گفتوگو با النا دوستی، نوجوانی با قلبی شاهنامهای
النا دوستی عزیز، لطفاً برای آغاز گفتگو، خودتان را معرفی بفرمایید و بگویید به چه فعالیتهایی علاقهمند هستید.
من النا دوستی هستم، متولد یازدهمین روز از اولین ماه تابستانی سال 1391، نوجوانی که قلبش با عشق به خاک پاک میهنش میتپد. به حوزههایی چون ریاضیات، ادبیات کهن، موسیقی و زیستشناسی علاقهمندم؛ چرا که در هر یک، جلوهای از زیبایی و راز هستی را میتوان جستوجو کرد.
چه زمانی برای نخستینبار با شاهنامه آشنا شدید؟ آیا به یاد دارید چه کسی یا چه عاملی شما را به این مسیر علاقهمند کرد؟
در دوران کلاس دوم ابتدایی، معاون پرورشی مدرسه نام من را در مسابقات شاهنامهخوانی ثبت کرد و برای حضور در آن مسابقه آمادهام ساخت. بعد از شرکت در رقابت و کسب رتبه، به مرور به این هنر اصیل ایرانی علاقهمند شدم و آموزش آن را جدی تر پی گرفتم و تشویق خانواده کاملا در پیشرفت من موثر بود.

برای حفظ و خوانش شعرهای شاهنامه چه روش یا برنامهای دارید؟ آیا زمان خاصی را برای تمرین انتخاب میکنید؟ چگونه میتوان اشعار شاهنامه را بهخوبی به خاطر سپرد؟
برای حفظ اشعار شاهنامه، از تکرار با صدای بلند، تصویرسازی ذهنی از داستانها و تقسیم ابیات به بخشهای کوچکتر استفاده میکنم. بهنظر من بهترین زمان برای حفظ اشعار، زمانیست که ذهن آرام و تمرکز بالا باشد؛ معمولاً صبح زود یا پیش از خواب این تمرین را انجام میدهم.
شما که در شاهنامهخوانی موفق بودهاید، بهنظرتان دشوارترین بخش آن کدام است؟ واژهها؟ تلفظها؟ یا درک معنا؟
از دید من، سختترین بخش شاهنامهخوانی برای نوجوانان امروز، واژگان کهن و ناآشناییست که در شعرها بهکار رفتهاند. بسیاری از این کلمات امروزه دیگر رایج نیستند و نیاز به بررسی و یادگیری دارند. البته تلفظ درست نیز مهم است، اما میتوان آن را با استفاده از وزن شعر یا نسخههای اعرابگذاریشده بهتر درک کرد.

خانم دوستی، اگر بخواهید یکی از شخصیتهای شاهنامه را به نوجوانان امروز معرفی کنید، کدام را انتخاب میکنید و چرا؟
من شخصیت گُردآفرید را برمیگزینم؛ چرا که او نمادی از شجاعت، قدرت و هوشمندی زنان ایرانیست. دختری که ثابت کرد زنان نیز میتوانند همچون مردان در میدانهای نبرد بدرخشند و پیروز شوند. گُردآفرید برای من و همه دختران ایرانی، الهامبخش است؛ زیرا نشان میدهد جنسیت نباید مانعی برای رؤیاپردازی، تلاش و پیشرفت باشد. ما نیز میتوانیم قهرمان زندگی خویش باشیم.
تا حالا پیش آمده کسی از شما بپرسد: «شاهنامه برای نوجوانهاست؟!» در این مواقع، معمولاً چه پاسخی میدهید؟
بله، این پرسش را بارها شنیدهام. در پاسخ میگویم: شاهنامه گنجینهای بیپایان از حکمت و حماسه است که هر خوانندهای، در هر سنی، میتواند از آن بهرهمند شود. داستانهای جذاب، شخصیتهای اسطورهای و آموزههای عمیق آن، برای نوجوانان بسیار الهامبخش و آموزندهاند. البته برخی بخشها ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد، اما در کل، شاهنامه هدیهای ارزشمند است که میتواند دید نوجوانان را نسبت به زندگی و جهان پیرامونشان دگرگون کند.
در اجراهایی که داشتید، تا حالا پیش آمده تپق بزنید یا شعر را فراموش کنید؟ آن لحظه چه کردید؟
بله، این اتفاق برای هر کسی ممکن است پیش بیاید. در چنین لحظاتی، باید آرامش خود را حفظ کنیم و در صورت امکان، از کلمات مترادف یا مشابه استفاده کنیم. خوشبختانه بیشتر مخاطبان، به تپقهای کوچک توجه نمیکنند و بیشتر تحت تأثیر لحن و قدرت اجرای ما قرار میگیرند.
تا حالا پیش آمده موقع آشپزی کمک کنید و همزمان شاهنامه بخوانید؟ بهنظرتان یک قهرمان شاهنامهای، چه غذایی خوب درست میکند؟
بله! از نظر من آشپزی و شاهنامهخوانی، دو هنر اصیل ایرانی هستند که ترکیب آنها فضایی روحنواز خلق میکند. گویی عطر ادویهها با حماسههای فردوسی در هم میآمیزد. بهنظرم یک قهرمان شاهنامهای مهارت بالایی در کباب کردن گوشت شکار دارد؛ غذایی مغذی، سنتی و پرانرژی که مناسب دلاوران میدان نبرد است!

النا خانم، شعر حفظ کردن برایتان لذت بخش است یا بیشتر شبیه تمرینی سخت؟ چرا؟
برای من، حفظ شعر تجربهای شیرین است. گویی گنجینهای از زیبایی را در قلبم ذخیره میکنم. این کار به من کمک میکند واژگان بیشتری بیاموزم، زیباتر سخن بگویم و نثر و کلامم دلنشینتر شود.
شما در سعدیخوانی هم رتبه کشوری دارید. خواندن شعرهای سعدی برایتان چه جذابیتی دارد؟
بله، موفق به کسب رتبه دوم کشوری در سعدیخوانی شدهام. آثار سعدی همچون آیینهایست که با هر بار نگریستن در آن، لایهای نو از خودمان و جهان پیرامونمان را میشناسیم. از او میآموزیم چگونه زیست کنیم، چگونه با دیگران رفتار کنیم و چگونه در برابر دشواریها ایستادگی کنیم. به گمانم سعدی ما را به سفری عمیق در دنیای خرد، مهر و زیبایی میبرد؛ سفری که هر بار، تجربهای تازه و درسی نو در پی دارد.
شما در زمینهی زیستفناوری و سلولهای بنیادی نیز موفق بودهاید. چطور شد که به این حوزه علاقهمند شدید؟
بله، در این زمینه موفق به کسب رتبه برتر استانی شدهام. سلولهای بنیادی برایم دریچهای به دنیای شگفتانگیز حیاتاند. این سلولهای جادویی، توانایی تبدیل به هر نوع سلولی را دارند و میتوانند به درمان بیماریها و بازسازی بافتهای آسیبدیده کمک کنند. تصور اینکه بتوان با کمک آنها انسانهای بیمار را نجات داد، در من انگیزهای عمیق برای مطالعه و پژوهش در این حوزه ایجاد کرده است.

در زمینهی گیاهان دارویی هم سابقهی خوبی دارید. از نظر شما، شعر آرامش بیشتری دارد یا طبیعت؟
بهدلیل علاقهام به خواص گیاهان دارویی، مطالعاتی در این زمینه داشتم و در مسابقات پژوهشسرای دانشآموزی در بخش عکاسی علمی شرکت کردم و چند سال پیاپی، رتبه برتر منطقهای کسب کردم. در پاسخ به سؤال شما باید بگویم: هم شعر و هم طبیعت، گوهرهای ارزشمند زندگی من هستند. طبیعت با شکوهش، روح مرا آرام میکند و شعر با ظرافتش، احساساتم را به پرواز در میآورد. یکی، آرامشی بیرونی و دیگری، آرامشی درونی میبخشد.
اگر شخصیتهای شاهنامه امروز زنده بودند، بهنظرتان کدامشان میتوانستند پزشک، کدام ورزشکار و کدام مجری تلویزیون شوند؟
از نگاه من، رستم دستان با زور بازوی بیمثالش، حتماً قهرمان میادین ورزشی میشد. سیاوش نیکسیرت با هوش، ادب و صدای خوشش، مجریای توانا و محبوب میبود. و زال، با دانش فراوان و تجربهی سالیان، بیتردید طبیبی حاذق و حامی جان انسانها میشد.
شما در اجرای برنامههای رسمی هم حضور داشتهاید. بهنظر شما، اجرای رسمی با شعرخوانی چه تفاوتی دارد؟ کدامیک برایتان راحتتر است؟
بله، افتخار داشتهام که در مراسمهایی چون بزرگداشت پرفسور خرم، آیین خوشآمدگویی به معاون محترم وزیر آموزشوپرورش، دیدار با معاون محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مراسم رسمی مجمع فلاسفه ایران، برنامههایی در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی با حضور اساتید برجسته دانشگاهی و معاون اسبق ریاستجمهوری و چندین برنامه رسمی دیگر بهعنوان مجری حاضر باشم.
بیتردید، اجرای رسمی به دلیل فضای رسمی و حضور مقامات عالیرتبه، نیازمند آمادگی، تمرین و تسلط بیشتری است. این نوع اجرا استرس بیشتری هم دارد؛ اما در عین حال برایم لذتبخشتر است، چرا که هر اجرا فرصتی است برای رشد، یادگیری، و گامی تازه در مسیر موفقیت.
در چه برنامههای تلویزیونی حضور داشتهاید و حسوحال آن لحظات برایتان چگونه بوده است؟
این افتخار را داشتهام که در مسابقه تلویزیونی «دو نقطه» (شبکه دو)، برنامه «همشاگردی سلام» (شبکه آموزش)، «سر سفره خدا» (شبکه پویا)، «مدرسه مهارت» (شبکه آموزش)، و همچنین در اجراهای حافظخوانی و شاهنامهخوانی که از شبکههای امید، جام جم، نسیم و شبکه یک پخش شدهاند، حضور پیدا کنم.
حضور در قاب تلویزیون، برایم تجربهای بینظیر و هیجانانگیز است. حس میکنم رسالتی بر دوش دارم که این گنجینههای جاودان ادبیات فارسی را به دلهای بیشتری پیوند بزنم. تلویزیون این فرصت را به من داده تا شور و اشتیاقم را با مخاطبانی گستردهتر در میان بگذارم و سهم کوچکی در ترویج فرهنگ ایرانی داشته باشم.

شما تجربهی موسیقی هم دارید و هنگدرام مینوازید. بهنظرتان موسیقی چه کمکی به شعرخوانی و تمرکز ذهنی میکند؟
بله، مدتی است که فراگیری ساز هنگدرام را آغاز کردهام و خوشبختانه در مراحل ابتدایی آموزش، این افتخار را یافتم که در مجموعه تئاتر محراب و در حضور اساتید بزرگی چون استاد فتحعلیبیگی اجرا داشته باشم. همچنین تصمیم دارم یادگیری موسیقی سنتی ایرانی را نیز دنبال کنم.
بهنظرم موسیقی تأثیر چشمگیری در تقویت شعرخوانی و تمرکز ذهن دارد؛ ریتم و ملودی به اشعار جان میبخشد و آنها را در ذهن ماندگارتر میکند. از سوی دیگر، شنیدن موسیقی آرام، ذهن را از اضطراب میرهاند و راه را برای تمرکز و خلاقیت هموار میسازد.
اگر قرار بود یک ربات شعرخوان طراحی کنید، اسمش را چه میگذاشتید؟ و چه شعری را باید خوب بخواند؟
من نام نغمهپرداز را برای آن انتخاب میکردم!
و قطعاً این ربات باید اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی را بخواند؛ چرا که شاهنامه، سند هویت ایرانی ماست؛ سرشار از حکمت، پند، و حماسه. شعرهای شاهنامه اگر با لحن درست و تأثیرگذار خوانده شوند، میتوانند مخاطب را به دنیای قهرمانان جاودانه ببرند.
شما در خانه ریاضی هم موفق بودهاید. بهنظرتان شعر و ریاضی چه شباهتی با هم دارند؟
بله، با ثبتنام و آموزش در خانه ریاضی تهران، در آزمونهای آن شرکت کردم و موفق به دریافت لوح افتخار و مدال از این نهاد شدم.
در نگاه نخست، شعر و ریاضی دو دنیای کاملاً متفاوت بهنظر میرسند؛ یکی زادهی احساس، دیگری فرزند منطق. اما حقیقت آن است که هر دو به زیبایی و نظم وابستهاند. در هر دو، خلاقیت، دقت، و ساختار نقش اساسی دارد. شعری که وزن و قافیهاش دقیق باشد، همانقدر دلنشین است که یک معادلهٔ حلشدهی زیبا در ریاضی.

در زمینهی رباتیک و هوش مصنوعی هم تجربههایی دارید. آیا میشود از این فناوریها برای آموزش شعر به بچهها استفاده کرد؟
بله، مدتی است آموزش رباتیک و هوش مصنوعی را آغاز کردهام، چرا که باور دارم آشنایی با این علم برای نوجوانان امروز یک ضرورت است.
در حوزه شعر نیز، فناوری میتواند نقش یاریرسانی ایفا کند. مثلاً یک ربات میتواند با صدای دلنشین شعر بخواند، احساس و ریتم شعر را منتقل کند یا وزن و قافیه را بررسی کند. با کمک هوش مصنوعی، میتوان کلمات مناسبتر برای سرودن شعر یافت. البته، نباید فراموش کنیم که خلاقیت انسانی جایگزین ندارد؛ یک انسان آگاه به ادبیات، با کمک ابزارهای هوشمند میتواند موفقتر از کسی باشد که به این علوم بیتوجه است.
تا حالا شده کسی فکر کند شما فقط اهل کتاب هستید و مثلاً بلد نیستید بازی یا شوخی کنید؟ در این مواقع چه میگویید؟
بله، در برخوردهای اولیه با بعضی از دوستانم در مدرسه، چنین تصوری پیش آمده است. البته من شخصاً اهل شوخیهای زیاد نیستم، اما همیشه میگویم:
دنیای من هم پر از سرگرمیهای خاص خودش است، فقط شاید تعریف من از “بازی و شوخی” با دیگران متفاوت باشد.
بهنظرتان نوجوانها چطور میتوانند به شعر و ادبیات علاقهمند شوند؟ از کجا باید شروع کنند؟
اگر نوجوانان با فواید شعرخوانی آشنا شوند، انگیزه بیشتری برای پرداختن به آن خواهند داشت. شعر کمک میکند دایره لغات گسترش یابد، بیان احساسات تقویت شود و خلاقیت شکوفا گردد. حتی در یادگیری دروس دیگر هم، کسانی که با شعر مأنوساند، بهتر عمل میکنند.
بهنظر من، دوران کودکی و نوجوانی بهترین زمان برای آموختن شعر است؛ چون در این دوره، ذهن آمادهتر، دغدغهها کمتر و فرصتها بیشتر است.

النا دوستی نظرش دربارهی استفاده از فضای مجازی برای شعرخوانی چیست؟ آیا خودتان هم در فضای مجازی فعال هستید؟
فضای مجازی این فرصت را در اختیار شاعران و علاقمندان قرار داده تا آثارشان را آسانتر منتشر کنند و با مخاطبان بیشتری در ارتباط باشند.
نقد و بررسی شعر، تبادل تجربه، و آشنایی با آثار دیگران نیز در این فضا سادهتر شده است.
من نیز از فضای مجازی استفاده میکنم، اما با رعایت تعادل و در حدی که به درسها و فعالیتهایم آسیب نرساند. البته تأکیدم بر این است که اشعار اصیل، ارزشمند و سنجیده را مطالعه کنیم.
اگر قرار بود در یک شهر خیالی زندگی کنید که تمامش از شعر ساخته شده، اسم آن شهر چه بود؟
اسمش را میگذاشتم: غزلشهر.
نام این شهر، بلافاصله تصویر شهری را به ذهن میآورد که کوچهها، دیوارها، پنجرهها، و حتی هوای آن از غزل و ابیات عاشقانه بافته شدهاند.
انگار قدمزدن در غزلشهر، مثل خواندن یک شعر بلند و لطیف است که هیچگاه تکراری نمیشود و همیشه دلنشین است.

اگر بخواهید به دوستانتان فقط یک بیت شعر هدیه دهید که همیشه با آن زندگی کنند، آن بیت چیست؟
«چرا کِشت باید درختی به دست
که بارش بُوَد زهر و برگش کبست؟»
این بیت تلنگری است برای انتخابهای درست. ما در زندگی مدام در حال کاشتنیم؛ افکار، رفتار، و تصمیمهایمان، دانههاییاند که روزی به بار خواهند نشست.
پس بیایید درختی بکاریم که ثمرش آرامش باشد، نه اندوه.
سخن شما با نوجوانان چیست؟
باور کنید برای موفق شدن، نیازی نیست خاص باشید؛ کافیست هر روز، حتی با گامی کوچک، به سمت هدفتان حرکت کنید.
پیشرفت، یعنی امروز کمی بهتر بودن از دیروز، نه لزوماً بهتر بودن از دیگران.
مقایسه را کنار بگذارید، و با باور، استمرار، و امید مسیرتان را بسازید.

و در پایان، کلام آخر شما؟
از مادر عزیزتر از جان به دلیل حمایت ها و تمرین های بسیارش تشکر می کنم، از پدری که با عشق پشتیبانم هست تشکر می کنم که قطعا در کنار این دو فرشته من می توانم همیشه موفق باشم .
و نکته ای به نوجوانان : آیندهای روشن، در دستان پرتلاش نسل نوجوان است.
ما هرکدام با استعدادها و تواناییهای خاص خود، قطعهای از پازل این آیندهایم. کافیست رویاهایمان را جدی بگیریم، از سختیها نهراسیم و بدانیم که:
با اراده و پشتکار، حتی بلندترین قلهها هم قابل فتحاند.