عشق بی اندازه به معلم؛ خوب یا بد؟

عشق

یکی از موضوعاتی که به طور مکرراز طرف کاربران نوجوان  مطرح شده مسئله عشق به معلم به شکلی افراطی و شدید است.این مورد را دردو بعد مختلف علمی و روانشناسی بررسی می کنیم:

عشق های هیجانی 

1- بروز عشق‌های گذرا در مرحله نوجوانی و جوانی بسیار شایع است و عوامل بسیاری در آن مؤثر می‌باشند. یکی از عوامل، تغییرات فیزیولوژیک و ترشح برخی هورمون‌ها می‌ باشد. دوران بلوغ آکنده از نوسانات هورمونی و فیزیولوژیک است. این دوران با برخی امور از جمله اضطراب (که در دوران بلوغ به خاطر برخی تغییر و تحولات جسمی روانی تا حدودی فزونی می‌یابد) باعث برخی تشویشات ذهنی در فرد می‌گردد. بدیهی است اضطراب از جمله هیجان‌های منفی است که باید به طریقی کاهش یابد. همه ما وقتی مضطربیم، به چیزی پناه می‌بریم و به نوعی پناه‌جویی در ما تقویت می‌گردد .

پناه‌جویی فرد مضطرب به افراد یا اشیا باعث کاهش اضطراب در ایشان می‌ گردد .معمولاً روحیه پناه‌جویی و آرامش‌گرایانه باعث بروز پدیده‌ای به نام وابستگی عاطفی یا عشق زود گذر در ما می‌گردد .با هر حمله اضطرابی فرد به دنبال آرامشگر می‌ گردد . معمولا آرامش را در دیدار ذهنی یا عینی معشوق می‌جوید.

واکنش

دختر دبیرستانی وقتی تحت استرس شدید و متوسط قرار می‌گیرد ،به طور ناخود‌آگاه ذهنش به طرف دوستان (یا معلم) می‌رود که در پیش از این به او آرامش می‌ داده است. به اصطلاح این پیوند نوعی پیوند شرطی است که طی آن فرد مضطرب نسبت به تصویر آرامشگر فرد معشوق شرطی می‌ شود.  وعشق به معلم را شکل می دهد . نکته دیگر اصل مجاورت است. اصل مجاورت یک اصل فیزیکی ساده است که کارکردی روان‌شناختی دارد .خواه ناخواه دو نفری که برای مدتی در مجاورت همدیگر قرار می‌گیرند ،نوعی انس و علاقه میان آن دو شکل می‌گیرد .

عاشق معلمم شدم

من به معلمم خیلی علاقه دارم

به یکی از دبیرانم علاقه دارم

چگونه به معلمم ابراز علاقه کنم؟

انس و علاقه در بسیاری موارد بی‌دلیل است و دلیلی جز مجاورت فیزیکی و روانشناختی ندارد. اگر از فرد بپرسند چرا عاشق فرد دیگر شده است، قطعا جوابی خواهد داد که بر بسیاری از افراد دیگر صدق می‌کند. به بیانی دیگر فرد معشوق هیچ موضوعیتی برای فرد عاشق ندارد، ولی از بد حادثه این یکی در کمند دیگری گرفتار آمده است.

وسواس

برخی روان‌ شناسان عشق را یک رفتار وسواسی بر می‌شمرند، به این معنا که همان‌گونه که فرد وسواسی با هر حمله اضطرابی در صدد کاهش آن از طریق رفتار وسواسی برمی‌آید، فرد عاشق نیز با هر حمله اضطرابی برای کاهش اضطرابش خود را مجبور به رفتار وسواسی (دیدار عینی یا ذهنی معشوق) می‌ بیند.

عشق به معلم

افراد وسواسی هیچ اختیاری در این زمینه ندارند .با صدها توصیه و پند و اندرز نمی‌توان آن ها را از تکرار رفتار وسواسی باز داشت. فرد عاشق تا حالش دگرگون می‌گردد ، تصویر معشوق در ذهنش روشن می‌گردد و به آرامش کاذب و موقتی او می‌ انجامد. نکته دیگر ترشح برخی هورمون‌های جنسی می‌باشد.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
چگونه از تعطیلات لذت ببریم؟

هورمون‌های جنسی نوعی پیوند‌جویی را در فرد تشدید می‌نماید . از آن جا که دختران ساعت‌ها در کنار همجنسان خود هستند ،به نوعی این روحیه پیوند‌جویی در ایشان از جنس مخالف به جنس موافق تغییر جهت می‌دهد.در برخی موارد برخی رفتارهای شبه جنسی در ایشان به چشم می‌خورد.

هویت یابی

نکته دیگر بحران هویت یابی است . هویت یابی در نوجوانان و جوانان امری طبیعی است . بسیاری از نوجوانان و جوانان از طریق پی‌ریزی رابطه عمیق دوستی به نوعی به هویت‌یابی می‌ پردازند. این دوستی‌ها تا حدودی به این سؤال مهم که من کیستم، جواب می‌ گوید.عشق به معلم نیز می تواند پیامد همین هویت یابی باشد . 

نکته دیگر بروز برخی روحیات افسرده‌وار در ایشان می‌باشد. ناکامی‌های ریز و درشت نوجوانان و جوانان باعث بروز رگه‌های افسردگی در ایشان می‌گردد . فرد افسرده می‌کوشد از طریق عشق به زندگی یکنواخت و یا ناکام مانده خود معنا ببخشد.

عشق به نوعی یک معنای زندگی جدید برای فرد محسوب می‌ گردد. خلأهای عاطفی معمولا در دختران بیداد می‌کند . خلأهای عاطفی در بیش تر موارد با عشق پر می‌ گردد. عشق اگر به کاهش شدید طولانی (مثلا 6 ماه) عملکرد در فرد منجر گردد، قطعا یک اختلال روانی است.

درمان 

باید برای درمان این نابهنجاری به درمان اختلالات بستر ساز آن یعنی اضطراب وسواس و افسردگی پرداخت. اگر عشق به کاهش شدید عملکرد نینجامد، تا حدودی قابل چشم پوشی است و فرد می‌تواند به مرور از این مرحله گذر کند .پس در زمینه پیشگیری و درمان عشق‌های مرضی و غیر مرضی مانند عشق به معلم  باید گفت :در درجه اول باید خانواده‌ها با روان‌شناسی نوجوان و جوان آشنا گردند . برخوردی متناسب با ایشان در پیش گیرند. خانواده‌ها باید در مرحله گذر نوجوانان، یار و مددکار ایشان باشند . نباید با کج خلقی‌های ایشان برآشوبند و وضعیت را بدتر نمایند.

هویت‌یابی باید با کمک اولیا و مربیان در یک فرایند کاملا طبیعی سامان پذیرد . همچنین خلأهای عاطفی باید با عواطف اولیا و مربیان پر گردد. ورزش و تغذیه مناسب باید سر لوحه کار نوجوان قرار گیرد. سطح عزت نفس نوجوانان باید ارتقا یابد تا از ابتلا به عشق‌های غیر عزتمندانه و ذلیلانه پیشگیری گردد. باید آموزش مهارت‌های زندگی جدی تلقی گردد . مهارت مقابله با استرس به عنوان یک مهارت زندگی باید در برنامه‌های جنبی دانش‌آموزان گنجانده گردد. مشاوره حضوری به معنای واقعی کلمه باید در مدارس احیا گردد.

ارتباط با خدا

ذهنیت منفی و بی‌اعتمادی دانش‌آموزان نسبت به شخص مشاور باید برطرف شود. کتاب‌های مناسب ترویج و تبلیغ گردد تا جایگزین کتاب‌هایی با موضوعات عشقی گردد .متأسفانه امروزه فیلم‌ها ،رمان‌ها، ترانه‌ها و … محتوای عشقی را دارند که مناسب رده سنی نوجوانی نیست. باید این آموزش به نوجوانان داده شود که این احساس عشقی مانند عشق به معلم  که در این سن به سراغ ایشان آمده کاملا ناپخته و زود گذر است و به هیچ وجه قابل مقایسه با عشق های واقعی که در سنین جوانی و بالاتر اتفاق می افتد، نیست.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
بعضی یک ها

یکی از روش ها، تقویت معنویت و ارتباط با خدا است که باید جزء لاینفک برنامه‌های تربیتی باشد تا از طریق پیوند عمیق با آرامشگر واقعی هر گونه آرامشگر کاذب و موقت رخت بربندد.

دختران و عشق به معلم 

2- از آنجا که دختران معمولاً عاطفی تر و احساسی تر هستند، مقوله عشق افراطی و وابستگی روانی در آنها زیاد دیده می شود و در سنین کودکی و دبستانی تا حدودی طبیعی است ولی چون در بعضی از خانواده ها نیاز عاطفی کودکان به درستی برطرف نمی گردد و آنها در محیط خانه و خانواده به میزان لازم از پدر و مادر و دیگر نزدیکان خود محبت نمی بینند، این نیاز عاطفی و کمبود محبت در آنها تشدید شده و باعث گردیده که آنها آن را در خارج از خانه و خانواده و در ارتباطات دیگر جستجو کنند.

عشق یا اختلال

توجه داشته باشیم که ماهیت عشق بسیار پیچیده است، اگر باعث کاهش عملکرد قابل توجهی در فرد گردد و فرد عاشق را به رفتارهای تکانشی وادارد، رنگ و بوی اختلال نیز به خود می‌گیرد. افرادی که به عشق افراطی می گرایند و وابستگی روانی پیدا می کنند، اگر به کاهش شدید عملکرد دچار شوند، به نوعی از چند اختلال عمده روان‌شناسی یعنی اضطراب، وسواس و افسردگی بی‌بهره نیستند، به عنوان مثال با نگاهی به درونیات آنها متوجه خواهید شد که از اضطراب نسبتاً بالایی رنج می‌برند. اضطراب حتی به قبل از وابستگی آنان بر می‌گردد. ممکن است در گذشته نیز برای کاهش اضطراب خود به افراد پیرامونی خود پناه می‌بردند.

عشق به معلم

پناه‌جویی به نوعی در آنان نهادینه شده و به آن شرطی شده‌اند، پس با هر اضطرابی ناخودآگاه به دنبال فرد آرامش‌گری می‌گردند که این فرد معمولاً معشوق، دوست و یا معلم آنهاست. یا مانند یک فرد وسواسی برای کاهش اضطراب خود مجبورند زود به زود به دیدار معشوقی که به صورت کاذب و موقتی اضطراب شان را پایین می‌آورند بشتابند، در حقیقت این گونه عشق‌ها از حالت سلامت جدا گشته و به صورت مرضی (افسردگی، اضطراب، وسواس و…) در می‌آید.

عشق افراطی

پس در مکانیزم عشق افراطی، اضطراب بالا نقش بسزایی دارد و در درمان آن نیز کاهش اضطراب نقش کلیدی دارد. افراد عاشق معمولاً از رگه‌هایی از افسردگی رنج می‌برند. به تعبیری از بی‌معنایی و یکنواختی در زندگی به ستوه آمده‌اند.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
دوستم همیشه دروغ میگه

فرد افسرده می‌کوشد معنای جدیدی برای زندگی خود دست و پا کند، فرد افسرده پس از مدتی معشوقش به تنها معنای زندگی‌اش مبدل می‌گردد و احساس می‌کند که زندگی بدون معشوق فوق‌العاده بی‌معناست. و نیز خصوصیات افراد عاشق هم‌پوشانی زیادی با خصوصیات افراد وسواسی دارد.

همان گونه که فرد وسواسی برای حصول آرامش به ده بار شستن دست خود در روز عادت دارد، فرد عاشق هم برای به دست آوردن آرامش خود نیازمند ملاقات نو به نو و تجدید دیدار با فرد معشوق است و بدون او نمی تواند زندگی کند، به این ترتیب عشق مرضی تحت عنوان رفتار وسواسی ـ اجباری طبقه‌بندی می‌شود که به نوعی اختلال روانی محسوب می‌گردد و باعث خارج شدن فرد عاشق از گردونه زندگی سالم می‌گردد.

به هر حال، عشق افراط گونه و وابستگی روانی دانش آموزان ، به هیچ وجه امر مطلوبی قلمداد نمی‌گردد. از خلأهای کوچک و بزرگ شخصیتی در درون آنها حکایت دارد. هر فرد افسرده دلی می‌تواند عاشق فرد دیگر گردد و سال‌ها در فکر معشوق روزها به شب برساند. فرد وابسته روانی مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگی (مثل مواد مخدر یا محبت معشوق) خوش است.

راه حل

یک راه حل این است که ابتدا باید به علت و زمینه این گونه رفتار آنها به درستی پی برد و در قدم بعدی سعی کرد با مشورت با مشاورین و روانشناسان باتجربه و نیز همکاری خانواده های آنان، زمینه آشفتگی روانی آنها را از بین برد و در رفع اضطراب، وسواس و افسردگی بالینی یا غیر بالینی آنها کوشید تا آنها مجبور نباشند برای آرامش روانی خود و نیاز عاطفی و کمبود محبت به رفتارهای افراطی عاشقانه روی بیاورند.

عشق به خدا به جای عشق به معلم 

در مواردی جایگزین کردن عشق حقیقی و عشق به خدا می تواند کارساز باشد ولی در جایی که اختلال و آشفتگی روانی وجود دارد و یا فرد هنوز شناخت درستی از عشق به خداوند ندارد، این راه حل نمی تواند به نتیجه رضایت بخشی نائل آید، بنابراین می توانی ضمن متوجه ساختن آنها به معشوق حقیقی و خداوند، شناخت آنها را نسبت به خدا افزایش داد و در کنار آن آشفتگی روانی آنها را با ارجاع به متخصص درمان کرد.

در پایان باید به دانش آموزان این نکته را گوشزد کرد که احساسات، مخصوصا در زمان نوجوانی، به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و در مورد هر تصمیمی که ریشه در عقل ندارد و احساسی است می باید با یکی از بزرگترها (ترجیحا مشاور یا روانشناس) مشورت کرد.

درصورت نیاز می توانید از اینجا با مشاوران ما تماس بگیرید 

مسابقه.سایت نوجوان ها

‫3,326 نظر ارسال شده در “عشق بی اندازه به معلم؛ خوب یا بد؟

  1. Kamali :

    سلام، راستش تا الان فکر نمیکردم کسایی که مث من باشن که انقدر عاشق معلمشون شده باشن… لطفا کمکم کنین من امسال دوازدهمو تموم کردم از سال دهم عاشق معلم ادبیاتمون بودم ولی چیزی نگفته بودم بهشون تا اینکه پارسال همه چی مجازی شد و … من چون نمیتونستم حضوری ببینمشون اخرش بین حرفا و چتا لو رفتم… اون موقع واکنش خاصی نشون ندادن ولی بعدش معضلات شروع شد که نباید عاشق باشم حتی تهدیدم کردن که اگه رعایت نکنم بلاکم میکنن و کلی عذاب کشیدم دیگه نه خواب داشتم نه غذا میخوردم و… بعد از اون من کلی قول دادم که دیگه در حد عاشقی دوستشون نداشته باشم و …. و همه چی خوب بود من کمکشون میکردم ورقه هارو اصلاح میکردم اصلا من به بچه ها نمره میدادم و…. بعدش بازم چن باری شدید باهام دعوا کردن که دیگه دیدم هیچ کاری از پشت گوشی نمیتونم بکنم روز معلم گل گرفتم بردم خونشون و یکم ناراحتیشون کمتر شد و دوباره همه چی مث قبل بهم میگفتن دوستم دارن و دلشون برام تنگ میشه و…
    رتبه کنکور من سه رقمی شد به خاطرش اشک شوق می ریختن و میگفتن بهم افتخار میکنن
    ولی تازگیا بازم دعوا کردن باهام و این دفعه بلاکم کردن گفتن دیگه حق ندارم حتی زنگ بزنم هر چی گفتم که چقد دوستشون دارم بدون خداحافظی گوشیو قطع کردن…
    من خیلی تنهام تو خونه زیاد با کسی حرف نمیزنم از بین همسن و سالای خودم فقط یه دوست دارم نمیدونم باید چیکار کنم
    خیلی میترسم دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم، بدتر از همه اینا من خودم مصاحبه دانشگاه فرهنگیان شرکت کردم میترسم منم اینطور شم…

  2. Sahar :

    سلام وقت بخیر
    من سال دوازدهم هستم
    دوران راهنمایی(هشتم و نهم)به شدت وابسته معلم زبانم شدم،از همون موقع تا الان که چند سال میگذره نتونستم ایشونو فراموش کنم و هنوز که هنوزه کل زندگیم داره با فکر و خاطرات و گریه برای ایشون میگذره و معلمم خبر نداره،از اخرین باری دیدمشون نزدیک ۲ سال میگذره و من ارتباطی باهاشون ندارم فقط چند باری در حد چت باهاش صحبت کردم همین اما هیچوقت نتونستم احساسمو ابراز کنم چون معلمم رفتار خوبی باهام داره ولی فقط در حد معلم منم میترسیدم که اگه بگم چه واکنشی نشون میده برای همین هیچوقت چیزی نگفتم،اما اصلا نمیتونم فراموش کنم و اینکه معلمم یه دختر داره ۱ سال از من کوچیک تره…کل زندگیم چند ساله خلاصه شده به معلمم و هیچکس خبر نداره…من نمیدونم باید چیکار کنم میشه راهنماییم کنید؟؟چند ساله دادم میسوزم و میسازم
    معلمم رفتار خاصی داره،هم با جذبه هست و هم مهربون و من میترسم که اگر بگم قراره چه اتفاقی بیفته
    برای من تا قبل از اینکه دبیرستان برم مهم نبود که معلمم از احساس من خبر داشته باشه یا نه چون وجودش کافی بود،اما الان دیگه شرایط فرق کرده و نمیتونم مثل همیشه ببینمش و این خیلی منو اذیت میکنه

    • جمال رادفر :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:
      دوست خوبم
      از اینکه این مدت با ناراحتی سپری کردی متاسفم ولی حقیقت این است که اگر به او هم می گفتی که دوستش داری فرق چندانی نمی کرد شاید این کار موجب می شد که حتی خاطرات خوبی باقی نمی ماند و او بیشتر از تو دوری می گرد.
      اما پیشنهاد می کنم حالا به این اتفاق به عنوان یک تجربه محبت و دوست داشتن در نوجوانی نگاه کن. یعنی تو هم تجربه ای از دوست داشتن را داری و این دوره را پشت سر گذاشته ای. امسال بر دوازدهم و کنکورت متمرکز باش و به این فکر کن شاید بعد از فارغ التحصیلی ات و هنگامی که دانشجو شدی ارتباطت با او دوباره آغاز شود اما حالادبه عنوان همکار یا دوست و نه لزوما معلم و شاگرد.

  3. ؟؟؟؟ :

    سلام خسته نباشید .
    من یک دفعه اینجا پیام دادم از شما مشاوره گرفتم .
    شما گفتیم سعی کن که رابطه حد مرز داشته باشه و…
    و من به ایشون نه زنگ بزنم نه پیام بدم . و مزاحمش نشم .گفتین که بزارم یکم نفس بکشن .
    منم به حرفای شما گوش کردم .نزدیک ۱۰ ماه نه زنگ زدم نه پیام دادم . حتی زمان حضوری بودن امتحانات من هیچ‌وقت نرفتم سمتش انگار نمی بینمش .
    عادی رفتار می کردم . .
    ولی امسال دوره کار ورزی دارم میرم مدرسه . اونم اونجاست ..
    چه دروغ بگم ،منم ازش یکم سرد شدم مثل قبلا با دیدنش دیوونه نمیشم . یا شبا بخوام گریه کنم همش به فکرش باشم ..
    یا حتی برای دیدنش ثانیه شماری نمی کنم واقعا ازش دور شدم . خودم از این موضوع خوشحالم .
    ولی اینجا یک مشکلی .
    حالا که من ازشون دور شدم اون بیشتر با هام حرف میزنه من جوابشو کوتاه خلاصه میگم ولی ایشون هر روز سعی میکنه خودشو نزدیک تر کنه .
    از کلمه هایی که دوست داشتم که قبلا به هم بزنه الان بهم میگه . مثل دختر خوشگلم. عزیزم .و…
    یا حتی از کلمه عشقم استفاده میکنه
    میترسم مثل قبل شدم …
    چون احساس میکنم داره حسم بر میگرده …
    نمی دونم چیکار کنم نمی دونم چجوری جلو شو بگیرم .
    که مثل قبل نشم ..
    به نظر شما چی کار کنم ..
    تا مثل قبل نشم … خواهش می کنم کمکم کنید

    • جمال رادفر :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:
      پیش از هر چیز باید بگویم که چقدر توانایی در مدیریت رفتارت قابل تحسین است. آفرین که تا این حد پر قدرت رفتار کرده ای.
      حالا هم به همان قدرت خودت تکیه کن. وقتی هم چنان به حرف های ایشان عادی پاسخ دهی و توجه ات را متعادل نگه داری به مرور او هم متوجه احترام بیشتر تو می شود و همین ممکن است به ادامه یک رابطه دوستی خوب بعد از فارغ التحصیلی تو منجر شود بدون اینکه حالا درگیر هیجان شوی و از خواب و خوراک بیفتی.
      پس به خودت اعتماد کن و مثل قبل هم چنان خودت را مشغول درس و تلاش برای تحصیل نگه دار.

  4. صبا :

    سلام
    خواهرشوهرم حدودا ۲۷ سالشه، از دوران دبیرستانش تا الان شدیدا عاشق یکی از معلماشه، طوری که همه خانواده رو خسته کرده.(به خاطر سطح هوشی پایینش توی مدارس استثنایی درس خونده)
    اما معلمش با وجود اینکه حس بدی بهش نداره اما دوست نداره این رابطه ادامه داشته بشه و الان ۶ ماهه که بلاکش کرده.
    ناگفته نماند که خواهرشوهرم افسردگی داره و روابط متقابل اعضای خانواده شون هم با هم اصلا خوب نیست.
    هرچی باهاش صحبت میکنم که معلمت دوست نداره باهات رابطه داشته باشه بازم فراموشش نمیکنه.
    لطفا راهنماییم کنید که چیکار کنم باهاش؟

    • جمال رادفر :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار : دوست خوبم
      صحبت کردن با او فایده ای ندارد. اگر قرار به درک نصیحت شما بود که اصلا درگیر چنین رابطه یک سویه ای نمی شد.
      معلمش کار بسیار بدی کرده است این قبیل افراد اصلا معلمی را نمی دانند و اجازه ندارند با روان دانش آموزان خود بازی کنند و روزی بعد از چند سال مثل آوار بر سر او بریزند و با بلاک‌کردن به زندگی خودشان بپردازند.
      ایشان باید از ابتدا وارد این راه به این شکل و به صورت غیرحرفه ای نمی شد.
      در هر حال کاری که باید انجام دهی این است که علاقمندی دیگری را د وجود او روشن کنید.
      علاقه به انجام کاری مثل زمینه های هنری، یا علاقه به تولید کردن و خلق کردن چیزهایی با ارزش، علاقه به رمان و سریال های خوب و …
      وقت گذراندن با دوستان و آشنایی با دوستان جدید و …
      این علاقمندی و آشنایی ها می تواند به مرور جایگزین فکر به آن معلم شود و کم کم او را از تصورت معلمش دور کند.
      اگر احساس می کنید در شرایط پیچیده تر و خطرناک تر به لحاظ روحی قرار دارد لطفا پیگیر مراجعه او به یک‌روانشناس باشید‌.

  5. دگر توانی در من نیست :

    دقیقا من هم نظر تورو دارم و کاملا تاییدش میکنم واقعا خیلی سخته این روابط ادم داغون میشه من هم چندین ساله که این حس برام بوجود اومده و خیلی هم پشیمونم اما چون نمیتونم فراموش کنم مجبورم کنارش بمونم البته که ما خیلی صمیمی هستیم اما من پشیمونم کاشکی بشه گذشته مو فراموش کنم
    دوستایی که تازه این حس درشون بوجود اومده خواهشا کناره گیری کنین هرچقدر هم روابط خوب باشه اما باز هم خیلی سخته خیلی زیاد خیلی خیلی

  6. یکی در همین نزدیکی :

    سلام خانم سلیقه دار
    والا من فکر کنم ۴ سال پیش اینجا پیام میذاشتم شما جواب نیدادین و کلا تاکید دارین که فراموش کردن این موضوع (دوست داشتن معلم) خوب نیست و باید سعی کنیم مدیریت کنیم و فلان…
    بعد از ۵_۶ سال که از این موضوع میگذره الان میفهمم که از همون اول باید بیخیال می شدم… گرچه از یاد آدم نمیره و ضربه های روحی خیلی بدی خوردم…

    • جمال رادفر :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار: دوست خوبم
      چقدر خوب است که بعد از چند سال دوباره به اینجا سر زدی و از تجربه ات گفتی.
      کاش همه مخاطبان اینجا و همه دانش آموزانی که امروز تجربه عشق معلم شان را دارند پیام تو را بخوانند و باور کنند که از ترس همین روزها است که توصیه می کنم این جریانات را با مدیریت و تعادل و میانه روی دنبال کنید.‌
      محبت و دوست داشتن بد نیست و همیشه هم آسیب زا نیست اما اگر آن معلم، معلمی نداند و راه را اشتباه برود و اگر احساس را مدیریت نکنیم و مراقب نباشیم تنها نتیجه آن گریه و بی قراری شب و روز و دست آخر تجربه ناکام و تلخ است.

  7. Maryam :

    سلام خسته نباشید من قبل کرونا به کلاسهای زبان میرفتم و اونجا عاشق معلم زبانمون شدم خیلی خوبه.اما از وقتی که کرونا شد ما از هم دور شدیم😭😭😭

  8. یاسمین :

    سلام من عاشق معلم علومم هستم خیلی دوستش دارم ولی اون منو دوست نداره اون با همه مهربونه اما از وقتی که من گفتم دوستش دارم از من دوری میکنه

    • جمال رادفر :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:دوست خوبم‌
      فکر می کنم او از ترس اینکه وابسته شوی یا حد و حدود محبت را رعایت نکنی از تو دوری می کند.
      اگر واقعا او را و خودت را دوست داری، سعی کن همیشه و همه جا حتی در نگاه کردن یا پیام دادن فاصله را رعایت کنی و مراقب حریم معلم و شاگردی باشی و هرگز افراط نکنی.
      در عین حال ممکن است چون انتظار خاصی از او داری فکر نی کنی با تو مثل بقیه مهربان نیست بنابراین انتظار بیشتر و نامتعارفی در ذهنت نداشته باش.
      همین کارها موجب می شود به مرور این رابطه را حفظ کنی و حتی در آینده هم همچنان مثل دوست با هم ارتباط داشته باشید.

  9. Mahsa :

    من دختری ۱۵ ساله هستم دیوانه وار عاشق مدیر مدرسم شدم البته ی مدت فراموشش کردم اما با حضوری کردن امتحانا دوباره دیدمش داغ دلم تازه شد دوباره عاشقش شدم کارم شده گریه حتی نمیتونم ب خانوادم بگم همش میپرسن چرا گریه میکنی و من نمیتونم بهشون بگم همش با خودم میگم دو هفته ای هس ک یک روز در میان میرم امتحان میبینمش بازم دلم براش تنگ میشه امتحانا تموم شه چیکار کنم واقعا بعضیا میبینم میگن ب معلممون گفتیم دوستش داریم اونم باهام رفتار خوبی داشته و باهاش در ارتباطیم خیلی متعجب میشم توروخدا کمکم کنید چیکار کنم برم بهش بگم دوستش دارم اصلا چجوری روم بشه بهش بگم و از همه مهمتر اون هست دفتر و بقیه معلما پیششن پیش بقیه هم ک اصلا نمیتونم بگم.میترسم بگمو ب بقیه بگه و ابروم بره میترسم از دستم عصبانی شه توروخدا راهنماییم کنین فقط سه تا امتحان دیگه مونده اگه نگم دیگه فرصتی ندارم چجوری بهش بگم من حتی روم نشد ب خانوادم بگم من دو ساله فقط از دور دوستش دارم حتی از نزدیک هم نمیبینمش فقط گاهی اوقات سر صف بودیم میومد حرفی میزد و سری میرفت دفتر موقعی ب بچه هاش فکر میکنم دیوانه میشم موقعی ب اطرافیانش فکر میکنم دیوانه میشم ن اونا ک همیشه دارنش ن منی ک تو حسرت حتی از نزدیک دیدنش دیوانم کرده حتی بخاطرش امتحانامو نمیخونم تا مردود شم اخه اگه قبول شم چون کلاس نهمم سال دیگه باید برم مدرسه دیگه ک فکر اینکه هیچوقت نبینمش دیوانه ام میکنه همش ب خودکشی فکر میکنم توروخدا کمکم کنین چیکار کنم نمیدونم چ کنم

    • N :

      سلام دوست عزیزم من هم این حس رو به خانم مدیر مدرسه مون دارم چندین ساله.من هیچ وقت نتونستم فراموششون کنم و البته روابط ما خیلی هم خوبه ما هر روز با هم در ارتباط هستیم وخلاصه…..
      یک نصیحت خواهرانه دارم ازت برای اینکه مراقب خودت باشی وهمچنین این روابط خیلیی زیاد سختن و انسان رو تا مرز جنون میبرن پس به نظر من سعی کن فراموشش کنی چون واقعا به نفعت نیست .ادم همیشه انگار که سر در گمه.هرلحظه به یادشه و این واقعا ممکنه دوران نوجوانی خوب رو ازت بگیره و گریه های مکررت به روحت اسیب بزنه من خودم تجربه کردم و خیلی هم پشیمونم لطفا خودتون رو درگیر نکنید خیلییی زیاد سخته خیلی زیاد خیلی
      در مورد درسهات هم عزیزم همونطور که گفتم تو اینده وقتی بزرگتر شدی ممکنه مثل من پشیمون باشی از این روابط و اونوقت میبینی که چه کار زشتی بود کردی و درس هات رو نخوندی.تواین دنیا هیچ کسی برای ادم نمیمونه .سعی کن یک هدف درسی و شغلی انتخاب کنی و با عشق به هدف وتلاشت ان شاءالله که موفق باشی

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:
      دوست خوبم
      بهترین کار همین است که بتوانی با نوشته یا شفاها بگویی که چه حسی درباره ایشان داری
      تلاش نکن که حتما فقط احساست را مطرح کنی، بلکه به صورت پرسشی از ایشان بخواه با توجه به تمام شدن سال تحصیلی راه حلی بگویند که تو بتوانی در صورت رعایت حد و مرز و میانه روی هم چنان با آنها در ارتباط باشی.
      ترس از اینکه او ناراحت شود یا به دیگران بگوید و … واقعی نیستند و بیشتر موجب می شوند نتوانی حس و حال خودت را مطرح کنی.
      بنابراین در آخرین روز امتحان خودت را آماده کن تا گفتگویی با مدیر مدرسه داشته باشی.

  10. Khaste :

    با سلام خسته نباشید من زهرام دختری که ۴ساله وابسته مدیر مدرسه اش شده رابطه ما خیلی خوبه خیلی بیشتر از خیلی.همیشه هوای همو داریم و خیلی همدیگه رو دوست داریم و هروقت من میخوام قهر کنم نمیدونم چرا ایشون به هرنحو و روشی که شده اشتی میدن و منو قانع میکنن حتی شده غرروشونو هم کنار میزارن همه تو مدرسه منو خیلی دوست دارن البته به قول یکی همه اش به خاطر اینه که بهشون کمک میکنی😑😏 و البته حسودی هم دارن.ایشون حتی سر من با خدمه مدرسه چند بار دعوا کردن وخلاصه خیلی خیلی چیزای دیگه که من همه رو نوشتم ولی نمیخوام چیزای شخصی رو بازگو کنم برا همین نمیگم زیاد خلاصه در حدعالی هستیم و ایشون همیشه وقتی میخوام بگم شما فلان دخترو دوست دارید میگن زهرا من تاحالا هزار بار بهت گفتم الان هم میگم من تو دنیا ۲تادختر بیشتر ندارم یکی تو و یکی عروسم شنیدییی؟؟خلاصه منو ایشون حتی بازیگوشی هایی رو باهم انجام میدیم که کسی فکرشم نکنه و اما در کنار اینا بعضی وقتام بهم دروغ میگن ولی من متنفرم از دروغ گفتن و اینکه حتی خودشون یه بار بدون اینکه من چیزی بگم گفتن که من تا اخرین روز عمرم باتو درارتباط خواهم بود و هیچ وقت فراموشت نخواهم کرد و تورو مهمون دعوت میکنم خونه ام و الان که کرونا هست اما چن بار بهم گفتن به مدرسه برم و ایشون هم خیلی نزدیک به من و حتی از خونه شون دوتا لقمه اورده بودن یکی برا من یکی ام خودشون البته مابیشتر درمورد کارای مدرسخ اینا حرف میزنیم باهم و درکنار اوناهم بهترین اتفاقا رو میگزرونیم ولی من چون دوست ندارم زیاد زیاد مزاحمشون بشم چون همیاران تمام درسا منم اکثرا غایبین رو براشون میفرستادم اما۲هفته پیش به سرم زد که با یه اکانت دیگه و شماره دیگم یه شاد دیگه باز کنم که فقط برای ایشون غایبین رو بفرستم به اسم یه دختر تازه وارد به مدرسه که نمیشناستشون.ولی یکم صمیمی صحبت میکردن منم برام یه بازی خنده دار شده بود و فک میکردم میدونن منم اما دیروز من شکستم ادم حسودی نیستم چون معتقدم هر ادمی حق انتخاب داره و ایشون هم یه انسان اجتماعی هستن و نمیشه که باهمه بد اخلاق باشن و فقط به من توجه کنن.دیروز دیدم برای غایبین نوشته بودن بهم ممنون خانمی دیگه اینبار مطمعن شدم که میدونن منم چون این کلمه رو به غیر از من و یکی دیگه به هیچ کس دیگه ای استفاده نمیکنن برای اینکه مطمعن بشم گفتم پس حرفای زهرا درست بود چه خانم مدیر خوبی هستید شما برای همه.ایشون هم نوشتن دختر عزیزم همه شما دخترای منید و مثل دخترم میمونید چن تاهم قلب گذاشته بودن ونوشته بودن منم دوست دارم.یه لحظه به معنای واقعی شکستم شاید حسود نیستم اما یه لحظه خیلی ناراحت شدم و از دیروزه تصمیم گرفتم دیگه باهاشون صمیمی نباشم و مثل دانش اموزای دیگه باهاشون رفتار کنم و هروقت زنگ زدن دیگه رسمی صحبت کنم نه اینکه شوخی های فراوان باهمدیگه بکنیم .نظر شما چیه؟ترک کنم یا رابطه مون مثل قبل باشه؟البته اینم بگم من هیچ وخ بهشون نخواهم گفت که اون دختره من بودم یاشاید هم یه روز خودشون بگن اسمم چیه اونوخ منم نتونم دروغ بگم من دروغ نگفتم بهشون خواستم نگن بلکه مراحمشونم اما به راهای دیگه ای کشیده شد درسته فراموس کردنشون غیر ممکنه برام چون دست خط من کاملا کپی ایشونه و۴ساله تمام تلاشمو کردم اینهو ایشون بنویسم جوری که الان نمیتونن تشخصی بدن خط منه یا خطه خودشون و همه خاطراتمونو نوشتم موبه مو تو چن تا دفتر اولین بار بود که خودمو به بیرون دیختم چون من مشکلاتمو حتی به خانوادم هم نمیگم و همه رو تو خودم میریزم امیدوارم بگید چیکار کنم تموم کنم البته احترام و ادبم خارج نشم یا مثل همیسه بمونم؟

  11. هانی ام :

    سلام درناو سلام به همه همدردام☹️
    منم به معلم ریاضیم گفتم دوسش دارم
    تا امتحانات نوبت دوم نهم باهم خوب بودیم ولی بعد همه چی پاچید و سرد شد کلی هم دردسر برام درست شد حالا بمانداز همه جا بلاکم کرد ولی من چندتا شماره دیگه دارم هر روز پروفشو چک میکنم:-/
    الانم ازدواج کرده ۲۸سالشه از ته دلم براش آرزوی خوشبختی میکنم🙂❤️(س توکلی)

  12. الهه :

    اقا سلام درد من اینه که معلمم فقط ۵ سال ازم بزرگتر من به کی بگم اخه همیشه هر سال از محبت معلما ضربه دیدم ولی هیچ کدومشون و دوست نداشتم تا اینکه امسال نمیدونم یک دفعه ای چی شد واقعا سن خواهر منو داره من ۱۸ سالمه اون ۲۳ سالشه😐

  13. الهه :

    اقا سلام درد من اینه که معلمم فقط ۵ سال ازم بزرگتر من به کی بگم اخه همیشه هر سال از محبت معلما ضربه دیدم ولی هیچ کدومشون و دوست نداشتم تا اینکه امسال نمیدونم یک دفعه ای چی شد

  14. یه عاشق :

    وای این عشق به معلم خیلی شیرینه ولی سخته.
    من پارسال عاشق معلم زیست شناسیم شدم.
    اصلا نمی تونم بگم چقدر زیاد!
    جوری که حتی اونو خوشگلترین آدم روی زمین می دونستم وقتی بهش گفتم خیلی خوشحال شد و تحویلم گرفت.
    حتی چند بار یواشکی به هم هدیه دادیم.
    اما الان این کرونا نمی ذاره ببینمش.
    این چند روز هم خیلی ناراحت بودم چون چند هفتس که بهش پیام دادم ولی جواب نمیده.حتی سین هم نزده.
    هم از دستش ناراحتم هم نگرانشم.دعا کنید دوستی ما ناپایدار نشه.

  15. P :

    سلام بچه ها حرفاتونو خوندم کم موند دق کنم خودم ایناروکشیدم تمام چیزایی که گفتین روتجربه کردم .من ۱۱سال پیش عاشق دبیرادبیاتم شدم حالاجزئیات رونمیگم چون میدونم همتون حس منودرک می کنیداوایل فکرمیکردم مشکل روانی پیداکردم رفته رفته دیووونه ترش شدم بماندکه چه دردا که کشیدم چه گریه ها که کردم.بماند.سه سال اولش گذشته مدرسم عوض شد بخاطرحس شدیدمن رابطمون بهم خورد من۸سال توی درد وفراقش سوختم وساختم خونش رومیشناختم ولی جرات نکردم برم تااینکه ۹ماه پیش یجورایی ارتباط گرفتم باهاش الان درارتباطیم ولی اون ام اس مبتلا شده خیلی براش نگران وناراحتم یه چیزجالب بگم من ازدواج کردم ۴ساله .ویه بچه۲سال ونیمه دارم ولی بازم نتونستم فراموشش کنم این حس نمیدونم چیه هیچوثت کمرنگ نشده تووجودمن

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:
      دوست خوبم
      چقدر خوب که تجربه ات را در میان گذاشتی. خوندن تجربه دیگران که حس مشترکی داشته اند حال خوبی ایجاد می کند و پیام مثبتی دارد.
      اینکه بسیار خود دار بودی و با وجود اینکه منزل ایشان را می شناختی اما مزاحم شان نشدی چقدر خوب است و حالا میبینی که به عنوان یک دوست می توانی با ایشان ارتباط داشته باشی.
      این درس بزرگی است که لازم است بقیه یاد بگیرند و تلاش کنند خود دار باشند به امید آینده ای بهتر.
      راستی نگران بیماری معلمت نباش، حتما برای شان دعا کن اما بیماری ام اس می تواند قابل کنترل باشد و اتفاق ناگواری ایجاد نکند که امیدوارم برای معلم تو هم همین طور باشد و خداوند به ایشان شفا دهد.

  16. Delnia :

    سلام
    من یک دختر کلاس نهمی هستم و ۲ سال و نیمه که عاشق دبیر زبانم شدم ، کلاس هفتم که بودم ایشون تو کلاس اصلا منو آدم حساب نمیکردن ، کلاس هشتم رابطشون با من خیلی بهتر شد و از ترم دوم به بعد هم که آموزش مجازی شد خیلی بیشتر باهم در ارتباط هستیم و من به ایشون چند بار ابراز علاقه کردمو ایشونم متقابلا گفتن که دوستم دارن و کلا تو این ۲ سال و نیم کارهایی کردن که علاقشون نسبت به من بهم ثابت شده و حتی بین منو بقیه ی دانش آموزها فرق میذارن و گفتن که مثل دخترشونم ، خلاصه که الان خدا رو شکر رابطمون خوبه ولی من به شدت نگرانم که امسال چطوری ازشون جدا بشم حتی تصور هم که میکنم گریم میگیره ، میخوام ازشون خواهش کنم اجازه بدن از طریق پیام باهم در ارتباط باشیم و چون تابستون بهشون پیام دادم و استقبال کردن فکر نمیکنم مخالفت کنن ، به نظرتون تصمیم خوبیه؟
    من مطلب در این باره زیاد خوندم که این یک احساس گذراست و در این سن طبیعیه و باید حد و حدود رعایت بشه و اینا ، من هیچ تمایل و گرایشی نسبت به ایشون ندارم و صرفا فقط دوستشون دارم اما شدید به طوری که ۲۴ ساعته فکرم درگیرشونه ، به شدت هم به اعضای خانوادشون حسودی میکنم که اونا میتونن هر روز ببیننشون اما من نه حتی اگه یک پروفایل هم در مورد خانوادشون بذارن من ناراحت میشمو حسودی میکنم ، چیکار کنم که لاقل این حس حسادت از بین بره؟
    اینم اضافه کنم که رابطم با مادرم معمولیه اما خب مادرم شناختی از من ندارن و صمیمی نیستیمو نمیتونم رازیو باهاشون درمیون بذارم ، به نظرتون این عامل میتونه سبب علاقه ی من نسبت به دبیرم بشه؟ من نمیتونم بگم عاشق چیه دبیرم شدم ایشون از نظر ظاهری متوسط هستن و اخلاقشون عالیه البته این نظر بقیس به نظر خودم از همه جهت عالی هستن♡

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:
      دوست خوبم
      خدا را شکر که تاکنون رابطه شما از حدود خودش خارج نشده و توانستی به درستی مدیریت کنی و نگرانی بابت آینده هم نداری.‌
      در مورد سوال اول تصمیم بدی نیست اینکه بتوانی از این به بعد هم حدود خودت را رعایت کنی و با پیام با ایشان در ارتباط باشی. از سال دهم به بعد کلی اتفاقات جدید انتظار تو را می کشند و به همین دلیل نه اینکه دوست داشتنت کم شود اما تا این حد که حسودی دیگران را کنی حتما متعادل تر خواهد شد.
      در مورد سوال دوم، بله خیلی ارتباط دارد که تا چه حد از ارتباط خوبی در خانه و خانواده بهره مند باشی و تاثیر می گذارد روی رابطه تو با معلمت. بنابراین ممکن است تصور تو باشد که مادرت شناختی از تو ندارد که خیلی عجیب و دور از ذهن است شاید تو شناخت کاملی از مادرت نداری چون صمیمیت یک رابطه دو طرفه است اگر مادرت بخ اهد و تو نخواهی امکان صمیمی شدن شما اندک است. پس به خودت هم فکر کن تا چه اندازه می توانی در ایجاد حال خوب و حس دوست داشتن بیشتر با مادرت تلاش کنی. این به معنای کم شدن با از بین رفتن دوست داشتن تو از معلمت نیست بلکه کمک می کند بیشتر و بیشتر بتوانی دوست داشتن مناسب و متعادل و خوبی را تجربه کنی و به نوعی حس حسادت و … را که عیرمنطقی و منفی هستند در تو کاهش می دهد.

      • sisi :

        من ۴ سال عاشق معاون مدرسه مون هستم .الان حتی مدرسه مو تموم کردم ولی بازم بهش فکر میکنم همیشه. بعضی وقت ها حالم از خودم بهم میخوره.سال دوازدهم رابطمون باهم عالی شده بود حتی اونم عاشق من بود ولی نمیدونم چی شده همه چی از هم پاچید الان حتی جواب پیامم به زورمیده من ادم مغروری ام وبهش نگفتم دوسش دارم ….

        • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) :

          پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:دوست خوبم

          مغرور بودن با اینکه از حق خودت دفاع کنی یا جلوی خسارت دیگران به خودت را بگیری تفاوت دارد.
          این حق تو است که بدانی آیا مرتکب خطایی شدی که آتش محبت ایشان خاموش شده است؟
          بنابراین از او سوال کن و اگر قانع نشدی یا پاسخی به دست نیاوردی با تکیه بر همان غرور خودت تلاش کن که این موضوع و این پرونده را کنار بگذاری و به استقبال تجربه های در پیش بروی.

    • نگار :

      سلام اینو یادت باشه هیچ معلمی بین دانش اموزاش تفاوت نمیذاره اینو حتما به خاطر بسپار.و اینکه هرگز کاری نکن که دانش اموزان به ت ویا رابطه بین معلم و خودت حسادت کنن که حتما باعث دردسرت میشه بازم تاکید میکنم بچه ها،هیچ معلمی بین شاگردانش تفاوت قائل نمیشه خواهشا دچار سو تفاهم نشین🙂

  17. .... :

    اخه شما معلما چرا اینطورین ؟ ما مگه ازتون چی خاستیم ؟ نه ناموصن مگه چی خاستیم ،
    میدونید ، محبت ما شمارو جوگیر میکنه و دور ورتون میداره و فک میکنید چخبره و دیگه از شما بهتر نیس ، در صورتی که اصلا اینطوری نیس ۱۰۰ تا بهتر از شما ریخته !!!
    دلیل پر بودن دلم ۴ سال سوختن دلمه ، عذاب کشیدنمه ، حرص خوردنمه
    من یک بار خودکشی نا موفق داشتم ،
    ولی معشوق اون موقع در خاب خوش بود !!

    من کاری ندازم ولی حواستون باشه کارما بدجوری یروز یجا جواب این اذیت کردنارو میده الان خیلی هاتون میگید من بخاطر خودش اینکارو کردم ولی اذیت کردن و ازار دادن و دراوردن حرص کسی که یک سوم سن شمارو داره با این قضیه به نفع خودت بود فرق داره

    و در آخر این شعر متعلق به شماهاست :

    مرا محتاج رحم اینو آن کردی ملالی نیست عزیزم
    تو هم محتاج خاهی شد جهان دارررررر مکافات است‌!!!!

    *من قصد توهین و بی احترامی به کسیو ندارم کسی که واقعا این مدلی باشه اینو به خودش میگیره *

  18. حس ناب :

    سلام اینجا محفلیه که همه ی اونایی که هم حس و شبیه خودمونن جمع شدن و از خاطرات و روزای تلخ و شیرین شون براهم میگن.

  19. دلارام :

    سلام بچه ها، احتمالا من از شماها بزرگترم، یه زمانی روزای منم تو این سایت میگذشت ، الان یهویی گذرم به اینجا افتاد و با خودم فکر کردم الان که مدرسه ها ماه هاست تعطیل شده کاربرای این سایت چی میکشن از دلتنگی ، چون منم مثل شماها بودم. الان ۱ساله که دیگه دانش آموز نیستم و میتونم بگم بزرگ شدم. اگه پیام های قبلی منو پیدا کنین همه ی داستانمو تعریف کردم. از معلمی که تو بدترین شرایطم ضربه روحی بدی بهم وارد کرد و از معلم دیگه ای که دقیقا قطب مخالف اون بود و منو از این ضربه ی روحی بیرون کشید و نوجوونیمو قشنگش کرد. بچه ها میدونم دقیقا چه حسی دارید. از اون روزی که من برای بار دوم این حسو داشتم ۵ سال میگذره، اونموقع که همسن شماها بودم شب و روزم با فکر کردن بهش میگذشت . شدیدا دوستش داشتم و یه حس عجیبی بود که گاهی از خودم میترسیدم. خداروشکر رابطم باهاش خیلی خوب بود و دوران دبیرستان خیلی خوبی و سپری کردم . وقتی رفتم دانشگاه انگار تازه بزرگ شدم. فکر میکردم این جدایی برام خیلی سخت باشه. روزای اول دانشگاه واقعا سخت بود . هم از اون جداشده بودم هم از دوستام. فکر میکردم الان ساعت چنده یعنی داره چیکار میکنه. با خودم میگفتم اون داره تو همون مدرسه عین همیشه کار میکنه و این منم که دیگه نیستم، میگفتم آیا نبود منو حس میکنه یا براش هیچ فرقی نداره :/ تقریبا ماهی یکبار بهونه ای جور میکردم که برم مددسه و ببینمش. کم کم که گذشت و بزرگتر و مستقل تر شدم انگار احساسمم یهویی تغییر کرد. هنوزم خیلی دوستش دارم و جزو آدم های عزیز و تاثیرگذار زندگیمه اما این دوست داشتن دیگه مثل اون موقع هت افراطی نیست و الان دیگه میفهمم حسم چیه .خیلی زیاد دوسش دارم دلمم براش تنگ میشه و هنوزم وقتی دفترخاطراتمو میخونم عین همون موقع ها یه چیزی توی دلم پایین میریزه ولی دیگه دوست داشتنم یه مرزی داره . اونموقع عقلم به هیچ وجه نمیتونست جلوی قلبم و بگیره اما الان این دوتا باهم دیگه کار میکنن و به همین دلیل ندیدنش خیلی اذیتم نمیکنه و اینجوری خیلی بهتره. هنوزم باهاش ارتباط دارم و میدونه که خیلی دوسش دارم ولی دیگه بزرگ شدم.
    خلاصه نگران نباشید . شما هم عادت میکنید و امیدوارم همه ی کسایی که مثل من این احساسو دارن ، اونا هم زودتر بزرگ بشن و ارامش به زندگبشون برگرده.
    و در نهایت میخوام بگم که هرچقدرم معلمتونو دوست داشته باشید بازم اون یه غریبست. و هیچ کی ببشتر از خانوادتون شمارو دوست نخواهد داشت و به فکر صلاح و خوبیتون نخواهد بود و اصرار خونوادگیتونو هیج وقت به این غریبه ای که دوسش دارید نگید‌

    • عاشق دور از معشوق :

      اره راس میگی دلارام من خودم خیلی زود عاشق شدم میتونم بگم از همتون کوچکتر بودم من ۱۲سالم بود که عاشق شدن الان ۴ساله باهم در ارتباطیم ولی بااینکه الانم سنی ندارم ولی ۱۰۰ بار شکست خوردم تو این رابطه اما بازم تا پیامم میده میبخشمش البته دعواهم خیلی زیاد باهاش میکنم وخیلیم بهش گیر میدم ولی بااینکه میگه دوستم داره بازم بخاطر این اخلاق گندم میخواست ترکم کنه واین دعواهی من از سر خودخواهی نبود بلکه میخواستم اون رفتارش تغییر بده که حالا هردومون درتلاشیم اخلاقمون عوض کنیم اون بااینکه میگه دوستم داره ولی حاضر نشد از ارامشش بگذره بخاطر من ولی من از همه چیم گذشتم درکل میخوام بگم دوست داشتن خوبه اما نه به قیمت ازخود گذشتن وخود را برای دیگری فدا کردن من واقعا تو این ۴سال زندگی نکردم چون همش فکرم درگیر اون بود کاری میکردم که اون میخواد اصلا زندگی میکردم واسه اون اما فهمیدم هیچ کس جز خود ادم واسه خودش نمیمونه الانم دوسش دارم اما خب نه مثل قبل ینی یه جور عاقل شدم وفهمیدم غرور تو زندگی خیلی بالاتراز عشقه ادم یه بار اعتراف میکنع طرفو دوست داره طرف لیاقت داشت میمونه نداشت بزار بره یه بار مردن بهتر از روزی هزار بار مردنه

  20. هایده :

    سلام من هایده هستم امسال سال دوازدهم تحصیلی هستم من سال دهم که بودم یه معلم به نام خانم یگانه داشتم من سال دهم یا جراحی بسیار خطرناک داشتم � همین خاطر خانم یگانه خیلی منو حمایت کردند و می تونم بگم که واقعا اگر کردن زنده ام و نفس میکشم به خاطر حمایت‌های ایشان بود چون که من واقعا امید به زندگی نداشتم تنها امیدم به زندگی وجود خانم یگانه بود من قبل از اینکه جراحی کنم با خانم یگانه همیشه در ارتباط بودم با هم چت می کردیم و توی مدرسه همیشه ساعت‌های طولانی و با همدیگه می گذروندیم حتی آن شبی که فرداش قرار بود من جراحی کنم کل با همدیگر چت کردیم و واقعا فردا صبح حالم خیلی خوب بود و با امید به زندگی رفتم به سوی جراحی و اتاق عمل من و خانم یگانه روز به روز رابطه مون بهتر می‌شد به طوری که همه دانش آموزان و معلم و به من حسودی می کردند این حسادت سرانجام باعث جدایی ما شد وقتی که داشتیم از همدیگه جدا می شدیم جفتمون اشک می ریختم گریه می کردیم ولی مجبور به اون جدایی بودیم بعد از جداییمون من داشتم کم کم با این قضیه کنار میومدم جدایی ما تو سال یازدهم تحصیلی من اتفاق افتاد � خیلی ناراحت بودم ولی کم کم نشم با غذای کنار می‌آمدند در واقع میتونم بگم که دورادور دوسش داشتن ولی برای اذیت نشدن جفتمون قبول کرده بودم که باید از هم دور بمونیم تا اینکه بهمن ماه رسید تور بهمن ماه قرار بود از طرف مدرسه ما را ببرن مشهد اما متاسفانه من از طرف مدیریت این اجازه بهم داده نشد که ثبت نام کنم برای اردوی مشهد چونکه خانم یگانه گفته بود اگر که هایده بیاد من نمیام و مدیریت برای اینکه خانم یگانه را با خودش ببره من نبرد من تا قبل از این قضیه یعنی قضیه مشهد با دوری و جدایی از خانم یگانه کاملاً کنار آمده بودم اما بعد از ماجرای مشهد به شدت دچار افسردگی شدم من خانم یگانه رو خیلی دوسش داشتم توقع نداشتم یا همچین کاری باهام بکنه اما کرد من هیچ وقت بهش جرات نکردم بگم که چرا به چه حقی نزاشتی من برم مشهد چون واقعا دوسش داشتم و میدونستم که اگه بخوام برم باهاش حرف بزنم قطعاً کلمات ناخوشایندی از دهنم بیرون میومد به خاطر همین هم ریختم تو خودم به وقتایی که تنها میشدم به شدت گریه میکردم نمیدونم تا حالا این حسو داشتید یا نه اولین بار بود که هم عاشق یه نفر بودم هم ازش متنفر بودم الان که دارم اینا رو مینویسم تو ماه مردادیم یعنی تقریباً ۶ ماه پیش این اتفاق افتاد بعد از اینکه از مشهد برگشت فقط دو هفته رفتیم مدرسه به من تو این دو هفته لام تا کام باهاش حرف نزدم پدرم برای اینکه حال روح من مساعد باشه زمانی که اونا مشهد بودن من را هم برد مشهد اما دریغ از اینکه من میخواستم کنار دوستان باشم و مشهد رفتن برام بهونه بود تو دوران قرنطینه که بودیم نه پیامی نه سلامی نه علیکی اما الان دارم مدرسه ما از اونجا عوض می کنم ولی دوست دارم برای آخرین بار برم ببینمش برم بهش بگم که چه بلایی سر ما وات برم بهش بگم که چقدر اذیتم کرد برم بهش بگم که اشک چشمام بهم مدیونه برم بهش بگم که از ته وجودم دوستش داشتم اما هیچ وقت نفهمید هیچ وقت نفهمید که من حق اینو داشتم که آموزش پرورش شکایت کنم یا حتی برم پیشش و کلی بهش ناسزا بگم اما این کار رو نکردم چون عاشقش بودم می خوام برای آخرین بار ببینمش بهش بگم تا حق نداشتی دل منو بشکنی می خوام بهش بگم یاد بگیر �تی یه رابطه رو تموم می کنی دیگه تموم شده دنبال قضیه‌ای بعدش نگرد می خوام بهش بگم وقتی رابطه ما تموم شد دیگه نباید میومدیم میگفتیم نمیذارم هایده بیاد مشهد چون به تو ربطی نداره باورت شاید نشه ولی الان که دارم اینارو مینویسم اشک تو چشام جمع شده می خوام از شما بپرسم حق اینو دارم بهش برم اینا رو بگم؟

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) :

      پاسخ خانم دکترسلیقه دار:
      دوست خوبم
      اینکه حس خودمون را بخواهیم به دیگری بگوییم حق ما هست و تو حق داری حرفهایت را بزنی اما لازم است مراقبت کنی که توهین و بی احترامی نکنی و غیر واقع هم حرف نزنی.
      از این ها مهم تر هم این است که اطمینان حاصل کنی جریان همین بوده یا نه.
      وقتی برای صحبت رفتی اول فقط سوال کن طوری که اطمینان پیدا کنید ایشان چنین درخواستی کرده اند و یقین پیدا کنی که چرا چنین چیزی را گفته اند. بعد اگر فرضیه تو درست بود در آنصورت حس و رنجی که کشیدی را بگو نه چیز دیگر.
      یادت باشد به قول خودت چیزی که تمام شده نباید دنبال قضیه دیگری باشی.
      پس صرفا به مقصود گفتن حس و نظرت اکتفا کن و بیشتر پیش نرو.

  21. ss :

    سلام. من دوسالی میشه که عاشق معاون مدرسمون شدم.ولی هیچ وقت بهش نگفتم. احساس میکنم اگ بفهمه منو مسخره میکنه.اولاش خیلی باهم بد بودیم ولی یه سالی میشه ک باهم خوب شدیم.من خیلی دوسش دارم اما جرئت گفتنشو ندارم واقعا.ازطرفی میدونم ک اگ بفهمه دوسش دارم خیلی پایس بامن همراه میشه.اصلا دوستام میگن اونم ترو دوست داره .ولی من نمیتونم بهش بگم.همش بهش فکر میکنم .عکساشو نگا میکنم .چیکار کنم واقعا

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار :
      دوست خوبم
      بیان احساس واقعی و درونی ات اصلا نگرانی ندارد.
      با خیال راحت حست را بگو ولی مرتقب باش که بعد از این اقرار همه چیز مثل حالا باقی نمی‌ماند و تغییراتی خواهی داشت. از جمله ممکن است رفتار خودت و ایشان تغییر کند و تو حساس تر از گذشته شوی و همه واکنش هایش برایت مهم تر شود. اگر در توانایی خودت پذیرش این همه تغییر را نمیبینی بهتر است به این کار اقدام نکنی.

  22. یه عاشق دوراز معشوق :

    ببین ماهممون الان همین جوریم بهمون محبت کنن اولش خوبه ولی بعد مثل اینکه خسته میشن دیگه مثل قبل محبت نمیکنن من الان۴سال بامعلم سال ششم هستم اولش بهش ابراز نکردم وقتی رفتم کلاس هفتم تازه فهمیدم رفته یه شهر دیگه ای شمارشو به بدبختی پیدا کردم حتی بخاطر این شماره گیر اوردنش یکیو به خودم وابسته کردم هی به بدبختی پیدا کردم ویهش زنگ زدم وهمه چیو گفتم اونم گفت قربونت برم دل به دل راه داره دیگه گفت اخر هفته ها میام شهرستان منم خوشخیال الان چهارساله هنوز نیومده شهرستان که ببینمش ینی اونده اما هر دفعه یه مشکل پیش اونده یا حامله بود یا پای شوهرش شکست نتونست بیا یا ختم بود یا …حالا هم که کرونا ولی یه بار رفتم شیراز ینی به دردسر مانان وبابام راضی کردم مثلا نیخواستم تولدشو سوپرایزش کنم تو مدرسش رفتم شیراز وبراش کیک وگل وگردنبد وبرف شادی خریدم رفتم مدرسه مدرسه رو اشتباه رفته بودم بعدرقتم خونشون وبرف شادی ریختم رو صورتش😂😂😂وکلی خندید شاید اون دیدار۲۰دقیقه بیشتر نبود ینی فرص کن بعد از چهارسال فقط ۲۰ دقیقه ببینیش بعد از ثابت کردنم رابطمون نزدیک تر شد البته من از این رابطه خسته شدم چون فکر میکنم ترحمه وهمش کشکه اما میگه دوستم داره ومیخواد باهام دوست باشه نه معشوقم منم میگم ادم نمیتونع باعشقش دوست باشع واقعا نمیشه من همش دارم تظاهر میکنم که دوسشم وگرنه هنوزم به چشم معشوق میبینمش خیلی خستم از بلاتکلیفی از یه طرف دلتنگی یه طرف تحقیر دوستامو خانواده از طرف دیگه پیشنهاد مزخرف معلمم😢دارم دیوونه میشم ببین رابطه من این بود که بت گفتم در هر صورت این رابطه ها بدرد نمیخوره البته خیلی شیرینه اگه ببینیش اگه کنارش باشی من تو چهار سال زندگی نکردم همش دلم خوشه واسع دوتا عکسش همش دارم نگاه به همین میکنم ماحتی یه عکس باهم نداریم البته رفتارش حضوری باهام عالی بود حتی خودش میومد بغلم وتو راه پله ها به دور از چشم بچه هاش ومامان بابام دستمو گرفت واینقدر فشار داد که نزدیک داد بزنم 😂واقعا عاشقشم کاش این کرونای لعنتی بره برم پیشش😢😢

    • الهه :

      اقا سلام درد من اینه که معلمم فقط ۵ سال ازم بزرگتر من به کی بگم اخه همیشه هر سال از محبت معلما ضربه دیدم ولی هیچ کدومشون و دوست نداشتم تا اینکه امسال نمیدونم یک دفعه ای چی شدf

  23. شیدا :

    سلام من دختری هستم که. عاشق یکی از معلم های مدرسمون شدم ولی هیچ وقت نتونستم بهش بگم که دوسش دارم فقط یا رفتارم نشون میدادم که دوسش دارم احساس میکنم ایشون علاقه من نسبت ب خودشون رو متوجه شده بودن بهش پیام میدادم و یجورایی ابراز علاقه میکردم ولی ایشون نمیخاستن که من وابستش بشم
    الان یه ساله که از اون مدرسه اومدم بیرون یه ساله که ندیدمش و هیچوقت نتونستم بهش بگم که دوسش داشتم😔😔نمیتونم فراموشش کنم هنوزم عاشقشم و از این که بهش نگفتم و فرصت و از دست دادم خیلی ناراحتم
    کمکم کنید بگید چیکار کنم؟

    • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) :

      پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:
      دوست خوبم
      تو خیلی خوش شانس بودی که به معلمی علاقمند شدی که تلاش کرد تو را وابسته خودش نکند، او معلمی قابل تقدیر است که معلمی را بلد بوده است.
      میدانم که تحمل این شرایط برای تو سخت است اما حتما در اثر این اتفاقات بزرگتر و قوی تر میشوی و درسهایی یاد میگیری مثل حالا که یاد گرفتی هیچ وقت فرصت را برای بیان احساست از دست ندهی.
      حالا هم نگران نباش احساس واقعی همان است که معلمت متوجه شده و دریافته که تو به او حس خوبی داشته ای. چه میدانی شاید در آینده دوباره یکدیگر را ببینید و آن موقع راجع به این روزها حرف بزنید.

      • ...... :

        سلام .
        امروز شانسی داشتم گوگل دور میزدم تا با سایت شما رو به رو شدم و دیدم یکی از بهترین شاگردای من که خیلی دوسش دارم از من شکایت کرده .. شاید ادامه مطلبه منو بخونی سوالات رفع بشن .
        من امروز خواستم به عنوان معلم بگم که هیچ معلمی سنگ دل بی رحم نیست .
        خیلی چیز ها هست جلوی راهشو میگیره .
        یکی از دانش اوزان عزیزم که خیلی دوسش دارم از من شکایت کرده گفته بی توجه شدم بهش .
        می خوام بگم روز اول اومدی گفتی که من دوستون دارم مگه رفتارم عوض شد . نه خیر
        رفتار من از روزی عوض شد که تو داشتی زیاده روی میکردی . هر چی سعی می کردم تا که بهت نزدیک شم تو توقعات می رفت بالا .. و هر روز وابسته تر میشدی .
        یکی از رفتارت مثل اینکه با دوستات سر من رقابت میکردی حتی خبر شدم که دو بار به خاطر من دعوا کردی دوستاتو زدی .. این رفتارات باعث ناراحتی من میشه ..
        نگاه دختر قشنگم اگه من بخوام با تو به بهترین صورتم رفتار کنم جوز ضرر چیزی نمیبینی .
        و از این که حالا میبینم که معدلت ۱۵ . ۱۶ شده خیلی ناراحتم . وقتی به پروندت سر زدمو دیدم معدلت بالا ۱۹ بده و حالا اینه منو خیلی ناراحت میکنه .
        دختر مهربونو خوش قلبم ازت می خوام که فراموشم کنی و فقط به آیندت فکر کنی .. تنها خواسته من از تو ..
        ارزو می کنم در اینده عاشق کسی بشی که واقعا دوستت داشته باشه و شریک زندگیت باشه و تا اخر عمر بتونه به پای هم پیر بشین .
        و از دستش کاری بر بیاد ..
        و ازت می خوام نه خودتو اذیت کن نه خانوادتو .. ممنونم ..
        اینو بدون منم خیلی دوست دارم دختر عزیزم ..

  24. mobina :

    سلام من دبیر ریاضیمو خیلی دوست دارم یعنی عاشقشم ب خودشونم گفتم😍
    ولی اینجا هم میخوام بگم خانم محمودی عزیزم خیلی دوستون دارم😘❤

  25. fateme :

    عشق به معلم هه معلمی که لیاقت نداره 😏 اولش اوکی همه چی باهات انقدر خوبه تا میای عاشقش میشی ابراز علاقه میکنی به مرور زده میشه هه 😏 ۳ سال خودمو کشتم به درو دیوار زدم چقدر من گریه کردم طوری ک کافی بود یه لحظه اشک بریزم چشمام پر خون میشد امسال تا قبل کرونا من کلاسش نیوفتاده بودم معلم ریاضیمو میگم من بخاطرش ۳ ماه دقیقن ۳ ماه برگه های امتحانیمو سفید میدادم لج کرده بودم نزدیک بود اخراج بشم من انقدر رفتم به دستو پای مدیر افتادم انقدر گریه کردم انقدر اشک ریختم تا اینکه مدیر منو جابجا کرد 😏 بگذریم میخوام بگم انقدر به من بی محلی کرد معلمه انقدر با من سرد حرف میزد میدونی چیه خودمم نمیتونم درک کنم یه روز گرم بود یه روز سرد خلاصه اینکه کاری که این معلم با من کرد کسی تو این دنیا با من نکرد تو این ۱۵ سال حالا میتونم بگم جوونیم بزرگ میشیم میگذره ولیی این احساس منو کشت =) کاری کرد که احساسم به صفر رسیده دیگه به هیچ کسو هیچ چیز حسی ندارم حتی من مادرمم دیگه دوس ندارم از وقتی اینو دیدم مادرمو گذاشتم کلا کنار تا به الان حالا خلاصه ک من دیگه نه عاشق خودشم ن کسه دیگه هیچ کسو دیگه دوست ندارم خودشو فقط در حد خیلی کم دوست دارم هیچ وقت نمیبخشمش هیچ وقت احساسمو کشت نابود کرد میخوام بگم که اگه از این معلما دارین که یه روز گرمه یه روز سرد بزاریدش کنار که مثل من نشید دیگه ذوقی برای ادامه زندگی ندارم میفهمین آدمی که دیگه هیچ حسی نداره چجوری میتونه زندگی کنه هاااااا!=) هیچ وقت نمیبخشمش هیچ وقت =) امیدوارم که این کامنتو یه روز بخونه =)

    • fateme :

      از هرچی عشقه زده شدم به ولله اسم عشق میاد میخندم فقط =) آی خدااااا کاری ک این با منننن کردددد هییچچچ کسس نکردددد =)) مرگ احساس میدونید چیه !=)

  26. ساره :

    سلام خسته نباشید.دوستان من سال سوم راهنمایی هستم بشدت عاشق دبیرتجربیم شدم یعنی ازهفتم که دیدمشون دوسشون داشتم ولی تااول همین سال نهمم چیزی ازاحساسم نگفتم.اماامسال که بهشون گفتم برخلاف انتظارات من خیلی باهام خوش برخوردبودن خلاصه باهم خیلی خاطره داریم حتی یه باربهم گفت که خاص ترین ادم زندگیشم وهیچوقت فراموشم نمیکنه.تقریباپنج ماه باهم خوب بودیم تااینکه کرونااومدمن ازوقتی اومدم سال نهم خیلی بشدت بهشون علاقه مندشدم ایشون همه جوزه ثایت میکردن که دوسم دارن حالا من۳ماه ازشون دوربودم تااینکه برنامه شاداومدمن برای اینکه نشون بدم دخترمنطقیه هستم فقط گاهی اوقات بهشون پیام میدم ایشونم بامحبت تمام جواب میدادن تاایکه یه روزقرارگذاشتیم هموببینیم ولی اون روزپیام دادن که نمیان الان که مدرسه بازشده من هرروزفقط بخاطره ایشون میرم مدرسه امارفتارشون تغییرکرده خیلی همش میگه بهتره که فراموشش کنم برم چون دیگه نمیبینمش تروخداکمکم کنیدمن الان باهاشون قهرم دوروزه جواب پیامامونمیده حس میکنم دارم بازیچه میشم اخه خیلی دوسش دارم فراموش کردنش مغدورنیست حتی نمیتونم ازش دورشم کمکم کنیدخانم مشاوره دوستان هرکی که پیام منو میخونه دارم دیونه میشم حتی بخاطره فشاره فکروخیالش دیشب توی بیمارستان بستری شدم

  27. الهام .کار :

    منم عاشق معلم علومم شدم ولی اصلا بروز نمیدم وحتی فکر اینکه بهش ابراز علاقه کنم آزارم میده چون میترسم اگه بگم ازم سرد شه من الان هشتم هستم
    و چند ماه دیگه میتونم ایشون رو ببینم وبعد سال تحصیلی تموم میشه
    حتی یه بار بغلم کرد گفت تو با همه برام فرق داری گفت باید ارزش خودتو بدونی و….. چه جوری بشون بگم دوسشون دارم دازم میمیرم

  28. یلدا :

    سلام من امسال به شدت عاشق معلمم شدم یه جوری که دیگه مشاور میرم وضعم خرابه دیوونشم عاشقشم
    خانم م. م خیلی دوستون دارم معلم عربی عزیزم بهت دل بستم
    ❤️❤️❤️❤️❤️

  29. مریم :

    سلام
    منم مثل همه شماها دوسش دارم
    اون کسی بود که خدارو بهم بیشترنشان داد
    هرباربایه پیام ازطرفش جون میگیرم ۵ساله میشناسمش ودوسش دارم ولی امسال که معلمم نیست وبازنشسته شده براش گفتم خیلی دوسش دارم .الان هم داریم باهم حرف میزنیم روزیه روز بیشتر دلم واسش تنگ میشه میخام یه باربغلش کنم
    فقط اینو میتونم بگم که ازفاصله ی روز آرزوی شادی وخوشحال بودن دارم

  30. زهرا :

    سلام خواهرای گلم سعی کنید به اون معلمی که عاشقانه دوستش دارید بگید که دوسش دارید من همین کارو کردم و خیلی هم خوشحالم چون کاملا درکم کرد و همه جوره برا این که دلتنگی من براش باعث نشه از درسام عقب بیوفتم تلاش کرد الان من سال دوازدهم هستم و ۴ ماهه داریم حرف میزنیم هم چت و تماس و..من سه سال بود عاشقشش بودم ولی بهش نگفته بودم تا امسال که گفتم خیلی دوسم داره خودش دختر نداره من براش دخترم بعضی وقتا بهش میگم میزارم میرم تا امتحانش کنم ببینم عکس المهلش چیه اما خودش میگه منو دختر وابسته که نه دلبستهبه خودت کردی رفت نه میرم نه میزارم بری مگه دست خودته واین رابطه عاشقانه ادامه داره .

    • درنا :

      سلام عزیزم شاید این کار درستی باشه اما باور کن واسه همه جواب نمیده
      اگه به نظرتون معلمتون بعد از ابراز علاقه باهاتون سرد میشه پس بهش نگید بلکه خودتون قانع کنید که همین شکلی که هست دوسش دارید
      تجربه داشتم

    • .... :

      سلام زهرا جان
      معلم منم همین حرفا رو میزد و دقیقا همین اعمال رو داشت
      حتی میگفتم میزارم و میرمم دقیقا همین حرفا رو میزد
      اما ۵ سال پیش بدترین تهمتی که می تونست بزنه رو خیلی یهویی بهم زد و رفت…
      هر معلمی، معلم نیست
      اینا همش کشکه…

  31. یگانه :

    سلام
    منم به شدت به یکی از معلمام از پارسال علاقه مند شدم و خیلی وابستش هستم و خیلی دوسش دارم جوری شده که اگه یه روز نبینمش یا نرم‌پیشش کلا اون روز یه جور دیگه ای هستم.یایکی ازش بد بگه یک رفتار بدی باهاش میکنم…تاپای خود کشی هم رفتم
    نمیدونم چه کار کنم … امسال سال دوم هست که باهاشون داریم.از این میترسم که یه سال دیگه کلا میرم.بعد چه جوری میتونم طاقت بیارم.فکر میکنم بدجوری نابود بشم

  32. دلارام :

    سلام الناز جونم، ببین منم دقیقا مشکل تورو داشتم امسال با وجود اینکه باید با اون معلم کلاس میداشتیم ولی بخاطر یه سری مشکلات مدرسه برای ما اصلا اون کلاسو نزاشتن و من اینجوری از کسی که به شدت بهش وابسته بودم جدا شدم اینم بگم اگه تو یسال باهاش بودی من بعد سه سال جدا شدم، افسردگی شدیدی گرفتم ، خیلی ناراحت بودم و فکر میکردم دیگه همه چی تمومه ولی برخلاف تصورم امسال بیشتر از سالای قبل بهش نزدیک شدم. زنگای تفریح همیشه اولین نفر از کلاس میرم بیرون که ببینمش و البته اینم بگم که خودشم باهام راه میاد و حتی روز تولدمم یادش بود و قشنگترین تبریکی بود که تو زندگیم شنیدم. منم از این میترسم که سال دیگه کلا از مدرسه میرم و وارد دانشگاه میشم و از همین الان ترس ندیدنش داره دیوونم میکنه. برو خداروشکر کن حداقل اززدور میتونی ببینیش و از تموم ثانیه هایی که میبینیش لذت ببر و حس بودنشو تو قلبت ثبت کن، به این فکر کن که دوسال دیگه حتی از دور هم نمیتونی ببینیش:/

  33. فاطمه :

    سلام خواهرای خوبم.به احتمال زیاد من بزرگترازشمام یه زمانی حرفامو، دردودلامو اینجا مینوشتم چن سال میگذره ?فک میکردم هیچ وقت معلمی که براش میمیرم نمیتونم فراموش کنم بدترین اتفاقا برام افتاد روحی وجسمی مریض شدم درسته ۶سال طول کشیدتاازیادببرم اما باید بگم الان حتی بهش فکرهم نمیکنم وکلا فراموشش کردم شماکه سنتون کمه توصیه ی خواهرانه میکنم که فقط باخدا باشین دلی که ازخدا دور بشه ممکنه هربار سمت یکی بره یابعدیه ماه یایه سال ولی بارها بخاطره دل سپردن به خلق افسرده میشین شکست میخورین ..ان شاءالله ک اینطور نمیشه ولی خودتونو کنترل کنین این روزا میگذره بهتون قول میدم اینو کسی که دیوانه وارعاشق معلمش بود میگه فقط صبرکنین وباخدارفیق بشین

  34. مهسا :

    من عاشق معلمم شدم
    معلم ادبیاتم
    دیوونشم
    ی اتفاق بدی براش افتاده که من یک سره در حال گریه کردنم ی مدت هم نمی تونم ببینمش تورو خدا کمکم کحید دارم دیوونه میشم

  35. الناز :

    سلام.من الناز هستم.کلاس هفتم یه معلم قران داشتیم که وقتی اومد سرکلاسمون.من خیییلی ازش بدم میومد.ولی بعد از یه مدت،به شدددت عاشقش شدم.در حدی که همه ی بچه های مدرسه این موضوعو میدونن.خوده معلمه هم میدونه.ولی امسال که من هشتمم.باهاش کلاس نداریم(ولی هنوز تو مدرسمون هستش)من از این موضوع خیلی ناراحتم و افسرده شدم.در حدی که یه روز تا حد خودکشی هم رفتم.کمک کنید چیکار کنم که از این راحت شم

  36. الناز :

    سلام.من الناز هستم.کلاس هفتم یه معلم قران داشتیم که وقتی اومد سرکلاسمون.من خیییلی ازش بدم میومد.ولی بعد از یه مدت،به شدددت عاشقش شدم.در حدی که همه ی بچه های مدرسه این موضوعو میدونن.خوده معلمه هم میدونه.ولی امسال که من هشتمم.باهاش کلاس نداریم(ولی هنوز تو مدرسمون هستش)من از این موضوع خیلی ناراحتم و افسرده شدم.در حدی که یه روز تا حد خودکشی هم رفتم.کمک کنید چیکار کنم که از این راحت شم

  37. nojavanha.com :

    کاربر عزیز “nafasi”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:

    دوست خوبم
    همانطور که خودت هم اشاره کردی دوست داشتن معلم میتواند آثار و نتایج خوبی هم همراه داشته باشد مثل درس خون تر شدن تو.
    ولی هر جا افراطی بشه خطرناکه
    وقتی بخواهیم در همه زمان ها فقط به او فکر کنیم ممکن است اتفاقات به شکلی جلو برود که به ضرر ما تمام شود.
    توصیه ای که برایت دارم این است که با ایشان در فرصتی که امکان گفتگو پیش آمده مثل کلاسی که با ایشان داری صحبت کنی و بگویی که برخی ویژگیهای ایشان را دوست داری. گفتگو کردن با ایشان در مورد احساس و علاقه ات میتواند موجب شود که هیجانت متعادل تر شود. در این کفتگو گاهی از ایشان سوال کن از تو چه انتظاری دارند؟ پاسخ این سوال میتواند به تو کمک کند که رفتاری خارج از درخواست و حریم رابطه تان نداشته باشی.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

    • الهه :

      سلام خسته نباشید ..
      می خوام امروز براتون از یک مشکلم که هیچ وقت فکر نمی کردم تو زندگیم اتفاق بیوفته براتون بگم.
      عشق به یک معلم که هم سن مادر خودته و دختری هم سن خودت داره ..
      من سال پیش دوره اول دبیرستان که وارد میشم روز اولی چشم به یک معلم میوفته یک لحظه توی همون اولین نگاه احساس کردم که با بقیه معلم ها فرق میکنه ولی جدی نگرفتم . چون که این حس برام نا اشنا بو د.
      تو همون روز های اول که میدیدمش دسته پام شل میشد قلبم تند تند میزد . دست خودم نبود پشت پنجره اتاقش وایمیستادم نگاش میکردم وقتی متوجه حضورم میشد چشمو درویش میکردم تا که نفهمه که نگاش میکنم … یعنی این شد ه کار هر روز من نگاه کردن از پشت پنجره اتاق سر صف …
      تا بعد سه هفته منو تو اتاقش صدام میکنه ..
      جالب اینجاست یک ما ه میگذشت از این حسم نه ازش اسمی میدونستم نه صداشو شنیده بودم نه اینکه نمیدونستم چکارست ..
      منو تو اتاقش که صدا کرد . برای اولین با شد که صدا شو اونجا شنیدم که گفت .. می تونی کمکم کنی اینا رو بچینم . منم از خدا خواسته رفتم ..
      دست پام شل شده بود دلم میلرزید تمام بدم یخ زده بود قلبم تند تند میزد …
      بنده خدا چند دفعه کاری که قرار بود انجام بدمو ۳ دفعه تکرار کرد ولی من فقط به چهرش زل زده بودم فقط نگاش میکردم و فقط لباش تکون می خورد هیچی نمیشنیدم تا اینکه دست روی شونه هام گذاشت گفت حالت خوبه . تازه به حال اومدم گفتم بله حالم خوبه زود از اتاق زدم بیرون ..چون دیگه نمی تونستم نفس بکشم ..
      فرداش زنگ اول سر کلاس بودم برگه فرستاده بود که برم اتاقش .. وقتی معلم سر کلاسم گفت می تونی بری اتاق خانم رحمتی فعمیدم که اسمش خانم رحمتی با هام اون روز حرف زد گفت که دیروز چت شده بود حالت خوب نبود .. بهم لب خند میزد همیشه با عزیزم . دورت بگردم‌ جواب میداد ..
      تا فهمیدم‌ این رفتارش با همه دانش اموزا همین طوری خیلی دوست داشتم با من یک جور دیگه رفتار کنه چون من مثل بقیه معلم ها دوسش نداشتم اون برای من فرق می کرد منم باید برای اون فرق میکردم .
      وقتی این ماجرا رو به دوستام میگم میگه نامه بده منم حرف شونو قبول می کنم نامه میدم من تو نامه میگم خیلی دوسش دارم و حس هایی که وقتی میبینمشو بهش میگم ولی انگار نه انگار از نامه دادنم میگذره رفتارش همونه انگار نامه ام را نخونده تا خودم میرم جلوش میگم دوسش دارم …
      بعد از اون عوض میشه خیلی عوض میشه من انتظار داشتم بهتر میشه ولی بد تر شد .
      من بعد اون حرفامو تو نامه مینوشتم میزدم به ماشینش ولی اون توجه هی نمی کرد خسته شده بودم شبا تا صبح بیدار میشستم پشت ماشینش میشستم گریه میکردم تا یک‌ روز منو میبینه تو اون حال چون همه معلم مدیر داشتن دنبالم میگشتن دو زنگ سر کلاس حاضر نشدم اون پیدام کرد با اخم شدید گفت دیوونه شدی تو نیاز به دیوونه خونه داری نه مدرسه این حرفش خیلی سنگین بود و بعد رفت خودم بلند شدم بی سر صدا دست صورتمو شستم رفتم دفتر مدرسه که اونم اونجا بود. مدیر مدرسه ازم پرسید کجا بودی همون جا زدم زیر گریه . گریه هام نمیزاشت حرف بزنم تا منو پیش مشاوره مدرسه فرستاد مشاوره مدرسه ازم هر سوالی میپرسید میگفتم چرا باهام اینکارو میکنه چرا با هام حرف نمیزنه چرا سکوت میکنه چرا فرار میکنه مگه با هام حرف بزنه ازش چی کم میشه … مشاوره یک برگه میده تا فردا هم پدرم هم مادرم برن مدرسه .. وقتی اومدم خونه شماره مدرسه رو هم از گوشی خودم هم پدر مادرم روی مسدود میزنم .. فرداش میرم پیش معلم دینیم که زنداداش خانم رحمتی میشد پیشش گریه التماس که شمارشو بهم بده خیلی گریه کردم با هزاران التماس بهم داد ولی خواهش کرد به خودش نگم ..
      میگذره این ما جرا .. با گریه التماس های من ادامه داشت .. تا کرونا میاد مدرسه ها تعطیل میشه حالم افتضاح میشه گریه های شدید زنگ زدن پیام دادن های من شروع میشه پیام ها مو میخوند ولی جواب نمی داد زنگ هامو اکی میکرد ولی الو نمی گفت .. خرداد برای امتحان حضوری که رشته من کامپیوتر بود مهارتی ها حضوری بود باید می رفتم مدرسه سه تا امتحانم حضوری بود درسام افت کرده بود نمره هام زیر ۱۵ شده بود … افتضاح بود .. وقتی رفتم مدرسه تو اتاقش نشسته بود رفتم تو اتاقش تا جائی میشد گریه کردم . اومد دستمو گرفت پرت کرد منو بیرون در اتاق قفل کرد وقتی از پشت پنجره نگاش می کنم سرشو روی میز گذاشته بود احساس کردم داره گریه میکنه ..
      اروم رفتم پایین هیچی نگفتم سر جلسه امتحان دست پام میلرزید تمام بدنم یخ میزنه و همش گریه میکنم حالم خیلی خراب بود سر جلسه امتحان همون جا دیگه هیچی حس نمیکنم نمی دونم کجا هستم بی هوش میشم و من چون شماره مدرسه روی مسدود بود هر چی زنگ به پدر مادرم زد هیچ کدوم جواب نداد … خیلی حالم بد بو د با اب قند اینا خیلی کم بهتر شده بودم وقتی سرم بلند کردم دیدم اونم مثل من از پشت پنجره داره نگاه میکنه یک لب خنده کوتایی زدم و بعد رفت ‌..
      حالم خیلی بد بود چون نتونستن با مادر پدرم ارتباط بر قرار کنن خانم مدیرمون ادرس خونمونه از پرونده میگیره منو میبره خونمون همونجا مادرمو میبینه حال بدمو میگه کارایی را کردم میگه ولی میگه نمی دونم چرا به چه دلیل این کارو میکنه اینجا فهمیدم خانم رحمتی چیزی از دوست داشتنامون نگفته …
      بعد رفتن خانم مدیر مامانم خیلی گریه کرد پشت دره اتاقم که درو باز کنم که با هام حرف بزنه ولی من باز نکردم حالم خراب بود به اندازه کافی نخواستم خراب تر شه تا فردا صبح که قرار بود برم مدرسه از اتاقم نیومدم بیرون صبح که اومدم بیرون مامانمو دیدم روی مبل خوابش برده بی سر صدا که بیدار نشه رد داشتم میشدم که بیدار شد گفت صبحانتو روی میز اماده کردم بخور..
      وقتی رفتم کفشامو بپوشم مامانم اومد گفت تمام قضیه تو خانم رحمتی میدونم . خیلی تعجب کردم چطوری متوجه شده بود ؟
      بدون حرفی اومدم بیرون وقتی اومدم مدرسه یکی از دوستای صمیمیم که از جیک پوک من خبر داشت گفته بود . کفت دیروز بعد از ظهر مامانت اومده بود خونمون خیلی حالش خوب نبود با نگرانی التماس از من میخواست که بگم چته هر چی گفتم خبر ندارم ولی قبول نکرد منم ماجرا رو تعریف کردم . خیلی ناراحت نشدم چون باید مامانم خبر میشد اون روز ندیدمش. بود ها ولی من سمت اتاق نرفتم ولی میدیدم که بچه ها تو حیاطن اون از پنحره نگاه میکرد .. تا برگشتم خونه معدم داشت سوراخ میشد نه چیزی میلم میشد هم حسابی گشنم بود کیفمو روی مبل گذاشتم رفتم یک چیزی بخورم که مامانم از بیرون اومد دیدم رفته بود نون بخره اون روز الویه درست کرده بود غذایی که من خیلی دوسش دارم بی سر صدا پشت میز نشستیم ناهارمو خوردم داشتم که فرار میکردم برم اتاقم که صدام کرد .. دیدم که چشماش پر اشک شد گفت بسه دیگه مگه منو بابات چی کم گذاشتیم برات از همه چیز تو زندگیت کم نذاشتیم‌ از محبت از عشق چرا دل به‌یک‌ غریبه بستی فقط گریه میکردم نمی دونستم چی بگم‌چون این سوال خودمم بود چرا دل بستم ازم خواهش کرد دست بردارم .. ولی چیزی حالیم نمی شد برای اولین بار بود حرف مادرمو روی زمین گذاشتم رفتم اخرین امتحانو بدم که دادم ده بار پله ها رو رفتم بالا اومدم پایین برم ببینمش با نه اخرش گفتم ولش کن چون دو روز از نزدیک ندیده بودمش اومده بودم حیاط که دیدم توی بالکن وایستاده چشم تو چشم شدیم وقتی نگاه کردم ماسکمو دادم پایین براش بوس فرستادم اونم لب خند زد پله ها رو تند تند رفتم بالا در اتاقش قفل بود سرشو تکون میداد نه برو و من نا امید برگشتم خونه .مامانم دیدم اومد گفت چمدونتو جمع کن برای سه ما برو مشهد خونه خاله دایی اینات پیش اونا همیشه برام خوش میگذشت مامانم گفت ۶ بعد از ظهر بابات میبرت برسونت . قرار بود تنها برم.
      تو مشهد اولین حایی رفتم حرم بود از امام رضا خاصتم یا منو از اون دل سرد کنه یا اونم یک حسه محبت امیز از من تو دلش بیاره ..
      سه ماه گذشت خالم منو تو باشگاه کتاب خونه ثبت نام کرده بود سرم گرم بشه ولی نمی شد هنوز ذهنم سمتش بود تا مدرسه از ۱۵ شهریور شروع میشه راستی یادم رفت اون زنگ زدن ها پیام دادن ها ادامه داشت تو مشهدم پیام میدادم زنگ میزم مثل قبل پیامو میدید زنگ جواب میداد ولی یک الو نمی گفت . ولی دیگه گریه نمی کردم دیگه گریم نمی گرفت .. تا اینکه برای یک هفته مدارس باز میشه منم میرم . دیگه تو اتاقش نبود . میرم پیش معلم دینیم کو خانم رحمتی میگه سر کلاسه اونم امسال هنر اموز شده .. فهمیدم که معلم شده .. میدیدمش گریم میگرفت ولی گریه نمی کردم نکام میکرد ولی رد میشد .. یک هفته ای کذشت.. دیگه مدرسه ها تعطیل شد ..
      خونه که بودم مامانم نمیذاشت تو فکر برم شبا تا صبح ولی به فکرش بودم دوستامم که از دستم خسته شده بودن …
      بهش پیام میدم زنگ میزدم به امید روزی حواب پیاممو بده ..
      حالا حالم خیلی بده نمی دونم چیکار کنم .. حتی بعضی وقت ها به خودکشی هم فکر می کنم ..
      سوال های من کی می خواد حواب داده بشه؟؟.
      چرا وقتی بدش میاد از من پیش مدیر شکایت نمی کنه . چرا وقتی بدش میاد مسدود نمی کنه چرا زنگ میزنم اکی میزنه ولی یک الو نمیگه .
      چرا با هام حرف نمیزنه . من حتی تو حرفام نخواستم که دوسم داشته باشه . دلیل رفتا راشو پرسیدم . دوست داشتن به زور نمیشه ولی می تونه حواب بده ..
      حالا سال دیگه قرار معلمم بشه ..
      چیکار کنم چطور فراموشش کنم میخوام فراموشش کنم نمیشه احساس می کنم اون می خواد فقط اذیتم کنه ..
      مثل چیزی میمونه که خدا گفته این کار گناه نباید انجام بدیم ولی ما می دونیم گناه ولی انحاممیدیم حالا من می دونم این کارم به جایی نمیرسه ما جرا امکان بد تر شدنش ولی انجام میدم …
      خواهش می کنم کمکم کنید دارم از زندگی فراری میشم .. خواهش میکنم

      • جمال رادفر (دبیر هیئت تحریریه سایت ) :

        پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:
        دوست خوبم
        خودت هم می دونی که سوال نشدنی پرسیدی و اینکه بخواهی فراموشش کنی هم عیر منطقی و هم تا حدودی غیر ممکن است.
        چرا باید کسی را که تا این حد وست داشتی فراموش کنی؟ به جای اینکه بخواهی خودت را در فشار فراموش کردن و … بیندازی به این فکر کن که چطور میتوانی حالا که بزرگتر شدی و کلی تجربه های بیشتر داری روی خودت و ارتباط با معلمت مدیریت داشته باشی و با تعادل بیشتر رفتار کنی.
        کار سختی نیست، همان طور که بقیه نوشته ها و تجربه های بچه ها را می خوانی می بینی که شدنی است و فقط و فقط خواستن می خواهد و کسی مثل تو که بزرگتر شده باشد تا بتواند کار درست را انتخاب کند.
        تو از حالا به سال دیگر این طور فکر کن که اگر ایشان معلم تو شدند و حتی اگر معلم تو نشدند هم چنان نطر و تصمیم تو این است که بتوانی رابطه تان را به صورت متعادل و مناسبی هدایت کنی تا برای سال های آینده وقتی دانشجو شدی یا شامل شدی یا حتی پس از ازدواج هم مثل دو دوست خوب با او ارتباط داشته باشی و خاطراتت را با فرزندانت در میان بگذاری.
        فکر کردن به این چیزها می تواند حس و حال خوبی برای او ایجاد کند و به تو در شرایط موجود کمک کند.

  38. دلارام :

    نفس جون به نظر من تا وقتی که هست و باهات خوبه سعی کن از بودنش لذت ببری و یه جوری حس وجودشو برای خودت ثبت کنی که اگه از یه جایی به بعد دیگه نبود فراموشش نکنی. اگه میدونی آدمیه که اگه خودت بهش بگی رفتارش باهات بد میشه اصلااا اینکارو نکن و حسو حالتو تو دلت نگه دار اما اگه میدونی با فهمیدنش خوشحالم میشه حتما بهش بگو و خودت و از این حس قشنگ محروم نکن، البته اینم بهت بگم همیشه احترامشو نگه دار و از مرز دانش اموزی و معلمی فراتر نرو ، بزار اگه قراره اتفاقی بیفته از طرف اون باشه ، یادت باشه جلوش هیچ وقت از کلمه ی عاشقتم و همش به تو فکر میکنم و اینجور چیزا استفاده نکنی چون با این مدل ابراز احساسات طرف احساس خطر میکنه و به هرکاری دست میزنه که تورو از خودش دور کنه، فقط بگو دوستون دارم و برام با ارزشین و خیلی چیزا بهم یاد دادین . یادت باشه مهم ترین چیز واسه یه معلم اینه که دانش اموزشش مودب باشه و احترامشو نگه داره و از مرزش جلوتر نره، من همین کارارو کردم و الان به نقطه ای رسیدم که خودش سمتم میاد از اینکه دوسش دارم خوشحاله و مطمئنم گوشه ی قلبش یه جای هرچند کوچیک برام هست که با جایگاه بقیه فرق داره.امیدوارم تو هم مثل من به این روزای قشنگ برسی، از بودنش لذت ببر

  39. Nafasi :

    سلام من نفس هستم..
    منم تجربه شماهارو داشتم و دارم و میخوام که کمکم کنین چون مشاوره رفتن برای من غیر ممکنه..
    نهم که بودم تابستون تصمیم گرفتم برم کلاس والیبال..خلاصه اینکه من رفتم و از مربی والیبالم به علت اخلاقش ضربه بدی خوردم..تابستون امسال دوباره دلو زدم به دریا و رفتم والیبال ثبت نام کردم توی همون باشگاه..مربیش تغییر کرده بود..اون مربی توی سه ماه تابستون با تشویق کردن ما مخصوصا من باعث شد خیلی تو حرفه ام پیشرفت کنم..رفته رفته علاقم بهش زیاد شد جوری که بخاطر اون بعضی از کارهای بدمو کنار گذاشتم چون حس میکردم دارم به مربیم به اعتمادش یه جوری خیانت میکنم..الانم هنوز پیش همین مربی میرم اما تو یه باشگاه دیگه و بدتر از قبل بهش وابسته شدم چون علاوه بر اینکه توی باشگاه میبینمش توی مدرسه هم به عنوان راننده سرویس مدارس میبینش..اینم بگم که این مربی باعث شده من درس خون تر بشم و از بعضی از عادت های غلطم دوری کنم..
    خواهشا کمکم کنید دارم دیوونه میشم..هربار که میبینمش توی دلم هزاربار قربون صدقش میرم..هربارم میخوام بهش بگم ولی نمیتونم البته فکر کنم فهمیده باشه چون رفتارش با من نسبت به تابستون تغییر کرده..
    لطفا راه حلی جلوم بذارید..ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *