عشق بی اندازه به معلم؛ خوب یا بد؟

عشق

یکی از موضوعاتی که به طور مکرراز طرف کاربران نوجوان  مطرح شده مسئله عشق به معلم به شکلی افراطی و شدید است.این مورد را دردو بعد مختلف علمی و روانشناسی بررسی می کنیم:

عشق های هیجانی 

1- بروز عشق‌های گذرا در مرحله نوجوانی و جوانی بسیار شایع است و عوامل بسیاری در آن مؤثر می‌باشند. یکی از عوامل، تغییرات فیزیولوژیک و ترشح برخی هورمون‌ها می‌ باشد. دوران بلوغ آکنده از نوسانات هورمونی و فیزیولوژیک است. این دوران با برخی امور از جمله اضطراب (که در دوران بلوغ به خاطر برخی تغییر و تحولات جسمی روانی تا حدودی فزونی می‌یابد) باعث برخی تشویشات ذهنی در فرد می‌گردد. بدیهی است اضطراب از جمله هیجان‌های منفی است که باید به طریقی کاهش یابد. همه ما وقتی مضطربیم، به چیزی پناه می‌بریم و به نوعی پناه‌جویی در ما تقویت می‌گردد .

پناه‌جویی فرد مضطرب به افراد یا اشیا باعث کاهش اضطراب در ایشان می‌ گردد .معمولاً روحیه پناه‌جویی و آرامش‌گرایانه باعث بروز پدیده‌ای به نام وابستگی عاطفی یا عشق زود گذر در ما می‌گردد .با هر حمله اضطرابی فرد به دنبال آرامشگر می‌ گردد . معمولا آرامش را در دیدار ذهنی یا عینی معشوق می‌جوید.

واکنش

دختر دبیرستانی وقتی تحت استرس شدید و متوسط قرار می‌گیرد ،به طور ناخود‌آگاه ذهنش به طرف دوستان (یا معلم) می‌رود که در پیش از این به او آرامش می‌ داده است. به اصطلاح این پیوند نوعی پیوند شرطی است که طی آن فرد مضطرب نسبت به تصویر آرامشگر فرد معشوق شرطی می‌ شود.  وعشق به معلم را شکل می دهد . نکته دیگر اصل مجاورت است. اصل مجاورت یک اصل فیزیکی ساده است که کارکردی روان‌شناختی دارد .خواه ناخواه دو نفری که برای مدتی در مجاورت همدیگر قرار می‌گیرند ،نوعی انس و علاقه میان آن دو شکل می‌گیرد .

عاشق معلمم شدم

من به معلمم خیلی علاقه دارم

به یکی از دبیرانم علاقه دارم

چگونه به معلمم ابراز علاقه کنم؟

انس و علاقه در بسیاری موارد بی‌دلیل است و دلیلی جز مجاورت فیزیکی و روانشناختی ندارد. اگر از فرد بپرسند چرا عاشق فرد دیگر شده است، قطعا جوابی خواهد داد که بر بسیاری از افراد دیگر صدق می‌کند. به بیانی دیگر فرد معشوق هیچ موضوعیتی برای فرد عاشق ندارد، ولی از بد حادثه این یکی در کمند دیگری گرفتار آمده است.

وسواس

برخی روان‌ شناسان عشق را یک رفتار وسواسی بر می‌شمرند، به این معنا که همان‌گونه که فرد وسواسی با هر حمله اضطرابی در صدد کاهش آن از طریق رفتار وسواسی برمی‌آید، فرد عاشق نیز با هر حمله اضطرابی برای کاهش اضطرابش خود را مجبور به رفتار وسواسی (دیدار عینی یا ذهنی معشوق) می‌ بیند.

عشق به معلم

افراد وسواسی هیچ اختیاری در این زمینه ندارند .با صدها توصیه و پند و اندرز نمی‌توان آن ها را از تکرار رفتار وسواسی باز داشت. فرد عاشق تا حالش دگرگون می‌گردد ، تصویر معشوق در ذهنش روشن می‌گردد و به آرامش کاذب و موقتی او می‌ انجامد. نکته دیگر ترشح برخی هورمون‌های جنسی می‌باشد.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
مؤثرترین کلمات

هورمون‌های جنسی نوعی پیوند‌جویی را در فرد تشدید می‌نماید . از آن جا که دختران ساعت‌ها در کنار همجنسان خود هستند ،به نوعی این روحیه پیوند‌جویی در ایشان از جنس مخالف به جنس موافق تغییر جهت می‌دهد.در برخی موارد برخی رفتارهای شبه جنسی در ایشان به چشم می‌خورد.

هویت یابی

نکته دیگر بحران هویت یابی است . هویت یابی در نوجوانان و جوانان امری طبیعی است . بسیاری از نوجوانان و جوانان از طریق پی‌ریزی رابطه عمیق دوستی به نوعی به هویت‌یابی می‌ پردازند. این دوستی‌ها تا حدودی به این سؤال مهم که من کیستم، جواب می‌ گوید.عشق به معلم نیز می تواند پیامد همین هویت یابی باشد . 

نکته دیگر بروز برخی روحیات افسرده‌وار در ایشان می‌باشد. ناکامی‌های ریز و درشت نوجوانان و جوانان باعث بروز رگه‌های افسردگی در ایشان می‌گردد . فرد افسرده می‌کوشد از طریق عشق به زندگی یکنواخت و یا ناکام مانده خود معنا ببخشد.

عشق به نوعی یک معنای زندگی جدید برای فرد محسوب می‌ گردد. خلأهای عاطفی معمولا در دختران بیداد می‌کند . خلأهای عاطفی در بیش تر موارد با عشق پر می‌ گردد. عشق اگر به کاهش شدید طولانی (مثلا 6 ماه) عملکرد در فرد منجر گردد، قطعا یک اختلال روانی است.

درمان 

باید برای درمان این نابهنجاری به درمان اختلالات بستر ساز آن یعنی اضطراب وسواس و افسردگی پرداخت. اگر عشق به کاهش شدید عملکرد نینجامد، تا حدودی قابل چشم پوشی است و فرد می‌تواند به مرور از این مرحله گذر کند .پس در زمینه پیشگیری و درمان عشق‌های مرضی و غیر مرضی مانند عشق به معلم  باید گفت :در درجه اول باید خانواده‌ها با روان‌شناسی نوجوان و جوان آشنا گردند . برخوردی متناسب با ایشان در پیش گیرند. خانواده‌ها باید در مرحله گذر نوجوانان، یار و مددکار ایشان باشند . نباید با کج خلقی‌های ایشان برآشوبند و وضعیت را بدتر نمایند.

هویت‌یابی باید با کمک اولیا و مربیان در یک فرایند کاملا طبیعی سامان پذیرد . همچنین خلأهای عاطفی باید با عواطف اولیا و مربیان پر گردد. ورزش و تغذیه مناسب باید سر لوحه کار نوجوان قرار گیرد. سطح عزت نفس نوجوانان باید ارتقا یابد تا از ابتلا به عشق‌های غیر عزتمندانه و ذلیلانه پیشگیری گردد. باید آموزش مهارت‌های زندگی جدی تلقی گردد . مهارت مقابله با استرس به عنوان یک مهارت زندگی باید در برنامه‌های جنبی دانش‌آموزان گنجانده گردد. مشاوره حضوری به معنای واقعی کلمه باید در مدارس احیا گردد.

ارتباط با خدا

ذهنیت منفی و بی‌اعتمادی دانش‌آموزان نسبت به شخص مشاور باید برطرف شود. کتاب‌های مناسب ترویج و تبلیغ گردد تا جایگزین کتاب‌هایی با موضوعات عشقی گردد .متأسفانه امروزه فیلم‌ها ،رمان‌ها، ترانه‌ها و … محتوای عشقی را دارند که مناسب رده سنی نوجوانی نیست. باید این آموزش به نوجوانان داده شود که این احساس عشقی مانند عشق به معلم  که در این سن به سراغ ایشان آمده کاملا ناپخته و زود گذر است و به هیچ وجه قابل مقایسه با عشق های واقعی که در سنین جوانی و بالاتر اتفاق می افتد، نیست.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
برادر من رشتۀ برق رو تو هنرستان خونده و امسال کنکور شرکت نکرده ولی آزمون دانشگاه افسریو داده ولی شاید قبول نشه. برادرم باید چیکار کنه؟

یکی از روش ها، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است که باید جزء لاینفک برنامه‌های تربیتی باشد تا از طریق پیوند عمیق با آرامشگر واقعی هر گونه آرامشگر کاذب و موقت رخت بربندد.

دختران و عشق به معلم 

2- از آنجا که دختران معمولاً عاطفی تر و احساسی تر هستند، مقوله عشق افراطی و وابستگی روانی در آنها زیاد دیده می شود و در سنین کودکی و دبستانی تا حدودی طبیعی است ولی چون در بعضی از خانواده ها نیاز عاطفی کودکان به درستی برطرف نمی گردد و آنها در محیط خانه و خانواده به میزان لازم از پدر و مادر و دیگر نزدیکان خود محبت نمی بینند، این نیاز عاطفی و کمبود محبت در آنها تشدید شده و باعث گردیده که آنها آن را در خارج از خانه و خانواده و در ارتباطات دیگر جستجو کنند.

عشق یا اختلال

توجه داشته باشیم که ماهیت عشق بسیار پیچیده است، اگر باعث کاهش عملکرد قابل توجهی در فرد گردد و فرد عاشق را به رفتارهای تکانشی وادارد، رنگ و بوی اختلال نیز به خود می‌گیرد. افرادی که به عشق افراطی می گرایند و وابستگی روانی پیدا می کنند، اگر به کاهش شدید عملکرد دچار شوند، به نوعی از چند اختلال عمده روان‌شناسی یعنی اضطراب، وسواس و افسردگی بی‌بهره نیستند، به عنوان مثال با نگاهی به درونیات آنها متوجه خواهید شد که از اضطراب نسبتاً بالایی رنج می‌برند. اضطراب حتی به قبل از وابستگی آنان بر می‌گردد. ممکن است در گذشته نیز برای کاهش اضطراب خود به افراد پیرامونی خود پناه می‌بردند.

عشق به معلم

پناه‌جویی به نوعی در آنان نهادینه شده و به آن شرطی شده‌اند، پس با هر اضطرابی ناخودآگاه به دنبال فرد آرامش‌گری می‌گردند که این فرد معمولاً معشوق، دوست و یا معلم آنهاست. یا مانند یک فرد وسواسی برای کاهش اضطراب خود مجبورند زود به زود به دیدار معشوقی که به صورت کاذب و موقتی اضطراب شان را پایین می‌آورند بشتابند، در حقیقت این گونه عشق‌ها از حالت سلامت جدا گشته و به صورت مرضی (افسردگی، اضطراب، وسواس و…) در می‌آید.

عشق افراطی

پس در مکانیزم عشق افراطی، اضطراب بالا نقش بسزایی دارد و در درمان آن نیز کاهش اضطراب نقش کلیدی دارد. افراد عاشق معمولاً از رگه‌هایی از افسردگی رنج می‌برند. به تعبیری از بی‌معنایی و یکنواختی در زندگی به ستوه آمده‌اند.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
بدون هیج امیدی به تحصیلات و حتی به زنده بودن به مدرسه می روم

فرد افسرده می‌کوشد معنای جدیدی برای زندگی خود دست و پا کند، فرد افسرده پس از مدتی معشوقش به تنها معنای زندگی‌اش مبدل می‌گردد و احساس می‌کند که زندگی بدون معشوق فوق‌العاده بی‌معناست. و نیز خصوصیات افراد عاشق هم‌پوشانی زیادی با خصوصیات افراد وسواسی دارد.

همان گونه که فرد وسواسی برای حصول آرامش به ده بار شستن دست خود در روز عادت دارد، فرد عاشق هم برای به دست آوردن آرامش خود نیازمند ملاقات نو به نو و تجدید دیدار با فرد معشوق است و بدون او نمی تواند زندگی کند، به این ترتیب عشق مرضی تحت عنوان رفتار وسواسی ـ اجباری طبقه‌بندی می‌شود که به نوعی اختلال روانی محسوب می‌گردد و باعث خارج شدن فرد عاشق از گردونه زندگی سالم می‌گردد.

به هر حال، عشق افراط گونه و وابستگی روانی دانش آموزان ، به هیچ وجه امر مطلوبی قلمداد نمی‌گردد. از خلأهای کوچک و بزرگ شخصیتی در درون آنها حکایت دارد. هر فرد افسرده دلی می‌تواند عاشق فرد دیگر گردد و سال‌ها در فکر معشوق روزها به شب برساند. فرد وابسته روانی مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگی (مثل مواد مخدر یا محبت معشوق) خوش است.

راه حل

یک راه حل این است که ابتدا باید به علت و زمینه این گونه رفتار آنها به درستی پی برد و در قدم بعدی سعی کرد با مشورت با مشاورین و روانشناسان باتجربه و نیز همکاری خانواده های آنان، زمینه آشفتگی روانی آنها را از بین برد و در رفع اضطراب، وسواس و افسردگی بالینی یا غیر بالینی آنها کوشید تا آنها مجبور نباشند برای آرامش روانی خود و نیاز عاطفی و کمبود محبت به رفتارهای افراطی عاشقانه روی بیاورند.

عشق به خدا به جای عشق به معلم 

در مواردی جایگزین کردن عشق حقیقی و عشق به خدا می تواند کارساز باشد ولی در جایی که اختلال و آشفتگی روانی وجود دارد و یا فرد هنوز شناخت درستی از عشق به خداوند ندارد، این راه حل نمی تواند به نتیجه رضایت بخشی نائل آید، بنابراین می توانی ضمن متوجه ساختن آنها به معشوق حقیقی و خداوند، شناخت آنها را نسبت به خدا افزایش داد و در کنار آن آشفتگی روانی آنها را با ارجاع به متخصص درمان کرد.

در پایان باید به دانش آموزان این نکته را گوشزد کرد که احساسات، مخصوصا در زمان نوجوانی، به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و در مورد هر تصمیمی که ریشه در عقل ندارد و احساسی است می باید با یکی از بزرگترها (ترجیحا مشاور یا روانشناس) مشورت کرد.

درصورت نیاز می توانید از اینجا با مشاوران ما تماس بگیرید 

مسابقه.سایت نوجوان ها

‫3,326 نظر ارسال شده در “عشق بی اندازه به معلم؛ خوب یا بد؟

  1. دلارام :

    ولی هرچی من بیشتر بهش محتاج میشدم اون بیشتر دوری میکرد و میگفت که نمیخواد عشق منو ببینه و تو اون شرایط اونم بهم پشت کرد و ضربه ی روحی شدیدی به من وارد کرد،و این درحالی بود که جلوی چشمای من با بقیه که هیج حسی بهش نداشتن و پشت سرش کلی حرف میزدن خیلی خوب بود ولی به من که میرسید یه جوری رفتار میکرد انگار وجود ندارم، خلاصه از اون مدرسه رفتم و حسی قاطی از عشق و تنفر بهش داشتم که هیج کدوم بر دیگری چیره نمیشد بعدش با یه معلم دیگه اشنا شدم که منو از اون باتلاقی که توش گیر کرده بودم نجات داد و نشونم داد این حس چقدر میتونه قشنگ باشه، اونقدر ادم خوش قلبو مهربونیه که از همون روزی که فهمید رفتارش ۱۸۰ درجه تغییر کرد و جوری که بین بقیه تبعیض قائل نشه توجهش به من بیشتر شد و نشون داد که اونم مادرانه دوسم داره و بهم اجازه داد بهش تکیه کنم و پشتیبانم شدم، با اینکه اون اوایل با خودم میگفتم عمرا بزارم ایندفعه این یکی بفهمه و دوباره همه چیز خراب شه ولی فهمید و زندگی من از همون روز رنگ و بوی دیگه ای به خودش گرفت و فهمیدم همه معلما مثل هم نیستن و بعضیا هستن که این عشق پاک و بی غرض مارو درک میکنن .
    دوستای گلم اگه میبینین کسی که دوسش دارین آدمیه که ممکنه همه چیزو خراب کنه اصلا نزارین بفهمه چون اون برخورد سرد روزی هزار بار ادمو از درون میکشه ولی اگه میبینین کسی که عاشقشین میتونه این نزدیکیو تحمل کنه هرگزز خودتونو از این حس پاک و قشنگی که من سه ساله دارم تجربه میکنم محروم نکنبن.

  2. دلارام :

    سلام منم همدردم با شماها، شایدم خیلی بیشتر از شماها تجربه داشته باشم، میخوام همه چیزو از اول بگم که اگه کسی تازه به این حس دچار شده و نمیدونه چیکار کنه با خوندن تجربه ی من از این سردرگمی دربیاد،چون من خودم واقعا عذاب میکشیدم از اینکه یه حس مبهم داشتم و نمیدونستم چیکار بکنم یا تهش چی میشه.
    همه چی از وقتی شروع شد که پایه هشتم بودم یه معلمی داشتیم که ازس خیلی بدم میومد،کم کم که به وسطای سال شدیم عشق جای تنفر و میگرفت وکم کم حس میکردم که دارم بهش وابسته تر میشم و برام مهم تر میشه تا جایی که طی چند ماه به جایی رسیدم که فقط به عشق اون میرفتم مدرسه و هر روزی که میومد جلوی در دفتر از لای در نگاهش میکردم، یک سال گذشت و من حسمو درون خودم پنهون کردم و فقط دوستای نزدیکم از حس من باخبر بودن و چون آدم خحالتی بودم ترجیح میدادم از دور فقط نگاش کنم و از بودنش لذت ببرم، رفتم پایه نهم و اون دیگه معلممون نبود با این وجود بیشتر از قبل بهش نزدیک میشدم و سعی میکردم ارتباط برقرار کنم و تو همون ماهای اول سال نهم تقریبا همه بچه ها از حس من باخبر بودن و خودشم از رفتارام فهمیده بود ، یه دوستی داشتم که رابطش با این خانم معلم خیلی خوب بود و شده بود رابط ما دوتا اون زمان شرایط بدی داشتم تو اوج دوران بلوغ بودم و از لحاظ خونوادگیم مشکل داشتیم و تو این وضعیت تقریبا میشه گفت به اون پناه اورده بودم

  3. nojavanha.com :

    کاربر عزیز “hani”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    به سادگی و با همین زبانی که برای من نوشتی با ایشان صحبت کن و هر چه زودتر این کار را انجام بده تا از سوتفاهم ها جلوگیری کنی.
    البته تصور میکنم ایشان احتمالا از قصد این کار را انجام میدهند چون میدانند که شما درگیر کنکور هستی و میخواهند تو را از روال قبل دور کنند‌ اما این یک احتمال است و برای اطمینان بدون هیچ تردیدی و با سادگی کامل در بیان جملات،تمام احساس و نگرانی ات را مطرح کن و سعی کن پاسخ هر چه که بود امسال را زودتر و بیشتر بر فعالیتهای درسی متنرکز بشی و وقت را از دست ندهی.
    موفق باشید
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  4. Hani :

    سلام.میشه کمکم کنید.من امسال کنکوردارم.وازطرفی معلمم بعدسالهارفتارش باهام عوض شده.خیلی دارم اذیت میشم.همش فکربه اینه نکنه ازم داره متنفرمیشه.همش میگه وقت ندارم.وکاردارم.هیچوقت اینجورنبود.خواهش میکنم کمکم کنید.چکارکنم.احساس میکنم هیچ علاقه ای بهم نداره.چجوربگم امسالوباهام راه بیاد.

  5. تینا :

    منم وابسته ام و از تجربه هاش استفاده میکنم و چون دیگه باهاش کلاسی نخواهم داشت خیلی دردناکه که وقتی تو یه موقعیتی قرار میگیرم و یاد حرفاش یا کاراش که شبیه همون موقعیته میفتم حسرت میخورم و آرزو میکنم زمان برگرده عقب . و در مورد حرف آخرت خیلی خوبه که آسایش معلمتو درنظر گرفتی امیدوارم بتونی دوریشو تحمل کنی .منم کم بودن و با احترام بودنو رعایت میکنم ولی حس میکنم اینم داره تکراری میشه براش : ( تو شاید تنها دانش آموزش باشی که اونقد دوستش داری اما درمورد معلم من فقط من نیستم شاگردای قبلی و بعدیش که قراره بیان ببینشون پیدا میشه کسایی که خیلی دوستش دارن 🙁

  6. تینا :

    خوندم همشو ? پس اون فکر کرده که تو متقابلا ازش انتظار داری ابزار احساسات کنه..اما آخه تو که کاری نکردی بنظر من بذار یه مدت بگذره و دوباره باهاش حرف بزن و ازش فرصت بخواه ، همه چی خوب میشه . و اینجایی که گفتی هیچ دلیلی نداره معلمم توی زندگیم بمونه رو خیلی قبول دارم و منم فکر میکنم اون حتی اگه با زبونش گفته که دوستم داره اونجوری که واقعی باید باشه نیست و آخرش میره چون اون صدها هزار دانش آموز داره قطعا منم یکی مثل بقیه ام براش شاید فقط یه کوچولووو پررنگ تر باشم تو ذهنش، همین… خیلی سایت ها رم خوندم همشون اولش خوب بوده ولی آخرش …? میدونی منم از چی اذیت میشم ؟ از اینکه نمیتونم مثل اون بیخیال باشم و فراموشش کنم اون راحت میتونه منو حذف کنه از زندگیش ولی من نه ، چون حتی اگه بخوامم دست خودم نیست نمیتونم . من اگه بمیرم هم اون اصلا خبردار نمیشه کلا بود ونبودم فرقی برای اون نداره که و اگه سراغشو نگیرم هم حس میکنم اون خوشحالتره .واسه همین منم میترسم ادامه بدم و به جایی برسه که مقل معلم تو بگه بهم برم .

  7. Raha :

    توخیلی عاقل ترازمنی.من وقتی بچه بودم دلم رفت براش.ودیگه نفهمیدم چیشد وابسته شدم.منم خیلی حرفارومیخوندم.سایتای مختلف.ولی اون بهم میگفت این مطالب برای من نیست وباخوندش حالم بدمیشه.میگفت به حرفای بقیه توجه نکنم.چون خیلی اذیتمون میکردن.چون من عاشق معاونم بودم.اما میگفت اونا این دوست داشتن ودوست داشته شدن ونچشیدن وحسودی میکنن.سعی کن ازتجربه هاش درس بگیری.معلم من نمازاول وقت نظم وقانون و ترک حسادت ومقایسه نکردن وبهم یاددادورفت.به خاطرهمین تاآخرعمرم دوستش دارم همراه جمله خودش که گفت نمیخوام دوستم داشته باشی.جالبه کامنتای من واسه یکی دوسال پیشم اینجاهست.سعی کن احترام بذاری.همین.باورکن اینجوری تاآخرباهاته.کمترباش تاعزیزترباشی.توقعاتتوکم کن.اینا باعث لغزش رابطست.من حتی ازش قول گرفته بودم بیادعروسیم.سعی کن عاقل باشی.و خوب فکرکنی.ایناکارایین که من نکردم.درآخربایدبگم من دارم زجرمومیکشم.سعی میکنم تحمل کنم وگرنه بازم اگربرخلاف میلش بخوادباهام باشه بایدعذاب بکشه.ومن اینواصلانمیخوام.میخوام شادوآروم باشه.

  8. raha :

    خدانکنه این داستانابرات پیش بیاد.
    من احساساتموبراش میگفتم.اولایل که همون بچگیم بود دلم میخواست اونم بگه.ولی نمیگفت.منم دیگه اصرارنداشتم وبرام مهم نبود.ففط دوست داشتم بهش احساسموبگم.
    گاهی قربون صدقش میرفتم.بهترین خاطراتم وقتی بود که تودفترش بود وداشت کارمیکرد وغرق کاراش بودو منم یهویی بوسش میکردم ومیرفتم کلاس.زنگ تفریحاپیشش بودم.اینارومیگم خیلی تواحساست احتیاط کنی.چون من حالا باید احساسموبه گورببرم.چون طرف مقابلم گفت نمیخوام دوستم داشته باشی وقتی به اشتباه فکرکرد من میخوام اونم ابرازاحساسات کنه.قبلش ازاین قهربود که چرامدام نگرانش میشم.همش همین بود.معلم تو هیچ دلیلی نداره توزندگیت بمونه.جزاینکه واقعادوستت داشته باشه.وگرنه اگردوستت نداشته باشه هیچ صنمی هم که باهات نداره پس خسته که بشه رفته.اون یه آدم پختست وخامی ماتووابستگی رونداره.اون دردی که من ازجدایی میکشم ومعلمم نمیکشه.شایدم..?امیدوارم همیشه شادباشه.ولی سعی کن احساسات درونت باشه و احترام ازهرعملت آشکارشه.این تجربه منودوستامه.چون فقط احترام برای یه ادم بزرگ خیلی مهمه.

  9. تینا :

    سلام raha جون ، داستانتو خوندم خیلی سخته که آدم بتونه پنج شش سال رو که باهاش گذش رو فراموش کنه و جوری رفتار کنه که انگار چیزی نشده….امیدوارم معلمت برگرده …
    میشه بگی چرا گفت دیگه مزاحمم نشو چه اتفاقی افتاد که اینو گفت ؟ اگه دوست داشتی لطفا بگو تا منم برام تجربه شه تا اون موقعیتی که میگی قرار نگیرم
    چون میخوام بدونم چی میتونه باعث شه که معلم دور آدمو خط بکشه و بگه برو … خیلی ترسناکه واسم و واسه همین میپرسم

  10. raha :

    شایدهمه ى شماایی که اینجایید حرف منوبخونید وازش بگذرید.نمیدونم ازتون بزرگترم یاکوچیک تر.ولی خیلی ساده ترم.دوازده یاسیزده سال داشتم که عاشق یه معلم شدم.وتاالان که هجده سال دارم.شایداونوازپدرومادرمم بیشتردوسش داشتم.عین همین جمله بودم که میگن نفسم به نفساش بندبود.این همه سال باهم بودیم ازدور ونزدیک.قهروآشتی وخوشی وشادی.
    عین یه مادربودکه به حرفام گوش میکرد.حرف میزدیم.راهنماییم میکرد.میدونست چقدردوسش دارم.وچقدروابسته شدم.
    اما درآخر به خاطر یه برداشت بد رفت وگفت که نمیخوام دوستم داشته باشی ودیگه هرگزمزاحمم نشو.درسته من تاآخرعمرم دوسش دارم چون این همه مدت منوبزرگ کرد وتربیت کرد.
    ولی الان دارن قلبموازجامیکنن.که بایدبه خاطرآسایشش سکوت کنم.بعدازاین همه مدت گفت شک دارم دوستم داشته باشی.
    فقط خواستم بگم چه داغ داغ چه سرد سرد تهش پوچه.بعضیامیگن نه ما رعایت میکنیم حدوفاصله واینارو بعضیام میگن نه ماهمیشه باهمیم تاآخر اما هیچکدوم فایده نداره فقط خانواده تون براتون میمونه ویه شخصیت خرد شده.اززندگی وهمه داشته ومخصوصانداشته هاتون لذت ببرید.

  11. سحر :

    ولی آوا جون از روبرو شدن باهاش میترسم، از اینکه اونقدر احمق بودم که نتونستم در برابرش مقاومت کنم و منو یه آدم ضعیف دید از خودم بدم میاد و اصلا دلم نمیخواد باهاش روبرو شم. درسته هنورم ته دلم یه احساسی بهش دارم اما اصلا توان روبرویی باهاشو ندارم شایدم از این میترسم با دیدنش دوباره برگردم سر خونه اولو دوباره حسم اونقدر شدید شه. این معلم جدیدی که خیلی دوسش دارم با رفتاراشو اهمیت دادنش بهش اینو نشون داد که ارزشم بیشتر از اینه که خودمو دربرابر یک انسان مغرور که براش مهم نیست یکی داره بخاطرش زجر میکشه و فقط خودشو میبینیه اونقدر کوچیک کنم. ?

  12. آوا :

    اره سحر جون درکت می کنم،گاهی وقتا تنفرو عشق خیلی نزدیک به همن ونمیشه تشخیص داد.ببین چه جوری ارامشت بیشتر میشه کمتر ناراحت میشی،همون کارو بکن،شاید خوب باشه یه بار ققط باهاش صحبت کنی شاید دیگه تموم بشه

  13. سحر :

    سلام آوا جون. میدونی اون معلم راهنمایی اولین کسی بود که این حسو در من بوجود اورد و من و وارد یه دنیای دیگه کرد،شاید اگه ازش دور بودم راحت تر بود فراموش کردنش اما خب تو یه محلیم و من حتی میدونم خونش کجاست . وقتی نهم و تموم کردم تو تابستون و سال تحصیلی بعد چند باری دیدمش. اما از وقتی که دوباره معلم جدیدم وارد زندگیم شد چند ماهی میشد که ندیده بودمش و فکر میکردم دیگه بهش حسی ندارم و فراموشش کردم ولی وقتی بعد چند ماه به طور اتفاقی دیدمش و دوباره همون حال بهم دست دادو در برابرش سست شدم فهمیدم هنوزم دوسش دارم. الان یک سال بیشتره که ندیدمش و هردفعه با مقایسه اون با معلم جدیدم بیشتر ازش بدم میاد و تنفری بهش تو وجودم شکل گرفته ولی تا خبری یا عکسی ازش بهم میرسه اون عشق و تنفر با هم روبرو میشن و عذابم میدن. فراموش کردن کسی که جلوی چشمت باشه خیلی سخته مخصوصا اینکه عشق و تنفرم باهم قاطی بشه :/

  14. فاطمه :

    چه عشقی بهترازعشق به خدا ….عشقای قبل ازتو سو تفاهم بود ?تابه امروز هرکی رو خواستم باعث ناراحتی افسردگی تنهایی حسرت جدایی شد اما عشق به خدا آرامشی داد که باهیچی وهیچکس نمیشه بدست آورد تنهابا وجوده خودخدا …خدایا تو عشق باوفای منی یه زمانی اینجا عاشقانه هامو داد میزدم توبدترین حال بودم اما الان باتموم وجودم میگم فقط عاشق توام واشتباه کردم منوببخش که گم کرده بودم هم توروهم خودمو ….عشق من توزیباترینی تومهربون ترینی توبخشنده ترینی چه کسی بهترازتو لایق ترازتوبرای عاشق شدن؟دوستت دارم.

  15. Hajar :

    امیدوارم که رابطتون با معلماتون رور به روز بهتر بشه:)
    من که تا زمانی که اون بود حتی با دیدنش جون میگرفتم همین که میدیدمش اشک شوق جلو دیدمو میگرفت
    بعضی وقتا دلم میخواست زمان متوقف بشه تا بیشتر نگاش کنم
    هر چقدرهم که بزرگتر میشم هنوز هم اون حسا برام تازگی داره
    قشنگ ترین عشقیه که تجربه کردم^_^

  16. آوا :

    سحر هنو اون معلم راهنمایی دوس داری باید تا حالا فراموشش کرده باشی وقتی یه معلم به این خوبی داری معلم منم خیلی خوبه

  17. سحر :

    سلام . راستش داستان عشق من طولانیه و در دو بخش خلاصه میشه. اولی برمیگرده به زمانی که من راهنمایی بودم و از لحاظ خانوادگی شرایط سختیو میگذروندمو همون جا بود که برای اولین بار این حسو تجربه کردم. انگار زندگیم عوض شده بود همه چیز قشنگ تر بود. روزایی که میومد مدرسه و روز کاریش بود مدرسه با روزای عادی فرق داشت و از همون لحظه ای که چشممو باز میکردم خیلی شاد و خوشحال راهی مدرسه میشدم . میگن عشق آدم و کر و کور میکنه واقعا درسته . برخلاف حس قشنگی که روزبه روز در من بیشتر میشد اون روز به روز ازم بیشتر فاصله میگرفت. منم اصلا آدم پررویی نبودم اتفاقا کمی خجالتیم و وقتی میدیدمش حتی اسم خودمو فراموش میکردم هیچ وقت به خودم اجازه ندادم از مرز بین دانش اموزی و معلمی جلوتر برم و حتی بعد ۳ سال از زبون خودم شنید که چه حسی بهش دارم. ولی خب در شرایطی که بیشتر از همه بهش نیاز داشتم و بیشتر از هرکسی میتونست آرومم کنه ، دستمو نگرفت و ترجیح داد ننو به حال خودم رها کنه. البته اینم بگم معلمی بود که به راحتی با بچه ها رابطه برقرار میکرد و باهاشون بیرونم میرفت ولی خب درمورد من تصمیم گرفت که ازم دوری کنه. الان یک سالی میشه که ندیدمشو حدس میزنم اونم مثل دوستام تصور میکنه که فراموشش کردم اما خب تو دل من چیز دیگه ایه.هرچقدرم سعی کنه مثل سنگ باشه و منو نا امید کنه بازم دل من اینو قبول نمیکنه و به دوست داشتنش ادامه میده اما اینبار خیلی آروم و بی سر و صدا. روز اخری که دیدمش خیلی برام سخت بود خیلی گریه کردم و با خودم عهد بستم دیگه عاشق کسی نشم اما وارد دبیرستان شدمو مرحله دوم زندگیم آغاز شد . یک ماهی گذشت و کم کم یه احساسی تو من داشت به وجود میومد اما اینبار میدونستم این چه حسیه . خیلی سعی کردم جلوشو بگیرم اما خب موفق نشدم و روز به روز این حس بیشتر شد. با خودم گفتم نمیزارم کسی بفهمه و قایمکی واسه خودم عاشقی میکنم ولی خب از اونجایی که ادم برونگرایی هستم نه فقط دوستام بلکه کل مدرسه فهمیدن . با خودم گفتم حداقل نمیزارم خودش بفهمه و مثل دفعه قبل همه چی خراب شه. نمیخواستم اینم از دست بدم و تجربه ی بدی از عاشقی داشتم که فکر میکردم همه همونجورین. اما خب بعد از نزدیک یکسال تلاش من واسه اینکه از چیزی بویی نبره همه چیزو فهمید و از اون روز زندگی من دوباره قشنگ شد و جون گرفت. برخلاف تجربه اولم ایشون خودش سعی میکنه بهم نزدیک شه و حتی اگه منم کاری نکنم خودش یکاری میکنه که تا یه هفته خوشحال باشم و با فکر کردن یهش خنده روی لبام بشینه. فهمیدم همه مثل اون معلمی که این حسو برای اولین بار در من ایجاد کرد یخی نیستن و خوشحالم از اینکه حسمو گفتم و بعد از اون تجربه ی تلخ یه حس شیرینو تجربه کردم. تنها چیزی که ازش میترسم روزیه که باید ازش خداحافظی کنم و مطمئنم سخت ترین روز من خواهد بود. 🙂

  18. Hajar :

    سلام
    کاش بازم مثل قبلنا اینجا پاتوق همیشگیم بود و سوال همیشگی چطور میتونم بامعلمم صمیمی تر بشم؟چطور میتونم دلشو به دس بیارم؟چطور میتونم خودمو نزدیک تر کنم؟و سوال و سوال و سوال فقط به عشق معلمم^_^
    و بخواطرش روز به روز بهتر و بهتر و بهتر میشدم
    من که خیلی این عشق برام دوس داشتنیه با تموم سختیاش و بچگیاش و تمسخر شدن ی دنیای خاص و کوچیک داره واسه خودش^_^
    اگه من به جاتون بودم بیشتر ازش لذت میبردم تا اینکه به فکر سختیاش باشم هر چی باشه این ی عشق ابدی نیست بلاخره تموم میشه ولی اگه سخت تموم بشه فراموش نمیشه…..

  19. فاطمه :

    سلام گلم …فدات بشم خودتو ناراحت نکن مردم قضاوت کردنو دوس دارن بخاطر خودت فراموش کن ک بیشترازاین ناراحت نشی واقعا این دنیا زودگذره ارزششو نداره …همیشه باخدا باش وعاشق خدا مطمئن باش تنها راه رسیدن ب ارامش همینه

  20. فاطمه :

    همینه دیگ گلم نمیدونستیم اشتباهه …من خیلی سختی کشیدم تا تونستم این حس رو ازبین ببرم واقعا کسی ازبیرون ببینه خوب ب این موضوع نگا نمیکنه گرچه احساس ما یه حس پاک بود الان برام یه حس پاک ودرعین حال بچگانس ک گذشت …توهم سعی کن خودتو قانع کنی عزیزم تواین زمونه باید دودستی چسبید به خدا وخانواده

  21. maryam :

    سلام عزیزم از بیرون همه مسخره میکنن و حرفاشون ناراحت کنندس ، انقد سخت گذشته ک دلم میخاد بمیرم ولی آره باید قانع کنم خودمو

  22. آوا :

    چرا می خوایی با فراموش کردنش با خودت مبارزه کنی وقتی که معلمتو دوس داری حس خوبیه
    معلمتو ببخش اگه اشتباهی کردهوقتی ببخشیش اول خودت به ارامش میرسی مثلا بگو -خیلی گرفتار بود وقتی برای من نداشت یا چیزایی دیگه…ولی خودتو سرزنش نکن توکه در دوست داشتنش تقصیری نداشتی.تازه چندوقت دیگه فراموشش می کنی میری دانشگاه یا ازدواج میکنی یا سرکارمیری اصلا یادت میره انقده سر گرم میشی

  23. maryam :

    سلام فاطمه جان . خداروشکر …
    من هنوزم نمیدونم بایدچجوری فراموش کنم
    کاش قبل اینکه دل میبستم میفهمیدم چقد اشتباست

  24. فاطمه :

    من عید بهش پیام دادم وهمه حرفامو گفتم وبهش گفتم که تنهاهدفم یبار جدی حرف زدن هست چون ۵سال بود که بهم فرصت حرف زدن نمیداد بخاطراختلافی که داشتیم ازاون موقع تاالان اصلا یادش نیوفتادم وکلا خداروشکر فراموشش کردم.

  25. م ب ی ن ا :

    منم به این عشق دچار شدم امروز آخرین روزی بود که اونو دیدم نمیدونم فراموشش میکنم یا نه ولی بگم اونم نامردی نکرد و مثل بعضی از معلم ها منو از خودش سرد نکرد.من از خودم ناراحتم چون جرئت نکردم بهش بگم که چقدر دوسش دارم.

  26. maryam :

    سلام فاطمه جان خوبی؟
    اگه هنوزم میای اینجا و پیاممو میبینی لطفا جوابی بنویس
    میدونی چیه من حدودا ۲۰ روز بود که تصمیم گرفته بودم معلممو فراموش کنم چون دیگه واقعا از چک کردنای وقت و بی وقت پروفایلش، از رنج هایی که تو غیابش میکشیدم ، از حس عذاب آور حسرت به دخترش و … به ستوه اومده بودم ، و یهو تصمیم گرفتم که دیگه هیچوقت بهش فکر نکنم شمارشو پاک کردم و خلاصه هرچی که منو یاد اون مینداختو از زندگیم پاک کردم حتی دیروز که روز معلم بودم هیچ پیامی بهش ندادم اما امروز دلم بدجوری شور افتاد و بعد ۲۰ روز شمارشو دوباره آوردم تا پروفایلشو ببینم و از حالش باخبر بشم و  پشیمون شدم از اینکه چرا بهش پیام ندادم و با خودم گفتم نکنه اون فکر کنه برام بی اهمیته البته این فکر منه ، به احتمال زیاد اون اصلا به من فکر نمیکنه و واسش مهم نباشم و، و این شد دوباره تکرار حس های رنج آور …. خواهش میکنم یکم باهام حرف بزن بنظرت چیکار کنم سرگردونم از این وضعیت .. دلم میخواد بمیرم ??  
    تو چیکار کردی به معلمت پیام تبریک دادی ؟

  27. MARYAM :

    عزیزم منم محتاجم به دعات . . . حرفات خیلی به دلم نشست . راستی عیدتم پیشاپیش مبارک
    اونجام که نوشتم فاطمه ویرایش پیام قبلیم بود

  28. فاطمه :

    خواهش میکنم عزیزم خدابزرگه بعدازهرسختی آسانی هست خودش گفته .صبور باش مطمئنا خدابه بهترین شکل برات جبران میکنه کنترل خودتو دلتو به دست بگیر چون این نفس خیلی زورگو هس به بی راهه میکشونه همه ی تلاشتو بکن توزندگی لحظه ای ازخداغافل نشی باخدا که باشی و دلتو فقط وفقط دست خدا بدی اونوقته که همیشه توآرامشی التماس دعاگلم

  29. Maryam :

    مرسی فطمه جان که وقت گذاشتی و جوابمو نوشتی . . .
    کاش روزای سختم تموم شه ، هرچند که انسان همیشه در حال آزمایشه و زندگی پر از رنج ها

  30. فاطمه :

    راهنما هم خداست گلم نمازتو اول وقت بخون باخدا رفیق شو بی وفایی همه ثابت شدس طوری باخدا دوست شو که هیچی وهیچکس نتونه وقتی که به خدامیزاری رو ازت بگیره یادت باشه موسیقی وگردش وخرید فقط تورولحظه ای یاروزی شادت میکنه تنهاراه شادی دائمی دوستی باخداس دلهابایاد خداآرام میشود بپرسی همه میگن من عاشق خدام ولی اکثرشون تارک نماز واهل غیبتن کتابای مذهبی زیادبخون چون خیلی کمکت میکنه

  31. فاطمه :

    دلای شکسته پیش خداارزشش بیشتره بخصوص که ازهمه دل بکنی وبری سمت خدا توباخداباش ببین خداچطور برات جبران میکنه

  32. فاطمه :

    مریم جان گفتی آرزومه برگردم به گذشته ولی گذشته بهتراز آینده نیست خوب وبد گذشت توالان باید آیندتو بسازی تنها کسی که مارو میخواد واقعی خداوخانوادس اینوقبول کنیم بقیه هم مهم نیس بخوان یانه تورابطتتوباخدا خوب کن خدا رابطتتو بابنده ها خوب میکنه

  33. Maryam :

    آره فاطمه جان حرفاتو قبول دارم امیدوارم بتونم به اون مرحله ای که میگی برسم و خیلی رابطمو با خدا قوی کنم…..میشه بیشتر راهنماییم کنی چجوری ؟

  34. Maryam :

    فاطمه جان همه ی اینایی که شما نوشتی رو الان منم بهش رسیدم . . .
    خودمم اوایل قرآن باز کردم و اومد که دوستی کسی غیر خدا هیچ فایده ای ندارد . . .
    اما حالا که دیگه دیر شده و ضربه خیلی بدی خوردم . . .
    زمان هم میگذره اما همچنان نمیشه فراموشش کرد. . .
    یعنی دیگه فراموش نمیشه . . .
    من شکست خوردم چون دلمو از دست دادم . . .
    خیلی عذاب می کشم که هر لحظه به یادشم ولی اون به فکر دختر خودش و به قول تو درگیر خانواده خودشه . . .
    اصلا از اینکه من دارم این حرفارو مینویسم از خودم بدم میاد . . .
    احساس میکنم خدا منو فراموش کرده وگرنه دیگه به یاد اون معلم دلتنگ نمیشدم . . .
    حس میکنم قلبمو از مهر خودش خالی کرده که اینقد سرگردون ام. . .
    چون یه جمله از یکی از اماما هست که میگه اگه به کس دیگه ای غیر خدا امید ببندی به همونت واگذار میکنه . . .
    من تو یه مسیر بی نهایت گیجی و پر از سرگردونی ام . . .
    تنها آرزوم اینه برگردم به گذشته . . ..

  35. فاطمه :

    محاله کاری برخلاف دین واسلام ودستورات خدا کنی واون کاریااحساس ختم به خیر بشه اول ازهرکاری تکلیف خودتونو با احساستون مشخص کنین ببینین چرا معلمتون رو دوس دارین ودوس داشتن شما چی به شما اضافه میکنه خودمونی ب چه درد شما میخوره معلم ب خاطر سن بالایی ک داره مطمئنا عاقلتر ازماس و اینطور احساس ودوس داشتنا براش جز کمبود محبت وبچگانه نیس خودشو درگیرکاروخانوادش میکنه منو تو یه درصدم وقتی ازمدرسه میره خونه یادش نمیفتیم تومدرسه هم مجبوره باهاتون کنار بیاد چون کارش اینه خندید دیگ نگین عاشقمه و …نمیدونم ازاین خبرا نیست سنت که رف بالا حرفامو بهتر میفهمی احساستو خرج هرکسی نکن

  36. يك دوست :

    سلام به همه مطالب خیلی هاتون رو خواندم جالب بودن کمی شبیه به من بود ولی اون جوری که من معلمم رو دوست دارم و داشتم ندیدم کسی دوست داشته باشه من بت ساختم ازش انقدری که بهم محبت کرد و من مثل یک بت پرست شدم ٢ سال دارم التماسش میکنم ببخشم ولی محلم نمیده منم دنبالشم و پشیمون نیستم بهم بگه بمیر میمیرم هر کاری بگه میکنم واقعا جننون دارم تو این مسله سعی کنید فراموش کنید اگر دل ببندید واقعا بده

  37. آوا :

    من اتفاقاتی که برام افتاده رو اینجا میگم برای همیشه هم خودمو می بخشم هم خانمم نمیدونم دوست داشتنمون از کجاشروع شد من زیاد سر کلاس سوال می پرسیدم اونم از شاگردی مث من حاضر جواب ودرس خون خوشش می اومد کم کم فهمیدم دوس داشتنم عادی نیست بعضی وقتااز مامانم ودوسام بیشتر دوسش داشتم دلم براش تنگ میشد شمارشو گرفتم توی مدرسه روزاییکه بود زیادسوال درسی می پرسیدم از اینکه با بقیه بچه حرف میزد ناراحت میشدم وعصبانیتم سرش خالی می کردم ناراحت نمی شد می گفت حالتای نوجوانی خوب میشی از اینکه می گفت خوب میشی وبعضیا مث تو بودن ولی الان خوب شدن عصبی میشدم مگه من مشکلی داشتم وقتی اینارو می گفت یا نصیحتم می کرد بدم میومد دیگه نمی خواستم ببینمش سر کلاسش اذیت می کردم ولی هیچی نمی گفت همینا باعث میشد من بیشتر دوسش داشته باشم بیشتر اذیتش کنم ….تا اینکه یه روز شوخی کردمو یه حرفی گفتم خیلی ناراحت شدمث آخرین قطره لیوان پر آب دیگه تحملش تموم شد ودیگه با من حرف نزد منم فک می کردم مث همیشه بامن خوب میشه ولی نشد منم نرفتم منت کشی وبه خیال خودم می خواستم اون بیاد ولی همه چی تموم شد کینشو به دل گرفتم می گفتم چرا از اول منو تحمل میکرد من بهترین شاگردش بودم هیچ ک مث من دوسش نداشت حتما ی بچه دیگه دوس داره فکرای بد زیادی میومد تو سرم همیشه اون بد بودبلد نبودم اون معلمه ….من رفتم یه مدرسه دیگه مدرسمون پیش دانشگاهی نداشت نمی تونستم کنکور بخونم جواب تماسمو رد میزد هم دوسش داشتم هم بدم میومد غرورمو شکسته بود تا اینکه اینجارو خوندم دیدم بیشترمن مقصر بودم ی روزم دیدم عکس پروف با معنی گذاشته دیگه از این همه کینه خسته شده بودم تازه بیشترشم خودم بد بودم اون فقط کارای بد منو صبر کرده بود…ی روز رفتم مدرسه خجالت می کشیدم ولی رفتم خواستم منو ببخشه اونم گفت بخشیدمت حالا آرومترشدم هرشب برای خانمم وخودم دعا می کنم به برنامه های کنکورم که عقب بودم رسیدم خانمم خیلی چیزا به من یاد داد خدایا میشه همیشه سالم خوشحال باشه منم دوس داشته باشه فراموش نکنه..

  38. Maryam :

    سلام منم عاشق معلمم بودم
    برای من که خیلی تجربه ی بدی بود
    خلاصه آخر قصه اینه که دوستی کسی غیر خدا هیچ فایده ای ندارد . . .

  39. مایسا :

    بچه ها ب نظرتون دوباره برم سراغش یا نه؟…..اخه اون فکر میکنه من الانم خیلی حالم خوبه و اصن بهش فکر نمیکنم در حالی ک من الان ک ازش دورم وضعیتم بدتره….از طرفی هم میترسم از اینکه دوباره برم پیشش نمیخام فکر کنه ک دارم خودمو بهش تحمیل میکنم…من فقط میخام بدونه ک من هنوزم دوسش دارم …. و اینکه اون الان انقده خوشحاله و خیالش راحته واقعا عذابم میده…یادم نمیاد شبی رو ک بهش فکر نکرده باشم و گریم نگرفته باشع 🙁

  40. آوا :

    فاطمه
    خدارو شکر که این دوران تمام شد ولی تجربه هاش موند این درسم به همه دادی که برای داشتن آدماییکه مارونمی خوان نجنگیم یا لاقل روشمونو عوض کنیم …
    حالا به نظر میاد قویتر شدی وتوی زندگی اجتماعی وشخصیت موفقتری که خیلی عالیه برات آرزوی شادکامی می کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *