, ,
,

توضیحات

  • همیشه زمان خانه تکانی چندتایی از وسایل گمشده پیدا می شوند. پشت میز، زیر تخت، پشت وسایل توی کمد. حتی گاهی وسایلی را پیدا می کنیم که یادمان رفته بود آنها را داریم. 
    این روزها که زمان خانه تکانی است احتمالاً چندتایی از این گمشده ها پیدا می شوند. تو تا حالا کدام وسایلت را در خانه تکانی پیدا کرده ای؟ برایمان از آن پیدا شده ها بگو. البته دوست داریم داستانش را هم بشنویم. مثلاً بگو: «آن روز که داشتم پشت کشوها را تمیز می کردم چشمم به دو تا نقطه براق افتاد. اول فکر کردم چشم های گربه است بعد با خودم گفتم عقل کل! گربه که آن پشت نمی رود. بعد چراغ قوه گوشی ام را روشن کردم و دیدم…»
    البته اگر گمشده ای نداشته ای که در خانه تکانی پیدا شود می توانی از خیالت کمک بگیری و یک چیز خیالی را پیدا کنی و از آن بنویسی.
    خلاصه، این که چقدر زیبا و جذاب آن ماجرا را شرح دهی ارتباط مستقیم با برنده شدنت دارد. پس حسابی از خلاقیتت مایه بذار.
    یک چیز دیگر، لطفا نوشته ات بیشتر از ده خط نشود.

مهلت شرکت در مسابقه

  • ۲۶ اسفندماه

جایزه

  • ۵۰ هزار تومان

شرایط شرکت در مسابقه

راه های ارسال پاسخ

  • ارسال پاسخ از طریق دیدگاه (کادر انتهای صفحه)
  • ارسال پاسخ به آدرس ایمیل info@nojavanha.com
  • ارسال پاسخ به آیدی تلگرام @site_nojavanha
  • ارسال پاسخ از طریق شبکه اجتماعی نوجوان ها

اعلام نتایج

برنده این مسابقه کاربر IMAN6 هستند.

از همه‌ شما ممنونیم که برایمان از کشف‌های خانه‌تکانی‌تان نوشتید. از خواندن یادداشت‌های طنز شما لذت بردیم و با خودمان فکر کردیم همه‌ شما روحیه‌ طنزنویسی دارید و اگر این مسیر را ادامه بدهید حتما طنزنویس خوبی می‌شوید.
اما دلیل انتخاب ایمان چه بود؟ ایمان علاوه بر کشف، داستان پردازی هم کرده است. او فضاسازی انجام داده و مقداری هم شخصیت پردازی کرده است. البته این فضاسازی و شخصیت پردازی می توانست کامل تر شود، هرچند ما هم می خواستیم یک یادداشت کوتاه بنویسید و انتظار نوشتن داستان نداشته ایم.
و اما یک نکته‌ دیگر، ایمان به یک نتیجه‌گیری از کشف خودش رسیده. البته این نتیجه گیری در یادداشت های بعضی از شما دوستان خوبمان بود اما نتیجه گیری ایمان به دلیل اینکه با استفاده از نشانه های داستان به دست آمده در یادداشتش خوب جا گرفته است.

متن برگزیده

نمیدونم مامان شمام اینجوریهیانه. اما مامان من بیشتر آخر هفته هایی که همه اسنراحت میکنن رو تبدیل میکنه به روز تمیزکاری. البته خب الانم که نزدیک عید نوروزیم و دیگه بدتر. جمعه ی قبل روز تمیزکاری اتاق من بود. هرچقدر اصرار کردم که مامان عزیز، واقعا من همیشه اتاقمو تمیز نگه میدارم ، نیازی به اتاق تکونی نیست، قبول نکرد.

مامانم گفت بیااز زیر تختت شروع کنیم. یه ذره با کمک هم دیگه تخت رو از دیوار فاصله دادیم تا دسترسیمون به همه جاش راحتتر باشه. پریدم اونور تخت تااونجارو جارو بکشم. اما اینجارو باش. پیدا کردم. عروسک خواهر کوچولوم. همونی که تا یه ماه بعد تولدش هرشب اونو بغل میکرد و میخوابید. البته گم شدنش دلیل نشد که دیگه بااون نخوابه. چون اونقدری گریه کرد که مجبور شدیم به خالم بگیم از هرجا خریدیشیکی دیگه هم بخر بیار.

مامانم که انگار منو تو مسابقه (( تمیز کنیم؟ نه نکنیم)) شکست داده، ادامه کارش رو از سرگرفت. وسط دستمال کشیدنمیهو گفت بخواب کف زمین. من به سرعت خوابیدم رو زمین انگار که قرار بود از سمت اتاق پذیرایی به ما تیراندازی بشه. داد زدم مامان خودتم بخواب وگرنه تیر میخوری. مامانم گفت چی میگی بچه بیا این لوله جارو برقی رو بگیر ببر زیر کمد تا خاکش گرفته بشه. منم از تو تخیلاتم بیرون اومدم و دستور رو اجرا کردم. سی ثانیه نگذشت که انگار تیر اندازی کردن. ولی تیر خورده بود به جارو برقی. یهو انگار که از درد به خودش بپیچه و بخواد خفه بشه یه ناله ای میکرد که نگو. مامانم سریع خاموشش کرد و لولش رو دراورد و با دوتا ضربه به زمین، فهمیدم که بازم تیراندازی نبوده. شونه ی کوچیک قرمز رنگ من بود که جارو برقی میخواسته قورتش بده اما تو گلوش گیر کرده بود.

دستور بعدی مامان مرتب کردن لباسهای داخل کشوها بود. همین که اولین کشو رو باز کرد، حدس بزنین با چه صحنه ای روبرو شد؟ قاشق. بله قاشق. من خودمم هاج و واج مونده بودم که قاشق واقعا تو کشوی من چیکار میکرد اما دیگه کار از کار گذشته بود و آبروم پیش مامانم رفته بود. فک کنم این قاشق فقط تو این کشو قرار گرفته بود که آخر داستان جالب بشه!

ظهر که موقع ناهار داستان رو برای بابام تعریف کردم، یه لبخند ظریف و لطیفی روی چهرش نشست. گفتم: (( چیشد بابا؟ به چی میخندی؟)) گفت :(( حرف اول چیزهایی که امروز پیدا کردی رو به هم بچسبون)) عروسک، ع. شانه، ش. قاشق، ق. آره ، میشه عشق. بابام گفت:(( ببین پسرم ، ما یاد گرفتیم که تو مادیاتمون برای سال نو تغییر ایجاد کنیم. ولی واقعا هیچکس به فکر این نمی افته که یکم توی افکار و اخلاقیاتش هم یه خونه تکونی ای بکنه. داستان امروزت میخواد به تو و به همه ی اونایی که تو سایت نوجوانها دارن این مطلب رو میخونن بگه که بیاین تو سال جدید عشق بیشتری رو تجربه کنیم. محبت تموم نمیشه اگه برای هم دیگه خرجش کنیم. میخواد بهشون بگه که تو و همه مخلوقات خداوند دوست داشتنی هستین و لایق عشق ورزیدن.))
 

برچسب ها:
9 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. amirp 3 ماه قبل

    من تقریبا یک یا دو ماه پیش وارد یک سایت شدم که مطالب مفیدی داشت البته علاوه بر این مطالب یه بخش هم داشت به نام مسابقه حالا بگئریم که این سایت : سایت نوجوان ها بود خلاصه من داخل این سایت ثبت نام کردم و من چون عادت داشتم توی هر سایت که ثبت نام میکردم نام کاربریم و رمزم رو روی یه تیکه کاغذ مینوشتم من وارد یه مسابقه شدم به این امید که فقط اطلاعات خودم رو محک بزنم نه به خواطر برنده شدن خلاصه گذشت تا اینکه یک روز ایمیلم رو چک میکرده دیدم نوشته شما برنده مسابقه هوش سایت نوجوان ها شده اید من که خیلی خیلی ذوق مرگ شده بودم رفتم که برم توی سایت ولی ای دل غافل که دیدم رمز وارد شدن رو یادم نمی یادیک دفعه یادم اومد که روی یه تیکه کاغذ اون رو نوشته بودم رفتم که پیداش کنم زیر کمد رو نگاه کرد دیم هست ورش داشتم که وارد سایت بشم که یک دفعه مادرم گفت برو نون بخر و از اون جایی که حرف مادر خیلی مهمه گفتم باش الان میرم خلاصه در نانوایی یکی از دوستامو دیدم که هی اسرار میکرد بریم توی شهر که یه چیزی بخره خلاصه بعد از رسوندن نون ها به منزل رفتیم با دوستم توی شهر بعد از چند ساعت که برگشتم خونه حسابی خسته بودم خوابم گرفت من هم که از دوستاران خواب بودم پیش خودم گفتم بزار یه چرت بزنیم یه چند ساعتی هم خوابیدیم وقتی بلند شدم یادم افتاد که مسابقه برنده شدم وباید برم که وارد سایت بشم ولی هرچی که دست توی جیبم میکردم خبری از برگه رمز نبود که نبود اون لحظه انگار که زندیگیم رو ازمن گرفته بودن تا اون حد ناراحت بودم من که دیگه قید جایزه مسابقه رو زده بود به همین خواطر گفتم ولش کن یه چرت دیگه میزنیم گذشت و گذشت تا اینکه دیروز داشتم همراه خانواده خونه تکونی میکردم همین که کمد رو گرفتم بالا دیدم برگه رمز اون جاست و اون برگه ای که گم شده بود مال یه سایت دیگه بود ومن اصلا هواسم به اون نبود اون لحظه داشتم بال در میاوردم که فهمیدم اصلا بال فقط مال پرنده ها نیست بگزریم ما اخر وارد سایت شدیم و شاد وخرم تا زمانی که زمانی رفتم عابر بانک جایزه رو بردارم دیدم که کارتم رو توی راه گم کردم و دباره همون اش و همون کاسه ////این داستان کاملا ساختی بود////

  2. Khaleghi 3 ماه قبل

    (به نام خدا) / عنوان: خونه تکونی پر دردسر / توی این روزای آخر سال که حتی معمان هم حس درس دادن ندارند ، روزامو فقط با کامپیوتر بازی می گذرونم ؛ حتی دلم نمی خواست یک لحظه از پشت کامپیوتر بلند بشم 
    توی این وضعیت اعتیاد هم مامانم پیله شده و مدام میخواد تو خونه تکونی کمکش کنم ! یادمه اون روز خیلی اصرار کرد ؛ منم دلم براش سوخت و رفتم که تو جابجایی مبل ها کمکش کنم
    وقتی داشتیم مبل بزرگه رو جابجا می کردیم ، با خودم فکر میکردم که ممکنه زیر این مبل قلمرو مورچه ها باشه یا شایدم قبرستون پشه ها  خیلی مشتاق بودم هر چی سریع تر زیرشو ببینم ، فک کنم اون نقطه از جهان جاییه که فقط سالی یه بار پای آدمیزاد بهش میرسه  وسط این همه فکر ناگهان دستم خسته شد و طرف خودمو ول کردم ولی با کمال تعجب یکی از پایه ها روی هوا موند !
    خودمو خم کردم که رفقیق قدیمی خودمو دیدم  با خوشحالی مبلو بلند کردم و توپ شیطونکی که توی اردو خریده بودمو بعد از نه ماه فراق و جدایی ، ملاقات کردم.
    از شدت خوشحالی و اثبات وجودیت خودم () توپو با تمام توان زدم زمین ، اونم سفت خورد به لوستر و دوتا از لامپ هایی که بابام جدید خریده بود ، شکست!
    مامانمم بعد از یه عالمه دعوا ، رو بهم کرد و گفت: امسال با پول عیدی هات میری لامپ میخری
    و این بود داستان من و خونه تکونی پرحاشیه امسال ؛ امیدوارم لذت برده باشید ؛ پیشاپیش سال نو همه مبارک 

  3. پویا 3 ماه قبل

    سلام
    ممنون بابت این مسابقه

    این داستان کاملا واقعی میباشد

    ۲ سال پیش یک فلش ۶۴ گیگ خریدم . کلی ذوق داشتم که چه کارایی که نمیشه با این کرد . یک ماه نکشیده گمش کردم کلی گریه کردم ولی با گریه که چیزی حل نمیشد
    شروع کردم کل خونه رو گشتن ولی پیداش نکردم تا اینکه پارسال مامانم بخاطر وضع اتاقم منو دعوا و سرزنش کرد و من مجبور بودم کل اتاقو مرتب کنم .بعد از کلی مرتب کردن به جعبه بازی های فکری رسیدم و یاد خاطرات گذشته با دوستان افتادم (چون با دوستام زیاد بازی می کردیم )به یاد گذشته در جعبه بازی رو باز کردم و شروع کردم به مرتب کردن کارت های بازی که یکهو فلش پرید بیرون .( فلش ها دارن روز به روز کوچیک تر میشن و راحت تر گم میشن خدا ازشون نگذره خخخ )
    خلاصه با کلی جست و خیز فلش رو برداشتم و دویدم سمت اشپز خونه با کلی ذوق داد می زدم : پیداش کردم ، پیداش کردم
    اونشب یک جشن گرفتیم چون فلش عادی که نیست شصت و چهاااااااااااااااااار گیگه الان قیمتن خیلی گرونه .
    الانم از ترس گم شدن یک جاکلیدی خرسی گتده ( اندازه یک گلدون ،با کمی اغراق ) بهش بستم که گم نشه
    البته وسیله های زیادی پیدا کردم ولی هیچکدوم از این بیشتر نچسبید
    راستی مسِئولین محترم خواهشا اندازه فلش هارو بزرگتر کنید مخصوصا اونا که حجم بالایی دارن

    با تشکر از سایت نوجوان ها

  4. noorafshan 3 ماه قبل

    سلام
    نمی دونم شما هم شده برای کارهای یک سالتون و اینکه دوست دارید و یا می خواهید در این سال چه کارهایی را کرده باشید و چه کاری برای خود و یا اطرافیان و یا حتی یک سری کارهایی که مربوط به خودتان است نشسته و لیستی درست کنید تا در اخر سال این لیست را دوباره نگاه کنید من امسال برای اولین بار این کار را کردم و درست زمانی که پشت چا کفشی نزدیک در را مرتب و تمیز می کردم کشفش کردن درست نیم ساعتی به نوشته هایم نگاه می کردم با اینکه یادم رفته بود دیدم بخش اعظم خواسته هایم براورده شده است و تعداد کمی هم مانده که شاید برآورده شود و یا شاید اصلا نباید باشد چون الان که نگاه می کنم می فهمم که نخواستنش بهتر از خواستش است پس این کشفم را در آلبوم کوچکم می گذارم تا یادم نرود که در سال ۱۳۹۷ چه چیزهای برای من الویت بود وحال سال جدید چه چیزهایی واقعا روند رشد که وقتی به خواسته های قبلی نگاه می کنی می فهمی که چقدر بزرگ شده ای دوستان و عوامل سایت نوجوان ها سال نو مبارک و خوش .

  5. Mehdi 3 ماه قبل

    Slm , ntayejsho key mizarin?

  6. پویا 3 ماه قبل

    اعععععع دوتا پویا داریم

    خوشبختم

  7. پویا 3 ماه قبل

    سلام ؛ بیشتر از ده روز گذش ؛ نتیجشو بگذارید لطفن!

  8. Mehdi 3 ماه قبل

    Vagan kheili tool kshid (⊙_⊙)

  9. پویا 3 ماه قبل

    سلام خسته نباشید
    خواهشا متن برنده را قرار بدید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

با ما در تماس باشید

هر موقع به ما ایمیل بزنید در سریع ترین زمان ممکن به شما پاسخ خواهیم داد

Sending

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید