و چکاوک آواز سر داد….

کودک آرام گفت “خدایا با من حرف بزن “

و چکاوک آواز سر داد.

کودک نشنید پس فریاد برآورد: “خدایا با من حرف بزن”

و تندر در پهنه آسمان غرید. کودک اطرافش را نگاه کرد و گفت:

“خدایا بگذار ببینمت”

و ستاره ای درخشید، اما کودک ندید. کودک فریاد زد “خدایا، معجزه ای به من نشان بده”

و کودکی متولد شد. اما کودک متوجه آن نشد. پس کودک ناامیدانه فریاد کشید: “خدایا، مرا لمس کن تا بدانم که اینجایی”

ودر آن هنگام خداوند فرود آمد و کودک را لمس کرد. اما کودک با دست پروانه را پراند و بی خبر از همه جا راه خود را گرفت و رفت.

 

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
تبریک امین حیایی به ژوژولی‌ها

‫1 نظر ارسال شده در “و چکاوک آواز سر داد….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *