, ,
,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

دوستان سلام

یک مسابقه جذاب و جدید داریم البته با همکاری شما. از این به بعد هر از گاهی این مسابقه را برگزار می کنیم.

این یک داستان واقعی است از یک نوجوان که با مشاور مدرسه در میان گذاشته. با ما باشید و ماجرا را دنبال کنید.

عاشق شده ام کمکم کن

%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82

علی دانش آموز سال دوم دبیرستان در مقابل مشاور نشسته بود. سرش را پایین انداخته بود و اشک از چشمانش سرازیر بود. مشاور مدرسه چشمانش را بر او دوخته بود. سکوت بر اتاق مشاوره حاکم بود. علی را مورد خطاب قرار داد؛ علی شما یکی از بهترین دانش آموزان مدرسه بودی. درست خوب بود. اخلاقت خوب بود. همه دوستت داشتند. دبیران ازت تعریف می کردند. چی شد یک مرتبه به این روز افتادی؟ روز به روز اخلاق و رفتارت خراب تر شده. دبیران ازت گلایه می کنند! با هم کلاسی هایت دعوا می کنی! تکالیفت را به درستی انجام نمی دهی! چه بلایی بر سر خودت آوردی؟ به من بگو چی شده؟

علی سرش را بالا گرفت آقا من همان علی سابق هستم ولی فقط با یک نگاه بیچاره شدم.

ماجرا از این قراره که حدود یک ماه پیش زنگ در خانه مان به صدا درآمد. از پشت آیفون گفت نذری آوردم. بیایید تحویل بگیرید. دم در حیاط رفتم. دختر خانمی که هم سن من بود با چادری به سر و کاسه آشی به دست در مقابلم ایستاده بود در حالی که لبخندی به لب داشت با کلمات بسیار آرام و  شمرده گفت: نذری امام حسین است. لطفا آش را خالی کنید کاسه را بیاورید. آش را از دستش گرفتم و به طرف خانه آمدم ولی حس می کردم چیزی در درونم مرا به آتش می کشد. مادرم آش را در ظرف ریخت کاسه همسایه را شست و گفت ببر تحویل بده.

آقا، کاسه را آوردم. تحویل دختر همسایه دادم. بی اختیار پرسیدم کدام خانه زندگی می کنید؟ گفت پنج خانه آن طرف تر از خانه شما خانه ماست. من دختر آقا تقی بزاز (پارچه فروش) هستم. دلم می خواست باز هم حرف بزند نمی خواستم زودتر برود. گفتم اسم من علی است. دانش آموز سال دوم دبیرستان هستم. اسم شما چیست؟ گفت: اسم من ستاره است. دانش آموز سال اول دبیرستان هستم. آقا از من دور شد. تا وارد خانه اشان شود با چشمانم او را دنبال کردم. آقا آتشی در درونم روشن شد و جسم و جانم را به آتش کشید. آقا، باور کنید شب و روزم ستاره است. واقعا نمی بینمش ولی هر جا نگاه می کنم او را می بینم که بر من لبخند می زند. کتابم را باز می کنم تا مطالعه کنم او را می بینم. آقا نابود شده ام. باور کنید دارم از درون نابود میشم. بدنم مور مور می شود. آقا نجاتم دهید. می میرم به خدا می میرم چون توانم را از دست داده ام. مشاور از جایش بلند شد دانش آموز خود را بغل گرفت سرش را بوسید و آن را به سینه اش تکیه داد و گفت پسرم گریه کن و خودت را خالی کن. من هم یک هم چین دوره ای داشتم تجربه زیبایی است. نجاتت می دهم نگران نباش.

خواننده گرامی شما چه فکر می کنید؟ اگر به جای مشاور بودید چگونه علی را راهنمایی می کردید؟

برنده این مسابقه آقای امیر تاریوردی هستند که به رسم یادبود یک کیف کوله پشتی به ایشان اهدا خواهد شد.

با سلام دوست عزیز

این احساس شما و دوست داشتن بدون شک نشانه های بزرگ شدن شما است. دوست داشتن بسیار زیباست اما با توجه به سن شما و رویدادی که شما در آن اظهار به عاشقی می کنید با دوست داشتن واقعی فاصله دارد زیرا یک نگاه منشا عشق نیست و در روانشناسی به این نوع دوست داشتن افراطی عشق آتشین گفته می شود که به همان سرعت که شعله کشیده خاموش می شود. دوست عزیزم ابتدا به خود مراجعه کن و خودت را برانداز کن. آیا به خود آگاهی کافی از خود علایق، خواسته ها، نقاط ضعف و قوت خود پی برده اید و این دوست داشتنی که در خود احساس می کنید ماندگار است و در مرحله بعدی که پیش نیاز یک رابطه دو طرفه است این است که آن دختر نیز به شما این حس را دارد و مراحل را که طی کردید و به ثبات این احساس درون خود پی بردید و توانایی تشکیل زندگی و برآورده کردن خواسته های یک زندگی را داشتید اقدام به ازدواج کنید یا که نه هدف شما ازدواج نیست و فقط می خواهید وقت خود را با این دختر در صورت تمایل خودش سپری کنید. وقتی تمام آنها را با خود موشکافانه بررسی کردید و یا روی کاغذ نوشتید می توانید تصمیم بگیرید زیرا افکار شما بیشتر در زمان حال است و به پاسخ آن فکر می کنید در حالی که زمان رو به سوی آینده است. چه بسا با یک نگاه دیگر دلبسته او نشوید که با توجه به نداشتن بلوغ فکری در شما از شما می خواهم که به آن دختر فکر نکنید تا به یک تصمیم درست و واقع بینانه برسید. شاید واقعا این عشق آتشین فرو نشست و یا اینکه این عشق آتشین به یک عشق ابدی تبدیل شد هر چه هست شما زندگی کنید و با موفقیت در تحصیل و شغل و آینده خوب بلکه عالی این خواستن را با موفقیت به خود نزدیک کنید زیرا تمام آنها توام با اراده شما باعث موفقیت شما در زندگی می کند و همچنین نگذارید هیچ چیز این زمان های حساس تحصیل را برای شما مخدوش و دچار افت کند زیرا شاید دیگر قابل جبران نباشد.

همچنین این هم بگم که وقت گذرانی با یک دختر نه تنها باعث آسیب دیدن او بلکه خود شما هم می شود پس در کل اگر قصد جدی و پایدار و واقعی ندارید قدمی برندارید که جز پشیمانی ره آوردی ندارد. در این راه با پدر و مادر که بیشتر از دیگران با روحیه شما آشنا هستند نیز می توانید کمک بگیرید.

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2020

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید