,

شعر طنزچهارشنبه سوری به سبک سهراب سپهری می خواهد با زبانی طنزو شیرین در باره حوادث چهارشنبه سوری به نوجوانان هشدار بدهد تا هشیارتر عمل کنند و جشنشان به عزا تبدیل نشود .

چهارشنبه سوری

شور و حالی دارد 

عشق و شوقی خواهد 

و منم می خواهم کمی بازی بکنم  کاش می شد بخرم 

و اکنون که دگر پولی نیست 

شب عید نزدیک است 

پدرم هم بی پول  چاره ای باید جست 

بهتر این نیست که دست ساز باشد؟ 

قیمتش ارزانتر / سر صدایش بیشتر / شور و حالش افضل …

چسب، کاغذ، باروت  سیخ و کبریتی که در این نزدیکی است 

و همه چیز حاضر  من تلاشم را خواهم کرد 

بیشتر از درس و کتاب / زودتر از باد بهار 

فکر کنم حاضر شد 

بهتر است که امتحانش بکنم 

کبریت را باید برد / جور دیگر باید زد 

من نمی دانم که چرا می گویند  این مواد پر سوز است 

نکند فکر کردی من در این شعر بلایی سر خود می آرم؟ 

ولی دیدی که من سالم سالم هستم 

شب روشن نزدیک است  همه عالم آتش 

و چه جنگی بکنم من امشب 

ترقه، نارنجک، دینامیت  حال نوبت با من است 

بکشم این ضامن  دور خواهم شد از این بمب قوی 

و دلی سیر بخندم بر افراد 

این ترقه روشن  حال باید پرتابش بکنم 

بین آن جمعیت …

چشم هایی معصوم  چهره ای چون مهتاب 

دخترک را می گویم  که در آن جمعیت / شاد بود و خندان 

قرنیه اش پاره / دیدگان دخترک پر خون است 

دیدگان مادرش همچون باران  کاش ماموری بود

/ که در آن نزدیکی  می گرفت اینها را  چشم ها را باید شست  جور دیگر باید دید …

mosabeghe

کاربر عزیز

چنانچه این مطلب مورد توجه شما قرار گرفت، لطفا آن را لایک کنید.

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید