متن نامه
سلام حضرت فاطمه،
امیدوارم این سلامم به گوش دل شما برسد. من یکی از نوجوانانی هستم که در دنیای پر از هیاهوی امروزی زندگی میکند. گاهی وسط این همه شلوغی، دوست دارم با کسی حرف بزنم که حرفهایم را بفهمد؛ کسی مثل شما.
گاهی در کتابها و سایتها، تصویر شما را نگاه میکنم. آنقدر آن تصویرها آرامشبخش هستند که گویی تمام مشکلات دنیا را میشود در سایهی نگاه شما فراموش کرد. اما راستش را بخواهید، گاهی برایم سؤال میشود که شما که قرنها پیش زندگی میکردید، چه ربطی به زندگی پر از چالش من، یک نوجوان در این دنیای شلوغ دارید؟
ما در دنیایی زندگی میکنیم که ارزشهایش عجیب و غریب شده. گاهی آدم به خاطر مارک لباسش یا مدل موهایش بین دیگران محبوب میشود. گاهی اگر از حق کسی دفاع کنی، بهت میخندند و میگویند سادهلوحی. گاهی در مدرسه، اگر درس نخوانی، مسخرهات میکنند و اگر خیلی درس بخوانی، بهت میگویند خوره! انگار همیشه یک جای کار میلنگد و آدم سردرگم میماند که بالاخره چه کار کند؟ کدام راه درست است؟

تغییر در دل من بعد از خواندن داستان زندگی شما
اما وقتی داستان زندگی شما را میخوانم، انگار چراغی در تاریکی روشن میشود. میفهمم که شما در سنین نوجوانی، آنقدر بزرگ و آگاه بودید که حتی بزرگان برای علم و دانشتان احترام قائل بودند. این برای من که بعضی وقتها احساس کوچکی و ناتوانی میکنم، خیلی امیدوارکننده است. شما به من یادآوری میکنید که سن و سال، بهانه نیست برای بزرگ بودن و بزرگ فکر کردن.
یادم هست وقتی داستان خطبه خواندن شما در مسجد را خواندم، نفسهایم در سینه حبس شد. شما، یک زن، در جمعی از مردان، آنقدر محکم و با استدلال از حق خودت دفاع کردی. این روزها که بعضی میخواهند حق ما را ضایع کنند، از شما یاد میگیرم که سکوت نکنم. یاد میگیرم که اگر حقی از من یا دیگران ضایع شد، با ادب و منطق، اما محکم و استوار بایستم و از آن دفاع کنم. شما به من یاد دادی که دفاع از حق، یک انتخاب نیست، یک وظیفه است.
راستش گاهی پیش میآید که از دست خواهر یا برادر کوچکترم عصبانی میشوم. یک بار که داشتم دعوایمان میشد، ناگهان یاد مهربانیهای شما با پدرتان، پیامبر مهربانیها افتادم. یاد مهربانیهایتان با فرزندانتان حسن و حسین افتادم. خجالت کشیدم. فهمیدم که محبت کردن به خانواده، اولین و مهمترین درس زندگی است. شما در دل سخت دنیا، نرمترین و مهربانترین دل را داشتی. من هم دوست دارم همینطور باشم.
حتی گاهی که از پدر و مادرم به خاطر یک خواستهی برآورده نشده ناراحت میشوم، یاد فدک و نحوهٔ برخورد شما با ماجرای آن میافتم. شما با آن همه ظلمی که دیدید، هرگز ارتباطتان با خدا سست نشد. شما به من یاد دادی که محبت به پدر و مادر، فراتر از هر چیز دیگری است و صبر در سختیها، انسان را محکمتر میکند.

اگر شما امروز هم کلاسی من نوجوان بودید، چه میکردید؟
حضرت فاطمه! گاهی فکر میکنم اگر شما امروز هم کلاسی من بودید، چه میکردید؟ مطمئنم که در سختترین امتحانها، آرامترین نفر بودید. مطمئنم که هیچوقت برای خندیدن به ضعف دیگران، لبخند نمیزدید. مطمئنم که همیشه یاور مظلومان و دشمن ستمگران بودید، حتی اگر این ستمگران، دوستان صمیمیتان بودند.
از شما قول میخواهم. قول میدهم که سعی کنم کمی بیشتر شبیه شما باشم. سعی کنم در برابر ظلم سکوت نکنم. سعی کنم به پدر و مادرم با چشمانی پر از محبت نگاه کنم. سعی کنم دانش را نه برای چشم و هم چشمی، که برای بهتر شدن و بهتر کردن دنیای اطرافم بخوانم. سعی کنم در دوستیهایم صادق و مهربان باشم، همانطور که شما با اصحاب مهربان بودید.
میدانم که راه آسان نیست. میدانم که وسوسههای دنیا زیاد است. اما همین که شما هستید و من شما را دارم، کافی است تا بدانم در این مسیر تنها نیستم.
از خدای مهربان میخواهم که در این راه کمکم کند. کمکم کند که من نوجوان آینهای شوم که بخشی از نور وجود پاک شما را در خودش نشان میدهد.
با تمام احترام،
یک نوجوان در جستجوی راه راست
اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها – هانا مرادی