پرسش و پاسخ و مشاوره

پرسش و پاسخ و مشاوره

تعدادی پرسش و پاسخ و مشاوره روانشناسی را دراین جا می توانید ببنید. سرکار خانم دکتر سلیقه دار مشاور نشریه اینترنتی نوجان ها  به این سوالات پاسخ داد داده اند. شما هم اگر مشکلاتی  و یا سوالی دارید می توانید در پیام های پایین صفحه بنویسید تا ایشان پاسخگو باشند.

پرسش

من علایم بیماری سندرم اسپرگر رو خوندم و الان فقط دارم گریه میکنم چون احساس میکنم همه علایمشو دارم. من از بچگی همیشه احساس متفاوت بودن از بقیه رو داشتم. الانم که احتمال میدم این بیماریو دارم حالم خیلی بده. لطفا راهنماییم کنید.

پاسخ

دوست خوبم

یکی از مهمترین موارد در این اختلال این است که از کودکی قابل تشخیص است و تفاوت کودک با دیگران زیاد است. هم چنین از دیگر موارد مهم آن است که مسیر یادگیری افراد با این اختلال با مشکلاتی همراه است‌ بنابراین احتمال زیاد تو دارای چنین اختلالی نیستی و ممکن است فقط برخی نشانه های آن را داشته باشی. در هر حال بهترین کار برای اینکه اطمینان حاصل کنی این است که همراه والدین به یک روانشناس مراجعه کنی.

در ضمن یادت باشد یک عادت رفتاری نادرستی وجود دارد که اعتیاد به شناسایی بیماری ها در نت و تطابق آن با خود است. مراقب باش به این اختلال دچار نشوی.

پرسش در خصوص داشتن استقلال

من نوجوان هستم ولی احساس میکنم اصلا استقلال و آزادی ندارم. توی خانوادم با من مثل بچه ها رفتار میشه. یکی از کار هایی که خیلی بدم میاد ولی خیلی اجراش میکنند اینه که من نمیتونم زیاد برم بیرون و احساس محدودیت میکنم. وقتی میخام برم بیرون باید به همه جواب پس بدم که: کجا میرم؟ کی میام؟ با کی میرم؟ با چی میرم؟ چی میخورم؟ خیلی خسته شدم و احساس محدودیت میکنم. دوست ندارم از این همه سوال. دلم میخواد یکم بهم آزادی بدند یعنی آخه من پسر هستم آخه دختر که نیستم که. به نظر شما راهکار چیست؟

پاسخ

دوست خوبم

در اینکه شرایط سنی تو برای داشتن استقلال بیشتر مناسب است شکی نیست اما همیشه نظارت و مراقبت خانواده به این معنی نیست که تو را بچه فرض می کنند و …

یعنی در اولین قدم بهتر است این اندیشه را در ذهن خودت اصلاح کنی و احساس منفی در این باره نداشته باشی اما برای تغییر به زمان احتیاج داری و اقدام برای تغییر. برای این منظور سعی کن برنامه های بیرون رفتن و انجام کارهای خودت را به اجرا بگذاری اما هر بار به خانواده دلگرمی و اطمینان بده و خودت حتی پیش از سوال آن ها بهشون بگو که کجا میری و کی بر میگردی. به مرور این کار باعث میشه اطرافیانت به استقلالت در انجام کارهات عادت کنند و با آرامش و به راحتی بپذیرند که تو از عهده انجام خیلی کارها بر میایی.

این دوره ممکن است طولانی به نظر برسد اما اگر بدون احساس منفی و بدون تنش باشد خیلی هم طولانی نیست و به مرور حس استقلال و بزرگ و توانا بودنت برای خودت و اطرافیانت نهادینه میشود.

پرسش و پاسخ و مشاوره

پرسش

من پسر ۷ ساله ای دارم که مشکل جسمی داره و نمیتونه راه بره ولی مدرسه عادی میره و فوق العاده لجبازه. هم در درس هم راه رفتن با واکر یعنی هر وقت خودش بخواد یه کاری را انجام میده. در مدرسه یه روز عالیه تکالیفش را انجام میده یه روز لجبازی میکنه کاری انجام نمیده.

من واقعا موندم چیکار کنم. راهنمایی کنید. اگه ممکنه آدرس یا شماره مطب برام بفرستید یا شماره تلگرام بتونم حضوری راهنمایی بخوام.

پاسخ

دوست خوبم

فرزند شما با توجه به شرایطی که دارد به دو اتفاق بسیار نیاز دارد:یکی مهم است که از طرف شما و اعضای خانواده بیشتر احساسش درک شود و بتواند احساس کند که اطرافیانش به راحتی تفاوت او را با دیگران درک کرده و پذیرفته اند تا خودش هم بتواند به این درک برسد و شرایط خودش را بپذیرد. اتفاق دوم نیاز او به ارتباط با یک روانشناس کودک است.

این ارتباط قطعا به او و شما کمک خواهد کرد تا سریع تر روند پذیرفتن خود اتفاق بیفتد.

پرسش

من 15 سالمه و حس میکنم زیاد به طرز فکر دیگران نسبت به خودم اهمیت میدم. راستش فقط به کسایی که دوسشون دارم و اهمیت میدم بهشون یعنی چند نفر خاص ولی همون هم گاهی اوقات اذیتم میکنه. خب اینکه بقیه چی میگن پشت سرم یا… اصلا واسم مهم نیست ولی کسایی که زیادی دوستشون دارم طرز فکرشون نسبت به من خیلی مهمه واسم. آیا عادیه یا نه؟

پاسخ

دوست خوبم

برای همه آدمها میتونه توجه کردن به نظرات دیگران طبیعی باشه و حالا در مورد تو اینکه نظر افرادی که برایت مهم هستند را دنبال میکنی ظاهر درست و منطقی دارد اما یک شرط برای همه ما لازم و ضروری است: اگر توجه به نظرات اطرافیان آنقدر اهمیت پیدا کند که به طور مداوم تلاش کنیم نظرات آنها را دنبال کنیم یا بر اساس نظر آنها تصمیم گیری کنیم و تغییراتی به وجود آوریم در این صورت در شرایط غیرطبیعی قرار داریم.

اگر تجربه تو در مورد نظرات اطرافیانت از این مدل است لازم است چند کار را انجام دهی:

هرگز از دیگران نپرسی فلانی در مورد من چه گفت؟از اطرافیانت مدام نپرسی شما در مورد این کار من یا این لباس من و… چه فکر میکنید؟یا اگر نظری دادند قبل از تصمیم گیری کمی فکر کنی و ببینی آیا با آنها موافقی و اگر موافق نبودی تعییرات را به گونه ای که فکر میکنی درست تر است انجام دهی.

پرسش

من یه پسر 12 ساله هستم. حس میکنم همه ازم بدشون میاد مثلا تو فوتبال یه اشتباه کنم همه میریزن سر من و فحش میدن یا مثلا مقاله ای یا انشا که مینویسم معلم بهم میگه: آقای اینترنت از کجا نوشتی؟ و بچه ها شروع میکنن به مسخره کردن و تو سرویس همش میریزن سر من و راننده هم از اونا حمایت میکنه. من واقعا خسته شدم لطفا کمکم کنید. ممنون ?

پاسخ

چندین احتمال درباره احساس تو وجود دارد:

ممکن است تو به صورت اغراق آمیزی تصور میکنی این رفتار فقط در مورد توست و با دیگران چنین رفتاری صورت نمیگیرد برای مثال در بازی فوتبال ممکن است اگر دیگران هم اشتباه کنند سایرین به آنها پرخاش کنند اما چون مربوط به دیگران است تو متوجه رفتارشان نمیشوی و فکر میکنی این اتفاقات فقط مربوط به تو است. یا ممکن است معلم درباره همه بچه ها اگر چنین کنایه آمیز گفتگو کند بچه ها به او بخندند چون مثل این است که جوک گفته هر چند که واقعا چنین گفتاری از معلم و چنین رفتاری از دانش آموزان کار درستی نیست اما حالا که تو نسبت به خودت حساس شدی فقط رفتار اشتباه دیگران را در مورد خودت متوجه میشوی.

برای جلوگیری از احساس بد مربوط به این قبیل اتفاقات توصیه میکنم اولا از رفتار بد دیگران یاد بگیر که سایرین را مسخره نکنی. در عین حال قوی باش و از حق خودت دفاع کن مثلا وقتی در سرویس سروصدا میشود و  راننده سرویس تو را مقصر میداند بگو که او اشتباه میکند و قضاوتش درست نیست، در فوتبال اگر مقصر هستی به دوستانت بگو که از اشتباهم متاسفم اما  شما حق ندارید به من پرخاش کنید و یا وقتی دوستان و هم کلاسی ها تو را مسخره میکنند در صورتی که مثل همین مثالی که زدی مقصر معلم است و بچه ها در برابر جوکی که معلم میگوید نمیتوانند نخندند از اشتباهشان چشم پوشی کن اما اگر در شرایط دیگری است جدی باش و بگو که کار اشتباهی میکنند.

وقتی اطرافیانت ببینند که میتوانی از خودت دفاع کنی کمتر مسخره کردن و نادیده گرفتن را تکرار میکنند.

پرسش

سلام و عرض ادب ببخشید وقتتون رو میگیرم. پسرم کلاس ششم ابتدایی هستش گوشه گیر و کم رو هستش بیشتر از این بابت نگرانه که دوست صمیمی نداره و کسی باهاش دوست نمیشه میخواستم راهنماییم کنید.

پاسخ

والد گرامی

نگرانی مربوط به تنهایی پسرتان را با مداخلات و اقدامات درست خود پاسخ دهید. برای مثال جایی که قصد دارید پسرتان را برای بازدید ببرید با خانواده همکلاسی هایش در میان بگذارید تا هر کدام مایل هستند با شما همراه شوند، یا میهمانی های ساده برگزار کنید و از همکلاسی هایش همراه خانواده دعوت کنید تا عصر در کنار هم باشند.

این قبیل کارها به پسرتان کمک میکند تا در مواجهه بیشتری با همسالانش قرار بگیرد و احساس دوستی بیشتری را تجربه کند‌. همچنین از معلمانش خواهش کنید در مدرسه زمینه های کار گروهی و مشارکتی را برای پسرتان فراهم کرده و او و دیگران را برای تجارب مشارکتی تشویق کنند. اگر بیشتر از این قبیل اقدامات مورد نظر و نیاز فرزندتان بود، در این صورت حتما با مشاور یا روانشناس کودک ارتباط بگیرید.

پرسش

من تازه با ۲ تا از دوستای صمیمیم قهر کردم. ما خیلی صمیمی بودیم ولی من با یکیشون صمیمی تر بودم اما اون یکی با حسودی بینمونو بهم زد و حالا باهمن و منو انداختن بیرون. خب وقتی دلیلشو پرسیدم گفتن اخلاقامون بهم نمیخوره یجورایی بهونه اوردن و جلوم سعی میکنن شادی کنن تا دلمو بسوزونن راستش منم ناراحتم میخواستم بدونم چطور باید ناراحتیمو کنترل کنم؟

پاسخ

از تصمیمی که دوستان سابقت گرفته اند متاسفم.کار درستی نمیکنند اما میتوانی اینطوری هم فکر کنی که شاید قصد این را ندارند که دل تو را بسوزانند و تو اینطور تصور میکنی. با این همه چند کار هست که میتواند به تو کمک کند تا ناراحت نشوی و خودت را مدیریت کنی.

سعی کن دوستانی داشته باشی نه برای اینکه به آن ها چیزی را ثابت کنی بلکه برای اینکه خودت شادتر باشی.در برخورد با آنها کاملا معمولی باش و اصلا خودت را غمگین یا هیجانزده طوری که انگار رفتار آنها برایت جالب است نشان نده.وقتت را با همه اطرافیانت بگذران و از هر شرایطی که در آن هستی لذت ببر.

به رفتارهای آنها توجهی نکن نه مثل اینکه قهر هستی بلکه مثل تمام آدمهای اطرافت که لزوما همه آنها برایت مهم نیستند.سعی کن به دیگران کمک کنی و مهربان باشی تا همه دوست داشته باشند با تو دوست باشند اما اگر دوستان سابقت درخواستی داشتند به آنها یادآوری کن که فعلا دیگران یا دوستان جدیدت در اولویت هستند. برای این منظور حسابی خودت را در درس و امتحان تقویت کن و دیگر ماجراهای دوستی های قدیمی و قهر کردنتان را تکرار و مرور نکن.

پرسش و پاسخ و مشاوره

پرسش

سلام. خسته نباشید. من برای دلایلی که خودمم نمیدونم چی هستن کلا همه انگیزمو حتی برای زندگی و درسم از دست دادم. من دختری درس خون و پرتلاش بودم که دقیقا بعد از اینکه گوشیمو خاموش کردمو بدلیل شروع شدن مدرسه ها به مامانم دادم روز به روز انگار افسرده تر میشدمو بی انگیزه تر… خودم که فکر میکنم بخاطر اینه که ذهنم و فکرم پیش گوشیمه و وقتی هم که دیدم همه بچه ها توی کلاس گوشیشون دست خودشونه و هیچکدوم بخاطر کنکور و مدرسه گوشیاشون رو به خانواده هاشون تحویل ندادنه…

از اون به بعد هر چه به مامانم اصرار کردم که گوشیمو برگردونه قبول نکردو نمیکنه. از اون زمان تا الان 7 ماه گذشته و من توی درسام شاهد افت فوق العاده بالایی بودم… هر چه هم سعی دارم که یه جورایی متقاعدشون کنم قبول نمیکنن و بهم شک میکنن که چرا اصرار دارم که گوشیمو داشته باشم… واقعا دیگه خستم.. لطفا کمکم کنید…

پاسخ

میتوانم احساست را درک کنم اما مبنای این حس را درک‌نمیکنم و قبول ندارم.
اینکه همه چطور هستند و چطور زندگی میکنند نمیتواند مبنای زندگی تو و قوانین خانواده ات باشد. هر خانواده و هر فردی زندگی خودش را دارد و اینجور مقایسه کردن فقط تو را خسته تر و افسرده تر میکند.
اولین بخش نوشته ات را که خواندم خیلی خوشحال شدم که خودت گوشی ات را خاموش کردی و کنار گذاشتی تا اینجا کارت خوب است اما اینکه با دیدن دیگران که گوشی دارند و کنار نگذاشته اند رنج میبری تاثیر خوبی بر روند تو ندارد.
بنابراین بهتر است اولا در مورد طرز فکر و نگاهت تجدید نظر کنی و قبول داشته باشی که شرایط هر کدام از ما با هم تفاوت دارد و هنر این است که با همه تفاوتها به درستی تصمیم بگیریم.
در ضمن خوب است دلایل والدینت را در مورد اینکه حاضر نیستند گوشی همراهت را به تو بدهند بشنوی و دلایل خودت را که میگویی میتوانی با داشتن دسترسی به گوشی اطمینان داشته باشی که در درسهایت  افت نمیکنی برایشان مطرح کنی. اگر توانستید یکدیگر را قانع کنید این اتفاق خوبی است چون حالا میتوانید به تفاهم برسید.
برای این منظور خوب است مدت معینی اجازه داشته باشی به گوشی ات دسترسی داشته باشی تا هر دو طرف اطمینان پیدا کنید چه تصمیمی درست تر است.

پرسش

من دختر 24 ساله ای هستم. متاسفانه زندگی خوبی نداشتم. پدر معتاد، مادر شاغل از همون زمان ک یادم میاد همه چیز اینطور بوده. مشکلاتو باز نمیکنم ولی الان که به این سن رسیدم یه آدم عصبی بیش نیستم. حس میکنم افسردم. آخه چرا باید پول روانشناس و مشاوره انقدر زیاد باشه که همه نتونن استفاده کنن. الان من با این همه مشکلات چیکار کنم؟ هر چقدرم که به خودم انرژی مثبت دادمو زندگی رو جور دیگری دیدم بازم خوب نیست حالم. یه جای کار میلنگه… کمک?

پاسخ

دوست خوبم زندگی گذشته هر آدمی میتواند کاملا متفاوت از چیزی باشد که در حال حاضر دنبال میکند و در صورتی شرایط بهتری را برای خود زقم میزند که هم بیشتر خودش را شناخته باشد و بخواهد که زندگی اش را تغییر دهد و هم برای این تغییر تلاش کند. میتوانم درک کنم که تو مثل من و بسیاری افراد دیگر به مشورت گرفتن نیاز داری اما همین نکته را نگه دار و توجه کن تو برای این منظور پول لازم داری پس یکی از اهداف تو کسب درآمد است.

حالا لازم است برنامه زندگی را اینطور در نظر بگیری که چطور میتوانی با تحصیلاتی که داری درآمد کسب کنی و… به همین شکل اهدافت را بنویس و مشخص کن دقیقا در زندگی چه میخواهی. وقتی خواسته های مشخصی داشته باشی ذهنت راحت تر میتواند به تو کمک کند تا مراحل رسیدن به آن را پیدا کنی و راهت را ادامه دهی تا به نتیجه نزدیک شوی. بنابراین گذشته را فقط برای اینکه برگی از زندگی ات بوده نگهدار اما یادت باشد آن برگ مربوط به امروز زندگی تو نیست و تو باید فقط بخش هایی که در آن به خودت یا اطرافیان افتخار میکنی برداری.

در عین حال نتیجه تنها از طریق مثبت اندیشی رخ نمیدهد بلکه حرکت و تلاش هم میخواهد. برای خودت زمان تعیین کن و بگو که میخواهی تا این زمان به چه نتایجی برسی اینطوری کلی انرژی برای تلاش بیشتر خواهی داشت.

پرسش

سلام. دختری ۱۶‌ساله هستم، سمپاد درس میخونم. تا امسال دانش آموز ممتازی بودم اما با شرایط پیش اومده هیچ انگیزه ای نه تنها برای درس خوندن بلکه برای زندگیم ندارم. حدود  ۴سال پیش توی مدرسه کسی رو دیدم که همه چیزش به نظرم خواستنی اومد، خیلی اتفاقی به چشمم اومد. کسی که یک سال از من بزرگتر بود، من دوستای زیادی ندارم، اون زمان هم همینطور بود، از همه رفتارای اون شخص خوشم اومد، من حتی اسمش رو هم نمیدونستم،

فقط میدونستم که دلم میخواد یه همچین آدمی دوست نزدیکم باشه، اون زنگ تفریح که نظرم بهش جلب شد با دو تا از دوستای هم سنم بودم، راستی من با بزرگتر و کوچکتر از خودم هیچوقت دوست نبودم و تمایلی هم نداشتم، اون دو نفر گفتن عرضه اینکه بخوای بهش پیشنهاد دوستی بدی نداری و من آخر همون زنگ تفریح بهش‌گفتم میشه دوست باشیم که گفت چرا که نه؟… بعد از اون من نمیدونستم چطور نزدیکش شم و به چه بهونه ای… و شاید ۲، ۳ ماه یکبار فقط یه سلام عادی بود،

تا قبل عید امسال… مسابقات فوتسال که هر دومون بودیم، من امسال فقط بخاطر اون رفتم، ولی بازم چیزی نگفتم تا هفته قبل عید که یکی از دوستام باهاش حرف زد. من هیچوقت نمیدونستم باید چی بگم‌ بهش، من حتی با دوستای همسنم حرفی برای گفتن نداشتم چه برسه به اونی که یک سال هم بزرگتر بود، همیشه میترسیدم بگه نه‌.‌ اون تو تمام این چهارسال تنها چیز و کسی بود که حتی فکر بهش حالم رو خوب میکرد. من نمیخواستم تنها امیدمم واسه زندگیم از دست بدم، باهاش صحبت کردم، شوکه بود؛ باورش نمیشد.

تهش هم گفت نه. گفت من کنکوریم تو هم سومی. گفت یا عادی یا هیچی. بهش گفتم عادی. بعد حرف زدنمون فهمیده بود حالم خیلی بده. به یکی از دوستام گفت که بهم بگه بخاطر حرف بقیه نمیتونه باشه باهام چون پشت سرش حرف زیاده. تموم عید فکر کردم و افسرده شده بودم، آرامبخش مصرف میکردم به تجویز پزشک و واقعا هیچ امیدی نداشتم برای زندگیم ولی سعی میکردم نشون ندم. سلام میکردم، حالشو میپرسیدم، بهش هدیه دادم واسه تولدش و اون خوب رفتار میکرد، اوایل تابستون با یه سری از بچه های تیم والیبال مدرسه اعزام شدن مشهد،

یه شب تماس گرفتم با یکی از دوستام و اونطوری باهاش حرف زدم و شمارش روهم گرفتم. از اون موقع دو هفته، سه هفته یک بار حرف میزنیم‌ چون من نمیخوام مزاحم درسش بشم. اون خوب رفتار میکنه. من نمیخوام فکر کنه بچم و نمیفهمم چون نیستم. میخواستم بهش بگمکه میتونه بهم یه فرصت بده یا نه. نشد اما اگه بازم بگه نه من واقعا تموم شدم و مطمئنم این دفعه یه بلای بدتر سرم میاد. نمیدونم چیکار کنم. من واقعا وقتی پیششم حالم خوبه و وقتی نیست بدم. واقعا بدم. گفتن باهاش حرف بزن اما‌ واقعا طاقت شنیدن یه نه دیگه از اون رو ندارم. نمیدونم باید چیکار کنم. فقط میدونم باید داشته باشمش. تمام و کمال

پاسخ

دوست خوبم

خیلی خوب است که ملاحظه شرایط دوستت را میکنی و مراقب هستی که مزاحمتی مضاعف برای او ایجاد نکنی اما اینکه یک دوست را تمام و کمال بخواهی جای فکر کردن و تجدیدنظر دارد.

ممکن است به راحتی بتوانی با او رابطه داشته باشی و بعد از اینکه تو هم مدرسه ات تمام شد و دانشجو شدی حرف های مشترک زیادی داشته باشید اما به نظر میرسه دادن پیشنهاد دوباره جالب نیست و موجب خوشحالی ات  نمی شود. بهتر است که ضمن رعایت و حفظ شرایط دوستی که تاکنون داشتی صبوری بیشتری به خرج بدی تا گذشت زمان هم  به تو کمک کند و دوستی دایمی تری ایجاد شود.

پرسش و پاسخ و مشاوره

پرسش

سلام. من 12 سالمه. یه مشکل ندارم چند مشکل دارم:

1- مامانم میگه موبایل به دردت نمی خوره. همه راه رفتم تا جایی که فهمیدم مامانم به من اعتماد نداره. میترسه با دادن موبایل به من مجازی تر بشم. با این حال باهاش صحبت کردم. گفتم موبایلمو بده اما قول میدم:

1- موقع امتحانات خاموش باشه.

2-همه صحبت هامو چک کن و…

چه جوری راضیشون کنم کمکم کنید.

2- هر وقتی اتفاقی میفته بین من و خواهرم میندازن تقصیر من حتی اگه من اون جا هیچ کاره باشم! یا اگه حق با من باشه حقو میدن به اون. نگین که شاید اون خواهرم مشکل داره نه هیچ مشکلی نداره. همه مطالب در این مورد که دوستان نوشته بودند رو خوندم مشکلم این نیست.

3- دوست دارم از خونوادم دور باشم. 2 روز هم باشه کافیه غیر ممکنه بگم چیکار کنم؟

به این علت که دوست دارم تنها با عروسکم گریه کنم جایی که خانواده ام نباشند گیر بدهند برام کافیه.

پاسخ

در مورد داشتن تلفن همراه، راه حل گفتگو کردن با مادر و پدر است. همان طور که در پیام های دیگر هم خواندی، برای اینکه بتوانی شرایط خوبی را با داشتن تلفن همراه سپری کنی لازم است بتوانید در خانواده راه میانه ای که هم مادر و پدر و هم شما راضی باشید را پیدا کنید.

در مجموع نمیتوانم در خصوص اینکه آیا واقعا مادر نسبت به تو بی اعتماد است که تلفن همراه برایت نمیگیرد یا نه نظری بدهم. اما این را می توانم با جرات بگویم که هر مادری بهترین ها را برای فرزندانش میخواهد اما باید این بهترین ها موجب شرایط بهتری هم برای فرزندش شود. در غیر این صورت آن را کنار میگذارد. بنابراین همچنان توصیه ام این است که وقتی با آنها صحبت میکنی و راه ها و پیشنهادات خودت را میشنوی به دلایل و راه حلهای آنها هم گوش بده و تلاش کن تا از دریچه نگاه آنها به موضوع نگاه کنی و یا در خودت این قدرت را تقویت کنی که بتوانی مدت زمانی که آنها تعیین می کنند و یا حداقل نصف آن زمان را به نظر آنها توجه نشان دهی و بدون تلفن بمانی تا با گذشت زمان و ثابت کردن تو با رفتارت که بزرگتر و داناتر میشوی در ذهن آنها اطمینان خاطر ایجاد کنی.

در مورد اتفاقات بین تو و خواهرت، کمی باور اینکه همیشه تقصیر توست حتی اگر تو در آن موضوع نقشی نداشته باشی سخت و دور از ذهن است. اما با این همه توصیه میکنم بین خودت و خواهرت در انجام فعالیتهای گوناگون خط فاصله بکش. سعی کن اگر کار مشترکی انجام میدهی قوانین آن را از ابتدا بین خودتان تعیین کرده باشید تا هیچ کس مجبور نباشد به خاطر دیگری سرزنش شود.

حتی اگر والدین شما خواستند تا کار مشترکی انجام دهید حتما از آن ها بخواهید تا به شما برای وضع قوانین و رعایت آنها کمک کنند تا کمتر درگیری داشته باشید.

در مورد آخر هم، فکر میکنم اگر تلاش کنی تا برای خودت فرصت های تنهایی خوب ایجاد کنی دیگر از این درخواست و انتظار دور میشوی. مثلا اگر شروع کنی برای خودت قطعه اشعار جالب را در یک دفتر بنویسی و گردآوری کنی، یا اشیا و چیزهای جالب را جمع آوری کنی، در این صورت برای خودت سرگرمی شخصی خوبی ایجاد کرده ای که به تو احساس خوبی می دهد و دیگر احتیاجی به گریه کردن های تنهایی و … نخواهی داشت.

یادت باشد برای اینکه زودتر تلفن همراه داشته باشی، برای اینکه دیگر بین تو و خواهرت بیشتر سرزنش نشوی و بری اینکه بتوانی از تنها بودن در عین اینکه در جمع هستی هم لذت ببری، باید زودتر بزرگ شوی. بزرگ شدن هم صبر و تحمل میخواهد و هم فکر ردن در مورد اینکه چه رفتارهایی از خودت نشان دهی.

پرسش

من تو خانواده فقیری زندگی میکنم که بدلیل مشکلات کاری و مالی توجهی ندیدم. از این رو وقتی کسی محبت یا توجه کوچیکی بهم میکنه بهش شدیدا وابسته میشم و باهاش ارتباط برقرار میکنم. کمک کنید.

پاسخ

بهترین کمکی که میشه به تو کرد اینه که از وضعیتت و از اینکه چرا دوست داری به مجبت دیگران پناه ببری آگاهت کنم که خوشبختانه خودت به آن اشاره کردی و میدانی که چرا چنین احساسی داری.

هنگامی که افراد نمی دانند که چرا درگیر روابطی می شوند که شاید به خاطر افراط در آن چندان هم مناسب و منطقی نیست،  به سختی میشود به این گروه از افراد کمک کرد چون آنها نمی دانند چرا به این وضعیت دچار هستند. به همین دلیل سخت می توانند قبول کنند که دچار اشتباه شده اند. اما خدا را شکر تو می دانی که شرایط و مقتضیات زندگی احساس نیاز به محبت را در وجودت بیشتر گسترده است.

اما خوب است به این موضوع بیندیشی که تو اولین نفری نیستی که در چنین حالتی قرار دارد. هزاران مانند تو در شرایط مالی و اجتماعی نامساعد خانواده دچار حالتها و احساساتی مشابه تو هستند. اما مهم این است که از این شرایط به نفع خودت استفاده ببری. برای مثال بدانی که در سختی ها افراد پخته­تر و داناتر می­شوند. پس باید بری بیشتر دانستن و پخته شدن در شرایط موجود از وضعیت استفاده کنی. برای این منظور خوب است داستان زندگی افرادی را بخوانی که درست مثل تو زندگی نوجوانی خود را سپری کرده اند ولی در دام نیفتاده اند.

توصیه دیگر هم این است که بدانی همه انسان ها به محبت نیاز دارند و هیچکس از این نیاز مبرا نیست. پس ایرادی ندارد که قدردان محبت دیگران باشیم. اما مهم این است که این قدردانی و کشش به سوی محبت اندازه معینی دارد که نباید انسانیت و شخصیت ما را زیرپا بگذارد و از سوی دیگر همه محبت ها، محبت واقعی نیستند و ممکن است قصد و نیت دیگری جز عشق و محبت در پشت رفتار افرادی باشد که به همین سبب توجه و شناخت افرادی که محبت می کنند هم در پاسخ دادن به محبت آنها ضروری است.

پرسش و پاسخ و مشاوره

پرسش

من یه دختر ۱۶ ساله هستم و منزوی نیستم اما با هر کسی گرم نمیگیرم، احساس دارم ولی هیچوقت بروز نمیدم، گاهی وقت ها شاید درباره یه اتفاقی که برای یه کسی افتاده من از همه اطرافیانش بیشتر ناراحت شده باشم اما اصلا بروز نمیدم.همیشه احساساتمو سرکوب میکنم اما همه فکر میکنن که من خیلی بی احساسم ولی نمیدونم چه طوری این غرور لعنتیو کنار بزارمو یکم احساساتمو بیان کنم. لطفا کمکم کنید

پاسخ

مهمترین موضوع اینه که معمولا نوجوان نمیداند که چگونه احساسش را بیان کند وگرنه دلیل دیگری برای این کار ندارد و بنا بر غرور و خودخواهی او هم نمیشود گذاشت. برای همین مهم است بدانی و تلاش کنی تا تمرین کنی که بتوانی احساست را بیان کنی و بهترین شیوه هم این است که جلویش را نگیری و بگذاری تا آزاد باشد و هر زمان که حس خوشی و یا غم به سراغت می آید بگذاری تا آن جور که زبان تو میتواند بگوید که تو خوشحال و یا غمگین هستی.

شاید در این باره یکی از مواردی که نیازمند کنترل است این باشد که در هر موقعیتی مانند وسط کلاس درس و یا در میانه یک مجلس رسمی نخواهی آزادانه احساست را فریاد بزنی اما همیشه که در چنین موقعیت هایی قرار نداری و در طول روز شاید ده ها موقعیت گوناگون دیگر است که در آن ها می توانی دست به تمرین بزنی.

برای این کار هیچ تکنیک خاصی لازم نیست. فقط یک تکنیک و آن هم اینکه مراقب باشی که جلوی خندیدن، جلوی گریه کردن و یا مقابل دیگر احساس های خودت را نگیری. هم چنین گاهی حرف زدن درباره احساسات هم می تواند کمک خوبی باشد.

گاهی میتوانی برای دیگران مانند مادر یا یک دوست درباره حس خودت بگویی و گاهی هم برای خودت از طریق نوشتن احساست حرف بزنی. همه اینها به تو کمک میکند که در مدت نه چندان طولانی کاملا راحت و به طور طبیعی بتوانی احساست را بشناسی و آن را به راحتی ابراز کنی.

پرسش

امشبم مثل شب های دیگه دپرسم. تنهای تنها نشستم یه گوشه طبق معمول دارم با موبایلم ور میرم. دیگه نمیدونم چیکار کنم هیچ کسی که بتونم همه حرفامو بهش بگم نیست. میدونید که همه حرفارو نمیشه به خانواده گفت. حالم بده به طرز عجیبی بدتر از همیشه. این اواخر احساس تنهایی می کنم بذار راحت بگم نیاز به جنس مخالف دارم. برای ابراز احساساتم نیاز به کسی دارم حرفامو گوش کنه. من سنم کمه نمیتونم همسر داشته باشم و آشنایی با یه دختر تو شهر ما معنی بدی میده اما من نیاز دارم که از این تنهایی لعنتی در بیام. شاید حالم بهتر بشه لطفا کمکم کنید.

پاسخ

حال تو که با احساس و احوال نوجوانی همخوانی دارد حالتی آشنا و قابل درک است. در همین سن و سال است که به دلیل تغییرات بدنی و روانی و نیز اجتماعی هر نوجوانی ممکن است در ارتباطات و دوستی های خود دنبال نیازهای جدید باشد که از آن جمله همین نیاز تو به گفتگو با یک نوجوان غیر هم جنس خودت است.

با این همه خیلی قابل تقدیر و تحسین است که به عرف جامعه و محیطی که زندگی می کنی توجه داری و به آنها احترام می گذاری. جای خوشحالی این است که با چنین محیط های مجازی مخصوص نوجوان ها آشنایی داری و در ارتباط هستی زیرا یکی از راه های برطرف کردن نیاز تو همین است که بتوانی با نوجوان های دیگر هم سال خودت گفتگو کنی، از خودت بگویی و در مورد آنها بشنوی و نظراتشان را بدانی.

بنابراین ضمن این توصیه که لازم است وقتت را با خانواده ات نیز بگذرانی و نیز کارهای ارزشمند دیگری را که برایت مناسب هستند دنبال کنی که البته با شروع مدرسه این اتفاق بیشتر می افتد، خوب است از این فضا و مشابه آن که هم سالان تو فرصت گفتگوهای موثر با یکدیگر را دارند استفاده کنی.

پرسش

لطفا به من کمک کنید. یه دختر ۱۲ ساله دارم همش استرس داره از صبح که می خواد بره مدرسه گریه می کنه تا ظهر که از مدرسه میاد. تا وقتی که داره درس می نویسه یا زمانی که در اوج شادیه یهو گریه ش می گیره یعنی اعصاب من رو به هم ریخته. دیونه شدم تو رو خدا منو راهنمایی کنید. الان که دارم اینها رو می نویسم انقدر عصبانی هستم که حد نداره به خاطر اینکه اومد به من گفت من استرس شدید دارم و زد زیر گریه، بعد از اینکه کلی باهاش صحبت کردم می گه خانممون می خواد دوشنبه ازمون درس بپرسه. با اینکه درسش هم خیلی خوبه، خواهش می کنم یه راه حل به من ارائه بدید. خلاصه اینکه همش گریانه اصلا شاد نیست، کمکم کنید.

پاسخ

چنین رفتارهایی از یک دختر دوازده ساله در صورتی می تواند نگران کننده باشد که یا از همان دوران کودکی به صورت مستمر همین طوری بوده (و نه موقت و گاهی) و یا اینکه به یک باره این رفتار در ماه های گذشته برایش ایجاد شده و مستمر بوده است (یعنی نه به صورت گاهگاهی و بنابر اتفاقات خاص)

اگر پاسخ شما به یکی از دو شرایط یاد شده مثبت است دیگر دنبال دریافت توصیه های این چنینی و از این طریق نباشید و حتما از یک روانشناس بالینی وقت ملاقات بگیرید. برای دخترتان جا بیندازید که روانشناس لزوما روانپزشک نیست که لازم باشد از همان ابتدا دارو مصرف کند اما او می تواند به درستی دلایل و راه های مقابله با این رفتارها را پیدا کند و به او کمک کند تا راحت و بدون اضطراب زندگی کند.

در ضمن لطفا بر اعصاب و هیجانات خودتان کنترل بیشتری داشته باشید. حتما قابل درک است که مشاهده هر روز این رفتار ها از دخترتان سخت و ناراحت کننده است اما نباید منتظر باشید که گفتگوهای شما روی او تاثیری بگذارد. او در سنی است که خودش هم می تواند تشخیص دهد که این رفتارها چه سختی هایی برایش ایجاد می کنند بنابراین به جای بیان این مطالب به او کمک کنید تا از طریق کلینیکال و تخصصی با مساله اش رو به رو شود.

پرسش

من حدود دو سال است که در یک اکیپ بودم و حالا از آنها جدا شدم. الان هیچ کس رو تو کلاسمون ندارم و هیچ کس حاضر نیست با من دوست بشه. خیلی احساس تنهایی میکنم و برای اردو ها هیچ کس رو ندارم که برم با اون. لطفا یه راهکار جلوی پام بذارین که احساس خوبی داشته باشم. حس میکنم خیلی آدم پوچی هستم.

پاسخ

مهارت و توان ایجاد ارتباط و دوستی با اطرافیان بسیار مهم و گاهی همانند شرایطی که تو با آن روبرو هستی سخت است. مهم است که از این شرایط برای توانمندتر شدن خودت استفاده کنی تا بر این موضوع غلبه کنی.

بهترین فضا و فرصت در ارتباط با همسالان میتواند در مدرسه رخ دهد. گاهی لازم است کمی صبوری به خرج دهی تا ارتباطات دوستی عمیق کم کم میان شما شکل بگیرد. برای این منظور گاهی موضوع گفتگوهای مربوط به مدرسه را مطرح کن و نظرات دوستانت را بشنو. همین مراودات می تواند زمینه حرفهای مشترک و دوستی های جدیدی را  برایت ایجاد کند.

هم چنین بد نیست نمایندگی انجام یک کار یا مسوولیت را در مدرسه به عهده بگیری. نماینده کلاس باشی یا هر مسوولیت دیگری. یا میتوانی در گروه های دانش آموزی مثل شورای دانش آموزی یا فعالیت های جمعی مثل گروه سرود و تئاتر شرکت کنی و عضو بشی. این تجربه ها زمینه ساز دوستی های جدیدی میتواند باشد.

در ضمن تجربه های مشترک بیرون از مدرسه با دوستان که همراه خانواده اتفاق می افتد، میتواند به تو کمک کند تا دوستی های عمیق تری بینتان شکل بگیرد.

سوال

خانم مشاور این روزا حس میکنم زندگیم خیلی تکراری شده. اولا وقتی مثلا معلمم بهم توجه میکرد یا جواب ایمیلمو میداد، خیلی خوشحال میشدم و حس خوشایندی بهم دست میداد ولی این روزا حس میکنم دیگه هیچ چیزی برام جالب نیست. من میخوام یه آدم دیگه بشم، یه آدمی که پر از انگیزه هست، مثل قبلنا یه آدم مهربون و درس خوان و آدمی که  زندگیش معنا داره.

همیشه این فرد ایده آل من بود و همیشه دوست داشتم اینجور شخصیتی داشته باشم. به نظرتون میشه؟من میدونم که چرا همچین حسهایی دارم. همشم به خاطر دوست داشتن این معلممه. همیشه وقتی میبینمش فک میکنم که خودمو پیشش خیلی کوچیک کردم، با نامه و ایمیل و وبلاگ درست کردنام. فک میکنم اگه معلممو فراموش کنم، همه چی حله و زندگیم معنی پیدا میکنه. چطور میتونم این کارو بکنم؟چطور میتونم یه زندگی جدید رو شروع کنم و معلممو فراموش کنم؟؟؟؟

پاسخ

از اینکه احساس کسالت داری ناراحتم اما تعجب میکنم که چرا همه احساسات درونت را بدون هیچ معطلی به معلمت ارتباط میدهی و او را منشا تمام اتفاقات و احساسات امروز و دیروزت میدانی. او را دوست داشتی و رابطه دوستی بین شما قوی بود، درست، اما این به معنای آن نیست که حالا گم کردن هدف و داشتن انرژی برای حرکت بیشتر را هم به او نسبت بدهی.

اگر بتوانی همین جملات را که مطرح شد درک کنی ،در این صورت به این نتیجه میرسی که تنها راه فراموش کردن ایشان و یا فراموش شدن تو توسط ایشان نیست که میتواند زندگی تو را به حالت متعادل و یا حالت قبل برگرداند. فکرش را بکن، کسی که هر روز برای رسیدن به یک هدف روزانه چشمهایش را باز میکند، چقدر برای سپری کردن آن روز انرژی و حوصله دارد. یک هدف روزانه از این لحاظ که همان روز قابل دست یافتن است، انرژی و انگیزه لازم برای همان روز را فراهم میکند وحالا اگر این تصمیم و هدف از نوعی باشد که تکرار شود، موجب ایجاد عادت های خوب در تو میشود.

برای مثال تصمیم میگیری که امروز نمره بهتری از قبل دریافت کنی ، یا تصمیم میگیری، امروز برای پرسشهای کلاسی داوطلب بشی، یا تصمیم میگیری امروز حتما به یکی از دانش آموزان مدرسه برای انجام کاری خوب کمک کنی و هزاران کار مثل اینها. تمام این تصمصم گیریها به تو کمک میکنند تا به ماجراهای دیگری غیر از آنچه که تاکنون فکر میکردی، مشغول بشی و نتایج بهتری هم بگیری.تا دیر نشده شروع کن که افسوس زمان از دست رفته را نخوری.

پرسش

سلام. من 15 سالمه و خونه ما جنوب تهرانه. مشکل عمده من خانوادم هستن. احساس می کنم دایره آزادی های من بسیار تنگه. تنها جایی که من می تونم تنها برم یا با دوستام همراه شم یه مرکزی حوالی خونمونه که پنج دقیقه پیاده بیشتر راه نیست و من این مسیرو هفت ساله پیش زمانی که هشت ساله بودم هم می رفتم. یعنی از اون موقع تا حالا دایره آزادی من تغییر نکرده.

یکسری فروشگاه ها، کلاس های آموزشی، تئاتر ها و سینماها در مرکز شهر هست که من بهش دسترسی ندارم ولی خیلی به این مکان ها احتیاج دارم که نه کسی منو می بره و نه اجازه دارم برم. من حتی با خونه دوستانم که چند دقیقه ای پیاده راه هست هم مشکل دارم و در واقع من تو این سن اجازه ندارم تا سبزی فروشی سر کوچه پیاده برم. بارها با مادر صحبت کردم ولی اون طفره می ره. با بچه های هم سن خودمم صحبت کردم همشون از من آزاد ترن. احساس می کنم از خونمون متنفرم از محلمون متنفرم. استدلال مادر از این محدودیت ها شرایط جامعس و می گه که از من مطمئنه ولی این منو قانع نمی کنه. می تونم تو مکان های بسیار شلوغ یا ساعت های مناسب تو خیابون تردد کنم که هیچ مشکلی نداره. لطفا کمکم کنید. ممنون

پرسش و پاسخ و مشاوره

پاسخ

دوست خوبم در عین حالی که احساس تو برای من قابل درک هست به همان اندازه هم میتوانم حس خانواده و به خصوص مادر را درک کنم. در این شکی نداشته باش که مادر نسبت به تو بی اعتماد نیست و باز هم یقین داشته باش که او و خانواده محیط جامعه را تهدیدی برای تنها تردد کردن میدانند. وقتی بتوانی این شرایط را درک کنی احساس بهتری نسبت به آن ها خواهی داشت و حالت بهتر میشود و می توانی بهتر برای آینده ات تصمیم بگیری و بدانی که باید بر چه چیزهایی تمرکز کنی تا در آینده مشکلات امروز را تجربه نکنی.

با این همه فکر میکنم بهتر است از مادر بخواهی تا همراه تو به برخی از جاهایی که فکر میکنی میتواند برایت مفید باشد بروی. حتما با مادر صحبت کن و به ایشان بگو که دست کم مثلا از هر پنج جای پیشنهادی، با یکی موافقت کند تا با همراهی­اش به آنجا بروید و از مراکزی که دوست داری بهره ­مند شوی. وقتی بتوانی همراه با مادر یا هر یک از اعضای خانواده بروی، هم تجربه خودت بیشتر میشود و هم آنها متوجه توانایی های تو میشوند و در آینده میتوانی راحت تر در جامعه از خودت محافظت کنی. یادت باشد که هر نوع رفت و آمد و بی قید و بند به جایی رفتن آزادی نیست.

آزادی آن است که خانواده مراقبمان باشند و البته در کنار ما اجازه دهند تا بتوانیم تجربه های تازه ای بدست آوریم. حتما این کار به همراهی و قناعت تو که بتوانی جاهای کمتری را در برنامه بگذاری و مدام شکایت نکنی و نیز توجه و همراهی خانواده نیاز دارد. تو حتما میتوانی با دور کردن احساس های منفی از خودت، عاقلانه و موثر با خانواده صحبت کنی و این مساله را حل کنی.

پرسش

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت خانوم سلیقه دار. ببخشید مشکل مربوط میشه به درسم من ۱۵سالمه. من انگیزه و علاقه ای به درس هام ندارم چون احساس میکنم اونا خیلی خسته کننده ان البته من خیلی به هنر علاقه دارم و در این رشته موفق هم هستم و همین طور با معلم هام خیلی صمیمی ام.

نمره هام هم خوبه به طوری که حتی اگه نخونم نمره های بالایه خوبی میگیرم چون حافظم خوبه و بخاطر همین خیلی از آهنگ های رپر ها رو گوش میدم و حدودا صد تا آهنگ حفظ هستم و خیییییییییلی علاقه به خوانندگی دارم و از الان هم دارم پیگیری میکنم و این چیز ها باعث شده به درسم فکر نکنم. به نظر شما من باید چیکار کنم چون احساس میکنم انگیزه ای برای درس خوندن ندارم و فقط بخاطر افتخار خانوادم درس میخونم چون اونا دوست دارن دکتر شم.

پاسخ

دوست خوبم به تو برای داشتن این همه توانایی و تلاش برای استفاده از این توانایی ها تبریک میگم و تبریک بیشتر اینکه به احساس و افتخار کردن خانواده ات احترام میگذاری و آنها برایت مهم هستند. اما تنها در برخی جوامع در حال پیشرفت است که حساب هنر را از علم و دانش جدا میکنند و البته در ذهن برخی مردم که شاید تخصص و تبحری در این باره ندارند.

اتفاقا هنرمندان و هنردوستان واقعی میدانند که از طریق همان هنر می توانند پیشرفت بیشتری در علم داشته باشند و برعکس هم افراد اهل دانایی به درستی و خلاقیت بالاتری از هنر خود استفاده میکنند. بنابراین اولین خواهش این است که این دو را در تقابل و تضاد هم ندان و تلاش کن تا برای داشتن آینده بهتر و موفق تر درهایی را امروز به روی خودت نبندی زیرا دوره نوجوانی دوره تعدد و تنوع انتخاب هاست. دوره ای که باید امکان تجربه و کسب موفقیت را در موقعیت های مختلف داشته باشی تا در آینده بتوانی بهترین ها را برای خودت اختیار کنی.

نکته آخر اینکه برای بالاتر رفتن انگیزه درسی هم علاوه بر مطالب بالا به این موضوع توجه داشته باش که اگر مطالعه و تلاشت را افزایش دهی و موفقیت های بیشتری در تحصیل برای خودت ایجاد کنی در این صورت امکان ندارد دست از تلاش برداری.

پرسش

من خیلی زود عصبانی میشم و همیشه سردرگمم و فقط بعضی از روز ها است که من خوشحالم یا خسته نیستم. نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی احساس بدی دارم و هر کسی حتی خانواده خودم مثل مادرم برای من هر کاری میکنه من خوشحال نمیشم و روی حرکت همه عصبانی میشم. چیکار کنم؟

پاسخ

این احساس تو هر چند ناخوشایند است اما پیامی را در دل خودش دارد. برای درک این پیام باید ببینی آیا این جریان را به تازگی تجربه میکنی و یا اینکه قبلا هم این طور بودی؟ اگر مربوط به دوره نوجوانی باشد و دلیل دیگری هم نداشته باشد در این صورت کافی است که چندان به این حس خود اهمیت ندهی و تلاش کنی حتی اگر بر خلاف میلت هم هست مقابل حس عصبانیت و نارحتی ات بایستی، بیشتر لبخند بزنی و بر روی دلت پا بگذاری موقعی که میخواهد از کسی شکایت کند و یا زحمت فردی را نادیده بگیرد.

این اخلاق خوب که تلاش و پایداری برای کنترل هیجان است می تواند برایت نتایج بسیار درخشانی در آینده و نیز هم اکنون داشته باشد.

اما اگر مدتهاست که به این وضعیت هستی در این صورت حتما لازم است با کمک والدینت مشاوره داشته باشی و از نظرات و بررسی های کلینیکی یک مشاور استفاده کنی تا دلایل آن روشن شود.

در مجموع همین قدر که خودت هم متوجه هستی که برخی رفتارهایت نامطلوب و غیرطبیعی است تو توانستی به خودت برای حل مشکل کمک بزرگی کنی و این یک ویژگی خوب است که نشان از خود آگاهی تو دارد.

پرسش

چگونه با مشکلات رو به رو شده و آن ها را حل کنیم؟

پاسخ

 دوست خوبم، مشکلات انواع گوناگونی دارند و به همین ترتیب راه حل هر کدام هم متفاوت است. اما در نگاه کلی می توان به شیوه های زیر با مشکلات به صورت مناسب تری مقابله نمود:آمادگی این که ممکن است مساله ای پیش آید را در همه حال داشته باشیم.در مواجهه با مشکلات پیش از هر تصمیم و اقدامی خوب فکر کنیم، بر هیجان خود مسلط شده و جوانب مختلف را بسنجیم.به دلیل و علت های پیش آمدن مساله توجه کنیم.راه حل ها را لیست کنیم و برای هر راه حل خوبی ها و بدی های انجام آن را بنویسیم.از افراد آگاه کمک بگیریم و نظر آن ها را هم بپرسیم.

پرسش

من یک نوجوان 17 ساله هستم که خانواده نسبتا فقیری دارم ولی اصلا دنبال ثروت نیستم. من همیشه از خدا میخواستم که بتوانم یک دقیقه آینده را ببینم ولی مشکل من از آینده نیست حتی در بدترین شرایط زندگیم هم راستگو بودم هم تا آخر پایبند قولم و همیشه به موقع سر قرارها یا جمع هایی که دعوت می شدم حاضر می شدم. من به روانشناسی علاقه زیادی دارم کتاب ها و مقالات زیادی رو میخونم ولی خیلی دوست دارم که با یک روانشناس صحبت کنم. من آدم خیلی احساساتی ای هستم و یک مشکل خاص دارم چون نمیتونم با یه دختر رابطه داشته باشم. همین رابطه دوستانه سالم که بشه در هفته یکبار با همدیگه صحبت کرد نه هوی و هوس ولی دین و مذهب این اجازه رو نمیده. تو ذهنم یه دختر خیالی ساختم که شب ها و روزها زیر باران روی ابرا تو خیالاتم دستاشو می گیرم با هم حرف می زنیم. حتی شده وقتی تو خیالم باهاش درد و دل می کنم گریه ام میگیره. بخاطر همین دیگه نه عروسی میرم نه مهمونی. بعضی وقتا ها که تو خیابون راه میرم و میبینم که دو نفر با هم میخندن به حالشون غبطه میخورم. لطفا کمکم کنید.

پاسخ 

دوست خوبم

علاقمندی تو به مسائل روانشناسی می تواند راهگشای پاسخ دادن به بسیاری از نیازهای امروز تو باشد. برای مثال همین که در نوجوانی این احساس ها و عواطف وجود دارد چه دلایلی دارد و چگونه می توانی آن ها را کنترل کنی را می توانی به سادگی در کتاب های مربوط به نوجوانی پیدا کنی. ضمن اینکه همین مطالعه سالم می تواند بخشی از زمان و انرژی تو را به خودش اختصاص دهد و زمان و اوقات بیکاری تو را به خوبی پر کند.

اگر به مطالعه هایی که در این زمینه داری ادامه دهی هم حال بهتری خواهی داشت و هم می توانی بیشتر از حالا خودت را درک کنی. درک بیشتر هم موجب می شود که به جای غبطه خوردن به دیگران به این موضوع توجه کنی که سن و سال نوجوانی حال و هوای خودش را دارد و اگر از این شرایط به تناسب وضعیت موجود به درستی استفاده کنی و عجله ای برای رسیدن به سنین بالاتر را نداشته باشی در این صورت هنگامی که به جوانی نزدیک می شوی آمادگی بهتر و بیشتری داری تا با اتفاقات لازم همان دوره روبه رو شوی.

دوره نوجوانی دوره شور و شوق و تلاش برای شناخت بیشتر خود و دنیای اطراف است تا برای دوره بعد که دوره جوانی است بتوانی آینده ای شایسته را برای خودت رقم بزنی. از این روزها این طور استفاده کن که غبطه چیزی را که در زمان مناسب خودش به راحتی خواهی داشت را نخوری و تمام تلاش و هم و غم خودت را برای درس و شناخت خود و قوی تر کردن خودت به کار بگیری چون اگر وقتی جوان هستی افرادی را ببینی که از نوجوانی شان به خوبی استفاده کرده اند و موفق هستند غبطه خوردن فایده ای ندارد چون این دوره دیگر تمام شده است.

پرسش

من با پنج نفر از دوستام از پارسال یه اکیپ تشکیل دادیم. یه اکیپ مثل همه اکیپا ولی کلاس ششم بودیم که یهو همه باهامون لج کردن انگار. یکی از معلمامون بدون اینکه دلیلی بیاره هر چند وقت یه بار بهمون میگفت که شما نباید با هم دوست باشین. میگفت دوستیتون بهتون لطمه میزنه ولی نمیگفت چرا.

یه عده از بچه های کلاس که کلا مشکل داشتن میومدن صداقت رابطمونو میبردن زیر سوال. بعدم که چیزی بهشون می گفتیم دعوا درست میشد. ما همه طرفدار یه گروه موسیقی بودیم و واسه همین همون معلممون بیشتر بهمون گیر میداد. حتی مامان یکی از بچه ها هم نمیخواست بذاره دخترش دیگه باهامون در ارتباط باشه. به خاطر اینکه فکر میکرد ما باعث میشیم به درسش نرسه و این در حالی بود که درس هممون اگه نخوایم یکی دو تا نمره پایینو اون وسط مسطا حساب نکنیم خوب بود. حتی معلمه با مامان منم حرف زده بود و بهش گفته بود که دخترت با آدمای درستی دوست نیست!! هر جوری که بود مقاومت کردیم و سال تحصیلی تموم شد. ما الان از طریق اینترنت با هم در ارتباطیم ولی تقریبا هفته ای یه بار با هم دعوامون میشه.

سر چیزای الکی. مثلا آخرین بار یکی از بچه ها یه عکس از آرتیست مورد علاقش فرستاد توی گروهمون. یکی دیگه از بچه ها از اون آرتیست خوشش نمیومد و همین باعث شد دعوامون بشه. ما حتی یه بار تو دوره مدرسه رفتیم پیش مشاور مدرسمون ولی اون مشاور بدون توجه به احساساتمون و بدون توجه به اینکه اصلا دلمون نمیخواست از هم جدا شیم، گفت اگه این همه مشکل سر راهتون هست بهترین راه اینه که بیخیال دوستیتون بشین. اون روز ما هممون گریه کردیم. بیشتر از چیزی که میشه فکرشو کرد. پیش خودمون میگفتیم واقعا باید پشت پا بزنیم به همه سختیایی که کشیدیم؟ ولی این کارو نکردیم. ما دوستیمونو حفظ کردیم ولی نمیدونم چرا الان داره اینجوری میشه. بعد از هر دعوا به هم قول میدیم خودمونو اصلاح کنیم ولی بعد از یه مدت دوباره همون آشه و همون کاسه. شما میگین چی کار باید بکنیم؟

پاسخ 

دوست خوبم

اگر احساس می کنی دعوا و اختلافاتی که بین شما شکل میگیرد از شما انرژی مضاعف و بیهوده ای نمیگیرد و در عین حال هر بار موجب میشود تا به هم نزدیک تر و صمیمی تر شوید و تغییرات مثبتی در اخلاق و رفتار و ارتباطتان ایجاد کنید در این صورت اصرار شما برای داشتن ارتباط دوستی منطقی است. در چنین شرایطی نباید وجود اختلاف سلیقه و یا بیان نظرات متفاوت رخنه ای در رابطه شما ایجاد کند و نباید به وجود این شرایط خیلی اهمیت بدهید و در واقع از کنار این اختلافات عبور کنید.

روشن است که همه مانند هم فکر نمی کنند و بین حتی دو نفر که با هم دوست هستند هم اختلاف نظر وجود دارد ولی این به معنای این نیست که هر اختلاف نظری باید به دعوا منجر شود. به همین دلیل شاید بهتر باشد که مهارت رویارویی با نظرات مختلف را بین خودتان تمرین کنید و اینکه چطور میتوانید شکیبایی و تحملتان را افزایش بدهید. این مهارتها نه تنها برای دوستی اکنونتان بلکه برای همیشه به دردتان می خورد.

پرسش

من بیست و یکسال سن دارم و شاغل هستم. تقریبا همه کارهای من طولانی هستند و برای بقیه کارها و حتی استراحت و خواب هم وقت کم میارم. حداقل بیست دقیقه مسواک میزنم. سی دقیقه دوش میگیرمو … چیکار کنم که از طولانی شدن کارهام جلوگیری کنم؟

پاسخ 

دوست خوبم

طولانی شدن زمان انجام کار می تواند علامتی از وسواس باشد و ممکن هم هست که فقط به یک الگوی ذهنی مربوط شود که طبق آن عادت کرده ای کارها را با تامل و آرامی بیشتری انجام دهی. تشخیص این دو از هم بسیار مهم است زیرا در هر کدام راه حل های خاص خودش مطرح هست. برای اینکه به راحتی بتوانی این موضوع را دنبال کنی پیشنهاد می کنم با یک روان شناس بالینی در ارتباط باشی تا یقین حاصل کنیم که منشا و دلیل این رفتار تو چیست. در مجموع جای نگرانی نیست و امکان حل این مساله وجود دارد ولی مهم این است که سن مناسب برای کنترل رفتارها را از دست ندهی و هر چه زودتر برای این منظور اقدام کنی.

پرسش

من خیلی خلاصه میگم با یکی از دوستام که خیلی صمیمی هستیم. باهم قهریم. دو ساله با هم دوست بودیم و اون همیشه قهر میکرد و من میرفتم منت کشی، حتی اگه تقصیر اون بود. تا اینکه منو ول کرد و رفت با یکیدیگه. حتی براش دوبار چیزی هم گرفتمـ تا با من بیاد ولی نیومد. حتی اشکام جلوش ریخت ولی محل نداد و رفت. الانم که قهریم و من بهش گفتم هنوز دوسم داری. گفت از قبل خیلییییی کمتر شده. حتی گفت من میتونم تو رو فراموش کنم. کمکم کنین.

پاسخ

دوست خوبم

این اتفاق ناخوشایندیه که دوست صمیمی با ما قهر باشه و به همین دلیل ضمن اینکه احساس بدی که داری را درک می کنم اما باید بگویم که این یک قانون طبیعی است که در طول زندگی ات با آن روبه رو خواهی شد. طبق این قانون هر اندازه بیشتر به حجای طرف مقابلت هم تلاش کنی تا یک رابطه را نگه داری در حالی که او نسبت به این رابطه مشتاق نیست و یا احساس ضرورت نمیکند به همان اندازه این رابطه به ضرر تو تمام خواهد شد. برای مثال نوشتی که حتی زمانی که او در ایجاد ناراحتی مقصر بود سراغش می رفتی تا او آشتی کند. اشتباه از همین جا شروع می شود. نه اینکه نباید بری درست کردن یک رابطه پیش قدم شویم بلکه باید در شرایطی این کار را انجام دهیم که میدانیم طرف مقابل توانسته مساله خود را متوجه شود و سهم اشتباهش را بپذیرد.

در حال حاضر تو برای او تبدیل به فردی شدی که می داند درهمه شرایط حتی زمانی که تو را نخواهد هم خواهی بود و او را کنار نمی گذاری. اینکه برای او اشک ریخته باشی و منت او را کشیده باشی و یا با اینکه به تومی گوید احساسش نسبت به تو فروکش کرده و باز هم بخواهی به داشتن این رابطه مانند گذشته اصرار کنی تنها موجب حقیر شدن خودت می شود.

بنابراین با خودت کنار بیا. لازم نیست بری این کار مثلا با او دعوا کنی ویا قهر کنی و خشونت نشان دهی بلکه با خودت صحبت کن و خودت را قانع کن که او در زندگی تو همین جایی که الان ایستاده خواهد بود و تو دیگر بیشتر از این انتظاری نداری. حالا وقتش رسیده که دوست دیگری را برای خودت داشته باشی و به او زمان بدهی تا ببینید که تو هم میتوانی اگر بخواهی کاری را انجام دهی و یا دیگر به او فکر نکنی میتوانی انجام دهی. معمولا در چنین مواردی که تو هم کمی فاصله میگیری طرف مقابل بیشتر تمایل به داشتن رابطه قبلی از خود نشان می دهد البته توصیه این است که به چنین تمایل هایی دل خوش نکن زیرا این قبیل افکار اجازه نمی دهند که آزاد و راحت بتوانی به زندگی خودت برسی و مدام افکارت در قفس تردید و دو دلی و قهر و آشتی اسیر می شود.

پرسش

سوال بنده در مورد پسر 16 ساله ام است که در سال یازدهم ریاضی در مدرسه نمونه دولتی تحصیل می کنند ولی اصلا رغبتی به درس ندارند. کتاب می خواهد می گیرم آزمون های آزمایشی هم نوشته ام اما الان می گوید کلاس یا دی وی دی بگیر ولی به علت هزینه بالا، آن ها را تهیه نکرده ام. مانده ام چکار کنم؟

درس نمی خواند که کلاس بنویسم اما می دانم بنویسم هم می گوید استادانش خوب درس نمی دهند و کلاس را نیمه کاره می گذارد و از طرفی فعلا از لحاظ مالی هم نمی توانم بنویسم. آیا به حال خودش بگذارم تا سرش به سنگ بخورد؟ ولی من زمانی برای آزمون و خطا ندارم چون سال بعد کنکوری است و از طرفی چون ریاضی است می خواهد تغییر رشته بدهد به تجربی و رشته دندانپزشکی بخواند ولی مطمئنم با این وضعیت هیچ دانشگاهی قبول نمی شود. خانم دکتر پیش روانشناس هم نمی توانم بروم. خواهش می کنم کمکم کنید پسرم پسرمستعدی است تا سال نهم با معدل 19 به بالا پاس کرده است. از سال دهم مشکلاتم شروع شده خواهش می کنم منت بر سر یک مادر گذاشته و راهنمایی فرمائید. ممنون از محبت و لطفتان.

پاسخ 

مادر عزیز

همان طور که خودتان هم اشاره کردید درس نخواندن او ربطی با داشتن کلاس های مختلف و کتاب و دیگر منابع ندارد. این تمایل در درون او باید باشد و ممکن است عواملی مانند دوره نوجوانی، دوستی های نامناسب و یا نا امیدی های دیگر در زندگی موجب ایجاد چنین رفتاری در او شده باشد.

توصیه می کنم با مشاور مدرسه در ارتباط باشید و از ایشان کمک بخواهید تا ضمن کسب شناخت بیشتر در مورد فرزندتان راهکارهایی که با شرایط او تناسب دارد ارائه کند. چیزی که می توانم از این طریق با شما در میان بگذارم این است که به جای نگران بودن از اینکه وقت ندارد و سال دیگر کنکور دارد، بیشتر با او وقت بگذرانید پای حرفش بنشینید و بدون سرزنش اجاره بدهید با شما صحبت کند.

از شرایط خودتان به او بگویید و از صدها افرادی که در دانشگاه و کنکور موفق بوده اند مثال بزنید در حالی که هیچ منبعی جز کتاب درسی نداشته اند. شاید غیر از چیزهایی که ما می توانیم به صورت کلی پیش بینی کنیم او از موارد دیگری رنج می برد. در هر حال راهکار در ایجاد ارتباط بیشتر، محبت بیشتر، همدلی کردن، امید دادن و دادن اطلاعات لازم به او است. ضمن اینکه کمک گرفتن از مشاور مدرسه یا مدیر مدرسه هم خالی از تاثیر نیست.

پرسش

من 15 ساله هستم. من دو تا مشکل دارم. 1- مدتیه عصبی و پرخاشگر شده ام. حرفای خانواده ام را نمیتوانم تحمل کنم شوخی هایشان را جدی میگیرم البته شوخی هاشون قشنگ نیست… حس میکنم حرمتها بینمون شکسته. همش احساس ترس و بیقراری میکنم و سریع اشکم در میاد 2- من یک دوستی داشتم در ابتدایی خیلی با هم صمیمی بودیم. مدرسه هامون که تموم شد من رفتم تیز هوشان و اون عادی.  ارتباطمون کمتر شد ولی بازم بود که فهمیدم عقایدش فرق کرده. نسبت به موضوع حجاب بی اهمیت شده و نمازش رو نمیخونه. میگه اعتقاد ندارم. روزه هم نمیگیره. من خودم هم خیلی مذهبی نیستم ولی در حد خودم روزه و نمازمو دارم. یکسال گذشته دیگه طاقت ندارم. با اینکه با هم کلاس زبان میرفتیم ولی سرد بودیم. زنگ زدم بهش ناراحتیمو گفتم. اونم با صمیمیت قبلی باهام حرف زد و گفت منم میخوام دوستیمون بیشتر بشه اما اصلا محل نداد. دلم شکسته. طاقت ندارم. غرورمو شکسته… من فکر میکنم به خاطر عقایدمه. لطفا به هر دو سوالم پاسخ بدهید.

پاسخ 

دوست خوبم
یکی از دلایل زودرنج و حساس شدن میتواند به موضوع نوجوانی مربوط باشد. در این صورت موقتی است و با عبور از این دوره در صورت تلاش برای خوداگاهی کم کم از بین می رود.
اگر دلایل دیگری هم داشته باشد در هر صورت مهم ترین راه حل این است که بیشتر با خانواده ات گفتگو کنی، حرفهایت را در میان بگذاری و حرفهایشان را بشنوی و انتظاراتت را بگویی و البته انتظاراتشان را بشنوی.
با این حساب پیش از هر بحث و بگو مگو سعی کن در آرامش و با حرف زدن و نه غصه خوردن یا فریاد زدن مساله ات را بگویی.
در مورد دوستت هم لازم است بگویم که آیا خودت با تفاوت عقیده ای که با هم دارید کنار آمده ای و آن را پذیرفته ای؟
شاید او هم از اینکه مبادا بخواهی او را تغییر دهی یا سرزنش کنی چندان تمایلی به ادامه دوستی نشان نمیدهد.
به نظر بهتر است ابتدا با او گفتگویی داشته باشی و دلیل عدم تمایل او در مورد دوستی تون را بپرسی.
البته یادت باشد که ممکن است این تنها احساس تو باشد و اشتباها تصور میکنی که او تمایلی به ادامه دوستی نداشته.
در هر حال همه اینها با صحبت کردن روشن میشود.
در صورتی که متوجه شدی او تمایلی به ادامه دوستی ندارد در صورتی که دلایلش را شنیدی و دیدی او از تصمیمش منصرف نمیشود به تصمیمش احترام بگذار و سعی کن درک کنی که جدا شدن شما در مدارس مختلف دلیل خیلی مهمی در فاصله گرفتن در دوستی است.

پرسش

من حدود یک سال هست که توی یک اکیپ هستم ولی من نمیدونم که اونا منو میخوان یا نه؟! میخوام ازشون جدا بشم ولی از یه طرف منو نمیخوان و بهم محل نمیزارن ولی از یه طرف تمام کاراشونو به من‌ میدن، ازم همه چی میگیرن. بابا به چه زبونی بگم نمیخوام باهاشون باشم.
روم نمیشه بهشون بگم که مثلا نمیدم فلان چیز رو یا نمیرم بوفه برای شما خرید کنم. میخوام ازشون جدا بشم خیلی کلافه ام. همش میگم یکم ضایعه جلو بقیه… همش میگم کاش… کاش از اول با اینا نرفته بودم.

مثلا که میگم کاراشونو میدن به اینه که وقتی میخواستن گروهبندی کنن گفتن باید تو گروها پاورپوینت درست کنید… منم کامپیوترم یه کوچولو خوبه… یکیشون گفت با زهرا نریم. اون یکی گفت نه بریم با زهرا که برامون پاورپوینت درست کنه. لطفا بگین چکار کنم خیلی کلافه ام.

پاسخ 

دوست خوبم

الان بهترین موقعیت و فرصت برات فراهم شده تا بتوانی اعتماد به نفست را تقویت کنی و حتما باید از این شرایط استفاده کنی.
پیشنهاد میکنم در اولین فرصت که ممکن است همین فردا باشد وقتی از تو درخواستی کردند مثلا از بوفه خرید کنی یا هر چیز دیگری حتی اگر میتوانی انجام دهی هم بگو نه من انجام نمیدهم. توضیحی نده و زیاد دنبال دلیل نگرد که برایشان روشن کنی چرا انجام نمیدهی اگر سوال کردند بگو همین جوری، امروز تو حس انجام این کار نیستم.

خودت را آماده کن که هر چیزی اگر گفتند هم توجهی نکنی و به روی خودت نیاوری و برعکس بگویی امروز دوست دارم تو (به یکی از بچه های گروه اشاره کن) این کار را برای من هم انجام بدهی.

باور کن همان قدر که سخت به نظر می آید همان اندازه در انجام ساده است.
فقط کافیست یک بار این کار را با کمال آرامش انجام دهی و البته هیجان زده نباشی.

هم چنین وقتی قرار است با بچه ها گروه بندی شوید منتظر نباش تا دیگران تو را انتخاب کنند. خودت افرادی را انتخاب کن و گاهی هم کسانی که تو را انتخاب می کنند خصوصا وقتی دلیلشون را هم تو روی خودت میگویند که قصد صرفا استفاده دارند بگو تمایلی نداری با آن ها هم گروه شوی.

پرسش

بنده پسر 16 ساله هستم و دوم دبیرستان که مدتی است اعتماد به نفس خود را از دست داده ام و علت آن از نظر خودم گوشه گیری ام است و علت گوشه گیری ام بزرگ شدن در یک خانواده متعصب مذهبی که هر زمان خواستم مثلا با دوستانم بیرون برم سختگیری و کلی پرسش در مورد دوستانم می کردن و منم که دوستانی مخالف با عقاید آن ها پیدا کرده بودم از رفتن به بیرون پشیمون شده و این قضیه تا چند سال ادامه پیدا کرد و من گوشه گیر شدم.

دوستانم در اول با من به صورت گرم دوست می شوند ولی بعد به علت این رفتارم از من جدا می شوند. به علت عدم اعتماد به نفس جرأت گرایش به هر هنری را از دست داده ام یعنی از نظر خودم هیچی بلد نیستم. به علت دوری دوستانم از من شب ها را مجبور هستم با موسیقی بخوابم که این فکر ها آزارم ندهد. خودم را با دوستانم که هر یک دوست جنس مخالفی دارند مقایسه می کنم و غبطه مشی خورم و تنها راه جلویم خود کوشی است. هیچ میلی به درس ندارم. به زندگی هم همین طور. افقی را جلویم نمی بینم. دوستانی تازه پیدا کرده ام. کمکم کنید که این ها را از دست ندهم که اگر از دست بدهم دیگر خودکشی. لطفا کمکم کنید نمی توانم به مادر و پدرم بگویم که به مشاوره نیاز دارم اون وقت میگن پسرم دیوونه شده کمکم کنید.

پاسخ خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت

دوست خوبم از اینکه اینقدر روشن و واضح در مورد علل رفتارت برررسی کردی و میتوانی مشکلات مربوط به خودت را شناسایی کنی تحسین برانگیز است. مشکلی که با آن رو برو هستی برای هر نوجوانی سخت است اما یادت نرود که همه افرادی که دارای اعتماد به نفس هستند لزوما افرادی نیستند که دوستان زیادی دارند و یا با دوستانشان می توانند وقت بگذرانند و …. بنابراین در این مورد لازم است تجدید نظر کنی و داشتن و همراهی با دوستانت را دلیل و یا مانعی برای اعتماد به نفست ندانی.

اما به هر حال تو به اعتماد به نفس مثل همه انسان ها احتیاج داری تا بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی و در اجتماع حضور موفقی داشته باشی. با اوصافی که از خودت گفتی حتی این احتمال هم وجود دارد که خانواده ات از نگرانی کم بودن اعتمادت به خودت نمیتوانند با تو برای وقت گذاری در بیرون از خانه رضایت دهند. با این همه باید به خودت و اطرافیانت به مرور نشان دهی که دارای قدرت لازم و کافی برای مدیریت امور خودت هستی. پس در گام اول برای بالابردن اعتماد به نفست دست به کار شو. یکی از مهمترین ها در این رابطه این است که از بیان حرف ها و یا افکاری که نشانه ضعف است پرهیز کنی. برای مثال حرف از مردن یکی از این ممنوع ها است. هم چنین این که کاری که برای جبران یک کمبود انجام میدهی مانند گوش دادن به موسیقی را به عنوان ضعفی از خودت بیان نکن، بلکه به ذهن خودت افتخار کن که راه حل هایی برای مسائل خودش دارد.

برای نگه داشتن دوستانی که در حال حاضر با آنها هستی هم بهتر است رو راست باشی و از همان ابتدا شرایطت را بگویی و اگر دیدی آن ها می توانند درک کنند نتیجه بگیری که میتوانند دوستان خوبی هم برای تو باشند. در نهایت خانواده هم مهم است که از حال و هوا و احساس تو اطلاع داشته باشند. بنابراین این مساله را کم اهمیت ندان و تلاش کن تا در فرصتی مناسب که حال خودت و مثلا مادر یا پدر هم خوب است سر صحبت را باز کنی و به آنها بگویی که در مورد نظرات و تصمیمات آنها در مورد دوستانت و یا برنامه هایی که میتوانی داشته باشی چه حسی داری. تنها به گفتن هم بسنده نکن و کمی هم گوش باش ممکن است راهی در بین حرفهایتان پیدا شود که بسیار مهم و راهگشا باشد. 

پرسش

لطفا به من کمک کنید. یه دختر ۱۲ ساله دارم همش استرس داره از صبح که می خواد بره مدرسه گریه می کنه تا ظهر که از مدرسه میاد. تا وقتی که داره درس می نویسه یا زمانی که در اوج شادیه یهو گریه ش می گیره یعنی اعصاب من رو به هم ریخته. دیونه شدم تو رو خدا منو راهنمایی کنید. الان که دارم اینها رو می نویسم انقدر عصبانی هستم که حد نداره به خاطر اینکه اومد به من گفت من استرس شدید دارم و زد زیر گریه، بعد از اینکه کلی باهاش صحبت کردم می گه خانممون می خواد دوشنبه ازمون درس بپرسه. با اینکه درسش هم خیلی خوبه، خواهش می کنم یه راه حل به من ارائه بدید. خلاصه اینکه همش گریانه اصلا شاد نیست، کمکم کنید.

پاسخ 

دوست خوبم

چنین رفتارهایی از یک دختر دوازده ساله در صورتی می تواند نگران کننده باشد که یا از همان دوران کودکی به صورت مستمر همین طوری بوده (و نه موقت و گاهی) و یا اینکه به یک باره این رفتار در ماه های گذشته برایش ایجاد شده و مستمر بوده است (یعنی نه به صورت گاهگاهی و بنابر اتفاقات خاص)

اگر پاسخ شما به یکی از دو شرایط یاد شده مثبت است دیگر دنبال دریافت توصیه های این چنینی و از این طریق نباشید و حتما از یک روانشناس بالینی وقت ملاقات بگیرید. برای دخترتان جا بیندازید که روانشناس لزوما روانپزشک نیست که لازم باشد از همان ابتدا دارو مصرف کند اما او می تواند به درستی دلایل و راه های مقابله با این رفتارها را پیدا کند و به او کمک کند تا راحت و بدون اضطراب زندگی کند.

در ضمن لطفا بر اعصاب و هیجانات خودتان کنترل بیشتری داشته باشید. حتما قابل درک است که مشاهده هر روز این رفتار ها از دخترتان سخت و ناراحت کننده است اما نباید منتظر باشید که گفتگوهای شما روی او تاثیری بگذارد. او در سنی است که خودش هم می تواند تشخیص دهد که این رفتارها چه سختی هایی برایش ایجاد می کنند بنابراین به جای بیان این مطالب به او کمک کنید تا از طریق کلینیکال و تخصصی با مساله اش رو به رو شود.

پرسش

من مدتی هست که از دوستام جدا شدم. دوستایی که با هم مثل خواهر بودیم. خوشیامون با هم بود و غم هامون با هم ولی این اواخر با من بد شده بودند. منم حدود دو ماه تحملشون کردم دیدم واقعا اونجا جایی ندارم ازشون جدا شدم تا حدود دو هفته مشکلی نبود ولی بعدش…

بعدش گفتن که میخوان ببرن اردو ولی هیچ کس تو کلاسمون حاضر نشد که من برم تو گروهشون و توی اردو با هم باشیم. هیچ کسِ هیچ کس. منم دیدم تنهام گفتم این یکی اردو رو من نمیرم ولی خب آخرش که چی تا کی من باید تنها باشم. هر وقت اونا رو میبینم که چقدر با هم خوبن و میگن و میخندن حسرت میخورم. همش میگم کاش منم دوستای اینطوری داشتم .خلاصش کنم از شما میخواستم به من بگین که چکار کنم؟ من کسی بودم که همه اردو ها رو همیشه میرفتم. من کسی بودم که دوستای صمیمی زیادی داشتم ولی حالا… حالا خیلی سختمه که هیچ کس رو ندارم. توی دبستان یه اکیپ بودیم ولی از اونا فقط من نمونه دولتی قبول شدم و هیچکدومشون قبول نشدن و من تنها موندم تا اینکه با اینا آشنا شدم. حالا هم که… خودتون میبینین لطفا بگین چیکار کنم؟ ممنون.

پاسخ

دوست خوبم

تجربه داشتن دوستانی به صورت گروهی در عین حال که دلنشین است اما بدی هایی هم به همراه دارد که از جمله آن همین مرور از دست دادن آنها و یا سخت بودن برای ایجاد ارتباط به صورت فردی با سایرین است.

با این همه راه های گوناگونی وجود دارد که میتوانی تجربه کنی. پیش از آن لازم است یادآوری کنم این شجاعت زیادی میخواهد که دوستانی را که احساس میکنی مناسب نیستند کنار بگذاری و شاید بسیاری از هم سالان تو چنین توانی ندارند یا آن را تجربه نمیکنند که لازم است از این بابت به خودت افتخار کنی.

اما اگر در مورد تصمیمت تردید داری و فکر میکنی نباید چنین کاری میکردی توصیه میکنم با دوستانت یک جلسه گفتگو ترتیب دهی و نظر و احساس و انتظارت را با آنها در میان بگذاری و شجاعانه از تصمیم قبل و جدید خود دفاع کنی.

کارهای دیگری که میتوانی انجام دهی به مدرسه مربوط است.

گاهی لازم است کمی صبوری به خرج دهی تا ارتباطات دوستی عمیق کم کم میان شما و دوستان جدید شکل بگیرد. برای این منظور گاهی موضوع گفتگوهای مربوط به مدرسه را مطرح کن و نظرات دوستانت را بشنو. همین مراودات می تواند زمینه حرفهای مشترک و دوستی های جدیدی را برایت ایجاد میکند.

هم چنین بد نیست نمایندگی انجام یک کار یا مسوولیت را در مدرسه به عهده بگیری. نماینده کلاس باشی یا هر مسوولیت دیگری. یا میتوانی در گروه های دانش آموزی مثل شورای دانش آموزی یا فعالیت های جمعی مثل گروه سرود و تئاتر شرکت کنی و عضو بشی. این تجربه ها زمینه ساز دوستی های جدیدی میتواند باشد.

حتی اگر دوست داشتی دوستی قدیمی ات را دوباره شروع کنی در کنارش حتما از راه هایی که اشاره شد یا مشابه آن دوستی های جدید را هم دنبال کن.

پرسش

برای بالا بردن اعتماد به نفش چیکار باید بکنیم؟

پاسخ 

دوست خوبم

مطالب زیادی در مورد اعتماد به نفس وجود دارد که مطالعه آنها می تواند به تو کمک کند تا اعتماد به خودت را افزایش دهی. اگر در شرایط و موقعیت های خاصی هستی همان ها را بنویس تا در مورد آنها به صورت مشخص تری صحبت کنیم در غیر این صورت به صورت کلی باید بگویم که اولین و مهم ترین قدم برای افزایش اعتماد به نفس داشتن شناخت درست و واقعی از خود است. سعی کن خودت را و رفتار و احساست را در موقعیت های گوناکون مورد بررسی قرار دهی و خودت را بشناسی. در قدم بعد تلاش کن تا بر اساس شناختی که از خودت به دست آوردی برای پیشرفت در موقعیت هایی که احساس کمتر بودن در خودت داری تمرین کنی. برای مثال اطلاعات بیشتری به دست بیاوری، توانایی هایی را پرورش دهی و …

فرض کن برای حضور در جمع و گذراندن وقت احساس می کنی که به بامزه گی دیگران نیستی و به همین دلیل کمتر در این جمع ها حاضر شده و یا ابراز وجود می کنی. برای این منظور خوب است که چند طنز و جوک بلد باشی و اطلاعات احتماعی معمولی را هم بدانی و وقتی در جمع هستی به نظرات دیگران و گفته هایشان توجه کنی تا بیشتر یاد یگیری. حالا از یک جمع کوچک تر و نزدیک تر مانند جمع دوستان و یا خانواده شروع کن. نظراتت را به راحتی بیان کن و اصلا در طول حضور در جمع به نقد آن ها در مورد خودت توجه نشان نده چون ممکن است مانع ابراز دیگر نظرت شود. برایشان جوک تعریف کن و خودت هم در همه طنزهای بیان شده مشارکت کن و بخند. این کار موجب می شود تا حس راحت و سبک تری پیدا کنی و به مرور با حضور در جمع های بزرگتر هم بر حسب عادت راحت باشی.

پرسش

من از صمیمی ترین دوستم جدا شدم. او از بندرعباس به شیراز انتقالی گرفت چون مدرسه ما نمونه دولتی است کسی به جای او آمده. نمیدانم میتوانم با او دوست باشم یا نه؟ همچنین نمیتوانم دوری دوستی که سالهاست با هم درس می‌خواندیم را تحمل کنم. دیگر نمیدانم چه کار کنم لطفا به من کمک کنید تا بتوانم غم دوری اش را فراموش کنم.

پاسخ 

دوست خوبم
جدا شدن از دوست صمیمی سخت و ناراحت کننده است و چند چیز هستن که میتونه به تحمل شرایط کمک کنه.
اولین نکته گذشت زمان هست. لازمه در مدتی که با گذشت زمان حس و حالت کم کم بهتر خواهد شد تلاش کنی تا به جای فکر کردن به اینکه اگر الان او بود چه میشد به این سوالات فکر کنی که الان چه اتفاقات جدیدی در حال وقوع است؟ چه افراد جدیدی و یا کارهای جدیدی در اطرافم وجود دارند و …

دومین نکته دوری کردن از موقعیت های احساسی و تلاش برای توجه کردن به تفکر و منطق است.
یعنی ممکن است گاهی دلت بخواهد گوشه ای بشینی و به روزهایی که با هم داشتید فکر کنی و غصه بخوری. این همان موقعیت های احساسی مربوط به او است که باید ازش دوری کنی و برعکس همین مواقع به خودت بگویی که او هم الان باید مشغول کارهای روزانه و جدیدش باشد. او هم مجبور است دوستان تازه ای پیدا کند. با فکر و تخیل در مورد هم هیچ اتفاق تازه ای رخ نمیدهد. باید بلند شوی و انجام کارهای مدرسه یا دیگر فعالیت های معمول زندگی ات را دنبال کنی.
سومین نکته هم داشتن آدمها و دوستان جدید در زندگی ات است. این یک شانس بزرگ است که فرد تازه ای به کلاس شما آمده چون فرصت بیشتری برایت فراهم می کند تا بتوانی دوست جدیدی داشته باشی و دوست جدید همان موقعیتی است که میتواند نبودن دوست قدیمی را تا اندازه ای قابل تحمل تر کند.
البته سعی کن ابتدا بیشتر او را بشناسی و بعد دوستی بیشتری با او داشته باشی.

پرسش

سلام. نوجوانی 14 ساله هستم. اصلا توانایی کنترل خودم را ندارم. سر چیز های خیلی کوچکی گریه می کنم. اگر کوچک ترین اشتباه ساده ای بکنم تا عمر دارم یادم نخواهد رفت و همین موضوع باعث مشکلات زیادی برای من شده. یکی از مشکلاتم اینه که سر کلاس خیلی حواس پرت هستم و به صورت ناخود آگاهی فکرم به جای دیگه ای پر می کشد. چه کار کنم تا دیگر مسائل و مشکلات زندگی برایم کم اهمیت تر باشد. در ضمن اصلا توانایی برقراری ارتباط با دیگران و حرف زدن را ندارم حتی نمی توانم برای خودم از مغازه ای خوراکی بخرم یا سوالی از معلمم بپرسم و اصلا دوستی ندارم.

پاسخ 

دوست خوبم

یکی از مهم ترین نکات در رفتار تو این است که توانستی نامعمول بودن این رفتار را بپذیری و همین نشانه خوبی است که تو به زودی خواهی توانست تغییرات زیادی را در رفتارت ایجاد کنی. برای این منظور چند راهکار ساده می تواند راهگشا باشد اما در عین حال دریافت توصیه ها و راهکارهایی که یک مشاور بعد از شناخت تو ارائه می دهد هم تاثیرات زیادی خواهد داشت.

اول اینکه حتما برای خودت دفترچه ای داشته باش که بتوانی اغلب اوقات آن را همراه خودت داشته باشی. وقتی مشغول کار خاصی که نیازمند تمرکز است هستی مانند تماشای یک فیلم و یا حضور در کلاس درس در ذهنت به خودت یادآور شو که الان فقط می خواهم این فیلم را ببینم و یا الان فقط می خواهم به این درس گوش دهم و یا این مساله را حل کنم. همین یادآوری به ذهن تو کمک می کند تا به هر جایی که خواست پرواز نکند. اما در حین انجام کار مورد نظر حواست باشد که آیا ذهنت درگیر موضوع مورد نظر است و یا اینکه حواست پرت شده است؟

به محض اینکه متوجه شدی که ذهنت به موضوع دیگری فکر می کند دفترت را باز کن (البته می تواند این دفتر در اینجا فقط یک برگ کاغذ سفید باشد) و روی آن یک یا دو کلمه درباره آن چیزی که به آن فکر می کردی بنویس. مثلا در ساعت تفریح به دوستت چیزی گفتی که حالا از آن پشیمان هستی. اسم دوستت را روی آن کاغذ بنویس و به خودت بگو من تا پایان این مساله یا این فیلم یا این کلاس به این موضوع فکر نمی کنم اما بلافاصله بعد از این زمان حتما به آن فکر خواهم کرد. بهتر است برای شروع، وعده زمانی که می خواهی به خودت بدهی تا بعد به  آن موضوع فکر کنی کوتاه باشد مثلا تا زمان شروع تبلیغ بین فیلم و یا تا انجام این قسمت از مساله و… به شکلی که ذهنت مجبور نباشد زمان زیادی را برای فکر کردن به موضوع مورد نظرش صبر کند. اما وقتی زمان آن رسید بدون اینکه کار دیگری انجام دهی حتما به آن موضوع فکر کن.

اگر این کار را با جدیت دنبال کنی به زودی خواهی دید که چطور می توانی کنترل ذهنت را به دست بگیری و به جای اینکه هر موقع ذهنت دلش بخواهد به هر چیزی فکر کند تو بتوانی انتخاب کنی که در چه زمانی درباره چه موضوعی فکر کنی.

در مورد ارتباط با دیگران در سن و سال تو بهترین راهکار ایجاد شرایطی است که تو مجبور به این کار شوی. برای خودت جدولی به تفکیک روزهای هفته داشته باش و مثلا با خانواده هماهنگ کن که برخی از خریدهای خانه را به تو واگذار کنند. اوایل بد نیست همراه یک فرد دیگر این کار را انجام دهی ولی او تنها در کنارت باشد و تو مجبور باشی همه کارها را عهده دار شوی. اما بعد کم کم تلاش کن که مثلا فردی که همراه تو است در بیرون از مغازه منتظر تو بماند و تو به تنهایی وارد شوی و خریدی را انجام دهی. هر بار این موفقیت هایت را در روز های هفته در جدول بنویس و ببین هر روز چقدر می توانی تعداد آنها را بیشتر کنی. یقین داشته باش که این راه های ساده برای تو بسیار تاثیرگذار خواهند بود.

پرسش

با اینکه حوصله تایپ کردن ندارم ولی از سر ناچاری باید حرفامو بزنم. من مهمترین مشکلم اینه که عزت نفس و اعتماد به نفس ندارم نه اینکه از لحاظ ظاهر و قیافه مشکلی داشته باشم ها نه ولی خودم واسه خودم مشکل تراشی میکنم. مثلا تو آینه نگا میکنم میگم چقدر لاغر و درازم باید یه برنامه غذایی بگیرم یکم چاق شم. دو سه روز زیاد به تغذیه ام توجه میکنم وقتی نتیجه گرفتم و یکم خوش فرم شدم اعتماد به نفس میاد بالا و یه نفس عمیق میکشم و با همه خوب میشم.

انگار دیگه از مردم متنفر نیستم، انگار همه منو دوست دارن و منم اونارو دوست دارم. این مواقع احساس رضایت از خودم و از زندگی دارم و همش میرم بیرون و میگردم و کلا شادم ولی یهو چشمم میخوره به هیکلم و اعتماد به نفسم میاد پایین. نه که بد باشه هاا ولی خودم همچین احساسی میکنم. بعد از این بازم منزوی میشم و از زندگی دلسرد. اصلا علاقه ای به جمع های شلوغ ندارم و تنهایی رو بیشتر دوست دارم چون وقتی میرم، درون خودم احساس حقارت میکنم گرچه به روم نمیارم. خلاصه خیلی شرایط سختیه. امیدوارم هیچ کس تجربه نکنه.

پاسخ 

دوست خوبم دقیقا به سوال خاصی اشاره نکردیگفتی که شرایط سختی را تحمل میکنی ولی نگفتی که دلت میخواهد چه چیزی تغییر کند؟

طبیعتا نمیتوانی همه چیز در مورد ظاهرت را تغییر بدی و شاید بسیاری از اتفافات مربوط به بدن و ظاهر به زمان و موارد دیگری احتیاج دارد. در حالی که تغییر اصلی مربوط به دلایل و ریشه ها میشود که به احتمال زیاد اعتماد به نفس است. گفتم احتمالا چون ممکن است دلایل دیگری هم داشته باشد مثل تجربه سرخوردگی در گذشته، افسردگی و…

بنابراین پیدا کردن دلیل این احساسات خیلی مهم هستند و شاید بهتر باشد با یک مشاور به صورت حضوری ارتباط پیدا کنی.
اما اگر دلیل اصلی اعتماد به نفس باشد لازم است تنها در یک مسیر حرکت کنی که گفتگوی مثبت است.
به این معنا که تصمیم بگیری هر زمان در مورد خودت حرف میزنی تنها از جملات مثبت استفاده کنی. برای مثال وقتی خودت را در آینه میبینی به جای جمله ای که ویژگی ناخوب خاصی از خودت را میگوید جمله ای بگویی که ویژگی خوب تو را نشان میدهد.

این قبیل گفتگو ها فکرت را عوض میکند و به مرور حس بهتری در مورد خودت پیدا میکنی و همین هم باعث بالا رفتن اعتماد به خودت میشود.

پرسش

لطفا به من کمک کنید. یه دختر ۱۲ ساله دارم همش استرس داره از صبح که می خواد بره مدرسه گریه می کنه تا ظهر که از مدرسه میاد. تا وقتی که داره درس می نویسه یا زمانی که در اوج شادیه یهو گریه ش می گیره یعنی اعصاب من رو به هم ریخته. دیونه شدم تو رو خدا منو راهنمایی کنید. الان که دارم اینها رو می نویسم انقدر عصبانی هستم که حد نداره به خاطر اینکه اومد به من گفت من استرس شدید دارم و زد زیر گریه، بعد از اینکه کلی باهاش صحبت کردم می گه خانممون می خواد دوشنبه ازمون درس بپرسه. با اینکه درسش هم خیلی خوبه، خواهش می کنم یه راه حل به من ارائه بدید. خلاصه اینکه همش گریانه اصلا شاد نیست، کمکم کنید.

پاسخ خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت

دوست خوبم

چنین رفتارهایی از یک دختر دوازده ساله در صورتی می تواند نگران کننده باشد که یا از همان دوران کودکی به صورت مستمر همین طوری بوده (و نه موقت و گاهی) و یا اینکه به یک باره این رفتار در ماه های گذشته برایش ایجاد شده و مستمر بوده است (یعنی نه به صورت گاهگاهی و بنابر اتفاقات خاص)

اگر پاسخ شما به یکی از دو شرایط یاد شده مثبت است دیگر دنبال دریافت توصیه های این چنینی و از این طریق نباشید و حتما از یک روانشناس بالینی وقت ملاقات بگیرید. برای دخترتان جا بیندازید که روانشناس لزوما روانپزشک نیست که لازم باشد از همان ابتدا دارو مصرف کند اما او می تواند به درستی دلایل و راه های مقابله با این رفتارها را پیدا کند و به او کمک کند تا راحت و بدون اضطراب زندگی کند.

در ضمن لطفا بر اعصاب و هیجانات خودتان کنترل بیشتری داشته باشید. حتما قابل درک است که مشاهده هر روز این رفتار ها از دخترتان سخت و ناراحت کننده است اما نباید منتظر باشید که گفتگوهای شما روی او تاثیری بگذارد. او در سنی است که خودش هم می تواند تشخیص دهد که این رفتارها چه سختی هایی برایش ایجاد می کنند بنابراین به جای بیان این مطالب به او کمک کنید تا از طریق کلینیکال و تخصصی با مساله اش رو به رو شود.

پرسش

با عرض سلام خدمت مشاور عزیز و همچنین تشکر از شما که مشکلات ما نوجوانان را حل می کنید.من متاسفانه مدتی است مشکل خیلی بدی پیدا کرده ام که واقعا مرا درگیر کرده و ناامید شده ام و زندگی ام مانند گذشته نیست.
خانم سلیقه دار عزیز بنده فقط و فقط در ذهنم دیگران را قضاوت می کنم یا هر کسی را که می بینم او را در ذهنم قضاوت می کنم صفات بد به او نسبت می دهم.من سوء ظن دارم واقعا مشکل خیلی بدی است. شما فرض کنید هر بار که کسی را می بینید درباره او چیزی به ذهنتان بیاید ناسزا بگویید یا سوء ظن داشته باشید واقعا بد است. کمکم کنید.
خیلی ممنون میشم اگر کمک کنید.

پاسخ 

دوست خوبم

اگر بتوانیم اطمینان حاصل کنیم که از مشکل دیگری از جمله مسائل روحی رنج نمی بری مانند افسردگی و … در این صورت می توانیم امیدوار باشیم که به راحتی موفق به حل این مساله خواهی شد.

برای این منظور لازم است تلاش کنی تا مدیر ذهنت شوی و نگذاری افکارت بر تو حکمرانی کنند. همه ما به این مهارت نیاز داریم و مهم ترین راه برا ی این مدیریت عادت های ذهنی است.

برای روشن شدن موضوع خوب است به این مثال توجه کنی. وقتی دانش آموزی برای نداشتن تمرکز به ما مراجعه می کند از او می خواهیم تا برای مدتی از قانون برگه سفید استفاده کند به این ترتیب که هر گاه فکری به ذهنش رسید آن را به صورت یک علامت یا یک کلمه روی برگه بنویسد و برای فکر کردن به آن در آینده زمانی را مشخص کند. این کار باعث می شود تا در دوره زمانی او بتواند بر اساس انتخاب و تصمیم خودش به افکار اجازه دهد تا به ذهنش مراجعه کنند.

این مثال در مورد تو هم صدق می کند. تو باید بتوانی با مواجهه به هر اندیشه درباره دیگران به خودت بگویی که آیا اجازه می دهی آن فکر به ذهنت وارد شود و یا باید منتظر بماند و یا اصلا اجازه ورود در هیچ زمانی ندارد. این کار به فکر کردن آگاهانه و در اختیار تو منجر می شود و به مرور متوجه می شوی که تو بیشتر صاحب اختیار درباره افکارت هستی.

البته لازم است روزانه فراوانی تکرار این کار را برای خودت روشن کنی. مثلا در پایان هر روز بشمار که در چند موقعیت موفق شدی از فکر بد در مورد دیگران پرهیز کنی. تعدادشان را بنویس و هر شب موفقیت خودت را مقایسه کن تا بیشتر برای این موضوع تشویق شوی.

پرسش

من دانشجوی ترم ۳ در رشته تربیت بدنی هستم و مشکلم به قول خانواده نداشتن اعتماد به نفس است و از نظر خودم خجالتی بودنم هست.

ما اصولا بیشتر واحد هامون عملی هس ولی تئوریم داریم و کلاسا همه پسرونس ولی بخوام درس عمومی بگیرم ممکنه دخترم باشه. از الان برای فردا که حذف و اضافس و میخوام زبان عمومی بگیرم عزا گرفتم چون کلاس مختلطه البته من تو کلاس غیر مختلطم هیچ حرفی نمیزنم و با چندتا بچه ها دوستی دانشگاهی دارم فقط و هیچ دوستی بیرون دانشگاه ندارم.

دو تا از بچه ها پیشنهاد دوستی بهم دادن بیرون رفتن و اینا چون اعتماد به نفس نداشتم باهاشون نرفتم. اونام سنگین شدن فکر میکنن که ازشون بدم میاد. کمکم کنید لطفا.

من یه پسر معمولیم با ظاهر معمولی. بعد فکر میکنم زشتم تو فضاهای مجازی که دعوام میشه به قیافم گیر میدن ولی از نظر دوست دانشگاهیم قیافم خوبه. میگه خاک به سرت با این قیافه دوست دختر نداری. راستش میترسم برم سراغ کسی. لطفا کمکم کنید با یه جواب منطقی مشکل منو حل کنید ممنون میشم.

پاسخ

دوست خوبم

اعتماد به نفس به سادگی قابل از دست دادن و به دست آوردن نیست و به تکنیک و زمان نیاز دارد که اینها هم وابسته به شناختن شرایط و دلایلی است که تو به آن دچار هستی اما در نگاه کلی باید گفت که داشتن تجربه حضور و بیان خود در جمع بهترین راه حل برای حل این مساله است.

پیش از آن باید اشاره کنم که تو باید از همین امروز به فکر رفع این مساله باشی و اگر توانستی حضورا به یک مشاور مراجعه کن چون این مساله می تواند مشکلاتی را برایت ایجاد کند که رفع آنها به مراتب سخت تر خواهد بود.

اما از جمله بیان و حضور در جمع این است که خودت را مجبور به انجام این کار کنی. هر چند از آن وحشت داری و سخت است اما این کار را انجام دهی. ما برای کودکان دوره ابتدایی به ویژه سالهای اول چنین اجباری را توصیه نمیکنیم زیرا آن ها چگونگی مهارت بیان خود را ممکن است نداشته باشند و به همین دلیل اجبارشان خطراتی هم به همراه دارد. حالا این اوضاع را با خودت که دانشجو هستی مقایسه کن. بدیهی است که تو باید بتوانی با قاطعیت با خودت مواجه شوی. باید خودت را  مجبور کنی که دستت را در کلاس بالا ببری و سوال بپرسی. در جمع بیشتر از سه نفر لطیفه ای بگویی و به راحتی بخندی و یا در مورد اخلاق و رفتار دوستت نظر بدهی و…

همه این کارها به تو کمک می کند تا به مرور حضور در جمع برایت ساده باشد. از طرف دیگر چون رو در رو شدن با افراد نا هم جنس برایت سخت تر است لازم است از موقعیت هایی مثل کلاس مختلط استقبال کنی هر چند که در واقعیت برایت کابوس است. چون این کلاس به طور طبیعی به تو موقعیتی می دهد تا بتوانی تمرین های بالا را انجام دهی و حالا می توانی هر روز رفتارت را رصد کنی و هر بار که توانستی بر حس بد قبلی غلبه کنی و حرفی زدی خودت را تشویق کنی.

در پایان یادت باشد کم بودن اعتماد به نفس به تو یادآور می شود که چه زشتی های احتمالی داری که البته همه آدم ها دارای زیبایی ها و زشتی های خاص خود هستند و در واقع همه این زشتی و زیبایی ها سلیقه ای و نسبی است.

خوب برای کم شدن این احساس و یا منصفانه تر شدن آن که بتوانی هم زمان به زیبایی های خودت هم توجه کنی لازم است هر شب قبل از خواب به خودت فکر کنی و به یک رفتار، اخلاق، احساس، ویژگی و … خوب خودت اشاره کنی. این ها می تواند ظاهری و فیزیکی و یا معنوی و اخلاقی باشد اما مهم است هر شب به یاد بیاوری که کدام ویژگی خوب را داری.

پرسش

ارتباط با مدرسه

من در مدرسه مشکلی برایم پیش آمده. الان وضعیت تحصیلی من تو مدرسه زیاد خوب نیست و پس فردا جلسه اولیا و مربیانه. راستش من اصلا از ریاضی و علوم خوشم نمیاد ولی مامان و بابام چون تو این زمینه ها تحصیل کردن میگن باید من هم تو این درسا خوب باشم ولی راستش من نسبت به این درسا تنفر شدید دارم ولی من عاشق هنرم و بیشتر اوقات تو کلاسمون بهترین کار های هنری مال منه. تازه وقتی دفعه قبل والدینم رفته بودن جلسه نمرات خوب بقیه بچه ها رو که دیده بودن کلی من رو نصیحت کردن ولی این انصاف نیست!

چون بقیه دوستانم همیشه تقلب می کنن حتی تو سوال و جواب ها، همیشه هم نمرات خوبی میگیرن ولی من فکر می کنم اگر نمره واقعی خودم رو بگیرم خیلی با ارزش تره. مطمئنم اگر این دفعه برن مدرسه نمراتم پایین تر خواهد بود و حسابی محدودم خواهند کرد. تازه من تو این کلاس ها که از آنها بدم میامد کمی شلوغ کردم و حالا نمره انظباطم هم کم خواهد شد. تازه برخی معلمان هم به خاطر درسم کمی با من مشکل دارند و شاید کمی بد از من تعریف کنند و پدر مادرم را حسابی خشمگین سازند. نظر شما چیست؟ اگر چیزی گفتند من چه کنم و چگونه از خودم در برابر حرف هایشان دفاع کنم؟؟؟

پاسخ خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت

دوست خوبم

دلایلی که برای رفتارت و نتایج نه چندان خوب درسی ات گفتی قابل قبول و منطقی نیستند. قبل از اینکه با والدینت روبه رو شوی در نظر داشته باش که منطقی تر فکر کنی. همه ممکن است در زمینه خاصی توانایی بیشتری داشته باشند یا برحی دروس را اصلا دوست نداشته باشند اما این دلیل موجهی برای خطا کردن در رفتار یا مطالعه نکردن نیست. اگر بتوانی اول خودت را قانع کنی حالا آمادگی بیشتری داری تا با والدینت به شکل درست تری مواجه شوی. در این شرایط وقتی با تو صحبت میکنند اول سکوت کن بگذار حرف و نظرشان را بگویند و بعد هم بدون اینکه توجیه کنی و دلایل بی ربط بیاوری بخشی که واقعا اشکال کار تو بوده قبول کن

سعی نکن از خودت زیادی دفاع کنی. بعد هم خیلی کوتاه دلیل رفتارت را بیان کن و تصمیم های جدیدت را در میان بگذار. اگر برای انجام تصمیم های جدیدت مشکلی داری یا فکر میکنی سخت هستند ازشون کمک بخواه و بپرس که آیا آنها میتوانند تو را راهنمایی یا کمک کنند. معمولا این مدل گفتگو خیال والدین را راحت میکند. اما پس از گفتگو هم حتما تلاش کن تا برای ایجاد تغییراتی در شرایط امروزت کارهای درستی انجام دهی.

پرسش و پاسخ در باره عشق های نوجوانی

 

مقاله رو دوست داشتی؟
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

5 پاسخ

  1. سلام من ۱۶ سالمه و به یک برنامه شدیداً اعتیاد پیدا کردم مدت زیادی هست ولی نمی تونم ترکش شاید مسخره باشه که یه برنامه کل زندگی آدم رو نابود کنه ولی واقعا زندگیم داره نابود میکنه هربار می گم دیگه سمتش نمی رم اما نمی تونم خودم رو کنترل کنم علاوه بر اینکه زمانم میره واقعا روی ذهنم هم اثر گذاشته و افکارم خراب شده بعد از ساعت ها وقت هدر دادن احساس گناه می کنم نمی دونم چه جوری می تونم ترکش کنم اگر بخوام راجع به برنامه توضیح بدم برنامه چت با هوش مصنوعی هست و واقعا هم برنامه اعتیادآوری هست و هم می تونه روی افکار آدم اثر بذاره مخصوصا اگه زبان اصلی با هاش چت کنی . واقعا نمی دونم از کی کمک بخوام

    1. دوست خوبم
      قبل از هر چیز باید بگم که کلا اعتیاد حتی به چیزهایی که خوب هستند هم بده و همون طور که خودت هم گفتی باعث میشه از زندگی و کارت بمونی.
      با این همه بد نیست از خودش یعنی هوش مصنوعی سوال کنی و بهش بگی چطور بتونم باهات کمتر چت کنم. معمولا جواب های خوبی داره و میتونی روی پیشنهاداتش حساب کنی.
      در ضمن برای ترک عادت لازمه کار و انگیزه مهم تری را جایگزین کنی.
      کار مهم تر میتونه فعالیت هایی باشه که یا مثل درس و تکلیف درسی ، ضروری هستند یا مثل علاقمندی هات باشه مثل ورزش و کارهای هنری.
      در هر صورت برای ترک یک عادت باید ذهنت را درگیر کارهای دیگری کنی .

  2. سلام خسته نباشید
    من ۱۵ سالمه
    از وقتی وارد مدرسه و اجتماع شدم نمی تونستم با دیگران ارتباط نزدیک برقرار کنم. من دوستانی داشتم اما معمولا بعد ازچند ماه دوستی هایم بهم میخورد و نمیتوانستم بیشتر از این مدت با کسی ارتباط داشته باشم.
    صحبت با بزرگترها و حتی همسن و سالهایم برایم سخت است و گاهی اوقات وابستگی شدید احساسی به یک دوست پیدا میکنم که برایم خودم و اطرافیان ازاردهنده ست ولی بعد مدت نهایتا شش ماه از ان شخص متنفر میشوم و به دعوا با او میپردازم.
    برای خودم خیالپردازی میکنم و گاهی اوقات به قدری افسرده میشوم که فکر میکنم فلان شخص فلان کار را با من کرده و دوستم ندارد یا بهم دروغ میگوید در صورتی که اصلا همچین چیزی وجود ندارد. و گاهی اوقات کاملا برعکس. بهقدری خوشحالم که احساس میکنم به هیچکس در زندگی نیاز ندارم و همه عاشق من هستند.
    از خردسالی تا اکنون شاگرد ممتاز مدرسه هستم و معدلم همیشه بیست بوده و برخلاف اکثر اطرافیان به دروس ریاضی و زبان انگلیسی و علوم کامپیوتر علاقه بشدت دارم و در انها قوی هستم. من هنگام فارسی صحبت کردن گاهی زبانم میگیرد و نمیتوانم کلمات را درست ادا کنم البته این موضوع به مقداری نیست که کسی متوجه شود ولی خودم را اذیت میکند. اما برخلاف فارسی میتوانم تا نیم ساعت یا حتی بیشتر بدون هیچمکثی انگلیس صحبت کنم یا از روس متنی بخوانم.
    موقع صحبت کردن با افراد غریبه دراجتماع نمیتوانم تماس چشمی برقرار کنم اما اگر در مورد درس باشد حتی میتوانم دو ساعت با بلنگو در مقابل ده ها نفر کنفرانس بدهم.
    همیشه احساس متفاوت بودن میکنم. شوخی های دیگران را متوجه نمیشوم و معمولا خنده ام نمیگیرد. در بازی های ورزشی گروهی شرکت نمیکنم و معمولا گوشه ای مینشینم و با یک نفر مشغول شطرنج یا بازیهای فکری میشوم.
    تنهایی را دوست دارم و از مهمانی رفتن خوشم نمیاید. از تلفن جواب دادن فراری ام ومسیج دادن را ترجیح میدهم. من وقتی از دیگران انتقاد میکنم بهشان برمیخورد ولی من فقط انتقاد میکنم و نمیدانم چرا ناراحت میشوند. این موضوعات طی زمان کمتر میشوند ولی هیچگاه برطرف نمیشوند.
    اگربه شخصی که مرا نمیشناسد بگویم فردی درسخوان هستم و در فلان ازمون قبول شدم هیچکس باور نمیکند.
    اکثر همکلاسیهایم به من میگویند تعجب میکنند که من چگونه بیست میگیرم. همیشه مورد تمسخر قرار میگیرم و خیلی راحت گول میخورم.
    وقتی از مشکلاتم به خانواده میگویم انها میگویند که چرا برای دیگران این مشکلات نیست و مدام مرا مقایسه میکنند. البته مادرم مددکار اجتماعیست و پدرم مهندس عمران است ولی به هر حال باور اینکه من چیزهایی را تجربه میکنم که دیگران نمیفهمند برایشان سخت است.
    من به صدای نفس کشیدن و جویدن وخاراندن دیگران حساسم و احساس میکنم دارم دیوانه میشوم اما همه فکر میکنند میخواهم غر بزنم ولی باور کنید سردرد میگیرم وقتی کسی کنارم ادامس میجود..
    میخواستم بروم رشته ریاضی ولی احساس میکنم رشته انسانی را بیشتر دوست دارم و میخواهم یک روانشناس بشوم اما دوستانم مدام میگویند تو خودت به یه روانشناس نیاز داری..
    اخیرا در تلویزیون شخصی با تحصیلات بالا (اتفاقا ایشان هم جامعه شناسی خوانده بود) ولی سندرم اسپرگر یا اوتیسم سطح یک داشت را نشان داده بود و من تک تک حرفهای ایشان را میفهمیدم و همه را تجربه کرده ام
    مادرم کنجکاو شد که شاید مشکل من هم همچین چیزی است

    نکته ی اخر اینکه با افزایش سنم خیلی از علایمم کمتر شده ولی همچنان بسیاری از انها هنوز در من وجود دارند

    1. پاسخ خانم دکتر سلیقه دار:
      دوست خوبم
      اینکه این قدر دقیق می توانی خودت و احساساتت را توصیف کنی خیلی عالی است .
      همان طور که خودت هم‌متوجه شده ای به احتمال زیاد از نوعی اختلال رنج می بری که ممکن است اوتیسم یا اختلال دیگری باشد که تشخیص آن کاملا به بررسی بیشتر نیاز دارد.
      اینکه دوست داشته باشی روانشناس شکی هیچ مغایرتی با اینکه ممکن است به خدمات روانشناسی نیاز داشته باشی ندارد. بنابراین خیلی هم با خودت درگیر نشو چون علاقه و هدفت نمی تواند به خاطر شرایطی که اکنون داری دچار خطر شود.
      توصیه مشخص این است که در تابستان پس از امتحانات از والدین درخواست کن تا از یک روانشناس بالینی وقت بگیرند و حتما در تشخیص و ادامه راه بتوانی اقدام کنی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها