داستان ضرب المثل های فارسی؛ فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه

فلفل نبین چه ریزه

داستان فلفل نبین چه ریزه چیست ؟

فلفل نبین چه ریزهداستان فلفل نبین چه ریزه از جایی شروع می شود که آقا موشه تصمیم می گیرد برای خودش یک خانه خوشگل و نقلی درست کند و از این به بعد در خانه ای جدید زندگی کند. روزها و حتی شاید ماه ها طول کشید تا آقا موشه خانه ای را که باب دلش بود آماده کرد؛ و توانست در آن با خیال راحت زندگی کند.

یک روز که آقا موشه‌ داستان ما با یک تکه پنیر و گردو به خانه بر می گشت تا ناهار حسابی و خوشمزه ای نوش جان کند. چشمش به گاوی بزرگ و قوی افتاد که دور و بر خانه اش مشغول چرا و استراحت بود.

آقا موشه نگران بود که نکند آقا گاوه ناغافل پایش را روی لانه اش بگذارد .یا وقتی که خسته شد؛ روی خانه او بخوابدو و خانه قشنگش را خراب کند و او دوباره بی خانه شود.

lsd[vh

عاقبت گاو

آقا موشه هر چه به خانه نزدیک تر می شد. بهتر می دید؛ که بله، گاو داستان ما درست روی لانه قشنگ او خوابیده و خستگی در می کند. آقا موشه که دید چاره ای نیست و هر لحظه ممکن است خانه دوست داشتنیش زیر وزن آقا گاوه خراب شود. رفت و جلوی گاو ایستاد. اول چند سرفه کرد تا توجه او به پایین جلب شود و او را ببیند. بعد شروع به صحبت کرد و گفت: جناب گاو محترم، شما الآن دقیقاً روی خانه من خوابیده اید. می شود از شما بخواهم بلند شوید تا خانه من خراب نشود؟

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
کاردستی جای لوازم نقاشی

گاو لبخندی زد و گفت: تو با این قد و قواره کوچولویی که داری به من که قوی ترین حیوان این اطرافم دستور می دهی؟ حالا که اینطور است اصلاً  بلند نمی شوم و تا شب همینجا استراحت می کنم.

موش که دید نمی شود با گاو به این بزرگی و پر زوری بحث کرد تصمیم گرفت طور دیگری خانه اش را از خراب شدن نجات بدهد. برای همین وقتی گاو خوابش برد، پرید و یک گاز محکم از گوشش گرفت و سریع خودش را قایم کرد. بعد چند بار دیگر هم این کار را انجام داد. گاو که دید با این اوضاع نمی تواند آنجا استراحت کند، بلند شد و راهش را کشید و رفت. موش هم که داشت این صحنه را تماشا می کرد توی دلش گفت: فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببینه چه تیزه.

امتیاز به این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *