سلام. لطفاً خودتون رو معرفی بفرمایین و بگین چه چیزی شما رو به سمت دنیای نویسندگی برد؟
سلام به مخاطبان نشریه نوجوانها، خیلی خوشحالم که دارم باهاتون گفتوگومیکنم.
من فاطمه سادات افقه هستم، متولد ۳۱ شهریور ۱۳۶۵ در تهران. فوقلیسانس زبان و ادبیات فارسی دارم و همینطور فارغالتحصیل رشته مدیریت از دانشگاه تهران هستم.
من از کودکی به نوشتن علاقه زیادی داشتم و همیشه مینوشتم؛ اما در ۱۶سالگی یک رمان نوشتم که از طریق مدرسه در جشنواره خوارزمی شرکت داده شد و در نهایت برگزیده شد. همچنین در جشنواره مهر هم بهعنوان اثر برتر انتخاب شد و خانوادهام برای حمایت از من اون اثر رو چاپ کردن.
شاید الان نتونم بهعنوان یک کتاب خوب ازش یاد کنم، اما مهمترین شروع من برای نویسندگی از همون موقع بود.
وقتی مینویسین، چقدر به این فکر میکنین که نوجوانِ امروز با این داستان ارتباط برقرار میکنه یا نه؟
هرزمینه ای مخاطب خودش رو داره و من بیشتر در زمینه بزرگسال کار کردم. اما در «قرار بیقرار» که درباره زندگی شهید صدرزاده هست، برام مهم بود که نوجوانها هم بتونن با کتاب ارتباط بگیرن. دوست داشتم وقتی یه نوجوان ۱۵ یا ۱۶ ساله کتاب رو میخونه، زبانش براش روان و جذاب باشه و بتونه با داستان زندگی و کارهای شهید ارتباط برقرار کنه؛ که به گفته دوستان این اتفاق هم افتاد.
آیا تا حالا شخصیت یا اتفاقی در کتابهاتون بوده که از یک تجربه واقعی یا اتفاق روزمره الهام گرفته باشه؟
اصولا کسی که کار نویسندگی، خصوصاً داستاننویسی، انجام میده، یک بخش از خودش رو در اثر به جا میذاره.
برای مثال، نویسنده دغدغههای خودش، تجربههای زندگیاش و گاهی هم ناخودآگاه، بخشی از زندگی خودش رو وارد کتابش میکنه.

وقتی اولین بار کتابتون رو در دست گرفتین، چه حسی داشتین؟
اولین بار که کتابم رو در دست گرفتم، یک نوجوان ۱۷ساله بودم؛ همین الان هم که بهش فکر میکنم، لبخند روی لبم میاد. چون اون زمان، بهعنوان یک دختر ۱۷ساله، بهش افتخار میکردم و میگفتم: «این اثر منه!» خیلی جذاب بود این حس.
حتی موقع دست گرفتن «قرار بیقرار» در جشن امضا هم واقعاً حس خوبی داشتم. ناگفته نماند که به این خاطرکه کتاب زندگینامه پسرعمم بود، یک حس خوشحالی همراه با غم داشتم. غم از این بابت که عزیزی رو از دست دادم و خوشحالی از بابت اینکه تونستم این کتاب رو بنویسم، این برای من اتفاق خیلی قشنگی بود.
اگر نوجوانی بخواد نویسندگی رو شروع کنه، اولین قدمی که پیشنهاد میکنین چیه؟
اولین کاری که باید انجام بده، نوشتنه. بیوقفه بنویسه، هر روز بنویسه؛ یک صفحه، دو صفحه یا بیشتر، در مورد هر موضوعی؛ اما مهمه که زیاد بنویسه و در کنارش خیلی کتاب بخونه، چون نوشتن و خوندن دو امر تفکیک ناپذیرهستن.
در مرحله بعد، برای تخصص بیشترمیتونه در کارگاههای مختلف شرکت کنه.

بعد از تجربه نویسندگی، چه چیزی شما رو به سمت سردبیری برنامههای تلویزیونی برد؟
رفتن به سمت سردبیری برای من یک تجربه اتفاقی بود. من در کنار نویسندگی، در یک کلینیک آموزشی ـ روانشناختی مسئول آموزش بودم و برای بچهها کار قصهگویی انجام میدادم.
بعد دوران کرونا شروع شد و شرایط شغلیم کمی عوض شد، برای یک برنامه دعوت شدم تا درمورد کتاب «قرار بیقرار» یک مصاحبه داشته باشم.
بعدها، وقتی این مصاحبه پخش شد، تهیهکننده اون برنامه زنگ زد و گفت: «ما یک برنامه تلویزیونی داریم و نیاز داریم که سردبیر حتماً خانم باشه؛ با توجه به شناختی که از شما پیدا کردیم، شما مناسب هستین، و من از اونجا کار سردبیری رو به صورت جدی شروع کردم.
وقتی قراره یک برنامه ساخته بشه، اولین چیزی که بهعنوان سردبیر بهش فکر میکنین چیه؟
ساختار و چارچوب کلی اون برنامه، اولین موردی هست که بهش فکر میکنم؛ و مورد بعد اینکه چطور میتونیم براساس کانسپت، مخاطبمون رو درگیر کنیم. چون الزاماً همه برنامهها برای همه مخاطبها نیستن و هر برنامه مخاطب خاص خودش رو داره، باید چیدمان طوری باشه که اون مخاطب و جامعه هدف رو درگیر کنه تا برنامه با شکست مواجه نشه.
اگر در لحظه یکی از بخشهای برنامه به مشکل بخوره، اولین تصمیمی که بهعنوان سردبیر میگیرین چیه؟
اگر برنامه تولیدی باشه که مربوط به پخشه که اکثراً به ما مربوط نیست و این اتفاق معمولاً مربوط به پخش زنده میشه. اگر احساس کنیم مشکلی هست، سریع به مجری اطلاع میدیم تا مشکل رو حل کنه.
اگر حل نشد، کات میدیم، آیتمی پخش میشه و با ورود به صحنه سعی میکنیم اون مشکل رو حل کنیم.
اگر اختیار ساخت یک برنامه مخصوص نوجوانها رو داشته باشین، چه موضوع یا بخشی رو حتماً به اون اضافه میکنین؟
من اگر بخوام یک برنامه بسازم، دوست دارم در موردچالش های نوجوان ها صحبت کنم.
دوست دارم یک سری نوجوان رو گردهم بیارم و در مورد دغدغههاشون، دیدگاه و فکرشون صحبت کنن، همچنین خیلی دوست دارم در مورد مسائل سیاسی روز، بدون ترس بیان و نظرشون رو بگن. در انتهای برنامه هم دوست دارم با آیتمها و بخشهای مختلف، نوجوانها احساس کنن که دیده و شنیده میشن.

اگر بخواین یک جمله به نوجوانی که رویای نویسنده شدن یا فعالیت در تلویزیون رو داره بگین، چی بهش میگین؟
میگم نترس، تلاش کن! اگر قراره نویسنده بشی، بیوقفه بنویس و بعد کلاس برو. در زمینه سردبیری هم در حوزههای برنامهسازی حتماً در کلاسها و کارگاههای مختلف شرکت کن.
توی هر شغلی که میخوای فعالیت کنی؛ تلاش کردن، امید و اراده داشتن خیلی مهمه، چون ممکنه ما روزهایی داشته باشیم که امیدمون رو از دست بدیم؛ اما مهم اینه که تو ناامیدی هم برای هدفمون بجنگیم و تلاش کنیم. چون هیچ چیزی به اندازه جنگیدن به ما کمک نمیکنه.
و در پایان، اگر سخنی دارین، بفرمایین؟
خیلی ممنونم که از من خواستین که باهاتون گفتوگو کنم. گفتوگو کردن با نوجوانها بسیار لذتبخشه، امیدوارم صحبتهام بتونه در مسیری که دارین کمکتون کنه و امیدوارم هرجایی که هستین، حالتون خوب باشه و برای رسیدن به آرزوهاتون تلاش کنین. دوستتون دارم.😊❤️
مصاحبه با خانم فاطمه سادات افقه، نویسنده و سردبیر (بخش اول)
مصاحبه با خانم فاطمه سادات افقه، نویسنده و سردبیر (بخش دوم)
مصاحبه با خانم فاطمه سادات افقه، نویسنده و سردبیر (بخش سوم)
مصاحبه با خانم فاطمه سادات افقه، نویسنده و سردبیر (بخش چهارم)
اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوانها – معصومه درگاهی
