, ,
,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

چاقوی بدقواره.سایت نوجوان ها (1)

فقط کافیه همین الان با این چاقوی بی قواره دستمو ببرم تا عرضه نداشته ام به عمه خانوم ثابت بشه، از صبح تا حالا منو کشیدن به کار خودشون نشستن تو اتاق پیش عزیز چایی می خورن با توت خشکه. اشک از چشمم میاد از بس این پیاز تنده آخ، آخه این انصافه عمه خانوم حتما هم نذرتون قبوله من طفل معصوم رو کشیدین به بیگاری…

صدای مامان میاد: این لیلی من همه کارای منو میکنه نمیذاره دست به سیاه و سفید بزنم بچه ام همش کمک حال منه قربونش برم، عمه خانوم نمیفهمن من چی میگم دختر نداشتن که بفهمن چه دسته گلیه! تصویر خودمو توی سینی استیل پشت شیر می بینم که چشمام چهارتا شده واقعا صدای مامانه که داره این طوری از من تعریف می کنه؟!؟ بیچاره عمه زری که همیشه گوشش از پز دادن های مامان پره البته خودش هم همیشه ساکت ساکت نیست پز پسر های یکی از یکی باهوش ترشو به مامان میده. الان دوساعته که مهرداد توی حیاط زل زده به شلنگ و شیرگاز و بست و پیچ گوشتی و نمی فهمه باید چیکار کنه!
صدای عمه میاد: بر عکس من فروغ جون من نمیذارم مهرداد و مهران دست به سیاه و سفید بزنن. طفلکی ها گناه دارن بهشون گفتم شما فقط درستونو بخونید من خودم همه کارا رو میکنم.
زیر لبی میخندم و با خودم میگم مامان دیگه این دفعه کم اورد. یه نگاهی به پیاز توی دستم می اندازم و یاد درس میافتم که همین جوری اشک آدمو در میاره خدایی عمه زری راست میگه تنها کاری که این دو تا بشر به خوبی بلدند، درس خوندنه.
یه لحظه سکوتی برقرار میشه که باز صدای مامان میاد: این طوری که خوب نیست بچه لوس بار میاد لیلی من هم درس می خونه هم تو کار ها بهم کمک میکنه. همین طوری پیش بریم یه دعوای خوشگل در پیش داریم! عزیز ناجی میشه و میگه: خدا بچه های جفت تونو حفظ کنه چایی رو که خوردید بریم سر کار ها دیگه. زری جان مادر پاشو برو تو حیاط ببین مهرداد شلنگ گاز رو وصل کرد؟
با دستام که بوی گند پیاز میده پرده چارخونه آشپزخونه رو کنار میزنم و میبینم که مهرداد هم چنان داره نگاه میکنه!
عمه که وارد حیاط میشه لبشو میگزه و یه چیزی در گوش مهرداد میگه اونم مثل بچه های ۴ ساله که بشقاب شکستند نگاه میکنه.
یه فکری به سرم میزنه دستامو می شورم و میرم تو حیاط.
الان با کبریت شیر گاز رو امتحان کردم هیچ خطری ما رو تهدید نمیکنه همه چی حله!
مهرداد هم همه پیاز ها رو خرد کرده و داره با رضایت کامل بهم لبخند میزنه!
حالا دیگه عمه از نداشتن دختر ناراحت نیست مامان هم از نداشتن پسر!!

زهرا امیربیک

mosabeghe

کاربر عزیز

چنانچه این مطلب مورد توجه شما قرار گرفت، لطفا آن را لایک کنید.

 

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید