محاکمه شبانه و اعدام فوری در روزگار ناصرالدین شاه

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

1 ایرانیان به هنگام آغاز انقلاب مشروطه، اولین چیزی را که از پادشاه می خواستند تاسیس عدالت خانه بود زیرا در حکومت استبدادی، شاه و همه قدرتمندان اجازه داشتند خودشان در مورد هرکسی حکم صادر کنند و این حکم را نیز اجرا کنند و کسی قدرت مخالفت با این گونه اجرای احکام را نداشت. حکایت زیر که از کتاب خاطرات عبدالله مستوفی که از درباریان قاجاری بود با کمی خلاصه و بازنویسی نقل می شود به راحتی نشان می دهد که چگونه ناصرالدین شاه خودش فردی را محاکمه و مجازات می کند و هیچ گونه دستگاه قضایی و رسیدگی به پرونده مجرم در این دوران وجود نداشته است. ناصر الدین شاه، بعد از صدارت میرزا آقاخان از تهران به قم می رفت که از آنجا از راه همدان به کردستان و از آنجا به تبریز برود. شاه و همراهان در نزدیکی قم، اردو زده بودند. به هنگام شب شاه به عادت خود زودتر به قسمت حرم خانه رفت که شام بخورد و استراحت کند ولی درباری ها که خیال داشتند قدری از شب را به تفریح بگذرانند، با هم قرار گذاشتند به چادر پاشا خان امین الملک بروند. حاجی مبارک خواجه باشی نیز با سایرین، به چادر امین الملک رفت. برای وقت گذرانی تخته نرد به راه افتاد. یحیی خان پسر میرزا نبی خان که از مقربان درگاه بود با حاجی مبارک همبازی شد. کاکا قدری مشروب زیاد خورده بود و به ناحق می خواست حرف خود را به کرسی بنشاند. یحیی خان که حواسش بیشتر سرجایش بود آرام تر بود. اگرچه یحیی خان متانت به خرج می داد اما آتش خشم کاکا بالا می گرفت تا بالاخره قمۀ خود را از کمر کشید و به پیشانی یحیی خان فرود آورد. یحیی خان برزمین درغلطید ولی کاکا هم چنان حماسه خوانی خود را ادامه می داد و می گفت هر کس نزدیک شود و بخواهد او را به حکیم و دوا برساند، به روز او مبتلا خواهد شد. پاشا خان دانست که جز شکایت  به شاه هیچ چیز جلو هتاکی این سیاه را نمی گیرد، ناگزیر برخاست و خود را بسراپرده شاه رساند. شاه بیدار شد و به حیاط جلویی آمد. خدمتکار هم صندلی شاه را آورد و گذاشت، شاه نشست پاشا خان امین الملک نزدیک آمد و مطلب را عرض کرد، اولین امری که شاه صادر نمود گرفتن حاجی مبارک و رساندن یحیی خان به پزشک بود. سپس تحقیقات مقدماتی را چه از پاشا خان و چه از سایرین تکمیل کرده امر به احضار کاکا داد. حاجی مبارک را بحضور آوردند، گرفتاری اثر مشروب را از سرش پرانده بود، همین که وارد محوطه شد، دوید و خود را به پای شاه انداخت، اما شاه او را از خود دور و بازجویی را شروع کرد. حاجی مبارک چون عقلش به کله اش برگشته بود، می خواست وانمود کند که شروع دعوا از طرف یحیی خان بوده است که خلاف گفتۀ او ثابت شد و مسالمت یحیی خان مسلم گشت. شاه امر به اعدام او داد، فراشباشی ایستاده بود و مأمورین غضب او هم پشت پرده های حصیری بودند، به اشاره فراش باشی به فاصله چند دقیقه سر کاکا در جلو شاه بر زمین افتاد، شاه بدون این که دیگر با هیچ کس حرفی بزند راه اندرون را پیش گرفت، در حالی که فردا صبح که اردو از آن محل حرکت کرد، یک قبر در کنار اردو و دو تا سگ بر سر این قبر باقی ماند که اهالی اردو آن چه کردند سگ ها را از سر قبر جدا کنند و همراه ببرند، میسرشان نشد. این قبر مال حاجی مبارک و این سگ ها هم سگ های شکاری او بودند.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
شگفتی های تمدن های باستانی؛ میزسنگ

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *