, ,
,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

min-nojavanha

صدای تفنگ ها ،هواپیماها ،تانک ها به گوش می رسید دقیقأ همین چند دقیقه پیش بود که یک نفر بوسیله ی مین های دشمن شهید شد .دلم بسیار آشفته بود ،خیلی ترسیده بودم ای کاش جنگ نمی شد ،صورتم براثر ضربات زخم شده بود . با خودم گفتم چرا خواهرم نمی آید ،ناگهان ……….. صدای انفجار مینی شنیدم .دلم لرزید تمام موهای بدنم سیخ شد .با خودم گفتم نکند خواهرم باشد که پایش را روی مین گذاشته است آخر من چند روز پیش دیدم که یک عراقی یک مین را در این حوالی کاشته بود .دویدم و به طرف صدایی که شنیدم ، رفتم .صحنه ی وحشتناکی دیدم .خواهرم ،بله خواهرم با صورتی خونی …… خیلی ترسیده بودم و ناگهان فریاد زدم :«لعنت بر این عراقی ها که رحمشان به کسی نمی رسد ،دیگر از دستتان خسته شده ام با این مین هایتان » ناگهان احساس کردم کسی پشت سرم است .سرم را برگرداندم یک عراقی بود که پشت سرم ایستاده بود .با تفنگش مرا شهید کرد چشمانم را بستم و همراه با جبرییل برفراز آسمان پرواز کردم .آنجا در بهشت پدر و مادر و خواهرم را دیدم ،حالا من هم در کنار آنها هستم .

 یادداشت سردبیر:

به قلم خانم زهرا حبیبی کلاس سوم دبیرستان  – شیراز از اعضای فعال سایت 

2 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. کوتاه اما دلنشین بود

  2. doni 5 سال قبل

    چه شیرین نوشتی!!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید