میثم جان، خودتان را همانطور که هستید برایمان معرفی کنید؛ نه بهعنوان مجری تلویزیون، بلکه مثل یک دوست صمیمی که کنارمان نشسته و با لبخند از خودش میگوید.
میثم میثاقی هستم، متولد ۱۳/۱۲/۱۳۶۰ در تهران. اصالتاً بچه نازیآبادم، اما بزرگشدهی یوسفآبادم. سال ۱۳۷۸ برای بازی در یک نمایش، اولین دستمزد بازیگریام را دریافت کردم و تا سال ۱۳۸۲ در تئاتر فعالیت داشتم. سپس به دلیل برخی مسائل، تا سال ۱۳۸۴ فعالیت هنری نداشتم، اما از آن سال تاکنون در خدمت کودکان و نوجوانان ایران هستم.
چه شد که مسیر میثم میثاقی از دنیای بازیهای کودکانه رسید به اجرای برنامههایی که حالا هزاران کودک و نوجوان با آنها خاطره دارند؟
سوم راهنمایی بودم که مدرسه کلاسهای فوق برنامهی هنری برگزار کرد. یکی از آنها آموزش تئاتر و بازیگری بود و من، به دلیل علاقهمندی، در کلاس ثبتنام کردم. استاد ما آن زمان، آقای سید جواد شیداییان بودند. در دوران دبیرستان نیز ایشان کارگردان گروه تئاتر ما شدند. در سال اول، گروه ما در منطقه دوم شد و من به عنوان بهترین بازیگر منطقه انتخاب شدم. سال بعد، دوباره رتبه سوم را کسب کردیم و من به عنوان بهترین بازیگر انتخاب شدم.
چند سال بعد، در سال ۱۳۷۸، جناب شیداییان با من تماس گرفتند تا گروهی برای آموزش و پرورش منطقه ۶ تشکیل دهند. پذیرفتم و از همانجا وارد عرصهی تئاتر و بازیگری شدم.
بیشتر برنامههایی که اجرا کردهاید برای مخاطبان کودک و نوجوان بوده؛ سختترین بخش کار با نسل بازیگوش امروز چیست؟ و شیرینترینش کدام است؟
بچهها بسیار باهوشاند؛ اگر بخواهی گولشان بزنی یا نقشی بازی کنی، کاملاً متوجه میشوند. شیرینترین بخش کار، صداقت و صراحت آنان است؛ اگر از کاری خوششان نیاید، همان پنج دقیقهی اول نمایش بلند میشوند و به راحتی میگویند که از نمایش یا اجرای شما خوششان نیامده، و اگر خوششان بیاید، با صراحت ابراز میکنند.

اگر قرار بود بین فوتبال و بوکس یکی را برای همیشه برای میثم میثاقی انتخاب کنید، با دستکش قرمز خداحافظی میکردید یا با کفشهای فوتبال؟
من دروازهبان هستم و هیچگاه پست دیگری بازی نکردهام و نخواهم کرد. فوتبال را به صورت رسمی تجربه کردهام و با تماشاچی بازی کردهام، اما در رینگ بوکس چنین تجربهای نداشتهام. حس یک دروازهبان وقتی با یک واکنش درست شادی و امید را به تیم بازمیگرداند، بینظیر است. شنبهها فوتبال بازی میکنم و با وجود مشکلات زانو و کمر، هر کاری پیش بیاید را کنسل میکنم و میروم بازی کنم.
میگویند شما عاشق بوکس هستید اما در عین حال لبخندتان شبیه کسی است که حتی موقع مشتزدن، مراقب قلب آدمهاست! بوکس چه چیزی به شما یاد داده که در اجرا هم بهکارتان میآید؟
برخلاف تصور عمومی که بوکس ورزش خشنی است، بوکسورها بسیار باهوش هستند. بوکس به آدم میآموزد که همیشه باید منتظر یک فرصت ناب باشی. اگر از آن فرصت بهره ببری، برندهای؛ اگر نه، میبازی. در بازیگری نیز همینگونه است؛ در لحظات حساس باید بهترین اجرا را ارائه دهی و تماشاگر را همراه خود کنی. در بوکس، نقاط ضعف حریف را پیدا کرده و به آن حمله میکنی؛ در تئاتر، باید نقاط ضعف پارتنر را پوشش دهی و به نقاط قوتش توجه کنی، زیرا اگر پارتنر کم بیاورد، تو هم باختهای.
آقای میثم میثاقی، اینکه برای دل خودتان وسایل چرمی و چوبی میسازید خیلی جالب است. تا حالا شده یکی از دوستان یا بچهها بخواهد آن را بخرد و شما گفته باشید «نه، این مال خودمه»؟
این اتفاق زیاد پیش آمده است. دوستانم خواستهاند برای خودشان نیز وسیلهای بسازم، اما معمولاً هدیه میدهم و میگویم بعداً برای خودم یک نسخه درست میکنم. تنها یک دستبند با موی مادرم برای خودم ساختهام و باقی آثارم را به دوستانم هدیه دادهام.

وقتی میثم میثاقی به چوب و چرم شکل میدهد، حس میکنید انگار مجریگریتان هم همین است؟ یعنی ساختن از دلِ خامیِ اتفاقات؟
دقیقاً. خلق یک اثر با چوب یا چرم مانند اجرای برنامه است؛ برنامهای را خلق میکنی، پیش میبری و به ثمر میرسانی.

از بازیهای رایانهای بگویید! اهل کدام سبک هستید؟ اگر یک بازی ویدیویی درباره زندگی شما ساخته شود، اسمش را چه میگذارید؟ و مرحله آخرش چیست؟
به غیر از بازیهای تخیلی، تقریباً همه سبکها را بازی میکنم. عاشق فوتبال (فیفا و ایافسی) و بازی مافیا هستم و منتظر نسخه چهارم آن هستم. اگر بخواهند درباره زندگی من بازی بسازند، نام آن را «رد دد رولوشن ۲» میگذارم؛ مرحله آخرش را ترجیح میدهم مانند بازی، روی کوه دراز بکشم و غروب خورشید را نگاه کنم، همراه با زوزهی گرگ.
تا حالا پیش آمده که موقع اجرا، یکی از بچهها سوالی بپرسد که میثم میثاقی را کاملاً غافلگیر کند؟
اغلب اجرا برای بچهها پر از اتفاقات غافلگیرکننده است. پیش آمده که کودک کاری انجام دهد یا چیزی بگوید که من غافلگیر شوم، اما تلاش میکنم جریان اجرا را حفظ کنم و از مسیر خارج نشوم.

اولین باری که جلوی دوربین ایستادید، حستان چه بود؟
اولین بار در دوران راهنمایی بود. حس غریب و عجیب، تلفیقی از هیجان، استرس، شوق و ترس بود. دست و پایم میلرزید و انگشتانم را به هم فشار داده بودم تا کسی متوجه نشود.
خاطرهای طنز از دوران اجرای میثم میثاقی تعریف کنید.
سالها پیش، در برنامهای دو نفره برای شهرداری اجرا داشتیم. همکارم ناگهان از صحنه ناپدید شد و بعد دیدم میکروفون و تجهیزات پایین افتادهاند، چوبها و کیبورد آسیب دیدهاند و کل سیستم صوت و میکسر به زمین خورده است؛ در نهایت، همه چیز را ترکاندیم!
در طول این سالها، چه چیزی از بچهها یاد گرفتهاید که در هیچ کتابی نوشته نشده بود؟
بچهها به من یاد دادند که مهر بورزم، بدون هیچگونه انتظار، با قلبم زندگی کنم، صادق باشم و حرف دلم را رک و صریح بگویم.

اگر قرار بود یکی از شخصیتهای محبوب کارتونی را به عنوان همکار مجری کنار میثم میثاقی بیاورید، چه کسی را انتخاب میکردید؟
قطعاً «الاف» از فیلم فروزن را انتخاب میکنم؛ بامزه، کمی خنگ و دوستداشتنی است.
وقتی صدای بچهها را در استودیو میشنوید، چیزی در دلتان تغییر میکند؟
دقیقاً حس میکنم خودم با آنها بازی میکنم و همسنشان هستم. دلم برای اجرای داخل مدارس، صحنه و دوربین تنگ شده است. اجرای داخل مدرسه برایم بسیار شیرین و حیاتی است.
در چه برنامههای تلویزیونی حضور داشتید و چه جوایزی کسب کردید؟
در برنامههایی چون «آفتاب مهربانی»، «باغ مصطفی» و «همراه خورشید» به عنوان بازیگر و در مجموعههای «شادیانه»، «اهالی حومه» و «شهرآرا» به عنوان عروسکگردان حضور داشتم. جوایز اخیر شامل:
- جایزه بهترین عروسکگردانی از جشنواره کودک حسینی عراق
- جایزه بهترین عروسکگردانی از جشنواره باغچبان
- جایزه بهترین صداپیشگی در جشنواره تلویزیونی عروسکخونه

آقای میثم میثاقی عروسکگردانی هم میکنید؟
بله، بسیار دوست دارم. اگر بین بازیگری و عروسکگردانی یکی را انتخاب کنم، قطعاً عروسکگردانی را انتخاب میکنم. چون عروسکگردانی فانتزیتر است، خودگذشتگی میطلبد و باعث دیده شدن دیگران میشود.
جناب میثم میثاقی بازیگری را بیشتر دوست دارید یا مجریگری؟
در حال حاضر، مجریگری را ترجیح میدهم.
ویژگیهای یک مجری خوب از نظر آقای میثم میثاقی چیست؟
یک مجری باید دانش و سواد بالا، فن بیان مناسب، صدای گرم، تسلط بر کلمات و حفظ اشعار داشته باشد. چهرهی مناسب نیز میتواند کمککننده باشد.

آشپزی میثم میثاقی چطور است؟
آشپزیام خوب است. تقریباً همه غذاها را درست میکنم؛ دوستان میگویند خورشت قیمه، پاستا و فسنجان را بسیار خوب تهیه میکنم و البته قورمهسبزی را هم به خوبی درست میکنم.
جناب میثم میثاقی تا حالا شده مایوس شوید و بیخیال همه چیز؟ آن زمان چه کردید؟
بله، بارها. به نظر من هر بازیگری در طول عمر حرفهای خود گاه دچار ناامیدی میشود؛ این بخش از مسیر رشد است. من در چنین مواقعی به مطالعه، دیدن تئاتر و فیلم روی آوردم؛ این فعالیتها بهطور معجزهآسا انرژی و الهامبخش هستند. توصیهام به همه دوستان علاقهمند به پیشرفت این است که هر چه میتوانند ببینند و مطالعه کنند، حتی اگر در زمینه کودک و انیمیشن فعالیت دارند.

فرض کنید در آینده یک کارگاه چوب و چرم راه بیندازید مخصوص مجریها! اسم کارگاه را چه میگذارید؟
هنوز به طور قطعی فکر نکردهام، اما شاید اسمش را «چوب و چرم عمو سیبیلو» بگذارم.
تا حالا شده حین اجرا، تپق بزنید و بعد همان را تبدیل به یک جمله بامزه یا شعر کنید؟
بله، بسیار زیاد. بارها پیش آمده که مجبور شدهام تپق را تا پایان برنامه حفظ کنم و آن را به گونهای ادامه دهم که انگار عمدی بوده است.
اگر به عنوان میثم میثاقی فقط یک جمله میتوانستید به همه نوجوانهایی که میخواهند وارد دنیای اجرا شوند بگویید، آن جمله چه بود؟
به آنها میگویم: «با ورود به دنیای اجرا، دنیا و تفکرتان تغییر میکند.»

کلام آخر از میثم میثاقی؟
همیشه آرزو دارم همه کودکان بخندند، شاد و سالم باشند. در طول این سالها، تمام تلاشم بر همین بوده است. از شما سپاسگزارم که من را قابل دانسته و فرصتی برای گفتگو فراهم کردید.