خانم زهرا حاجی علی لطفا خودتون رو برای مخاطبان سایت ما معرفی بفرمایید؟
سلام روزتون بخیر. یه سلام مخصوص میکنم به همه مخاطبان سایت شما، و جوونهای تازه نفس و پرشور و ذوقی که کلی راه در پیش دارند. زهرا حاجی علی هستم، مجری تلویزیون که بالغ بر ده ساله اجرای برنامههای زنده و تولیدی تلویزیون و حالا پلتفرمها رو برعهده دارم. در حال حاضر سی و شیش سال رو تموم کردم و وارد سی و هفت سالگی شدم. یک دختر نه ساله دارم و از مسیری که اومدم، امروز میخوام براتون بیشتر بگم. امیدوارم که این انتقال تجربه و این تجربه زیستن باعث بشه که شما با دید بازتری مسیری که پیش رو دارید رو انتخاب بکنید و انشالله که آیندهتون درخشان باشه.
چی شد که تصمیم گرفتید به سمت اجرا برید؟ رویا یا اتفاق؟
از ابتدای دوران تحصیلم یه دختر جسوری نسبت به همکلاسیهام بودم و بجز اینا یه ویژگیهای دیگهای هم داشتم. خاطرم هستش که یه روز تلویزیون زیرنویس کرد که مرکز بسیج سازمان صدا و سیما داوطلب میپذیره و حالا تو این رشتهها اگر علاقهمند هستید از طریق این شماره تماس ثبت نام کنید.
و ادامه ماجرا که دقیقا همین کار رو کردم خاطرم هستش که سال ۹۲،۹۳ بود بیست و پنج، شش سالم هم بیشتر نبودش. یه دختری بودم که خب به هر حال کلی آمال و آرزو داشت. اون موقع ها رفتم بسیج سازمان که الان بهش میگم مرکز شهید آبینی، یه دوره ای رو ثبت نام کردم ازم تست گرفتن. بین چند نفر انتخاب شدم و بعد دوباره در دوره ی پیشرفته مجدد انتخاب شدم و بعد معرفی شدم به شبکه های تلویزیونی.

خانوادتون حامی شما بودن یا مخالف؟
خانوادهام همیشه حامیم بودن. مخصوصا پدر و مادرم. پدرم مخصوصاً جزو افرادی بودن که همیشه بهم قوت قلب دادن ایراداتم رو به جا گفتن خوبی هام رو پررنگ کردن و تا ابد دنیا مدیونشونم.
اولین باری که میکروفون دست گرفتید، یادتون هست؟ چه حسی داشتید؟
اولین بار که میکروفون دستم گرفتم دقیقا موقع آموزش کلاسهای بسیج صدا و سیما بود؛ و بعد از اون برای بار اول که معرفیم کردن خاطرم هستش که رفتم توی استودیو سیب سلامت که اون موقعها از شبکه سلامت پخش میشد و برای ضبط یه آنونسی خیلی هم سروصدا کرده بود. از حسم بخوام بهتون بگم فقط استرس بود. یعنی به حدی که نمیتونستم کلمات رو ادا بکنم و بعدترها فهمیدم که این ی حس مشترکه بین همه کسانیه که وارد این حوزه میشن و یه حس شیرینه که همین الان که دارم بهتون میگم برام تداعی میشه و میگم یادش بخیر.
وقتی دوربین خاموش میشه، معمولاً چطور خستگی رو از تنتون درمیارید؟
من جلو دوربین اصلا خسته نمیشم. باورتون میشه یعنی یه وقتایی پیش اومده که برنامه تولیدی بوده و همکارایی که پشت صحنه بودن میومدن می گفتن خانم حاج علی خسته نشدی برو خونتون. منم می گفتم نه، انقدرکه به این کار عشق دارم و فکر میکنم اصلا باید اینطوری باشه درستش هم همینه. برای همین اکثرا خسته نمیشم از کارم.

اگر جای یه نوجوان ۱۴ یا ۱۵ ساله بودید و میخواستید مجری بشید، از کجا شروع میکردید؟
حتما کلاسهای فن بیان رو میرفتم. اما قبل اون عزت نفس و اعتماد به نفسم رو تقویت میکنم؛ اگر نداشته باشم ،اگر داشته باشم هم که کلاسهای فن بیان یا بازیگری خیلی میتونه کمک کنه. و بعد از اینا داشتن ارتباطاته. این ارتباط خیلی معجزه میکنه اصلاً حلقه مفقود خیلی از شغلها اینه که ارتباطات خوبی نداریم. بعد میرم تو دنیای آدمهایی که مثل من فکر میکنند و هدف دارند به اون آدمها نزدیک تر میشم. از تجربیات آدمهای بزرگتر از خودم که توی این حرفه هستن استفاده میکنم.
به نظر شما بزرگترین اشتباهی که تازه کارها توی این مسیر انجام میدن و باعث میشه زود ناامید بشن چیه؟
یه اشتباهی که خیلیها وارد این کار میشن انجام میدن اینه که یه غرور خاصی دارن. اصلاً بچهها این غروره کار دستمون میده، تو هر مرحله و رتبهای از کار و زندگی که باشیم، غرور که داشته باشیم سرمون پراز باده. تو ذهنمون اینه که هرکی، هر حرفی به ما میزنه یه منظوری داشته یا از روی عمد بوده که حالا این حرفو به ما زده. نه نباید غرور داشته باشیم. غرور که داشته باشیم با کوچکترین تلنگر یا حرف، حتی از سر دلسوزی هم ناراحت میشیم و انرژی منفیش به خودمون برمیگرده و ناامید میشیم.
اینو بدونید که ما همه انسانیم و جای خطا داریم. هرکسی هم که تو هر شغلی همکار ما هستش ما ازش یه چیزی یاد میگیریم؛ چه خوب چه بد. همه آدمایی که دورو بر ما هستن اومدن که یه چیزی به ما یاد بدن. پس اصلا ناامیدی و ناراحتی و اینا که اصلا نباید توی کار باشه.
دومیش هم باز همین غرور هست که فکر کنیم که الان که وارد این کار شدم؛ چون انتخاب شدم پس از همه بهتر و بیشتر میدونم. نه این اشتباهه، سمه اصلاً و اینکه احترام همه رو توی کار داشته باشیم و به همه که احترام بذاریم صفتمون میشه محترم بودن، وقتی که محترم باشیم خب خیلی اتفاقات خوب و شیرینی در پسش برامون میفته.
اگه میتوانستید با خودِ ۱۸ سالهتون حرف بزنید، بهش چی میگفتید؟
اگه الان 18 سالم بود، به خودم میگفتم انقدر سخت نگیر، انقد ایراد نگیر، خودت رو بیشتر دوست داشته باش ویژگیهای مثبتت رو ببین تواناییهات رو پررنگ کن و تمرکزت رو بذار روی همون تواناییها و ویژگیهای مثبت.
تو روزهای سخت، چه جمله یا شعاری رو به خودتون میگید؟
یه روزایی که خیلی به آدم سخت میگذره، سرم رو رو به آسمون میگیرم و میگم خدایا تو ببین و شاهد باش.

حستون نسبت به این کلمات چیه؟
رضا رشیدپور: الگوی من در زمینه اجرا
میکروفون: یار غار اهالی رسانه
خدا: اولین و آخرین کسی که در همه لحظات کنارم بوده
صحنه: ارتباط بی واسطه و شیرین
شبکه آموزش: چون بیشترین اجرا هام تو این شبکه بوده مثل خونه ی منه
در آخر، یه جمله طلایی برای مخاطبان نوجوان مابفرمایید.
یه جمله طلایی بخوام به نوجووناتون بگم اینه که بچه ها هر کاری که دوست دارید، هر چیزی که تو ذهنتونه، بهش میرسید. که اگه قرار بود بهش نرسید اصلاً تو ذهنتون نمیومد. پس حالا که هدف دارید اون راه هم مشخصه فقط به سمتش حرکت کنید همین! بقیه چیزای لازم خودش همینطوری دومینو وار اتفاق میوفته. برید ببینید تو این راهی که در پیش دارید چه مهارت هایی رو نیاز دارید؟ چه کارهایی رو باید بکنید؟ مطمئن باشید از آن شما میشه. امیدوار باشید. قبل شروع کارتون خودتون رو بسپارید به خدا. خدا خودش همه چیز رو براتون قشنگ میچینه.
کلیپ مصاحبه با زهرا حاجی علی، مجری جوان تلویزیون
اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها – معصومه درگاهی