, ,
,

پرسش

سلام. من نزدیک دو ساله که عاشق معلم خودم شدم. من خیلی اونو دوستش دارم و چند بار بهش این موضوع رو گفتم ولی اون هیچ عکس العملی نشون نمیده و تو تلگرام که پیام میدم جوابمو نمیده و با من عین بقیه بچه ها رفتار میکنه. من از دستش خیلی ناراحتم. تازه یک بار هم بخاطر موضوعی بهش دروغ گفتم و فهمید و دوباره بخاطر درست کردن اون مسئله بهش دروغ گفتم و این رابطمونو کم رنگ تر کرد و من یه دوست دارم که اونم عاشق همین معلمس و تقریبا با هم در حال رقابتیم. لطفا راهنماییم کنید که اون معلم منو خیلی دوست داشته باشه ممنون. در ضمن من دخترم و معلمم هم یک خانمه.

پاسخ خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت

دوست خوبم

اگر با معنای دوست داشتن واقعی آشنا باشی در این صورت بسیاری از نگرانی ها و سوالاتی که داری از بین می روند. اگر واقعا معلمت را دوست داری در این صورت با فرد دیگری رقابت نمی کنی و او را تنها برای خودت نمی خواهی بلکه از اینکه افراد زیادی او را دوست دارند خوشحال تر می شوی چون نشان می دهد که تو چه آدم دوست داشتنی را انتخاب کردی. در دوست داشتن مهم این نیست که او هم متقابلا چه احساس دوستی نسبت به تو دارد بلکه این مهم است که خودت او را دوست داری و برای همین هم به او محبت می کنی و …

این برداشت های اشتباه توسط بسیاری از افراد در دنیا رخ می دهد که فکر می کنند دوست داشتن دیگران یعنی انحصار طلبی و به شکل یک معامله پایاپای است. در حالی که اصلا این طور نیست و به دلیل همین اشتباهات است که برخی از افرادی که مورد دوست داشتن واقع می شوند از ترس اینکه در این حصار قرار نگیرند بیشتر از خود بی تفاوتی نشان می دهند.

بنابراین بهتر است با آرامش و بدون استرس از اینکه چه کسان دیگری او را دوست دارند و یا او چه احساسی به تو دارد به احساس خودت توجه کنی و دوست داشتن خودت را با رعایت اعتدال و میانه روی و در قالب احترام و به عنوان شاگردی قابل توجه به او نشان دهی. یقین داشته باش این رفتار موجب می شود تا هم خودت و هم معلمت از این دوست داشتن احساس بهتری داشته باشید و شاید تا سال های زیادی هم باقی بماند.

موفق باشی

20 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. عاشق دبیر ریاضی 8 ماه قبل

    سلام خسته نباشید من چند ماهی میشه که به دبیر ریاضیاتم که خانم هستن و خود من هم دختر هستم به ایشون علاقه دارم ایشون پارسال با ما نداشتن ولی در مدرسه ما بودند ولی امسال با ایشون داریم و من علاقه شدیدی به ایشون پیدا کردم ولی پارسال کمی ایشون رو دوست داشتم دوستم هم ایشون رو دوست داره ولی معلمم چه در پیام و چه در مدرسه به دوستم بیشتر ابراز علاقه می کنن ولی ما یعنی من و معلمم بهم پیام میدیم خیلی از من تعریف می کنن و میگن خیلی دوستت دارم من با دوستم رقابت نمی کنم و لی در مدرسه به من اصلا توجه نمی کنن چه طوری بفهممم که معلمم واقعی من رو هم دوست دارن یانه ؟ لطفا راهنمایی ام بکنین لطفا سریع راهنمایی ام بکنین مرسی ممنون

  2. نویسنده
    نوجوان‌ها 8 ماه قبل

    کاربر عزیز “عاشق دبیر ریاضی”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    یک دوست داشتن واقعی به شکلی است که برای فرد عاشق خیلی مهم نیست طرف مقابلش چند نفر دیگر را هم دوست دارد یا اصلا خود او را چقدر دوست دارد.
    چون فقط به عشق و محبت خودش فکر می کند و می خواهد در این کار خوب و کامل باشد.
    بنابراین به تو پیشنهاد می کنم هم چنان ارتباطت را با او داشته باش و خیلی در این فکر نباش تلاش کنی میزان علاقه او را بدانی چون خودشان هم بارها از تو تعریف و تمجید کرده اند کفایت می کند و می تواند خیالت راحت باشد که ایشان حتما به تو علاقمند هستند.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  3. طناز 6 ماه قبل

    سلام من دوساله که پشت سره هم یک معلم داشتم من واقعا اونو خیلی دوسش دارم ولی خودش اینو درک نمیکنه من سال ششم هستم و جدا شدن ازش واسم خیلی سخته و اینکه من همش به فکرشم خیلی دوسش دارم خیلی نازه تازه یک مشکل هم داره :نابارور هستش، من همیشه سعی کردم در این مورد درکش کنم و کنارش باشم و اما چون اون منو بچه میدونه تمایلی به اینکه بشینه کنارم و باهاش حرف بزنم نداره فک میکنم ازم خسته شده یا واسش تکراری شده یا اینکه دوسم نداره. در ضمن من یه دختر کم رو هستم و نمیتونم بهش اونجور جو گیر ابراز علاقه کنم. من حتی شبام با اون صبح میشه همیشه در فکرشم به خاطرش گره ام میکنم ولی اون رفتارش با من عادیه. من باید چیکار کنم که بتونم باهاش ارتباطمو نزدیک تر کنم و واقعا چطوری بهش ثابت کنم که خیلی دوسش دارم +؟؟؟ تروخدا کمکم کنین خیلی وابستم نیاز دارم به کمکتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.

  4. نویسنده
    نوجوان‌ها 6 ماه قبل

    کاربر عزیز “طناز”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    خیلی درست و دقیق شرایطت را شرح دادی و در واقع خودت دلایل و راه حلهای لازم را اشاره کردی.
    تو به لحاظ سنی برای گفتگوهای اینچنینی کوچک هستی. هر چند بسیار عاقلی و بسیاری مسائل را درک میکنی ولی اینها کافی نیستند و معلمت میداند که برای به اشتراک گذاشتن احساسات و مسائل خودش باید فاصله هایی را با دانش آموزانش رعایت کند. بنابراین راه حل این است که کمی صبر کنی و عجله نداشته باشی که او همین سال در مورد تو به این نتیجه برسد که میتواند حساب کند و یا نیازی باشد که با این حجم از دوست داشتن او را مجاب کنی که بسیار علاقمند هستی.
    اگر دوستی شما واقعی و ماندنی باشد در این صورت در سالهای آینده فرصت کافی خواهی داشت تا هم دوستی خودت را ثابت کنی و هم هم صحبت خوبی برایشان باشی.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  5. آیسان 4 ماه قبل

    سلام من یه دانش آموز کلاس هفتمی هستم و یه دخترم .عاشق معلمم که یه خانومه شدم .براش هرکاری کردم به خاطرش تو مدرسا تا مرز اخراج رفتم میدونم اونم منو دوس داره .یه هفتس ندیدمش و این مدتِ عیدو ام نمیبینمش .بهم گفته بود دیروز مدرسه نمیره ولی من تو خاب دیده بودم رفته و چون میدونستم معمولا خابام درست در میاد رفتم.رفتم ولی زنگ زدن اولیام اومد برگردوند چون کلاس تشکیل نشد .ولی ۵دیقه بعد از رفتن من رفته بود مدرسه و همون لباسی ک من تو خاب دیدا بودمو پوشیده بود .من دارم دیوونه میشم از اول سال دنبال اینم ک شمارشو بگیرم ک این همه دلتنگش نشم ولی قول دددا آخر سال تحصیلی شمارشو بده بهم .البته از دخترای بزرگتر پرسیدم گفتن خیلی زود شمارشو بده سال نهم میده.حتا چن نبر اومدن گفتن اویزونش نشو خوشش نمیاد رفتم بهش گفتم گفت اویزون شدنو دوس ندارم ولی در مورد تو فرق میکنه دوس دارم چون دوستت دارم .من خیلی دوسش دارم دیوونشم ولی جوری نیس ک نخام کسای دیگه ام دوسش داشته باشن .فقط این دوری برام سخته چون این مدت ۱ ساعت مث ادم نخابیدم همش گریه گریه.اخرین روزی ک دیدمش بهم گفت این یا ماه دوری امتحانه میتونی بهم ثابت کنی دوسم داری چون خیلی از دوس داشتنا با ندیدن فراموش میشن گفت بعد این مدت میشینیم راجب احساسمون نسبت به هم حرف میزنیم ببینیم محبتامون به هم در چه حده

    تورو خدا کمکم کنید از یه طرف دوری برام خیلیییییی سخته از یه طرف نمیدونم چجوری بهش ثابت کنم دوسش دارم عاخه من هر کاری کردم براش فهمیدنش انقد سخت نیس .
    ی بار بهش گفتم من بخاطرتون دارم میمیرم ولی شما اصلا محل نمیدین البته الکی گفتم محل میداد ولی یه لحظه من هول شدم اونطوری گفتم.گفت خیلی بی انصافی و بعد اون بیشتر باهام صمیمی شد .کمکم کنید خیلی وابستشم و قراره ۲۰ ام فروردین ببینمش.من میمیرم تا اون موقع کمکگ کنین

  6. نویسنده
    نوجوان‌ها 4 ماه قبل

    کاربر عزیز “آیسان”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    یکی از دلایلی که معلمان در حرفه خود یادگرفته اند از محبت دانش آموزان با احتیاط دوری کنند حس وابستگی دانش آموزان به آنها است . چون وابستگی میتواند موجب خسارتهای زیادی به خودشان شود. دوست داشتنی که با کلی وابستگی و عدم توانایی کنترل احساس همراه است معلم را نگران میکند زیرا نشان میدهد در آینده هم صرف داشتن شماره تلفن یا حتی آدرس نمیتوانند احساس دوری را تحمل کنند و هم موجب اذیت خودشان میشوند هم مزاحمت معلم.
    در هر حال به نظر من بهتر است به معلمت ثابت کنی چقدر میتوانی وابسته نباشی و احساس دوری و دلتنگی را به خوبی کنترل کنی.
    برای این کار راه های مختلفی وجود دارد که میتوانی بنا به تمایل خودت کاری خاص را انجام دهی. مثل اینکه کتابهای شعر مختلف را بخوانی و اشعاری را که وصف حال تو یا وصف محبت توست بنویسی و در یک دفتر مخصوص گردآوری کنی و با کشیدن نقاشی و بریدن و چسباندن شکل هایی ان را تزئین کنی و در نهایت پس از دیدار به ایشان تقدیم کنی.
    این تنها یک مثال است. کلی کارهای مشابه دیگر میتوانی انجام دهی و اوقات خوشی سپری کنی و نتیجه هم یک کار خوب باشد. فراموش نکن انجام کارهای خطا و نسبت دادن آن به دوست داشتن معلمت کار شایسته ای نیست و هنر هم نیست مهم این است که به خاطر دوست داشتن و احساس علاقه ات کارهای درست و خوبی انجام دهی و علاقه ات موجب شود پیشرفت بیشتری در اخلاق و درس و زندگی داشته باشی. حالا هم فرصتی است که کار خوبی انجام دهی و این اطمینان را در معلمت و خودت ایجاد کنی.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  7. آتاناز 3 ماه قبل

    سلام
    من یه دختر کلاس هشتمی هستم.
    داخل مدرسه به یه مشکل خیلی بزرگ بر خوردم.من دبیر علومم رو خیلی دوست دارم و یا شایدم بهش وابسته شدم.تنها که می شم و یا اصلا هر وقت دیگه ای به اون فکر می کنم.یه بار اردو نیومد ،اردو بهم زهر شد.تقریبا از دی ماه به بعد این مشکل برام پیش اومد.در ضمن دبیر علومم مجرد هستش و جووون.شمارش رو هم فقط به من و یکی دیگه از دوستام داده.تو مدرسه بیشترین توجه رو به من داره و حتی شایعه شده که این دبیر خالم هستش.خیلی سر کلاس به من اهمیت میده و این رو همه کلاس های هشتم فهمیده اند.هفته اخر مدرسه که قبل عید باشه،یه کار نو اوری در تدریس رو تصمیم گرفت انجام بده،منم چون کامپیوترم خوب بود و هم درسم خوب بود و جز شاگرد های ممتاز بودم ، اصلا اون هفته سر کلاس نرفتم و همش کار های دبیرم رو انجام می دادم.حتی بعضی مواقع بهم گفته بود که بیا خونه ما و من گفتم که نه.یکبار هم تا در خونمون اومد.فکر می کنم که این کار هایی که برام انجام میده ترحم هستش و واقعا دوستم نداره.من کتاب زیاد می خونم و مستند های علمی زبان اصلی رو هم نگاه می کنم و میشه گفت که اطلاعات عمومی بالایی دارم و به همین خاطر سر کلاس همین معلم و یا معلمای دیگه ام دانش اموز فعالی هستم و همه معلم هام دوستم دارن.خودم خیلی به معلم علومم نمی چسبم که بخواد پسم بزنه و غرورم جریحه دار بشه.اما نمی دونم یه اتفاقاتی میفته که من همش پیش اون باشم و به این احساساتم دامن زده میشه.بیشتر دانش اموزا بهم حسودی می کنن و میگن که عاشقته اما من باور نمی کنم.خیلی خیلی دوستش دارم و از این می ترسم که از دستش بدم.و من نهایتش ۷ هفته دیگه مدرسه میرم و نگرانم که بعدش اگر نبینمش چی میشه.الان ۱۱ ام هستش و ۵ روز دیگه باید برم مدرسه و ماه بعدش امتحانات خرداد شروع میشه و بعدش دیگه نمی بینمش.از ابان ماه هم معاون شده و خوش به حال من.چون دیگه هر روز می بینمش.تو عید دوبار هم بیشتر بهش زنگ نزدم و چون رفته بود مسافرت ، بهش پیام ندادم.
    من خواهرم «کسی که خیلی خیلی دوستش داشتم و وجودش تو خونه بهم ارامش میداد.خواهرم معلول بود و پاک .نه می تونست حرف بزنه و نه راه بره.به کوچکترین محبت جواب می داد حتی صدا کردن اسمش.عاشقش بودم و بیشتر از مادرم دوستش داشتم.»:دی ماه بعد اولین امتحان فوت کرد و من روز امتحان املا نرفتم مدرسه.به دلیل تشیع و این جور مراسمات.روز بعدش مجبور شدم شرایطم رو که خواهرم فوت شده بود به همون معلم بگم.بغلم کرد و خیلی بهم توجه می کرد. چون یکمم با همه جور نمی شد خبر بغل شدن من توسط دبیر علومم تو مدرسه پیچید.
    بهم گفت که اگر خونمون شلوغه و واسه امتحاناتم نمی تونم درس بخونم ، برم خونشون.من نرفتم اما معرفتش به دلم نشست.هفته بعدش چون مامور فناوری بودم رفتم تا کابل رابط بگیرم.اتفاقا اومدم که در بزنم اسممو از زبونش شنیدم که داشت برای مدیرمون از من تعریف می کرد، در که زدم ،گفت بفر ما اینم …….،یه دانش اموز فوق العاده مودب و درسخوان و ماهر در کار با کامپیوتر.و……………
    بعد از امتحانات کارهایی که مربوط به کامپیوتر می شد و …. به من میسپرد تا براش انجام بدم.و به همین منوال می گذشت که شایعاتی در مورد اهمیت دادنش به من و خاله ام بودن و حتی می گفتند که مادرمه ، جون می گرفت.
    من ادم اجتماعی ای بودم و هستم و خیلی سریع ارتباط برقرار می کنم و البته کمی هم شوخم و همیشه اماده بحث در مورد سیاست و علم.به همین خاطر با همه معلم ها و معاون ها ومدیر رابطه برقرار می کنم و اون ها هم دوستم دارن و باهام تعریف می کنن حتی از زندگی خصوصیشون.
    خلاصه همه این ها باعث میشه که من ارتباطم با اون معلم زیاد بشه و شدت دوست داشتن و وابستگیم به اون بیشتر.فکر کنم که هنوز نفهمیده که عاشقشم و به شدت وابسته اش شدم.
    نمی دونم چی کار کنم.حتی گاهی وقت ها به ذهنم می رسه که یکی از عمو هام که مجرد هستش رو بهش نشون بدم و اونم مجرد و با هم عروسی کنن تا ارتباطم باهاش بیشتر شه.اما بعدش خودمو لعنت و نفرین می کنم که چرا همچین فکر هایی به ذهنم می رسه.خلاصه خیلییییییییییییییییی خیلییییییییییی بهش فکر می کنم .
    نمی دونم این رابطه اخرش به کجا می کشه.حتی دفتر و شعر و اینا رو هم درست کردم.
    دیگه واقعا چیزی به ذهنم نمی رسه.

  8. فاطمه زهرا 2 ماه قبل

    سلام من کلاس هشتم هستم دختر ساکت و باادبی هستم همه معلم ها از من تعریف می کنند ودرسم هم خوب است من یه معلم دارم که معلم زبان ما است من او را خیلی دوست دارم خیلی او چند بار من را صدا کرد و سوال مختلفی پرسید ما نندچند برادر خواهر داری من خواهر ندارم او از اینکه من کوچک خانمان هستم خوشحال هست او من را خیلی دوست دارد اما یک بار از من پرسید چرا سر کلاس ساکتی و با دانش آموزان قهری اما من قهر نیستم جوابش را هم دادم اما می خواهم به او ثابت کنم که من قهر نیستم چیکار کنم و اینکه فکر میکنه من سر کلاس ناراحتم اما ناراحت نیستم چیکار کنم تا بهش ثابت کنم من یه دختر هستم و معلمم هم خانوم است

  9. نویسنده
    نوجوان‌ها 2 ماه قبل

    کاربر عزیز “فاطمه زهرا”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    بهترین پیشنهاد این است که راحت باش ،خودت باش و سعی نکن علاوه بر توضیحاتی که بهشون دادی چیزی را ثابت کنی.
    مگر اینکه خودت هم باور نداشته باشی که قهر نیستی با ناراحت نیستی.
    اثبات برای رفتاری که میدانی تصورشان اشتباه بوده و تلاش برای ایجاد تغییر فقط بیشتر نشان میدهد که خوت قبول داشتی که مشکلی وجود داشته.
    ایشان به مرور که بیشتر با تو آشنا میشوند متوجه فتارهای تو شده و تو را میشناسند.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  10. Hananeh 2 ماه قبل

    شانزده سالمه و به معلم ادبیاتمون خیلی وابسته شدم اوایل سال تحصیلی ازش متنفر بودم خیلی می‌ترسیدم ازش البته همه ازش میترسن و از درس ادبیات هم متنفرم کلا تو کلاس خیلی باهاش جر و بحث میکردم نمی‌دونم چرا این معلممون اصلا تو کلاس نمیخندید و خیلی جدی بود و رابطه خوبی با دانش آموزان نداشت ولی نمیدونم چرا بعد از یه مدتی هی هی به خودم میگفتم که کاش امروز ادبیات داشتیم و خیلی دوست داشتم با اون بحرفم خلاصه دیدم بهش وابسته شدم و همیشه در تلاش بودم که چیزهای جدیدی در موردش بفهمم مخصوصا میخواستم شمارشو پیدا کنم و از معاونمون خواسته بودم و نداده بود از خودش هم می‌ترسیدم شمارشو بپرسم و خب میدونستم که نمی‌داد بعدش از فایل های الکترونیکی مدرسه یواشکی پیدا کرده بودم همون روز هم دستم خورده بود و از واتس اپ بهش زنگ زده بودم اونقدر ترسیده بودم که زود بلاکش کردم روز بعدیش که اومد مدرسه ماجرا رو به معاونمون توضیح دادم اونم بهم گفت بابا اون که اصلا توجه نمیکنه که کی بهش پی ام داده یا زنگ زده بعدش عید شد و بهش پی ام دادم اونم دید ولی جواب نداد از وقتی فهمیده بود دوسش دارم دیگه حتی اسممو هم نمی‌گفت و به جاش می‌گفت بغل دستی فلانی و کلا رفتارش با من خیلی بد شده بود سر جلسه امتحان نشسته بودم که یهو گفت وقتتون تموم شده و اومد ورقه ها رو بگیره بهش گفته یه دقیقه این کلمه رو بنویسم بدم اونم نگرفت کلا ورقمو و بهم گفت نگه دار برا خودت بعدش منم سر این موضوع خیلی گریه کردم بعدش یه روزی بهش گفتم خانوم میشه یه سوال بپرسم ازتون گفت بپرس ازش پرسیدم متولد کدوم ماهین اونم گفت، همه تعجب کرده اون جواب این سوال شخصی منو داده بعدش تو روز معلم بهش پی ام دادم و باز دید ولی جوابمو نداد یهو دیدم بهم نوشته مرسی گلم یعنی اصلا باورم نمیشد که بهم جواب داده بعدش من تو اردیبهشت ماه بهش تولد گرفتم و سوپرایزش کردم تو کلاس اونم تشکر کرد بعدش عکس و اینا گرفتیم و بچه ها گفتن اینا رو بفرست به معاونمون اونم بفرسته به ما اونم گفت می‌فرستم به من ‌‌‌😍😍 بعدش عکس هامونو فرستاد چند هفته قبلشم با بچه ها جرات حقیقت بازی میکردم بهم گفتن باید بری معلم ادبیاتمونو بغل کنی همه میگفتن الان تو رو ضایع می‌کنه منم رفتم بهش گفتم که ما جرات حقیقت بازی کردیم و….. میشه بغلتون کنم اونم دستشو باز کرد که بغلش کنم منم کردم ولی اون نکرد همه شوکه شده بودن که من تونستم اونو بغل کنم تا حالا هیچکی بغلش نکرده بود خلاصه چند هفته بعد که تعطیلات عید شروع میشد اون یکی دانش اموزاش رفتن بغلش کردن منم رفتم جلوش و گفتم دفعه قبل من بغلتون کردم و شما بغلم نکردین الان دوباره بغلم کنین اونم کرد و.. کلا نمیتونستم احساساتشو نسبت بهم تشخیص بدم یه روز باهام خوب رفتار میکرد یه روز بد دو روز قبل هم آخرین روز مدرسه بود یه هفته هست که افسرده شدم و هی هی گریه میکنم که دیگه نمیبینمش آخرین روز مدرسه هم باهام سرد شده بود با زور بهش گفتم که برام خاطره بنویسه ولی نمی‌نوشت خلاصه اونقدر اصرار کردم که یه جمله نوشت و امضا کرد بعدش زنگ آخر وقتی داشت از اتاق معلم ها در میومد دیدمش و بهش گفتم میخوام گریه کنم هااا اونم اصلا بهم توجه نکرد بعد یکی از دخترا اومد بغلش کرد و اونم داشت می‌رفت گفتم چرا داری عمدا زود زود میری یه دقیقه صبر کنین دا اومدم جلوش بغلش کردم 😭😭😭 ولی اون بغلم نکرد الان چند روزه فقط بهش فکر میکنم و گریه میکنم لطفاً راهنماییم کنین که چیکار کنمممممم ؟

  11. نویسنده
    نوجوان‌ها 2 ماه قبل

    کاربر عزیز “Hananeh”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    علت رفتارهای معلمت میتواند خیلی گوناگون باشد. ممکن است در کار خود تلاش میکند تا معلمی باشد که تبعیض قائل نیست و بیشتر از اندازه لازم با داتش آموزانش ارتباط شخصی برقرار نمیکند. اما اینها همه احتمال است مثل این احتمال که او شخصیت سختی دارد و رفتارش به اخلاق و شخصیتش مربوط است.
    اما یک‌چیز در مورد او قطعی هست اینکه متوجه احساس تو هست و از این ارتباط بدش نمی آید. در عین حال کمی مینرسد که رابطه بیشتر با دانش آموزی که دوستش دارد در کار او تاثیر خوبی نداشته باشد به همین دلیل خط تعادل را بیشتر در پیش گرفته است.
    اگر میخواهی به این ارتباط ادامه دهی لازم است بیشتر به سبکی که او در رابطه علاقمند است توجه کنی و احترام بگذاری. برای مثال حتما در ارسال پیام یا گفتگو کردن زیاده روی نکن ، به اندازه ارتباط داشته باش و لطفا معلمت را موضوع بازی های بی ریشه جرات حقیقت قرار بده. رابطه محبت و دوستی با معلم خیلی ارزشمندتر از این کارهاست.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  12. رها 3 هفته قبل

    سلام خسته نباشید
    پنج ساله عاشق معلممون شدم الان ۱۷ سالمه دخترم و ایشون هم مرد هستن و مجرد و البته روانشناس .کم کم باهم حرف زدیم تا اینکه خودش شمارشو داد و شروع کردیم به حرف زدن و چت کردن رابطمون خیلی عمیق شد و فهمید که دوسش دارم و البته خودشونم همیشه میگن که منو دوست دارن. خیلی درگیرش میشدم روز و شب فقط به اون فکر میکنم همون سال اول مدرسه هامون از هم جدا شد ولی همچنان همدیگه رو میبینیم گاهی اوقات قرار میزاریم ولی یه مشکلی هست ادم بی حوصله و افسرده ایه و یک ساله که گاعی اوقات وسط چت کردن جوابمو نمیده نمیدونم چیکار کنم با این رفتارش اذیت میشم اولش فکر میکردم از سرم میفته همونجوری که خودش گفت بزرگ شم بیخیالش میشم ولی همچنان پنج ساله رابطمون ادامه داره و خیلی دوستانه شده همش خودمو مقصر میدونم و نمیدونم چیگار کردم که اینجوری شده دیگه پی ام نمیده و قربون صدقم خیلی کمتر میره و دلیلشم فقط اینه که من بزرگتر شدم یا خودش حوصله و البته اینم بگم رو در رو وقتی همو میبینیم خیلی خوب و صمیمانه برخورد میکنه مثل همیشه بنظرتون من الان باید چیکار کنم نمیدونم واقعا دوسم داره یا نه و دلیل جواب ندادناش واقعا بی حوصلگی و مشکلاتشه یا یکی دیگرو دوست داره و یا اصلا ادامه دادن این رابطه درسته یا نه خواهش میکنم کمکم کنید

  13. نویسنده
    نوجوان‌ها 2 هفته قبل

    کاربر عزیز “رها”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    اگر ایشان روانشناس هستند بنابراین میتوانیم اطمینان داشته باشیم که ایشان میدانند که به چه دلیل گاهی پاسخ نمیدهند . گذشته از اینکه دلیل ایشان چه هست باید رویه شون تغییر کند و دلیل و نظرشان را به تو بگویند. این حق توست که بدانی چرا گاهی خاموش میشوند،احساسشان چیست و به سهم خودشان تصمیم شان چیست.
    بنابراین بهتر است تمام سوالاتت را از ایشان بپرسی وقتی پاسخ ها را دریافت کردی حالا خودت تصمیم بگیر که میخواهی این رابطه را ادامه دهی یا نه.
    اما اگر از پاسخ دادن طفره رفت و آن را به امروز و فردا موکول کرد بیشتر اطمینان پیدا کن که این رابطه و ادامه آن برایت سود و نتیجه خوبی نخواهد داشت.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  14. غزل 6 روز قبل

    سلام و خسته نباشید……….
    داشتم پیامهایی که داده بودن رو میخوندم اکثرا سن ۱۵،۱۶ و اینها هستن دقیقا من هم قضایایی تو سن اینها داشتم و دارم تا به این سنم….
    سال ۸۹-۹۰ تحصیلی من اول دبیرستان بودم،به طور خلاصه بگم…معلمی داشتیم که من اصلا ازش خوشم نمیومد دبیر اجتماعی ما بود…یه خانومی بود که کلا خوشم نمیومد ازش،رفتاراش و غر هاش کلا بدم میومد..البته اینم بگم دبیری بودن که همه دوستش داشتن و کلا یه حالت مشاور واسه بچها بود و راز دارشون..بیشتر بچها حرفای دلشون رو به اون میگفتن..اما من یواش یواش دیدم حالم داره نسبت بهش عوض میشه….منتظر روزیم که بیاد مدرسمون،درسشو جوری میخوندم که بهترین نمره رو بگیرم….!و کلی کار دیگه نگاهام بهش تک تک کلمه هایی که میگفت الان که ۹ سال گذشته تو ذهنمه….اون موقع شماره گرفتن از یه معلم خیلی دردسر بود و خجالت و کلا عذابی بود…واسه روز معلم یه دفتر خاطره ترتیب دادم از طرف همه بچها واسش تو صفحه ای که خودم نوشتم درخواست شماره دادم….و تو این مدت هم هیچ علاقه ای بهش نشون نمیدادم میترسیدم و نمیدونست تا شد هفته بعدش رفتم سمتش و دفترچه دستم بود از دستم گرفت و شمارشو واسم نوشت اولین بار اونجا بغلش کردم…و گذشت و گذشت شد وقتی که زمان انتخاب رشتم بود تابستون منم به هوای اینکه مدرسه ماست رشته ریاضی رفتم درحالی که تجربی خیلی دوست داشتم….اما شهریور مشخص شد رفته مدرسه ای که رشته تجربی میگرفته…و من نابود…کل تابستون بماند که شب و روز اشک و گریه بود و همینطور سالهای بعدش سال دوم دبیرستان افت شدید پیدا کردم…میرفتم میدیدمش سالی یکی دوبار با کلی استرس و تپش قلب…و برخورد خوبی داشت نامه هایی میدادم بهش از علاقم یه خورده فهمیده بود رفتاراش سرد شده بود….من چقدر پیام میفرستادم واسش…کلا پیام ولی وقتی فهمیده بود سردتر شده بود….خلاصه میگم اگه بخوام از حال روحم توضیخ بدم طولانی میشه سال سومم بخاطر حرفها و مسائلی قهر کردیم یعنی مهر سال سوم تا دی من مردم و هیچ پیامی ندادم اون هم همینطور…تا دی پیداش کردم و رفتم مدرسش و دلش واسن تنگ شده بود و بغل و کلا فراموش شده بود حرفها و دل هر دومون واسه هم تنگ شده بود…باز پیام و دیدنش شده بود روز شبم…نفسهای ثانیه به ثانیم….تک تک نگاهاش و حرفاش آرامشی وصف نشدنی تو وجودم به وجود آورده بود…و ارتباط خوب بود ،جواب نمیداد منم ناراحت میدم خودم واسه خودم قهر میکردم اما کلا ارتباط داشتیم تا شد عید فطر که تو تابستون بود یعنی سال بعدش میخواستم برم چهارم،که بهم پی ام داد که عیدی من به شما امسال۲ روز در هفته مدرسه شمام…من انگار بال درآورده بودم…و تو آسمونا بود….روز شماری برای مهر ماه….مهر شد و چون کنکور داشتم و کلاس میرفتم نمیتونستم مدرسه بیام با کلی امضا غیر حضوری گرفتم…یعنی از تو کلاسمون فقط ۳ نفر…ولی روزایی که خانومم مدرسه بود میرفتم بعضی ساعت هارو…اوایل مهر بود …یبار بهم گفت چرا رنگ و روت زرد شده توروخدا به خودت برس و غذا بخور موفقیت تو آرزوی منه…ارتباطمون خوب بود اما عمیق نه…درحالی که قبلا خیلی نامه داده بودم اما حس میکردم با حرفایی که میزد خیلی از احساساتم نمیدونست…من دیوانش بودم روزی رو بدون فکرش شب نمیکردم….همش گریه..شده کل وجودم….تا شد یه روز که بخاطر دوستم بحثمون شده بود و اون خیلی ازش خوب طرفداری کرد و خیلی قشنگ به فکرش بود..درحالی که با من هیچوقت اینطوری نبود….انگار نمیدونست…من نمیگفتم حالم بده وقتی نیستی،نمیگفتم هر شبم اشکه….کلا درونگرام و راحت گرم نمیگیرم،مغرور و اصلا بهم نمیومد این احساسات….اما وقتی اونطوری پی ام داد بهم واقعا حالم بد شد و گفتم پس این همه سالی که من عذاب کشیدم و ضجه زدم چی شد و…یه گوشه از حالم رو واسش گفتم و گفت فکر نمیکردم اینطوری شده باشی واسه چی بخاطر کی ارزشش رو داشت انقدر خودت رو نابود کنی….و کلی حرف از اون وقت به بعد ارتباطمون عمیقتر شد هر هفته با تاکسی تا یه میدونی میرفتیم که ایستگاشون اونجا بود میگفت اسم این میدون رو باید بذارن اسم تورو….با هم بازار میرفتیم البته بعده مدرسه دو سه بار اینطوری شده..کلا باهاش بودم….آموزش پرورش میرفتیم با هم..یبارم خونشون رفتم…اینم بگم ایشون الان یه خانم ۴۵ ساله هستن و دوتا بچه هم دارن و کلا مذهبی….!!منو شیفته خودش کرده….دیوانه…نمیتونم همه چیو بنویسم….واسش وبلاگ زودم …کلی خاطره….من از سال۸۸ خاطره نویسی میکنم…شاید از ده تا دفتری که تا الان پر شده توی یکیش نیست….کل زندگیم شده بود…سال چهارم کل تلاشمو میکردم نتیجه خوبی تو کنکور بگیرم….ولی میدونستم از شهرمون برم منو یادش میره…بهش میگفتم میگفت نگران چی هستی هروقت اومدی هستم بیرون نشد مدرسه همو میبینیم کلی دلگرمی داده بود بهم…کنکور دادم و نتیجه اومد دانشگاه دولتی تو رشته خوبی قبول شدم… سال چهارم یعنی از دوسال قبلش یه خواستگاریم داشتم خیلی عاشق پیشه بود …ولی جوابم منفی بود و خونوادمم راضی نبودن…اما چون فامیل دور مامانم اینا بودن تو تابستون که مسافرت رفته بودیم خونه اینا رفتیم….من اصلا دختری نبودم که به پسر فکر کنم یا ازدواج… بخاطر خانومم نمیخواستم ازدواج کنم میترسیدم از دستش بودم….خودمم دوست نداشتم اما وقتی رفتیم خونه اون فامیلمون حال پسررو دیدم یاد خودم افتادم که چه عذابی میکشیدم فکر میکردم که شبیه منه واقعا هم اینطور بود….حتی بعدش که برگشتیم خونمون دست برنمیداشت همش از فامیلامون پیغوم میفرستاد…تا رفت تو ذهنم فکر کردم حتی به خانوم گفتم و اون از این جریان خبر داشت و از خداش بود من قبول کنم….فکر میکرد از این حالت ها میام بیرون…منم از پسره خوشم اومد و فکر میکردم که خانوم همیشگی هست فکر نمیکردم با تغییر شرایط بذاره بره….و نامزد کردم و واقعا پسری بود که گاهی اوقات تو خیال خودم تصور همچین کسی رو میکردم و همیشه میخواستم یکی واقعا منو دوست داشته باشه تا باهاش ازدواج کنم با اینکه اهل دوست پسر و اینا نبودم و واقعا بدم میومد اما از ازدواج سنتی هم بدم میومد..تابستون سال چهارم عقد کردیم و تا الانش از هیچ تصمیمم پشیمون نیستم….اما به خانومم فکر میکرد من دیگه عاقل و کامل و پخته شدم….منم خودمو اینطور نشون میدادم واسه اینکه از دستش ندم…اما همینکه دور شدیم…منم از یادش دور شدم….شهری که قبول شدم ۱۰ ساعت فاصله داره تا خونمون…ترم یک خوب بودیم دلش تنگ میشد..منم کمتر بودم باهاش…ترم دومم کمتر شد….سالی یبار میدیدمش اما هیچی نمیگفتم سکوت میترسیدم کلا از دستش بدم رفتاراش عوض شده بود…انتظار اینو داشت چون نامزد کردم دیگه نباید باشه،یا کم باشه…ترم سه کمتتتر و ترم چهارمم دیگه خیلی کم بود اما بود…تابستونش خواستم ببینمش اما نشد و کلی حرف زدم خودش بهم گفت حرفاتو واسم پی ام کن…وقتی همه چیو نوشتم که قرار نشده چون نامزد کردم نباشیدو…..اما طومارهایی که نوشتم تاثیری تو رفتارهاش نذاشت و به من فشار شدیدی وارد شد…خیلی شدید….کم شد خیلی کم….ترم پنجم افتضاح ترین ترمم بود….من نمیتونستم روزی بدون وجودش زندگی کنم….حرفاش صداش آرامشم بود اما دیگه نداشتمشون…درسم خوب بود معدلم ۱۶ و ۱۷و خورده ای اینا بود اما ترم ۵ معدلم شد ۱۲ و خورده ای انقدر تحت فشار بودم حوصله کسی رو نداشتم چون دیگه نداشتمش پی ام میدادم جواب نمیداد…زنگ میزدم قطع میکرد یا برمیداشت داد میزد میگفت چیه همش زنگ میزنی….کلا عجیب عوض شده بود من احساس پوچی و بی ارزشی میکردم خودم میدونستم نتیجه ای نمیگیرم اما اصرار اصرار و پی ام های بی جواب که من نمیتونم توروخدا برگردین…توروخدا باشید….اما هیچی….تنها امیدم آخرین بازدید تلگرامش بود یه روز اینم گذاشت رو اخیرا…اس دادم توروخدا این یدونه کارو نکنید نمیتونم دیگه نمیکشم….هیچی نمیگفت ولی شبش دیدم برداشت…اما خیلی منو خورد کرد خیلی لهم کرد…اما من عاشقش بودم خورد شدنم شکستن غرورم برام اهمیتی نداشت دیگه نمیخواستم زیاد باشه اما باشه!!ولی نبود…حتی یبار رفتم پیشش خیلی بد برخورد کرد باهام خیلی….حالم از خودم بهم میخورد اما توان زندگی بدون اون رو هم نداشتم… یه دوست قدیمی که از طریق وبلاگ آشنا شده بودیم….یهو بهش پی ام دادم بعد از ۳ سال اونم شمارمو نداشت…اونم شبیه من بود ولی اون خیلی وقت بود ارتباطش رو تموم کرده بود و کسی جایگزین دبیرش شده بود یه خانوم دیگه….باهاش حرف زدم خیلی حرف زدیم…و تصمیم گرفتم دور شم منم سرد شم….خیلی سخت بود شاید اگه قبلا بود راحتتر بود واسم اما اون یهو عوض شد و میگفت اشتباه از من بود که باعث شدم تو اینطوری شدی….ولی منم ذهنمو گول زدم که ازش متنفره واقعا یه عقده تو دلم مونده بود…یه درد…خیلی داغون بودم اما خاموش بودم….!!نبود منم نبودم….شد شروع ترم ۶ دانشگاه بعد از مدتها تو اتوبوس که داشتم میرفتم تلگرام دو تا آهنگ فرستادم واسش….یجور انگار حرف دل من رو میخوند….بعد دیدم پی ام داد دخترم ببخشید منو ببخش بخاطر اشتباهاتم میدونم نباید وابستت میکردم…معذرت میخوام و اینطور چیزا منم سعی کردم احساسی نشم و جوابش رو با منطق دادم….یبارم خیلی وقت بود باهاش حرف نزده بودم ندیده بودمشم…اس دادم میتونم حرف بزنم گفت شب….تلگرام کلی حرف زدیم بهم میگفت نبش قبر نکن دوباره زنده نکن گذشته رو ،آدم تو هر دوره ای یطوریه….نمیذاشت از گلایهام بگم….اما همش حس میکنم به زوره که هست به زوره همه چی اما من سکوتم زیادتر شده وقتی بعد از یکسال دیدمش ترم ۷ خیلی مهربون بود شرایط مادرش خیلی داغونش کرده بود گریه میکرد بخاطر مادرش…بهم گفت حالا دیدی تو چه شرایطی بودم….و الان که تابستون شده و ترم ۸ هم تموم شد هست اما کم….
    حتی تصمیم گرفتم کلا از زندگیم بره بیرون اون روزیم که دیدمش بعده یکسال میخواستم نامه خداحافظی بدم بهش اما نشد ….دل من اسیرش شده….عشق میتونه به هرچیزی باشه و من خیلی پاک عاشقشم خیلی و میدونم هیچوقت احساساتم نسبت بهش کم نمیشه….شاید بخوام کم شم یا تو ذهنم کمتر داشته باشمش اما نمیدونم چطوری چون بعضی اوقات واقعا دیوانم میکنه….شدت نبودنش….
    اینو میخوام بگم من که درمون نشدم،بهتره دوستایی که اول راه هستن زیاد نفوذ نکنن…یا کلا فراموش کنن….موفق باشید عاشق باشید خدانگهدار…

  15. غزل 6 روز قبل

    سوالی داشتم آیا با این اوصاف میشه که فراموش کنم کم کم….یا کمرنگتر شه واسم؟

    • غزل 6 روز قبل

      نه ببخشید من ندیدم

  16. نویسنده
    نوجوان‌ها 6 روز قبل

    کاربر عزیز “غزل”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    ممنون که تجربه ات را با ما در میان گذاشتی و جان کلام را برای مخاطبین عزیزی که در شرایط گذشته تو هستند بیان کردی.
    نکته مهم همین است که دوست داشتن و عاشق معلم شدن بد نیست اما همیشه معلمانی مقابل ما نیستند که در این شرایط بهترین تصمیم و رفتار را داشته باشند و ممکن است مانند تجربه تو اشتباهاتی مرتکب شوند که تا مدتها سایه تخریبگر آن گریبان دانش آموز و حتی خودشان را بگیرد. چنانچه معلمت هم اعتراف کرده و متوجه شده بسیاری مهربانی هایش چیزی شبیه دوستی خاله خرسه بوده که با وجود محبت اما مخرب و آسیب زا بوده و خودش هم نمیدانسته که چه خیانتی به تو و خودش میکند.
    به همین دلیل همیشه توصیه میکنیم در این راه وقتی قدم بگذارید که بتوانید از عقل و منطق خودتان هم استفاده کنید و فقط احساسی نباشید و قدرت اراده تان را تقویت کنید. این همان چیزی است که تو همین حالا هم نیاز داری:اراده قوی
    اگر اراده ات را تقویت کنی حتما میتوانی تصمیمهای درست بگیری. با اراده قوی است که میتوانی تصمیم بگیری دیگر به گذشته فکر نکنی و از گذشته نه برای معلمت و نه برای خودت حرفی نزنی، به معلمت به عنوان یک دوست نگاه کنی و فکر کنی به عنوان یک‌خانم بالای بیست سال حالا آنقدر بزرگ و بالغ هستی که میتوانی با یک خانم بزرگ مثل معلمت در حد تعادل دوست باشی بدون اینکه درگیر عشق و عاشقی شوی.
    با اراده و خواست خودت میتوانی به مرور حضور او را در ذهنت کمرنگ کنی اما یادت باشد که اگر فکر او و رفتارش بر زندگیت تاثیر منفی میگذارد مثلا باعث میشود تو نتوانی به درست برسی یا از بودن با نامزدت لذت ببری دیگر وقتش رسیده که کلا ایشان را کنار بگذاری و کاری نیست که کم کم انجام دهی.
    یادت باشد اگر تا به حال به خاطر تصمیم و رفتار ایشان بیشتر آسیب دیدی حالا دیگر دست خودت است که اجازه آسیب بیشتر به زندگی و خودت ندهی.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  17. غزل 6 روز قبل

    ممنون از راهنماییتون….
    شما راست میگید….اما میدونید عین بیماری میمونه که سر هر ماه باید داروئی رو مصرف کنه و درصورت استفاده نکردن امکان مرگش هست…
    من نمیگم هر ماه شاید قبلا تحمل یه هفته یا ۳ روز دوری واسم سخت بود اما الان کنار اومدم اما وقتی نیاز دارم فقط واسه چند ثانیه دیدنش و نشه مرگ سراغم نمیاد کاش مرگ بود…حال روح و روانم داغون میشه….و تمرکز هیچ چیز رو ندارم….
    واقعا درست میگید که کنار همه محبت ها تخریبم میشدم….یعنی میشم…. آدما راحت میتونن قید کسی رو بزنن….بعضی موقع ها خسته میشم از این فکر ها که چطوری و چرا؟؟
    پس من چرا نمیتونم!!؟
    اما شبیه اکسیژنه….نمیشه توصیف کرد تا گرفتار نباشی….!!
    اما بهتره به عنوان دوست بزرگتر ببینمش….یه دوستی که خیلی راحت همه چیو کنار گذاشت…
    من خیلی موقعها قصد کردم مشاور برم اما نمیتونم حرف بزنم و فکر میکردم این موضوع شاید واسه خیلی ها تعجب برانگیز باشه…..!!خیلی وقتم هست شاید یک سال پیش با این سایت آشنا شدم اما چیزی نمیگفتم….ممنونم از حرفاتون.

  18. سونیا 11 ساعت قبل

    سلام
    من سیزده سالمه ، عاشق معلم زبانم شدم ، اونم منو دوست داره و بارها ابراز علاقه کردم و اونم احترام گذاشته به احساساتم و بارها و بارها گفته خیلی دوست دارم
    اما مشکل من اینه که طرف مقابلم یعنی معلمم بیش از حد جاه طلب و کمی مغرور و سرده و برام سخته که بخوام باهاش صحبت کنم و بهش بگم دوسش دارم
    چیکار کنم؟

  19. سونیا 11 ساعت قبل

    البته من درست و حسابی رو در رو باهاش حرف نزدم و قراره همین روزا بعد از کلاس زبان هروقت وقت داشته باشه با هم صحبت کنیم و هرموقع که فکر میکنم میخوام باهاش حرف بزنم ناخودآگاه استرس میگیرم چیکار کنم این استرس کم بشه؟
    درضمن اخر تابستون هم دیگه باید باهاش خداحافظی کنیم یعنی دیگه معلممون نیس، ولی میتونم بارها ببینمش تو زبانکده ، به نظرتون تحمل این دوری برام آسونه؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

با ما در تماس باشید

هر موقع به ما ایمیل بزنید در سریع ترین زمان ممکن به شما پاسخ خواهیم داد

در حال ارسال

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید