, ,
,

توضیحات

  • همه ما از کودکی داستان های پیامبران را خوانده ایم و انیمیشن هایی را که درباره زندگیشان ساخته اند دیده ایم. حتی در کتاب های درسی مان هم در مورد آنها مطالبی نوشته شده است. گاهی هم خودمان در اینترنت جستجو کرده ایم و اطلاعاتی بیشتر به دست آورده ایم.
  • حالا قرار است اینجوری در مسابقه شرکت کنید که داستان زندگی یکی از پیامبرانی که اسامی آنها را ذکر می کنیم درست منطبق با متن قران ولی به زبان خودتان بیان کنید البته فقط در مورد همان یک نفر اطلاعاتتان را بنویسید و اینکه مثل همیشه نوشته هایتان را نهایت در ده خط بنویسید. پیامبران مورد نظر عبارتند از :‌حضرت ابراهیم ، یوسف ، موسی ، عیسی ، هود ، نوح ، سلیمان ، داود منتظر دست نوشته های زیبای شما هستیم . 

مهلت شرکت در مسابقه

  • تا پایان خرداد تمدید شد.

جایزه

  • ۸۰ هزار تومان

شرایط شرکت در مسابقه

راه های ارسال پاسخ

  • ارسال پاسخ از طریق دیدگاه (کادر پایین صفحه)
  • ارسال پاسخ به آدرس ایمیل info@nojavanha.com
  • ارسال پاسخ به آیدی تلگرام @site_nojavanha

اعلام نتایج

برنده این مسابقه آقای محمود چوپانی هستند. تعداد افرادی که در مسابقه پیامبری که می شناسیم شرکت کرده بودند زیاد بود برای همین هم فرایند داوری و هم انتخاب برنده کار سختی بود. شرکت کننده ها از سه مرحله عبور کردند. در مرحله اول پاسخ هایی که از سایت های دیگر کپی شده بودند حذف شدند. برخی از دوستانمان به سراغ پیامبرانی رفته بودند که نام آن ها در شرح مسابقه نیامده بود. بنابراین در مرحله دوم متن های این دوستانمان از دور داوری کنار رفتند. در مرحله سوم متنی که بر اساس داستان های قرآن بازآفرینی شده بود انتخاب شد. یکی از شرط های مسابقه این بود که «داستان زندگی یکی از پیامبرانی را که نام برده ایم درست منطبق با متن قرآن ولی به زبان خودتان بنویسید» که خیلی از دوستانمان این نکته را فراموش کرده بودند.

متن برگزیده

زیبایی مسحور کننده ای داشت با این حال مادر خود را در کودکی از دست داده بود. همیشه پدر به واسطه قولی که به همسر مرحومش داده بود، از او بسیار مراقبت می کرد. از آن سو ده برادرش به او حسادت می ورزیدند، پس بر آن شدند تا کنعان را از وجود پیامبر آینده محروم کنند. آنها دسیسه ای شیطانی کردند و وی را در چاه انداختند و به دروغ او را طعمه گرگ معرفی کردند. تقدیر الهی یوسف را از چاه با یک کاروان به مصر برد و آنجا برده همسر عزیز مصر شد. او بزرگ و زیباتر شد و تمام درباریان را با اخلاق و سیمایش شیفته خود کرد. اما چه کسی جز زلیخا به او نزدیک تر است؟ زلیخا فریفته شیطان شد و تصمیم به سوء استفاده از او را داشت ولی باز هم تقدیر الهی مانع از نجس شدن دامن پاک پیامبر از دریای گناهان شد. تقدیری که زندان را بر لذت گناه ترجیح داد. چند سال از زندانی شدن او می گذشت که فرعون مصر، خوابی دید که هیچ کس حتی منجمان معبد آمون نیز عاجز از تعبیر آن بودند. تقدیر الهی بار دیگر پیامبر را از قعر زندان تا عزتمندی بالا برد. او توانست تعبیری ارائه دهد که شاه را اقناع کند. به واسطه «پیش بینی خشکسالی پیش رو» و توانایی های وافرش فرعون وی را عزیز مصر گرداند. او به خوبی خشکسالی را مدیریت کرد. او توانست در این گیر و دار کاهنان معبد بت پرستان را که از ابتدا ورودش به مصر به مبارزه با آنان برخاسته بود به زانو در آورد و اکثریت مصریان را خداپرست کند. برادرانش که برای فرار از خشکسالی رو به گندم های انبار شده مصریان آوردند، نخی برای اتصال او به یعقوب نبی شدند. پس از کش و قوس های فراوان به پدرش رسید و با الطاف الهی نابینایی پدرش که از فراق او به آن دچار شده بود، رفع شد. آری او همان یوسف نبی بود.
9 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. حسین باهوش 3 ماه قبل

    همه مان خصلت های حضرت ابراهیم را در کتاب دینی خوانده ایم . برای مثال خوانده ایم که او در راه خدا بسیار پایدار بود . یا با عقاید باطل مبارزه میکرد. اما واقعا میتوانیم مثل او باشیم؟
    اصلا میتوانیم زندگی او را درک کنیم؟ حضرت ابراهیم در کودکی نزد عمویش زندگی میکرد. وقتی میدید عمویش بت میپرستد به او میگفت :ای عمو ازپرستش چیزهایی که نه میبینند و نه میشنوند و نه برای تو فایده دارند دوری کن. ان حضرت از همان کودکی انقدر ازمعرفت وفهم بهره مند بود که خدایش را تشخیص میداد. سال ها گذشت او بزرگ شد . و در دریایی از جهالت زندگی میکرد وسعی میکرد که مردم را اگاه و انهارا به اطاعت از خدا دعوت کند . یک روز اودیدکه مردم شهر جشن گرفته اند وهمه مشغول خوشگذرانی اند. برای همین فرصت را غنیمت شمرد و با تبری به بتخانه رفت و بت هارا شکست و در اخر تبر را در دست بت بزرگ قرار داد. پس از جشن نمرود به او را متهم کرد. و او با دلایلی روشن بت پرستان را به چالش کشید. عده ای هم به او ایمان اوردند ولی نمرود اتشی را ه انداخت و دستور داد که اورا در اتش بیندازند.اما به خواست خدا اتش بر حضرت ابراهیم گلستان شد و او نجات پیدا کرد. بدانید که هرکه با خدا باشد پیروز میدان است. با تشکر

  2. فاطمه دهقان منگابادی 3 ماه قبل

    داستان زندگی حضرت یوسف(ع)
    حضرت یوسف علیه السلام فرزند یعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهیم علیهم السلام از پیامبران بزرگ الهی و اولین پیامبر بنی اسرائیل بود.
    نام یوسف ۲۵ بار در قرآن آمده و سوره ای نیز به نام او موجود است. این سوره داستان زندگی یوسف را به عنوان احسن القصص (بهترین قصه‌ها) از آغاز تا پایان بیان کرده است.
    حضرت یعقوب علیه السلام ۱۲ پسر داشت. یوسف و بنیامین از زنی به نام راحیل بودند که بسیار محبوب یعقوب بود و در جوانی درگذشت. از این رو یعقوب این یادگاران او را بیشتر از فرزندان دیگرش دوست می‌داشت.
    زیبایی بی‌نظیر یوسف نیز به علاقه پدر نسبت به وی افزوده بود و برادران یوسف از این بابت به او حسادت می‌کردند.
    شبی یوسف خواب دید که خورشید و ماه و یازده ستاره بر وی سجده می‌کنند. خواب خود را به پدرش باز گفت. یعقوب علیه السلام تعبیر خواب وی را بازگو کرد و سفارش کرد که رؤیای خود را به برادرانش نگوید. اما برادران از خواب یوسف آگاهی یافتند و با توجه به علاقه پدر به وی، با نقشه‌ای از پیش طراحی شده یوسف را به صحرا بردند و در چاه انداختند، و هنگام بازگشت به پدر گفتند که یوسف را گرگ درید.
    کاروانیانی که از کنار چاه می‌گذشت، یوسف را دیدند، از چاه درآوردند و به غلامی به مصر بردند. در آنجا یوسف به خانواده عزیز مصر راه یافت و اندکی بعد وقتی به سن بلوغ رسید، زلیخا، زن عزیز مصر، شیفته او شد و از او کام خواست، اما یوسف خویشتنداری کرد و از قبول پیشنهاد زلیخا سر باز زد.
    خبر ماجرا به عزیز مصر رسید و پس از بررسی، بی گناهی یوسف و حیله‌ی زلیخا ثابت شد ولی چون خبر در شهر منتشر شده بود، پادشاه مصر بر آن شد تا یوسف را به زندان افکند. یوسف در زندان خواب دو جوان را تعبیر کرد و سالیانی بعد با راهنمایی یکی از آن دو جوان، برای تعبیر خواب عزیز مصر، راهی قصر او شد. سرانجام یوسف به خزینه داری و سپس به منصب والای حکومتی رسید.
    خشکسالی سرزمین کنعان فرزندان یعقوب را برای تهیه آذوقه به مصر کشاند و عاقبت، یوسف و برادران همدیگر را شناختند. یوسف با برادران نیکی کرد و سرانجام با پدرش، یعقوب، که سال‌ها در آتش فراق او می‌سوخت دیدار کرد. چشم پدر به جمال یوسف روشن شد و از نابینایی – که در اثر گریه بر فراق یوسف به آن مبتلا شده بود – نجات یافت.
    در تارخ چنین آمده است که یوسف نه سال داشت که به چاه افتاد، در دوازده سالگی به زندان رفت، هیجده سال در زندان بود و هشتاد سال پس از آزادی در مصر زندگی کرد؛ به این ترتیب در مجموع ۱۱۰ سال عمر کرد.
    می‌گویند پس از وفات حضرت یوسف علیه السلام مردم مصر به نزاع برخاستند و هر دسته‌ای خواهان دفن جنازه او در محله خود بودند، تا اینکه پیکر وی را در تابوتی از مرمر نهادند و در کف رود نیل دفن کردند.
    سال‌ها بعد حضرت موسی علیه السلام پیکر وی را به فلسطین منتقل کرد و به خاک سپرد. اکنون مرقد حضرت یوسف در شهر خلیل الرحمن فلسطین است.

  3. محمود چوپانی 3 ماه قبل

    زیبایی مسحور کننده ای داشت با این حال مادر خود را در کودکی از دست داده بود. همیشه پدر بواسطه قولی که به همسر مرحومش داده بود، از او بسیار مراقبت می کرد. از آن سو ده برادرش به او حسادت می ورزیدند، پس بر آن شدند تا کنعان را وجود پیامبر آینده محروم کنند. آنها دسیسه شیطانی کردند و وی را در چاه انداختند و به دروغ او را طعمه گرگ معرفی کردند.
    تقدیر الهی یوسف را از چاه با یک کاروان به مصر برد و آنجا برده همسر عزیز مصر شد. او بزرگ و زیباتر شد و تمام درباریان را با اخلاق و سیمایش شیفته خود کرد. اما چه کسی جز زلخیا به او نزدیک تر است؟ زلیخا فریفته شیطان شد و تصمیم به سوء استفاده از او را داشت ولی باز هم تقدیر الهی مانع از نجس شدن دامن پاک پیامبرش از دریای گناهان شد. تقدیری که زندان را بر لذت گناه ترجیح داد.
    چند سال از زندانی شدن او می گذشت که فرعون مصر، خوابی دید که هیچ کس حتی منجمان معبد آمون نیز عاجز از تعبیر آن بودند. تقدیر الهی بار دیگر پیامبرش را از قعر زندان تا عزتمندی بالا برد. او توانست تعبیری ارائه دهد که شاه را اقناع کند. به واسطه « پیش بینی خشکسالی پیش رو» و توانایی های وافرش فرعون وی را عزیز مصر گرداند. او به خوبی خشکسالی را مدیریت کرد. او توانست در این گیر و دار کاهنان معبد بت پرستان را که از ابتدا ورودش به مصر به مبارزه با آنان برخاسته بود به زانو در آورد و اکثریت مصریان را خداپرست کند.
    برادرانش که برای فرار از خشکسالی رو به گندم های انبار شده مصریان آوردند، نخی برای اتصال او به یعقوب نبی شدند. پس از کش و قوس های فراوان به پدرش رسید و با الطاف الهی نابینایی پدرش که از فراق او به آن دچار شده بود، رفع شد.
    آری او همان یوسف نبی بود.

  4. amirp 3 ماه قبل

    داستان حضرت نوح(ع)
    حضرت نوع يكي از پيامبران عظيم الشان الهي است كه نام مباركش ۴۳ بار در قرآن مجيد آمده است ونيز سوره اي به نام ايشان مي باشد.وي اولين پيامبر اولوالعزم است كه داراي شريعت وكتاب مستقل بوده ونيز اولين پيامبر بعد از ادريس مي باشد.شغلش نجاري ومردي بلند قامت وتنومند بوده وصورتي گندم گون داشته است.مركز بعثت ودعوتش در شامات وفلسطين وعراق بوده است.ايشان ۲۵۰۰ سال عمر كرد ومدت پيامبريش ۹۵۰ سال بود و۲۰۰ سال به دور از مردم به ساختن كشتي پرداخت ونيز ۵۰۰ سال بعد از طوفان زندگي كرد.
    در اواخر عمر جبرئيل بر او نازل شد وبه او اعلام كرد كه مدت نبوت وعمرت به سر آمده وبايد اسم اكبر وعلم نبوت را به پسرت سام واگذار نمائي وآن حضرت چنين كرد وپس از وصاياي خود دعوت حق را لبيك گفت .قبر او در نجف ودر بالاسر حضرت علي(ع) مي باشد.
    رسالت حضرت نوح(ع)
    نوح در۸۵۰ سالگي به پيامبري مبعوث شد.مردم عصرش غرق در بت پرستي،خرافات وفساد بودند وآنقدردرعقايد خود لجوج بودند كه حاضر بودند بميرند اما دست ازعقايدشان بر ندارند.آنها دست فرزندان خود را گرفته وبه نزد نوح مي بردند وبه آنها مي گفتند كه در صورت زنده ماندن پس از ما هرگز از اين ديوانه پيروي نكنيد.حضرت نوح آنها را نصيحت مي كرد تا دست از بت پرستي وفساد بردارند اما آنها به ايشان توجهي نمي كردند وپيامبري او را انكار مي كردند واو را دروغگو مي خواندند.نوح در پاسخ آنها مي گفت: اگر من دليل روشني از پروردگارم داشته باشم آيا باز هم انكارم مي كنيد؟اي قوم؛من براي اين دعوت از شما اجر وپاداش نمي خواهم واجرم با خداست.نوح با دلسوزي آنها را نصيحت مي كرد وبه چشم فرزند خود به آنها نگاه مي كرد اما آنها بر عناد وكينه خود افزودند وگفتند با ما زيادي جر وبحث مي كني .اگر راست مي گوئي عذابي بر ما نازل كن.
    نوح از رفتار آنها به ستوه آمد واز خداوند ياري طلبيد وشكايت قومش را به خدا كرد ؛چون در طول اين مدت جز اندكي به او ايمان نياوردند واو را به ديوانگي متهم مي نمودند ومانع تبليغ او مي شدند .گاهي آنقدر او را مي زدند كه بيهوش روي زمين مي افتاد و وقتي به هوش مي آمد غسل مي كرد وكار خود را دوباره شروع مي كرد.او تمام تلاش خود را براي هدايت قومش گرفت اما چون كارش را بي نتيجه ديد آنها را نفرين كرد وبه خداوند عرضه كرد:
    هيچ يك از كافران را باقي نگذار ،زيرا بندگانت را گمراه ساخته وجز فرزندان بدكار وكافر ازآنها به وجود نخواهد آمد.
    ساختن كشتي نجات وسرانجام قوم تلخش
    خداوند دعوت نوح را اجابت كرد واراده كرد قبل از نابودي قومش او وهمراها نش را نجات دهد.براي همين دستور ساختن كشتي را صادر نمود.
    اما قوم نوح از اينكه نوح آنها را رها كرده وبه نجاري روآورده بود تعجب كرده واو را مسخره مي كردند.اما نوح در جوابشان گفت كه به زودي به عذاب الهي گرفتار خواهيد شد وآن وقت ما شما را مسخره خواهيم كرد.پس از اتمام كار ساختن كشتي خداوند به او دستور داد به زبان سرياني از همه حيوانات دعوت به عمل آورد .نوح اينكار را كرد واز هر نوع جانوري يك جفت وارد كشتي كرد تا نسل آنان از بين نرود.همچنين او به دستور خداوند كليه اعضاي خانواده خود ونزديكان ومومنين را به جز همسر وپسرش كنعان كه از كافران بودند وارد كشتي نمود.
    سرگذشت دردناك فرزند نوح
    نوح به سراغ پسر خود آمد واز او خواست كه ايمان آورده وبر كشتي سوار شود ولي او دعوت پدر را نپذيرفت و بر كفر خود اصرار نمود وبه پدر گفت :من براي نجات خود به بلنديها خواهم رفت .نصايح نوح در فرزندش اثر نكرد و تلاشش براي نجات او بي نتيجه ماند ودر نتيجه امواج خروشان او را به كام خود برد.
    نوح با ديدن اين منظره فرياد زد پروردگارا پسرم از خاندان من است ووعده تو در مورد نجات خاندانم حق است.اما خداوند در پاسخ گفت: او از اهل تو نيست وعمل ناصالحي است.پس آنچه را كه از آن آگاه نيستي از من نخواه.
    بدين ترتيب آب بالا آمد وكشتي به حركت در آمد.آب از زمين جوشيدن گرفت و با آب آسمان پيوند خورد وهمه كافران را به كام خود فرو برد ونابود كرد.پس از هلاكت تمامي كافران به دستور خداوند زمين آبها را در خود فرو برد وكشتي بر كوه جودي پهلو گرفت.طبق برخي روايات كشتي در سرزمين موصل فرود آمد ونوح وهمراهان كه حدود ۸۰ نفر بودند در كنار كوه جودي خانه هايي ساخته وبه زندگي خود ادامه دادند.بعدا نسل بشر نيز از همين ۸۰ نفر ونيز سه تن از فرزندان نوح به نام سام-حام ويافث ادامه يافت.

  5. payam80 3 ماه قبل

    سلام..
    میخواهم که امروز برایتان یک داستان تعریف کنم.داستانی که ریشه در واقعیت ها دارد. واقعیت هایی که در سال های خیلی خیلی دور رخ داده است.
    داستان مردی که با تبر ایمان بت های غرور را شکست و به اذن خدایش شعله های رقصان آتش را به برگ های پاییزی درختان بدل کرد. خدای را سپاس می گوییم چون همه ما او را به خوبی میشناسیم.آری؛ او ابراهیم است؛فردی که عشق و ایمان را در کودکی یافت. آن آتش بزرگ، ابراهیم خلیل الله را به یک اسطوره بدل کرد، اسطوره ای که هیچگاه از یادها نخواهد رفت و همان آتش،نمرود را در آتش خشم و غرور خود سوزانید. اگر روزی ازمن بخواهند که برای ابراهیم خلیل الله لقبی انتخاب کنم من او را ظلم شکن می نامم.

  6. امیر تاریوردی 2 ماه قبل

    « یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ: و ای داود ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم پس بین مردم به حق قضاوت کن» (ص:۲۶)
    خداوند برای هدایت بشرپیامبران بسیاری را فرستاده است، پیامبران الولعزم دارای کتاب و شریعت هستند، برخی پیامبران مانند حضرت داود (ع) تنها صاحب کتابند یعنی کتاب زبور(در آیه ۱۶۳ سوره نساء و سوره اسراء آیه ۵۵) و برخی پیامبران هیچکدام را ندارند.داستان این پیامبر الهی ۱۶ بار در سوره های سوره بقره, سوره نساء,سوره مائده,سوره انعام,سوره اسراء,سوره انبياء,سوره نمل,سوره سبا,سوره ص بیان شده است.پروردگار به ایشان مقام حکومت ، نبوّت و قضاوت عطا کردند. (ص.۲۶)خداوند بلند مرتبه به داود نبی صدای بسیار خوشی عنایت داشته چناچه در روایات ایشان قاری اهل بهشت می باشند.
    حضرت داود دهمین فرزند ایشا که با یازده واسطه به حضرت یعقوب می رسد می باشد و از پیامبران بنی اسرائیل اند.ایشان صدای بسیار خوشی داشتند که هر صبح و شام که زبور را تلاوت می کردند پرندگان دراطراف ایشان جمع و کوهها و پرندگان با او همصدا می شدند. (ص.۱۷-۲۹ و نمل ۱۶و انبیاء۷۹) داستان دیگری که در قرآن درباره آن صحبت شده است داستان شکست جالوت به دست داود نبی است. حضرت داود توانست جالوت را با پرتاب سنگ در سنگ قلاب نابود کند.(بقره.۲۵۱) و بعد از مرگ طالوت که فرمانده بود و حضرت داود سرباز ایشان جانشین طالوت شود.در همین زمان پروردگار به حضرت داود را به پیامبری برگزید.
    داود نبی دارای برخی ویژگی ها بوده اند که در قرآن هم ماندگار شده است ایشان مظهر صبر(ص.۱۶)نیکوکاری(انعام.۸۴) دارای حکمت و فصاحت در سخن گفتن (ص.۲۰)ساختن زره با عنایت خداوند که درآن زمان در واقع یک معجزه است که با دستان فردی آهن نرم شود و حتی به صورت حلقه بافته شود (انبیاء.۸۰) و سپاسگذاری (نمل.۱۵) قضاوت (انبیاء .۷۸)و ..
    حضرت داود علیه السلام دومین پیامبری هستند که دارای پادشاهی و حکومت از جانب پروردگار شدند .

  7. armanho 2 ماه قبل

    همه ما کم و بیش به واسطه فیلم ها و سریال هایی که در رابطه با زندگی پیامبران ساخته شده اند، آشنایی نسبتا خوبی با زندگی نامه آن ها داریم. اما در این میان هستند پیامبرانی که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. به همین خاطر تصمیم گرفتم تا سرگذشت حضرت هود را که چند سال قبل مطالعه کرده بودم، برایتان تعریف کنم. حدود هفتصد سال قبل از میلاد مسیح، در جنوب عربستان امروزی، مردمانی قوی و درشت هیکل زندگی می کردند که به واسطه سال ها کار و تجارت، ثروتمند گشته و در ناز و نعمت با طول عمری زیاد زندگی می کردند که به آن ها قوم عاد می گفتند. همین آسایش بیش از حد باعث شده بود تا آن ها از یاد خداوند یکتا غافل گشته و بت های عظیم الجثه ای را که خود می ساختند بپرستند. به همین جهت خداوند فرستاده ی خود یعنی حضرت هود که از نوادگان حضرت نوح بود را برای هدایت به میان قوم عاد فرستاد. وی سال ها مردم را به یکتاپرستی دعوت می نمود و از عذاب الهی و روز قیامت برحذر می داشت ولی هر بار با تمسخر اهالی مواجه می گشت تا این که خداوند به واسطه ناسپاسی آنان، خشکسالی و قحطی را برایشان به ارمغان آورد. پس از گذشت سه سال بزرگان قوم عاد برای رفع خشکسالی عازم مکه ای شدند که در آن زمان هم شهری مقدس بود. به حضور کلیددار کعبه رفتند و در آنجا به عبادت مشغول شدند تا این که به فرمان خدا سه ابر با رنگ های مختلف پدید آمد تا یکی را انتخاب کنند. آن ها نیز به این امید که باران بیشتری نصیبشان شود ابر سیاه را برگزیدند. حضرت هود قوم عاد را ترک کرد و ابر های سیاه به سمت آن ها حرکت کرد. مردم با دیدن ابرها در آن موقع سال شادمان گشتند اما ابرها به شدت باریدند و طوفان به راه افتاد. مردم از ترس به خانه هایشان پناه بردند اما طوفان به طوفان شن تبدیل گشت و هفت شبانه روز به طول انجامید و مردم را در خانه هایشان زیر تلی از خاک مدفون کرد. به این ترتیب وعده خداوند یکتا محقق گردید و قوم عاد عبرتی برای آیندگان گشت.

  8. کاربر 2 ماه قبل

    چرا مسابقات این دوره رو تمدید نکردید ، الآن که تو دوره امتحان هاست آخه!!!

  9. امیر تاریوردی 2 ماه قبل

    حضرت موسی علیه السلام
    حضرت موسی علیه السلام از نوادگان یعقوب نبی است و نامشان به تعداد ۱۳۶ مرتبه در قرآن ذکر شده است.حضرت موسی در زمان که طالع بینان وعده آمدن فرزند پسری که می خواهد حکومت فرعون را نابود کند و فرعون دستور قتل نوزادان پسر را داده بود به دنیا آمد و در آن زمان مادرش از بیم کشته شدن به دستور خدا او را در صندوق قرار داد و در نیل انداخت(۷ قصص) واین صندوق به اراده الهی از کاخ فرعون که رود از ان می گذشت عبور کرد و به دستور آسیه او را از آب گرفتند و او و فرعون او را به فرزندی گرفتند سپس موسی همچنان که بزرگ می شد و خداوند چون به بلوغ رسید به او فرزانگی و دانش عطا فرمود(۱۴ قصص) روزی موسی به کمک فردی که در دعوا با سربازان فرعون رفت و در این دعوا در اثر ضربه مشت موسی علیه السلام سرباز را مرد(۱۵ قصص) و به سرزمین مدین فرار کرد و در راه با دو دختر چوپان روبرو شد و سعی در کمک آنها گرفت زیرا سایر چوپانان مرد بودند این دختران برای بردن گوسفندان برای خوردن آب از رود باید صبر می کردند حضرت موسی این کار را انجام داد و همراه دو دختر به خانه شعیب نبی آمد و در قرار شد چوپانی گوسفندانی شعیب را بکند که در مدتی که نزد آنان بود با یکی از دختران شعیب ازدواج میکند و باز به دستور خداوند راهی مصر و نزد فرعون می شد که در راه در کوه طور با نوری مواجه می شد از دور که گمان می کند آتش است پس روانه می شود تا برای خانواده آتش و نور بیاورد که صدایی از جانب درخت او را به نبوت و پیامبری مبعوث می کند(مریم۵۲) و معجزه ید بیضاو عصا را به او ارزانی داشت (۹۶ هود)سپس موسی با رسالت پیامبر نزد فرعون آمد و او را به خدای خود دعوت کرد (زخرف۴۶)و فرعون گفت من خدایی را که نمی بینم بپرستم در تمام معجزات موسی علیه السلام را سحر و جادو نامید رفته رفته مردم بنی اسرائیل به او ایمان آورند و قصد مهاجرت گرفتند که فرعون مانع می شد که با دعاهای موسی علیه السلام و نازل شدن برخی عذاب ها اجازه مهاجرت به موسی و پیروانش داده شد که البته باز فرعون قصد آزارآنها را گرفت که بنا به دستور پروردگار زمانی که آنها از وسط دریای سرخ که به اذن خدا باز شده بود گذشتند و سپاه فرعون در پشت سر بود دریا دوباره بسته شد و تمام آنهاغرق شدند . سپس خداوند آنها را به سرزمین خشک و بیابانی راهنمایی کرد و به دستور خداو عصا موسی دوازده چشمه در آن بیابان جوشید(۶۰ بقره) و خداوند به آنها غذای آسمانی من و سلوی عطا کرد و ابر را سایه ایی برای آنها ساخت (۵۷ بقره) و به موسی امر کرد تا سی روز به کوه طور برای عبادت برود بعد ازمدت مقرر ده روز نیز به آن اضافه کرد در این مدت سامری مردم را به پرستش گوساله خود امر کرد(۵۱ بقره).بعد از چهل روز که تورات بر موسی نازل شده بود (۵۳ غافر)وقتی برگشت بسیار ناراحت شد گوساله را آتش و سامری را نیز طرد کرد و سپس مردم را امر به توبه کرد و آنها را به توحید دعوت نمود .(۵۴ بقره)مردم از پیذیرفتن تورات سر باز زدند و از خداوند خواستند که برایشان از زمین سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز را برویاند(۶۱ بقره) پس پروردگار دستور داد وارد سرزمین مقدس شوید آنها سرباز زدند و بعد از سالها دچار سرگردانی شده و سپس موفق شدند به آنجا داخل شوند. البته در قرآن ماجرای حضرت خضر و حضرت موسی در سوره کفه و همچنین قربانی کردن گاوی زرد رنگ در سوره بقره آورده شده است که بسیار جالب و خواندنی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید