, ,
,

توضیحات

  • دوستان عزیز سلام
  • با یک مسابقه ادبی دیگر در خدمت شما هستیم.
  • این بار با یک موضوع متفاوتی از راه آمده ایم.
  • فرض بفرمایید چهار فصل سال بهار، تابستان، پاییز و زمستان در گفت و گو و مناظره با یکدیگر هستند و می‌خواهند برتری خود را ثابت کنند. گفت و گویشان را بنویسید و در پایان مشخص کنید چه کسی برتر است.

مهلت شرکت در مسابقه

  • ۳۰ دی

جایزه

  • ۳۰ هزار تومان

حدنصاب شرکت کنندگان در مسابقه باید ۱۵ نفر باشند.

شرایط شرکت در مسابقه

راه های ارسال پاسخ

  • ارسال پاسخ از طریق دیدگاه (کادر انتهای صفحه)
  • ارسال پاسخ به آدرس ایمیل info@nojavanha.com
  • ارسال پاسخ به آیدی تلگرام @site_nojavanha
  • ارسال پاسخ از طریق شبکه اجتماعی نوجوان ها

اعلام نتایج

برنده این مسابقه کاربر abolfazl81 هستند.

 

برچسب ها:
7 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. elim 6 ماه قبل

    اواخر فصل زمستان و نزدیک آغاز بهار بود. بهار حرص می خورد و می گفت: وای اول فروردین نزدیک است و باید بهار را آغاز کنم! وای باید چمنزارها را هم سبز کنم. درخت ها باید شکوفه بدهند و گل ها باید غنچه بزنند، باید خورشید را هم خبر کنم تا به من کمک کند!زمستان تا صدای بهار را شنید پرسید: می توانم به تو کمک کنم؟

    بهار گفت: نه، تو نمی توانی که به درخت ها کمک کنی، به جای این که به آنها کمک کنی تا برگ های جدید بدهند، همان برگ هایی را هم که دارند خشک می کنی. به جای باران برف را می آوری، نه تو نمی توانی، نمی توانی، بلد نیستی.

    زمستان گفت : اما منظور من . . .

    هنوز حرفش تمام نشده بود که بهار گفت: نه، تو نمی توانی بهار را بیاوری، کار تو آوردن زمستان است. من وقت ندارم به حرف های تکراری تو گوش دهم، باید بهار را بیاورم.

    زمستان از این که بهار به حرف های او گوش نداد ناراحت شد و با خود گفت: لازم نیست او به من اجازه دهد، من کاری را که باید انجام دهم، انجام می دهم.بهار برای این که روی درختان را برف پوشانده بود، نمی توانست به گل ها کمک کند.

    زمستان برف های خود را آب کرد و بعد بخار کرد، بخار بالا رفت و ابر شد و از آن بالا دید که بهار خوشحال شده است که برف ها آب شده اند. در دلش گفت: او از کاری که کردم خوشحال شد، پس حتما از کاری هم که می خواهم انجام دهم خوشحال می شود.برف های بخار شده خود را که حالا ابر شده بودند باران کرد و بارید، دانه های باران به کشتزارها، علفزارها، گلزارها، چمنزارها و جنگل ها باریدند و همه جا را سبز و بهاری کردند. بعد زمستان با آخرین دانه برف پایین رفت. بهار او را دید و گفت : تو این جا چه می کنی؟

    زمسـتان گفت: من برف ها را ابر کردم و بعد باریدم. اگر می گذاشتی حرفم را کامل بگویم، می فهمیدی که می خواستم به برف هایم بگویم ابر و بعد باران شوند و ببارند؛ اگر به حرف های من گوش می دادی، وقت تو با فکر کردن به چاره کار هدر نمی رفت.بهار می خواست از او معذرت خواهی کند اما دانه برف به سرعت در خاک فرو رفت.

  2. abolfazl81 5 ماه قبل

    روزی از روزهایی که هیچ کس به یاد نمی آورد ، مردی جوان با یک خانم زیبارو در پارک آفرینش در حال صحبت کردن و معرفی کردن خودشان بودند.
    در بین صحبت هایشان ، مرد پرسید: از چه فصلی بیشتر از همه خوشتان می آید.
    زن جوان لبخندی زد و گفت: زیباترین فصل!
    مرد هم گفت : من هم مثل شما از پاییز بیشتر از همه فصل ها خوشم می آید…
    زن گفت : اما پاییز زیباترین فصل نیست! بهار است؛ بهار
    مرد با ابرو هایی خمیده گفت : ابداٌ !!!
    در همین حین زنی با دامنی بلند که روی دامنش پر از شکوفه های رنگی بود سر رسید و گفت : من زیباترین فصل و فصل عشق هستم ؛ فصل های دیگر بعد از من پدید آمده اند و مکمل من هستند و هیچ فصلی حتی توان رقابت با من را ندارد.
    ناگهان صدای فریاد مردی قد بلند با هودی نارنجی صدای خانم بهار را قطع کرد که می گفت : رمانتیک تر از من در بین مخلوقات خدا اصلا پیدا نمیشه ترانه خش خش برگ ها از من است ، رقص درختان از من است!
    پس من بین همه فصل ها برتر هستم ؛ بهترین منم !!!
    در همین هنگام مردی مرتب و تمیز با کت و شلوار اتو کشیده که طرح های میوه های رنگی رنگی روی پیراهنش بود دست آقای پاییز را گرفت و با صدای رسا گفت: فصل خوشحالی بچه ها ، پیوند بلبل و چمن ، فصل خوشحالی کشاورزان من هستم!
    خانمی که پشت آقای تابستان با لباس عروسی سفید آمده بود با لحنی دلنشین گفت : منم که لباس زمین را زیبا میکنم!
    منم که زمین تشنه را سیراب و به او طراوات می بخشم و …
    در بین دعوا بین فصل ها ؛ زوج جوان به فصول چهرگانه پیشنهاد دادند برای داوری پیش خورشید بروند ؛ چهار فصل نیز پذیرفتند.

    خورشید که از قبل مناظره آنها را مشاهده می کرد ، رو به آن ها گفت شما همه زیبا هستید و مکمل هم …
    شما خانم بهار ؛ اگه آقای زمستان برف نباراند ، شما خواهید داشت؟!
    یا شما آقای تابستان که به میوه هایتان مفتخر هستید ، آیا شکوفه های خانم بهار علت بوجود آمدن میوه هایتان نبود؟!

    خداوند برای تنوع و تکوین این دنیا و شما چهار جز حیات را آفریده و فقط به شما زیبایی آفریده …

    زیباترین فصل ؛ فصل سال است که هر چهار نفر شما در آن حضور دارید

  3. fzb139 5 ماه قبل

    چهار فصل دور هم نشسته بودند و گرم صحبت بودند.که چگونه می شود زیباترین فصل را انتخاب کرد؟ فصل بهار جواب داد: احتیاجی به انتخاب کردن نیست همه می گویند بهار از همه فصل ها قشنگ تر است : من شروع و آغاز سال هستم و همه چیز تازه می شود و تمام لحظه ها برایم لذت بخش است و چیزی از درد و غم زندگی ندارم .طبیعت رخت نو می پوشد و طراوت و سرسبزی همه جا را فرا می گیرد.ابرهای سیاه درآسمان ظاهر میشوند. دانه های باران شروع به باریدن می کنند. درختها شکوفه می کنند. زمستان وسط حرفش پرید وگفت: خیلی راحت می شود زیباترین فصل را انتخاب کرد.من فصل سرد شدن هوا و فروآمدن الماس های درخشان از ابرهای سیاه هستم. درختان عریان که سوز زمستانی را به صورت های سرخ شده می زنند و در نهایت چرخ فلک باز می چرخد و من جای خود را به بهار می دهم و برای بهاری نو و زیبا خود را آماده می کند. درختان عریان پیله ها را می شکنند و برگ های سبز زمردی از رخت خود بیرون آمده و به بهار سلام می گویند. پاییز جلو آمد و جواب داد: زیباترین فصل، فصل پاییز است.با شروع من همه ی درختان به رنگ های مختلف در می آیند و شهر را رنگین می کنند. با وزش هر باد درختان خالی از برگ می شوند و زمین پوشیده از برگ می شود من فصل خوشحالی بچه هایم.تابستان خندید و گفت: من با روزهای گرمم از همه فصل ها زیباترم. زمستان جواب داد: من با دانه های برفم از همه زیباترم.درختان به خواب می روند و خستگیشان از بین میرود.بهارگفت همه مرا بهشت زمین تلقی می کنند، همان بهشتی که نهرهایش روان است و گل ها یش خندان، خورشید که از قبل مناظره آنها را مشاهده می کرد ،خندید و گفت: می بینید شما با کمک هم زیبا و پر بار می شوید و هر کدام از شما به جای خودتان زیبا هستید شما همه زیبا هستید و مکمل هم .

  4. امیر 5 ماه قبل

    سلام آقا ببخشید که نمیفرستم ولی ممنون ایدۀ خوبی دادین متن عالی شد

  5. hojjatszi 5 ماه قبل

    گفت و گو بین تابستان و زمستان

    “ز”= زمستان “ت”= تابستان

    ز: دلم می خواهد خودت اعتراف کنی که چه فصل مزخرفی هستی!!

    ت: یعنی چه؟! خودت فصل مزخرفی هستی!

    ز: آره جون خودت ، وقتی تو می یای ، مردم از گرما ذوب می شن.

    ت: خودت چی می گی؟! تو هم وقتی می یای همه ی مردم یخ می زنند!

    ز: ولی به جاش من بارون دارم ، برف دارم ، همه ی بچه ها من رو دوست دارن ، چون وقتی من بیام برف هم می یاد.

    ت: خوب بچّه ها من رو هم دوست دارند،اگه من بیام درس و مدرسه تعطیل میشه فصل مسافرت و تنبلی شروع می شه.

    ز: درسته ، ولی منو بیشتر دوست دارن. چون بارون و برف طراوت و تازگی می بخشه.

    ت: حالا یه جوری می گی که انگاری سیل می یاد، شاید حالا دو تا قطره بباره! ولی من که بیام همه ی بچّه ها آرزو می کنن که من نروم.

    ز: برو بابا الکی خودت رو عزیز نکن؛ شاید حالا یک ذرّه دوست داشته باشن چون می تونن تو فصل تابستون برن شنا، اون هم به خاطر گرم بودن هواست!!

    ت: حالا خوبه خودت اعتراف کردی توی زمستون کسی نمی تونه بره شنا، دیدی این یکی ازامتیازات فصل تابستونه. تازه توی تابستون مردم می رن پیک نیک، میرن پارک و سینما،چون اوقات فراغتشون زیاده؛ راستی بستنی فروشی ها خیلی من رو دوست دارن، چون وقتی من بیام فروش اونها رونق می گیره!

    ز: خوب به جاش وقتی من هم بیام لبو و شلغم فروشی ها فروششون زیاد می شه تازه پالتو فروشی ها هم فروش خوبی دارن ، در ضمن این همه ورزش خوب و هیجان انگیز هست که میشه انجام داد مثل اسکی.

    ت: اسکی هم شد ورزش! توی تابستون مردم میرن لب ساحل شنا می کنن، صدف جمع می کنن، تازه خطرش از اسکی هم کمتره!!

    یک دفعه یک صدای دیگه هم اومد.

    :ای بابا اینقدر به جون هم نیوفتین. تا و قتی که بهار می یاد، تابستون و زمستون به چه کار می یاد؟!

    در این حین تابستون و زمستون مات ومبهوت و هاج و واج به هم خیره شدن و با هم گفتن: ای وای کی بهار شد؟!! تازه فهمیدند از بس با هم دعوا کردند، تابستون و پاییز و زمستون رفته و بهار اومده!!!

  6. Mzb1322 5 ماه قبل

    چهار فصل سال بهار، تابستان، پاییز و زمستان در گفت و گو و مناظره با یکدیگر بودند و می خواستند برتری خود را ثابت کنندزمستان :بهترین منم من بین همه فصل ها برتر هستم ؛ من بارون دارم ، برف دارم ، لباس زمین را زیبا و سفیدمیکنم همه ی بچه ها من رو دوست دارن ، چون وقتی من بیام برف هم می یاد.بچه ها خوشحال می شوند آدم برفی درست می کنندزمین تشنه را سیراب و به او طراوات می بخشم. پاییزهمه می گوینداییز از همه فصل ها قشنگ تر است :فصل خوشحالی بچه ها منم وقتی پاییز می شود مدرسه ها باز میشوند و کودکان به مدرسه میروند و دوستان قدیمی را می بینند و دوستان جدیدی پیدا می کنند. ، پیوند بلبل و چمن ، فصل خوشحالی کشاورزان من هستم در شبهای پاییز ستاره ها کمتر در آسمان دیده میشوند چون هوا معمولا ابری است و آلودگی تابستان هنوز در هوا است که بارانهای پاییزی آن را تمیز میکندر پاییز گنجشک ها با پر های پف کرده و در دسته های سه تا پنج تایی روی شاخه های بید می نشینند و همراه باد پاییزی تکان میخورند و سرشان توی لاک خودشان است. تابستان : زمان اوج تابیدن خورشید به طبیعت منم من با روزهای گرمم از همه فصل ها زیباترم. بهار:من شروع و آغاز سال هستم .طبیعت رخت نو می پوشد و طراوت و سرسبزی همه جا را فرا می گیرد. ودانه های باران شروع به باریدن می کنند. درختها گل و شکوفه می کنند.همه می گویند بهار از همه فصل ها قشنگ تر است.پیر مردی که مشغول کشاورزی بود حرف آنها را شنید و گفت:خداوند شما چهار فصل راجز حیات زندگی برای انسانها وحیوانات آفریده و فقط به شما زیبایی آفریده … زیباترین فصل سال این است که هر چهار نفر شما در سال حضور دارید هر کدام از شما به جای خودتان زیبا هستید.

  7. hojjatszi 5 ماه قبل

    سلام چقد طولانی شد:(

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

با ما در تماس باشید

هر موقع به ما ایمیل بزنید در سریع ترین زمان ممکن به شما پاسخ خواهیم داد

Sending

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید