مصاحبه با خواهر شهیدِ رسانه (علی طهماسبی)

مصاحبه با خواهر شهیدِ رسانه (علی طهماسبی)

سلام فاطمه خانوم لطفاً خودتون رو برای مخاطبان  نوجوان و جوان ما معرفی کنید و کمی از خودتون بگین؟

با سلام و احترام، من فاطمه طهماسبی، خواهرکوچکتر شهید علی طهماسبی هستم. متولد ۸ مرداد سال ۱۳۸۸ هستم.

لطفا از شهید طهماسبی، برای ما و مخاطبان بگین؟

شهید علی طهماسبی، جوانی متولد ۲ مرداد سال ۱۳۷۹ بود که در سن ۲۵ سالگی در تاریخ ۲ تیرماه ۱۴۰۴ در سازمان بسیج مستضعفین تهران، حوزه نمایندگی ولی فقیه به شهادت رسید.

وی خبرنگار و از نیروهای روابط عمومی سازمان بسیج بود. قلمش در کنار ایمان و غیرت روایتگر راه حق بود.

بسیجیِ پاسدار و جهادگر بود که عنوان هایشان همگی بوی ایثار می دهند. مزار مطهر شهید اکنون در گلزار شهدای ده امام می باشد‌.

علی موکب دار بود، همیشه در ایام فاطمیه بخاطر ارادت خاصش به خانم فاطمه زهرا به همراه دوستانش موکبی برپا می کردند.

شهید طهماسبی جهادگر نیز بود. گاهی به همراه دوستانش به روستاها می رفتند و برای بچه ها مدرسه تعمیر می کردند. او از تعطیلات و استراحت خود می زد و به اردوهای جهادی میرفت.

علی از همان دوره نوجوانی خودش رو در بسیج پیدا کرده بود. علاقه خاصی به بسیج و ولایت فقیه داشت. علی بی ریا بود و زندگیش در راه خدمت طوری که خدمتش پنهان بود، هیچ گاه جلوی چشم نمیرفت و برای همه چیز و همه جا آماده خدمت بود.

مصاحبه با خواهر شهیدِ رسانه (علی طهماسبی)

از لحظه شهادت شهید طهماسبی برامون بگین؟

برادرزاده مون تازه به دنیا اومده بود. اون روزا زمانمون صرف نوزاد تازه متولد شدمون بود. عموعلیِ رستا بعد چند روز در تاریخ ۱ تیر در واقع یک روز قبل از شهادت، از سرکار اومد خونه و برای چند دقیقه رستا کوچولو رو دید. فردای اون روز علی صبح خیلی زود طوری که کسی متوجه رفتنش نشد رفت.

حوالی اذان ظهر اون روز علی با دستانی که وضو گرفته بود، به استقبال شهادت رفت.

دوم تیرماه ۱۴۰۴ سازمان بسیج مستضعفین مورد حمله رژیم صهیونیستی قرار گرفت و آن روز ۴۸ فرشته شهید شدند. یکی از آن ۴۸ تن،علی، برادر من بود. ۳ روز خانه ما در هیاهو بود. ۳ روز به دنبال برادرم میگشتیم، بعد از ۳ روز و پس از تشخیص پیکر، فرشته ما پیدا شد. در اخرین روز از آن ۳ روز به من اطلاع دادند و این گونه گفتند که سرت را بالا بگیر برادرت شهید شد…😔

طوری بودم که در آن لحظه دنیا متوقف شد. انگار تمام لحظاتم با برادرم از جلوی چشمانم میگذشت. زبانم بند آمد. تنها صدای قلبم را شنیدم ک درآن لحظه شکست. طوری شکست که تا آخرین روز از زندگیم شکسته خواهد ماند. در آن لحظه به اندازه سال ها دلتنگ برادرم شدم.

مصاحبه با خواهر شهیدِ رسانه (علی طهماسبی)

رابطه شما و برادرتون در کودکی چطور بود؟

علی برادر من در واقع بهترین دوست من بود. کسی که زندگیش را  وقف من می کرد و بزرگترین حمایتگر من بود. به طور کلی هیچ کل کلی بین منو علی نبود. دلیل این صمیمیت بنظر من به این دلیل بود که علی برخلاف اختلاف سنیمون طوری رفتار می کرد و  سخن میگفت ک گویی هیچ اختلاف سنی میان ما نیست!

با علی سر هیچ مبحثی بحث نمیکردیم همیشه درک متقابل داشتیم. گویی تنها کسی که مرا درک میکرد برادرم بود. در طول زندگی  وقتی با مشکلی روبرو میشدم یا خواسته ای داشتم هیچ نگرانی  نداشتم چون راهش گفتن به علی بود.

تمام زندگی من همین محبت علی به من بود. بعد از رفتنش من خیلی تنها شدم. برای برادرم خوشحالم بهترین جایگاه نسیبش شد اما اکنون با دلتنگیش زندگی را سپری میکنم. دلتنگم برای دیدار با برادری که تمامِ من بود.

از نظر شما مهم ترین ویژگی که باعث شد برادرتون مسیر خاص خودش رو پیدا کنه چی بود؟

قطعا بی ادعایی و بی ریایی علی بود. جوانی که زندگی اش صرف خدمت به مردمش بود اما نمی خواست کسی به این کارهایش پی ببرد. ‌شهید ما بی ادعا بود. هیچ وقت از سمت ها و مسئولیت هایش سخن نمیگفت.

( ما مدعیان صف اول بودیم از اخر مجلس شهدا را چیدند) شعر مورد علاقه علی بود.

خادم الزهرا بودنش شاید جواب زحمتاش در ایام فاطمیه باشد.

از فعالیت برادر شهیدتان در رسانه برامون بگین؟

میتوانم بگویم علی ما انقدر بی ریا بود که در خانه هیچ گاه حرفی از سمت خبرنگاری اش سخن نگفت. ما بعد از شهادتش با دیدن کارت خبرنگاری اش متوجه این موضوع شدیم!

مصاحبه با خواهر شهیدِ رسانه (علی طهماسبی)

اگر قرار باشد فقط یک ویژگی از شخصیت برادرتون رو به نسل امروز پیشنهاد کنید که ازش الگو بگیرن اون ویژگی چیه؟

میخوام به نسل امروز بگم که مانند علی بی ریا و بی ادعا باشند. مثل علیِ من اهل بیت را دوست داشته باشند. مانند او به هم وطنانشان خدمت کنند.

ازشون می خوام تا شهدامون و امثال برادر من را بیشتر بشناسند. بدونن که اگر الان ایران،ایران هست، این پرچم ایستاده، مردم نفس میکشن و زندگی میکنن به خاطر خون ریخته شده ی تمام شهدامونه. از نسل امروز میخوام جوان هایی مانند علی طهماسبی را یاد کنن.

اگر امروز فرصت داشتید فقط یک سوال از برادرتون بپرسید چه سوالی ازش می پرسید؟

قطعا اگر فرصت دیدار دوباره با او داشتم آغوش گرمش و دیدن لبخند زیبایش رو می خواستم. برادرم همیشه لبخند به لب داشت، طوری که پس از شهادتش نوشتن (شهیدی که او را با لبخند های زیبایش به یاد داریم.)

اما اگر بنا به پرسیدن سوال بود من همیشه ذهنم درگیر اینه که علی لحظه شهادت چه حسی داشت؟ از درد آوار اذیت شد؟ یا از خشکی لب های تشنه اش؟ میپرسیدم اون لحظه منو صدا زده و یاد کرده؟

مصاحبه با خواهر شهیدِ رسانه (علی طهماسبی) مصاحبه با خواهر شهیدِ رسانه (علی طهماسبی)

و در پایان، اگر بخواین یک جمله به نوجوان‌ها و جوان‌های امروز بگین که بعد از تمام شدن این مصاحبه توی ذهنشون بمونه، چی می‌گین؟

به همسن های خودم می خوام بگم که احترام خودشون رو نسبت به شهدا و خانواده هاشون بیشتر کنن. در جای جای این سرزمین خواهرانی در حسرت دیدار برادرنشان، پدر و مادری در فراغ فرزندشان، فرزندانی در دوری از پدرشان سپری میکنن.

بدونن رنگ قرمز پرچم نشان خون شهداست و یاد و نام شهدا را زنده نگه دارند.

ویدئویی از فعالیت های شهید طهماسبی

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان‌ها – معصومه درگاهی

مقاله رو دوست داشتی؟
3.7/5 - (4 امتیاز)
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها