سلام،لطفاً خودتان را برای مخاطبان جوان و نوجوان ما معرفی کنید؟
سلام من فاطمه شکری هستم متولد 21 شهریور 1337 ، 67 سالمه واز 5 سالگی تئاتر و گویندگی و رادیو و تلویزیون شروع کردم ،از سال 72 هم وارد سینما شدم و به بازیگری پرداختم.
فعالیت حرفهای شما از چه سالی و با کدام پروژه آغاز شد؟
از سیزده، چهارده سالگی شروع کردم، کار تلویزیون را با شبکهٔ استانی ارومیه (آذربایجان غربی) و،بعد از اون هم اومدم تهران و در دانشگاه پلیس تحصیل کردم؛ رشتهٔ تحصیلیام با کارم متفاوت بود؛ همزمان، کار تئاتر را هم انجام میدادم و در کنار اساتید مختلف، آموزشهای آکادمیک دیدم، اولین تجربهٔ سینماییم هم با آقای مسعود کیمیایی بود؛ سال 1372 با فیلم «فریاد» شروع به کار کردم.
اگر به گذشته برگردید باز هم همین مسیر را انتخاب میکنید؟
اگر به گذشته برگردم نه؛ کار بازیگری را ادامه نمیدادم و حتماً شغل ثابتی برای خودم پیدا میکردم که درآمدزایی داشته باشه برام و الان در این شرایط قرار نمیگرفتم. در واقع، افرادی که برای شغل دوم هنر را انتخاب میکنند، به نظر من بهترین کار رو میکنند. جوانهای دورهٔ الان معمولاً بعد از چند کار سینمایی ، در کنارش شغل دوم پیدا میکنند و این خیلی خوب است. کاش عقل و منطقِ جوانهای الان رو ما اون موقع داشتیم، ولی ما عشقمون فقط تئاتر و سینما بود.

اولین باری که متوجه شدید به بازیگری علاقه دارید را به خاطر دارید؟
5سالم بود که به پیشنهاد مدیر مدرسه وارد رادیو شدم برای گویندگی، خودم هم علاقه داشتم ، البته اون زمان سواد کافی هم نداشتم، و بداهه و ساده صحبت میکردم و بعدا تو این زمینه حرفه ای تر شدم.
اگر بازیگر نبودید، فکر میکنید امروز چه شغلی داشتید؟
اگر بازیگر نبودم شاید الان یه رستوران خیلی خوب داشتم یه آشپز خوب بودم ،چون دستپختم عالیه تو این موضوع ادعا هم دارم، رستورانمو می چرخوندم حالا اگر دیگه تو این سن خودم کار نمی کردم، انقدر زیر دستم آشپز پرورش داده بودم که همشون بتونن آشپزی خوب انجام بدن و کار بکنن ، و یکی از آرزوهام بود رستوران و آشپزی، اما متاسفانه محقق نشد.
اگر قرار باشد فقط یک آرزو برای آینده سینمای ایران داشته باشید، آن آرزو چیست؟
برگرده به اصالت خودش، برگرده به ریشه خودش؛ این سینمایی که الان داریم اون چیزی که ما می بینیم نیست طنزاش ضعیفه محتوای ضعیفی دارن.
شاید تو این همه فیلم من سه چهار تا فیلم رو بیشتر دوست نداشتم و حیفم هست، ما کارگردانای خوبی داریم ولی متاسفانه فیلم های خوبی نداریم ، سینما برگرده به اصلیت خودش، آرزوم برای سینمای ایران همینه.

اگر قرار باشد یک نفر نقش شما را در فیلم زندگیتان بازی کند، چه کسی را انتخاب میکنید؟
زمان جوانیم رو پریناز ایزدیار یا مثلا پردیس احمدیه زمان الان رو هم خودم!
معروف بودن بیشتر لذت دارد یا دردسر؟
معروف بودن نه دردسر نیست ،لذتم نیست ، حالا کسی که بگه مثلا من دوست ندارم منو نشونم بدن بیان امضا بگیرن اینا دروغ میگه. اما من دوست دارم بیشتر محبوب باشم تا معروف. مردم دوستم داشته باشن؛ چون اینجوری خیلی قشنگتره و اتفاقی هم برات بیفته مردم حمایت میکنن.
مثل الان که من مریض شدم از پارسال به اینور مردم خوب ما مردم عزیز ما نمیدونید چیکار کردن برای من، و من تا وقتی عمر دارم مدیونشونم ، خیلی هم دوسشون دارم. اصلا برای مردم ما داریم زندگی می کنیم. در کل فکر می کنم فرد محبوب باشه بهتره تا معروف بودن.
سختترین بخش کار شما که معمولاً دیده نمیشه، چیه؟
اگر بخوام با مثال بهتر توضیح بدم، سر یه کاری، کارگردان من رو مجبورکردن که برم بالای کوه با این سن و سال من و پا درد و… با یه گوسفند که باید مینداختم رو شونم. مجبور بودم این کار انجام بدم چون تعهد داشتم، این سخت ترین بخش کار ماست؛ یعنی باید تمرکز داشته باشید و برخی کارهای اجباری و سخت رو انجام بدید.

اگر بخواهید فقط یک درس از زندگیتان را به نوجوان ها منتقل کنید، آن درس چیست؟
نوجوونای عزیز، اگه تو بازیگری اوایل کار دیدید نمیتونید، همون اول بذارید کنار، استعداد نداشته باشید پول و تیپ هم دردی رو دوا نمیکنه، نهایتش میشید مثل آقای گلزار (نه غیبت، فقط مثال) که میگن مانکنه به خاطر چهرش، نه بازیگر.
اگر واقعا علاقه دارید برید پشت صحنه سینما که بخش هاش زیاده: طراحی لباس، تدوین، گریم، صدا، دوربین، هزارتا چیز دیگه. اونجا کار کنید که لااقل خودتون از خودتون راضی باشید.
و یادتون نره: به پیشکسوتا احترام بذارید. اونا سالها قبل از شما زحمت کشیدن تا به موفقیت رسیدن و…… احترامشون واجبه!
بزرگترین اشتباهی که باعث شده چیز مهمی یاد بگیرید چه بوده است؟
بزرگترین اشتباهم تو سینما و بازیگری این بود که خیلی ساده خیلی حرفا رو از خیلی از کارگردانا قبول می کردم و بعدش خلاف اونو می دیدم یاد گرفتم که هر حرفیو قبول نکنم همه حرفیم نپذیرم و الان شدم اون چیزی که خودم خواستم و خوشبختانه این جایگاه من بود نه اونی که قبلا فکر می کردم.
اگر به دوران ۱۷ تا ۱۸ سالگی خود برمیگشتید، اولین کاری که انجام میدادید چه بود؟
کنکور ادامه تحصیل و درس. من هنوزم دوست دارم درس بخونم؛ هنوزم دوست دارم دانشگاه برم؛ یعنی اگر یه اعصاب آروم و یه موقعیت مالی درست داشتم مطمئن باشید تحصیل می کردم ، حتی الانم تحصیلاتم رو ادامه می دادم ، و کتابی رو هم که تصمیم گرفته بودم بنویسم و به چاپ میرسوندم.
برای کسی که رویای بازیگر شدن دارد اما از شکست میترسد چه پیامی دارید؟
شکست اصلا شروع یه برد هست دیگه قربونتون برم. شکست نباشه که چیز دیگه ای درست نمیشه. شکست لازمه، باید شکست بخوری که تا دفعه دیگه تکرار نکنی اون کارو. هرچی شکست بخوری بهتر و قوی تر بلند میشی اصلا ناراحت اون نباش و نترس از شکست. قربونت برم برو دنبالش موفق باشی.

حس شما به کلمات زیر چیست؟
سینما:نامرد
بازیگری:عشق
اکبر عبدی: مرد هزار چهره
صدا ،دوربین، حرکت:یه زندگی نو
در پایان، به یادگار نصیحتی برای مخاطبان سایت «نوجوانها» بفرمایید؟
نوجوونای عزیزم قربون اون حستون، احساستون و اون دلتون برم من. خوشم میاد که تو این سن شماها حرفاتونو میتونید بزنید ماها نمیتونستیم حرف دلمونو بزنیم. امیدوارم که درست حرفاتونو بزنید درست به گوش من و امثال من برسونید. حالا من که عددی نیستم ، به هم سنای من درست بتونید بفهمونید که چی میخواید و درستم راهتونو برید. براتون بهترین ها رو آرزو می کنم امیدوارم که بهترین هام براتون رقم بخوره دوستتون دارم در پناه حق باشید.
کلیپ مصاحبه با فاطمه شکری بازیگر سینما و تلویزیون
اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها – معصومه درگاهی
یک پاسخ
سلام وقت بخیر
به خانم شکری خیلی ظلم شد این سالها ، و مهم ترین ایراد سینمای ما اینه ک به پیشکسوت ها رسیدگی نمیشه🙂😞