, ,
,

توضیحات

  • عزیزان و همراهان خوب سایت نوجوان ها، محرم که می رسد همه چیز را تحت الشعاع خود قرار می دهد. ما هم مثل سال های قبل در این ایام سعی می کنیم چند مسابقه مرتبط برگزار کنیم. این مسابقه درباره کودکان و نوجوانان در حماسه حسینی است. شما به ما بگویید چقدر درباره کودکان و نوجوانانی که همراه امام حسین (ع) بودند و نقش آن ها اطلاعات دارید.

مهلت شرکت در مسابقه

  • ۱۸ مهر ماه،‌ پایان ماه محرم

جایزه

  • نفر اول: دو جلد کتاب حماسه حسینی شهید مطهری یا معادل مبلغ آن
  • نفر دوم: ۲۰ هزار تومان

شرایط شرکت در مسابقه

راه های ارسال پاسخ

  • ارسال پاسخ از طریق دیدگاه (کادر پایین صفحه)

اعلام نتایج

نفر اول حسین باهوش (دلیل برگزیده شدن: ۱- نگاه از زاویه دید یک نوجوان ۲- اتکا نکردن صرف به اطلاعات تاریخی و تلفیق این اطلاعات با نظرات خود)

نفر دوم Galbharamkhodast (دلیل برگزیده شدن: ۱. قلم روان و صمیمی ۲. اتکا به زاویه دید خود و نپرداختن به اطلاعات اینترنتی)

 

 

13 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. مهسا مقدم 9 ماه قبل

    با سلام و درود بي كران بر خاندان اهل بيت (ع) و ياران و همراهان امام در عاشورا یکى از جلوه هاى باشکوه حرکت کاروان امام حسین علیه السلام ، حضور کودکان همراه امام حسین علیه السلام و خاندان مکرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شکوه حرکت امام حسین علیه السلام رنگ و بوى خاصى بخشید.اين كودكان با اسارت و شهادت خود تاثير تاريخي بر واقعه عاشورا داشتند بازگويي شهادت اين عزيزان در بازگشت گنه كاران و توبه پزيري خيلي از انسانها داشته و دليلي بر جنايت يزيد و لشگريانش بر خاندان اهل بيت بوده است و اين عزيزان راهنما و الگويي براي نوجوانان بودند تا راه و منش شجاعت و رشادت را ياد بگيرند در جنگ دفاع مقدس نوجوانان و جواناني كه با تاثير پزيري از اين عزيزان شهيد و اسير گشتند مادراني كه با نواي حزين انگيز ماجراي عاشورا را براي كودكان خود نقل مي كنند و كودكان خود را به اين عشق امام بزرگ مي كنند تا در راه اهل بيت ع هميشه خدمتگزار اين خاندان باشند
    ۱- على اصغر (ع)=ايشان فرزند كوچك امام بودند كه امام وي را بر دستان خود مقابل لشگر دشمن گرفته و مي گويد : «از یاران و فرزندانم، کسى جز این کودک نمانده است. نمى بینید که چگونه از تشنگى بى تاب است؟ كه توسط تيري از حرمله به گلوي طفل كودك شهيد مي شود (شخصيت وتاثير گزاري اين شهيد در واقعه كربلا انچنان است كه همانند بقيه افراد بزرگ تر در جنگ بوده حكايت شهادت اين كودك سخت ترين دلها را به نرم دلي مي اورد
    ۲-حضرت رقيه (ع) = يكي ديگر از فرزندان امام در واقعه كربلا بود كه همانند بقيه اسيران به شام رفتند ايشان با وجود كوچكي خود با زبان گريه دشمنان را به زانو در اورد در زمان اسارت با بي تابي كردن و خواستن پدر سر حضرت را به ايشان مي دهند كه با نواي كودكانه خود حكايتي را به تصوير كشيدند كه زمان تا ابد اين سخنان را مهر حق واقعه كربلا مي دانند ايشان تا صبح به همان حال شهيد مي شوند
    ۳-امام محمدباقر (ع) = ايشان فرزند امام سجاد (ع) و پنچمين امام شيعيان است كه در واقعه كربلا حضور داشتند و همانند بقيه اسرا تمام جريان شهادت و قيام امام را به حافظه سپرده و در اينده از ان به عنوان يكي از حقانيت هاي واقعه كربلا بازگو مي كردند ايشان شاهدي بر جنايت هاي سرزمين كربلا شدند .
    ۴- قاسم بن الحسن(ع)=ايشان فرزند امام حسن (ع) بود. در واقعه كربلا همراه امام بود وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه السلام را راضى کرد تا به میدان برود. نحوه شجاعت و رشادت اين نوجوان نابالغ حماسه ي جاودانه در واقعه كربلا گرديد و بازگو كردن ماجراي شهادت ايشان تاثير زيادي در طول تاريخ گزاشت در زیارت ناحیه مقدسه درباره وى چنین آمده است:
    «سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه السلام ، آن نوجوانى که دشمن فرقش را شکافت و لباس جنگى اش را ربود. آن گاه که عمویش، حسین علیه السلام را به کمک طلبید، مانند بازِ تیزپروازى بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى که تو را کشتند. آنان که جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است».سپس حسین علیه السلام پیکر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه ها برد، درحالى که پاهاى آن نوجوان، به زمین کشیده مى شد و در کنار فرزند جوانش على اکبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.
    ۵- عبد اللّه بن حسن بن على (ع)=
    وى نوجوان ۱۱ ساله و فرزند امام حسن مجتبى (ع) بود ايشان هم همانند برادرش رشادتي بي نظير در كربلا گزاشت که روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده اى را کشت و با تیغ بحر بن کعب به شهادت رسید. برخى هم نقل کرده اند، حرمله با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین علیه السلام قرار گرفته بود، برید و همان جا شهیدش کرد.
    ۶-عون بن عبدا…(ع)=
    ايشان فرزند حضرت زینب (ع)در کربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود که به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاکت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى که در میدان جنگ مى خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى شناسید من پسر عبداللّه جعفرم همان که در بهشت با دو بال پرواز مى کند…».
    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:
    «سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خداى رحمان و تلاوت کنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایى را لعنت کند.
    ۷-محمد بن عبداللّه (ع)=
    محمد بن عون عبداللّه نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى کرد و در یک نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.
    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:
    «سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر که جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمى را لعنت کند».
    ۸- فرزندان حضرت مسلم ابن عقيل(ع)= ماجراي اسارت و شهادت اين فرزندان تاثير زيادي در ايام عاشورا داشته و دارد محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن دو را زندانى کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور»، پیرمرد زندان بان که هوادار اهل بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن زیاد بود. حارث، آن دو را کنار رود فرات برد و بى رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پیکرشان را در فرات افکند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.
    ۹-عمرو بن جُناده انصارى=
    از شهیدان نوجوان کربلا است که پدرش در رکاب سیدالشهداء علیه السلام شهید شد. او هنگامى که خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان کشته شد، شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او که ۹ یا ۱۱ ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.
    ۱۰- عبداللّه بن مسلم =
    عبداللّه ، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود که همراه دایى و مادرش در کربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه السلام است. عبداللّه در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را که در راه دین رسول خدا صلى الله علیه و آله شهید شده اند، ملاقات مى کنم».
    عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالک به شهادت رسید.
    ۱۱- محمد بن مسلم= نوجوانى ۱۲ یا ۱۳ ساله بود که روز عاشورا در کربلا با امام حسین علیه السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى هاشم به طور دسته جمعى، بى اجازه بر دشمن حمله کردند. امام حسین علیه السلام فریادى کشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شکیبا باشید.» جوانان اهل بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.
    ۱۲- عمروبن الحسن=
    یکى دیگر از کودکانى است که در کربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله کشتى مى گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى کشتى ندارم ولى با یک چاقو به من و یک چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا کشت، من به جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و پدرم على بن ابى طالب علیه السلام مى پیوندم و اگر من او را بکشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.
    یزید گفت: «این خویى است که من مى شناسم. مار جز مار نمى زاید؟». کنایه از اینکه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.

  2. حسین باهوش 9 ماه قبل

    شاید باخود فکر کنید کودکان و نوجوانان چگونه باعث بالندگی حماسه کربلا شدند؟مگر میشود؟اما این افراد کوچک و کم سن و سال آن گونه خوش درخشیدند که موجب ذلت وخواری سپاهیان ظالم یزید شدند. حضرت علی اصغر نماد مظلومیت است.امام حسین(ع) که میدید فرزند کوچکش لبانش از تشنگی خشک شده او را از حضرت زینب گرفت و به سپاهیان یزید نشانش داد و گفت اگر به من رحم نمی کنید لااقل به این طفل شیر خواره رحم کنید . اما حرمله بن کاهل که مردی سنگدل و بد ذات بود تیری به سمت گلوی کودک پرتاب کرد و اورا به شهادت رساند.شهادت مظلومانه او سوزناک ترین ساعت کربلا بود. حضرت عبدالله نماد حق از دفاع است زیرا او برای دفاع از امام حسین خود را جلوی او گرفت. او با تیری که توسط حرمله بن کاهل به سمتش پرتاب شد در آغوش امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسید. امام باقر علیه السلام نماد معرفت و شناخت است زیرا پس از شهادت امام حسین علیه السلام یزید که از سخنرانی های روشن حضرت زینب و امام سجاد بسیار ترسیده بود تصمیم گرفت آنها را به قتل برساند اما سخن زیبای امام باقر آتشی دیگر در او افکند. او به یزید گفت میدانی دستور مشاوران تو درست عکس دستور مشاوران فرعون بود.انها به فرعون گفتند موسی و برادرش را بازدار وگرداوردنگان را به شهرها بفرست. اما به تو دستور قتل حضرت زینب و امام سجاد را داده آمد.چشمان یزید از تعجب گرد شده بود و گفت علت آن چیست؟او جواب داد چون آنها فرزندانی حلال اند و درک زیادی دارند ولی مشاوران تو نه فرزندانی حلال اند ونه درک دارند. حضرت رقیه نماد جان فشانی است زیرا با دیدن سر امام حسین انقدر گریه و زاری کرد تا بی جان بر زمین افتاد. حضرت علی اکبر به سقای جوان کربلا مشهور است چون در هشت محرم با سی سواره به سوی آب رفت و می‌خواست که اولین کسی باشد که به تشنگان آب میرساند او حاضر بود که بمیرد ولی یک قطره آب به زمین نریزد. قاسم پسر امام حسن مجتبی که تنها چهارده سال داشت شجاعانه جنگید و توسط عمر ویعد فرقش شکافته شد و به شهادت رسید

  3. Fateme.hamidi 9 ماه قبل

    یکی از جلوه های باشکوه کاروان امام حسین علیه السلام ، حضور کودکان همراه امام حسین علیه السلام و خاندان مکرم ایشان است.
    حضرت علی اصغر (ص) یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام بود که از تشنگی در روز عاشورا بی تاب شده بود.سپس تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید و به شهادت رسید.
    حضرت رقیه (س) دختر سه ساله ابا عبداللّه الحسین علیه السلام است که در سفر کربلا، همراه اسیران اهل بیت بود و در شام، شبی، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی تابی کرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر امام علیه السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل بیت علیهم السلام بود) جان داد.
    امام محمد باقر (ص) تنها فرزند امام سجاد علیه السلام بود. در کربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت کرد.
    قاسم ابن الحسن (ص) نوجوانی نابالغ بود که روز عاشورا در کربلا حضور داشت. وی فرزند امام حسن علیه السلام بود.وی با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه السلام را راضی کرد تا به میدان برود.
    طفلان مسلم(محمد و ابراهیم) دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن دو را زندانی کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور»، پیرمرد زندان بان که هوادار اهل بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنی پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن زیاد بود. حارث، آن دو را کنار رود فرات برد و بی رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پیکرشان را در فرات افکند و سرهای آن دو را برای دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.
    و …
    در واقعه عاشورا، کودکان و نوجوانان همپای بزرگ سالان، نقش مؤثری ایفا کردند کودکان و نوجوانان عاشورا یا جنگیدند و به شهادت رسیدند یا به اسارت درآمدند و پیام نهضت عاشورا را به مردم رساندند.جوانان عاشورایی با وجود کمی سن، مردانه در مقابل دشمن وحشی و سنگل دل ایستادند و جنگیدند. آنان هنگامی که پای در میدان نبرد می گذاشتند، با شجاعت هرچه تمام، ابتدا خود را معرفی می کردند و سپس در میدان جنگ ده ها مرد جنگی را از پای در می آوردند.
    شهادت و اسارت کودکان و نوجوانان در کربلا، دلِ سنگ را می شکند و دیده هر خشک چشمی را تر می کند و این مسئله، سبب زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا می شود.هم چنین سبب هدایت گنه کاران می شود؛ زیرا عواطف آنها را برمی انگیزد و آنها را متأثر می سازد و اشکشان را جاری می کند. آشکارا است که اشک چشم، آلودگی های دل را شست وشو می دهد و هنگامی که این مسئله تکرار شود، سرانجام چشم دل او باز می شود و چراغ پر فروغ هدایت و کشتی نجات را می بیند و به آن سو حرکت می کند.
    یکی از الگوهای رفتاری آنان، عشق به شهادت و نهراسیدن از مرگ بود. هنگامی که امام حسین علیه السلام نظر قاسم بن الحسن علیه السلام را درباره مرگ می پرسد، می گوید: «عموجان! مرگ در راه خدا و در رکاب تو، نزد من از عسل شیرین تر است».که این گفته دارای چندین پیام است :معنی شهادت را درک کنیم.از سختی ها و مرگ نهراسیم.مقام و رتبه شهید را بشناسیم.
    هم چنین کودکان و نوجوانان عاشورایی در سخت ترین لحظات، نماز به جای آوردند. فرزندان مسلم پیش از شهادت، از قاتل خود درخواست کردند که نماز بخوانند. هنگامی که او اجازه داد، وضو گرفتند، دو رکعت به جای آوردند و دست به مناجات با خدا برداشتند .اینکودکان و نوجوانان عاشورایی، با وجود کوچکی و کمی سن، وفادارترین نوجوانان جهان بودند؛ زیرا آنانی که توان جنگیدن و مبارزه نظامی را داشتند، در رکاب عموی خود جنگیدند تا به شهادت رسیدند و آنانی که توان مبارزه را نداشتند، به اسارت درآمدند و پیام مظلومیت و حقانیت شهدای کربلا را به گوش جهانیان رسانیدند.
    این کودکان و نوجوانان پیام های بزرگی را در اختیار ما گذاشتند.
    از جمله صبر,وفاداری,توجه به نماز,شجاعت و شهامت,حس مسِولیت,احترام به بزرگتر,ولایت پذیری و…

  4. Mzb1322 9 ماه قبل

    حضور کودکان به همراه امام حسین علیه السلام و خاندان مکرم ایشان از جلوه هاى باشکوه حرکت کاروان امام حسین است. این حضور به شکوه حرکت امام حسین علیه السلام رنگ و بوى خاصى بخشید.قاسم نوجوانى نابالغ بود که روز عاشورا در کربلا حضور داشت.از نظر سن و سال ، تعدادى از اين شهدا جوان بودند. نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين عليه السّلام از بنى هاشم و ديگران اينهاست : على اكبر، عباس بن على ، قاسم ، عون بن على ، عبداللّه بن مسلم ، عون و محمد (پسران زينب كبرى )، وهب ، عمروبن قرظه ، بكيربن حرّ، عبداللّه بن عمير، نافع بن هلال ، سيف بن حارث ، اسلم ، عمروبن جناده ، مالك بن عبد و… .پس از شهادت امام حسين عليه السّلام و حمله دشمن به خيمه ها و به آتش كشيدن آنها، كودكان آواره دشت و بيابان شدند و دو كودك در بيابان ، دور از جمع اهل بيت ، گم شدند و شب زير خار مغيلان پناه گرفتند و جان باختند.محمد بن عون عبداللّه نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى کرد و در یک نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.
    ستايش عظيمى را كه سيدالشهدا عليه السّلام شب عاشورا از ياران خويش كرد، نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه گر ساخت . آنجا كه فرمود: من اصحابى شايسته تر و بهتر از ياران خود نمى شناسم ) همين فرهنگ بود كه نوجوانى چون حضرت قاسم را وامى داشت كه روزعاشورا خطاب به امام حسين عليه السّلام بگويد: جانم فداى جانت . در زيارت عاشورا نيز به صفت ايثار ياران حسين عليه السّلام تصريح شده است : آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين عليه السّلام گذشتند
    سكينه دختر بزرگوار سيدالشهدا عليه السّلام ، كه در علم ، معرفت ، ادب ، توجّه به حقّ و جذبه پروردگار، كم نظير و مورد توجّه خاصّ پدرش اباعبداللّه الحسين عليه السّلام بود. او كه خواهر ((على اصغر)) هم بود، در كربلا حضور داشت و در عاشورا، سنّ او حدودا ده تا سيزده سال بوده است . اين را از آنجا گفته اند كه امام حسين عليه السّلام روز عاشورا به او لقب ((خيرة النِّسوان )) (برگزيده زنان ) داده است عبداللّه بن حسين بن على عليهما السّلام
    كودكى شيرخوار، فرزند سيدالشهدا عليه السّلام كه روز عاشورا در آغوش پدر، با تير حرمله (يا عقبة بن بشر) به شهادت رسيدوقتى امام ، براى وداع آخر مقابل خيمه ها آمد، زينب ، عبداللّه را آورد. وى در آغوش حسين بن على عليهما السّلام بود كه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد. امام ، خون گلوى او را به آسمان پاشيد. آنگاه جسد آن كودك را كنار خيمه ها در گودالى كه حفر كرد، به خاك سپرد. از اين كودك شيرخوار شهيد، به نام عبداللّه رضيع و على اصغر هم ياد شده است . نام وى در زيارت ناحيه مقدسّه نيز آمده است . محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن دو را زندانى کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند
    یکى دیگر از کودکانى که در کربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شدعمروبن الحسن است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله کشتى مى گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى کشتى ندارم ولى با یک چاقو به من و یک چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا کشت، من به جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و پدرم على بن ابى طالب علیه السلام مى پیوندم و اگر من او را بکشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.یزید گفت: این خویى است که من مى شناسم. مار جز مار نمى زاید

  5. fzb139 9 ماه قبل

    در واقعه عاشورا، کودکان و نوجوانان همپای بزرگ سالان، نقش مؤثری ایفا کردند شهادت و اسارت کودکان و نوجوانان در کربلا، دلِ سنگ را می شکند و دیده هر خشک چشمی را تر می کند و این مسئله، سبب زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا می شودشهادت کودکان و نوجوانان سبب هدایت گنه کاران می شود؛ زیرا عواطف آنها را برمی انگیزد و آنها را متأثر می سازد و اشکشان را جاری می کند
    علی‌اصغر کوچک‌ترین فرزند امام حسین علیه‌السلام است که با تیر «حرمله کاهلی اسدی» در روز عاشورا به شهادت رسید. وی در مدینه به دنیا آمد و در هنگام شهادت، شش ماهه بود.وی از تشنگى در روز عاشورا بى تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، کسى جز این کودک نمانده است. نمى بینید که چگونه از تشنگى بى تاب است؟در حال گفت وگو بود که تیرى از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. .قولی بر آن هستند که علی‌اصغر (ع) همان عبدالله رضیع است که در روز عاشورا به دنیا آمد و در همان ساعت ولادت، با تیر دشمن به شهادت رسید
    امام محمدباقر علیه السلام:تنها فرزند امام سجاد علیه السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام معروف به ام عبدالله است. در کربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت کرد.
    رقیه:دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه الحسین علیه السلام است که در سفر کربلا، همراه اسیران اهل بیت بود در ميان آنان دختركى چهار ساله شبى خواب ديد. از خواب بيدار شد و گفت: بابام حسين كجاست؟ زنان و كودكان، همه به گريه افتادند. سر و صداى گريه يزيد را از خواب بيدار كرد. يزيد گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏ اى پدرش را مى‏ خواهد .به دستور یزید مأموران سر امام حسين را آوردندسر مهطر امام علیه السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام جان داد.
    حضرت سكينه، دختر ابى عبدالله الحسين (ع) و حضرت رباب است. امّا وى در واقعه عاشورا، دخترى رشيد و بالغ بود. برخى از مورخان، وى را در واقعه كربلا، بين ده تا سيزده ساله خوانده ‏اند. بنابراين تولدش بايد ميان سال‏هاى ۴۷ تا۵۰ قمرى باشد. او در مدينه ديده به جهان گشود.در كربلا حاضر بود و به همراه اسيران به شام رفت و بعد به مدينه برگشت و در مدينه وفات يافت
    قاسم بن الحسن :نوجوانى نابالغ بود که روز عاشورا در کربلا حضور داشت. وى فرزند امام حسن علیه السلام بود .وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه السلام را راضى کرد تا به میدان برود.آنگاه كه امام حسين (علیه‌السلام) خطبه خواند و به ياران خود فرمود: «فردا من و شما همه كشته خواهيم شد»، وى پنداشت اين افتخار از آنِ مردان و بزرگسالان است و شامل نوجوانان نمى‌شود. از اين‌رو پرسيد: «آيا من هم فردا كشته خواهم شد؟» امام (علیه‌السلام) با مهربانى پرسيد: «فرزندم، مرگ در نزد تو چگونه است؟» عرض كرد شيرين‌تر از عسل.در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى که تو را کشتند. آنان که جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است».
    امام حسین (علیه‌السّلام) پس از آنکه پیکر قاسم را کنار سایر کشتگان از خاندانش گذاشت، رو به آسمان کرد و فرمود: «خداوندا، آنان را نابود گردان و احدی از آنان را باقی نگذار و هرگز آنان را نیامرز صبر کنید‌ ای عموزادگانم، صبر کنید‌ ای خاندان من، پس از امروز، دیگر هرگز خواری نمی‌بینید»
    عبد اللّه بن حسن بن على علیه السلام:وى نوجوان ۱۱ ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه السلام بود که روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده اى را کشت و با تیغ بحر بن کعب به شهادت رسید. برخى هم نقل کرده اند، حرمله با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین علیه السلام قرار گرفته بود، برید و همان جا شهیدش کرد.
    در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند.
    حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیلة بنی هاشم است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است.
    محمد بن عبداللّه
    در تاریخ آمده محمد وعون فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.
    جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند
    محمد بن عون عبداللّه نیز شجاعانه قدم به میدان بودو در یک نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.
    عون بن عبدا…عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در کربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی استو به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود که به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاکت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى که در میدان جنگ مى خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى شناسید من پسر عبداللّه جعفرم همان که در بهشت با دو بال پرواز مى کند…».
    طفلان مسلم
    محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن دو را زندانی کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند.
    عمرو بن جُناده انصارى:از شهیدان نوجوان کربلا است که پدرش در رکاب سیدالشهداء علیه السلام شهید شد. او هنگامى که خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان کشته شد، شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او که ۹ یا ۱۱ ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.
    محمد بن مسلم:نوجوانى ۱۲ یا ۱۳ ساله بود که روز عاشورا در کربلا با امام حسین علیه السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى هاشم به طور دسته جمعى، بى اجازه بر دشمن حمله کردند. امام حسین علیه السلام فریادى کشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شکیبا باشید.» جوانان اهل بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.

    عمروبن الحسن:یکى دیگر از کودکانى است که در کربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله کشتى مى گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى کشتى ندارم ولى با یک چاقو به من و یک چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا کشت، من به جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و پدرم على بن ابى طالب علیه السلام مى پیوندم و اگر من او را بکشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.
    یزید گفت: «این خویى است که من مى شناسم. مار جز مار نمى زاید؟». کنایه از اینکه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.

  6. فاطمه ق 9 ماه قبل

    ۱٫ قاسم بن الحسن (ع): پدرش امام حسن مجتبى (ع) و مادرش «رمله‏» مي‏باشد .
    در شب عاشورا در پاسخ امام حسين (ع) كه فرمود: «مرگ در نظر تو چگونه است؟» گفت: «شيرين‏تر از عسل‏» .
    او پس از اصرار زياد از امام حسين (ع) اجازه به ميدان رفتن گرفت و اين‏چنين رجز مي‏خواند:
    ان تنكرونى فاناابن الحسن
    سبط النبى المصطفى المؤتمن
    هذا حسين كالاسير المرتهن
    بين اناس لاسقوا صوب الحزن
    او كارزار سختى نمود و با اينكه نوجوانى كم سن و سال بود، پس از كشتن چند نفر از دشمنان، در نهايت‏بر اثر ضربت ‏شمشير نقش بر زمين گشت و به شهادت رسيد . سن او سيزده سال بود .
    ۲ . ابوبكر بن الحسن (ع): پدرش امام حسن مجتبى (ع) و مادرش، كنيز آن حضرت بود. او از مدينه همراه عمويش امام حسين (ع) به كربلا آمد و بعد از شهادت برادرش قاسم، به ميدان آمد و جنگيد تا به فيض شهادت نايل گشت .
    ۳٫ عبدالله بن الحسن (ع): پدرش امام حسن مجتبى (ع) و مادرش، دختر شليل بن عبدالله مي‏باشد. عبدالله در كربلا نوجوانى بود كه به سن بلوغ نرسيده بود و چون عمويش حسين (ع) را زخمى و بي‏ياور ديد، خود را به آن حضرت رسانيد و گفت: «به خدا قسم از عمويم جدا نمي‏شوم‏». در آن هنگام شمشيرى به طرف امام حسين (ع) روانه شد. عبدالله دست‏خود را سپر شمشير قرار داد و دستش به پوست آويزان شد و فرياد زد: «عموجان‏» ! حسين (ع) او را در بغل گرفت و به سينه چسبانيد و فرمود: برادرزاده! بر اين مصيبت كه بر تو وارد آمده است، صبر كن و از خداوند طلب خير نما، زيرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق مي‏كند. ناگاه حرمله بن كاهل تيرى بر او زد و او در دامان عمويش حسين(ع)، به شهادت رسيد. وى نوجوانى يازده ساله بود .
    ۴ . عون بن عبدالله: پدرش، عبدالله و مادرش حضرت زينب ( عليها السلام) است. او در اوائل راه مكه به كربلا، در «وادى عقيق‏» به امام حسين(ع)پيوست. او در روز عاشورا به ميدان نبرد تافت و شمشير زد تا به شهادت رسيد.
    ۵ . محمدبن عبدالله: پدرش، عبدالله و مادرش خوصاء مي‏باشد. او با برادرش «عون‏» در راه مكه به كربلا در «وادى عقيق‏» به امام حسين(ع) پيوست و در روز عاشورا قبل از برادرش عون به ميدان رفت و به شهادت رسيد .
    ۶ . عبدالله بن مسلم: پدرش، مسلم بن عقيل و مادرش، رقيه دختر حضرت على(ع)مي‏باشد . وى در روز عاشورا در ميدان جنگ، سه مرتبه با دشمن كارزار كرد.
    دشمن به سوى او تيرى رها كرد و و عبدالله دستش را روى صورت گذاشت تا از اصابت تير جلوگيرى كند. تير دستش را به پيشانى دوخت. تيرى ديگر، قلب او را نشانه گرفت. شهادت او در روز عاشورا اين‏گونه بود.
    عبدالله، چهارده سال داشت.
    ۷ . محمد بن مسلم: پدرش مسلم‏بن‏عقيل و مادرش از كنيزان بود. او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش «عبدالله‏» در حمله دسته جمعى فرزندان ابيطالب به دشمن شركت كرده، سپس به شهادت رسيد. او سيزده ساله بود.
    و يكي از كودكاني كه در كربلا شهيد شد، طفل كوچك امام حسين (ع) بود ،كه در اسم وي اختلاف است.
    قديمي ترين منبع كه نام علي اصغر را در آن آمده، كتاب فتوح ابن اعثم است كه گويد: حضرت فرزند شيرخواري به نام علي داشت.
    نام فرزند خردسال امام حسين(ع) به نام عبدالله نيز در تاريخ آمده كه در روز عاشورا به شهادت رسيد. شيخ مفيد هنگام شمارش فرزندان امام حسين(ع) مي نويسد: عبدالله بن حسين كه در كودكي با تيري كه از سوي دشمن پرتاب شد، در دامن امام حسين(ع) گلويش ذبح شده و شهيد شد.
    طبري، ابن اثير وغيره نيز نام آن طفل شيرخوار را عبدالله ضبط كرده اند.
    احتمال دارد اين شخص همان علي اصغر باشد كه به دو صورت نام او در تاريخ ضبط شده است. اين احتمال را هم مي توان داد كه دو فرزند خردسال امام در كربلا بوده اند. شهيد قاضي طباطبايي بر اين باور است كه عبدالله رضيع غير از علي اصغر است.

  7. فاطمه قادری 9 ماه قبل

    یکى از جلوه هاى باشکوه حرکت کاروان امام حسین علیه السلام ، حضور کودکان همراه امام حسین علیه السلام و خاندان مکرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شکوه حرکت امام حسین علیه السلام رنگ و بوى خاصى بخشید.

    برخى از این جلوه ها عبارتند از:

    على اصغر علیه السلام

    یکى از فرزندان امام حسین علیه السلام نوزاد شیرخوارى بود که از تشنگى در روز عاشورا بى تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، کسى جز این کودک نمانده است. نمى بینید که چگونه از تشنگى بى تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است که فرمود: «اِنْ لَمْ تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت وگو بود که تیرى از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.

    رقیه

    دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه الحسین علیه السلام است که در سفر کربلا، همراه اسیران اهل بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى تابى کرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر مهطر امام علیه السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل بیت علیهم السلام بود) جان داد.

    امام محمدباقر علیه السلام

    تنها فرزند امام سجاد علیه السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام معروف به ام عبدالله است. در کربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت کرد.

    قاسم بن الحسن

    نوجوانى نابالغ بود که روز عاشورا در کربلا حضور داشت. وى فرزند امام حسن علیه السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه السلام را راضى کرد تا به میدان برود.
    حمید بن مسلم مى گوید:
    «در این گیر و دار بودیم که دیدم پسرکى به سوى ما مى آید که چهره اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود که بند یکى از آن دو پاره بود و فراموش نمى کنم که آن بند کفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اکنون بر او حمله مى برم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از این کار چه هدفى دارى؟ همان کسانى که دور او را گرفته اند و حتى یک نفر از ایشان را باقى نمى گذارند، او را کفایت مى کنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم کرد». سپس بر او حمله کرد و پیش از آنکه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش کوبید که فرقش شکافته شد. پسرک با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این کلمه از حسین علیه السلام یارى خواست.
    در زیارت ناحیه مقدسه درباره وى چنین آمده است:
    «سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه السلام ، آن نوجوانى که دشمن فرقش را شکافت و لباس جنگى اش را ربود. آن گاه که عمویش، حسین علیه السلام را به کمک طلبید، مانند بازِ تیزپروازى بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى که تو را کشتند. آنان که جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است».
    سپس حسین علیه السلام پیکر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه ها برد، درحالى که پاهاى آن نوجوان، به زمین کشیده مى شد و در کنار فرزند جوانش على اکبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

    عبد اللّه بن حسن بن على علیه السلام

    وى نوجوان ۱۱ ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه السلام بود که روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده اى را کشت و با تیغ بحر بن کعب به شهادت رسید. برخى هم نقل کرده اند، حرمله با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین علیه السلام قرار گرفته بود، برید و همان جا شهیدش کرد.

    عون بن عبدا…

    عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در کربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود که به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاکت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى که در میدان جنگ مى خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى شناسید من پسر عبداللّه جعفرم همان که در بهشت با دو بال پرواز مى کند…».
    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:
    «سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خداى رحمان و تلاوت کنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایى را لعنت کند.

    محمد بن عبداللّه

    محمد بن عون عبداللّه نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى کرد و در یک نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.
    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:
    «سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر که جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمى را لعنت کند».

    طفلان مسلم

    محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن دو را زندانى کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور»، پیرمرد زندان بان که هوادار اهل بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن زیاد بود. حارث، آن دو را کنار رود فرات برد و بى رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پیکرشان را در فرات افکند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

    عمرو بن جُناده انصارى

    از شهیدان نوجوان کربلا است که پدرش در رکاب سیدالشهداء علیه السلام شهید شد. او هنگامى که خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان کشته شد، شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او که ۹ یا ۱۱ ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

    عبداللّه بن مسلم

    عبداللّه ، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود که همراه دایى و مادرش در کربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه السلام است. عبداللّه در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را که در راه دین رسول خدا صلى الله علیه و آله شهید شده اند، ملاقات مى کنم».
    عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالک به شهادت رسید.

    محمد بن مسلم

    نوجوانى ۱۲ یا ۱۳ ساله بود که روز عاشورا در کربلا با امام حسین علیه السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى هاشم به طور دسته جمعى، بى اجازه بر دشمن حمله کردند. امام حسین علیه السلام فریادى کشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شکیبا باشید.» جوانان اهل بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.

    عمروبن الحسن

    یکى دیگر از کودکانى است که در کربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله کشتى مى گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى کشتى ندارم ولى با یک چاقو به من و یک چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا کشت، من به جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و پدرم على بن ابى طالب علیه السلام مى پیوندم و اگر من او را بکشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.
    یزید گفت: «این خویى است که من مى شناسم. مار جز مار نمى زاید؟». کنایه از اینکه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.

  8. amirp 9 ماه قبل

    در ميان ياران و اصحاب امام حسين (ع) اين قسمت داراي ارزشي قويتر بوده كه بار خود با قصر سن در سير كربلائي بودن و عاشورايي شدن تلاش فراوان نموده‏اند و با استعداد از بارگاه حق و تمسك به وجود مقدس نبوت و امامت به حضور زيباي اين عزيزان در كربلا مي‏پردازيم.

    * عبدالله ابن الحسن:

    «اَلسَّلامُ عَلي عَبدِاللّهِ بنِ الحُسين الطِّفل الرَّ ضيع الَمرمي الصِّريع المشحَّوادَما… الَمذبوحِ بالسَّهمِ في حِجرِ اَبيهِ لَعَنَ اللّه راميه…»۱

    سلام بر عبدالله شيرخوار فرزند حسين كه هدف تير قرار گرفت و در خون خود غوطه ور شد… و سرش به وسيله تير دشمن، در آويخته شد، ذبح گرديد. خداوند قاتل او را لعنت كند.

    عبدالله ابن الحسين (ع) كودك شيرخواري بود كه در ظهر عاشورا چشم به جهان گشود.۲ و از تولد تا شهادتش شايد بيشتر از يك ساعت نگذشت.

    مادرش امّ اسحاق دختر طلحه بن عبيدالله ابن تيميه است رباب كساني كه رباب را مادر عبدالله مي‏دانند. او را با علي اصغر يكي مي‏دانند و اين صحيح نيست.

    امام حسين (ع) پس از شهادت تمام ياران و اصحاب به سوي خيمه‏ها رفت و از اسب پياده شد و بر در خيمه نشست. در اين حال نوزاد را كه در همان ساعت به دنيا آمده بود به دستش دادند و حضرت در گوش او اذان گفت.۳ سپس طفل را در دامن نهاد و زبان مبارك را در دهان او برد،۴ و كامش را برداشت همين كه خواست براي وداع نوزادش را ببوسد، عبدالله بن عقيقه الغنوي۵ تيري از كمان رها كرد، آن تير بر گلوي نازك كودك نشست و او را در آغوش پدر سر بريد.

    امام حسين (ع) تير را از گلوي كودك بيرون كشيد و او را به خونش آغشته ساخت و فرمود:

    «وللّهِ لانتَ اكرمُ علي اللّهِ مِن الاّقَهِ وَ محمّد اَكرَمُ عَلَي اللَّهِ مِنْ صالحِ»

    به خدا سوگند كه تو از ناقه بر خداگرامي‏تري و محمد هم از صالح بر خدا گرامي‏تر است.۶

    سپس او را پهلوي فرزندان و برادرزادگان خود نهاد.

    علي ابن‏الحسين الاصغر (علي اصغر):

    علي اصغر كودك شيرخوار امام حسين (ع) و مادرش رباب دختر امرءالقيس مي‏باشد. معروف است كه علي اصغر (ع) در كربلا شش ماه داشت.

    ابو مخنف مي‏نويسد:…. «وَلِهُ مِنَ الغمر سِتَّةُ اَشهُرٍ»۷

    او علي اصغر، شش ماه داشته است.

    محل تولد حضرت، مدينه بوده است. علي اصغر (ع) به همراه پدر، مادر و بستگان خويش به كربلا آورده شد. درباره نحوه شهادت اين طفل شيرخوار روايات و تواريخ مختلف است كه به آنها اشاره‏اي مي‏رود.

    امام (ع) در اوج مصيبتها و فجايعي كه برايش اتفاق بود و ياران و فرزندان و برادران و بستگانش همه به شهادت رسيده بود و هيچ‏كس جز زنان و كودكان باقي نماندند، صداي استغاثه حضرت به گوش زنان رسيد، صداي زنان به ناله بلند شد. امام با شنيدن ناله جانسوز آنها به خيمه‏ها رفت و آنان را آرام ساخت و سپس فرمود:

    ناوِلوني عَلِيّا اِبني الطَّفل حَتَّ اَودّعهُ۸

    پسر كوچكم علي را به من بدهيد تا با او وداع كنم.

    آنان علي اصغر را به آن حضرت دادند. امام او را گرفت و در دامن خود قرار داد و در حالي كه سر را براي بوسيدن پايين مي‏برد فرمود:

    «ويلُ لهؤلاءِ القَومِ اذاكان جَدُّكَ مُحَمَّدٍ المصطفي خَصمُهُمْ»

    و اي بر اين ستمكاران، آن گاه كه جدّت حضرت محمد (ص) دشمن ايشان باشد.

    پس او را بوسيد و با او وداع كرد، هنگامي كه خواست او را به خواهرش ام‏كلثوم بدهد، چنين سفارش فرمود:

    خواهرم! تو را سفارش مي‏كنم كه به بهترين وجه از علي اصغر نگهداري كني. زيرا او كودك كوچك شش ماهه‏اي است و به مراقبت شما نياز دارد.۹

    ام كلثوم عرض كرد: برادر اين كودك تشنه است، جرعه آبي به او بنوشان. امام حسين (ع) دوباره علي اصغر را در آغوش گرفت و به سوي دشمن رفت و در برابر آنان ايستاد و فرمود:

    «يا قَومُ اِن لَمْ ترحموني فَارحُموا هذاالطِّفل۱۰ اَمّا تَرَوْنَهُ كَيفَ يَتَلظّي عطشا»۱۱

    اي مردم! اگر به من رحم نمي‏كنيد پس به اين كودك شيرخوار رحم كنيد. آيا او را نمي‏بينيد كه چگونه از شدت تشنگي دهانش را باز و بسته مي‏كند.

    در اين هنگام هرملة بن كامل اسدي تيري از كمان رها كرد و آن كودك را در آغوش پدربزرگوارش ذبح كرد.

    «فَذَبَحَ الطِّفلُ مَنَ الَريد ال الوريد اَوِ الاُذنِ اِلي الاُذُنْ»۱۲

    از رگ تا رگ يا گوش تا گوش آن طفل بريده شد.

    امام حسين (ع) با سرعت به خيمه بازگشت وتير را از گلوي علي اصغر بيرون كشيد و او را به خواهرش زينب سپرد، سپس دستهايش را از خون گلوي او پر كرد و به آسمان پرتاب كرد۱۳ و فرمود:

    خدايا بين ما و اين مردم كه ما را دعوت كردند تا ياريمان كنند امّا ما را كشتند، حكم بفرما.۱۴

    سيد بن طاووس در لهوف مي‏نويسد: امام حسين (ع) پس از پاشيدن خون كودك شيرخوار به آسمان چنين فرمود:

    … آنچه از ما مصيبت بر من نازل مي‏شود برايم آسان است زيرا خداوند آن را مي‏بيند…

    و امام باقر (ع) فرمودند:

    «فَلَمْ يَسْقَطْ مِنْ ذلكَ الدّم قطرة الي الارض»

    از آن خوني كه حسين (ع) از گلوي علي اصغر به سوي آسمان پاشيد يك قطره هم بر روي زمين نيفتاد.

    حضرت علي اكبر (ع):

    علي اكبر بين سالهاي ۳۳ تا ۳۵ هجري قمري از مادر بزرگوار به نام ليلي دختر ابي مرّة بن مسعود ثقفي در شهر مدينه چشم به جهان گشود و در مكتب انسان ساز امام حسين (ع) تربيت شد و علم، ادب، كمال، ايثار و شهادت را از وجود مقدس سبط اكبر، امام حسين (ع) فرا گرفت و در هيچ زماني از اطاعت امامت و حمايت اهداف ولايت كوتاهي نكرد و تا آخرين نفس و قطره خون از امام زمانش دفاع كرد.

    در مورد سن اقوال مختلفي وجود دارد از جمله:

    * ابن شهر آشوب در مناقب و طبرسي در اعلام الوري و شيخ مفيد در ارشاد، سن حضرت را هيجده يا نوزده سال نوشته‏اند.

    * ابن نماي حلي در مشيرالاحزان بيست يا بيست وسه آورده است.

    * ابن ادريس حلّي در خاتمه كتاب بع السرائر (ص ۶۵۵) مي‏نويسد: با توجه به اينكه حضرت علي‏اكبر (ع) در زمان خلافت عثمان به دنيا آمده، سن حضرت بين بيست و پنج و بيست و هفت سال بوده است. مرحوم محدث قمي در نفس المهوم۱۵ و مقّرم در رساله علي‏اكبر و ذبيح الله محلاتي در فرسان الهيجاء به همان سن ۲۷ سال ارجحيت مي‏دادند.

    سقاي جوان كربلا

    يكي از كساني كه در كربلا به فضيلت آب آوري دست يافت، حضرت علي اكبر (ع) بود. در حديث از امام صادق (ع) چنين نقل شده است كه امام حسين (ع)، حضرت علي اكبر (ع) را در روز هشتم محرم به همراه سي سوار به سوي آب فرستاد. آنان خود را به خيل لشگر دشمن زدند و بدون هيچ ترس و هراسي به پيكار پرداختند و پس از يك درگيري سخت، به آب رسيدند و ظرفها را پر كردند و به خيمه‏ها بازگشتند، حضرت علي اكبر دوست داشت كه آب زودتر از خودش به تشنگان خيام امام (ع) برسد و حتي آماده بود تا جانش را فداكند امّا يك قطره آب بر زمين نريزد۱۶٫

    اولين شهيد بني‏هاشم

    علي اكبر (ع) اولين نفر از بني‏هاشم است كه در روز عاشورا در كربلا شهيد شد۱۷

    در زيارت ناحيه نيز چنين آمده است:

    «اَلسَّلام عَليكَ يا اَوَّلَ قتيل من نَسلٍ خَيرِ سليلٍ…»۱۸

    سلام بر تو اي اولين شهيد از دودمان بهترين نسل…

    حضرت علي اكبر در زمان تاختن به ميدان عين خورشيدي مي‏ماند كه از افق ميدان طلوع كرده است. ناگهان دشمن، جمال حضرت محمد (ص) عصمت فاطمه و شجاعت حسين (ع) را در برابر خود مشاهده كرد.۱۹

    علي اكبر با رشادت كامل با دشمن جنگيد و بالاخره در كمال شقاوت دشمن نابكار حضرت را با لب عطشان به شهادت رساندند.

    هنگامي كه امام حسين (ع) در كنار بدن پاك ومطهر حضرت علي اكبر حاضر شد با صداي بلند گريست و تا آن زمان هيچ كس صداي گريه آن حضرت را نشنيده بود.۲۰

    جوانان بني‏هاشم پيكر علي اكبر را به سوي خيام مي‏بردند كه بانوان خاندان وحي از خيمه‏ها بيرون ريختند و چون او را غرقه در خون و مالامال از زخم نيزه و تير مشاهده نمودند، با سينه‏هاي سوخته و موهاي پريشان و ناله‏هاي جانسوز به استقبالش آمدند و خود را بر او انداختند. در پيشاپيش آنان حضرت زينب كبري (س) بود.۲۱

    حسن بن حسن (مثني):

    حسن بن حسن معروف به حسن مثني يكي از پسران امام حسن مجتبي (ع) است. كنيه آن بزرگوار ابو محمد و مادرش خوله دختر منظور قزاريه است.۲۲ و به روايتي مي‏گويند او در روز عاشورا نوجواني هفده ساله بوده است۲۳٫

    ابوالحسن شعراني مي‏نويسد: تزويج حسن مثني و فاطمه دختر امام حسين (ع) در همان ايام خروج امام حسين (ع) از مدينه يا در راه مدينه و كربلا بوده است و فاطمه در كربلا نو عروس بود۲۴٫

    حسن مثني همراه امام حسين (ع) در كربلا حاضر بود و در روز عاشورا به ميدان جنگ رفت و با دشمنان خدا جنگ سختي كرد۲۵٫

    سيد بن طاووس مي‏نويسد: حسن مثني هفده نفر را به خاك هلاكت انداخت و هيجده زخم بر بدن مباركش وارد شد۲۶٫

    مقرم مي‏نويسد: دست راست او نيز قطع شده بود۲۷ براثر زخمها و خونريزي زياد بيهوش در ميدان افتاده بود. دشمن خيال كرد او نيز شهيد شده است.

    روز يازدهم وقتي به دستور عمر سعد سرهاي شهدا را جدا كردند، ديدند او هنوز زنده است. اسماء بن خارجه فرازي يكي از سربازان دشمن كه به مادر او نسبت داشت گفت: او را به خاطر من واگذاريد. او را رها كردند و اسماء حسن مثني را به كوفه برده وقتي اين حكايت را براي عبيدالله نقل كردند گفت او را براي ابي حسّان واگذاريد، پسر خواهر اوست. اسماء او را معالجه كرد و به مدينه فرستاد.۲۸

    ابوبكر بن‏الحسن (عبدالله اكبر):

    نوجوان ديگري كه روز عاشورا در كربلا حضور فعالي داشت، ابوبكر پسر امام حسن مجتبي (ع) معروف به عبدالله اكبر است۲۹٫ مادر بزرگوار او كنيزي به نام رمله بود. او پس از ازدواج برادرش حسن مثني، نزد امام حسين (ع) مي‏رود و سكينه دختر عموي خود را خواستگاري و عقد مي‏كند۳۰٫

    بسياري از مورخان نوشته‏اند كه در روز عاشورا حضرت سكينه (س) عقد بسته پسر عمويش عبدالله اكبر بود و تا لحظه شهادت او مراسم زفاف انجام نشد۳۱٫

    امّا ازدواج اين دو برادر (حسن مثني و عبدالله اكبر) با اين دو خواهر (فاطمه و سكينه) از مسلّمات تاريخ است. در زيارت ناحيه مقدسه مي‏خوانيم:

    «اَلسَّلام عَلي ابي بكر بن الحسن بن علي الزكي الولي المرمّي بالسّهم الَّروي لعَنَ اللهُ قاتلهُ عبدالله بن عقبه الغنوي»۳۲

    سلام بر ابوبكر پسر حسن بن علي بن ابي طالب كسي كه پاك و دوست داشتني بود، كسي كه با تير دشمن از پاي درآمد. خداوند قاتل او، عبدالله عقبه غنوي را لعنت كند.

    عبدالله اصغر:

    عبدالله اصغر پسر يازده ساله۳۳ امام حسن (ع) روز عاشورا در كربلا حضور داشت. برخي از مورخان مادرش را زينب دختر سليل (سيع) بن‏عبدالله۳۴ و بعضي ديگر او را كنيز دانسته‏اند.۳۵

    اين كودك كنار عمويش امام حسين (ع) در قتلگاه شهيد شده است. امام حسين (ع) مجروح و خونين، غريب و تنها در قتلگاه افتاده است و دشمنان او را محاصره كرده‏اند. عبدالله اين صحنه جگر سوز را مي‏بيند. براي دفاع هرچند ناچيز به ميدان مي‏رود و خود را به عمويش مي‏رساند و كنار آن حضرت مي‏ايستد. در اين هنگام مردي از قبيله يتم به نام بحربن كعب شمشير كشيد تا آن را بر امام (ع) فرود آورد، عبدالله اصغر گفت: اي پسر زن ناپاك آيا مي‏خواهي عموي مرا بكشي؟ او شمشيرش را فرود آورد، عبدالله دستش را سپر كرد تا به امام (ع) اصابت نكند، دست او قطع شد و به پوست آويزان گشت. عبدالله صدا زد: يا عمّاه، يا امّاه (اي عمو جان، اي مادر) در اين هنگام امام حسين (ع) او را گرفت و به سينه چسباند و فرمود:

    اي پسر برادرم صبركن. اين زخم شمشير و مصيبت را خير به حساب بياور، زيرا به زودي خداوند تو را به پدران شايسته‏ات رسول خدا (ص) و علي بن‏ابيطالب (ع) و حمزه و جعفر و حسن بن علي كه درود خدا بر آنان باد ملحق خواهد ساخت. عبدالله هنوز در دامن عموي بزرگوارش بود و به دلجويي او گوش داشت كه حرملة بن كامل اسدي، گلوي نازك وي را هدف تير قرار داد و او را در آغوش امام حسين (ع) سر بريد۳۶٫

    عمرو بن الحسن:

    يكي ديگر از كودكاني كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا به اسارت رفت، عمروبن الحسن (ع) بود. بعضي او را عمربن الحسن نوشته‏اند.

    تاريخ درباره او چيزي بيش از آنچه در ذيل مي‏آيد ذكر نكرده است:

    طبري مي‏نويسد: يك روز يزيد، علي بن الحسين (ع) را فرا خواند. امام سجاد (ع) با عمرو بن الحسن كه پسر كوچكي بود نزد يزيد رفت، خالد پسر يزيد لعنت الله عليه كه تقريبا با عمر و هم سن و سال بود نيز حضور داشت. يزيد به عمرو گفت: آيا با پسر من كشتي مي‏گيري؟

    عمروگفت: نه، امّا يك چاقو به من و يك چاقو به او بده تا با يكديگر بجنگيم. يزيد اين سخن شجاعانه عمرو را شنيد. فرزند خود را در آغوش گرفت و بر سينه چسباند و گفت: اين خويي است كه من از اخترم مي‏شناسم آيا مار جز مار مي‏زايد۳۷٫

    كنايه از اينكه عمرو بن الحسين (ع) شجاعت و دلاوري را از پدران و اجداد خود به ارث برده است۳۸٫

    احمد بن الحسن (ع):

    مامقاني مي‏نويسد: احمد فرزند امام حسن مجتبي (ع) در سن شانزده سالگي همراه عموي بزرگوارش در كربلا حضور داشت و روز عاشورا پس از يك مبارزه شديد به شهادت رسيد. مادر بزرگوار او امّ بشر اخترابي مسعود انصاري در ميان بانوان اهل بيت در كربلا بود.

    احمد بن‏الحسن نوجواني شجاع و بي‏باك بود. او از امام حسين (ع) اجازه نبرد گرفت و به ميدان رفت.

    در اين نبرد هشتاد نفر را به هلاكت رساند، بارجز خواني بسيار زيبايش به دشمن مي‏تاخت و امّا براي رفع تشنگي به پيشگاه مظلوم كربلا امام حسين (ع) مي‏آمد كه امام (ع) فرمودند بزودي بوسيله جدّت رسول اكرم (ص) سيراب مي‏شوي.

    و بالاخره در اين مبارزه كه تعداد كثيري از افراد دشمن را به هلاكت رساند در آخر دشمنان زخم خورده با شدت بيشتري او را محاصره كردند و از پايش در آوردند۳۹٫

    قاسم بن‏الحسن (ع)

    يكي ديگر از نوجوانان شجاع و نيرومندي كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت، حضرت قاسم فرزند امام حسن مجتبي (ع) بود مادر او همان مادر عبدالله اكبر يعني رمله بود.

    با اينكه تاريخ زندگيش مشخص نيست امّا لحظات عشق و ايثار او در روز عاشورا از شخصيت والاي او، روح بلندش، معرفت و دينداريش، وفاداري، شجاعت، محبت، جانبازيش خبر مي‏دهد.

    مجلسي مي‏نويسد: در اكثر روايات آمده است كه قاسم بن‏الحسن نوجواني نابالغ بود. آنگاه كه امام حسين (ع) او را آماده رزم، ديد، دست در گردن او انداخت و گريست. قاسم نيز به گريه افتاد. آنقدر گريه كردند تا از هوش رفتند. هنگامي كه به هوش آمدند، قاسم از عموي بزرگوارش اجازه مبارزه خواست. امام حسين (ع) اجازه نداد، قاسم به التماس افتاد و آنقدر دست و پاي آن حضرت را بوسيد تا اجازه مبارزه گرفت.

    حضرت قاسم در حالي كه اشك از چشمهايش جاري بود به ميدان رفت و اين رجز را خواند. اگر مرا نمي‏شناسيد، پس بدانيد حسن فرزند امام حسين (ع) نوه پيامبر اسلام (ص) هستم. اين حسين است كه مانند اسيري گروگان مردم است، خدا آنان را سيراب نسازد، صورتش چون پاره ماهي مي‏درخشيد. با آن كوچكي سي وپنج مرد جنگي دشمن را از پاي در آورد۴۰٫

    حضرت قاسم (ع)بعد از جنگ و مبارزه‏اي نابرابر توسط عمرو يعد جراحت شديدي برداشت به‏طور كه قاسم با فرق شكافته، بدن مجروح و پايمال شده از سم اسبهاي دشمن، روي خاك داغ كربلا و در برابر؟ آفتاب سوزان پاي بر زمين مي‏سائيد۴۱٫

    حضرت امام حسين (ع) بدن پاك قاسم را در كنار بدن پاك و مطهر حضرت علي اكبر و ساير شهيدان اهل بيت قرار داد و به آسمان روي كرده و فرمود:

    خدايا به حساب آنان برس و چندان از آنان بكش و پراكنده ساز تا هيچ‏كس از آنان باقي نماند و هرگز آنان را نيامرز.

    اي عموزادگان و اهل بيت من! صبر كنيد كه از اين پس هرگز ذليل و خوار نشويد.

    در زيارتنامه معروف ناحيه مقدسه آمده است.

    السلام علي القاسم ابن الحسن بن علي المضروب هامَته المسلوب لامته…

    سلام بر قاسم پسر امام حسن (ع) آن نوجواني كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگي‏اش را ربود. آنگاه كه عمويش حسين (ع) را به كمك طلبيد، مانند باز تيز پرواز بر بالين او حاضر شد. پاهايش را بر خاك گرم كربلا مي‏سائيد. در اين هنگام امام (ع) فرمود: از رحمت خدا دور باشند قومي كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو را در روز قيامت دشمنشان است.

    امام باقر (ع):

    شيخ مفيد رحمت‏الله عليه مي‏نويسد: امام سجاد (ع) پانزده فرزند داشت كه تنها يكي از آنان در كربلا بود و او امام باقر (ع) بود۴۲٫

    مادر بزرگوار امام باقر (ع) فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) معروف به عبدالله است.

    امام پنجم (ع) در روز دوشنبه سوم صفر يا اول رجب سال ۵۷ هجري قمري در شهر مدينه چشم به دنيا گشود. او سه سال و نيمه بود كه همراه پدر و جد بزرگوترش در كربلا حضور داشت. با چشمان كوچك خود حوادث خونين عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خويش ثبت كرد.

    فرزندان حضرت زينب (عون و محمد بن عبدالله)

    در تاريخ كربلا نوجوانان و جوانان بسياري در ركاب سيدالشهداء (ع) بر عليه دشمن غدّار مبارزه نموده‏اند و به درجه رفيع و جايگاه والاي شهادت رسيده‏اند كه از جمله اين عزيزان فرزندان زينب (س) مي‏باشند. حضرت زينب كبري (س) با پسر عموي خود عبدالله بن جعفر بن ابي طالب (ع) ازدواج كرد و صاحب چند فرزند به نامهاي علي، عون، محمد، عباس، ام‏كلثوم شد۴۳٫ عون و محمد در كربلا و روز عاشورا همراه مادرشان و امام حسين (ع) حضور فعال داشتند و به شهادت رسيدند.

    شريف كاشاني مي‏نويسد: حضرت زينب (س) پس از شهادت حضرت قاسم، موهاي عون و محمد را شانه كرد و چشمانشان را سرمه كشيد و لباس نو به آن پوشاند و شمشير به كمرشان بست. سپس آن دو نوجوان شجاع را نزد برادر خود برد و برايشان اجازه مبارزه طلبيد. امام فرمود: شايد عبدالله راضي نباشد. عرض كرد: عبدالله راضي است. او خود به من سفارش كرده است كه اگر جنگ روي داد، فرزندان من پيش از فرزندان برادرت بايد به ميدان بروند و جانشان را نثار كنند.

    پس از اصرار زياد و سوگند دادن امام به مادر و پدر و جد بزرگوارش، حضرت اجازه فرمود.

    محمد و عون، شمشير به دوش، به ميدان آمدند. تا چشم عمر سعد به آن دو طفل افتاد، گفت عجب محبتي اين خواهر به برادرش دارد! او دو نوجوان خود را فداي برادر مي‏كند۴۴٫

    و آنها بعد از يك مبارزه دليرانه محمد به دست عامربن نهشل تميمي به شهادت رسيد. در زيارت ناحيه مقدسه نام محمدبن عبدالله بن جعفر بن ابي طالب (ع) آمده است.

    السلام علي محمد بن عبدالله بن جعفر الشاهد مكان ابيه و التالي لافيه و واقيهِ ببدنِه. لَعَنَ اللّه قاتلهُ عامِرِبن نَهشَلِ التَميمي۴۵

    سلام بر محمدبن عبدالله بن جعفر كه جايگاه جدش را در بهشت ديد و پس از برادرش به شهادت رسيد و نگهدار بدن برادر بود. خداوند قاتل او عامربن نهشل تميمي را لعنت كند.

    و عون در يك نبرد سنگين سه سوار و هيجده پياده از دشمنان خدا را به جهنم فرستاد و در پايان به دست عبدالله بن قطنه الطائي (تيهائي) به شهادت رسيد۴۶٫

    در زيارت ناحيه مقدسه مي‏خوانيم:

    «السلام علي عون بن عبدالله بن جعفرٍ الطيار حليف الايمانِ و منازل الاقران الناصر للَّرحمنِ التّالي للمثاني و القرآن لعن الّهُ قاتلُِه عبداللّه بن قُطنة الطّائي الَّنهاتي»۴۷

    سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر كدام جعفر؟ همان طيار بهشت، هم پيمان ايمان، هماورد همگنان، ياور خداي رحمان و تلاوت كننده قرآن. خداوند قاتل او عبدالله بن قطنه طائي بنهاني را لعنت كند.

    فرزندان مسلم (ع)

    در جريان كربلاي حسيني حضرت مسلم (ع) به عنوان سفير كبير اباعبدالله (ع) تا پاي شهادت به رسالت سنگين خويش جامه عمل پوشيد و دو فرزند نوجوانش كه براي رسيدن به پدر در بين راه توسط حارث سنگدل به شهادت رسيدند امّا چند تن ديگر از فرزندان مسلم در كربلا حضور داشتند از جمله:

    عبدالله بن مسلم بن عقيل:

    او به همراهي دائي و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقيه دختر علي (ع) است۴۸٫

    او بعد از اذن مبارزه از حضرت امام حسين (ع) در مبارزه با دشمن به ميدان رفت و بعد از يك مبارزه دلاورزانه توسط عمروبن صبيح ميدواي و اسد بن مالك به شهادت رسيد۴۹٫

    – محمد بن مسلم بن عقيل:

    مامقاني مي‏نويسد: محمد بن مسلم بن عقيل نوجوان دوازده يا سيزده سالي بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسين (ع) شهيد شد. مادر او كنيز بوده است. او شرافت نسب، شهادت و اطاعت از امام زمان خود را براي خويش جمع نموده بود۵۰٫

    كودكان اصحاب امام حسين (ع)

    از جمله فرزندان اصحاب كه در كربلا حضوري قوي داشتند و به مبارزه با دشمن پرداخته‏اند عبارتند از:

    محمد بن ابي سعيد (۱۱ ساله):

    كه توسط فردي به نام لقيط بن اياس شهيد شد۵۱٫

    عمرو بن جناده (۱۱ ساله):

    كه در حد توان جنگيد و توسط دشمنان سنگدل سر او جدا شد و به سوي لشگرگاه امام حسين (ع) انداختند. مادرش پيش آمد آن را برداشت و خون از چهره‏اش پاك كرد و بر سينه چسباند و گفت: آفرين بر تو پسرم، اي شادي قلبم و اي نور چشمم.

    سپس آن سر را به سينه مردي از سپاه دشمن زد و او را كشت. آن گاه تيرك خيمه را برگرفت و به دشمن حمله كرد و دو مرد را از پاي در آورد و به دوزخ فرستاد. امام حسين (ع) او را به خيمه‏اش برگرداند و در حقش دعا كرد۵۲٫

    قاسم بن حبيب بن مظاهر:

    كه در كربلا حضور داشت و پسر تازه بالغي بود امّا در كربلا شهيد نشده و قاسم بالاخره در مدتي بعد قاتل پدر را شناسايي كرد و به درك و اصل كرد۵۳٫

    بين كودكان و نوجوانان و جوانان حاضر در كربلا از دختران ابا عبدالله (ع) و بني‏هاشم و اصحاب حضرت نيز حضور داشتند كه جداگانه نقش اين عزيزان قابل بررسي است. اسامي اين افراد به شرح زير است:

    * فاطمه دختر امام حسين (ع)

    * سكينه دختر امام حسين (ع)

    * رقيه دختر امام حسين (ع)

    * حميده دختر مسلم بن عقيل (ع)

    * عاتكه دختر مسلم بن عقيل (ع) (زير دست‏وپا به شهادت رسيد)

    و همچنين بايد به محسن بن حسين اشاره نمود كه در دوران اسارت بانوان حرم نزديكي در حلب به دليل فشارهاي وارده بر مادرش سقط گرديد و اين عزيز هم به برادرش پيوست.

    البته در فرصتهاي ديگر لازم است كه ابعاد زندگي اين عزيزان به‏طور كامل بررسي شود از جمله به نحوه شهادت آنها يا ادامه زندگي و شيوه زندگي آنها پرداخته شود و اينكه قاتلان اين غنچه‏هاي شكفته شده عاشورائي به غرقاب خون چه كساني و داراي چه شخصيتي بودند. سرانجام زندگي نكبت بار قاتلان آنها چه شد.

  9. elim 8 ماه قبل

    اَلسَّلامُ عَلی الحُسَین وَ عَلَی عَلی بن الحُسین وَ عَلَی اَوْلاد الحسین وَ عَلَی اَصْحاب الحُسَین

    سلام بر دشت تفتیده در خون غرق شده کربلا
    سلام بر پیکر مطهر جگر گوشه زهرا (س)

    سلام بر کربلا و کربلائیان

    کربلا از هر جهت و جنبه کامل است در قسمت یاران از پیر و جوان، زن و مرد، بنی‏هاشم و اصحاب باوفا و در بُعد ارزشی، ایثار و فداکاری، عشق و وفا، رشادت و جوانمردی، صبر و حلم، شجاعت و شهادت‏طلبی و در بُعد خانواده یک خانواده کامل، یک خانواده ولائی، حضور حسین بن علی (ع) و امام چهارم و پنجم شیعیان و حضرت زینب کبری (س) و دیگر زنان بنی‏هاشم و حضور علی اکبر و قاسم و… همه آماده رزمند، رزم شهادت طلبانه، رزم خطابه، رزم جسمی و رزم فکری لحظه‏ای در کربلائی و روزی در کوفه و شام که همه در تجدید رفتاری و فکر امت رسول الله (ص) بود که اباعبدالله (ع) فرمودند: من برای اصلاح امت جدم قیام کردم.

    کودکان و جوانان در عرصه کربلا

    در میان یاران و اصحاب امام حسین (ع) کودکان ونوجوانانی نیز وجود داشتند که با وجود سن و سال کم خود عاشقانه در سیر کربلائی بودن و عاشورایی شدن تلاش فراوان نموده‏اند که با استعانت از بارگاه حق و تمسک به وجود مقدس نبوت و امامت به حضور زیبای این عزیزان در کربلا می‏پردازیم.

    علی ابن‏الحسین الاصغر (علی اصغر)

    علی اصغر کودک شیرخوار امام حسین (ع) و مادرش رباب دختر امرءالقیس می‏باشد. معروف است که علی اصغر (ع) در کربلا شش ماه داشت.

    ابو مخنف می‏نویسد:…. «وَلِهُ مِنَ الغمر سِتَّةُ اَشهُرٍ»۷

    او علی اصغر، شش ماه داشته است.

    محل تولد حضرت، مدینه بوده است. علی اصغر (ع) به همراه پدر، مادر و بستگان خویش به کربلا آورده شد. درباره نحوه شهادت این طفل شیرخوار روایات و تواریخ مختلف است که به آنها اشاره‏ای می‏رود.

    امام (ع) در اوج مصیبتها و فجایعی که برایش اتفاق بود و یاران و فرزندان و برادران و بستگانش همه به شهادت رسیده بود و هیچ‏کس جز زنان و کودکان باقی نماندند، صدای استغاثه حضرت به گوش زنان رسید، صدای زنان به ناله بلند شد. امام با شنیدن ناله جانسوز آنها به خیمه‏ها رفت و آنان را آرام ساخت و سپس فرمود:

    ناوِلونی عَلِیّا اِبنی الطَّفل حَتَّ اَودّعهُ۸

    پسر کوچکم علی را به من بدهید تا با او وداع کنم.

    آنان علی اصغر را به آن حضرت دادند. امام او را گرفت و در دامن خود قرار داد و در حالی که سر را برای بوسیدن پایین می‏برد فرمود:

    «ویلُ لهؤلاءِ القَومِ اذاکان جَدُّکَ مُحَمَّدٍ المصطفی خَصمُهُمْ»

    و ای بر این ستمکاران، آن گاه که جدّت حضرت محمد (ص) دشمن ایشان باشد.

    پس او را بوسید و با او وداع کرد، هنگامی که خواست او را به خواهرش ام‏کلثوم بدهد، چنین سفارش فرمود:

    خواهرم! تو را سفارش می‏کنم که به بهترین وجه از علی اصغر نگهداری کنی. زیرا او کودک کوچک شش ماهه‏ای است و به مراقبت شما نیاز دارد.۹

    ام کلثوم عرض کرد: برادر این کودک تشنه است، جرعه آبی به او بنوشان. امام حسین (ع) دوباره علی اصغر را در آغوش گرفت و به سوی دشمن رفت و در برابر آنان ایستاد و فرمود:

    «یا قَومُ اِن لَمْ ترحمونی فَارحُموا هذاالطِّفل۱۰ اَمّا تَرَوْنَهُ کَیفَ یَتَلظّی عطشا»۱۱

    ای مردم! اگر به من رحم نمی‏کنید پس به این کودک شیرخوار رحم کنید. آیا او را نمی‏بینید که چگونه از شدت تشنگی دهانش را باز و بسته می‏کند.

    در این هنگام هرملة بن کامل اسدی تیری از کمان رها کرد و آن کودک را در آغوش پدربزرگوارش ذبح کرد.

    «فَذَبَحَ الطِّفلُ مَنَ الَرید ال الورید اَوِ الاُذنِ اِلی الاُذُنْ»۱۲

    از رگ تا رگ یا گوش تا گوش آن طفل بریده شد.

    امام حسین (ع) با سرعت به خیمه بازگشت وتیر را از گلوی علی اصغر بیرون کشید و او را به خواهرش زینب سپرد، سپس دستهایش را از خون گلوی او پر کرد و به آسمان پرتاب کرد۱۳ و فرمود:

    خدایا بین ما و این مردم که ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند امّا ما را کشتند، حکم بفرما.۱۴

    سید بن طاووس در لهوف می‏نویسد: امام حسین (ع) پس از پاشیدن خون کودک شیرخوار به آسمان چنین فرمود:

    … آنچه از ما مصیبت بر من نازل می‏شود برایم آسان است زیرا خداوند آن را می‏بیند…

    و امام باقر (ع) فرمودند:

    «فَلَمْ یَسْقَطْ مِنْ ذلکَ الدّم قطرة الی الارض»

    از آن خونی که حسین (ع) از گلوی علی اصغر به سوی آسمان پاشید یک قطره هم بر روی زمین نیفتاد.

    عبدالله ابن الحسین

    «اَلسَّلامُ عَلی عَبدِاللّهِ بنِ الحُسین الطِّفل الرَّ ضیع الَمرمی الصِّریع المشحَّوادَما… الَمذبوحِ بالسَّهمِ فی حِجرِ اَبیهِ لَعَنَ اللّه رامیه…»۱

    سلام بر عبدالله شیرخوار فرزند حسین که هدف تیر قرار گرفت و در خون خود غوطه ور شد… و سرش به وسیله تیر دشمن، در آویخته شد، ذبح گردید. خداوند قاتل او را لعنت کند.

    عبدالله ابن الحسین (ع) کودک شیرخواری بود که در ظهر عاشورا چشم به جهان گشود.۲ و از تولد تا شهادتش شاید بیشتر از یک ساعت نگذشت.

    مادرش امّ اسحاق دختر طلحه بن عبیدالله ابن تیمیه است رباب کسانی که رباب را مادر عبدالله می‏دانند. او را با علی اصغر یکی می‏دانند و این صحیح نیست.

    امام حسین (ع) پس از شهادت تمام یاران و اصحاب به سوی خیمه‏ها رفت و از اسب پیاده شد و بر در خیمه نشست. در این حال نوزاد را که در همان ساعت به دنیا آمده بود به دستش دادند و حضرت در گوش او اذان گفت.۳ سپس طفل را در دامن نهاد و زبان مبارک را در دهان او برد،۴ و کامش را برداشت همین که خواست برای وداع نوزادش را ببوسد، عبدالله بن عقیقه الغنوی۵ تیری از کمان رها کرد، آن تیر بر گلوی نازک کودک نشست و او را در آغوش پدر سر برید.

    امام حسین (ع) تیر را از گلوی کودک بیرون کشید و او را به خونش آغشته ساخت و فرمود:

    «وللّهِ لانتَ اکرمُ علی اللّهِ مِن الاّقَهِ وَ محمّد اَکرَمُ عَلَی اللَّهِ مِنْ صالحِ»

    به خدا سوگند که تو از ناقه بر خداگرامی‏تری و محمد هم از صالح بر خدا گرامی‏تر است.۶

    سپس او را پهلوی فرزندان و برادرزادگان خود نهاد.

    حضرت علی اکبر (ع)

    علی اکبر بین سالهای ۳۳ تا ۳۵ هجری قمری از مادر بزرگوار به نام لیلی دختر ابی مرّة بن مسعود ثقفی در شهر مدینه چشم به جهان گشود و در مکتب انسان ساز امام حسین (ع) تربیت شد و علم، ادب، کمال، ایثار و شهادت را از وجود مقدس سبط اکبر، امام حسین (ع) فرا گرفت و در هیچ زمانی از اطاعت امامت و حمایت اهداف ولایت کوتاهی نکرد و تا آخرین نفس و قطره خون از امام زمانش دفاع کرد.

    در مورد سن اقوال مختلفی وجود دارد از جمله:

    * ابن شهر آشوب در مناقب و طبرسی در اعلام الوری و شیخ مفید در ارشاد، سن حضرت را هیجده یا نوزده سال نوشته‏اند.

    * ابن نمای حلی در مشیرالاحزان بیست یا بیست وسه آورده است.

    * ابن ادریس حلّی در خاتمه کتاب بع السرائر (ص ۶۵۵) می‏نویسد: با توجه به اینکه حضرت علی‏اکبر (ع) در زمان خلافت عثمان به دنیا آمده، سن حضرت بین بیست و پنج و بیست و هفت سال بوده است. مرحوم محدث قمی در نفس المهوم۱۵ و مقّرم در رساله علی‏اکبر و ذبیح الله محلاتی در فرسان الهیجاء به همان سن ۲۷ سال ارجحیت می‏دادند.

    سقای جوان کربلا

    یکی از کسانی که در کربلا به فضیلت آب آوری دست یافت، حضرت علی اکبر (ع) بود. در حدیث از امام صادق (ع) چنین نقل شده است که امام حسین (ع)، حضرت علی اکبر (ع) را در روز هشتم محرم به همراه سی سوار به سوی آب فرستاد. آنان خود را به خیل لشگر دشمن زدند و بدون هیچ ترس و هراسی به پیکار پرداختند و پس از یک درگیری سخت، به آب رسیدند و ظرفها را پر کردند و به خیمه‏ها بازگشتند، حضرت علی اکبر دوست داشت که آب زودتر از خودش به تشنگان خیام امام (ع) برسد و حتی آماده بود تا جانش را فداکند امّا یک قطره آب بر زمین نریزد۱۶٫

    اولین شهید بنی‏هاشم

    علی اکبر (ع) اولین نفر از بنی‏هاشم است که در روز عاشورا در کربلا شهید شد۱۷

    در زیارت ناحیه نیز چنین آمده است:

    «اَلسَّلام عَلیکَ یا اَوَّلَ قتیل من نَسلٍ خَیرِ سلیلٍ…»۱۸

    سلام بر تو ای اولین شهید از دودمان بهترین نسل…

    حضرت علی اکبر در زمان تاختن به میدان عین خورشیدی می‏ماند که از افق میدان طلوع کرده است. ناگهان دشمن، جمال حضرت محمد (ص) عصمت فاطمه و شجاعت حسین (ع) را در برابر خود مشاهده کرد.۱۹

    علی اکبر با رشادت کامل با دشمن جنگید و بالاخره در کمال شقاوت دشمن نابکار حضرت را با لب عطشان به شهادت رساندند.

    هنگامی که امام حسین (ع) در کنار بدن پاک ومطهر حضرت علی اکبر حاضر شد با صدای بلند گریست و تا آن زمان هیچ کس صدای گریه آن حضرت را نشنیده بود.۲۰

    جوانان بنی‏هاشم پیکر علی اکبر را به سوی خیام می‏بردند که بانوان خاندان وحی از خیمه‏ها بیرون ریختند و چون او را غرقه در خون و مالامال از زخم نیزه و تیر مشاهده نمودند، با سینه‏های سوخته و موهای پریشان و ناله‏های جانسوز به استقبالش آمدند و خود را بر او انداختند. در پیشاپیش آنان حضرت زینب کبری (س) بود.۲۱

    حسن بن حسن (مثنی)

    حسن بن حسن معروف به حسن مثنی یکی از پسران امام حسن مجتبی (ع) است. کنیه آن بزرگوار ابو محمد و مادرش خوله دختر منظور قزاریه است.۲۲ و به روایتی می‏گویند او در روز عاشورا نوجوانی هفده ساله بوده است۲۳٫

    ابوالحسن شعرانی می‏نویسد: تزویج حسن مثنی و فاطمه دختر امام حسین (ع) در همان ایام خروج امام حسین (ع) از مدینه یا در راه مدینه و کربلا بوده است و فاطمه در کربلا نو عروس بود۲۴٫

    حسن مثنی همراه امام حسین (ع) در کربلا حاضر بود و در روز عاشورا به میدان جنگ رفت و با دشمنان خدا جنگ سختی کرد۲۵٫

    سید بن طاووس می‏نویسد: حسن مثنی هفده نفر را به خاک هلاکت انداخت و هیجده زخم بر بدن مبارکش وارد شد۲۶٫

    مقرم می‏نویسد: دست راست او نیز قطع شده بود۲۷ براثر زخمها و خونریزی زیاد بیهوش در میدان افتاده بود. دشمن خیال کرد او نیز شهید شده است.

    روز یازدهم وقتی به دستور عمر سعد سرهای شهدا را جدا کردند، دیدند او هنوز زنده است. اسماء بن خارجه فرازی یکی از سربازان دشمن که به مادر او نسبت داشت گفت: او را به خاطر من واگذارید. او را رها کردند و اسماء حسن مثنی را به کوفه برده وقتی این حکایت را برای عبیدالله نقل کردند گفت او را برای ابی حسّان واگذارید، پسر خواهر اوست. اسماء او را معالجه کرد و به مدینه فرستاد.۲۸

    ابوبکر بن‏الحسن (عبدالله اکبر)

    نوجوان دیگری که روز عاشورا در کربلا حضور فعالی داشت، ابوبکر پسر امام حسن مجتبی (ع) معروف به عبدالله اکبر است۲۹٫ مادر بزرگوار او کنیزی به نام رمله بود. او پس از ازدواج برادرش حسن مثنی، نزد امام حسین (ع) می‏رود و سکینه دختر عموی خود را خواستگاری و عقد می‏کند۳۰٫

    بسیاری از مورخان نوشته‏اند که در روز عاشورا حضرت سکینه (س) عقد بسته پسر عمویش عبدالله اکبر بود و تا لحظه شهادت او مراسم زفاف انجام نشد۳۱٫

    امّا ازدواج این دو برادر (حسن مثنی و عبدالله اکبر) با این دو خواهر (فاطمه و سکینه) از مسلّمات تاریخ است. در زیارت ناحیه مقدسه می‏خوانیم:

    «اَلسَّلام عَلی ابی بکر بن الحسن بن علی الزکی الولی المرمّی بالسّهم الَّروی لعَنَ اللهُ قاتلهُ عبدالله بن عقبه الغنوی»۳۲

    سلام بر ابوبکر پسر حسن بن علی بن ابی طالب کسی که پاک و دوست داشتنی بود، کسی که با تیر دشمن از پای درآمد. خداوند قاتل او، عبدالله عقبه غنوی را لعنت کند.

    عبدالله اصغر

    عبدالله اصغر پسر یازده ساله۳۳ امام حسن (ع) روز عاشورا در کربلا حضور داشت. برخی از مورخان مادرش را زینب دختر سلیل (سیع) بن‏عبدالله۳۴ و بعضی دیگر او را کنیز دانسته‏اند.۳۵

    این کودک کنار عمویش امام حسین (ع) در قتلگاه شهید شده است. امام حسین (ع) مجروح و خونین، غریب و تنها در قتلگاه افتاده است و دشمنان او را محاصره کرده‏اند. عبدالله این صحنه جگر سوز را می‏بیند. برای دفاع هرچند ناچیز به میدان می‏رود و خود را به عمویش می‏رساند و کنار آن حضرت می‏ایستد. در این هنگام مردی از قبیله یتم به نام بحربن کعب شمشیر کشید تا آن را بر امام (ع) فرود آورد، عبدالله اصغر گفت: ای پسر زن ناپاک آیا می‏خواهی عموی مرا بکشی؟ او شمشیرش را فرود آورد، عبدالله دستش را سپر کرد تا به امام (ع) اصابت نکند، دست او قطع شد و به پوست آویزان گشت. عبدالله صدا زد: یا عمّاه، یا امّاه (ای عمو جان، ای مادر) در این هنگام امام حسین (ع) او را گرفت و به سینه چسباند و فرمود:

    ای پسر برادرم صبرکن. این زخم شمشیر و مصیبت را خیر به حساب بیاور، زیرا به زودی خداوند تو را به پدران شایسته‏ات رسول خدا (ص) و علی بن‏ابیطالب (ع) و حمزه و جعفر و حسن بن علی که درود خدا بر آنان باد ملحق خواهد ساخت. عبدالله هنوز در دامن عموی بزرگوارش بود و به دلجویی او گوش داشت که حرملة بن کامل اسدی، گلوی نازک وی را هدف تیر قرار داد و او را در آغوش امام حسین (ع) سر برید۳۶٫

    عمرو بن الحسن

    یکی دیگر از کودکانی که در کربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا به اسارت رفت، عمروبن الحسن (ع) بود. بعضی او را عمربن الحسن نوشته‏اند.

    تاریخ درباره او چیزی بیش از آنچه در ذیل می‏آید ذکر نکرده است:

    طبری می‏نویسد: یک روز یزید، علی بن الحسین (ع) را فرا خواند. امام سجاد (ع) با عمرو بن الحسن که پسر کوچکی بود نزد یزید رفت، خالد پسر یزید لعنت الله علیه که تقریبا با عمر و هم سن و سال بود نیز حضور داشت. یزید به عمرو گفت: آیا با پسر من کشتی می‏گیری؟

    عمروگفت: نه، امّا یک چاقو به من و یک چاقو به او بده تا با یکدیگر بجنگیم. یزید این سخن شجاعانه عمرو را شنید. فرزند خود را در آغوش گرفت و بر سینه چسباند و گفت: این خویی است که من از اخترم می‏شناسم آیا مار جز مار می‏زاید۳۷٫

    کنایه از اینکه عمرو بن الحسین (ع) شجاعت و دلاوری را از پدران و اجداد خود به ارث برده است۳۸٫

    احمد بن الحسن (ع)

    مامقانی می‏نویسد: احمد فرزند امام حسن مجتبی (ع) در سن شانزده سالگی همراه عموی بزرگوارش در کربلا حضور داشت و روز عاشورا پس از یک مبارزه شدید به شهادت رسید. مادر بزرگوار او امّ بشر اخترابی مسعود انصاری در میان بانوان اهل بیت در کربلا بود.

    احمد بن‏الحسن نوجوانی شجاع و بی‏باک بود. او از امام حسین (ع) اجازه نبرد گرفت و به میدان رفت.

    در این نبرد هشتاد نفر را به هلاکت رساند، بارجز خوانی بسیار زیبایش به دشمن می‏تاخت و امّا برای رفع تشنگی به پیشگاه مظلوم کربلا امام حسین (ع) می‏آمد که امام (ع) فرمودند بزودی بوسیله جدّت رسول اکرم (ص) سیراب می‏شوی.

    و بالاخره در این مبارزه که تعداد کثیری از افراد دشمن را به هلاکت رساند در آخر دشمنان زخم خورده با شدت بیشتری او را محاصره کردند و از پایش در آوردند۳۹٫

    قاسم بن‏الحسن (ع)

    یکی دیگر از نوجوانان شجاع و نیرومندی که روز عاشورا در کربلا حضور داشت، حضرت قاسم فرزند امام حسن مجتبی (ع) بود مادر او همان مادر عبدالله اکبر یعنی رمله بود.

    با اینکه تاریخ زندگیش مشخص نیست امّا لحظات عشق و ایثار او در روز عاشورا از شخصیت والای او، روح بلندش، معرفت و دینداریش، وفاداری، شجاعت، محبت، جانبازیش خبر می‏دهد.

    مجلسی می‏نویسد: در اکثر روایات آمده است که قاسم بن‏الحسن نوجوانی نابالغ بود. آنگاه که امام حسین (ع) او را آماده رزم، دید، دست در گردن او انداخت و گریست. قاسم نیز به گریه افتاد. آنقدر گریه کردند تا از هوش رفتند. هنگامی که به هوش آمدند، قاسم از عموی بزرگوارش اجازه مبارزه خواست. امام حسین (ع) اجازه نداد، قاسم به التماس افتاد و آنقدر دست و پای آن حضرت را بوسید تا اجازه مبارزه گرفت.

    حضرت قاسم در حالی که اشک از چشمهایش جاری بود به میدان رفت و این رجز را خواند. اگر مرا نمی‏شناسید، پس بدانید حسن فرزند امام حسین (ع) نوه پیامبر اسلام (ص) هستم. این حسین است که مانند اسیری گروگان مردم است، خدا آنان را سیراب نسازد، صورتش چون پاره ماهی می‏درخشید. با آن کوچکی سی وپنج مرد جنگی دشمن را از پای در آورد۴۰٫

    حضرت قاسم (ع)بعد از جنگ و مبارزه‏ای نابرابر توسط عمرو یعد جراحت شدیدی برداشت به‏طور که قاسم با فرق شکافته، بدن مجروح و پایمال شده از سم اسبهای دشمن، روی خاک داغ کربلا و در برابر؟ آفتاب سوزان پای بر زمین می‏سائید۴۱٫

    حضرت امام حسین (ع) بدن پاک قاسم را در کنار بدن پاک و مطهر حضرت علی اکبر و سایر شهیدان اهل بیت قرار داد و به آسمان روی کرده و فرمود:

    خدایا به حساب آنان برس و چندان از آنان بکش و پراکنده ساز تا هیچ‏کس از آنان باقی نماند و هرگز آنان را نیامرز.

    ای عموزادگان و اهل بیت من! صبر کنید که از این پس هرگز ذلیل و خوار نشوید.

    در زیارتنامه معروف ناحیه مقدسه آمده است.

    السلام علی القاسم ابن الحسن بن علی المضروب هامَته المسلوب لامته…

    سلام بر قاسم پسر امام حسن (ع) آن نوجوانی که دشمن فرقش را شکافت و لباس جنگی‏اش را ربود. آنگاه که عمویش حسین (ع) را به کمک طلبید، مانند باز تیز پرواز بر بالین او حاضر شد. پاهایش را بر خاک گرم کربلا می‏سائید. در این هنگام امام (ع) فرمود: از رحمت خدا دور باشند قومی که تو را کشتند. آنان که جد و پدر بزرگوار تو را در روز قیامت دشمنشان است.

    امام محمد باقر (ع)

    شیخ مفید رحمت‏الله علیه می‏نویسد: امام سجاد (ع) پانزده فرزند داشت که تنها یکی از آنان در کربلا بود و او امام باقر (ع) بود۴۲٫

    مادر بزرگوار امام باقر (ع) فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) معروف به عبدالله است.

    امام پنجم (ع) در روز دوشنبه سوم صفر یا اول رجب سال ۵۷ هجری قمری در شهر مدینه چشم به دنیا گشود. او سه سال و نیمه بود که همراه پدر و جد بزرگوترش در کربلا حضور داشت. با چشمان کوچک خود حوادث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت کرد.

    فرزندان حضرت زینب (عون و محمد بن عبدالله)

    در تاریخ کربلا نوجوانان و جوانان بسیاری در رکاب سیدالشهداء (ع) بر علیه دشمن غدّار مبارزه نموده‏اند و به درجه رفیع و جایگاه والای شهادت رسیده‏اند که از جمله این عزیزان فرزندان زینب (س) می‏باشند. حضرت زینب کبری (س) با پسر عموی خود عبدالله بن جعفر بن ابی طالب (ع) ازدواج کرد و صاحب چند فرزند به نامهای علی، عون، محمد، عباس، ام‏کلثوم شد۴۳٫ عون و محمد در کربلا و روز عاشورا همراه مادرشان و امام حسین (ع) حضور فعال داشتند و به شهادت رسیدند.

    شریف کاشانی می‏نویسد: حضرت زینب (س) پس از شهادت حضرت قاسم، موهای عون و محمد را شانه کرد و چشمانشان را سرمه کشید و لباس نو به آن پوشاند و شمشیر به کمرشان بست. سپس آن دو نوجوان شجاع را نزد برادر خود برد و برایشان اجازه مبارزه طلبید. امام فرمود: شاید عبدالله راضی نباشد. عرض کرد: عبدالله راضی است. او خود به من سفارش کرده است که اگر جنگ روی داد، فرزندان من پیش از فرزندان برادرت باید به میدان بروند و جانشان را نثار کنند.

    پس از اصرار زیاد و سوگند دادن امام به مادر و پدر و جد بزرگوارش، حضرت اجازه فرمود.

    محمد و عون، شمشیر به دوش، به میدان آمدند. تا چشم عمر سعد به آن دو طفل افتاد، گفت عجب محبتی این خواهر به برادرش دارد! او دو نوجوان خود را فدای برادر می‏کند۴۴٫

    و آنها بعد از یک مبارزه دلیرانه محمد به دست عامربن نهشل تمیمی به شهادت رسید. در زیارت ناحیه مقدسه نام محمدبن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب (ع) آمده است.

    السلام علی محمد بن عبدالله بن جعفر الشاهد مکان ابیه و التالی لافیه و واقیهِ ببدنِه. لَعَنَ اللّه قاتلهُ عامِرِبن نَهشَلِ التَمیمی۴۵

    سلام بر محمدبن عبدالله بن جعفر که جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش به شهادت رسید و نگهدار بدن برادر بود. خداوند قاتل او عامربن نهشل تمیمی را لعنت کند.

    و عون در یک نبرد سنگین سه سوار و هیجده پیاده از دشمنان خدا را به جهنم فرستاد و در پایان به دست عبدالله بن قطنه الطائی (تیهائی) به شهادت رسید۴۶٫

    در زیارت ناحیه مقدسه می‏خوانیم:

    «السلام علی عون بن عبدالله بن جعفرٍ الطیار حلیف الایمانِ و منازل الاقران الناصر للَّرحمنِ التّالی للمثانی و القرآن لعن الّهُ قاتلُِه عبداللّه بن قُطنة الطّائی الَّنهاتی»۴۷

    سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر کدام جعفر؟ همان طیار بهشت، هم پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خدای رحمان و تلاوت کننده قرآن. خداوند قاتل او عبدالله بن قطنه طائی بنهانی را لعنت کند.

    فرزندان مسلم (ع)

    در جریان کربلای حسینی حضرت مسلم (ع) به عنوان سفیر کبیر اباعبدالله (ع) تا پای شهادت به رسالت سنگین خویش جامه عمل پوشید و دو فرزند نوجوانش که برای رسیدن به پدر در بین راه توسط حارث سنگدل به شهادت رسیدند امّا چند تن دیگر از فرزندان مسلم در کربلا حضور داشتند از جمله:

    عبدالله بن مسلم بن عقیل

    او به همراهی دائی و مادرش در کربلا حضور داشت. مادر او رقیه دختر علی (ع) است۴۸٫

    او بعد از اذن مبارزه از حضرت امام حسین (ع) در مبارزه با دشمن به میدان رفت و بعد از یک مبارزه دلاورزانه توسط عمروبن صبیح میدوای و اسد بن مالک به شهادت رسید۴۹٫

    محمد بن مسلم بن عقیل

    مامقانی می‏نویسد: محمد بن مسلم بن عقیل نوجوان دوازده یا سیزده سالی بود که روز عاشورا در کربلا با امام حسین (ع) شهید شد. مادر او کنیز بوده است. او شرافت نسب، شهادت و اطاعت از امام زمان خود را برای خویش جمع نموده بود۵۰٫

    کودکان اصحاب امام حسین (ع)

    از جمله فرزندان اصحاب که در کربلا حضوری قوی داشتند و به مبارزه با دشمن پرداخته‏اند عبارتند از:

    محمد بن ابی سعید (۱۱ ساله)

    که توسط فردی به نام لقیط بن ایاس شهید شد۵۱٫

    عمرو بن جناده (۱۱ ساله)

    که در حد توان جنگید و توسط دشمنان سنگدل سر او جدا شد و به سوی لشگرگاه امام حسین (ع) انداختند. مادرش پیش آمد آن را برداشت و خون از چهره‏اش پاک کرد و بر سینه چسباند و گفت: آفرین بر تو پسرم، ای شادی قلبم و ای نور چشمم.

    سپس آن سر را به سینه مردی از سپاه دشمن زد و او را کشت. آن گاه تیرک خیمه را برگرفت و به دشمن حمله کرد و دو مرد را از پای در آورد و به دوزخ فرستاد. امام حسین (ع) او را به خیمه‏اش برگرداند و در حقش دعا کرد۵۲٫

    قاسم بن حبیب بن مظاهر

    که در کربلا حضور داشت و پسر تازه بالغی بود امّا در کربلا شهید نشده و قاسم بالاخره در مدتی بعد قاتل پدر را شناسایی کرد و به درک و اصل کرد۵۳٫

    در بین کودکان و نوجوانان و جوانان حاضر در کربلا از دختران ابا عبدالله (ع) و بنی‏هاشم و اصحاب حضرت نیز حضور داشتند که جداگانه نقش این عزیزان قابل بررسی است. اسامی این افراد به شرح زیر است:

    * فاطمه دختر امام حسین (ع)
    * سکینه دختر امام حسین (ع)
    * رقیه دختر امام حسین (ع)
    * حمیده دختر مسلم بن عقیل (ع)
    * عاتکه دختر مسلم بن عقیل (ع) (زیر دست‏وپا به شهادت رسید)

    و همچنین باید به محسن بن حسین اشاره نمود که در دوران اسارت بانوان حرم نزدیکی در حلب به دلیل فشارهای وارده بر مادرش سقط گردید و این عزیز هم به برادرش پیوست.

  10. حسین باهوش 8 ماه قبل

    سلام خدمت نشریه اینترنتی نوجوان ها . ببخشید خانم مهسا مقدم شما میدونید که این کاره رشتیه که عیب دیگران رو به صورت زشت فاش کنید؟شما میتونستید مودبانه تر انتقاد کنید . بعدشم وقتی داوری هست چرا دخالت میکنید؟ببخشید که زیاده روی کردم

  11. مهسا مقدم 8 ماه قبل

    سلام و درود بر دوستان عزيز با مراجعه به مطالب اين عزيزان بيشتر انها از سايت كپي شده و هيچ گونه خلاقيت و اظهار نظر خود را ندارند

  12. کاربر 8 ماه قبل

    سلام ب نظر بنده این مسابفه جز کپی کردن راه دیگه ای نداشت چون کسی علم غیب نداره که تعداد کوکان چندتا بودن….و اینکه خلاقیت خاصی تو این مسابقه لازم نیست ب کار ببرن و فقط ی جور مسابقه اطلاعات عمومی هست…ولی تو مسابقات ادبی بسیار دیدم که کپی میکنن در صورتی که اونجا واقعا باید از مهارت خودشون استفاده کنن و اینو بدونید که کلا راجبع هر موضوعی سرچ کنید و بنویسید مطمعن باشید از شما‌زرنگ تر هم هس و این مطلب توی سرچ همه هس و حتی داوران با یا سرچ‌ کوجک ب کپی‌کردن‌یا نکردن تکراری بودن یا نبودن پی‌میبرن….
    واقعا مقداری پول ارزش حق الناس کردن نداره☺

  13. noorafshan 8 ماه قبل

    کودک و نوجوان و عاشورا

    یکی از جلوه های باشکوه حرکت کاروان امام حسین علیه السلام ، حضور کودکان همراه امام حسین علیه السلام و خاندان مکرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شکوه حرکت امام حسین علیه السلام رنگ و بوی خاصی بخشید. برخی از این جلوه ها عبارتند از:
    علی اصغر علیه السلام

    یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام نوزاد شیرخواری بود که از تشنگی در روز عاشورا بی تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، کسی جز این کودک نمانده است. نمی بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است که فرمود: «اِنْ لَمْ تَرْحَمُوُنی فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت وگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید. امام حسین علیه السلام خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید.
    رقیه

    دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه الحسین علیه السلام است که در سفر کربلا، همراه اسیران اهل بیت بود و در شام، شبی، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی تابی کرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر مهطر امام علیه السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل بیت علیهم السلام بود) جان داد.
    امام محمدباقر علیه السلام

    تنها فرزند امام سجاد علیه السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام معروف به ام عبدالله است. در کربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت کرد.
    قاسم بن الحسن

    نوجوانی نابالغ بود که روز عاشورا در کربلا حضور داشت. وی فرزند امام حسن علیه السلام بود و برخی مادرش را رمله و برخی نفیله می دانند. وی با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه السلام را راضی کرد تا به میدان برود.

    حمید بن مسلم می گوید:

    «در این گیر و دار بودیم که دیدم پسرکی به سوی ما می آید که چهره اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیری و در تنش، پیراهنی و اِزاری و نعلینی پوشیده بود که بند یکی از آن دو پاره بود و فراموش نمی کنم که آن بند کفش پای چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدی از وی چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اکنون بر او حمله می برم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از این کار چه هدفی داری؟ همان کسانی که دور او را گرفته اند و حتی یک نفر از ایشان را باقی نمی گذارند، او را کفایت می کنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم کرد». سپس بر او حمله کرد و پیش از آنکه این نوجوان روی برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش کوبید که فرقش شکافته شد. پسرک با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «ای عمو جان!» و با این کلمه از حسین علیه السلام یاری خواست.

    در زیارت ناحیه مقدسه درباره وی چنین آمده است:

    «سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه السلام ، آن نوجوانی که دشمن فرقش را شکافت و لباس جنگی اش را ربود. آن گاه که عمویش، حسین علیه السلام را به کمک طلبید، مانند بازِ تیزپروازی بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومی که تو را کشتند. آنان که جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است».

    سپس حسین علیه السلام پیکر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه ها برد، درحالی که پاهای آن نوجوان، به زمین کشیده می شد و در کنار فرزند جوانش علی اکبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.
    عبد اللّه بن حسن بن علی علیه السلام

    وی نوجوان ۱۱ ساله و فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام بود که روز عاشورا وقتی دید سید الشهداء علیه السلام بر زمین افتاده است، برای دفاع از عموی مظلومش به سوی میدان شتافت و جنگید و عده ای را کشت و با تیغ بحر بن کعب به شهادت رسید. برخی هم نقل کرده اند، حرمله با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین علیه السلام قرار گرفته بود، برید و همان جا شهیدش کرد.
    عون بن عبدا…

    عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در کربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضوری فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود که به میدان برود. وی شماری از دشمنان را به هلاکت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزی که در میدان جنگ می خواند، چنین بود: «اگر مرا نمی شناسید من پسر عبداللّه جعفرم همان که در بهشت با دو بال پرواز می کند…».

    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

    «سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خدای رحمان و تلاوت کنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایی را لعنت کند.
    محمد بن عبداللّه

    محمد بن عون عبداللّه نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفی کرد و در یک نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

    «سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر که جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمی را لعنت کند».
    طفلان مسلم

    محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن دو را زندانی کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور»، پیرمرد زندان بان که هوادار اهل بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنی پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن زیاد بود. حارث، آن دو را کنار رود فرات برد و بی رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پیکرشان را در فرات افکند و سرهای آن دو را برای دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.
    عمرو بن جُناده انصاری

    از شهیدان نوجوان کربلا است که پدرش در رکاب سیدالشهداء علیه السلام شهید شد. او هنگامی که خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان کشته شد، شاید مادرش راضی نباشد که به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او که ۹ یا ۱۱ ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.
    عبداللّه بن مسلم

    عبداللّه ، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانی بود که همراه دایی و مادرش در کربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر علی علیه السلام است. عبداللّه در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانی را که در راه دین رسول خدا صلی الله علیه و آله شهید شده اند، ملاقات می کنم».

    عبدالله شماری از مردان جنگیِ دشمن را در سه حمله از پای درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوی و اسد بن مالک به شهادت رسید.
    محمد بن مسلم

    نوجوانی ۱۲ یا ۱۳ ساله بود که روز عاشورا در کربلا با امام حسین علیه السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنی هاشم به طور دسته جمعی، بی اجازه بر دشمن حمله کردند. امام حسین علیه السلام فریادی کشید و آنان را از حمله گروهی بازداشت و با صدایی رسا فرمود: «ای پسر عموهای من! برای مرگ، شکیبا باشید.» جوانان اهل بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولی در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدی و لقیط بن ایاس جُهنی به شهادت رسید.
    عمروبن الحسن

    یکی دیگر از کودکانی است که در کربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزی یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله کشتی می گیری؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویی برای کشتی ندارم ولی با یک چاقو به من و یک چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا کشت، من به جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام می پیوندم و اگر من او را بکشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.

    یزید گفت: «این خویی است که من می شناسم. مار جز مار نمی زاید؟». کنایه از اینکه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاوری را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

با ما در تماس باشید

هر موقع به ما ایمیل بزنید در سریع ترین زمان ممکن به شما پاسخ خواهیم داد

Sending

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

رمز خود را فراموش کرده اید؟