, ,
,

آنجا نشسته
بساط بازی براه انداخته
لبهایش اما گویی بهم دوخته شدند و تن رنجورش درد را به بازی گرفته
از آن دستهای کوچک بی نوا وحشت دارم ، وجودش رعشه به جانم می اندازد
گمان نکنم خودش هم بداند ..
چگونه سراز این دنیای پرازکینه درآوردست
نگاهم که میکند ..
پشت آن پلکهای لرزان ، دنیایی را میتوان دید که در تلالو بی فروغش ..
جوانی قد علم کرده ..
موهای آشفته بر بادش ، نشانِ بر بی قراری است و سکوتِ جانگدازش ،نفس را در سینه حبس میدارد
اما ..
پرده را اگر کنار بکشی خواهی دید ..
که در پس ناآرامی آن چشمها ، دخترکی کز کرده که در بند بند نفسهایش ..
هزاران بار ..
شکسته .
پرده را اگر کنار بکشی خواهی دید ک چگونه در آن رویای سراب گونه سبک بال میدوَد و برای خود می خرامد،
جوانک بی قرار اما حالا کمر خم کرده
از آن دستهای معصوم و بی نوا وحشت دارد
باری ب سنگینی عرش بر دوش دارم
دستهایش ب رویم گشوده شد .. میدانم ک بدنبال آغوشم نیست !
سالهاست که دخترک بیچاره از محبت گریزان است .
قدم ک برمیدارد زمین میلرزد و آسمان زوزه می کشد ..
نفرتش کوه را بس است ..
جوانک بی قرار اکنون ..
مقابل دخترک بی نوا کمر خم کرده
خاموش است دخترک اما نگاهش ب سلابه می کشد جانم را
چنگ ب گلویم انداخته و با دهان دوخته شیون میکشد ..
ک آن منم
آنکه آنجا در آن خرابه تنهایش گذاشتی منم
که زانو بزن ای بی خردِ
درهم شکن
من وحشتم
من نفرتم
من آن حق نادیده گرفته شده ام
شیون است و شیون است درتاروپودم
بغضِ آغشته ب خونِ دلم
تیغ میکشند آن دستها ، چنگ می اندازند بر گلویم ..و من آتش میگیرم
من حسرتم
رنجشم ، درد بی درمانم
پاسخ بده
این منم
پاسخ بده ، زجه بزن ، درهم شکن
کمی آنطرفتر اما ..
آنجا ک زندگی هنوز رنگ و بوی روشنایی دارد  پیرزنی نشسته بر لب رودخانه و زیر لب زمزمه ها میخاند
چروک نقش بسته بر دستهای بی نوایش بیانگر غصه هایی ست ک چشیده
و تبسم کمرنگش تیغ ب جان خاطراتش می کشند

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

با ما در تماس باشید

هر موقع به ما ایمیل بزنید در سریع ترین زمان ممکن به شما پاسخ خواهیم داد

در حال ارسال

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید