خانم مهرگان.این کارهارومیکنم.ولی شاید موفق بشم و شاید هم ….

  144. مهرگان 3 سال قبل

    من روانشناس یا کارشناس نیستم.نظرم در حد تجربه کاری یا مادرانه هست.
    ۱_شاید بهتر باشه شما اول به ترستون غلبه کنید .برای غلبه به ترس کتاب و مقالات زیادی هست که می تونید سرچ کنید.
    ۲_اعتماد به نفستون رو با تقویت نقاط قوتتون بالا ببرید مثلا شما شاید خیلی متنهای قشنگی بنویسید.یا یاد گیری خیلی خوبی داشته باشید .این نقاط قوت را خیلی بهتر کنید.
    ۳_با دوستهاتون همدلی کنید .
    ۴_مطمئن باشید یه تذکر کوچولو همراه با حس محبت ادمهارو ناراحت نمی کنه.
    ۵_ودر اخر اگه واقعا نمی تونید این آدمهارو تحمل کنید ترکشون کنید حتمادوستهای بهتری پیدا می کنید.

  145. رکسانا 3 سال قبل

    حالا من بااین ضعفی که دارم باید چکارکنم

  146. رکسانا 3 سال قبل

    ما تعدادمون در کلاس کم .۱۰تاهستیم.وهمه بچه ها باهم هستن .وگروه ندارند.چون در یک روستا هستیم.می ترسم ازاینکه ازم ناراحت بشن و نتونم بعدا ازدلشون دربیارم

  147. مهرگان 3 سال قبل

    می ترسید از دستشون بدید.یا شما شمارو تو گروهشون راه ندن؟

  148. رکسانا 3 سال قبل

    همین موضوع من و ناراحت میکند چون قدرت گفتنشو ندارم.

  149. مهرگان 3 سال قبل

    چرا بهشون نمی گید که از رفتار هاشون ناراحت میشید؟شاید نمی دونن رفتارهاشون برای شما آزار دهنده هست.

  150. رکسانا 3 سال قبل

    هم کلاسی هایم .دوستان صمیمی.من فقط میخوام بدونم من درمقابل این رفتارها باید چکارکتم؟

  151. مهرگان 3 سال قبل

    کدوم ادمها دقیقا کی؟

  152. رکسانا 3 سال قبل

    از رفتار آدم ها و دروغ هاشون و پنهان کردن شخصیت واقعیشون

  153. مهرگان 3 سال قبل

    انشا الله همیشه خوشحال باشی.
    دقیقا شما از چی ناراحتی؟ فقط یک سوال

  154. رکسانا 3 سال قبل

    سلام خانم مهرگان خوشحال شدم که آمدید و به عنوان بزرگتر گروه اینجا حضور پیدا کردید خیلی خوشحالم کردید
    سوالم اینه که تاکی باید آدم ها پشت نقابی باشند که چهره ی واقعی شان را نشون نمیده تاکی باید در جامعه دوروی باشه .چرا دیگه سادگی معنا ندارد ؟چرا دیگه این محبت ها برای همه بی ارزش .چرا همه انقدر خوب نقششون توی دنیا بازی نمی کنه.چرا همه میخوان خودشون بالاتر از همه باشن .این چیزا من و ناراحت میکنه خانم مهرگان

  155. مهرگان 3 سال قبل

    سلام به همه
    چقدر اینجا امواج منفی هست.
    رکسانا خانم یه بار دیگه سوالتون رو می پرسید؟

  156. رکسانا 3 سال قبل

    ممنون ساره
    ازمعلم هایی که دراین نشریه بودن بیشتر از این انتظار میره.چرا کسی جواب نداد؟؟؟؟؟؟؟؟

  157. ساره 3 سال قبل

    رکسانا جان من وقتی عاشق معلمم بودم هدفی نداشتم اصلا انگار نمیدونستم هدف یعنی چی؟فقط واسه خودم رویا میساختم اینکه ی روز اینکه ی روز بل آخره معلمم باهام خوب میشه باهم دوست میشیم ورابطه برقرار میکنیم و تا ابد باهم میمونیم و به امید همین خیال پردازی های بی خودی رفتارهای بدش رو به رو نمیوردم حتی به خودم اجازه نمیدادم ازش ناراحت بشم و گریه کنم.اصلا نمیدونستم منطق یعنی چی قبل از اینکه عاشق معلمم بشم خیلی چیزا رو نمیدونستم نه که نمیدونستم بلکه نمیتونستم درک کنم.
    راستش بی رحمیهای مردم دیگه برام عادی شده چون هر روز دارم بد میبینم.جلو چشام بهم دروغ میگن.حرف زور میزنن.هر کاری هم که دلشون میخواد میکنن آخرش هم برای رهایی از عذاب وجدانشون با سیاست و ریا باهام رفتار میکنن و سادگیمو حماقت فرض میکنن…. ولی ی روز همشون پشیمون میشن مطمعن باش:-)
    فکر میکنم کسانی که هر روز میان تو این نشریه و کامنت میزارن خیلی حرفا برای گفتن دارن ولی کسی رو ندارن که بهش بگن.
    رکسانا جان حرف مردم حرف خودشونه لازم نیست اینقدر عذابت بده.فقط دلت رو بزگتر کن و گذشت داشته باش و فقط و فقط به فکر امروزت باش و برای آیندت تصمیم بگیر…….

  158. رکسانا 3 سال قبل

    من مثل شماها معلمی ندارم که بخوام دوستش داشته باشم.و نمیدونم چه احساسی دارید.ودر این مورد تجربه ای ندارم ونمیخوامم که داشته باشم.چه فایده ای دارد؟مثلا بهکجا میخواید برسید با این دوست داشتناتون؟واقعا بران سوال چه هدفی هست توی این دوست داشتن ها ؟؟؟؟به نظر من هیچی.

  159. رکسانا 3 سال قبل

    هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد …
    نــــه !
    هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد …
    تـنـم لــرزید …
    نــه از خــــــدا …
    از خــــودم !
    که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم …
    نـگـاهم را مــی دزدم …
    ۳
    مبادا چشــمم در چشـــم خدا گــــیر کند
    خدا چه با اونایی که دوستشون داره و چه اونایی که دوست ندارد مهربون.

    من ازهمه میخوام این سوال و بپرسم پانی ٬سیما٬فرزند آسما ن ساره سارا .ماری …خانم مهرگان و خلانم شریفی خانم مهلا و دنیا و خلاصه همه
    آیا میشه نسبت به رفتارها و اطرافیان بی تفاوت بود ؟؟؟آیا شما اگه کسی بهتون بد بکنه عکس العملتون چیه؟؟؟
    (لطفا هر کس نظر شخصیشو بنویسه البته اگه اشکال ندارد و و خواهشمو رد نمیکنید.امیدوارم اینجا دیگه آدم هاشبا آدم ها ی دیگه تفاوت داشته باشن)

  160. رکسانا 3 سال قبل

    اسمت قشنگ فرزند آسمان.

    من سنم کم و نمیدونم تاچه حد حرفام درسته و نمیدونم این حرفایی که زدم درسته یانه.ونمیدونم ازبین بچه ها کی بزرگتر.فکرکنم بزرگتر ازمن و همه ی بچه ها معلم های عزیزی هستن که اینجا حضور دارن.
    خانم شریفی و خانم مهرگان میشه شما من و قانع کنید که چجوری این اوضاعجامعه و آدم هارو میشه تحمل کرد؟

  161. *farzande aseman 3 سال قبل

    سلام
    خیلی ممنونم سیما جان من هم مثل شما دلم شکسته از معلمی که حاضر بودم بخواطرش جون بدم ولی خودش تنها غرورش حکم میکرد.
    رکسانا جان نوشته هات خیلی قشنگن و من حرف به حرفشون رو لمس کردم.من هم از آدما خیلی بد دیدم ولی دیگه برام عادی شده.به همین خاطر اسمم رو گذاشتم فرزند آسمان*
    من هم مثل شما دانش آموزم*
    پانی اگه به معلمت چیزی نگی خیلی بهتره فقط برو پیشش و ازش تشکر کن و همینطور غیر مستقیم بهش بگو که ازش انتظار زیادی نداری، زیاد نسبت به این حس زود گذر حساس نباش*

  162. رکسانا 3 سال قبل

    .و لی ای کاش همه میدونستن که یه روزی باید جواب این کارهاشون بدن.کاش میدونستن به جای اینکه زندگی رابرای دیگران سخت کنیم و اون هارا برنجانیم …….
    کاش محبت و دوستی را از خدا یاد می گرفتیم .کاش بدون توقع کاری که از ما انتظار میرد را انجام میدادیم ولی من از این آدم ها دل خوشی ندارم چون دنیا را با کارهاشون با حرفاشون با فقط استفاده کردن (من) همه چیز و خراب کردن .آسمان خداهم از این اوضاع ناراحت هست چرا که دیشب تا صبح می گریست.
    کاش راستی و درستی اجبار بود کاش به جای حسرت معرفت و وجدان اجباری بود
    من خوشحالم برای خودم که این چیزهارو دارم درک میکنم .و حتما یه روزی میرسه که همه چیز درست بشه
    یادگرفته ام که دلگیرنباشم .گاهی لازم است دیگرن را گم کنیم تا خودمان را پیداکنیم.
    من فکر میکنم فقط شما هستید فرزند آسمان که در این نشریه بامن هم عقیده هستید .درسته؟؟

  163. سیما 3 سال قبل

    واسه همین بیخیال عشق وعاشقی …همیشه سعی کنین حرف اونی ک حتی یه سال هم ازشمابزرگه قبول ک نه ولی روحرفش فکرکنین …فکرکنین خیلی چیزاروقبول میکنین

  164. سیما 3 سال قبل

    معلمادوس داشتن شماروهیچ وقت نمیتونن درک کنن ب اوناهم حق میدم خانواده وبچشوول نمیکنه بیاد یه غریبه روبخواداصلابراچی بخواد ازمدرسه ک میرن بیرون کلا فراموششون میشه

  165. سیما 3 سال قبل

    فرزنداسمان …مرسی ازحرفای پراازمنطقت وخوبت …رکسانا قلب ک خود ب خودنمیشکنه وقتی بدی دست هرکسی عاقبت همین میشه…قلب منم شکسته بعدسه سال خوب شدم که هرروزش برام یه سال بوداماحالاخداروشکرحالم عالیه قلب شکستموخداخریدمنم دادم تاابدقلبم پیش خدابمونه والان درارامش زندگی میکنم والان سه ساله که دل ب هیچ کس جزخداندادم

  166. رکسانا 3 سال قبل

    چقدر ملال آور که هیچ کی نمیتونه کاری کنه.تا آدم ها مثل قدیم بشن.چقدرسخته که اون زندگی ساده و اون خوبی ها دارد از بین میرد ما آدم ها تا کجا میخواهیم پیش بریم.این دنیا دارد ازریشه از بین میرد.فقط به خاطر خودخواهی آدم ها.فقط به خاطر اینکه همه دوست دارن خودشون ازهمه بالاتر باشن.کاش به جای کلاس های مختلف.یه کلاس میگذاشتن که ازاین چیزها درس داده میشد به همه.

  167. رکسانا 3 سال قبل

    حالا چرا فرزند آسمان؟شما معلمی یادانش آموز؟
    چرا انقدر آدم ها اینجوری شدن؟چرا همه این خوب بودن را فراموش کردن این موضوع منو ناراحت میکنه خیلی خیلی.و هیچ کس نمیتونه من و قانع کنه

  168. پانی 3 سال قبل

    سلام اون معلمی که کفته بودم احساس میکنم جدیدا خیلی باهام خوب شده مخصوصا این دوروز اخیر امروز ازش خواستم که برام یه یادگاری بنویسه و حتی خودش اومد تو حیاطو صدام کرد که برام بنویسه و چیزای قشنگی برام نوشت مطمئنم که میدونه دوسش دارم اما تاحالا خودم بهش نگفتم . تو چیزی که برام نوشته غیر مستقیم بهم گفته که من ازش انتظار زیادی دارمو اون نمیتونه انتظار منو براورده کنه در صورتی که اینجوری نیست و من ازش انتظاری ندارم هم جایگاه حودم و هم جایگاه اونو میدونم . حالا دوشنبه ی هفته ی دسگه اخرین روزیه که میرم مدرسه و میترسم کدیگه نبینمش به نظرتون برم و حسم و بهش بگم؟ میدونم میدونه اما خب خیلی دوس دارم خودم بهش بگم!

  169. *farzande aseman 3 سال قبل

    ????رکساناخانم جملات قشنگین که دیگه هیچکس ازشون یادی نمیکنه چون همچين زندگیی برای همه عادی شده حتی ساده ها.
    نه من واقعا اسمم فرزند آسمان نیست*

  170. رکسانا 3 سال قبل

    شما واقعا اسمت فرزند آسمان؟؟

  171. رکسانا 3 سال قبل

    گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
    بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم…
    من می گریستم به اینکه حتی او هم
    محبت مرا از سادگی ام می پندار

  172. رکسانا 3 سال قبل

    سلام
    دلم برای بچه گیام تنگ شده .دلم برای آدم های مهربون تنگ شده .دلم برای اون سادگی های گذشته تنگ شده .دلم برای خودم تنگ شده.
    تاکی باید سکوت کرد و تاکی باید …..
    وقتی دل هاتون را زدن و شکستن باید بشینید و تیکه های شکستتون و به هم بچسبونید تا یه آدم دیگه بشید.همین وبس.باید قلب های همه توی این زمونه مثل سنگ ودیگه کم تر کسی پیدا میشه که قلبش پر از خوبی و دوستی باشه.همه با کارهای بد دیگران و به زمین میزنند و خودشون را بالا می برند آخه این درسته؟؟؟؟
    تاکی باید آدم ها پشت نقابی باشند که چهره ی واقعی شان را نشون نمیده تاکی باید در جامعه دوروی باشه .چرا دیگه سادگی معنا ندارد ؟چرا دیگه این محبت ها برای همه بی ارزش .چرا همه انقدر خوب نقششون توی دنیا بازی نمی کنند.اگه کسی میتونه نظرشو برام بنویسه .اصلا تاحالا به این چیزا فکر کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  173. *farzande aseman 3 سال قبل

    *سلام*
    سیما خانم با این که خیلی تند میری ولی حق با شماست*
    منم مثل شماها عاشق یکی از معلمام بودم ولی هیچ سودی نکردم که هیچ کلی هم ضرر کردم بیخودی خودتون رو گول نزنید اینکه دوست داشتن معلم ی عشق پاکه….فقط عشق خداس که پاکه♡
    معلماتون هرچند سال هم که بخوان بهتون درس بدن نمیتونید خود واقعیشون رو بشناسید اونا هم آدمن مثل من مثل شما آدما رو دوست داشته باشید ولی هیچ وقت عاشقشون نشید چون هیچ وقت نمیتونید بهشون برسید فقط خداس که اول و آخرش بهش میرسید هم تو این دنیا هم تو آخرت درسته مذهبی نیستم ولی دارم حقیقت رو بهتون میگم شماها الان عقایدتون رو فراموش کردید و ی جور دیگه دنیا رو میبینید فقط به حرف قلبتون گوش میدید ولی آخرش به بم بست میرسید و راه برگشتی هم وجود نداره چون روزهای از دست رفته رو نمیشه به دست اورد خودتون میمونید و ی دنیا حسرت……….مگه معلماتون چی دارن که مادراتون ندارن………
    این ی ذره محبت معلماتون زیاد به زرگ به چشمتون نیاد اگه کسی رو برای دوست داشتن عمیق ندارید خدا که هست پس چرا اجازه میدید دیگران فکر کنن که کمبود دارید مطمعن باشید هر معلمی همچین فکری میکنه مهربونی. صداقت.دوست داشتن خوبه ولی ی جاهایی غرور صدق میکنه*
    شاید از شماها کوچیک تر باشم یا شایدم بزرگتر،،،،،،!!!…نمیدونم ولی تجربه ربطی به سن و سال نداره.
    به نظر من لازم نیست از معلماتون کمک بخواین فوقش فوقش یا نصیحت میکنن یا سرد میشن ممکنه وابسته تر هم بشید.
    موفق باشید****☺

  174. سیما 3 سال قبل

    به فکرخودباشیدوبس….باخداباش پادشاهی کن بی خداباش هرچه خواهی کن دلتونو ب خدابسپاریدادم مذهبی نیستم ولی تنهاعاشق خدام وخواهم مونددوستایی داشتم ک میگفتن شعارمیدی حالابعدچن ماه وچن سال ب حرفم رسیدن وب خودم گفتن….شماهم فکرکنین شعارمیدم خداروعشقه

  175. سیما 3 سال قبل

    قلب من ازترس مغزم نمیتونه عاشق بشه چون ب دلم هیچ اجازه واختیاری ندادم ونمیدم …

  176. سیما 3 سال قبل

    اصلادوست داشتن چیه چرابایدخودتونواسیراین احساس کنین باباجوانی کنین منظورم ازجوانی کارای خلاف نیس جوانی یعنی شادی پیرک شدین میگین کاش قدراون روزارومیدونستم من پیرنیستم مثل شمام ولی منطقی فکرمیکنم

  177. سیما 3 سال قبل

    بیخیال بابا اون معلمی ک شمارشومیده به دانش اموزاخودش کمبودمحبت داره یعنی چی سوم دبیرستان میخونی وعاشق معلمتی این میشه همجنس گرایی ول کنین اینکاراروبعضی معلماهم فقط اسمشون معلمه فک میکنن ریاضی وفارسی بدونن عاقلن درحالی ک ن اخلاق دارن ن شخصیت ….

  178. سیما 3 سال قبل

    شماهاعاشق چیه معلمتون شدین

  179. مهلا 3 سال قبل

    من همیشه لبخندرا دوست دارم‌.و آرزومیکنم کسی ازم ناراحت نباشه و و همیشه همه را شاد کنم و باعث خوش حالی دیگران شوم‌.اگرچه قلبم از دیگران شکسته.ولی ..
    شب خوش خانم مهرگان و بجه ها

  180. مهرگان 3 سال قبل

    خدا رو شکر .
    امشب درود می فرستیم به همه آدمهایی که تلاش می کنن گرد ناراحتی رو از صورت همدیگه پاک کنن .اگرچه شده با یک لبخند.
    شب خوش

  181. مهلا 3 سال قبل

    خانم مهرگان ایشون در خداروشکر در قید حیات هستن.و خیلی پر انرژی هستن.وخندان

  182. مهلا 3 سال قبل

    ممنونم از پاسخ زیباتون.امشب ازشما آموختم که بهترین چیز در زندگی چیست.ومن چه وظیفه ای دارم.وشاید به قول شما هر کاری وظیفه هر فرد به خصوصی .من ازهمه عذر خواهی میکنم.و طلب بخشش میکنم.

  183. مهرگان 3 سال قبل

    منظورم قید حیات بود

  184. مهرگان 3 سال قبل

    معلمتون شاید دیگه الان در قید نباشن .می خواهید برای شادی روحشون فاتحه ای بخونیم؟

  185. مهلا 3 سال قبل

    بله حرف های شما کاملا درسته.معلم دوران دبیرستان من یادم همیشه صداقت رادوست داشتن.شاید هنوزم دوست داشته باشن

  186. مهرگان 3 سال قبل

    صحبتهای ما اینجا ماندگار میشه من ازتون خواهش می کنم .همون طور که سردرد ویا بیماری جسمی داریم به دکتر مراجعه می کنیم برای شناختن روحمون هم به دکتر ومتخصص این کار مراجعه کنیم اگر واقعا قصد کمک به خودمون رو داریم.هر گز توی حیطه هایی که تخصص نداریم وارد نشیم .چه بسا که باعث مشکلات مضاعف بشیم .هنوز هم معتقدم صداقت اصل مهمیه .حتی دروغ های کوچولویی که ممکنه از نظر ما مهم نباشه ولی ممکنه برای دیگران مهم باشه .وباعث کمرنگ شدن دوستی ها بشه.
    من از اینکه کمکی نکردم قلبا ناراحتم ولی وقتی تخصصی ندارم چه حرفی می تونم داشته باشم.

  187. مهلا 3 سال قبل

    اکثر آدم های این نشریه نظرسون و در مورد من گفتن .میخواستم شما هم نظرتون را بگید .بله این امکان ندارد .ولی باتوجه به نوشته ها .میخواستم نظرتون بدونم و

  188. مهرگان 3 سال قبل

    خانوم مهلا به نظرتون عجیب نیست در مورد کسی که نمیشناسیم اظهارنظر کنیم .باید شمارو بشناسم ؟؟؟
    شما منومیشناسی؟؟؟؟

  189. مهلا 3 سال قبل

    میخواستم نظرتون و بدونم

  190. مهلا 3 سال قبل

    همیشه بدون اینکه مقصر باشی مقصر شناخته میشوی.همیشه آدم ها باید ناراحتت کننداز اینکه گناهی نداشتی.من امیدوارم هیچ کس ازم بهخاطر کاری که نکردم.و دیگران باعث این ناراحتی ها میشن .ناراحت نباشن.نمیدونم چرااین جملات و میگم شابد احساس کردم منم باید مثل شماها احساسم رابگم.من همیشه بالبخند و مهربانی بادیگران گفت وگو میکنم.ولی هیچ وقت بالبخند تموم نمیشه این گفت و گو ها.امیدوارم ناراحتی درونش نباشه.من بچه ها به نظر خودمم مهربونم.شب همگی به خیر

  191. مهرگان 3 سال قبل

    خانوم مهلا
    متوجه منظورتون نمی شم.باید نظری داشته باشم؟

  192. ماری 3 سال قبل

    مرسی خانوم مهلا.تمام سعی من تو کل زندگیم روی این بوده که کسیو معذب نکنم با رفتارم.بنا به دلایلی که هنوز واسه خودمم خیلی مشخص نیست این حس افراطی بوجود امده.نمیخوام که باعث به هم ریختن آرامش معلمم بشم‌.فقط یه وقتایی ادم نیاز داره یه حرفایی رو به عزیزانش بگه تا سبک شه.نمیدونم تا چه حد نظر من درسته.به هرحال خیلی لطف کردید که نظرتونو گفتید.

  193. مهلا 3 سال قبل

    خانم مهرگان نظرشما راجع من چیه؟

  194. مهلا 3 سال قبل

    سلام ماری جان.اگه معلمت به نظرت همراه خوبی هست برات میتونی براش احساست رابگی و از صحبت هاش استفاده کنی .واگه نمیخوای خودت این کار رابکن .با وجدان خودت کنار بیا با احساست .از علامت های سوال هایی که در ذهنت هست.افراط اصلا خوب نیست در رفتارت و کارهات متعادل باش .معلمم در ددوران دبیرستانم به من می گفت که همیشه صداقت و مهربانی و نداشتن افراط بهترین چیز.

  195. ماری 3 سال قبل

    خانوم مهلا نظری درباره سوال من نداشتید؟ ?

  196. مهلا 3 سال قبل

    خانم مهرگان خوبید؟

    بابت پیام که گذاشته بودید ممنون که خوشحالید که به دیگران کمک میکنم

  197. مهلا 3 سال قبل

    کاملیا جان به نظرم نمیشه گفت کی مقصر .ولی شاید باید گفت این رفتارهاو اعمال ماست که مشخص میکنه کی مقصر.دررابطه بااون سوالت هم گفتی معلم هم میتونه دانش آموز و دوست داشته باشه یانه.باید گفت کهبله میشه اما دوست داشتن ها باهم متفاوت.وهرکس دوست داشتنش فرق دارد.و سوال آخرت هم خیر من بادانش آموزام دوست نیستم.

  198. مهرگان 3 سال قبل

    سلام
    خانوم مهلا می تونن شما رو راهنمایی کنن.متاسفانه من شرایط کمک به شما رو نداشتم .ایام شما هم به کام

  199. کاملیا 3 سال قبل

    سلام خانم مهلا .خوشحالم که آمدید.خانم مهرگان ممنون.به نظرم شماخیلی جدی هستید

  200. مهلا 3 سال قبل

    سلام.بچه ها
    سلام خانم مهرگان حالتون چطور؟
    سلام کاملیاجان

  201. مهرگان 3 سال قبل

    جواب سوالتون رو گفتم که نمی دونم.شناخت شخصیت منهم که فکر نکنم گرهی از مشکلتون رو باز کنه.

  202. کاملیا 3 سال قبل

    اول جواب سوالم که برام مهم.اگه مایل بودید از خودتون هم بگید

  203. مهرگان 3 سال قبل

    موفق باشید.
    شما الان می خواید شخصیت منو بشناسید.یاجواب سوالتون رو بگیرید؟

  204. کاملیا 3 سال قبل

    بله سوم دبیرستان ۱۶سالمه

  205. مهرگان 3 سال قبل

    برای اینکه این مکالمه یه روند نسبتا مطلوب داشته باشه باید بدونم شما چند سالتونه؟محصلید؟

  206. کاملیا 3 سال قبل

    منظورم سخت گیری

  207. کاملیا 3 سال قبل

    شما من و نسبت به خودتون کنجکاو کردید.توی دوستی با دانش آموزان هاتون سخن گیرید؟

  208. کاملیا 3 سال قبل

    من خیلی ازاین حرف شما کسل شدم.خانم مهلا هم که نیست.شماهم که کمک نمی کنید

  209. کاملیا 3 سال قبل

    ممنونم .پس چیجوری این همه تجربه داشتید خانم مهرگان؟

  210. مهرگان 3 سال قبل

    خانوم کاملیا چه اسم قشنگی داری.
    من متاسفانه نمی تونم راهنماییت کنم چون رابطه ام با دانش آموز هام خیلی عمیق نیست .انشا الله بقیه بتونن به شما کمک کنند.

  211. کاملیا 3 سال قبل

    نمیدونم .ولی من که میگم خودت بشین و مشکلتو حل کن.الان اگه خانم مهلا بود بهت می گفت چکار کنی.نمیدونم چرا هیچ کس نیست

  212. ماری 3 سال قبل

    زیاده روی تو این حس برای هر دو‌طرف بنظرم بده.ولی یه سوال ازتون دارم؟اگه یکی بدونه این احساساتش منطقی نیست و بخواد به یه حس نرمال برسه درسته که از معلمش کمک بخواد؟یعنی اون معلم ممکنه بتونه کمکش کنه تا این هیجانش عادی بشه؟من واقعا سعی خودم رو کردم با خودم و حسم کنار بیام.ولی واقعا پیشرفتی نکردم.کاملا دودلم که از معلمم کمک بخوام یا نه :((((

  213. کاملیا 3 سال قبل

    خانم مهرگان لااقل شما جواب بدید.خانم مهلاهم که نوشتن تا تابستان نمیان.

  214. کاملیا 3 سال قبل

    توی این رابطه ها کی مقصر؟من از معلم های این نشریه میخوام به این سوال پاسخ دهند.آیا معلم ها هم دانش آموز را میتونند دوست داشته باشن؟

  215. کاملیا 3 سال قبل

    سلام.من تازه به این سایت آمدم.فکر نمی کردم همچین سایتی باشه.هیچ کس نیست؟
    خانم مهرگان من نوشته های شما راخوندم .معلم باتجربه ای هستید.شماهم دانش آموزانی دارید که دوستتون داشته باشند؟
    خانم مهلا نوشته های شما به من آرامش خاصی میده.و خیلی زیباست.دوست داشتم بودید و به من کمک می کردید.ولی حیف…معلم مهربانی هستید خوش به حال دانش آموزانی که شما معلم شان هستید.راستی شما دانش آموزی دارد که مشتاق دوستی باشماباشه؟
    ساره و سارا و باران و کیانا و پانی جان پیام های شماراهم خوندم .نمیتونم قضاوت کنم اما به نظرم همه ی شما .دخترهای هستید که سنجیده عمل میکنید و من معتقدم آدم های مهربون خیلی کم است.

  216. مهرگان 3 سال قبل

    خانوم دنیا .شما مطالب خوبی می نویسید موفق باشید .
    ساره خانوم برای شما هم آرزوی موفقیت دارم.

  217. مهرگان 3 سال قبل

    چشم خانم شریفی میام به اون صفحه مطالبتون رو اونجا مرقوم بفرمایید.از اینکه اینهمه جویای احوالم بودید باور کنید یک عالمه سپاس گزارم .بله من معلمم.ولی تدریس نمی کنم.حس خوبی به من دست داد از اینکه راحت ابراز احساسات می کنید .

  218. مهرگان 3 سال قبل

    سلام به همه
    مهلا جان .چقدر خوشحالم به دیگران کمک می کنی.موفق باشی

  219. سیما 3 سال قبل

    ان شاءالله همگی موفق باشین یاحق

  220. سیما 3 سال قبل

    فدات عزیزم شادباش

  221. مهلا 3 سال قبل

    ممنونم ساره عزیزم.دیدارما تابستان.درهمین سایت.
    بچه ها خداحافظ من رفتم.حرفامو فراموش نکنیدا اا
    وگرنه ازتون ناراحت میشم.
    پیش به سوی انرژی مثبت و شادی و درس . و با آرزوی موفقیت براهمتون.خداحافظ

  222. سیما 3 سال قبل

    شب خوش همگی حرفام ب دلتون ننشست ولی ب دل خودم خیلی نشست مهم هم دل خودم بود خخخخ همین عشق مزخرف منواینجوربی دل کردوگرنه منم روزی مثل شما بودم تجربموگفتم تاخدایی نکرده سرتون نیومده ب خودتون بیاییدوگرنه عشقتون پاکه میدونم منم ادمم فقط قلب ندارم فقط یکی زخم میزنه دردندارم همین ساره راست گفت بی احساس شدم …بای

  223. ساره 3 سال قبل

    سیما جون عزیزم من بابت حرفام منظوری نداشتم امیدوارم ازم به دل نگرفته باشی.

  224. سیما 3 سال قبل

    ازاین خانم خوشم اومد اهل منطقه نه دل ازاین مزخرفا

  225. ساره 3 سال قبل

    خواهش میکنم این چه حرفیه خب شماهم گرفتاریهای خودتون رو دارید تا اینجا هم خیلی از وقتتون رو برامون مابه گذاشتید و راهنماییمون کردید❤

  226. ساره 3 سال قبل

    ممنونم از حرفهای قشنگتون خانم مهلای عزیز سعی میکنم همینطور که شما گفتین پیش برم❤
    سعی میکنم دیگه به این سایت نیام.خداحافظ

  227. مهلا 3 سال قبل

    ببخشید من فقط تا این حد میتونم کمکت کنم

  228. مهلا 3 سال قبل

    ساره جان چندسال دیگه بزرگ میشی تو باید درزمان حال زندگی کنی و از اون بهترین استفاده راکنی تا هیچ وقت احساس پشیمونی نکنی.دیدی وقتی مریض میشی باید درزمان های مشخص قرص بخوری تا خوب بشی دعا و نماز هم همینطور او باید در هر زمان چه غم و وچه خوشحالی با یادخداباشی.تنها کسیی که همیشه باتوخداست‌.اگه باخداباشی دیگه استرس نداری.وبرنامه هات همه سامان پیدامیکند.وخودش همه چیز ودست میکند تو فقط باید توکل کنی و ازیادش غافل نشی.دختر خوب فق دیگه تنرژی منفی نداشته باش خوب؟و به امید خدا انشاالله که قلبت همیشه باخداباشه.کتاب های بانوشته های آرامش دهنده بخون .و براخودت خاطراتو بنویس.ساره عزیزم من دیگه تو این نشریه تا تابیتان نمیام.تو دیگه با برنامه ریزی در س بخون .از نعمت هایی که خدا بهت داده خوشحال باش

  229. ساره 3 سال قبل

    هه…………………….

  230. سیما 3 سال قبل

    من حتی برای یکی بمیرم اون ناراحتم کنه پشیمونش میکنم هرکی میخوادباشه اول دل خودم

  231. سیما 3 سال قبل

    چی مثلا؟!

  232. سیما 3 سال قبل

    خدارگ احساسموبریدم تاتوهستی به هیچ کسی نیازی ندارم عاشق خودتم ویکیم عاشق تنهایی به دورازادمای رنگارنگ زندگی خیلی عالیه قدره دلمومیدونم دیگ دست هیچ کسی نمیدم خودموبیشترازهمه دوست دارم

  233. ساره 3 سال قبل

    ی چیز دیگه هم هست که مطمعنم بهت گفتن پس لازم نیست بگم?

  234. سیما 3 سال قبل

    اینوخیلیاگفتن توهم روش مهم نیس

  235. ساره 3 سال قبل

    نمیدونم چی بگم والا فقط خیلی بی احساسی?

  236. سیما 3 سال قبل

    کینه ای نیستم حلالت کردم توهم ببین
    دیگه چیکارمیکنی والا دیگه حالوحوصله ی منت کشی ندارم

  237. سیما 3 سال قبل

    اینم میگم دیگ میرم پشیمون میشین ی روز ب احتمال زیاد دلیل این دوس داشتنتون یانمازنخوندنتونه یعنی باخدارابطتتون ضعیفه ویاشدیداکمبودمحبت دارین ..دیگ بای محمودزاده خخخخ حلالم کن یاهم نکن منم نمیکنمت

  238. سیما 3 سال قبل

    ای خدا خندم میاد اینادیگ کین

  239. ساره 3 سال قبل

    خانم مهلای عزیز حرفاتون بهم کمک کردن ولی متاسفانه من نمیتونم دائم خوشحال و شاد باشم واز زندگی لذت ببرم نمیتونم در زمان حال زندگی کنم همش اضطراب آینده رو دارم شاید دلیل وابستگیم همین باشه خودمم نمیدونم شاید چون ایمانم قوی نیست اینطوریم.لطفا راهنماییم کنید

  240. مهلا 3 سال قبل

    نه عزیزم ناراحت نشدم.امیدوارم در همه ی کارهات موفق و پیروز باشد.وهمیشه شادباشی.
    بچه ها دیگه برید سراغ درساتون و آیندتون و دیگه وقتتون و توی این سایت و شبکه های دیگه تلف نکنید از وقتتون بهتریتن استفاده راکنید.امیدوارم به حرفم گوش بدید دخترا.مواظب مهربونی هایتان باشید.خداحافظ

  241. سیما 3 سال قبل

    خداروعشقه

  242. سیما 3 سال قبل

    اینوهم بگم خاله ی خودم معلمه وقتی ازش پرسیدم که نسبت ب اونایی که میگن دوست دارن چه احساسی داری گف هیچی وقتی ازمدرسه میرم بیرون اصلایادشون نمیفتم درجریان باشین
    وخودتومعطل این مزخرفانکنین

  243. مهلا 3 سال قبل

    امیدوارم بچه ها تونسته باشم این چند روز کمکتون کرده باشم.

  244. پانی 3 سال قبل

    مرسی مهلا جان، صحبتاتون خیلی کمک میکنه بیشترم به خاطر اینکه خودتون معلمید و از دیدگاه یه معلم میبینید ❤
    ببخشید بابت اون سوال اگه ناراحت شدین❤
    امیدوارم همیشه موفق باشین❤

  245. مهلا 3 سال قبل

    پانی عزیزم نمیتونم بگم ببخشید

  246. مهلا 3 سال قبل

    اگه ناراحت نمیشی نمیتونم بگم عزیزم

  247. مهلا 3 سال قبل

    پانی جان تصمیم گیرنده خودتی.ببین و بشین وقتی تمام زندگیت شده یه نفر و جایی برای کسی ندارد قلبت …تو باید باخودت کنار بیای.ببین از این رابطه چی میخوای؟ آیاباعث آرامشت؟پانی جون توکه میخوای از معلمت جدابشیو بری سراغ آیندت پس بهتر کاری نکنی که هم خودتو ناراحت بشی و هم باعث ناراحت معلمت بشی خیلی زیاده هم نکن .تو فقط یه دانش آموزی .امیدوارم موفق باشی

  248. پانی 3 سال قبل

    خانم مهلا اگه جسارتی نیست شما تو کدوم مدرسه هستین؟

  249. پانی 3 سال قبل

    قبلنا که باهاش خوب بودم انگار همه چی بهتر بود? اخه من یهو سرد شدم بدون دلیل ? اینکه تو مدرسه حضور داره و میبینمش و به خودم فشار میارم نرم پیشش فشار بیشتری بهم وارد میکنه خیلی اعصابمو بهم ریخته 🙂 قبلنا اینقدر فکرم درگیرش نبود فقط روزایی که تو مدرسه بود الان هرروز 🙂 بعضی وقتا فکر میکنم با همون روند قبلی پیش برم و باهاش خوب باشم دوماه دیگه ازش جدا شم بالاخره فراموشش میکنم از طرف دیگه هم میگم لیاقت نداره?

  250. سیما 3 سال قبل

    درس وعبرت بزرگی برام شدواون بهم گف هیچ وقت حلالت نمیکنم بدتموم شد

  251. سیما 3 سال قبل

    اگه عقل دیروزروداشتم سراغ این علاقه ودوس داشتنانمیرفتم …چون الان تودرونم حس دوس داشتن مرده البته اخلاق هیچ کسی مثل من نمیتونه باشه ترس تووجودم نبود یادمه گوشی روکه پرت کردم ب طرف معلمم کم بود بهش بخوره و….چی بگم دوس داشتن زیادی روانیم کرده بود

  252. سیما 3 سال قبل

    تهدیدش کرده بودم اونم میترسیدچون منومیشناخت ومیدونس هرچی بگم میکنم شایدم چون زیادی دوسش داشتم نمیتونم زیادتوضیح بدم خلاصه میکنم سه سال گذشته واون وقتی منوجایی اتفاقی میبینه باترس ونفرت نگام میکنه من ازخداغافل بودم اماالان دوسالی میشه توبه کردم ونمازمومیخونم وفقط وفقط عاشق خداشدم

  253. پانی 3 سال قبل

    امروز دوباره اون معلم رو دیدم کلی از دور اونم منو دید احساس کردم توقع داشت برم سلام کنم یه چیزی بگم اما نرفتم فک کنم ناراحت شد اخه منو دید اول نگاه ک لبخند همیشگیش بود بعد گه دید من دارم میرم یهو لبخندشـ رفت:) نمیدونم از قصد اینکارو میکنه که من بهش وابسته نشم یا اینکه واقعا چیز دیگه ایه:)

  254. سیما 3 سال قبل

    من توسوم دبیرستان باهاش اشناشدم ومثل شمادوسش داشتم شایدم بیشترازشماباهم حرف میزدیم شبا زیادی صمیمی بودیم ازدواج نکرده بودامابه دلایلی رابطمون بدشد اونم منومیخواس چون عکسای شخصیشونشونم میدادکه توعروسی گرفته بود یاحرفایی ک به هیچ کس نمیگف بهم میگف ولی باهم دعوامون شدومن فکرانتقام افتادم

  255. سیما 3 سال قبل

    سلام رابطه من بامعلمم کم موندبه دادگاه بکشه ول کنین این دوس داشتنو

  256. مهلا 3 سال قبل

    دعواکن، ولی با کاغذت
    اگر از کسی ناراحتی یک کاغذ بردار و یک مداد
    هرچه خواستی به او بگویی، روی کاغذ بنویس
    خواستی هم داد بکشی؛ تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را.

    آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن،
    آنوقت خودت قضاوت کن.
    حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی.

    دلی هم نشکانده ای، وجدانت را نیازرده ای…
    خرجش همان مداد و پاک کن بود، نه بغض و پشیمانی.
    گاهی میتوان بهترین تصمیم راگرفت

  257. مهلا 3 سال قبل

    هر چه در زندگی بیشتر شاد باشی؛
    درهای موفقیت بیشتری به رویت باز می شود.
    و موهبت های بیشتری نصیبت می شود…

    فقط خودت مسئول زندگی ات هستی.
    وقتی فرکانس ذهن خود را بر شادی و امید تنظیم کنی؛
    نیرومندترین انرژی کائنات هم قادر نیست آن را از تو پس بگیرد…

  258. مهلا 3 سال قبل

    امشب شب آخری هست که من دراین نشریه هستم .و دیگه نمیتونم بیام همراهتون باشم. و بیام پستاتون رابخونم هرکس میخواد میتونه بیاد اگه سوال دارد بپرسه.من در خدمتون هستم.امشب.دخترا

  259. مهلا 3 سال قبل

    بچه هابه نظر من عشق مادر یه چیزی بالاتر و باارزش تر.مادر جایگاه بالایی دارد.ماهممون هرچی داریم از زحمات مادرامون داریم.من به مادرم افتخار میکنم.همه ی شماهم باید همین کاروکنید.سارا و ساره ی عزیزم از لطفتون نسبت به من ممنونم.

  260. ساره 3 سال قبل

    یک سلام قشنگ بر معلمان عزیز و مهربانی که تو این نشریه پشت پرده حضور دارن و همینطور دوستان گلم.
    و سلامی خاص به دوست خوبم پری ناز جون.امیدوارم که حالت خوب باشه.من که شمارو شناختم نمیدونم شماهم منو شناختی یانه؟
    امیدوارم تو درسات هم مثل همیشه موفق باشی گلم?
    قبل از هر چیزی هفته ی معلم رو تبریک عرض میکنم به تمامی معلمان دلسوز این نشریه و همینطور معلمانی که وقت میزارن و صحبتهای ما رو میخونن ❤❤❤
    خانم مهلای عزیز باز هم بسیار سپاس گزارم از پست های قشنگتون و تجربیات خوبتون که در اختیارمون میزارید☺
    کیانا جون خیلی حساسیت به خرج میدی گلم اگه من به جات بودم فقط از داشتن رابطه ای به این خوبی لذت میبردم این که خیلی خوبه عشق به معلمت باعث پیشرفتت شده درست برعکس من که خیلی ضرر کردم و الان خیلی پشیمونم نمیگم عشق بی اندازه خیلی خوبه تا جایی که میتونی سعی کن علاقت رو کمتر کنی ولی هیچ وقت قطع رابطه نکن☺

  261. مهلا 3 سال قبل

    آره من دانش آموزم ۱۴ سالمه

  262. کیانا 3 سال قبل

    ممنون از حرفاتون مهلا خانم…حسابی استفاده کردم….میدونین….من اون درسم تا دو سال پیش متوسط یا خوب بود ولی از موقعی ک عاشق این دبیرم شدم این قد انگیزم بالا رفت که کلی رتبه میاوردم و خیلللی عالی شدم فقط به خاطر ایشون… یه ماه پیش به این نتیجه رسیدم اصن مامانمو دوس ندارم…اما دیدم ک این طور نیس…اول مادرم بعد ایشون…شایدم مثل هم…با خداهم احساس میکنم رابطم خیلی نزدیکه…کسی حاضر نیس ب حرفای من گوش بده بنابراین من همیشه با خدا درد و دل میکنم…اما فهمیدم که نمیتونم ترک کنم به دلیل اینه که از ته دلم نمیخام ینی دلم نمیاد شاید به خاطر همین…میدونین یه جور انگیزه تو زندگیمه و بدون فکر کردن به اون خیلی زندگیم یکنواخت و مسخره و بی دغدغه میشه و اینو دوس ندارم…بازم مرسی از جوابتون…شما خیلی مهربونین

  263. سارا 3 سال قبل

    کاش همه ی معلما مثل شما بودن خانم مهلا

  264. مهلا 3 سال قبل

    ازنظرلطف شما ممنونم مهلای عزیز.شما دانش آموزی؟

  265. مهلا 3 سال قبل

    سلام کیانا جان.عشق وعاشقی دست انسان نیست ولی ما میتونیم بر اون غلبه کنیم و میتونیم رفتارهای مناسب و شایسته ای داشته باشیم.ومیدونم که از کمبود محبت یا هر چیز دیگه ای نیست .ولی عزیزم افراط در هر چیزی مناسب نیست .هر چیزی باید در تعادل باشد .من بهت توصیه میکنم به اون شدت برا ی خودت و معلمتت قانون نگذار خیلی راحت نمیتونی همه چیز و تموم کنی چون به هرحال شاید یه کم قلب مهربونت را ناراحت کند.وازطرفی هم من بااطمینان کامل بهت میگم که بامرور زمان میتونی که فراموش کنی البته اگه پشت کار داشته باشی ونگذاراز قطار زندگی جا بمونی.دوستی بامعلمت باید قسمتی از برنامه هات باشد.سعی کن یه دانش آموز درس خون و در کناردرس خوندنت یه دختر مهربون و با انرژی باشی.موفقیت تو معلمت را هم خوشحال می کند.کار گردان فیلم زندگی من وتو و همه ی آدم ها خداست.خدایی که ثابت کرده که چقدر هممون و دوست دارد.خدا همیشه در کنارت و مطمئنم تورو خیلی خیلی دوست دارد همیشه عاشق مادرت باش چون هیچگاه دیگر مثل او پیدا نمی کنی.
    نفس عمیقی بکش چشم هایت راببند و به خودت بگو که بزرگ شدی و میتوانی در هر شرایطی مدیریت زمان داشته باشی و زندگیت باید پراز شادی باشد.مواظب خوبی هایت و مهربانی هایت باش.

  266. مهلا 3 سال قبل

    جمله هات خیلی قشنگه مهلا خانم

  267. مهلا 3 سال قبل

    واه اسم شما هم مهلاس؟؟؟ یهو با هم قاطی نشیم؟؟؟هههههه

  268. کیانا 3 سال قبل

    خانم مهلا ی عزیز…همه ی حرف های شما درستن و ته دل همه ی ماهم همینه…ولی راستش من بقیه رو نمیدونم…اما من دست خودم نیس ک عاشق معلمم هستم بارها ب طور جدی قصد به ترک کردم اما بزودی مث اول شد…واقعا دست خودم نیس…پیشاپیش هفته ی معلمو بهتون تبریک میگم و امیدوارم موفق باشین…میدونین بعضی دبیرا اون قدر دوس داشتنی و مهربونن که حتی فک کنین مدیر مدرسمون هم از همه دبیرا بیشتر دوسش داره و مدام ازش خوب میگه…دیگه وای به حال ما ……. درسته همه ی بچه های مدرسمون دوسش دارن اما من به نوعی از همه بیشتر و دوس دارم بیشتر موقعا کنارش باشم….و دلیل این عاشق شدنمم نمیدونم از هورمونه کمبود توجه یا هر چیز دیگه ای ک هس دس خودم نیس

  269. پری ناز 3 سال قبل

    وااای نه….هنوز بیشتر درسام مونده و این خیلی بده!!!ولی امیدومو از دستم نمیدم هیچ وقت واین خیلی خوبه!!

  270. مهلا 3 سال قبل

    مرسی عزیزم.منم خوبم.برای کنکور آماده ای؟؟

  271. پری ناز 3 سال قبل

    ممنون خانم مهلا شما خوبید؟
    از آشناییتون خوشبختم

  272. مهلا 3 سال قبل

    بگو چه اتفاقی افتاده تابتونم کمکت کنم

  273. مهلا 3 سال قبل

    سلام رها جون.چراناراحتی؟؟

  274. رها 3 سال قبل

    ??????کسی نیس به من بگه چیکار کنم???

  275. مهلا 3 سال قبل

    خانم شریفی شما دانش آموزتون را دوست دارید؟بهترنیست که اندکی براش وقت بگذارید و بامهربانی و منطقی باهاش صحبت کنید.میدونم که ازش ناراحتید و جواب خوبی این نبود اما من متقعدم شما مهربان تر از آن هستید که همه فکرش را میکنند..ازآشنایی باشما خوشحالم

  276. مهلا 3 سال قبل

    تو زندگی اگه رسیدی به یک در بزرگ که یه قفل بزرگتر هم بهش بود نترس و ناامید نشو چون اگه قرار بود اون در هیچ وقت باز نشه حتماً به جاش یک دیوار می ساختند.

  277. مهلا 3 سال قبل

    گاهی به شما آنچه که می خواهید داده نمی شود چون قرار است بجایش چیز بهتری نصیبتان گردد.
    مهم نیست که دیگران چگونه در مورد شما فکر می کنند.مهم این است که شما چگونه در مورد خودتان فکر می کنید.

  278. مهلا 3 سال قبل

    ته ، ته ، ته همه ی نا امیدی ها
    نداشتن ها
    نخواستن ها
    نبودن ها
    و بن بست ها رسیدنها
    خـدا رو داری که آغوشش رو باز کرده برات

  279. مهلا 3 سال قبل

    سلام خانم پری ناز حالتون خوبه عزیزم؟

  280. پری ناز 3 سال قبل

    با سلام به همه دوستای گلم..و معلمای عزیز!من تمام این پستا رو از وقتی نبودم تا الان خوندم….خانم شریفی خوب هستید؟من احترام خاصی برای تمام معلمای هر کجای دنیا قائل هستم…باید بگم من با اینکه یه معلمو دوست دارم اما الان دیگه اون حد افراطی نه یه حد واسط و ب عنوان بهترین دوست و سعی کردم رابطمو در یه حد نگه دارم باید بگم من اصلا دانش آموزی که در مقابل شما قرار دارد و درک نمیکنم!!!و حق رو ب شما میدم من با اینکه امسال سال سرنوشت ساز زندگیمه و من کنکور دارم با ترس و لرز همان ۲ یا ۳ اشکالی که در درس زیستم دارم رو از معلم میپرسم چون میترسم ک فکر کند من قصد سواستفاده رو دارم….به نظر من این دانش آموز یه مشکل داشته ک ریشه در کودکیش داره و هنوز طرز صحیح جلب کردن یک نفرو به خودش یاد نگرفته و تصور میکنه که با هر روشی میتونه کسی رو ک دوست داره به سمت خودش جذب کنه….و یه چیز دیگه شما نگفتید که چند سالشه؟اگه که در دوران راهنماییه یا اولای دبیرستان به نظر من چون تو دوره ی بلوغ قرار داره و تاثیرات هورمونی هم میتونه باعث اینگونه رفتارا بشه به هر حال خیلی جالب بود برام که اینجا یکی از معلما مشکلشو طرح کنه و من درک کردم واقعا که چه حس بدیه…امیدوارم که هر چه سریعتر این دانش آموزتون جایگاه خودشو بشناسه و اشتباهاتشو تصحیح کنه!???

  281. خانم شریفی 3 سال قبل

    سلام همکار فرهیخته :
    باعث افتخار بنده هست که در وزارت خونه ای کار می کنم که کارمندان چنین دلسوزی داره.
    ولی مخاطب من شما نبودید ودلیلی برای ناراحتی شما نمی بینم .
    .
    .
    .
    .
    مهرگان جان از اینکه اون سوال رو تو پست قبلیم ازت پرسیدم ببخشید .البته الان به مرحله ایقان رسیدم خوشبختانه.
    ازاین به بعد پست هام رو داخل همون صفحه که نشریه به سوالم پاسخ دادن میذارم .لطفا به اون صفحه بیا .پیشاپیش تشکر. منم دوستت دارم یادم می رفت که بهت بگم.

  282. مهلا 3 سال قبل

    بااینکه یه معلم هستم ولی الان احساس ناراحتی درونم شعله ور شد.ولی اشکال نداردخانم شریفی.من انرژیمو ازدست نمیدم.من فقط به خاطره بچه ها اینجا آمدم که کمکشون کنم

  283. مهلا 3 سال قبل

    حتما مارا اینجا به حساب نمی آورید.باید براخودم ناراحت باشم.

  284. مهلا 3 سال قبل

    کدوم پست ها اینجا تعجب بر انگیز؟؟؟؟؟؟؟

  285. مهلا 3 سال قبل

    سلام خانم شریفی عزیز.نتایج را برای مابگید

  286. خانم شریفی 3 سال قبل

    مهرگان جان بازم نیستی که واقعا معلم بودی
    آدم اینجا به همه چی شک میکنه
    چه پستای تعجب برانگیزی.
    لااقل میلتو بذار نتایج رو بهت بگم.
    خب باید درک کرد اینجا سایت نوجوانان وخلق وخوی نوجوانانه بهش حاکم.

  287. مهلا 3 سال قبل

    بهترین چیز لبخنداست که مینوانید انرژی های مثبت را به دیگران منتقل کنید .بچه ها شما درسن نوجوانی هستید جوری ازاون استفاده کنید که بعدا یه حس خوب یه خاطره ی زیبا از اون داشته باشید یادتون باشد همه آرزوی داشتن چنین روزهایی را دارند.پس شتاب به سوی این آدرس >شهر زیبایی ها خیابان زندگی ٬کوچه ی مهربانی .پلاک محبت منزل بچه های سرشار از انرژی .

  288. مهلا 3 سال قبل

    سلام ساره عزیزم.ازلطفت ممنونم.من بهت افتخار میکنم .واین خیلی زیباست که تو به وجود ت که مثل الماس می درخشد پی بردی.امیدوارم همیشه شادی و خوشحالی درونت شعله ور باشد

  289. ساره 3 سال قبل

    ببخشید خانم مهرگان*

  290. ساره 3 سال قبل

    از تمام دوستان عزیزی که تو این نشریه شرکت میکنن و حرفها و تجربیات خوبشون رو در اختیار ما قرار میدن بسیار متشکرم:خصوصا خانم مهرگات عزیر.باران جان و خانم مهلای عزیز.

  291. ساره 3 سال قبل

    سلام.
    خانم مهلای عزیز حرفاتون خیلی قشنگ و دل نشینن.
    واقعا هیچ عشقی نمیتونه جای خدا رو بگیره.
    منم که دوبار عاشق(معلم)شدم هیچ سودی نکردم فقط بیخودی افکارم رو درگیر دیگران کردم
    اگه سخت بگیریم فراموش کردن سخت میشه ولی اگه خودمون بخوایم و ارادمون رو قوی کنیم میتونیم فراموش کنیم.

  292. مهلا 3 سال قبل

    درس زیست

  293. مهلا 3 سال قبل

    بله عزیزم.دبیرستان

  294. پانی 3 سال قبل

    مهلا جان یه سوال شما معلم هستید؟ اگه هستید معلم چه درس و در چه مقطعی؟

  295. مهلا 3 سال قبل

    آیا شماها بامن موافق نیستید دخترا؟
    نشریه نوجوان حرف های من چقدر از نظرشما درست است ؟لطفا پاسخ دهید .باتشکر

  296. مهلا 3 سال قبل

    خوشحالم.وامیدوارم موفق شوی .دنیا خیلی زیباتر و بارزش تر از اون چیزی هست که ما آدم ها فکر میکنیم.با کارها و رفتارهای ناپسند دیگران را ناراحت می کنیم و بعد برایمان مهم نیست .واین شده یه عادت .کاش که زودتر دنیا را با کارهایمان و رفتارهای مودبانه و بدون قضاوت های سریع زیباتر کنیم.کاش دنیارا از دید خدا وند می دیدیم.کاش میدانستیم کسی بزرگ تر از خدا نیست.کاش به رفتارهایمان فکر می کردیم و می دیدیم چقدر تاحالا دیگران را آزرده خاطر کردیم.و ای کاش های دیگر که میدانم هیچ کدام عملی نمشود.بچه ها قدر خوبی هایتان و گوهری که در وجودتان نهفته را بدانید که آن قلب های مهربان شماست.و آرزو دارم که قلبتان خانه ی کسانی شود که واقعا برای گوهرهایی مثل شما ارزش زیادی دارد.و یک توصیه هیچ وقت هیچ وقت از یاد خدا غافل نشوید وماه و خورشید (پدر و مادر)زندگی هایتان را دوست خود بدانید«.دوستدارشما.یک معلم»

  297. پانی 3 سال قبل

    مرسی مهلای عزیزم❤واقعا ممنونم از راهنمایی هات خیلی کمک کرد. الانم امروز فهمیدم یه مشکلی دازم که اصلا دیگه اینقدر مهمه نمیتونم بهش فک کنم .

  298. مهلا 3 سال قبل

    پانی عزیزم .به نظر من که نگو .وقتی کسی از اینکه دیگران دوستش داشته باشند ناراحت میشن .به نظرم انقدر تلاش لازم نیست.مثل دانه های باران باش که وقتی نمیبارد همه ناراحتن اما وقتی شروع به باریدن میکند همه مجذوبش میشوند.موفق باشی

  299. پانی 3 سال قبل

    دیروز تو این فکر بودم که بهش بگم و خلاص اما امروز از یکی از دوستام که باهاش خوبه یه چیزایی شنیدم. پارسال یکی دیگه مثل من دوسش داشته ولی اون بهش گفته و تو تلگرام و پی ویش میرفته میگفته خانوم عاشقتونم و از این حرفا اونم جواب نمیداده. منم که امسال تولدشو تبریک گفتم اخرش گفتم دوستون دارم جواب نداد. بعد دوستم گفت که پارسال که اون دختره دوسش داشته معلمه به این گفته من ناراحت میشم یه دانش اموز منو دوست داره . دوستم گفت که چندشش میشه?البته من مثل اون کنه نیستم و دوستم میگفت اون با من خیلی بهتر از اون دخترس کلا با من خیلی بهتر از خیلیاست. الان میخوام فراموشش کنم اما میترسم دوشنبه که میبینمش بازم اون حس برگرده. از طرفی دیگه نمیدونم بهش بگم یا نه. از عکس العملش میترسم

  300. مهلا 3 سال قبل

    میتونی احساست را زمانی که دیدی اوضاع خوب است بگی.البته با آرامش .ویک بار برای همیشه بشین و باخودت کناربیا.بهترین تصمیم را بگیر و انرژی های منفی را از خودت دور کن.ولی یه چیز یادت باشد.هیچ وقت از خط قرمز جلوتر نرو یعنی همیسه به خودت یاد آوری کن که یک دانش آموزی و ابنکه تو برای خودت شخصیت بزرگی هستی

  301. پانی 3 سال قبل

    مرسی مهلای عزیز . البته هر وقت میبینمش سلام میکنم نسبت به بقیه بچه ها احساس میکنم بهتر برخورد میکنه و همیشه نگاه و لبخنداش به من با بقیه فرق داره اینو همه ی دوستام گفتن . من الان مطمئنم که نمیتونم به این سادگیا فراموشش کنم. فقط دودلم که الان برم بهش بگم یا اینکه کلا نگم با همین روند پیش برم یا اینکه بزارم روز اخر بگم؟ کلا خیلی درگیرم . نمیدونم باید چیکار کنم

  302. مهلا 3 سال قبل

    تو بزرگتر از آن هستی که فکرش را بکنی.پس خودت را انقدر کوچک نبین.تو دارای ارزش هستی.عاقلانه رفتار کن.وهروقت معلمت رادیدی.یاد حرفاش و بی اعتنایی که بهت کرد فکر کن.

  303. مهلا 3 سال قبل

    سلام پانی عزیزم.اگه نظر من و بخوای یا برای همیسه برو و حرف دلت و بزن البته خیلی مودبانه .یا این عشق زود گذر و فراموش کن.وقتی خودش این ارتباط و دوست ندارد توهم زیاد خودتو در گیر این مسئله نکن.به آرزوهات وبه خدا فکر کن.بی شک بهترین همراه تو فقط خدا و خانواده ات هستن

  304. پانی 3 سال قبل

    سلام من ۱۵ سالمه و دوساله یکی از معلمامو خیلی دوست دارم . به طوری که وقتی میبینمش دت و پام می لرزه. امسال معلممون نیست و فقط تو مدرسه میبینمش . منم ادم پررویی نیستم که بتونم برم باهاش خوش و بش کنم. خودشم خیلی بی احساس و مغروره. شماره ی تلفنشم دارم . دوبار با کمک دوستام تونستم بغلش کنم البته اون منو بغل کرد . خودشم روانشناسی خونده و مشاوره ولی اصلا محل نمیده . یکی از دوستام گفت که بهش گفنه اونم فهمیده من دوسش دارم گفته اخی بدبخت. الان واقعا نمی دونم چیکار کنم. تاحالا هم خودم مستقیم نگفتم که چقدر دوسش دارم. باید چیکار کنم؟ اگه نگم میمونه تو دلم. چند بار سعی کردم فراموشش کنم اما به محض اینکه میبینمش دوباره اون حس میاد?

  305. مهلا 3 سال قبل

    این چیزهارو فراموش کنیدوبخندید.همین .خیلی راحت

  306. مهلا 3 سال قبل

    دوست داشتن معلم هیچ گاه از کمبود محبت یا چیزهای دیگه نیست.فقط یک ارتباط دوستانه است.ارتباطی که نباید منجر به این شود که ازاین فکرها شود.ولی در کل به نظر من …

  307. مهلا 3 سال قبل

    شاید بعدا یه کم پشیمون شی .ولی تا حالا هیچ کس در این کار ها موفق نشده.دوست شدن با معلم یه کم از نظر روان شناسی خوب نیست.امیدوارم از نظرم ناراحت شی.

  308. مهلا 3 سال قبل

    خانم شریفی حالتون خوبه؟خانم مهرگان شما چطور؟ .باران جان منم تا حدودی با حرف های شما موافقم.خانم reyقبلا از اینکه به عشق و علاقت فکر کنی .یه کم بیشتر فکر کن به دوست داشتنت معلمت.

  309. مهلا 3 سال قبل

    خوشحالی یعنی بتونید قوی باشید.بتونید زندگی را طوری که دوست دارید پیش ببرید.مهم نیست براتون چه اتفاقی افتاده قبلا و لی به یاد داشته باشید که مهم ترین چیزخودتون هستید و وجودتون که باید سرشار از شادی و آرامش باشد.زندگی را طور دیگه نگاه کنید .همان جوری که خدا دوست دارد.

  310. مهلا 3 سال قبل

    بچه ها دنیا ارزش این عشق های چندروزه و چندساله را ندارد.اززندگی لذت ببرید.از وجود خدا.از حضور پدر و مادرتون.از وقتتون بهترین استفاده را کنید.

  311. مهلا 3 سال قبل

    سلام به همه ی بچه ها.و خانم معلم ها.امیدوارم حالتون خوب باشه

  312. کیانا 3 سال قبل

    البته شاید این بارم یکی ازون دفعه هاییه که میگم ترک میکنم و نمیتونم…آه…آخه خیلی مهربون و دوس داشتنیه… تازه من عاشق دو تا معلم هستم که یکیشون امسال دبیرمون نیستو پارسال بوده…اول سال داشت منو از خودش متنفر میکرد خودشم بهم گفت ولی یه بار رفتم باهاش منطقی حرف زدمو بعدش خیلی خوب شد…برا روز تولدم کادو خرییید!!!! باورم نمیشه هنوز…
    با عشق اون کنار اومدم و اذیت نمیشم امیدوارم این یکیم به خوبی و خوشی متعادل شه…

  313. کیانا 3 سال قبل

    علی آقا
    خیلی ممنونم از حرفات…حسااااابی استفاده کردم واقعا فوق العاده گفتی ازت متشکرم
    خیلی کمکم کردی…البته من تو عید یه کوچولو با خودم کلنجار رفتم که متقاعد شدم یک ادم عادیه و من لازم نیست عاشق ایشون باشم و خداروشکر کم و کمتر شد…اما امروز که دیدمش یه کم حسم برگشت اما ازین وضع الانم راضیم چون اذیت نمیشم…
    ببخشید میتونم ازت بپرسم از کدوم شهری و مامانت دبیر چیه؟ چون…حالا بگو مطمئن شم… فکر نکنم ولی ممکنه…نمیدونم…

  314. کیانا 3 سال قبل

    بچه ها این یارو بی بی دس گنده دیوانه نیس عایا؟؟؟؟؟

  315. بی بی دست گنده 4 سال قبل

    شلااااااااام
    اونی که باید بدونه میدونه با کی هستم:)))) این اسم عجیب غریبم لقبمه که اون یارو بهم میگه
    که بقیه درکت نمی کننن:||||| بشکنه این دست که نمک ندااااره من که دو ساله دارم گوش میدم به حرفات که فقط دو روز اخر حوصله نداشتم شما هم یوخده پر حرفی کردی اخه ….:)))))
    سال نوت مبارک امیدوارم به عشقت برسی خخخخخ هموتون به ارزوهاتون برسین …..
    خیلی دوست دارم دوستم خیلی هم درکت میکنم تو درک نمی کنی که دکت میکنم خخخخ
    واااااااای چیزه چطوری بگم ااا سان مدوووو….؟!؟!؟؟!!! بابا ایول چه باحااال فک کن خودش باشهشهههه اوه مای گاد “!!!!!!!
    راستی مسافرت خوشبگذره سوقاتی هم یادت نررررره هااااا ببین یادت بره دیه نه من نه توووو فهمیدی یه چیز درست حسابی ام ور دار بیار خخخخخ
    شوخی کردم :)
    بابای
    بوس بوس

  316. علی 4 سال قبل

    باران خانون
    حرفاتون خیلییی خوب بود عااااالی بود خیلی خوشحالم که عشقتون کم تر شده و اون دوریه قابل تحمل تر ……درسته خدا کسی که مارو بوجود اورده میتونه کمک زیادی بکنه
    فکر کردن به خاطرات خوبیه داشتین همه میتونه داتنگیتونو از بین ببره …..باید با فکر کردن به اونا خوشحال بشین و انرژی کسب کنید نه اینکه افسردگی بگیریت من خیلی رو ایین نوضوع تاکیدد دارم دانش اموز های مادرم اونایی که دوستش دارن و عاشقش هستن احساس شادی مناسب رو ندارن و لذتی از زندگیشون نمی برن ……
    نمی دونم والا چی بگم ::::::

  317. علی 4 سال قبل

    رها :
    چقد خوب که بین شما این صمیمیت بوجود اومده قدر این صمیمیت رو بدون این که حرفاتو بهش میگی خودش امتیاز خوبی به حساب میاد …..
    شماره…………ازش بگیری مثلا میخواد با خودش چی فکر کنه؟؟ یه شمارست دیگه ….خودتو بزار جای اون و فکر کن شاگردت میخواد ازت شماره بگیره……….چیز عجیبیه؟؟؟….میتونی بهش بگی من میخواستم فردا که امتحان دارین یا کلا بخاطر مشکلات درسیم از شما کمک بگیرم اگه دطف کنید و شمارتو بهم بدین ممنون میشم خیلی ممنون …..و اونم میده……:)))))))

  318. علی 4 سال قبل

    ایناس جان
    ببین شما نباسد دست دست کنی
    برو و بهش بگو چقد دوستش داری …..باید خجالت رو بزاری کنار درسته اسون نیستش اما نتیجه ی بعدش بهتره اینکه اونم بدونه و بهت ابراز علاقه کنه واسه خودت بهتره ……..یه نفس عمیق بکش و لبخند بزن و بهش بگو …..من میدونم موفق میشی

  319. علی 4 سال قبل

    کیانا خانوم :
    این سن کلا همینجوریه و ادم تند تند احساسش عوض میشه و این عاشق شدن هم یکی از مساءلی هست که واسه همه اتفاق می افته شما عاشق معلم شدین و ایین بنظر من خیلی خوبه خیلیا هستن عاشق جنس مخالفشون میشن و این خیلی بدتره کم هم نیست ادمایی که عاشق معلمشون میشن اگه یکم به دور و برت یا همکلاسی هات نگاه کنی حتما هستن ممکنه جور دیگه ابراز علاقه کنن و یا رفتارشون با تو متفاوت باشه ولی بازم هستن …….فک کن…..دیدی هستن؟؟….یا ممکنه بعضی ها هم عاشق یه شخص دیگه ای باشن منظورم اینه که معلم نباشن ولی تو با خودت میگی مگه اون چیداره که این دوست خل ما عاشقش شده
    پس باید خودتو یه ادم عادی بدونی از حرفات متوجه شدم انگاری خووتو گناه کار میدونی و این اشتباهه تا وقتی خودت از دست خوودت عصبانی هستی توقع داری بقیه نظرشون چی باشه؟؟
    اینکه دور و بریات شاید با تو موافق نباشن خب اونا جای تو نیستن …..شاید خود تو هم وقتی اونا شرایط خاصی داشتن برخورد خوبی تداشتی و همچنین درک درستی مثلمن اونا هم نمیان درکت کنن……….میدونی راهش چیه؟؟؟؟ بری پیششون و وقتی دارن بد نگات میکنن خیلی محکم بگی کار من خودشیرینی نیست میدونم شاید اونقدر خوب و درست نباشه ولی بعضی وقتها دست خود ادم نیست به هر حال خواستم بگم لطفا اینجوری دربارم فکر نکن من خودشیرین نیستم …..
    باید یکی رو پیدا کنی باهاش حرف بزنی ….. ولی نباید اون رو خسته کنی ….حرف زیادی درباره ی موضوع خاصی اصلا پسندیده نیست اصلاااا دوستتم حوصلش سر میره خب نمیگم نباید حرف بزنی اما به اندازه و مناسب حتما خودت میدونی به اندازه یعنی چی …:)))
    بیست جلسه مدت زیادیه و میتونی بهترین ماهارو برا خودت ایجادکنی …اگه هر جلسه بشینی فک کنی وای چقد کم واااای یعنی بعدش چی میشه چجوری تحمل کنم دوریشو میدونی چی میشه؟؟؟بجای اینکه از کلاساش استفاده کرده باشی و بتونی لذت کافی روببری ,,, داعما سر کلاساش غم باد گرفتی ناراحت و افسرده هستی و استفاده خوب رو نمی بری اتفاقا نتیجه عکس هم داره ….
    درسته سال دیگه ممکنه اسون نباشه ندیدنش اما می تونی هفته ای یبار یا دو هفته ای یبار بری مدرسه قبلیتون و ببینیش …..یجور تفاوته از این دید نگاش کن گفتی دوست داری بقلش کنه خب وقتی دیر به دیر ببینیش میتونی به خواستت برسی در ضمن سال دیگه بری . ببینیش و بقلش کنی پشتت حرف های الان رو نمی زنن ……..نیمه ی پر لیوانو ببین …….اون اینجوری شاید علاقش نسبت به تو بیش تر هم بشه و اینجوری میتونی بیش تر تلفنی و اسی باهاش در ارتباط باشی کاری که شک ندارم ارزوش رو داری …….. یه لبخند بزن و به این فک کن سال دیگه چقد میتونه برات خوب باشه
    همیشه وقتی یچیزی رو بدست میاری یچیزی رو هم از دست میدی این یه قانونه درسته شاید کم تر ببینیش ولی به چیزای دیگه ای میرسی …… تلفنی حرف زدن باهاش اس ام اس دادن ,بغل کردنش , نظرات بقیه عوض میشه و فکر خودت هم فکرت ازاد تر میشه
    یچیز دیگه ای که ممکنه دچارش شده باشی افسردگیه …..سعی کن رفعش کنی واسه خووت میگم
    امیدارم تونسته باشم کمکت کنم
    منم شاید مثله همه ی کسایی که اینجام باشم …عااششق….درک میکنم بخاطر همین این حرفارو زدم
    محور زندگیت شده اون شخص و این شاید اونقدرا خوب نباشه باید محور دستی رو انتخاب کنی ….صبر , صداقت , عشق , روراستی , سخت کوشی , ارامش , پشت کار………اگه بقیه در بارت بد فکر میکنن فکر کن ببین چراا همه مشکل دارن همممه …حتما اون وسط مشکلی وجود داشته ….خودت باید فکر کنی و به این نتیجه برسی که باید خوودتو عوض کنی تا بتونی رفتار بقیه رو هم عوض کنی
    هر کسی حاضر نمیشه بشینه پای درد و دلت اگه تو این بقول خودت دو سال همه خرفاتو تو خودت ریختی و خالی نشدی شرایط فرق میکته ولی اگه کسی رو یا کسانی رو داشتی قدرشوتو بدون :)))))
    ممنونم به حرفام گوش دادین
    راستش مادر خودم معلم هست اونجور که خودش تعریف نیکنه یه چند تایی عاشق پیشه داره خخخخ این شد که من اومدن اینجا
    اولش نظر خوبی نداشتم و با خودم میگفنم چرا و اینا ولی الان تظرم عوض شده و درکتون میکنم
    موفق باشین

  320. باران 4 سال قبل

    دوستان سلام عیدتون مبارک باشه. امیدوارم امسال بهترین سال زندگیتون باشه. ببینید بچه ها همه ی ما از یه درد
    مشترک رنج میبردیم یا میبریم. همه ی ما یه نقطه مشترک مشخصی داریم و اونم عشق افراطی به دبیرامون بوده و خلاص. درسته نحوه آشنایی با دبیرامون،مدت علاقمون و یا اینکه رشته تدریسی معلم مورد علاقمون باهم فرق میکنه ولی از همه ی اینا که بگذریم، تمامی دوستانی که وارد این سایت میشن یه درد مشترک، یه تجربه مشابه و و یه علاقه افراطی دارند که نمیشه کتمان کرد. دوستان همه ما تو یه سنی هستیم بسیار حساس و پرهیجان، از حساس و پرهیجان بودنش که بگذریم سن نوجوونی دوره ای هست که سرنوشت سازه بچه ها. تو این دوره بیشتر از هرچیز دیگه ای آینده شمابه تصمیماتی که میگیرید بستگی داره. پس باید تصمیماتتون عاقلانه و منطقی باشه نه احساساتی. من حال تک تک شما رو درک میکنم. حرف به حرف کلمه ها و رنج هایی
    که مینویسید رو با تمام وجودم حس میکنم بچه ها چرا؟ چون من تجربه کردم قبلا هم گفتم نمیدونم خونده باشید یانه. ولی احساسات شما رو خوب میفهمم. میدونم دست خود آدم نیست وگرنه مگه دیوونه ایم که خودمون روعذاب بدیم. بچه ها باید یه چیز رو باور کنیم، همه ما باید باور کنیم که نمیتونیم همیشه کنار دبیرمون باشیم، نمیشه تا آخر عمر ببینیش، نمیتونی هروقت دلت خواست هروقت اراده کردی اون کنارت باشه. نمیشه بچه ها باور کنید نمیشه… خودمونو بکشیم پرپر کنیم همیشه چرخ روزگار مطابق میل ما نمیچرخه. باید با سرنوشت کنار بیای. باید با این سختی ها، مشکلات مبارزه کنی باید رودر روش وایسی نه اینکه خودتم هم جهت باد حرکت کنی و باهر ساز و آوازش برقصی نه این اشتباهه. بالاخره هرکس زندگی خودشو داره، هرکس باید به فکر آینده خودش باشه. این احساسات و هیجانات تو دوره نوجوونی کاملا طبیعیه. به علت ترشح بیش از حد یه سری هورمون تو بدن هست و علت های دیگه هم داره… اینو میخوام بهتون بگم باور کنید دبیراتون تک تکتون رو دوست دارند. بعضیا دبیراشون بهشون مستقیم گفتند بعضیا با نگاهشون و رفتارشون سعی کردند بهتون بفهمونند که دوستون دارند ولی شاید شماها نفهمیدید ولی همتون رو دوست دارند. دوم اینکه بچه ها انتظار و توقع ما خیلی بالاست. دبیرمون رو خیلی دوست داریم، بهش ابراز احساسات هم میکنیم و همچنین توقع داریم که اون هم خیلی زود بهمون بگه دوسمون داره، هروقت بهش پیام دادیم سریع جواب بده اگه جواب نداد فوری دلخور میشیم، دوست داریم حالا که از علاقمون خبر داره باهامون متفاوت رفتار کنه، نمیدونم یه جور با صمیمیت بیشتری باهامون رفتار کنه که اینها همش توقعات بیش از حد ماست که باعث شکل گیری افکار منفی در ذهنمون میشه. ما باید شرایط دبیرمون رو هم درک کنیم دوستان فقط به فکرعلاقه خودمون نباشیم.
    اگه یه بار پیاممون رو جواب نده یا اگه یکم سرد رفتار کنه ما فک میکنیم ازمون خسته شده یا اینکه دیگه دوسمون نداره نه اصلا اینجور نیست. و سوم اینکه فک نکنید با تموم شدن مدرسه و یا ساعت کلاسی دبیر، علاقه و دوست داشتن ماهم باید تموم بشه. خیلی از ما از همین عذاب میکشیم چون فک میکنیم باید کسی رو که اینقدر دوسش داریم برای همیشه فراموش کنیم درصورتی که این طور نیست. قرار نیست علاقمون با تموم شدن مدرسه به پایان برسه. ما میتونیم همیشه با دبیرمون ارتباط داشته باشیم ولی در حد معقول و معمولش نه کمتر ونه بیشتر. دوسش داشته باشید و بهش ابراز علاقه کنید به طوری که این علاقه زندگی طبیعیتون رو مختل نکنه. عادی رفتار کنید بچه ها عادی. میدونم اولش سخته، همتون هم لابد میگید نمیشه و فلان … ولی هیچ کاری نشد نداره. شما اراده کنی خیلی خوب میتونی از پس احساست بر بیای.

  321. رها 4 سال قبل

    دست خودم نیس ولی خودمو میزنم به یه راه دیگه چون اگر بهش فکر کنم داغون میشم گاهی حس میکنم اصلا حوصلمو نداره
    میدونم خیلی مهربونه بهم ثابت شده ولی خب ابراز نمیکنه
    من فقط سعی کردم با رفتارام بهش ثابت کنم ینی همه کاملا فهمیدن چقدر دوستش دارم ولی خودش نگفتم چون حس میکنم واقعا هیچ حسی بهم نداره
    ولی با من به جوری رفتار میکنه که بقیه حسادت میکنن و من نمیدونم رفتارش اینطوریه یا من متفاوت

  322. رها 4 سال قبل

    کیانا جان میتونم درکت کنم خودمم همینطوری بودم و بعضی اوقات گریه شده کارم اصلا به خاطر حرف دوستات ناراحت نباش از رو حسادت پشت سر منم خیلی حرف میزنن
    من خیلی وابستش هستم ولی میدونی اون معلم منه و بعضی موقع ها که جواب پیاممو نمیده واقعا ناراحت میشم ولی خب پیش خودم میگم من که کاره ای نیستم تو زندگیش چرا باید به من توجه کنه ولی من خیلی دوسش دارم از همه ی دنیا بیشتر میخوامش ولی اون نمیتونه درک کنه بازم تو که رابطت بهتر از من با معلممه

  323. کیانا 4 سال قبل

    سلام…اره تو راس میگی… ولی اختیارم دست خودم نیس… خیلی سخته…:-(
    :-*

  324. ساره 4 سال قبل

    خواهش میکنم کیانا جون♥
    من خودمم وقتی با شما همدردی میکنم کلی آروم میشم.
    درسته هر دومون به دو صورت متفاوت عاشق شدیم ولی هر دومون حسمون یکیه☺
    بله عزیزم من اهوازیم ۱۴سالمه کلاس نهمم.
    فقط کیانا جون سعی کن به خودت تلقین مثبت بکنی و هر وقت خواستی گریه کنی خودت رو سرگرم چیزایی که دوست داری بکنی.
    اگه زیاد سخت بگیری سخت میگذره درسته که ی جاهایی باید جدی رفتار کنی ولی اگه همه چی رو به شوخی بگیری و شادی کنی زیباتر میگذره بل آخره که چی ی روز این عشق به پایان میرسه.

  325. کیانا 4 سال قبل

    ساره جون حرفات و همدردیات فوق العاده بود…
    واقعا ممنونم:-* نمیدونم چجوری تشکر کنم…^_^
    میدونی من تو یه نظر با تو فرق دارم…
    به همین دبیرمون تا حدودا ۶ ماه هیچ احساسی نداشتم و کمکم شکل گرف…ینی من طول میکشه تا عاشق شم… ولی اگه بشم دیگه بدبختم…ولی تو خیلی برام جالبه که با ۵ دیقه عاشقش شدی! ولی در هر صورت دوتاییمون یک دردو میکشیم…ممنون از صحبتات… گفتی اهوازی هستی…میتونم بپرسم دقیقا چند سالته؟…

  326. ساره 4 سال قبل

    سلام کیانا جون.
    راستش رو بخوای برای خودمم خیلی عجیبه!!!معلمی که دوسش دارم فقط در حد کمتر از پنج دقیقه امد کلاسمون اونم به لطف دبیر ریاضیمون?
    اوایل با خودم میگفتم من فقط خوشم میاد ازش اما بعدا کم کم علاقم بیشتر شد.
    بدون هیچ دلیل و حتی کوچک ترین محبتی!♡
    با اینکه معلمم نیست ولی مدام از دانش آموزاش پرس و جو میکنم خیلی کم هم میبینمش.
    درسته دبیرم نیست ولی جلوتر از خودم از احساسم با خبر شد اینو از نگاهاش فهمیدم،جدیدا هم ابراز علاقه کردم خیلی مهربانانه جوابمو داد.خیلی مهربونه ولی من خیلی خجالتی و کم رو هستم.
    راستش منم همینطوریم ی لحظه شاد و نورمالم ی لحظه هم غمگین و افسرده خیلی دورهی سختیه ولی هر چی هست بل آخره با تمام سختیهاش میگذره.??
    بله کیانا جون خب آدم مگه دست خودشه که عاشق میشه.عاشقی که خوشحالی نداره فقط اونی درک میکنه که همچین حسی رو تجربه کرده.♡

  327. کیانا 4 سال قبل

    عزا^______________^

  328. کیانا 4 سال قبل

    ممنون ساره جون از حرفات… راست میگی من خودمم پشیمونم از گفتنم…ولی کاریه که شده… و اینکه من دست خودم نیست که ول کنم… و اگر کسی تجربه شو داشته باشه میدونه که بی اختیار عاشق معلما میشن… وگرنه مسلما عاشق دبیرم نمیشدم… فقط میخوام این سن زودتر بگذره…خیلی سالهای عجیبیه… من خودم که یه دیقه خوشحالم و دیقه ی بعد افسرده! اصن عجیبه…
    امیدوارم این جوری که میگی باشه ساره و کم بشه… ولی من از پارسالم که دبیرم بود بدتر شدم… و همین طور داره شدیدتر میشه…و من از الان برا اینکه فقط ۲۰ جلسه دیگه باهاش داریم عذا گرفتم:(( و نمیدونم چجوری میتونم بعدش تحمل کنم…
    ساره جون من یک سوال داشتم…
    تو با این خانم که دبیر شما نیس گفتی حتی یک سلام علیک هم نکردی… اون تو رو میشناسه با این حساب اصن؟
    چجوری وقتی باهاش حرف نزدی دوسش داری؟…

  329. 123aa 4 سال قبل

    کیانا بهتره ول کنی واسه یه نوجوون این حرفا (گریه ،عشق و…)خعلی زوده حالا از همه جا رفتی عاشق معلمت شدی

  330. ساره 4 سال قبل

    فقط کیانا جون ای کاش هیچ وقت ازش نمیخواستی بخاطر دوستات از نظر ظاهری رفتارش باهات سرد بشه خب دوستات از حسادتشونه اینطور رفتار میکنن اونم اینطوری فکر میکنه دوستات برات مهم ترن.

  331. ساره 4 سال قبل

    سلام بچه ها منم مثل شماها عاشق معلمی هستم♡
    همینطور که قبلن گفتم معلمی که دبیر من نیست و در هفته فقط یبار میتونم ببینمش منم چون هیچکی نمیتونه درکم کنه و بیشتریا مسخرم میکنن.بخاطر همین هم همیشه اینجا هستم درسته نظر نمیدم چون خودمم یکی مثل شماهام و نمیتونم کمکی بکنم فقط میتونم همدردی کنم.
    ولی فکر نکنم بشه فراموش کرد ولی به مرور خود به خود ناخواسته این عشق به اندازه میشه.

  332. کیانا 4 سال قبل

    خواهش میکنم باهام همدلی کنین… کمکم کنین خواهش میکنم… من از فکر کردن به اون تو هر لحظه ی زندگیم خسته شدم…و با این حال نمیخوام ترکش کنم… به حرفای قشنگتون نیازمندم…^_^

  333. کیانا 4 سال قبل

    من ۱۵ سالمه…و خب منم عاشق یکی از دبیرام شدم تقریبا یکی دو ساله…ما خیلی رابطه ی نزدیکی باهم داریم… به طوری که تو کل تابستون تو تلگرام حرف میزدیم وبا یکی از دبیرای دیگه که امسال معلممون نیستن رفتیم رستوران…. بار ها بهم گفته دوست دارم…و منم بیش از حد عاشقشم و هر روز گریه میکنم… خسته شدم ولی نمیخوامم ترک کنم…چون طاقت ندارم و بارهام تلاش کردم ولی چون از ته دل نخواستم موفق نشدم… فقط یه مشکل خیلی بزرگ هس که اذیتم میکنه… بچه های دیگه مدام پشت سرم و روبهروم تیکه میندازنو حرفای بیخود میزنن… میدونین دیگه… خودشیرین…و حتی میگن همجنس باز!!!!!! و این واقعا منو آزار میده… و این مطلبو تا حدودی باهاش در میون گذاشتم و از اون موقع که قرار گذاشتیم قرار شده فقط به خاطر من و از دست ندادن دوستام زیاد بهم توجه نکنه… و حتی الان دیگه تو کلاس موقع درس دادنم نگام نمیکنه ولی باز جدیدا خودمو بهش نزدیک تر کردم چون اون جوری به هیچ عنوان طاقت نداشتم… ولی احساس میکنم دیگه دوسم نداره…حداقل در ظاهر تغییر کرده… الانم که تعطیل شده و قراره تا۲۰ روز نبینمش معلوم نیس چه بلایی سرم بیاد…من هرروز با ایشون تا جای ماشین همراهیش میکردمو حرف میزدیم و همین باعث حرفای بچه ها شده…و طوری که یه روز باهاش حرف نزنم حالم به طرز فجیهی بهم میریزه و گریه هام چن برابر میشه… و مشکل بعدیمم این بوده که تلگرام ندارم دیگه و چون نمیتونم وقت دیگه ای باهاش حرف بزنم مجبورم… مامانم خیلی نامرده که نمیذاره تلگرام تو طول سال بمونم…و یه چیز دیگه اینکه خیلی دوس دارم بغلش کنم… دست خودم نیست ولی واقعا خیلی دوس دارم…ممنون میشم کمکم کنین یا حتی همدردی کنین… آخه مامانم و همه دوستام مدام مسخرم میکنن و من خیلی تنهام و نیاز به درد و دل با یکی دارم…

  334. Mehrnoosh 4 سال قبل

    من الان ۷ ماه که عاشق معلم زبانم شدم و نمیدونم باید چی کار کنم هر روز کارم اینه که بشینم در کلاسش تا تعطیل شه اونم چون از خانواده شهیده زیاد راحت رفتار نمیکنه

  335. مهتاب 4 سال قبل

    سلام من ی دختر ۱۶ ساله ام من شدیداوابسته دبیرم شدم رشتم ریاضیه ولی عاشق دبیری شدم ک دبیره زیسته و من حاظرشدم تنها بخاطره دبیرم تغییر رشته بدم الانم برامون کلاس زیست گذاشتن من کارم شده گریه نمیدونم بایدچکارکنم خیلییییی دوسش دارم جوری ک حاظرم تمام زندگیموبراش بدم من زیاد ب مامانم علاقه ای ندارم توروخدا بهم بگید چی کنم؟

  336. رها 4 سال قبل

    باران جان و ساره جان خیلی حرفاتون بهم کمک کرد و خب درست میگید خیلی حساس شدم پس دلم به دریا میزنم
    بعد نتیحشو میزارم
    برام دعا کنید
    ممنون که بهم روحیه دادین
    حرفاتون خیلی خوب بود مرسی

  337. ساره 4 سال قبل

    سلام.
    به به باران جان چه حرفای
    قشنگی❤
    رها جون کار من که سخت تر بوده ولی بل آخره تونستم ابراز احساسات بکنم و همه چیز رو به معلمی که دوسش دارم گفتم منم فکر میکردم اگه بهش بگم دوسش دارم ممکنه برام خیلی بد بشه و خیلی بد باهام رفتار کنه ولی همه چیز بر عکس افکارم صورت گرفت و خیلی مهربانانه جوابمو داد❤
    شما الان خودت هم مطمعن نیستی که بهت شماره نمیده و خودت هم داری میگی اگه بهم شماره نده چی؟خودت هم داری میگی شاید بهم شماره نده؟
    پس خودت هم مطمعن نیستی که عاقبت چی میشه؟
    شاید بهت شماره بده*
    پس با درخواست شماره چیزی عوض نمیشه معلمت همون مهربونی سابق خودش رو داره شاید بهت بده.شایدهم نده.
    اگه به اعتماد به نفسه من بدتر از توام!همین که تونستی از مشکلات خونوادگیت بهش بگی بدون که اعتماد به نفس بالایی داری.
    نمیدونم!شاید مشکلت غرورت باشه که میترسی ی وقت بهت شماره نده و آبروت بره.
    ولی اصلا به این چیزا فکر نکن.
    من که مطمعنم حتما بهت شماره میده پس زیاد نگران نباش?

  338. باران 4 سال قبل

    رهاجان شما نباید نگران باشید، چون ارتباط خوب و صمیمی با دبیرت داری و خیلی راحت میتونی مشکلاتت رو باهاش در میون بذاری. با ترست مقابله کن و دل و به دریا بزن و بهش بگو. شماره گرفتن خیلی چیز عادی و طبیعیه، بابت یه چیز عادی که نباید اینقدر ذهنتو درگیر کنی. اصلا فکر منفی به ذهنت راه نده، همیشه مثبت نگر باش. فوق فوقش دوحالت که بیشتر نداره، یا شماره رو میده یا میگه نه نمیشه. من مطمئن هستم با ارتباط خوبی که شما دارید حتما دبیرت درکت میکنه که واسه چی شمارشو میخوای و بهت میده. زیادی نسبت به این موضوع حساسیت به خرج دادی به همین دلیل تو ذهنت ازش یه تصویر ترسناک ساختی و مانع میشه که باهاش رو به رو بشی. یا علی بگو و دل و به دریا بزن، ان شاءالله که نتیجه مثبت میشه.

  339. رها 4 سال قبل

    مرسی باران جان خیلی ممنونم
    وابسته شدم ولی میتونم بدون اون
    ولی بهش فکر میکنم نمیتونم
    شماره هم ازش بگیرم واکنش نمیدونم چی باشه از این میترسم

  340. باران 4 سال قبل

    سلام، رهاخانم به شما توصیه میکنم که زیاد به خودتون سخت نگیرید. همین جور که خیلی راحت با دبیرت دردو دل میکنی، به همین راحتی هم میتونی شمارشو ازش بگیری. اینکه در خودت این باور رو به وجود آوردی که اعتماد به نفس نداری کاملا اشتباهه. اعتماد به نفس ندارم چیزی نیست جز سه کلمه منفی که تو ذهن شما جا گرفته. حالا من به شما میگم به جای اون سه کلمه این جمله رو جایگزین کن. خواستن، توانستن است. شاید فکر کنی جمله پیش پا افتاده و تکراری هست ولی باور کن که اگه به این جمله از ته قلبت اعتقاد داشته باشی عین همین برات اتفاق میفته. اگه بخوای،اگه اراده کنی و برای رسیدن به خواستت با عشق تلاش کنی، قطعا موفق میشی.
    در رابطه با دبیرت سعی کن در نهایت دوست داشتن، احساست فقط دوست داشتن باشه نه وابستگی.
    باور داشته باش که بدون معلمت هم میشه زندگی کرد،میشه خوشحال بود، درس خوندو موفق شد. دوسش داشته باش، باهاش حرف بزن در ارتباط باش اما در حد معمول و معقولش، توی رابطه ای که باهاش داری نه افراط کن نه تفریط، همیشه میانه رو باش.

  341. رها 4 سال قبل

    اره خیلی باهاش راحتم ولی این که بگم شماره میترسم بگم اعتماد به نفس ندارم
    میترسم بگه نه میدونم طبیعیه ولی خب نمیدونم از بلاتکلیفی خسته شدم?

  342. ساره 4 سال قبل

    رها جون اگه بخوای ازش شماره بگیری فکر نکنم برات کار سختی باشه چون گرفتن شماره ی چیز خیلی طبیعیه اگه من به جات بودم خیلی وقت پیش ازشون شماره میگرفتم همینطور که تونستی مشکلاه خونوادگیت رو براش مطرح کنی،گرفتن شماره هم برات کلر سختی نیست مستقیم بهش بگو که من میتونم شمارتو نو داشته باشم؟?

  343. رها 4 سال قبل

    میشه به منم بگید چیکار کنم

  344. ساره 4 سال قبل

    سلام
    چه خوب ایناس جون منم اهوازی هستم.یعنی اهوازی اهوازی که نه،طرفای اهواز هستم.
    راستش ی چیز خوبی که من دارم اینه که در هفته فقط یک بار میتونم دبیر مورد علاقم رو ببینم اون یبار هم خیلی وقتا نمیاد خخخخ اینش خوبه که زیاد وابسته نمیشم و از درس و زندگی هم نمیوفتم.خب اوایل خیلی اذیت میشدم ولی الان کم کم دارم عادت میکنم.با اینکه ایشون معلم ما نیستن ولی بیشتر از دانش آموزاش ازش میدونم درصورتی که هیچ ارتباطی باهاش ندارم خخخخ.

  345. ایناس 4 سال قبل

    حتی دارم دوستامو از دست می دم بخدا

  346. ایناس 4 سال قبل

    من ایناس۱۶اهواز هستم عاشق دبیر ادبیات شدم اسمش خانم قاسمی خیلی دوسش دارم پیش از حد از این عشقی که بهش دارم دارم دیونه می شم همه ی اطلاعاتشو جمع کردم ومی دونم چه ساعتی با چه کلاسی داره وخیلی دیگه درموردش می دونم حتی بیشتر بچه های مدرسه می دونن که من عاشقشم به دوستام بهش گفتن که من عاشقشم اون گفت که منم ایناسو دوست دارم ولی من نمی بینم که بهم ابراز علاقه کنه بخاطر همین دارم دیونه می شم

  347. دنیا 4 سال قبل

    اینم بگم مهرگان جان نمیدونم چی باعث شده که فکر کنید اول راهم، در هر حال باید بگم حدود سه سال از اولین تجربه چنین مسائلی با دانش آموزانم میگذره و با اینکه ظرفیت و صبر بسیار زیادی دارم، ولی چه اولین بار و چه در مقابل تجربه های مشابه بعدی مقاومت زیادی داشتم و دارم اما بعضی چیزا فقط دست خود آدم نیست…..

  348. دنیا 4 سال قبل

    مهرگان جان منم از آشنایی با شما خوشحالم. کامنتای شما نشان دهنده دقت نظر، دانایی و فهم بالای شماست و فکر میکنم تجربه مشابهی داشتید اگرچه مستقیما عنوان نکردید، همیشه با تمرکز بیشتری کامنتای شما رو میخوندم.

  349. رها 4 سال قبل

    من کلا خانوادم متلاشی شده از هم میدونی
    فقط دوستام هستن و تنها امیدم به مدرسه رفتن و این چیزا دلم خوشه
    خیلی چیزا هم تو زندگیم دیدم و اتفاق افتاده
    مشکلاتم یه طرف
    این دلبستگی به معلمم یه طرف
    تو رو خدا هرکسی میدونه
    بگه من چیکار کنم

  350. رها 4 سال قبل

    ساره جون من ارتباطی با خانوادم ندارم از نظر نزدیکی به خدا هم همین معلمم کمکم کرد
    من خیلی دوسش دارم میخوام باهاش در ارتباط باشم
    محبتاش و کاراش باعث شد اینطوری شم
    نمیدونم واقعا

  351. ساره 4 سال قبل

    سلام.رها جان من در این مورد تجربیات زیادی ندارم چون خودم هم مثل شما عاشق معلمی هستم.تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه که سعی کن به خدا و خانوادت بیشتر نزدیک بشی چون تنها چون خدا تنها عشقیه که دل با وجودش آرامش میگیره.
    تا جایی که میتونی سعی کن به خودت تلقین مثبت بکنی اینکه من فقط معلمم رو مثل ی دوست صمیمی دوسش دارم و عشق به معلم ی چیز باور نکردنیه و بیشتر از اون عاشق خانوادم هستم.هر چند که مشکلات خانوادگی زیادی داری ولی اگه به خدا نزدیک تر بشی آرامش دل میگیری.معلمت فقط وسیلست و جای خودشو داره. هیچ وقت نمیتونه جای خانوادت رو برات پر کنه.

  352. رها 4 سال قبل

    تو رو خدا یکی بهم راهنمایی کنه دارم دیونه میشم

  353. رها 4 سال قبل

    کسی نیس به من بگه چیکار کنم???
    یکی با من حرف بزنه?

  354. رها 4 سال قبل

    من به یکی از دبیرام به شدت وابسته شدم
    خب درسته از بعضی معلمام خوشم میاد ولی ایشونو خیلی دوست دارم ارتباطم باهاش خیلی خوبه من خیلی مشکلات دارم از نظر خانوادگیه و کلا همه چیز و من با ایشون حرف زدم ر اهنماییم میکنه خیلی دوسش دارم بیش از حد از خانوادمم بیشتر
    ولی میترسم بهش بگم شمارتونو بدید میخوام باهاش در ارتباط باشم
    همش گریه میکنم به خاطرش
    ر اهنماییم کنید
    البته بگم رفتارای ایشونم با من جوریه که همه حسادت میکنن که چقدر باهم اولین
    کمک میخوام?

  355. رها 4 سال قبل

    میشه بهم کمک کنید?

  356. ساره 4 سال قبل

    سلام
    خانم شریفی عزیز ممنونم بابت پاسخی که دادین❤
    ولی من با دانش شما فرق میکنم چون کمبود محبت ندارم.
    و نیاز ندارم کسی باهام درد و دل کنه،خدارو شکر مادر مهربونی دارم و قبل از خانم…بیشتر عاشق مادرم هستم☺
    راستش من تا حالا به ایشون ابراز علاقه نکردم حتی ی سلام علیک خشک و خالی هم نکردم.
    ولی هیچ وقت نمیتونم ایشون رو با معلم دیگه ای عوض کنم چون دوست ندارم وابسته ی کسی بشم حتی خود ایشون♡
    و دارم سعی میکنم این وابستگی رو تا حدودی کنترل کنم.
    خب من بیشتر شیفته ی اخلاق و رفتار ایشون شدم و از ایشون انتظار زیادی ندارم.
    اینم میدونم که رفتارای من برای ایشون زجر آوره.
    ولی سعی میکنم کاری نکنم که باعث ناراحتیشون بشه.
    واز اینکه با دبیر مهربونی? مثل شما آشنا شدم خیلی خوشحالم چون باعث شد که بیشتر به احساسات خانم… نزدیک بشم و کاری نکنم که باعث ناراحتیشون بشه?

  357. خانم شریفی 4 سال قبل

    ساره جان شاید متوجه نشده باشی ولی این ایده وفکر اولیه رو از خوندن پست های تو گرفتم ،وفکر کردم که اگراین دانش آموز باشخص مطمئن دیگری مثل مدیر یا کادردفتری مدرسه که فرصت وتماس بیشتری با دانش آموزان را دارند رابطه برقرار کند ،حتما برایش بهتر خواهد بود ،تشکر .

  358. خانم شریفی 4 سال قبل

    متفاوترین معلم چرا نتونستم وارد وبلاگت بشم خیلی خوشحال شدم که معلم هستی. حتما آدرس وبلاگت رو بگذار تا بیشتر باهات آشنا بشم.چرا خداحافظی کردی ؟
    من هم یک کار جدید کردم وفعلا منتظر نتیجه های خوب هستم،اون دانش آموز مورد بحث رو با مدیر مدرسه آشنا کردم ،چون رفتارهاش زیاد تغییر نکرده بود
    منهم دیدم مدیر مدرسه خیلی وقت زیاد و شرایط مناسبی برای این رابطه دارد ،و وقتی خودش وارد ماجرا بشود بهتر می تواند دیگران را درک کند ،ضمنا ازمن هم بسیار جوانتر وپر انرژی تر است ،مهرگان جان اگراین پست رو خوندی دعا کن این رابطه ختم به خیر شود که فوائد ومحاسن زیادی داردوارتباط مدیر بتواند موفقیتهای زیادی برای این دانش آموز داشته باشد. کاش آدرس وبلاگت رو داشتم تا توضیحات بیشتری می دادم .

  359. ساره 4 سال قبل

    سلام.باران جان خیلی ممنونم بابت پاسخی که دادی امیدوارم بتونم همینطوری پیش برم که شما گفتی❤التماس دعا?

  360. باران 4 سال قبل

    سلام ساره جان، ببین دوست من اکثر مشلات و گرفتاری های ما به طرز فکر و عقیده ما برمیگرده. اینجور بهت بگم که آینده ما همیشه اون چیزی میشه که خودمون باورش داریم. به نظر من هیچ وقت احساس وابستگی به اون دبیر رو باور نکن نه تنها اون بلکه هیچ کس دیگه. اگه دقت کنی میبینی که طرز فکر و باور ما چقدر روی عمیق تر شدن این وابستگی تاثیر داره. نمیدونم منظورم رو متوجه میشی یا نه. به طور کلی به خودت هیچ وقت تلقین نکن که وابسته شدی، افکار منفی رو زیاد تو ذهنت تکرار نکن چون باعث میشه که خیلی سریع تر به چیزی که دوست نداری اتفاق بیفته، برسی. حتی اگه بهش وابسته هم شدی، اگه دوریش یا ندیدنش برات سخته، به خودت تحمیل کن که یه رابطه عادی داری مثل قبل. زیاد تو ذهنت بزرگش نکن. هروقت فکرتو مشغول کرد، به خودت بگو که همه چیز مثل قبله. اینقدر تکرار کن تا برات عادی بشه و نقطه عکسش هم اینه که افکار منفی رو از خودت دور کنی. زیاد حساسیت به خرج نده چون باعث میشه وابستگیت بیشتر بشه. و درمورد اینکه وقتی مبینیش کنترل خودتو ازدست میدی یا اگه دانش آموزی بهش نزدیک بشه ناراحت میشی، اینا همش افکاری هست که به خودت تحمیل کردی وگرنه از اولش یه رابطه عادی و معمولی داشتی درسته؟ قبلا هم گفتم تمام فکر و خیالاتی که ناراحتت میکنه رو بریز دور انگار نه انگار که مشکلی وجوداره. اصلا بهشون اهمیت نده چون عقیده های مخربی هستند که ذهن شما رو مشوش میکنه. همه چیزی به خودت بستگی داره عزیز من. اگه بخوای و باور کنی که میتونی هنوزم مثل قبل یه رابطه عادی و معمولی داشته باشی،حتما موفق میشی این کار رو انجام بدی. برات آرزوی موفقیت میکنم. ان شاءالله در سایه الهی بتونی زندگی سرشار ازمحبت، دوستی و عشق رو تجربه کنی.

  361. ساره 4 سال قبل

    سلام
    مهرگان جان منم از آشنایی با شما خیلی خوشبختم عزیزم.
    باران جان حرفات خیلی قشنگن♡خب راستش منم تو تجربه ی اولم به همین نتایج رسیدم و همینطور با خودم عهد بسته بودم که دیگه وابسته ی کسی نشم.برا خودم هم خیلی عجیبه بیشتر از اینکه وابسته ی معلمی شدم که اصلا معلمم نیست.اوایل از داشتن همچین حسی خوشحال بودم چون به اندازه و معمولی بوده.اما جدیدا خیلی نگرانم چون غیر قابل کنترله و به تدریج بیشتر و بیشتر هم میشه.من در هفته فقط یبار میتونم ایشون رو ببینم و اون یبار هم اگه نبینمشون خیلی افسرده و ناامید میشم و حس درس خوندن هم ندارم.جدیدا هم اگه ببینم دانش آموزی بهشون نزدیک بشه خیلی ناراحت میشم و کنترل خودم رو از دست میدم.
    به مشاور مدرسه هم گفتم به این منظور که ازشون راهنمایی میخواستم ولی ایشون اشتباه گرفتن و هیچی نگفتن.
    اوایل سعی کردم به 《خدا》نزدیک تر بشم تا مطمعن بشم که از همه بیشتر عاشق خود خدا هستم?
    هنوزهم همینطوریه ولی وقتی به معلم مورد علاقم فکر میکنم از خدا و ایشون حس خجالت بهم دست میده که خیلی اذیتم میکنه.
    من تاحالا هنوز ابراز احساسات نکردم.
    ولی نشون دادم.وقتی ایشون رو میبینم کنترلم رو از دست میدم و این خیلی خجالت آوره راستش خودم هم از این رفتار بچه گانم خوشم نمیاد و موجب خجالتم میشه.
    شاید بعضیاتون بتونید درکم کنید بعضیا هم نتونن چون تجربه نکردید ولی من به نظرات همه ی شما عزیرانم نیازمندم?

  362. باران 4 سال قبل

    سلام ممنونم فرناز خانم. مهرگان جان دبیرم مشکلی نداشت. گریه های من بابت علاقه بیش از حد بود. وقتی دلم براش تنگ میشد و نمیتونستم ببینمش میزدم زیر گریه، البته اینم بگم هیچ کدوم از اعضای خانواده ام از این موضوع خبر نداشتند. یعنی هیچ کس نمیدونست من بابت دوست داشتن دبیرم گریه میکنم حتی خودش. من به این راحتیا به کسی وابسته نمیشم و احساسم رو به سادگی بروز نمیدم. همونطور که گفتم من سه سال اسیر این احساس افراطی بودم و الان با توکل به خدا،الحمدالله تونستم که به این احساسم غلبه کنم. و درپاسخ به حرف فرناز خانم هم اینجوری بگم که ما اول باید با خودمون و احساسمون رو راست باشیم. بیایم به عقل و منطقمون دروغ نگیم.ما آدما معمولا همیشه حقیقتا رو اونجوری که دوست داریم و مطابق احساس درونی ما هست تعبیر میکنیم . و هزار و یک جور دلیل و منطق برای خودمون میتراشیم تا چیزی رو باور کنیم که دوست داریم و خوشایند و رضایت بخش هست نه اون چیزی که واقعا وجود داره ، خیلی کم پیش میاد ما حقیقت ها رو اونطوری که هستند باور کنیم و بپذیریم.دوستان چند ساعت فقط چند ساعت عمیق بشینند و با خودشون فکر کنند؛آخر این جاده به کجا میرسه؟ درنهایت چی میخواد بشه؟آیا همیشه میتونی باهاش باشی؟ بالاخره یه روزی باید از هم جدا بشید. باید با دوریش کناربیای. به هر حال هر کس زندگی خودشو داره. شاید بعضی از بچه ها این حرف بزنند که من نمیتونم فراموشش کنم، هرجا میرم هرکاری انجام میدم تصویرش تو ذهنم میاد، خاطراتش جلو چشامه، میخوام فراموشش کنم اما هرکاری میکنم نمیشه و از اینجور حرفا. من کاملا احساس و حال این عزیزان رو درک میکنم چون خودم هم اولش دقیقا همین حرفا رو میزدم و میدونم که خیلی سخته اما غیر ممکن نیست. غیر ممکن یعنی کاری که هنوز کسی اون رو انجام نداده باشه. اول به خدا توکل کن بعد با یه اراده مصمم تصمیم بگیر و باور کن که میتونی. اون موقع است که دیگه کارغیر ممکنی وجود نداره. بچه ها برای رهایی و نجات از این احساس وابستگی فقط به سه چیز لازم دارند؛ اول توکل به خدا، دوم اراده مصمم و مطمئن و سوم اینکه خودشونو باور کنند. دوست داشتن دبیرت خیلی خوبه ولی بیش از حد که بهت ضرر برسونه نه. علاقه بیش از حد که نه بلکه هرچیزی بیش از اندازه معمولیش زیان آوره. دوست داشتن زیادی هم نوع مرضه. دقیقا مثل آلرژی میمونه، پاسخ بیش از حد بدن نسبت به برخی آلرژن ها. حساسیت بیجا نسبت به یه شخص یه نوع بیماری هست. از بعد معنوی هم که بخوایم این موضوع رو مورد تحلیل و بررسی قراربدیم، اینجور بگم که خداوند چهارنعمت اساسی رو تو بدن ما با توجه به درجه اهمیت اونا به ترتیب آفریده. اول عقل و اختیار هست که در بالاترین نقطه بدن یعنی سر ما قرار داره، دوم قلب که در قفسه سینه وجود داره، سوم شکم و چهارمین اونا که از درجه اهمیت کمتری برخوردار هست شهوته. بنابراین با توجه به ترتیب وجایگاه عقل و قلب، متوجه میشیم که عقل و منطق همیشه در مقایسه با قلب و احساس در اولویت قرارداره. اگرتصمیمات زندگی، رفتارها و گفتارهای ما بر مبنای قلب و احساس باشد، چه بسا که با گذر زمان احساسات رنگ میبازد، تغییر میکند و آنجاست که پشیمانی بابت انتخاب ها و تصمیماتی که در گذشته گرفته ایم، بروز پیدا میکند. بنابر این ما همیشه باید آینده خود را بر پایه ی عقل و منطق بسازیم نه احساس و عاطفه ای که معلوم نیست در آینده به آن پایبندیم یا نه.

  363. مهرگان 4 سال قبل

    سلام خانم شریفی عزیزم وبلاگ من فعلا مشکلی داره ونمیشه واردش بشی
    از آشنایی با شما خیلی خوشوقت وخوشبخت شدم وای اینا جملات کلیشه ای هستن والان اینقدر پرم از شادی که نمی تونم خیلی ادبی بنویسم.
    چند سال پیش وارد این سایت شدم والان از اون آدمای گذشته خبری نیست حتما همه مشکلاتشون وعلایقشون کنترل شده وبه زندگی عادی برگشتن ،خداروشکر.
    اینجا با خیلی ها آشنا شدم ،از اینکه همه یک مشکل داشتن برام جالب بود .از اینکه این اواخرخانم شریفی رو شناختم خانم دنیا وخانم باران خانم ساره،خانم غزال ،خانم فرناز…… خوشحالم ،
    همه از یک چیز نگران بودن واین حس مشترک شاید باعث همدلی میشد.
    چرا من امروزر اینقدر ،سبک شدم ،راحتم چون از قوی بودن وبزرگ شدن آدم های اطرافم خیلی شادم ،ودیگه وقت خداحافظی رسیده ،توی جشن فارغ التحصیلی همه خوشحالن معلم ،دانش آموز ،توی اونروز یه آدم موفق مقابلت که دیگه اون دختر کوچولویی نیست که روز های اول مدرسه دیدیش ،یه خانم شده که براش آرزوی خوشبختی وسعادت داری،،،،،،
    دیدید یکی که میخواد بره سفر حج از همه حلالیت می خواد وهمه از ته دل میبخشنش.من الان مثل همون آدمم .
    خوشحال میشم که همه منو ببخشن. منم که مهربون، همه روبخشیدم.
    ویه نصیحت مثل همه ی آدم بزرگا، اول به خودم توصیه می کنم:
    ما هر چه مزین به خصلت های انسانی باشیم موفق تریم وهر چه صبر ،تواضع وصداقت رو در خودمون رشد بدیم به خدا نزدیک تریم ،مهم نیست چه پست ومقامی داشته باشیم.مهم اینه که ما یکروزی از این جهان میریم ،وچقدر خوبه که همه از ما به نیکی یاد کنن .خب به غزل خداحافظی رسیدیم
    اگر بار گران بودیم رفتیم
    اگر نامهربان بودیم رفتیم
    بقیه اش رو اگه حفظید دسته جمعی بخونیدمن حفظ نیستم

    امضا: متفاوت ترین معلم دنیا

  364. فرناز 4 سال قبل

    باران خیلی دانشو حکمت زیادی داری مشکل بچها اینه که دست خودشون نیست رها شدن از این وابستگی وگرنه کیه که همچین علاقه ای رو بخاد چون واقعا اخرش بن بسته

  365. خانم شریفی 4 سال قبل

    سلام مهرگان جان خیلی خیلی ممنون از پستی که گذاشتی فکر کنم وبلاگ داری با همین نام میام وبلاگت.

  366. مهرگان 4 سال قبل

    خانم باران☺ خوشحالم که از این وابستگی رهایی پیدا کردید. چقدر صادقانه احساستان را توضیح دادید .چرا برای معلمتان گریه می کردید ؟ معلمتان مشکلی داشت؟خودش هم می دانست برایش گریه می کنید؟من فقط دوست دارم واقعیت را بشنوم اگر در بیان واقعیت معذوراتی  دارید پاسخ ندهید .

  367. مهرگان 4 سال قبل

    خانم دنیا من به شما توصیه می کنم چون در اول راه هستید با دانش آموزانی که احساس می کنید رفتاری فراتر از معلم ودانش آموزی از شما توقع دارند همان ابتدا مقابل آن به ایستید در غیر اینصورت عواقب آن را باید تحمل کنید قبلا هم گفتم اگر حوصله و ظرفیت زیادی دارید  تن به این کار بدهید چون انرژی زیادی باید داشته باشید.همیشه هم این روابط به خوبی وخوشی تمام نمیشود.

  368. مهرگان 4 سال قبل

    سلام به همه
    خانم شریفی کار خوبی کردید دانش آموززتون رو بخشیدید وقتی خودمو جای شما گذاشتم دیدم وقتی یکی از آدم طلب بخشش کنه میشه نبخشیش ؟
    انشاالله که متوجه اشتباهاتش بشه ،ولی حالا چگونه باهاش بر خورد می کنید ؟خیلی سوال به ذهنم اومده اگه دوست داشتید بنویسید.از برخورد مادرش هم نرنجید در عوض شما دانش آموز های زیادی دارید که عاشق مهربانی ورفتار های خوبتان هستند☺

  369. مهرگان 4 سال قبل

    خانم شریفی نمی دونم چی بگم یعنی میدونم پرم از حرف ، ولی شوکه شدم،وقتی صحنه ی که گفتید رو تجسم می کنم نمی دونم بخشش شما کار درستی بوده؟؟؟؟؟؟؟
    ایثار تا کجا؟؟؟
    عطوفت تا کجا، تحمل اینهمه توهین !اصلا چرا باید به شما توهین بشه چقدر حیف که بازنشسته میشید
    از جهتی هم جامعه ما، لیاقت امثال شمارو نداره
    چقدر برای اون دختر وقت گذاشتید
    چقدر توهینهای فقط خودشو تحمل کردید
    آیا جواب خوبی بدیه
    دلم براتون پر غصه است
    من دعاتون کرده بودم ولی چرا دعایم نتیجه معکوس داد
    شاید هم از یه بعد دیگه باید به قضیه نگاه کرد
    شما متوجه شدید این بچه چه شرایطی رو داره
    شاید خدا شمارو سر راهش گذاشته تا راه درست زندگی رو یاد بگیره
    شاید ها زیادن فقط خواهشا صبر وصداقتتون رو از دست ندید
    صبوری وصداقت گوهر هایی هستن که متاسفانه در جامعه امروز ما نسلشون در حال انقراض
    الان حالم خوب نیست
    میام با حال بهتری براتون می نویسم دوستون دارم

  370. باران 4 سال قبل

    چند کلامی هم با دبیران عزیز خانم شریفی و خانم حسینی دارم. البته بنده در حدی نیستم که بخوام قضاوت ، انتقاد یا نصیحت کنم ولی اون چیزی که در حد خودم میدونم رو دوست دارم به شما عزیزان هم بگم. بعضی از دانش آموزا همون طور که خانم دکتر فرمودند بنابر مشکلات خانوادگی، فشار های روانی و کمبود های عاطفی که دارند به معلمانشون وابسته میشند و سعی میکنند که خلا هایی که دارند رو با اونها پر کنند. بعضی از دانش آموزا واقعا معلمانشون رو دوست دارند واین احساس از ابتدا یه حس دوست داشتن عادی بوده و رفته رفته و با مرور زمان منجر به وابستگی شدید میشه. به نظر بنده شما عزیزان در برخورد با این دسته ازدانش آموزان که نسبت به شما چه مستقیم و چه غیر مستقیم ابراز احساسات میکنند و اعلام میکنند که واقعا دوستون دارند،با احتیاط بیشتری رفتار کنید. منظورم این نیست که بین اونا و بقیه تبعیض قائل بشید نه بلکه به اونا بفهمونید که همشون رو دوست دارید. این دانش آموزان وقتی که با شما صحبت میکنند وقتی که احساساتشون رو بیان میکنند،مسلما انتظار دارند شما هم نسبت به اونا همین احساسات رو بروز بدید و درواقع این یک نیاز در آنها تلقی میشه که ناشی از عومل زیادی است. رد شدن این دانش آموزان از طرف شما ضربه سنگین روحی و روانی رو به اونا وارد میکنه. به نظر من توی برخورد و رفتارتون با این قبیل از دانش آموزان از روند ثابتی پیروی کنید. طوری نباشه که ابتدا دانش آموز فک کنه شما هم به همون اندازه دوسش دارید و بعد که با سردی رفتار شما مواجه میشه احساس زیادی بودن بهش دست نده. به نظر من شما دبیران نقش مهمی رو تو زندگی دانش آموزانتون ایفا میکنید به حدی که حتی میتونید با رفتار،گفتار و کردارتون مسیر زندگی یه دانش آموز رو عوض کنید. شماها میتونید یه دانش آموز رو از مرگ تحصیلی و علم نجات بدید و یا بالعکس یه دانش آموز رو از زندگی سیر کنید. همه چیز به شما بستگی داره. به طرز نگاه شما به لبخند شما و…
    به عقیده من سکوت کردن و اینکه گذر زمان میتونه اونا رو از این احساس نجات بده غلطه. حرف زدن بااین دانش آموزان ،گوش دادن به احساساتشون و درد ودل کردن با اونا خیلی تاثیر گذارتره. البته شاید فک کنید وابستگیش بیشتر میشه بله درسته احتمال این وجود داره ولی باز م همه چی به شما بستگی داره. حرف زدن شما با آنها بهشون احساس اهمیت داشتن میده، احساس اینکه مهم هستند و شما دوسشون دارید. میتونید به اونها کمک کنید که احساس افراطی رو کنترل کنند. اونا به حرف شما گوش میدن و چون دوستون دارند سعی میکنند کارایی که شمارو خوش میکنه انجام بدن واین یه نقطه مثبتی هست برای شما تا به اونا کمک کنید که دچار این احساسات افراطی نشند. بی تفاوتی شما و سرد رفتار کردن بعداز اینکه از احساسشون با خبر شدید توی ذهن این دانش آموزان تصوری با مضمون اینکه دوسشون ندارید،ازشون خسته شدید و… رو به وجود میاره و خیلی برای اونا دردناک هست. اینا نظرات و عقیده های منه شاید دوستان با من موافق نباشند، من به انتقادات و نظرات تک تک عزیزان احترام میذارم. آرزوی موفقیت برای شما عزیزان دارم.

  371. باران 4 سال قبل

    سلام به همه دوستان، دختری ۱۷ ساله هستم و حرف های شما عزیزان رو خوندم. منم سه سال گرفتار علاقه ای بیش از حد نسبت به یکی ازدبیرام شده بودم ولی الان خدا رو شکر تونستم ازین علاقه افراطی نجات پیدا کنم. دوست دارم از تجربه های خودم تو این سه سال به دوستانی که به همین مشکل دچار شدن بگم. ببینید دوستان همه ما از یه چیز حرف میزنیم. اکثریت ما در مواجهه با این مشکل از یه سری نقاط مشترکی برخوردار هستیم. وهمچنین باید قبول کنیم که این علاقه و احساس افراطی ما در نهایت به بن بست میرسه. باید این عقیده رو باور کنیم که یه روزی باید از هم جدا بشیم، باید باور کنیم که هرکسی زندگی خودشو داره و بالاخره ما ازاون مقطعی که تحصیل میکنیم دور میشیم. نمیشه همیشه با اون معلمی که دوسش داریم باشیم. توصیه اول و آخرم به شما عزیزان اینه که با خدا ارتباط عمیقی داشته باشید. باور کنید چنان تاثیری روی روند زندگیتون میذاره که حتی خودتونم باورتون نمیشه. من با تمام وجودم تجربش کردم و این چیزایی که میگم فقط در قالب حرف و شعار نیست. سعی کنید آرامش حقیقی رو با حرف زدن با شرچشمه آرامش هستی، با خدا به دست بیارید. همیشه این باور رو داشته باشید که خدا تنها پنهاه بی پناهان، تنها تکیه گاه و آرامش دهنده قلب های ماست. خدا تنها کسی هست که بی منت بنده هاش رو دوس داره، هرقت دلتون برای کسی که دوسش دارید تنگ شد،هروقت تنهایی، دوری و دلتنگی امانتون رو برید،با خدا دردو دل کنید. هرچی تو دلته خالی کن و بهش بگو. شک نکن حرفاتو بی جواب نمیذاره. گریه میکنی واسه بنده خدا؟؟؟ کسی که تمام عالم هستی رو خلق کرده شبانه روز مواظبته،بهت نگاه میکنه،منتظر هست تا باهاش حرف بزنی، بعد اونوقت ما واسه کی گریه میکنیم. حرفام شاید شعاری به نظر برسه دوستان ولی جز حقیقت چیز دیگه نگفتم. اینکه معلمتو دوست داشته باشی خیلی خیلی خوبه و شک نکن که همه معلما دانش آموزاشونو دوست دارند. اما اینم بدون که هرچیزی حدی داره و دوست داشتن و ابراز احساسات هم تا زمانی که زندگی عادیتو رو تغییر نده،تا زمانی که بهت ضرر نرسونه خوبه ولی ازین که رد بشه یعنی خط قرمزو رد کردی، یعنی رفتی تو جاده خطر و میخوای چشم بسته رانندگی کنی. حرف آخر ، آرزوی موفقیت و سعادت برای همه شما عزیزان دارم و امیدوارم که توی زندگیتون همیشه اعتدال رو رعایت کنید و خط قرمزا رو رد نکنید.

  372. غزال 4 سال قبل

    خانوم شریفی استاددلسوزومهربان
    شما چرا سعی نمی کنید علاقه این دانش اموز رو در جهت مثبت پیش ببرید ؟! چرا سرکوب این احساسات!!همیشه اشتباه دیدن این علاقه ها میتونه منفی پیش بره و صدمه روحی بزنه اما میتونه باعد پیشرفت و بالارفتن اون دانش اموز از نظر فکری و روحی و درسی شه

  373. خانم شریفی 4 سال قبل

    مهرگان جان واقعا ملاقات با مادر دانش آموزم ،خالی ازلطف نبود ،پر بود از احساسات ضد ونقیض.
    درپی اعتراض دانش آموزان ومادرانشان، اولیا مدرسه مجبور شدند مادر دانش آموز مذکور را به مدرسه بخواهند ‌من به آخرماجرا رسیدم،ولی همان لحظات اندک هم ،پراز مطالبی بود که باید زودتر می دانستم .
    من از اینکه شغل وپست و جایگاه مهمی ندارم ،ناراحت نیستم.
    از اینکه غرور تمام زندگیمو نگرفته ،ناراحت نیستم.
    از اینکه هرچه مادرها ومعاون مدرسه از رفتار ها واهانت های دانش آموز می گفتند ولی مادر با پر خاش می گفت،حالا مگه دخترم چه کار کرده!!!!! ناراحت نیستم.
    من ازاینکه وقتی یک مشاور خوب به مادر معرفی کردند با پر خاش گفت شما معلم ها نیاز به مشاور دارید ناراحت نیستم.
    من از کیف وکفش مارک!!!مادر دانش آموز ناراحت نیستم .
    من از این که که وقتی مادر دانش آموز پرونده دخترش راطلب کرد دختر ش با گریه گفت من به خاطر خانم شریفی ازاین مدرسه نمی رم واز همه خواست که اورا ببخشند هم ناراحت نیستم .
    من از فقر فرهنگی ناراحتم.

  374. دنیا 4 سال قبل

    سلام.
    ممنون از پاسختون، مطالعه کردم. از جملاتتون حس میکنم بیشتر خود معلم مخاطبو دارای تقصیر دونستید. منکر وجود افراد با مقاصد و عملکردهای مختلف نیستم، ولی حداقل در مورد خودم میتونم بگم علیرغم اینکه بسیار سعی دارم رفتار عادی در مقابل چنین دانش آموزانی نشون بدم و مثلا هرگز نخواستم به قول شما اینطور عمل کنم:
    “از آن به عنوان بهانه ای جهت ارتباط و تسلط با دانش آموزان استفاده می کند و دیگر موارد مشابه”
    چون نه تنها نیازی ندارم، بلکه با علاقه زیاد و تعهدی که نسبت به انجام کارم دارم، همواره مورد تایید و محبوبیت شاگردانم بوده ام، اما متاسفانه برخی رفتارهای نسنجیده و مکرر چنین دانش آموزانی و حتی گاهی اظهارنظرهای نادرست و یا رفتارهای عجیب و مغرضانه ای که همکارانم! در ارتباط من و دانش آموزانم دارند سبب میشود که به مساله دامن بزنند و از کاه، کوه ساخته شود و …
    در صورتیکه که اگر تاثیر منفی این عوامل بیرونی نبود، خیلی خوب و حتی مفید میتوانستم این احساسات را برای دانش آموز مدیریت کنم و به تعادل برسانم. چطور این عوامل را تحت کنترل دربیاورم؟

  375. نوجوان‌ها 4 سال قبل

    کاربر عزیز “دنیا”
    بعد از دریافت سؤال کاربران عزیز به دلیل تعدد پیام ها از صفحه حذف می شوند و پس از دریافت پاسخ از خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت علاوه بر انتشار سؤال و پاسخ آن در سایت از طریق ایمیل به شخص سؤال کننده اطلاع رسانی می شود.
    سؤال خانم “مریم سادات حسینی” از طرف خانم دکتر پاسخ داده شده است. برای مشاهده پاسخ روی لینک زیر کلیک بفرمایید.
    http://www.nojavanha.com/consulting/%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%A8%D8%B1/

    شاد و سلامت باشید
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  376. نوجوان‌ها 4 سال قبل

    معلم عزیز
    خانم “مریم سادات حسینی”
    ضمن تشکر از اینکه سؤال خود را با ما در میان گذاشته اید، خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت به سؤال شما پاسخ داده اند.
    لطفا ایمیلتان را چک و یا روی لینک زیر کلیک بفرمایید.
    http://www.nojavanha.com/consulting/%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%A8%D8%B1/

    سلامت و شاد باشید
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  377. دنیا 4 سال قبل

    سلام.
    مساله ای که همکارم خانم حسینی اینجا مطرح نموده بودن و گویا الان حذف شده، برای من هم بارها پیش اومده. خوشحال میشم خانم دکتر راهنمایی بفرمایند.

  378. غزال 4 سال قبل

    چطور امکانش هست با خانوم دکتر سلیقه دار پرسش خود را به صورت خصوصی عنوان کرد ؟!

    • نوجوان‌ها 4 سال قبل

      کاربر عزیز “غزال”
      برای طرح پرسش های خصوصی از طریق آدرس ایمیل info@nojavanha.com اقدام بفرمایید.
      با تشکر
      نشریه اینترنتی نوجوان ها

  379. مهرگان 4 سال قبل

    خواهش می کنم خانم ساره☺
    بله در صورت درک متقابل،امکان روابط خوب ،هم هست.

  380. ساره 4 سال قبل

    خانم مهرگان عزیز.ممنونم از راهنماییتون ولی اینکه رابطه ها خوب یا بد پیش میرن به دو طرف معلم و دانش آموز بستگی داره.خب رفتارها و روحیات باهم یکی نیستن رابطه هایی هم هستن که خیلی خوب پیش میرن.

  381. ساره 4 سال قبل

    سلام
    ببخشید اگه خیلی تند رفتم وقضاوت نادرست کردم.برای ی لحظه کنترلم رو از دست دادم و صحبتهای بقیه ی کاربران و خانم مشاور یادم رفت. شاید واقعا دانش آموز خانم شریفی به منظور ابراز علاقه و جلب توجه این کارا رو میکنه و به محبت نیاز داره و نیاز داره یکی بهش راه درست رو نشون بده.شاید محبت تنها راه درمانش باشه.

  382. مهرگان 4 سال قبل

    خانم شریفی مهربان خسته نباشید.دست دعا در مقابل خداوند وکائنات بلند میکنم وبرای شما طلب صبر وبردباری میکنم. آمین.
    تحمل رفتار های اینچنینی سخت است .چه برسد که از طرف دانش آموز باشد، آنهم کسیکه روزی نسبت به شما ،علاقه مضاعف داشته است.حال شما را درک می کنم وبه احساسات شما کاملا واقف هستم. اینکه عصبانی باشید طبیعی است.ولی چیزیکه که کمی غیر طبیعی ست ،ناراحتی طولانی مدت شماست از دانش آموزتان،هر وقت از احساس خشم خالی شدید فکر کنید (همانطور که در مقاله بالا هم اشاره شده)دانش آموز شما روش متفاوتی برای ابراز علاقه دارد.وبه نظر من حتما با اولیا این دختر یک ملاقات حضوری داشته باشید .الزاما از این مشکل با صراحت صحبت نکنید.ولی با ارتباط با آنها متوجه خیلی مسائلی که کوچک ولی راهگشاست ،خواهید شد.از صحبت مدیر محترمتان تعجب می کنم که حل این مشکل شما ودانش آموز را درد سر می داند!!!!
    خود داری وخویشتن داری شما یکی از کلید های مهم است .وبعید می دانم عنصر نمره در این علاقه ورابطه،آیتم قابل بررسی باشد.به نظرم این رفتارها یک ناپختگی است که این دختر از محیط پیرامونش آموخته وهمیشه هم در مقابل، خواسته هایش را بدست آورده.شما با قاطعیت ولی مهربانی،با او برخورد کنید.
    صحبت خانم فرناز ممکن است درست باشد .گاهی لبخند بزنید.
    توصیه های خانم مشاور کاملا راهگشاست .
    امیداورم تدبیرتان چراغ راهتان باشد.☺

    یک توصیه هم به همه معلمان بزرگوار:
    اگر رفیق راه هستید،اگر صبر حوصله فراوان دارید،اگر وقت زیادی دارید ،اگر خودتان عاشق هستید ……به دانش آموزتان اجازه ابراز علاقه اینچنینی بدهید ،من همیشه گفته ام این رابطه پر از سوء تفاهم ،مجهولات،دلخوری ،ناراحتی وعدم شناخت است .بیشتر وبلاگها ومقالاتی که در این زمینه هاست ،خوانده ام ولی اغلب این روابط مطلوب نیست.
    این روابط ممکن است اول با احساسات رمانتیک وگل و نامه و…..همراه باشد ولی عموما به خاطراتی تلخ می انجامدکه برای طرفین به خصوص دانش آموز عواقب تلخی دارد.

    وتو دانش آموز عزیز :معلم هرگز مثل دوست همسن تو نخواهد شد.سعی کن در این رابطه کمال ادب را رعایت کنی.

  383. مریم سادات حسینی 4 سال قبل

    با سلام من هنوز پاسخی برای سوالم دریافت نکردم
    ولی متوجه شدم یه کاربر دیگه هم بااسم من کامنت گذاشته.
    بهر حال من سادات حسینی دبیر ریاضی متوسطه اول هستم از خانم مشاور درخواست دارم در مورد نحوه رفتار با دانش آموزانی که بیش از حد به معلم ابراز علاقه میکنند راهنمایی کنند
    قبلا هم عرض کردم من در مورد عواقب این رفتارها و بخصوص ایجاد وابستگی بچه ها به خودم نگرانم

  384. فرناززززز 4 سال قبل

    اره ساره احتمالش خیلیییییی پایینه که معلم یکی از دانش اموزاشو بیشتر از بقیه دوست داشته باشه ولی به نظر معلما هم تا حدود زیادی مقصرن اگه بدشون میاد از این حالتا باید به طرف بگن برو خوشم نمیاد نه اوایل باهاش خوب باشن بعد انگار تکراری شده باهاش رفتار کنن خب واقعا کارشون اشتباهه البته منظورم همه معلما نیس . مریم همینایی که اینجا میگیو برو به خودش بگو تا خیالت راحت شه و بفهمی چی به چیه
    انقد بدم میاد معلما دانش اموزه بیچاره رو تو خماری میذارن انگار به عشقشون محتاجن خخخخخ

  385. ساره 4 سال قبل

    فرناز من باشما کاملا مخالفم همچین دانش آموزایی حقشونه باهاشون بد رفتاری بشه اگه واقعا عاشق بود هیچ وقت اینطوری رفتار نمیکرد خب یعنی این دانش آموز اینقدر بچس که اینطوری جلب توجه میکنه. ببخشید قصد توهین ندارم آ ولی این طرز رفتارش اصلا درست نیست و نشون دهندهی عشق نیست.
    .
    .
    خب از ی معلم نمیشه انتظار داشت که عاشق دانش آموزش بشه اصلا نمیشه ما دورهی سنیمون باعث میشه عاشق معلمامون بشیم.خب وقتی معلماتون بهتون میگن دوستتون دارن حتما دوستتون دارن دیگه اصلا واسه چی باید دروغ بگن معمولا از هر معلمی بپرسید میگه من همه ی دانش آموزا مو به ی اندازه دوست دارم.

  386. ساره 4 سال قبل

    سلام.
    خیلی ممنون از اینکه جوابمو دادین.
    وخیلی خوشحالم از اینکه این عشق از نوع صحیحش اشتباه نیست❤
    منم از این به بعد سعی میکنم این عشق رو تاحدودی کنترل کنم.
    اما مشکلی که جدیدا برام پیش امده اینه که هیچکس با این عشق من موافق نیست حتی یکی از معلما اینو غیر مستقیم تو کلاس کلی گفت.همه فکر میکنن معلم مورد علاقم طرز رفتارش درست نیست یا اینکه زورشون میاد ولی خب تو مدرسمون خیلی از دانش آموزای دیگه هستن که وابسته ی دو نفر از معلمامون شدن.
    و هیچکس با وابستگیشون مشکلی نداره خیلی هم براشون عادیه.
    همه فکر میکنن به تیپ و قیافس ولی من اینطوری فکر نمیکنم
    همه فکر میکنن معلمی که عاشقشم بداخلاقه ولی اینطوری نیست ایشون خیلی آروم هستن.
    نمیدونم این عشق عاقبت خوبی داره یانه؟
    نمیدونم من اشتباه فکر میکنم یا بقیه؟
    تصمیم گرفتم براشون ی نامه بنویسم از نظر شماها نوشتن نامه کار درستیه؟
    راستش ی وقتایی حس میکنم خیلی مسخرست ولی نمیتونم احساسمو کنترل کنم.
    سعی کردم به حرف کسی توجهی نکنم ولی نمیشه آخه معلمامن اگه باهام لج کنن خیلی بد میشه مثل دبیر ریاضی که از موقعی که فهمیده خیلی رفتارش تعقیر کرده یا دبیر زبان. یا علوم که قبلن وابستشون بودم.نمیدونم باید چجوری رفتار کنم آخه من به زور میتونم دبیر مورد علاقم رو ببینم خب معمولا تو دفتر میتونم ببینمشون و این باعث میشه که بقیه بفهمن.نمیدونم باید چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید.

  387. فرناز 4 سال قبل

    دقیقا مثه من نمیدونم چرا اینجورن معلما

  388. مریم سادات حسینی 4 سال قبل

    عاقا یکیم ب من کمک کنه
    منم عاشق معلمم شدم اوایل اونم خیلی دوسم داشت ولی الان فک میکنم دوسم نداره ولی ازش میپرسم میگه دارم ولی من میگم دروغ میگه…چیکار کنم همه چی مثل قبل شه؟؟؟؟

  389. فرناززززز 4 سال قبل

    خانم شریفی لزوما نمیشه گفت به خاطر نمره اینجوره شایدم وقتی باهاش خوب و صمیمی میشید یا بعضی اوقات به دلیل مشغله هاتون نمیتونید بهش زیاد توجه کنید یه جورایی میخاد جلب توجه کنه و درحقیقت ایشون ثبات رفتاری نداره یه روز خوبه یه روز نه

  390. خانم شریفی 4 سال قبل

    خانم مشاور فکر نمی کردم جواب بدهيدخیلی ممنون از پاسخ شما.حتما به راهنمایي هايي که فرموديد عمل می کنم.
    مهرگان جان نمی دونم چند سالته.ولی وقتی به سن من برسی شاید متوجه حرفم بشی.توی کل زندگیم هیچ وقت از هیچ شخصی اینقدر تنفر نداشتم. روزهایی که به این مدرسه میخوام برم رو اصلا دوست ندارم، خودمو به کارهای زیادی مشغول میکنم که دیرتر به کلاس برم ،برای رفع اشکال درسی بچه ها زنگ های تفریح طبق نظر خود بچه ها به کلاس های دیگه میریم که اون نیاد،اينقدرسر کلاس با همه جرو بحث بی مورد میکنه که بچه ها فریاد می کشن به سرش،که کافیه دیگه،وسط درس ،یک دفعه کیف وکتابهاشو می اندازه روی زمین و حواس همه رو پرت می کنه.
    به قول صحبت های شما خواستم در موردش قضاوت نکنم.ولی با انواع کارها که مثلا بخواد سر من کلاه بذاره از من به زورميخواد نمره بگیره ، یکروز مهربان ومودب شده بودبه طوریکه سر کلاس بچه ها بهش ميگفتن تا دیروز که خانم بد بود چرا امروز خوب شده، منم متوجه شده بودم برای گرفتن نمره این کار هارو می کنه ،و دلم میخواست بالاترین نمره رو بهش بدم ولی سر کلاس نیاد.البته الان فهمیدم که با این روش میتونم آروم نگهش دارم و لیست نمراتم رو نگه داشتم ،و متوجه شدم دوست داشتنش هر گز واقعی نبوده.
    تمام تعجب من از اینه که یه بچه چقدر می تونه دیگران رو اذیت کنه از کجا چنين توانایی منفی پیدا کرده ،با اینکه میدونه توی اجتماع مدرسه به خاطر اخلاش محبوب نیست،چرا تلاش نمی کنه خودشو درست کنه ؟ حاضرم ده تا کتاب روانشناسی بخونم ،واز مشاورهای مختلف کمک بگیرم خودمم اگر اشتباهي کردم جبران کنم تا لا اقل کمی خودشو اصلاح کنه،واقعا دلم نمی خواد توی این دوسال آخر یک تجربه ناخوشایند داشته باشم.

  391. مهرگان 4 سال قبل

    خانم شریفی عزیز قضاوت کردن آدم ها کار سختیه وقتی خودمو جای شما میذارم حق رو به شما میدم .وقتی خودم روجای دانش آموزتون می ذارم حق رو به اون میدم.البته کلا با گستاخی وبی ادبی مخالفم.

  392. مهرگان 4 سال قبل

    دوست داشتن معلم ها برای بچه هاخیلی بزرگ ودست نیافتنی است .
    این دوست داشتن برای معلم ها ،کوچک ،بعضا دست وپاگیر وبی معناست.
    برای همینه که اغلب این دوستی ها سر انجامی نداره ،وپر از دلخوریه

  393. غزال 4 سال قبل

    باعرض سلام خدمت شما استاد بزرگوار خانوم شریفی
    از نظر من شما بهتره کاملا بی توجه به این دانش اموزا باشید اینطور علاقه و احساسش کم می شود او قطعا با این رفتار ها قصد جلب توجه شما را دارد. هرچقدر با او.صحبت کنید فقط دنبال توجه هست و نصیحت هارو گوش نمی دهد بهتر است بعد از مدت طولانی بی توجهی بعد درباره رفتارهای بچگانه اش بدون این که احساس کند بخاطر علاقه از طرف شماست و فقط برا این است که از رفتارای بچگانه ش خجالت بکشد او را در جریان بگذراید و با او گفت و گویی کوتاه کنید. موفق باشید

  394. نوجوان‌ها 4 سال قبل

    سرکار خانم “شریفی” عزیز
    ضمن تشکر از اینکه سؤال خود را با ما در میان گذاشته اید، خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت به سؤال شما پاسخ داده اند.
    لطفا ایمیلتان را چک و یا روی لینک زیر کلیک بفرمایید.

    http://www.nojavanha.com/consulting/من-یک-معلم-هستم-که-با-یکی-از-دانش-آموزان/

    سلامت و شاد باشید
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  395. نوجوان‌ها 4 سال قبل

    کاربر عزیز “ساره”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ دادند:
    دوست خوبم
    در سایت راجع به این موضوع گفتگوهای بسیاری انجام شده که می توانی به همان ها مراجعه کنی اما برای سوال روشن و کوتاه تو باید بگویم که عشق به دیگران مثل معلم به تنهایی خوب یا بد نیست. اینکه ما به بهانه عشق چه رفتارهایی از خودمان نشان می دهیم و اینکه چقدر به خاطر عشق، عقل و منطقمان را نادیده می گیریم و اینکه چقدر در این راه تعادل و میانه روی را رعایت می کنیم ملاک های خوب یا بد بودن عشق هستند.
    بسیاری از دانش آموزان با داشتن حس خوب نسبت به معلم و یا درس و مدرسه تلاششان را بیشتر می کنند و نتیجه بهتری هم می گیرند. بنابراین این شرایطی غیرطبیعی نیست اما هستند دانش آموزانی که معنا و تفسیر نادرستی از عشق دارند و با زیاده روی کردن در آن و خارج شدن از تعادل آسیب جدی به خودشان و طرف مقابل وارد می کنند.
    بنابراین تمام ملاک های کفته شده می تواند به سوال تو پاسخ دهد که آیا آن عشقی که از آن حرف می زنی خوب است یا بد؟
    موفق باشی

    با تشکر
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  396. خانم شریفی 4 سال قبل

    سلام،من یک خانم معلم هستم وسال آینده بازنشسته میشوم.در این مدت سابقه کاری ،همیشه دانش آموزانی داشتم که رابطه ی خوبی باهم داشتیم که الان هنوز هم بعد از گذشت سالها ومتاهل شدنشان باهم در ارتباط هستیم.متاسفانه اخیرا گرفتار دانش آموزی شدم که ظاهرا مرا دوست دارد ولی بعد از مدتی متوجه شدم از توجه من به خودش سوء استفاده می کند .مدت زیادبه علت اینکه درس رانفهمیده از من می خواست درس را برایش توضیح دهم ومن مجددا درس را برایش توضیح میدادم، بعدها دیگر درس نبودحرفها یی مثل اینکه چه غذایی دوست دارید.یا چه رنگی دوست دارید وازاین مدل حرفها. بعدها از طرف من نقل قولهای زیادی می کرد ویا امتحان را لغو می کرد،
    من برای جلوگیری ازاین رفتارهای ناخوشایند به این دانش آموز تذکر دادم که دیگر از طرف من بدون اجازه نقل قول نکند وبهتر است در این رابطه که مفهوم خاصی ندارد تجدید نظر کنیم .
    بعد از گفتن صحبتهای من دانش آموز مذکور با حالت توهین آموزی از من جدا شد واز آن روز به بعد رفتار ناخوشایند ی دارد مثلا سر کلاس بی اجازه بیرون میرود ودر پاسخ سوالات درسی سکوت می کند وجواب نمی دهد. ویا روزهاییکه من دراین مدرسه هستم به بهانه های بی مورد وارد دفتر شده وبا دبیران دیگر صحبت میکند وسوالهایی که همه می فهمند بی ربط است می پرسد.
    یکروز اورا صدا کردم ودلیل این رفتارها را خواستم ولی با لحن بسیار بد در جواب سوالم گفت شما به ما گفتید دیگه از طرف من نقل قول نکن منم با شما کاری ندارم، شما مشکلی دارید؟ از مدیر مدرسه در خواست کردم که والدین دانش آموز را به مدرسه بخواهد وخانم مدیر عنوان کرد والدین منطقی ندارد وممکن است درد سرهای زیادی درست کند.از یک طرف خوشحالم که این اتفاقات باعث شد این دانش آموز را بهتر بشناسم ،از طرف دیگر بعد از این همه گستاخی احساس ناخوشایندی دارم ایا راهی برای حل مشکل این دانش آموز وجود دارد؟
    آیا من باید در رفتارم تجدید نظر کنم؟
    یا این دانش آموز ممکن است مشکلات بزرگتری داشته باشد که حل آنها در توان من نیست؟

  397. ساره 4 سال قبل

    مطهره.اگه من به جات بودم ی خرده دلو میزدم به دریا ولی زیاده روی نکن یعنی جلوی معلمای دیگه علاقتو نشون نده چون بعضی از معلما خوششون نمیاد.و این باعث میشه که ازت بدش بیاد.ولی معلما همه ی دانش آموزاشونو دوس دارن.چون خیلی وابستشی فکر میکنی دوست نداره،سعی کن به طور مستقیم هم بهش بگی ولی کسی نفهمه.و کاری نکن ازت بدش بیاد.

  398. ساره 4 سال قبل

    سلام.
    من همون @@@هستم.
    خواستم بپرسم که این عشق بی اندازه به معلم در کل خوبه یا بد.
    لطفا جوابمو بدید.

  399. مطهره 4 سال قبل

    سلام بچه هامنم۱۴سالمه ودوساله که عاشق ی معلم هسم معلم هنرمونه من نمیدونم دوسم داره یانه یبارمن بارفتارم بهش نشون دادم ک فک میکنم دوسم نداره اونم دادزدسرم گف من چیکارکردم ک فک میکنی دوست ندارم ولی من فک میکنم الکی گفته راسی اون ازمدیرمدرسمون میترسه ب خاطرهمین ابرازعلاقه نمیکنه البته نظرمنه هامن خیلی روی این معلم تعصب دارم دوس ندارم کسی دوسش داشته باشه ودوس دارم بغلش کنم ولی نمیدونم چراروم نمیشه لطفاکمک کنیدراسی وقتی یکشنبه ها وپنجشنیع جمعه هانمیبینمش داغون میشم همه دوسام تنهام گذاشتن ب خاطراینکه معلممودوس دارم کمکم کنید

  400. @@@ 4 سال قبل

    سلام
    دنیاجان ممنون عزیزم♡
    نگار:اگه من به جات بودم اصلا به این رفتار بچه ها اهمیت نمیدادم معمولا این عادتشونه.پس زیاد به این مسئله فکر نکن خوشحال باش از اینکه عشقت ویا بهترین دوستت بیشتر از همه هواتو داره?

  401. نگار2 4 سال قبل

    کسی اینجا هست جوابمو بده

  402. نگار2 4 سال قبل

    سلام منم تازه اومد تو این سایت.من سال سومم دقیقا همین اتفاق برای منم پیش اومده دبیرم دیدگاهش نست به من باهمه بچه ها فرق میکنه خیلی هوامو داره طوری که بچه ها بهم خسیسی میکنن.اینقد که دوسش دارم وقتی میبینمش دست و یام میلرزه.چیکارکنم

  403. دنیا 4 سال قبل

    @@@فکر کنم شناختمت که کی هستی
    از نظر من برو به معلمه بگو
    یه راهی پیدا کن که باهاش ارتباط برقرار کنی

  404. @@@ 4 سال قبل

    سلام
    من دختر ۱۴ساله ای هستم که الان تجربه ی دوممه ومعلمی که پارسال عاشقش بودم درحال حاضر تو مدرسمونه وبامون کلاس داره.ولی بخواطر رفتار بدی که باهام داشتن الان ازشون متنفرم.و معلمی که امسال وابستشون شدم اصلا به ما درس نمیده .فقط تو مدرسه میتونم ببینمشون.نمیتونم برم پیش مشاور.چون نمیخوام کسی از این موضوع باخبر بشه.
    نظر شما چیه؟

  405. ... 4 سال قبل

    سلام
    من دختر ۱۴ ساله ای هستم که قبلن هم این احساس رو تجربه کردم والان تجربه ی دوممه معلمی که سال گذشته عاشقش بودم درحال حاضر تومدرسمونه و با ما کلاس داره ولی بخواطر رفتار بدی که باهام داشتن .از ایشون متنفرم.و معلمی که امسال
    وابستشون شدم به ما درس میده

  406. دكترمحمدداوري 4 سال قبل

    باسلام .بايدبامشاوره حل بشود

  407. فاطمه 4 سال قبل

    من عاشق معلمم شده ام بد جورررر
    حاضرم بمیرم براش چه طور میتونم بفهمم دوسم داره

    • نوجوان‌ها 4 سال قبل

      کاربر عزیز “فاطمه”
      خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت به سؤالاتی از این دست که دوستان شما مطرح کرده اند پاسخ داده اند. برای مشاهده این بخش روی لینک زیر کلیک کنید.

      http://www.nojavanha.com/category/consulting/psychological-counseling/

      موفق باشید
      نشریه اینترنتی نوجوان ها

  408. الهام 4 سال قبل

    سلام
    نسیم جان دلیلی نداره نتونی خوب درست رو بخونی اینکه چیز خیلی خوبیه معلمت دوست داره یا شاید هم دلیل این گریه ها از استرس سختی درساس.

  409. نوجوان‌ها 4 سال قبل

    کاربر عزیز “nasim”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت شما را راهنمایی کرده اند.
    لطفا ایمیل خود را چک نمایید و یا روی لینک زیر کلیک بفرمایید.

    http://www.nojavanha.com/consulting/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88/

    با تشکر
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  410. nasim 4 سال قبل

    بچه ها کمکم کنید الهام جون کمک نمیکنی

  411. nasim 4 سال قبل

    سلام من دختری ۱۵ ساله هستم وخیلی معلمم رو دوست دارم اونم منو دوست داره ولی نه به اندازه من ودل کندن ازش برام سخته چی کار کنم والان ۳ ساله که باهمیم ولی من دیگه نمیخوام بهش فکر کنم چون هر وقت که میخوام درس بخونم به اون فکر میکنم وگریه ام میگیره

  412. دنیا 4 سال قبل

    به قول یکی از دوستام از وقتی این تکنولوژی ارتباط از راه تکست اومده…خیلی قهرها و دلخوری ها رو همین لحن گذاری طرف مقابل ایجاد کرده…و باعث سوتفاهم شده

  413. دنیا 4 سال قبل

    فرناز خانوم خودتو ناراحت نکن

  414. zahra 4 سال قبل

    منم معلمم دیگه برام اهمیت ان چنانی نداره هرچند ازاول هم اصلا بهش وابسته نبودم و دل کندن ازش هم اصلا سخت نبود ولی امیدوارم شما دوستای گلم هم مثل من و الهام جونم بتونین به این مرحله برسید

  415. فرناز 4 سال قبل

    منم ناراحت شدم از لحن حرف زدن با خانم اسدی… کامنت الهام خانم حرف دل ماست…

  416. الهام 4 سال قبل

    دنیا جون اینکه تو کسی رو دوست داشته باشی که هیچ علاقه ای بهت نداره این رابطه به درد نخوره چون اینطوری یکی باید عذاب بکشه و دیگری با رفتاراش فقط عذاب بده و احساساتشو جریحه دار کنه این کجاش خوبه؟!؟!با گذر زمان کم کم همه چیز درست میشه…ولی بهتره ما هم زیاد به این رابطه ی ی طرفه دل نبندیم و سعی کنیم فقط معلمامونو دوس داشته باشیم.هر چقدر هم که خوب باشن;-)

  417. الهام 4 سال قبل

    سلام بچه ها
    منم دیگه مثل قبل عاشق معلمم نیستم فقط مثل معلمای دیگه دوسش دارم و از اینکه فقط دوسش دارم هم خیلی خوشحالم.

  418. سارا 4 سال قبل

    خانم اسدی من شخصا اصلا طرف معلمم نمی رم اینم که دوسش دارم خودشون فهمیدن و امسالم که دیگه معلمم نیستن تصمیم گرفتم فراموششون کنم ولی وقتی خودشون می فرستن دنبالم و از بی معرفتیم گله میکنن خب من راه دیگه ای ندارم و منطقم میگه ادامه بده

  419. دنیا 4 سال قبل

    آبجی فرناز در مورد کامنت بالاتون از نظر من اینکه کسی دوستت داشته باشه مهم نیست مهم اینه که تو دوستش داری

  420. دنیا 4 سال قبل

    خانم اسدی ممنون از نظرتون اما من عمرا به شما توهین نکردم
    شاید شما هم منظور منو اشتباه فهمیده باشید
    به هر حال الهی زنده باشید به حیات طیبه الهی

  421. دنیا 4 سال قبل

    فرناز تو جای ما نیستی پس اینجوری حرف نزن
    از کجا مطمئنی همه معلما اینجورین
    بعضیاشونم واقعا به ما نیاز دارن

  422. خانم اسدی دانشجوی رشته مشاوره 4 سال قبل

    با سلام
    متاسفانه کامنت قبلی بنده از جانب برخی از شما دوچار سوء برداشت شد،لازم به ذکره که اگر کسانی مانند بنده در این باره به شما مشاوره ای دادن سعی داشتن تا حدودی مشکل شما عزیزان حل بشه اگر به کامنت قبلی من توجه کنید متوجه میشوید که بنده خدای نکرده هیچ گونه قضاوتی در این خصوص عرض نکردم
    در ضمن دوست عزیز اگربا عقیده ای مخالفت دارید ذکر کنیدباتوهین کردن شخصیت خودتونو نشون دادید،بنده اگر مطلبی در این خصوص بیان کردم چون مواردی رو به عینه مشاهده کردم که ذکر اینگونه تجربیات ممکنه مجددأ از جانب شما عزیزان دوچار سوء برداشت بشه پس صلاح نمیبینم که ذکر کنم.
    شاد و پیروز باشید?

  423. zahra 4 سال قبل

    افرین غزال جونم

  424. من 4 سال قبل

    اتفاقا خیلی هم خوب یادمون هستند همه مثل هم نیستن
    خانم اسدی مطمئنین مدرکتون اصله؟ بنازم به اون دانشگاهی که به شما مدرک دادن معلومه خیلی عقب افتاده بودن استاداش

  425. فرناز 4 سال قبل

    وقتی اونا به شما علاقه ندارن و ذره ای براشون اهمیت نداره چی؟؟؟؟؟؟…..اگرم بگن دوست داریم لحظه ای و انقد گرفتاری دارن که دانش آموز یادشون نیست… واقعیت این

  426. الهام 4 سال قبل

    سلام
    خانم اسدی من میفهمم شما چی میگین و هممون هم ی زمانی به این نتیجه رسیدیم ولی نتونستیم باش کنار بیاییم چون عشقمون خیلی عمیقه و شما نمیتونید اینو درک کنید چون جای ما نیستین هر چقدر هم که با تجربه باشین نمیتونید ما رو درک کنید ……فرناز خانم قصه ی شما فرق میکنه پس قضاوت نادرست نکنید خیلیای دیگه هم هستن که علاقشون روز به روز داره بهتر میشه ….

  427. دنیا 4 سال قبل

    خانم اسدی منم واقعا برای شما متاسفم که اینقدر راحت در مورد چیزی که نمی دونید قضاوت میکنید
    معمولا این عادت بد همه افراده که در مورد چیزایی که اطلاعی ندارن حرف میزنن و ادعای دانستن دارن و قضاوت میکنن و دل خیلیا رو میشکنن و دل شکستن یکی از بدترین گناهاست

    فرناز خانوم شما هم معلومه خیلی دلت گرفته که حرفای خانوم اسدی رو غلط میفهمی و حس غرور میکنی
    لازم به نظر شما نبود …
    ما خودمون میدونیم چطور با خودمون کنار بیایم و اینم هیچ ربطی به شما نداره خانومی

  428. فرناز 4 سال قبل

    سلام.. بله حق با خانم اسدی. چون اینا عشق نیست. بچه بازیه

  429. سارا 4 سال قبل

    متاسفانه بیشتر دبیر ها خودشون باعث این حس ها میشوند و وقتی که دانش آموز وابسته شد تصمیم به بد رفتاری و کم محلی میکنند و همینطور اینکه ما انقدر شعورمان می رسد که خودمان را تحمیل و کوچک نکنیم

  430. خانم اسدی دانشجوی رشته مشاوره 4 سال قبل

    باسلام
    من تمامی پستهارو از ابتدا تا انتها مطالعه کردم جای تاسف داره که میبینم بعضی دوستان به شدت احساس ناراحتی میکنن و عذاب میکشند درصورتی که تلاش زیادی میکنن که این علاقه رو به دبیراشون درمیون بگذارند اما بیشتربه جای اثبات علاقه به دبیرتون سعی کنید منطقی با این موضوع برخورد کنید متوجه وخامت موضوع هستم وبا دوستان زیادی مثل شما روبرو شدم و درکتون میکنم اما حتی برای یکروز هم که شده احساس رو کنار بگذارید و با خودتون رو راست باشید وبا عقل و منطق این قضیه رو به اتمام برسونید امیداوارم بتونید با این بحران کنار بیاید

  431. سارا 4 سال قبل

    سلام عزیزم مرسی تو خوبی؟ چه خبرا ؟
    غزال منو هم بیار تو تلگرام

  432. پری ناز 4 سال قبل

    سلام دوستای گلم!خوبید؟حوش میگذره؟خیلی وقت بود نتونسته بودم بیام تو سایتت…صفحه ها زیاد شدن نتونستم بخوونمشون…چه خبرااا؟خوبی غزال جون؟سارا جون خوبی؟
    تو تلگرام هستین ؟دوست داشتم اونجا هم حرف بزنیم…

  433. ثنائی 4 سال قبل

    زیبا بود
    ممنون

  434. دنیا 4 سال قبل

    چرا اینجا هر معلمی که میبینم شاگردش عذاب آور بوده
    شما سومین نفرید که اینو می گید

  435. دنیا 4 سال قبل

    غزال جان بله من همونم. چطور؟

    نیلوجان شاگرد منم مشابه رفتارای سیمونه و حتی عذاب آورتر داشت.. علیرغم کلی سوال بیجواب که برام به وجود آورد، کنار گذاشتمش…

  436. الهام 4 سال قبل

    دوستان سلام….
    راستش من خیلی پشیمونم از اینکه همیشه معلمم رو مقصر میدونستم و هیچ وقت خودم رو جای اون نمیزاشتم چون که اصلا نمیتونستم خودمو جای معلمم بزارم خیلی هم دلم براش تنگ شده خیلی زیاد بچه ها ی کلاسمون میگن شاید امسال معلممون نشه و بره جای دیگه درس بده ولی خدا کنه شایعه باشه ??????بچه ها شماها که معلماتون رو دارید حرف دلتونو بهشون بگید تا بعدا مثل من پشیمون نشید:( ….التماس دعا….

  437. دنیا 4 سال قبل

    این داستان خیلی مرموزه زیادی !!!!

  438. نیلو 4 سال قبل

    شماره۱۱
    ۹۴/۶/۱۳
    اولین جمله ای که میشنوم :چرا مثل دلقک ها شدی از طرف عَبِد .مامان چیزی نمیگه می خندم .میرم تا تعویض لباس کنم توی آینه نگاهی به خودم می کنم عبد راست میگه مثل دلقکها شدم جواب عبد رو میدم من اگه دلقکم تو هم برادر دلقکی راستی ….مامان نمیذاره ادامه بدم :نیلو غذا حاضره.سر میز عبد مزه میریزه منم می خندم به حرفاش، وخبر خوب اینکه بابا در راهه ……

    پشت میزم هستم می خوام مشکلم وخودم حل کنم.
    خانم فیروزی چرا دورو هست؟چون آدم ترسویی هست که جرئت مبارزه رودر رو رو نداره واین نشون میده من آدم موفقی هستم .
    چرا سیمونه دروݟ گفت؟نمی دونم علت دروغها ورفتارش رو نمی دونم.ولی به خودم قول میدم جواب سوالم رو پیدا کنم.
    قانع میشم ازجواب هام .
    تصمیم می گیرم با خانم احمدی قراداد نبندم .وقتی کلاسهام شروع بشه دیگه فرصتی برای کار گاه نیست.
    بابا اومد وبا خودش همه چیز از جمله امنیت رو آورده…….
    صبح پر انرژی آماده میشم که برم کارگاه بابا منو میرسونه.باهم تعریف می کنیم تادم در .پیاده میشم.خانم احمدی منو میبینه وباهم به دفترش میریم .میگه چرا دیروز نیومدی؟میگم نشد قصور منو بپذیرید.قرداد جدید رو با خودکار میزاره که امضا کنم .نگاهی به کاغذ می کنم سفیدبا حاشیه تذهیب فیروزه ای چقدر شکیل ،با دفعه قبل فرق داره…..میگم خانم احمدی نمی تونم این ترم در خدمتتون باشم کلاسهام شروع میشه……خیلی صحبت می کنه تا منو قانع کنه…..نگاهی به ساعت می کنم یک ربع از شروع کلاس گذشته باهم میریم تا نزدیک کارگاه، سیمونه دم در تا منو میبینه میره داخل کارگاه خانم احمدی دم درِ کار گاه میگه: بازهم فکر ها تو بکن شاید نظرت عوض شد وخواستی بمونی سیمونه باشنیدن این جمله نگاهی به من میکنه.ومن هم به اون، کلاس رو شروع می کنم.نگرانی وناراحتی توی صورت سیمونه رو میبینم آیا واقعیه……..؟قبل از تمام شدن تایم کلاس می پرسه ؟ دیگه اینجا نیستید ؟میگم :نه. ظاهرا ناراحت میشه من واقعا از دلش خبر ندارم.بچه ها ساعت استراحتشون شروع میشه، میرن بیرون از کارگاه.سیمونه مثل همیشه میگه: نیلو جون شما بهترین دوستم بودید ……(دلم نمی خواد با خانم فیروزی روبرو بشم می مونم توی کارگاه ).سیمونه می پرسه شما هم منو دوست دارید؟ .نمیدونم چی بگم .میگم وقتهایی که صداقت داری ودروغ نمیگی….دوستت دارم برق خوشحالی تو چشم هاش میبینم.( البته اگه واقعی باشه) میگه من هیچ وقت دروغ نمیگم.میرم به سمت کارگاه بعدی وسیمونه خداحافظی می کنه.یاد این می افتم یکروز سیمونه برام تعریف می کرد وقتی داشته می آمده کارگاه خورده زمین ..ومن از این اتفاق خیلی ناراحت شدم وگفتم بهش مواظب باشه ……چند روز بعد یکی از بچه های کارگاه گفت نیلو جون توی راه خوردم زمین واین اتفاق روهمون طور که سیمونه در مورد خودش گفته بود تعریف کرد دوست هاشم تایید می کردن.من اون موقع اهمیتی ندادم ولی حالا……

    امروز روز آرامی بود وقت خونه اومدن بازهم خانم احمدی بهم میگه که بیشتر به پیشنهادش فکر کنم……
    تا مسیر سوار شدن تاکسی بایکی ازبچه ها همراه میشم با هم گپ میزنیم که میگه: نیلو جون منو سیمونه تو یک مدرسه ایم ،حساس میشم میگم چه خوب پس تنها نیستی میگه باهم صمیمی نیستیم اون بیشتر با معلمها خوبه به خصوص یکی از خانم هامون وخیلی دوستش داره همه بچه ها میدونن………!

    رسیدیم به ایستگاه خداحافظی می کنیم ومن سوار تاکسی میشم وتلاش می کنم برای همیشه قصه سیمونه رو فراموش کنم ویکی از علامت سوالهام باقی بمونه……………

  439. دنیا 4 سال قبل

    نیلو ممنون از جوابت

  440. صحرا 4 سال قبل

    سلام زهرا جون
    من یادمه تا اونجایی گفتی که آخرین روز هم خودت هم معلمت اشک ریختین و معلمت گفته بود می خواد از مدرستون بره . چی شد توی تابستون باهاش بیرون رفتی؟

  441. زهرا 4 سال قبل

    سلام بجه ها منو یادتونا من زهرام ک عاشق معلمم بودم چهارسال باهاش بددم zahra منو یادته؟؟؟؟ دلم خیییلی براتون تنگ شده برا حرفاتون قربون همتون برم

  442. نیلو 4 سال قبل

    سلام به همه دوست های گلم غزال جون.دنیا جون.دنیا جون.الهام جون وZahraجون هوارتا! ممنون برای لایکها وتشویق هاتون.
    دنیا جون که وبلاگ داری ببخشید که توضیح نمی دم فکر می کنم در ادامه خیلی از حقایق روشن میشه.
    دنیا جون،من دبیر نیستم.دانشجوی سال آخر هستم که توی گارگاهای آزاد هنر آموز هستم .برای هر ترم با ما قرار داد می بندن.

  443. دنیا 4 سال قبل

    غزال من که اون سوالو پرسیدم.
    نیلو خیلی نزدیک به واقعیت حال دبیرو توصیف میکنی..ادامه بده..

  444. الهام 4 سال قبل

    سلام
    نیلو جون عالیه عزیزم همینطوری ادامه بده ??????

  445. دنیا 4 سال قبل

    نیلو ، خانم فیروزی دروغ میگه نه سیمونه
    سیمونه کاری نکرده خانم فیروزی عمدا حرف ساخته از کجا معلوم سیمونه خودش پیام داده یا زنگ زده یا خانوم x هم همدست خانوم فیروزی که اینقدر دو رویی کرده نبوده!

  446. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۱۰
    ۹۴/۶/۱۰
    توی کارگاه سیمونه مشغول کاره بچه ها منوکه میبینن روی صندلیهاشون میشینن .تو ترکیب رنگها ضعیف هستن ازشون می خوام جدول ترکیب رنگ کار کنن به هرکس رنگی میدم تا به یکی از سه رنگ اصلی برسن سیمونه ابتدای کار میاد که ازم سوال بپرسه .قلبم تند میزنه از عواقب رفتار سیمونه نگرانم ولی بهش می گم سوالهایکه داری بپرس جواب میدم، انگاربه خانم فیروزی زنگ زده بودی؟ ……میگه:نه نیلو جون زنگ نزدم .!میگم اشکال داره که زنگ زدی گفتم شاید منم بتونم کمکت کنم .ناراحت میشه برای‌‌‌نمی دونم چندمین بار، میگه :من اصلا ششمارشو ندارم ،دیگه توی این فضا بهتره که حرف نزنم تا آخر تایم از دست هم دلخوریم .توی زمان استراحت به خانم فیروزی میگم واقعا سیمونه به شما زنگ زد؟میگه نیلو باور نداری بیااین گوشی من …..نگاه می کنم گوشیشو بله شماره خود سیمونه است به تاریخ وساعت هاش دقت می کنم .میگه بیا اینم پیام هاش…..
    سیمونه یکی دوباری زنگ میزنه جواب نمی دم ناراحتم از انکار سیمونه چرا نباید راست بگه …..چند روزه جواب زنگ هاشو نمیدم دیگه از کمک کردن درک کردن دست برداشتم.
    امروز توی کار گاه بودم که خانم فیروزی سرش کرد توگفت :خانم احمدی من وشمارو کار داره برای قرداد ترم جدید .میگم بهشون بگید من توی زمان استراحت میام اگر ضروری نیست ،میگه باشه ومیره .هفت هشت دقیقه بعد تلفنم زنگ میزنه دوستم پریسا هست میام بیرون. میگم کارگاهم، زود خدا حافظی می کنه فکر میکنم حالا که اومدم بیرون پیش خانم احمدی هم برم .درِ اتاق خانم احمدی بازه اسم خودم روکه میشنوم متوقف میشم …..خانم فیروزی:برای چی میخوای کلاس ۷ و۵رو به نیلو بدی …۷و۵ روبده به من آخه اون هنوز تازه کاره…خانم احمدی:درستِ تازه کار ولی کارش خوبه ازش راضیم……
    دیگه گوش نمی کنم این خانم فیروزی بود!از اینکه استراق سمع کردم می خوام بمیرم بهتره که زودتر بمیرم با این آدمهاییکه اطرافم هستن با عجله میرم به سمت کارگاه انگار امن ترین فضا اونجاست در میزنم بچه ها هیاهو می کنن وهیچ کس مشغول کار نیست با ورود من میرن سر بوم هاشون منم میشینم پشت میز وبه تک بچه ها نگاه میکنم همه قیافه های معصوم دارن. نگاهم با سیمونه تلاقی پیدا می کنه ازم اجازه می گیره بره بیرون ……حواسم نیست سرم رو به نشونه اجازه تکون میدم …باز به بچه ها خیره میشم سرشون گرم کار خودشونه آیا اینها هم……آدم هارو چه جوری باید شناخت سیمونه با یک لیوان وارد میشه اهمیتی نمیدم فکر می کنم برای کارش آورده وقتی لیوان رو میذاره روی میزم جواب نگاه پرسش انگیزم رو بااین جمله میده:نیلو جون رنگت خیلی پریده…..تشکر می کنم واقعا می خوام گریه کنم با خوردن آب به خودم مسلط میشم…….
    توی زمان استراحت به خانم فیروزی بر می خورم انگار من گناهکارم خجالت می کشم خانم فیروزی میگه وای نیلو کلی از خانم احمدی خواهش کردم این ترم هم بمونی با هم بازم همکار بشیم خیلی کارت واخلاقت عالیه!….من یک لبخند مرده روی لبهام .پیش خانم احمدی نمیرم کلاس ساعت بعدم رو که بچه های گروه دیگه ای هستن رو می گذرونم ومثل فنر به سمت خونه میرم .پیاده راه می ا فتم وفکر میکنم .دلم می خواد مامان جریان روبشنوه وسرزنشم کنه شاید بدونم عیب از کجاست .چرا اجتماع من رضایت بخش نیست چرا تنها کسیکه باید حواسش به من باشه اونم اینقدر زیاد باید سیمونه باشه ؟.چرا سیمونه دروغ میگه ؟چرا خانم فیروزی ظاهر وباطنش یکی نیست؟ چرا من اینقدر این چیزها برام مهمه؟ خسته شدم سوار تاکسی میشم توآینه قیافه خودم رو میبینم وای یه مرده شدم لبامو گاز میگیرم برای اینکه یه ذره پر رنگ تر بشه به خودم میام خیلی خودمو باختم .از توی کیفم رژ در میارم ولبهامو رنگ میدم به گونه هام هم میزنم خانم بغل دستیم با تعجب منو نگاه میکنه ومن با نگاهم بهش میگم تو نمی دونی من چه حالی دارم وگرنه منو این طوری بر انداز نمی کردی ،کمی بهتر میشم……….‌

  447. zahra 4 سال قبل

    نیلو جون آفرین گلم ادامه بده

  448. دنیا 4 سال قبل

    من همون دنیام که اومدی خوندی وبلاگمو یه بار غزال
    که عاشق معلم زبانم بودم
    اون یکی دنیا دیگه نمی دونم چون جدید اومده

  449. دنیا 4 سال قبل

    سلام دنیا جان
    فکر کنم نیلو فقط داره می نویسه 🙂
    شاید جواب سوالتو نده ولی فکر کنم آره
    نیلو چرا جواب سوالای بالا بچه ها رو ندادی؟!؟

  450. دنیا 4 سال قبل

    نیلوجان شما در واقعیت هم دبیری؟

  451. سارا 4 سال قبل

    عالیه نیلو جان

  452. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۹
    ۹۴/۶/۳
    نشستم پشت میز تا نقشهای متفاوتی بازی کنم گاهی بشم سیمونه گاهی نیلو گاهی خانم X…..خلاصه هر کس که توی این ماجرا نقش داره…..با هیچ کسی هم مشورت نمی کنم چون کسی نمی فهمه من چی می گم واز روی اطلاعات خودش می خواد قضاوت کنه….یکدفعه سیمونه رو مقصر می دونم ودفعه بعد میشم وکیل مدافعش، بلاخره هیئت منصفه درونم رای به بیگناهی سیمونه میدن من التماس میکنم واونا هی کو تاه میان دیگه تموم می کنم جلسه رو می ترسم یک دفعه خودم مجرم بشم ،در حین ترک جلسه محاکمه، سیمونه زنگ می زنه ودر توی صحبت هاش میگه نیلوجون توبهترن دوستم هستی تا حالا با یه غریبه این قدر راحت نبودم ومن تمام محبتم رو توی صدا م می ریزم (دیگه نمی گم پس خانم X کی بود؟)این فکر رو کنار میزنم ،اون از کارهای جدیدو ترکیب رنگهاش میگه .یه تصویر ذهنی درست می کنم ،به نظرم کارش قابل تحسین وتشویقش می کنم خوشحال میشه ،زود خداحافظی می کنه ومن سر مست از باده موفقیت وبه نتیجه رسیدن جلسه ای که خودم باخودم تشکیل دادم.به خاطر این پیروزی به خودم جایزه میدم ومی خوام مانتویی که خیلی وقته چشمم دنبالشه رو بخرم با همین تفکرات شیرین به خواب میرم.
    امروز سر حال وشاد راهی کارگاه میشم حس خوبی دارم مثل شاعرا به درختها به پرنده ها سلام می کنم توی مترو مهربون میشم وصندلی رو به افرادی که صندلی ندارن تعارف می کنم ولی کسی نمیشنه فکر کنم بقیه از من مهربون ترن،توی اون صبح دل انگیز باد با موهام بازی میکنه ومن هم یه فرشته واقعی ، با برنامه هایی مثبت…..
    وارد کارگاه میشم اولین کسیو که می بینم خانم فیروزی با انرژی سلام واحوالپرسی می کنم یه قیافه نگران می گیره ومیگه سیمونه چند روز که بهم زنگ میزنه .میگم چرا چه کاری داره میگه نمی دونم نمیگه که فکر کنم عاشق منم شده یه جورایی هم بهم فهمونده تو چیزی نفهمی……………………………………
    منم می خندم از ته دلم انگار یه جورایی سبک شدم .انگار یه مسئولیت از روی دوشم بر داشته شده
    فقط نمی دونم سیمونه این همه معشوقه رو کجای دلش جا میده …………………

  453. الهام 4 سال قبل

    آره غزال جون منم خیلی خوشم امد نیلو جون همینطوری ادامه بده روز به روز داری بهتر میشی????

  454. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۸
    ۹۴/۶/۱
    امروز خانم xاومده بود کارگاه یه قیافه معمولی یه دماغ سر بالا داشت خونگرم دوست داشتنی بود خانم فیروزی به خوبی تحویلش گرفت وبه من چشمک زد این خانم Xهستن که قبلا معرفی کرده بودم . داشتم فکر می کردم چقدر زود ملاقات حاصل شد….گروه سیمونه کلاس نداشتن ومن هی فکر می کردم که چرا خانم X با سیمونه هماهنگ نبوده که امروز که میاد اونم باشه چقدر دلم می خواست عکس العمل سیمونه رومی دیدم.خانم فیروزی من روهم معرفی کردوگفت راستی سیمونه هنر آموز ایشونه …خودمو آماده کردم که سوالهامو بپرسم در مورد سیمونه. که خانم X پیشدستی می کنه ومیگه خوب سیمونه چه کار می کنه با یه لحن کشدار…
    من :خوبه ….
    .می خوام اولین سوالمو بپرسم .
    میگه بهتر شده:
    من:مگه مشکلی داشته ،پیشرفت نقاشیش که خوبه ،میگه آخه یه جورایی خیلی وابسته بود اَمونم وبریده بود.وروبه خانم فیروزی میگه یادته فلان کار رو می کرد …….خانم فیروزی هم کارهایی رو که سیمونه می کرده رو تایید میکنه من نگاه می کنم..به اونها وگوش میدم به یاد آوری خاطراتشون..آروم آروم دلم می خواد از سیمونه دفاع کنم دوست ندارم پشت سرش این طور بگن البته چیزهای بدی نمی گن تجدید خاطره است شاید ،ولی دلم می خواد دیگه ادامه ندن وقتی اون شخص سوم نیست که از خودش دفاع کنه .جلوی ادامه حرفاشونو با این جمله می گیرم خب سیمونه بچه است کم کم بزرگ میشه ویاد می گیره ،کار بچه ها رو بهانه می کنم وازشون جدا میشم .ناراحتم از طرز صحبتشون .دلخوریم از سیمونه بیشتر میشه که چرا باعث این حرفها شده یکدفعه می بینم دارم فکر می کنم جه جوری می تونم به سیمونه کمک کنم اصلا بلدم کمک کنم…….

  455. لیلی 4 سال قبل

    سلام عزیزان خوبین؟؟؟
    من ودوستای وبلاگیم یعنی فقط اونایی که عاشق دبیرشون هستن,تو تلگرام یه گروه زدیم.
    اگه میخواین میتونم شمارم عضو کنم.
    این شمارمه:۰۹۳۰۳۷۱۶۳۴۱
    از تلگرام بهم پی ام بدین تا ادتون کنم.فدای همتون

  456. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۷
    ۹۴/۵/۲۸
    امروز با خانم فیروزی نشسته بودیم وصحبت می کردیم کم کم بحث کشیده شد به رفتار نوجوانها.وعلت رفتار های بچه ها وادامه داد مثلا همین سیمونه ترم پیش که با خانم Xکلاس داشت همین طوری که عاشق شما شده عاشق اون بود …….دیگه گوش به حرفهای خانم فیروزی نمی کردم فقط لب دهنش رو می دیدم که تکون می خوره با حال تهوع شدید به طرف دستشوی ها رفتم تو دلم آشوب بود .کلاسها روتموم کردم وتوی راه برگشت حرفای خانم فیروزی رو تکرار می کردم ……پس این عادت سیمونه بود ……حس کرده بودم دروغ رو……..حس کرده بودم منفعت طلبی رو ولی باور نداشتم…….یعنی سیمونه توی این رابطه دنبال چی بود…….وبعد فهمیدم خیلی چیزها…….خیلی چیزها……من اشتباه کرده بودم والان که دارم می نویسم چقدر خوشحالم اگه خانم فیروزی چیزی به من نگفته بود من از کجا باید می فهمیدم .یاد این جمله سیمونه افتادم که یک روز در بین صحبت هاش می گفت نیلو جون من خیلی دختر زرنگی هستم مامانم هیچ وقت نگران من نمیشه…..ومن دارم فکر می کنم بله خیلی زرنگی!!!!!!!!!!!!!!!. خدایا متشکرم مثل همیشه خیلی خیلی خوبی……..

  457. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۶
    ۹۴‌/۵/۲۱

    توی راه کارگاه با خودم فکر می کنم که چه رفتاری داشته باشم به این نتیجه میرسم که بدون خنده و معمولی..بچه ها زیاد حرف میزنن ازنمایشگاه، مثل یه عده گنجشک جیر جیر میکنن. از اینکه کارهاشون مورداستقبال قرار گرفته خوشحالن اماسیمونه چیزی نمیگه به زور مجبورشون می کنم کار هاشون رو انجام بدن همین طور که کار هاشون رو نگاه می کنم میرسم به کار سیمونه یه جنگل پر درخته، می گم چرا پرسپکتیو رو رعایت نکردی؟در انتهاکار درختای کنار
    جاده یکی میشن میگه اون درختهای اونور جاده بااین وری ها قهرن!!!!!!!جوابی نمی دم ودر حالیکه خودم رو به نفهمی میزنم رد میشم ومیگم پرسپکتیو رعایت کن…..
    توی تایم استراحت یه شاخه گل ویک نامه ویه معذرت می خوام تندوسریع از طرف سیمونه به من میرسه……..نه ناراحتم نه خوشحال دچار یه جور بی تفاوتیم…..

  458. الهام 4 سال قبل

    ????سلام
    نیلو قصه ی خیلی قشنگیه از اون جایی که گفتی سر زنگ دبیری که با حرفاش اذیتت میکرد از مدرسه فرار کردی ی لحظه به سرم خورد که همین کار رو سر زنگ یکی از دبیرا که خیلی اذیتم میکنه بکنم?

  459. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۵
    ۹۴/۵/۲۰
    چشم می گردونم ببینم کی شاهد این صحنه بوده ظاهرا کسی متوجه نشده یه صندلی خالی پیدا می کنم که بشینم بغض اومده تا توی چشمام اگه بهش فرصت بدم میریزه بیرون ……حالا نه باید برم خونه هر وقت رفتم خونه بهش فکر می کنم بلند میشم وخودم سر گرم میکنم وبا خودم تکرار می کنم وقتی رفتم خونه…….
    خونه که رسیدم بابا خونه بود بی خبر اومده بود یعنی دنیای من بابامه .توی کشتیرانی کار می کنه بعضی وقتا تا دو ماه هم نمی بینیمش برام سوغات یک جعبه خوشگل لاک دوازده رنگ آورده اول فکر کردم رنگه.
    فرداش رفتیم ناهار دَرَکه منم یکی از اون رنگهای قشنگ رو روی ناخن هام زدم. دلم می خواد در مورد سیمونه با بابا صحبت کنم آخه مطمئنم هیچ کی جز بابا حرفمو نمی فهمه اگه به عبِد بگم حتما اولین جمله اش اینه:حقته آخه آدم به یه بچه اینقدر رومیده……مامانونمی دونم اولین جمله اش چیه ولی حتما سرزنش آمیز .بابا سر زنشم نمی کنه ولی فکر نمی کنم بتونم توضیح قانع کننده ای بهش بدم،( بعدا بعدا در موردش فکر می کنم فعلا بابا اینجاست از حضورش لذت ببر.)یکی در درونم اینو تکرار می کنه.
    شب می رم سراغ یه بوم سفید ،از رنگهایی که انتخاب می کنم می فهمم هنوز ناراحتم ولی نه مثل دیروز،رنگ میزنم وفکر میکنم …..دبیرستان که بودیم یه معلم داشتیم سر کلاس خیلی تیکه می انداخت .بخصوص فکر می کردم بامن بیشتر ناراحت بود با دفتر صحبت کردیم فایده نداشت به مامان گفتم بیاد .با کفشای تاق تاقی و اون رژ ملیح،واون صدای ملایمش معلومه که هیچ کس به حرفش گوش نکرد.منم اون ساعتی که با اون معلم درس داشتیم از مدرسه فرار کردم….زنگ زده بودن خونه….مامان اومده بود مدرسه…..منم یک ساعت بعد از تعطیل شدن مدرسه رفتم خونه ….دیگه توضیح نمی دم چقدر حرف شنیدم فقط حدس بزنید وقتی فرار کردم کجا رفتم؟؟؟؟
    خونه مستخدم مدرسه مون …یه خانم بیوه بود بادوتا دخترکوچولو….تمام اون لحظه های ترسناک من توی مدرسه بودم تقصیر خودشون بودکه منو پیدا نکردن!!!!!
    دست آورد این فرار :تیکه ننداختن معلم.حضورو غیاب شدید مدرسه .سرزنش مامان .خنده بابا بعد اینکه شرح مبسوطی بهش دادن وبخشی هم اغراق بود.ومهم تر از همه احساس غرورم که بلاخره یه جا حقمو گرفته بودم……
    با همه این توضیحات سیمونه بچه است.منکه نمی تونم باهاش مبارزه کنم وبعدش احساس غرور کنم.
    شاید بهتر باشه فعلا عکس العملی نشون ندم…..

  460. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۴
    ۹۴/۵/۱۷
    قراره نمایشگاه بزنیم از کارهای بچه ها وخودمون،هرکس میتونه پنج تا کار ارائه بده .برای بچه ها نحوه کاروابعادوهمه چیز رو توضیح میدم برای اونهاییکه طرح پیدا نکردن از دانشگاه طرح های جدید میارم با ده دوازده روزفرصت ،توی هر جلسه ایراد کار بچه هارو میگم سیمونه هنوز طرح پیدا نکرده واز من طرح خوب می خواد.اون قضیه بد شدن حالش به بوته فراموشی سپرده شده.قول میدم براش طرح پیداکنم.داریم وسایلمون رو جمع می کنیم آخرای تایم یکی از بچه ها میگه نیلو جون شمارتون رو بدید تا کارهامون رو براتون بفرستیم وشما ایراد هاشو بر طرف کنید ما هم هر جلسه همه کارهامون رو نیاریم ،پیشنهاد خوبیه ،شب بعضی از بچه ها عکس کارهاشون رو می فرستن ومنهم راهنماییهای لازم رو انجام میدم.سیمونه هم زنگ میزنه وچند تا تصویر هم برای اون می فرستم.ظاهرا شروع به کار میکنه ولی با صد بار زنگ وپیام ….کوتاه کوتاه جواب میدم طرح های خودم هم مونده با هر بار زنگ زدن از حسم بیرون میام ودوبار برگشتن مشکله.
    بلاخره به روز نمایشگاه کم کم نزدیک میشیم.همه باهم داریم کمک می کنیم .سیمونه از همه بیشتر کمک میکنه واز همه هم بیشتر زنگ میزنه فکر کنم دارم دوستش میدارم وبه زنگها وپیامهاش دارم عادت می کنم.گهگاهی خارج از نقاشی هم صحبت می کنیم .گاهی وقتا فکر می کنم همسن خودمه.مامان وعبِد گاهی متعجبانه نگاه می کنن وسر تکون میدن ومن در حالیکه دارم رنگ میزنم حرف هم میزنم والبته بیشترش بچه گانه…..
    روز افتتاحیه همه خیلی خوشحال وهیجان زده ایم آدمهای تقریبا مهمی میان بازدید چندتا از استاد های ما هم میان…..توی لحظات پایانی روز از سیمونه بابت همکاریهاش تشکر می کنم ومی گم زیاد خودشو خسته نکنه شاید مثل اون روز حالش بد بشه می خنده ومیگه شما که باشید کنار مون ما خسته نمیشیم منم می خندم.میگم سیمونه اون روز واقعا خیلی بد حال بودی ؟یک دفعه عصبانی میشه …..ومیگه لابد فکر می کنید برای جلب توجه ودلبری از شما حالم بد شد بومی که دستش هست پرت می کنه روی زمین ومیره به سمت وسایلش واز در نمایشگاه میزنه بیرون ……
    من دارم فقط نگاه می کنم………..

  461. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۳
    ۹۴/۵/۸
    امروز همه بچه ها توی کارگاه نشسته بودن وداشتن از روی مدلها طراحی می کردن.که یک دفعه صدای وحشتناکی آرامش کارگاه رو …..کار از شکستن گذشته بود وبه ناپدید شد آرامش رسید …. سیمونه با صندلی گردان فلزی وتخته شاسی ،روی زمین افتاد یه دفعه ولوله شد….وصدای خانم، سیمونه غش کرد تنها موزیکی بود که شنیده می شد به سرعت به سمت سیمونه رفتم وبچه ها به طور خودکار یکی رفت دنبال آب ویکی دنبال خانم احمدی ویکی وسایلش رو جمع می کرد منهم تلاش می کردم هوای بیشتری بهش برسه همه ترسیده بودیم بعضی از بچه ها گریه میکردن توی اون ازدحام تنها صدای قلبم وکلمه سیمونه چِت شد رو می شنیدم.بلاخره همکاران با تجربه ترم رسیدند ومشغول کمک کردن شدند ومن هم فریاد میزدم زنگ بزنید اورژانس در حین عملیات احیا ء قلبی من وخانم احمدی متوجه حرکت پلکهای سیمونه شدیم ولی هر چی صداش می زدیم حرکت نمی کرد بلاخره اورژانس ومادر سیمونه آمدندولی من دیگر کاملا متوجه بودم که سیمونه بیهوش نیست .آنها رفتند من ماندم وهمهمه بچه ها وتفکراتم که تمام روز مرا مشغول کرده بود……

  462. سارا 4 سال قبل

    سارا باهاش در ارتباطی؟ اون چجوری باهات رفتار میکنه؟ اگه خوبه که فقط سعی کن دوستش داشته باشی ولی اگه بد رفتار میکنه بکش کنار

  463. دنیا 4 سال قبل

    سلام امروز می خوام درباره ی یه عشق بنویسم.عشق یه دانش اموز به معلم.جالبه نه.دخترک به حدی عاشق معلم شده بود که اخر سال نمی تونست از معلمش جدا بشه.قضیه خیلی ساده شروع شد ولی با یه نامه اوج گرفت.اون تو نامش از خانم حسنی سوال کرده بود که ایا شما منو دوست دارید وتونامه از عشق صادقانش نوشته بود.تا اینکه معلم بهش گفت من هم تو رو دوست دارم .دخترک خیلی خوشحال شد اما بعد ها فهمید که همش دروغ بود.عشق اون به معلمش نه عشق معلمش به اون.ولی چاره ای نداشت هر کاری می کرد فراموشش کنه نمی شد.یه جورایی زندگیشو مدیون اون بود.دخترک تا اون موقع معنای واقعی عشقو نمی دونست و خدا رو نمی شناخت.ولی خانم حسنی یه دنیای با خدا و یه حس عاشقی به اون داد که بدونه خدا هست.از اون به بعد دخترک سعی کرد وابستگیش به خانم حسنی رو فراموش کنه و فقط عاشق خدا باشه.از دروغ نفرت داشت وفهمیده بود صادقانه ترین عشق فقط عشق خدا به بندشه.می دونست که تا سر ادم به سنگ نخوره معنای سنگ رو نمی فهمه.از وقتی خدا رو شناخته بود شعر می گفت و داستان می نوشت و بیشترش برای خدا بود.اون عشق حقیقی رو تو خدا پیدا کرد.امیدوارم روزی همه ی ما بفهمیم که تنها عشق حقیقی خداست…

    __________________________________

    منبع : eshghemamnoo.persianblog.ir

    واسم جالب بود کپی کردم گذاشتم شما هم ببینید

  464. دنیا 4 سال قبل

    سارا معلمای بیشترمون متاهل ـن !!!!!
    خیلیا نمی تونن بفهمن راست میگی تازه عشق خودمون با بقیه فرق داره …

  465. سارا 4 سال قبل

    من خودم درگیر عشقی هستم که واقعا برای خیلی ها عجیب است زیرا معلم ما متاهل است من انقدر به صورت مستقیم و غیر مستفیم به او ابراز علاقه کردم که خودش نیر متوجه شده اصلا نمیتوتنم فراموشش کنم کمکم کنید

  466. دنیا 4 سال قبل

    صحرا من همیشه بدون دعوت میرم اصلا بدون اینکه خبر داشته باشه یه دفعه ای
    سارا آره رفتم خیلی خوب بود یه سوتفاهمی واسم پیش اومده بود که درست شد
    بهمم گفت خیلی خیلی خیلی خیلی دوسم داره و برام احترام قائله و با هیچکدوم از دانش آموزای دیگش اینقدر صمیمی نیست و براش مثه بچه های فامیل خودشونم و …
    راستی رو اسمم کلیک کنید بیاید تو این وبلاگم
    مشاوره میدم 🙂

  467. سارا 4 سال قبل

    رفتی خونشون دنیا ؟
    غزال نمیدونستم یعنی اشتی کردین؟

  468. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۲
    ۹۴/۵/۲
    عَبِد،برادرمه اسمش عَبِد نیست( از وقتی بابا ازکربلا براش یه دشداشه آورده منم بهش می گم عَبِد)منو رسوندکارگاه دیر رسیدم در رو که باز کردم سیمونه پشت در بود ونگران ،تا منو دید خنده ی عمیقی کردپر از آرامش، می گم سیمونه منتظر من بودی ؟با اخم میگه نه می خواستم برم بیرون پالتم رو بشورم ،نگاه به دستاش می کنم،دیگه نمی پرسم پس پالتت کو؟با عجله به طرف روشویی ها میره،یه جورایی بهم بر می خوره چیزی دیگه تا آخر ساعت نمی گم می فهمه ناراحتم سوال های بی ربط می پرسه،تو ساعت استراحت همکارم خانم فیروزی باهام شوخی می کنه وحال سیمونه رو می پرسه انگار همه می دونن این دوست داشتن زیاد سیمونه رو ݟیر از خودش…نمی دونم جواب خانم فیروزی رو چی بدم هول شدم .فکر کنم شرایطم رو درک می کنه.می خنده ومیگه: خوبه یکی آدمو اینقدر زیاد دوست داشته باشه.ومر کز توجه باشی…..ولی من حس خوبی ندارم .دلم هم نمی خواد مر کز توجه یه بچه مثل سیمونه باشم.ازش یه جورایی می ترسم اصلا مگه سیمونه منو زیاد دوست داره ؟روزهای دیگه از خانم فیروزی حذر ودوری می کنم از سوا لهای اونم خوشم نمی یاد……

  469. صحرا 4 سال قبل

    سلام بچه ها یه مدت نتم قطع بود
    سارا جان خیلی خوشحالم داری با معلمت می ری بیرون امیدوارم بهتون خوش بگذره
    دنیا جان می رفتی خونه معلمت با دعوت یا بدون دعوت؟
    غزال جان من تازه تلگرام نصب کردم ولی نمی دونم چطوری باید بیام توی گروه
    آیدی من
    Aseman111

  470. سارا 4 سال قبل

    غزال منظورم اینه که یکدفعه ای کشیدی کنار خب من واسه خودت میگم فقط امیدوارم ضربه نخوری و از کارت پشیمون نشی.
    اره دنیا

  471. دنیا 4 سال قبل

    سارا کجا می خوای بری؟ اینکه می خوای بری با معلمت بیرون ؟

  472. سارا 4 سال قبل

    غزال تو خیلی یکدفعه تند رفتی

  473. دنیا 4 سال قبل

    نیلو موضوع سیمونه دقیقا چیه ؟

  474. نیلو 4 سال قبل

    شماره ۱ ۹۴/۴/۳۱
    بخشی از اتفاقات تخیلی است تلاش می کنم .هر روز یه خاطره بنویسم.
    امروز دوباره بین منو سیمونه شکر اب شد .حرفایی می زنه که من خوشم نمی یاد خیلی بچه هست.توی مدرسه نقاشی این رابطه ها طبیعیه.مامانم میگه منم که درس می خوندم بعضی بچه ها معلم هاشونو زیاد دوست داشتن نگران نباش.ولی من نگرانم چون نمی دونم چرا سیمونه سر کلاس یه جوری منو نگاه می کنه .وقتی دارم طریقه اتود زدنو بهش یاد می دم فقط داره توی صورت من نگاه می کنه حواسش به حرفام نیست .بعضی وقتا یه آه بلند می کشه.امروز یه شال قشنگ پوشیده بود حواسم به این تنوع طلبی های اخیرش هست.کلا حواسم بهش خیلی هست همینه که نگرانم کرده.وقت رفتن به خونه مامانش اومد دنبالش خیلی دلم می خواست در مورد سیمونه اطلاعات جامع تری بدونم،ولی خجالت کشیدم از مامانش بپرسم .داداشم شب بعد از شنیدن حرفای من گفت:تو دانشجوی سال آخر گرافیکی نباید در گیر احساسات هنر جو هات بشی.همیشه با آدم های جدیدی سروکار داری.نمی تونی برای همه وقت بذاری.!!!…. .ولی من هنوز به یاد نگاه سیمونه بودم…..

  475. دنیا 4 سال قبل

    آفرین سارا
    راستی تو یاهو اددت کردم

  476. سارا 4 سال قبل

    اره از این بابتش خداروشکر که درک میکنه دنیا

  477. دنیا 4 سال قبل

    سارا اسمتو ننوشتم
    ببخشید
    با تو داشتم حرف میزدم

  478. دنیا 4 سال قبل

    بابا برو خداروشکر کن که همدیگه رو حداقل میبینید
    خیلی از دانش آموزا هستن که بعد از اون هیچ ارتباطی با معلماشون ندارن
    ما هیچوقت بیرون نرفتیم
    همش من بدبخت تا چند مدت قبل میرفتم خونشون
    هیچوقتم اون نمی تونست بیاد
    ولی حالا بخاطر یه سری مشکلات منم دیگه نمی تونم برم خونشون
    شماره تلفنشم جوریه که نمی تونم زنگ بزنم
    فقط یه شماره خونه هست که الان نزدیک یه هفته شایدم بیشتره که قطعه
    مجبورم شنبه یه جوری که واسش مشکلی درست نشه یواشکی برم خونشون
    خانواده من میدونن من میرما
    ولی آقای اون نمی دونه !
    بحثش طولانیه نمی تونم بگم

  479. سارا 4 سال قبل

    هه غزال یادته گفتی جشن میگیریم خخخخ حالا بگیر

  480. سارا 4 سال قبل

    چیش خوبه دنیا؟ اینجور کم همو میبینیم ولی هفته ی دیگه باهاش دارم میرم بیرون

  481. دنیا 4 سال قبل

    سارا نارحت نباش
    منم الان ۲ ساله که معلمم نیست
    چرا اینقدر ناراحتی؟
    عادت می کنی
    این خوبه که از دور داریش

  482. سارا 4 سال قبل

    همین الان معلمم گفت سال دیگه معلمم پیش نیس سرمو بکوبم تو دیوار اخه چرااااااااااااا

  483. غزال 4 سال قبل

    منم خیلی دلم تنگه دوست دارم یه بار حتی شده از دور ببینمش صداشو بشنوم هر چی خواستم برم ببینمش نشد

  484. دنیا 4 سال قبل

    سارا چون همه بچه ها میگن خلوتع و نمی رن اینجوری خلوت میمونه دیگه
    سارا واست فرستادم رمزو به ایمیلت
    شقایق چرا پس نظر ندادی که بفرستم به آدرست آبجی؟

  485. الهام 4 سال قبل

    دوستان سلام:
    منم این روزا اصلا حال خوشی ندارم وفوق العاده ناامیدم✨
    معلم من هم سال دیگه احتمال داره بازهم بیاد مدرسمون درس بده…………..
    شقایق جان امیدوارم به آرزوی قلبیت برسی♥♥♥
    بچه ها برای همتون آرزوی مـــــــــــــــــــــــــــــــوفـــقـــــــــــیــــــت میکنم♥♥♥♥♥
    و به امیدوارم به آرزوی قلبیتون هر چی که هست٬البته اگه به صلاح باشه…….‌…‌……..برسید
    ✴✴✴التماس دعااااااااا✴✴✴

  486. الهام 4 سال قبل

    دوستان سلام:
    منم این روزا اصلا حال خوشی ندارم وفوق العاده ناامیدم✨
    معلم من هم سال دیگه احتمال داره بازهم بیاد مدرسمون درس بده…………..
    شقایق جان امیدوارم به آرزوی قلبیت برسی♥♥♥
    بچه ها برای آرزوی مـــــــــــــــــــــــــــــــوفـــقـــــــــــیــــــت میکنم♥♥♥♥♥
    و به آرزوی قلبیتون هر چی که هست٬البته اگه به صلاح باشه…….‌…‌……..برسید
    ✴✴✴التماس دعااااااااا✴✴✴

  487. شقایق 4 سال قبل

    سلام..دلم گرفت با خوندن بعضی چیزا..
    منم دلم بی نهایت تنگه براش…یه خواهش دارم…دعاکنین سال دیگه معلمم باشه،من بدون اون دووم نمیارم…
    دنیا جان میام وبت و برات ادرس میذارم،ممنون میشم رمزتو بدی بهم

  488. غزال 4 سال قبل

    اره ساجده جان خیلی ناراحت کننده اس

  489. ساجده 4 سال قبل

    سارا جان منم هیچ خبری ندارم روز اخر امتحانا دیدمش و دیگر ندیدمش
    چندروز پیش واسه ثبت نام رفتم مدرسه شنیدم که تو مدرسه کلاس داره خییلی خوشحال شدم صبر کردم تا کلاسش شروع شه ببینمش اما وقتی اومد اونقدر عجله داشت که فقط می دوید منم بیخیالش شدم الان بیشتر ی ماهه که ازش بی خبرم

  490. ساجده 4 سال قبل

    اخی غزال جان جدی میگی خیییلی واسه معلمت ناراحت شدم

  491. سارا 4 سال قبل

    سلام ساجده خوبی چه عجب یادی از ما کردی .
    خبر که هیچی ۲ ماهه ازش بی خبرم تو چی؟

  492. سارا 4 سال قبل

    دنیا چت رومت چه خلوته بیا اینم ایدیه من Sara_varzideh @yahoo.com

  493. دنیا 4 سال قبل

    http://stuandtheach.chata.ir/
    بچه ها این چت رومو خیلی وقت نیس ساختمش
    بیاین اینجا رو هم آباد کنیم گناه داره بدبخت

  494. دنیا 4 سال قبل

    غزال واست فرستادم رمزو تو وبلاگت
    اینم آدرس وبمه give-me-love.blog.ir

  495. ساجده 4 سال قبل

    راستی پیشاپیش عید فطر مبارک

  496. ساجده 4 سال قبل

    سلام بچه ها چطورید چه خبرا ؟؟؟
    چند وقت بود نیومدم اینجا دلم تنگ شد!!!!
    سارا غزال زهرا و بقیه حالتون خوبه؟؟؟
    چه خبر از معلماتون
    ی گزارش کلی بهم بدید ببینم چی یه چیه

  497. سارا 4 سال قبل

    نه دنیا جونم ندارم هیچ کاره دیگه ای نمیشه کرد؟؟

  498. دنیا 4 سال قبل

    سارا تو وبلاگ نداری؟
    که بخوام رمز پستای وبلاگمو واست بفرستم …
    داستانم با معلممه

  499. دنیا 4 سال قبل

    سارا آبجی ، ۵ سال معلمم نبوده از سال اول راهنمایی تا سوم راهنمایی بعدشم به زور کاری کردم که با هم در ارتباط باشیم
    داستانمون خیلی طولانیه
    الانم دارم میرم دوم دبیرستان

  500. سارا 4 سال قبل

    ستاره‍ چقدر احساساتی هستی تو بابا بیخیال خب اونا هم مشغله دارن خودتو بیخودی اذیت نکن تو هم همینطور دنیا راستی دنیا داستان تو و معلمت چیه؟ خوشبحالت ۵ سال معلمت بوده

  501. yedokhtartizhoosh 4 سال قبل

    وای بچه‌ها بالاخره بعد از ۱۰ روز جواب‌مو داد!!! تازه شماره موبایلشم داد و گفت اگر باز یه مدتی ازم خبری نشد میتونی با یه اس ام اسی چیزی ازم خبر بگیری. راستی یه سایت باحالم بهم معرفی کرد. در کل اون ۱۰ روز تاخیر رو جبران کرد!!! 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂

  502. دنیا 4 سال قبل

    امسال پنجمین سالیه که معلممو میشناسم و چهارمین سالیه که عاشقشم ولس تا حالا اینطوری نبودم
    نمی دونم چرا اینهمه حساس شدم
    از دیشب متوجه شدم تا حالا شماره خونشون هر چی میخوام زنگ بزنم میگه (در حال حاظر امکان برقراری ارتباط با شماره مورد نظر مقدور نیست) قبلشم اصلا یه هفته و خردی میشد که بهش زنگ نزده بودم جایی دیگه رو نداشتم که بخوام چیزی بگم
    الان فشار روحی شدیدی رومه
    بچه ها دعا کنید اتفاقی براش نیفتاده باشه
    خیلی نگرانشم
    توروخدا دعا کنید حالش خوب باشه

  503. yedokhtartizhoosh 4 سال قبل

    وای بچه‌ها این روزا من حال خوشی ندارم… ۹روزه جواب ایمیلمو نداده… امکان نداره که دیگه به ایمیلام جواب نداه چون اون بهم قول داده بود… با خودم میگم نکنه اتفاق بدی واسش افتاده باشه… یا شاید اصلا مشکل ایمیل من یا ایمیل اونه… تو تمام این ۹روز هر روز صبح با این امید که امروز حتما جواب ایمیلو داده از خواب پا می شدم کامپیوترو روشن می‌کردم و با inbox خالی ایمیلم مواجه می شدم…
    نمی دونم باید چی کار کنم… لطفا کمک کنید و برام دعا کنید.

  504. zahra 4 سال قبل

    آفرین دیگه بهش فکر نکن عزیزم

  505. tanha 4 سال قبل

    زهرا جان تو فراموشیم ولش کن سر وته همه یه کرباسن فراموشی بهترین راهه

  506. zahra 4 سال قبل

    آجی تنها کوشی من منتظر جوابتم.برام ازش بگو تا خالی شی.

  507. zahra 4 سال قبل

    ان شاء اللّه عزیز دلم.برات دعا میکنم.

  508. zahra 4 سال قبل

    Tanhaجون ممنون که به حرفمون گوش کردی.درسته منم که معلمم رو دوست داشتم علاقم کمتر شده و شاید هر پنج روز یکبار به فکرش بیوفتم مطمئنم تو هم همین جوریمیشی ببین عزیزم من کاملا با بچه ها موموافقم.ولی یک پیشنهاد دیگه میتونی رفتارت رو باهاش یکم سرد کنی مثلا وقتی که باهات میخواد بخنده و حرف بزنه بگو ببخشید من کار دارم یا بهونه ای جور کن میدونم خییییلی سخته این حس ولی من ایمان دارم که تو میتونی پس خودت هم باید ایمان داشته باشی.ببین من کاملا حق رو به تو نمیدم ولی به نظرم هفتاد درصد تقصیر اون آقاست که با تو گرم میگیره و با این که از تو عاقل تره این رفتار ها رو میکنه شایدم منظوری نداشته ولی به نظر من که نباید این قدر گرم میگرفته البته که تو هم تقصیر داشتی و نباید اصلا بهش رو میدادی چون مردا پررو میشن.به حرف های بچه ها هم محل نده اگه فکرش اومد تو ذهنت یا چیزی شد بگو لعنت بر شیطون و پناه ببر به خدای عزیز و رحیم.آفرین که رابططت رو باهاش بهتر کردی.نمیری پیش مشاور؟توی همین سایت زیر کادر عشق بی اندازه به معلم زیرش نوشته مشاوره میتونی انتخابش کنی و مشکلت رو بگی این جوری یک خانم یا آقا جوابت رو میدن و راه حل بهت میدن.البته میل خودته گلم.
    غزال ایول واقعا مثل مشاور ها حرف میزنی معلومه درست رو خوب خوندی.آخه آجی گلم تو که اینقدر خوب مشاوره میدی یه مشاوره بده خودت حالت خوب شه عزیزم.به فکر روح و روانت باش گلم.

  509. tanha 4 سال قبل

    من عضوم غزال جان

  510. tanha 4 سال قبل

    من همتنون موافقم یه جاهایی مشکل از من بوده به خاطر همین هم بعد از حرف زدن خیلی راحتتر شدم الان کمتر از اون حس های مزخرف دارم با توجه به حرفای شما الان یه پنج روزی میشه که بهش فک نمیکنم فک کنم دارم بهتر میشم…
    رابطه ام هم با خدا بهتر کردم.
    من بچه رو چه به این حرفا

  511. الهام 4 سال قبل

    من باغزال جون و سارا جون کاملا موافقم حتما منظور دیگه ای داشته شاید حسی که تو داری خیلی بیشتر از حسیه که ماها نسبت به معلمامون داریم ولی مطمئن باش اگه مدرست رو عوض کنی همه چیز درست میشه………………..اگه من به جات بودم حاضر بودم تو بدترین مدرسه درس بخونم و دچار این حس بد نشم

  512. سارا 4 سال قبل

    tanha جان همه ی پسرا اینجورن کلا همشون عادت دارن خیره بشن این عادیه ولی مطمعن باش اگه منظوری داشت خودش از این مدرسه میرفت چون بالاخره به گوش دفتر میرسید. در ضمن تو این سنی که هستی عادیه ولی از من به تو نصیحت به احساست رو نده وگرنه پشیمون میشی. ما که معلمامون زنن اینجوریم وای که اگه مرد میبودن

  513. tanha 4 سال قبل

    صفحه ۶۲ هم تموم شد ببخشید سرتون رو درد آوردم این قصیه من بود اگه کمکم کنید خیلی خوشحال میشم

  514. tanha 4 سال قبل

    تا حالا چندبارم سعی کردم باهاش گرم نگیرم اما خودش نمیذاره هر بار چیزی گفته که ناراحت شدم فوری برگشته گفته ناراحت شدی؟ معذرت میخوام! فک کنید یه معلم مرددد به دانش اموزش میگه ببخشید ناراحتت کردم یا اگه چند جلسه بعد هم بوده برگشته گفته منظوری نداشتم. الان تقصیر من بوده از اول یا خودش؟

  515. tanha 4 سال قبل

    اره داشتم می گفتم ازش تعریف میکردم اما حسی نبود داداشم باهام شوخی میکرد میگفت برم بهش بگم چجور خواهرمو خر کردی شوخی میکرد
    اما بعد چندوقت اوضاع فرق کرد ببخشید که مستقیم اشاره میکنم
    اما یبار یکی از دوستام تو کلاس بهم گفت خیلی بد نگات میکرد اما من برام مهم نبود تا اینکه یبار سرکلاس بچه ها بهش گفتن عکس وایبرتون خیلی قشنگ نیست منم لال بشم گفتم اره این چیه عوضش کنید شاید اگه خیلی صمیمی نبود با بچه ها بهش نمیگفتن تا اینکه شب عکسشو عوض کرده بود کلی با بچه ها خندیدیم ولی دوستام می گفتن بخاطر تو عوضش کرده ولی من بازم اصلا همچین فکری نمیکردم تا اینکه بچه ها انقدر گفتن که چند جلسه به رفتاراش دقت کردم خیلی به ادم نگا نمیکنه ولی اگه بکنه همه میفهن سر کلاس آموزشگاه تقریبا که نه میشه گفت خیلی رفتارش بامن بهتره خب منم یه نوجونم دوستام هم همینطور وقتی یه کسی با کس دیگه ای از بقیه مهربون تر باشه طبیعتا همه میفهمن چند وقتی میشه که بچه ها همش میگن اون از تو خوشش میاد اما من هنوزم باور نمیکنم من حتی تو شبای قدرم دعا کردم خدا یه زن خوب بهش بدع که خوشبخت بشه دلم میخواد بهش فک نکنم اما رفتاراش نمیذاره کاش با منم خشک رفتار میکرد باهام شوخی نمیکرد نمیخندید رفتاراش منو بیشتر اذیت میکنه.
    می تونید کمکم کنید باور کنید من از اون دختراش نیستم من همیشه سعی کردم خودمو کنترل کنم اما…
    من تاحالا از یه پسرم خوشم نیومده بوده این معلم از کجا سر درآورد خدا میدونه

  516. tanha 4 سال قبل

    من واقع نمیدونم چجور باید براتون توضیح بدم اما تلاشمو میکنم.
    راستش خیلی خوبه که شماها هستید چون من واقعا نمیتونم اینو با کسی در میون بذارم حتی دوست صمیمیم.
    بیشتر بچه های کلاس هر وقت چیزی میشه میگن توبرو باهاش حرف بزن باتو بهتر از ماست توی مدرسه همیشه فوق العاده ها رو میدن بهش حتی تو کلاسهای مدرسه هم هر وقت بچه ها سوالی داشته باشن منو واسطه میکردن اصلا از اون پسرای قرتیم نیست مودبه ولی خب شاید رفتارای خودش باعث شد من اینطور فک کنم روزای اول اون طور نبود یه معلم عادی بود اما…
    چند وقت بعد خیلی دیگه صمیمی شده بود البته تو مدرسه از ترس مدیرمون لبخندهم نمیزد.
    توی آموزشگاه باهیچکدوم از کلاسا شوخی نمیکنه همه میگن خشکه اما کلاس مارو میذارع رو سرش.
    در واقع خیلی مهربونه اوایل خیلی تو خونه ازش تعریف میکردم

  517. الهام 4 سال قبل

    چقدر راحت وساده وابسته میشیم فقط با ی نگاه ساده کاش دل کندن هم به همین راحتی بوده باشه حس خیلی عجیبیه ی وقتایی وقتی یاد کاراش میوفتم ازش متنفر میشم ی وقتایی هم از دلتنگیش گریم میگیره……………………….زهرا جان مگه اون چجور معلمیه که تنش میخواره. ؟؟؟اگه من جای تو بودم حاضربودم تو بدترین مدرسه درس بخونم و دچار این حس بد نشم واقعا که مو قعی که معلم مرد میزارن ی لحظه هم باید به فکر اینجاهاش باشن.
    اصلا حالم داره از معلما بهم میخوره
    آه آه آه آه

  518. zahra 4 سال قبل

    چراtanhaجون چیزی گفته؟از این مردای لوس و قرتیه؟(ایشششش)چرا تنش میخاره؟یه همچین حدسایی زده بودم.میشه کامل کامل و با جزییات برام تعریف کنی؟ببین عزیزم شاید ما بتونیم کمکت کنیم ولی بهت توصیه میکنم که در اولین درجه به این فکر کنی که شما واقعا به درد هم نمیخورید اون سی و پنج سالشه میدونی چقدر زیاده؟من خودمم تا همین چند وقت پیش تا مرز یه همچین موردی رفته بودم ولی با همین پیشنهاد هایی که بهت دادم خیلی زود بر طرف شد در حد دو روز بعدش.

  519. tanha 4 سال قبل

    سلام دوستان من یه سه ساعتی میشه برگشتم کلاس ساعت شیش تموم شد.
    راستش بایذ حرفتون رو تایید کنم که طنش میخاره

  520. yedokhtartizhoosh 4 سال قبل

    وای بچه‌ها یه هفتس جواب هیچ کدوم از ایمیلامو نداده… از یه طرف می‌ترسم اتفاقی براش افتاده باشه که نمی‌تونه جواب بده از یه طرفم می‌ترسم…
    وای بچه‌ها نکنه منم به وضعیت بعضی از شما دچار شم… نکنه معلم منم با هام قطع رابطه کنه… آخه می‌دونید اگه دیگه به ایمیلام جواب نده دست منم به هیچ جا بند نیست… نه شماره موبایلی ازش دارم و نه سال دیگه تو مدرسه می‌بینمش…
    تو رو به خدا واسم دعا کنید… دعا کنید زودتر جواب ایمیلامو بده… 🙁 🙁 🙁

  521. سارا 4 سال قبل

    خداحافظی کردی ؟ اخه چراااا؟ چی بهش گفتی؟

  522. tanha 4 سال قبل

    zahraجان نه هنوز نرفتم کلاسم بعد از ظهره .
    اره مجرده بالای سی میشه حدودا سی و سه سی و پنج اینا دارم سعی خودمو میکنم به امید خدا فراموشش میکنم.
    بعد از کلاس حتما میام براتون توضیح میدم.

  523. سارا 4 سال قبل

    غزال چت شده؟ خودتو داغون کردی
    دلگیرم از دست خودم کاش عاشقت نمیشدم هییییییییی

  524. سارا 4 سال قبل

    اره صحرا این احساس یک طرفه خیلی سخته و بد هست و متاسفانه ما تقریبا هممون درگیرشیم
    غزال چی شده؟؟؟؟؟

  525. zahra 4 سال قبل

    tanha جون چه کار کردی؟رفتی سرکلاس چی شد؟ببخشید ها ولی به نظرم این معلمت خودش تنش میخاره.چند سالشه؟مجرده دیگه مگه نه؟ببین گلم هیچی مثل این نیست که از خدا کمک بخوای فراموشش کنی.تلقین کردن از همچی بهتره همش به خودت بگو که دوستش نداری.شنیدم یک نفر رو گذاشتن تو یخچال و برقش رو کشیده بودن تا ببینن تلقین چه میکنه،بعد اون یارو این قدر به خودش تلقین کرده(البته بدون اینکه بدونه برقش قطعه)که تمام بدنش یخ زده.اگه برق یخچال هم قطع باشه چه جوری میشه که یخ بزنه؟فقط با تلقی.درحالی که اگه مواد غذایی رو توی اون یخچال میذاشتی از گرما خراب میشدن.

  526. صحرا 4 سال قبل

    من که خبری ازش ندارم و نمی دونم بعد از یه سال و خورده ای که ندیدمش و اون شاگردای جدیدی داره من با چه بهونه ای برم پیشش
    من خیلی خیلی الان وابستگی ام کمتر شده همونطوری که گفتم من هر وقت یه مهمونی دعوت می شدیم یا واسه خرید بیرون می رفتیم به امید اینکه اتفاقی ببینمش همش با نگاه دنبالش می گشتم . اونقدر خاطراتشو تو ذهنم مرور میکردم که توی عید نوروز همون سال تقریبا تمامشو با جزییات نوشتم(البته تو این سه سال که باهاش بودیم فقط سال اول این کار رو کردم)
    ولی هنوز دوسش دارم(ولی دیگه وابسته اش نیستم)و فقط دلم می خواد باهاش در ارتباط باشم
    غزال جان خبری از معلمت داری؟ فقط خوبیش اینه که تو میدونی دوستت داشته ولی من عشقم یه طرفه بود

  527. tanha 4 سال قبل

    میمونه عزیزم

  528. tanha 4 سال قبل

    واقعا ممنونم غزال جان حالا فردا کلاس دارم خدا خودش کمک کنه

  529. tanha 4 سال قبل

    ممنونم غزال جان.
    ولی من واقعا نمیتونم مدرسمو عوض کنم من توی نمونه درس میخونم نمیدونم چه دلیلی بایدبرای مادرم بیارم تازه توی اموزشگاهم کلاسای مارو برداشته نمیدونم چیکار کنم جز اینکه باهاش بجنگم

  530. الهام 4 سال قبل

    غزال جان من کاملا باهات موافقم‌❇
    ولی معلم من از اون دسته معلمایی نبود که کمبود داشته باشه و خیلی به دانش آموز رو بده و بیش از حد بادانش آموز صمیمی بشه یعنی صمیمی میشه ولی نه در حد عشق فقط ی خورده میزان درکش پایینِ➰

  531. الهام 4 سال قبل

    سلام
    آره زهرا اشتباه معلم مرد بزارن اونم برای پایه ی دبیرستان.
    من دیگه خبری از معلمم ندارم………………..سال دیگه هم احتمال داره دوباره معلمم بشه……

  532. من 4 سال قبل

    دنیا منظورت از کلک زدنشون چیه؟
    الهام \ صحرا از معلماتون چه خبر؟؟؟

  533. صحرا 4 سال قبل

    سلام بچه ها
    کاش یکی اینجا پیام ها رو کنترل می کرد آخه کلی پیام های تکراری و کوتاه هست تازه۶۲صفحه هم شده و یه معلم یا هر کسی بخواد احساسات و حرف های بچه ها رو درک کنه باید این همه صفحه رو بخونه که نمی شه
    مارال جون و غزال جون اینجا بهتره آخه تلگرام که دیگه هیچ معلمی نمی تونه حرفامون رو بخونه

  534. tanha 4 سال قبل

    نمیتونم مامان و بابام نمیذارن مدرسه رو عوض کنم کلاس هایی که آموزشگاه هم میرم باز هستش اصلا اشتباه معلم مرد مجرد بیاد واسه ما.
    اصلا من هیچی بقیه بچه ها چی

  535. Hajar 4 سال قبل

    سلام
    زهراجان اگه اینطوریه بهتره مدرست رو عوض کنی.
    زهرا اینجا بیشتریا اسمشون زهراست تو کدومشونی؟؟؟
    ممنون دنیا جان.

  536. زهرا 4 سال قبل

    سلام بچه ها خوبید منو یادتون میاد؟؟

  537. دنیا 4 سال قبل

    سلام بچه ها من عاشق معلم زبانم هستم
    یعنی معلم زبانمم خیلی هوامو داره
    الانه ۴ ساله که میشناسمش
    همیشه هم تو همه سختی هام پشتم بوده
    هیچ بدی ای هم ازش ندیدم
    باعث شد مذهبی بشم
    خیلی چیزا رو ازش یاد گرفتم
    و در نهایت عاشقش شدم
    ولی مواظب خودتون باشید
    چون خیلی از معلما یعنی ۵۰ درصد از معلمای خودمون امکان داره بخاطر کمبود های خودشون با ما در ارتباط باشن
    اگه وقتی عصبانی شدی معلمت سرت عصبانی شد مطمئن باش همه چی کلکه
    الان اینو واسه این گفتم که خیلی از دوستامم هستن که همشون یه سره دارن با معلماشون دعوا میکنن
    ولی خودشونم متوجه نمیشن
    لطفا بیشتر دقت کنید
    چون منم خیلی دلم واستون میسوزه
    همتون مثه خواهرای خودم هستید
    خیلی دانش آموز و معلما هم میشناسم و باهاشون در ارتباطم ک مشکل داشتن

  538. tanha 4 سال قبل

    اره کلا تا سه سال دیگه معلممونه

  539. Hajar 4 سال قبل

    زهرا یعنی سال دیگه هم معلمته؟

  540. tanha 4 سال قبل

    همه معلممامون که نه سه تاشون مردن.
    دوشنبه ها همیشه روزای بدین واسه من چون باهاش کلاس دارم.
    خودم اصلا روحم راضی نیست ولی دست خودم نیست انگار

  541. zahra 4 سال قبل

    غزال؟مارال؟کجارفتین؟همین جا خوبه نرین.اینجوری با هم هستیم و درد و دلمون رو به هم میگیم.

  542. Hajar 4 سال قبل

    زهرا جان یعنی شما معلماتون همشون مرد هستن؟
    خوب این خیلی طبیعی تره که عاشق معلم مرد هستی……

  543. Hajar 4 سال قبل

    آره zahra جون من عاشق دبیر علومم هستم یعنی حاضرم براش جون بدم ♡
    آره ستاره جون چرا که نه حتما بهش بگو منم قبلنا از حسم چیزی بهش نمیگفتم وسعی میکردم احساسمو بروز ندم ولی حالا خیلی پشیمونم. ………..زهرا جان ببخش اگه تند رفتم همه بچه هایی که اینجا هستن عاشق معلم همجنسشون هستن وهمشون هم همین مشکلو دارن.

  544. tanha 4 سال قبل

    بله من دخترم اسمم زهراست.
    فقط میخواستم بدونم شما چجور بحثی دارید منظورتون از عشق به معلم چیه.
    من شانزده سالمه نمی دونم ازتون بزرگترم یا نه ولی همین که این سایتو باز کردم حس کردم شما میتونید کمکم کنید.
    منم معلمامو خیلی دوست دارم بخصوص معلم پرورشی م رو شمارشو رو هم دارم یه چندباری هم بهش پیام دادم.
    ولی این وسط واقعا نمیدونم چرا از معلم ریاضیم که یه مرده خوشم میاد شاید به خاطر ایت باشه که دوستام بیش از حد در موردش حرف میزنن.می تونید کمک کنید ؟؟؟
    من رو تو گروهتنون را میدید؟؟

  545. yedokhtartizhoosh 4 سال قبل

    بچه‌ها به نظرتون من به معلمم بگم که دلم واسش خیلی تنگ شده یا نه؟ با توجه به این که یک ماهه ندیدمش.
    تو رو به خدا زود جوابمو بدید.

  546. yedokhtartizhoosh 4 سال قبل

    من عاشق معلم مطالعات اجتماعی‌مونم.

  547. yedokhtartizhoosh 4 سال قبل

    tanha عزیز! معلمی که من دوستش دارم خانمه و تا جایی که اطلاع دارم معلم همه‌ی بچه‌هایی که این جا هستن خانمه. خب می‌دونی این که یه دختر(دختری دیگه مگه نه؟)عاشق یه مرد بشه چیز عجیبی نیست. خود من هم تا مرز عاشق یه مرد(معلم زبانم) شدن پیش رفتم ولی خدا رو شکر قبل از این که عاشقش بشم دیگه ندیدمش و ارتباط‌مون به کلی قطع شد.
    فاطمه خانم سایت بازی آنلاین نداره و ما هم توی این صفحه راجع عشق به معلمامون حرف می‌زنیم.

  548. شادی 4 سال قبل

    ولی من علوم تو مخم نمیره به خاطر همین از معلم علومم دل خوشی ندارم….

  549. zahra 4 سال قبل

    شادی منم مثل تو و الهام ۱۴سالمه ولی عاشق دبیر علومم.

  550. Hajar 4 سال قبل

    آره شادی جان من همسن توهستم وعاشق دبیر علوممم

  551. شادی 4 سال قبل

    من عاشق معلم ریاضیم خانم فاضل هستم…. بقیه هیچی به هیچی همشون بدن

  552. Haja 4 سال قبل

    میگم حالا تو اسمت فاطمه س یا ریحانه؟ انگاری درست نگرفتی موضوع اینجا عشق بی اندازه به معلمه حالا تو چیکار میکنی تو این سایت چجوری امدی اینجا؟؟؟

  553. tanha 4 سال قبل

    خوشحال میشم نظرتون رو بدید

  554. tanha 4 سال قبل

    خیلی ممنونم .فقط من یه سوال داشتم شماها درمورد عشق به معلماتون صحبت می کنید،این معلم هایی که میگید همجنس ان؟؟ به نظر من میشه یه معلم رو خیلی دوست داشت ولی اگه عاشقش بشی فرق داره نداره؟ من دوستای خودم عاشق معلم ریاضیمون شدن که یه مرد مجرده حدود سی و پنج سالست نظرتون چیه؟

  555. Reyhaneh80 4 سال قبل

    slmبروبچ من تازه اومدم بینتون اینجا بازی آنلاینم داره؟کلن چ کار میکنین تو این سایت؟ج بدین

  556. yedokhtartizhoosh 4 سال قبل

    tanha اگر منظورت عضو شدن تو سایته صفحه اصلی سایتو که باز کنی اون بالای بالا یه نوار سفید هست که گزینه دومی از سمت راست نام نویسیه که با کلیک رو گزینه یه صفحه فرم باز می‌شه که با پر کردن اون می‌تونی تو سایت عضو شی.

  557. zahra 4 سال قبل

    tanhaجون بالای وبلاگ نوشته نام نویسی اون رو فکر کنم باید بزنی.

  558. tanha 4 سال قبل

    من چطور میتونم اینجا عضو بشم؟

  559. سارا 4 سال قبل

    غزال اینجا که خوبه
    شادی داستانتو به ما هم بگو کدوم معلمتو دوست داری؟

  560. شادی 4 سال قبل

    ممنون دوستان… زهرای عزیز من ۱۴ سالمه.. بچه اردبیلم تو مدرسه ی تیزهوشان درس میخونم و عاشق ریاضیم.. و