,

پرسش: من از سال پیش یعنی بهمن ماه عاشق معلم ریاضیم شدم. خیلی خوبه مثلا اون تیکه کلمه هایی که داره منو دیوونه میکنه. تا ۲۹ بهمن اصلا خبری نداشت که من بهش علاقه دارم اما ۲۹ بهمن تولدش بود. من براش گل خریدم و با بچه ها با هم تولدش رو گرفتیم و اون روز دوستم بهش گفت که من اونو دوست دارم. اونم گفت چند سال پیش هم یه دانش آموزی داشتم اونم منو خیلی دوس داشت. اونم به من ابراز علاقه می کرد مثلا تو کلاس با نگاهاش.


گذشت تا رسید جشن ۴ شنبه سوری. اون روز تو کلاسش خیلی حرف زدیم. گفت من مثل اون شاگرد قبلیش نیستم. گفت اون هی به من پی ام میداد منم خجالت میکشیدم بهش پی ام بدم اما بعد از اون باهاش حرف زدم.
مثلا اون روز محکم بغلم کرد اولین بغل کردنش بود. دستمو گرفت با هم از روی آتیش پریدیم.
عید بهش پیام میدادم حالشو میپرسیدم. از عکساش درست کردم فرستادم براش. گفت تابستون بهت عکس میفرستم رو اونا هم کار کن و فرستاد.

اما…

خلاصه، بعد عید یه روز نیومد. همه بچه ها خوشحال بودن من ناراحت. بعد از ظهر پیام دادم که چرا نیومده بودین نگرانتون شدم ولی با اونا هم اصلا دعوا نمی کنم چون اونا خیلی خوششون نمیاد.
روز معلم براش گل خریدم بغلم کرد.
همین طور الان تابستون هم به خوبی ثمر شد. به کلاساش رفتم، پیام دادم.


الان من از شما یه سوال دارم که اگه جواب بدین واقعا خیلی ممنون میشم.
اونم اینه که من هنگام پیام دادن همیشه مینویسم سلام خوبین؟ مثلا میخوام بدونم به غیر از این چیزه دیگه میتونم بنویسم؟ و راه های دیگه برای ابراز علاقه وجود داره؟ یا تو تلگرام چه جور باهاش حرف بزنم که خوب بشه؟
خودشم ۳۴ سال داره، خیلی دوسش دارم، منم ۱۵ سال دارم.
یکی هم این که یه کارایی که معلم ریاضیم بیشتر از من خوشش بیاد؟
من تلاشمو از بهمن ماه زیاد کردم و تو ریاضی نمرات خوب میگیرم. پیام دادم گل خریدم و خیلی کارای دیگه. به غیر از این کارا دیگه چه کارایی هست؟

با دانش آموزانی که بیش از حد به معلم ابراز علاقه می کنند چگونه رفتار کنیم؟
عاشق معلمم شدم
عشق بی اندازه به معلم؛ خوب یا بد؟
ابراز علاقه به معلم

پاسخ خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت

دوست خوبم
شیرین و جالب می نویسی و جزییات را به خوبی به یاد داری. این یکی از توانایی ها و ویژگی های توست. توجه و استفاده از این ویژگی ها باعث می شود که تو خودت باشی و رفتار نمایشی و تصنعی نداشته باشی.
برای اینکه بتوانی به خوبی احساس و علاقه ات را نشان دهی فقط کافیه خودت باشی و نقش بازی نکنی و هر زمان حسی داری با نوشته ها و پیام ها و مطرح کردن آن به زبان ساده دقیقا همان کاری هست که باید انجام دهی.


هم چنین مراقب باش که چارچوب ها را رعایت کنی و افراط در رابطه نداشته باشی. برای مثال وارد سوالات و گفتگو در مورد موضوعات شخصی معلمت نشو، بیش از اندازه عادی پیام نفرست، زندگی ات را برای اعلام اینکه او را دوست داری تعطیل نکن و نگو که مدام داری به او فکر میکنی و برای همین نمیتوانی کار دیگری انجام دهی چون او را نگران می کند و خودش را مقصر احساس می کند، برای همین رابطه اش را با تو کم خواهدکرد.
مدام درس خواندن و موفقیت هایت را بیشتر کن و بهشون اطلاع بده تا از این بابت دلگرم باشند.

موفق باشی

کاربران عزیز شما می توانید سؤال خود را از طریق راه های زیر ارسال نمایید:

۱- ارسال پرسش از طریق دیدگاه (کادر پایین صفحه)

۲- ارسال پرسش به آدرس ایمیل [email protected]

برچسب ها:
31 دیدگاه تاکنون ثبت شده
  1. زهرا 5 ماه قبل

    سلام من زهرا رضایی هستم ۱۳ساله.عاشق معلم اجتماعیم شدمو این اوین سالی هست که با ایشون آشنا میشم.ایشون خانمی دین دار ومهربون زرنگ و با خدا و…..هستن و من دختری خجالتی و استرسی وبا دلهره ی زیاد هستم که هر بار خواستم با ایشون خصوصی حرف بزنم استرسم و… نگذاشتند.اما تونستم دوبار خودم راضی کنم به حرف زدن که باز تو صحبتم نتونستم در مورد چیزی که می خواستم بگم حتی دوستام متوجه شدن و بدون این که به من بگن به معلمم گفتن که من می خوام چیزی به ایشون بگم که نمیتونم و ایشون در جواب گفتن که به من در این مورد چیزی نگن.فکر کنم میخواستن که خودم برم و بگم.اما دوستانم به من گفتن.من همیشه ایشون رو یواشکی نگاه می کردم ولی ایشون فکر کنم متوجه شده بودند و هیچی نمی گفتند.من درس هام امسال به لطف ایشون خیلی خوب شد.ایشون به من تو کلاس یکبار گفتن که دختر با حیایی هستم.و من اینقدر حرف دلم رو نگفتم که کرونا اومد.اما من تو چت خصوصی با رعایت احترام گفتم که خیلی دوستشون دارم وحتی گاهی از دلتنگی شب ها خوابشون رو میبینم و گفتم اگه قابل بدونن ما با هم یک دوستی کوچیکی داشته باشیم.و ایشون گفتن که من هم همه ی شمارو دوست دارم و شما برای من حکم دخترم رو دارین و من در جواب گفتم که شما هم مثل مارم میمونید.من جدا از این که خود ایشون رو دوست دارم میخوام که ایشون کمک کنن تا انسانی مثل خودشون با شخصیت و مهم تراز همه با خدا بشم و دوستیم رو تا آخر عمر با ایشون ادامه بدم .تازه من در مورد خودم از ایشون پرسیدم چون ایشون خوب انسان ها رو میشناسند و نوشتم که من خودم رو اصلا نمیشناسم وخود شناسی مقدمه ی خود شناسی هست وگفتم که بیشتر ملاکم بدی هام هست و ایشون در جوابم فقط خوبی هام رو گفتن.گفتن که من دختر خوب و با حیا و خوش اخلاقی هستم و برام دعا کردن که انشاالله بهترین دوس ها رو داشته باشم.به نظر من فقط ایشون میتونند که به من کمک کنن.به نظر شما من چی کارکنم؟؟دوست دارم دوستی مون تا ابد ادامه پیدا کنه.من باید به ایشون چی بگم؟؟؟

    • پاسخ خانم دکتر سلیقه دار
      دوست خوبم
      برای اینکه دوستی خوبی داشته باشی تنها کافی است همیشه تعادل در ارتباط داشته باشی و یادت بماند که تو دانش آموز او هستی و هم به لحاظ سن و هم به خاطر معلم و شاگردی باید حرمت و فاصله را رعایت کنی.
      بیش از اندازه مزاحمت نداشته باش و مدام پیام نده، منتظر اینکه مدام برایت پیام بدهند نیز نباش و سعی کن در گفتگوها موضوعات شخصی را خیلی در شروع این رابطه مطرح نکنی.

      • قبلا داستانمو اینجا گفته بودم ما خیلی باهم خوب وصمیمی هسیم ینی هرچی بخوام انجام میده خیلیم دوستم داره ولی من نمی تونم زندگی کنم همش تو فکرم همش دارم خیالبافی میکنم که وقتی دیدمش چی میشه چطور سوپرایزش کنم و…اصلا همش فکرم درگیرشه واقعا برای خودم نگران شدم دارم کم کم از دست میرم خیلی فکرم درگیره به حدی که نمی دونم کجام ودارم چیکار میکنم ویه مشکل بزرگترم اینه که نمیتومم اون چیزی که هسم نشون بدم همش بزرگ تر از اونی که هسم بهش نشون میدم واونم یه تصور خیلی خیلی بزرگتر از من راجب من داره وبخاطر این موضوع دروغ بهش میگم دوست دارم باهاش باشم اما نمیتونم این رفتارامو ترک کنم هم عذاب وجدان دارم هم نگرانم اصلا دست خودم نیس حس میکنم اگه بزرگتر از اون چیزی که هسم بهش نشون بدم باهام خوب تر میشه که واقعا هم همینجوره بعضی وقتا که چتامونو واسه دوستام میفرسن باورشون نمیشه فکر میکنن باهمسن خودم چت کردم ینی دراین حد خودمو بزرگ نشون میدم ولی میترسم دروغام رو شن ورابطم خراب شه از همه مهم تر اعتمادشو از دست بده چون اون خیلی بهم اعتماد داره حتی عکسای بی حجابیشم واسم میفرسه و…

    • من ۱۲سالم بود که عاشق معلمم شدم عاشق نگو ازاون عاشقابودما ینی بعد ۴سال هنوزم هستم هنوزم وقتی یاد چشاش یالبخندش میوفتم دلم میریزه ما از هم دوریم تابستون همون سال که معلمم بود رفت شهر دیگه ای البته قرار شد هروقت میاد شهرستان خبرم بده وباهم قرار بزاریم امانشد خیلی گره و ضد حال تو رابطه خوردم ومن بعد سه سال وچن ماه رفتم شهری که معلمم بود وبرای تولدش سومرایزش کردم البته این رفتن وسوپرایز کردن خیلی سخت بود خیلی مشکل برام پیش اوند ولی خب باوجود همه مشکلات من پیروز شدم و تونستم بعد اون همه مبارزه برم خونشونو ۲۰دقیقه ببینمش فکر کن این همه بدبختی یکشی بری فقط واسع۲۰ دقیقه ولی خب مشکلات زورشون خوب میچربه رابطمون خوبه خیلی باهم صمیمی هسیم حتی خودش درخواست داد صمیمی باشیم منم از خدا خواسته از اون روز تا حال بهش نمیگم شما میگم تو موقعیم که میخوام صداش کنم به اسم کوچیک صداش میکنم خیلی حال میده بنظرم ادم یه دفعه همه چیزو زیر پا بزاره واحساسشو بگه اگه طرف قبول نکرد کناربکشین که این مورد کم پیش میاد اکثرا قبول میکنن

  2. هانیه 7 ماه قبل

    سلامــــــ خسته نباشیــــد

    راستش من معلم فلسفه ام رو خـــیلییییییی دوس دارم ورابطه امون باهم خیلی خوبه حتی تاحالا بوسم کرده و بوسش کردم کلا مثه دوتا دوستیم

    اما این مهربونیش برای همه اس وبعضی وقت خیلی باهام خوب برخورد میکنه بعضی وقتا حس میکنم دیگه از م خسته شده

    دلمم نمیخواد این ابراز علاقه ام دوستیمون رو از بین ببره ینی میترسم اگه بهش بگم از دستش بدم چون جدیدا احساس میکنم میفهمه دوسش دارم سعی میکنه از فاصله بگیره یا پسم بزنه

    به نظرتون بهش بگم یا سعی کنم کلا فراموشش کنم

    • دوست خوبم
      بهترین کاری که میتوانی انجام دهی این است که فاصله و حریم را رعایت کنی.
      برای مثال اینکه در اینستاگرام درخواست دادی و پاسخی نداده اند را دیگر پیگیری نکن. هر زمان بخواهند انجام میدهند و اصرار تو به معنای نادیده گرفتن فاصله هاست.
      مثلا خیلی درباره ایشان با دوستانت صحبت نکن چون هر بار که حرف میزنی خودت را وابسته تر میکنی.
      همه جملات و رفتارهای معلم ات را تفسیر نکن چون برای تو معنای شخصی خودت را دارد اما ممکن است مقصود ایشان اصلا همان چیزی که تو برداشت میکنی نباشد.

  3. fateme 7 ماه قبل

    معلمم دوسم داره ها ولی باهام منطقیه باهام شوخی نمیکنه سنگینه دیگه مث قبل نمیگه دوست دارمو از این حرفا ولی با اون دختره خیلی اوکیه سرکلاس موقعه درس دادن از اسم اول خودش و اون استفاده میکنه خودش به دختره گفت من شنیدم میگفت دوست دارما بخاطر تو اسم اولتو زدم با خودم بعد این دختره دوست منم هس اما زیاد اوکیه نیسیم میاد به من میگه این حرفارو ک مثلا اون چجوری باهاش برخورد میکنه و من میدونم ک میخواد حرص منو دراده چیکار کنم معلمم با من راحتر صحبت میکنه ها تیکه میندازه و حرعای دیگع ولی چون دوسش دارم هیچی نمیگم فقط میخندم 🙂 ولی با اون دختره قشنگ صحبت میکنع و من میدونم ک من براش تکراریم و چون میدونه دوسش دارم بهم کم محلی میکنه تو سالن بهم میگفت نزار حساس بشن ولی الان میگم چرا پس با اون دختره حتی شوخیه هم میکنه جلو همه بچه ها تیک میندازه میخندن اون دختر هیچکاری نکرده برا اون چجوری انقدر اون دوسش داره اونو اخه😭😭

  4. fateme 7 ماه قبل

    همش الکیه عشق معلم خودش بچه هاره شوهر داره ببیخی بابا

  5. fateme 7 ماه قبل

    سلام
    من کلاس ششم بودم وارد کلاس هفتم شدم روز اول اصلا خوشحال نبودم معلم ها وارد کلاس شدن و خودشون رو معرفی کردن گذشت چند روزی من ریاضیم متوسط بود معلم ریاضی وارد کلاس میشد بعد چند دقیقه ای شروع به نصیهت کردن بچه ها میکرد و مدام از من تعریف میکرد به من نگاه میکرد نمیدونم چرا احساس میکردم به من علاقه ای داره من ازش خوشم نمیومد زیاد تا اینکه فهمیدم حتی از کلاسای دیگه سراغ منو میگیره مدام از بچه ها در باره من سوال میکرده بدون اینکه من متوجه بشم خلاصه گذشت منم بهش احساس پیدا کردم اما نه زیاد دوسش داشتم گذشت این علاقه بیشتر شد طوری که مدام از اون میگفتم هر وقت با دوستانم بودم درباره اون میگفتم ولی آخرای سال بود که علاقم شدید شده بود عید شد من اصلا خوش حال نبودم از عید سال نو چون میدونسم ۱۴ روز نمیبینمش دلم تنگ میشد خلاصه من علاقمو بهش با گل دادن و هدیه دادن و نگاهام بهش فهموندم خلاصه باهام مهربون بود خیلی هوامو داشت سال تموم شد اما ما باهم صمیمینبودیم اونقدر که بهش پی ام بدم سال هفتم تابستونش خلاصه اومدیم پاییه هشتم چند روز مونده بود به مهر ماه من و دوستم به آموزشگاهش رفیم برای دیدنش تنها بود رفتیم داخل خییلیی خوشحال شد ازمون پذیرایی کرد و غیره اون روز خیلی باهام مهربون وصمیمانه رفتار کرد اونجا علاقم خییلیی شدید شد گذشت اومدیم هشتم من فهمیدم تو کلاسی افتادم که اون دبیر من نیس انقدر ناراحت بودم که فقط تا یک هفته گریه میکردم بدون اینکه بفهمه یه روز دیگه تحمل نکردم رفتم گفتم خانم تروخدا بیاید کلاس ما دبیر ما بشین گفت نمیشه که گفت بزار برم صحبت کنم بیام دبیر تفکرتون بشم خلاصه گذشت فردای اون روز دیدم عه اومد سر کلاس ما انقدریی خوشحال شدم که پریدم هوا بعد گفت من دبیر تفکرتونم و فقط دوشنبه ها میام سر کلاستون ناراحت شدم ولی باز اونم خوب بود گذشت چند روزی زمان هاییی که میخواست بره آموزشگاه منم باهاش تا خونمون میرفتم باهاش تو راه باهم صحبت میکردیم من بهش گفتم خییلیی دوستون دارم خییلیی خلاصه روزها میگذشت و من علاقمو بهش میگفتم اون روز باعث شد من تو تلگرام باهاش چت کنم استیکر عاشقونه میفرستادم و غیره بهش میگفتم عشقم 🙂 اونم قلب میداد گذشت رابطمون خییلیی بهتر شده بود من وابسته تر شده بودم تو تلگرام راحت تر باهاش صحبت میکردم بعد چند روزی حس میکردم سرد شده اخه میومد سر کلاسمون نگاهم نمیکرد خیلی کم انگار حسی نداش دیگه گفتم شاید چیزی شده هفته بعد یکی از بچه ها براش گل اورد خیلی خوش بو بود داد بهش خیلی خوشحال شد دوباره هفته دیگه هم اورد معلم ریاضیمون که دببر تفکر ما بود اون شاگردی که براش گل اورده بودو اورد جلو نشوند من خیلی حسادت میکردم ولی به روم نمیاوردم با اون شاگرده اوکی شده بود فقط بخاطر دوتا گل 😐 چندروز که میرفتم پیشش احساس میکردم بزور دارع باهام صحبت میکنه میدیدم با اون صمیمیتره بعد تو تلگرام بهش پیام میدادم مث قبل نبود بودا اما نه مث مث قبل ک خوب بودیم بعد چند روز منم براش هر روز گل میبردم هر روز خوشحال میشد هدیع میبردم خوشحال میشد خوب بود اما سرد ولی هنوز از بچه ها میپرسید حالو احوالمو درسامو گذشت چند روز بعد فهمیدم باهم چت میکنن تو تلگرام خب بالاخره حسودیم میشد میخواسم ببینم چت کردنش با من چجوریه با اون چجوریه اما نشد که بفهمم بعد وقتایی که یه معلم تو دفتر ازم تعریف میکرد بهم میگفت اونم خوشش میومد زمانی ک میفهمید ازم راضین باهام صمیمی میشد بهتر راحت تر ولی یکی دوبار گوشی بردم فهمیدن باهام سرد شد ازم ناراحت بود میگفت خیلی ساده ای 😐گذشت معلم ریاضی خودمم ازم راضی بود اونم فهمید کع این دبیر هم راضی تشویقم میکرد ولی وقتایی که میومد کلاسمون دوشنبه ها هر کاری داشت میگفت اون شاگرده بیاد اون دختره بهم بر میخورد من ک صمیمی ترم چرا به من نمیگع کاراشو خلاصه میومدم خونه گریه میکردم اشک میریختم حتی دستمم با تیغ خط خطی کردم تو اینستا استوری میزدم با اول اسم اون غمگین دلنوشته میدید فک میکنم فهمیده بود منظورم با اونه اره فهمیده بود اما به روم نماورد گذشت سال تموم شدو این چیزا رابطش با اون بهتر شده بوود منم ک افسرده افسردع گذشت تو تابستون هفته ای دو سه بار میرفتم میدیدمش باهام خوب بود خیلی باهم راحت شده بودیم تو تابستون من تو تلگرام ازش وقتی سوال میپرسیدم و قلب میدادم سنگین تر شده بود قلب نمیداد بعضی وقتا صمیمی صحبت مبکرد بعضی وقتا رسمی زمانی ک رسمی میگفت ناراحت میشددم میگفتم نکنه دیگع خوشش نمیاد ولی دوسم داره بهم تو سال هشتم میگفت تو با بقیه فرق داری من اصلا تورو با بقیه مقایسه نمیکنم ولی تو عمل احساس میکردم از من خوشش نمیاد محل نمیدادخلاصه اومدیم نهم امسال من فهمیدم وای امسالم دبیرم نیس انقدر انقدر گریه کردم خودشم فمیده بود هر روز ینی پیش مدیر بودم مدیریتمونم عوض شده بود هر روز پیشش بودم خون گریه میکردم بعد یه اتفاقی هم افتاده بود معلمی ک دوسشش دارم باهام قهر بود باهام صحبت نمیکرد از اون بد تر اون دختره هم شاگردش شده بود در صورتی که اون دختره این دبیرو نمیخواس دبیری که من شاگردش بودمو میخواس حتی چند بار رفت اداره ک کلاسشو عوض کنه این معلم قبل بحثمون گفتم یکی هس شمارو نمیخواد میخواد بره یه کلاس دیگه گفت اسمشو بگو باهاش رفتارم بهتر بشه من فهمیدم که فهمیده طرف کیه گفتم نگم بهتره یه نفر دیگرو گفتم خلاصه فهمید اما وقتی فهمید علاقشو نصبت بهش بیشتر کرد😐 دروغ گفته لود بهونه بود اون حرف این اونو دوس داشت الکی میگفت اسمشو بگو باهاش بهتر بهشم که به درسش ضرر نخوره بعد گذشت منو اون باهم رابطمون اب و شکر شده بود قبلا راحت منو میبخشید برا اشتباهاتم ولی امسال نه باهام خیلی بد حرف میزد خیلیی وقتایی هم که میرفت دفتر میشست من از دور نگاهاش میکردم اما توجه نمیکردو قیافه میگرفت ولب اون دختره ک میومد تحویلش میگرفت خلاصه مدیر فهمید من چقدر دوسش دارم دو سه باری ک رفتم پیش مدیر گفتم تروخدا کلاسمو عوض کن این چیزا اومد سر کلاس دنبال باهام حرف بزنه گفت بیا بیرون رفتم منو با خودش برد بعد گفت خب چرا درس نمیخونی مییخوای کلاستو عوض کنی چرا گفتم خانم من نمیتونم با این دبیر بسازم گفت الکی نگو تو عاشقی نمیفهمی تو عاشق اون معلمی اسمشو گفت من اشکم ریخت گفت دیدی گفتم مونده بودم اخه از کجا میدونه حتی زمانی که میرفت کلاس روبه روییمون من میزو میدادم جلو تا ببینمش فهمیده بود گفت اره قشنگ رسوام کرد گفت کلاستو عوض نمیکنم چون سال دیگه میخوای بری افسرده میشی بهت ضربه میخوره منم تعریف کردم اره ماجرارو دوسش دارم فلان بسار گفتم چیکار کنم گفت یه چند وقت پیشش نرو سمتش نرو فراموشش میکنی برات عادی میشه گذت دو روز نرفتم داشتم دیوونع میشدم دوروز نگاهاش نمیکردم اخه سمتش نمیرفتم ک باهاش حرف بزنم قهر بود بعد گذشت داشتم نابود میشدم شبا اونقدر گریه کردم که چشمام بار نمیشد گذت دیگه تحمل نیاوردم رفتم ازش بخاطر اون قضیه ک پیش اومده بود مغذرت خواهی کنم رفتم خیلی صحبت کردم خلاصه خوب شد بخشیدو اینچیزا بعد فهمید ک مدیر این حرفارو زده باهام دوباره سرد شد سلام میدادم یه سلام بدونه لبخند میزد میرفت نگامم نمبکرد بعد یه روز دیدم دیت اون دختررو گرفته داره شوخی میکنه باهاش من یهو بغضم ترکید رفتم تو حیاط فقط گریه کردم این چند روز ک انقدر گریه میکردم چشمام قرمز میشد بعد گفتم این ک منو نمیخواد با اون حال میکنه من مزاهمش نشم خلاصع از کنارش رد میشدم نگاهش نمیکردم سلامم نمدادم حتی یه بار تنها از کنار هم رد شدیم تو راه پله اون میومد پایین منم داشتم میرفتم بالا مدیر هم پایین وایساده بود من سرمو اوردم بالا دیدم جلومه بدون سلام و هیچ عکس العملی رد شدم مدیر خندبد بهش گفت اوارس کلا خخ این معلمه هم خندید خلاصه روانی شده بودم خسته شده بودم دیگه یه روز شد قرار بود بیاد کلاس ما اومد من جلو میشستم نگاهش میکردم نگاه نمیکرد منو تا اینکه نگاهش کردم اشکم ریخت دبد گفت پاشو بیا اینجا رفتم جلوش گفت تو چرا انقدر این چند روز دیوونه شدی ها چرا با خودت اینکارارو میکنی بعد گفت دیگع نمیای پیشم نیسی میخواسم بگم اره همش بخاطر کاراته رفتارات خییلیی ازش ناراحت شده بودم خییلی منو فروخت به اون وایی خدا معلمم گفته بودا بهم زیاد پیش یه ادم نرو تکراری میشی دم دست نباش اون جا بود فهمیدم ارههه درست میگفت من تکراری شدم براش اما من این کارارو فقط بخاطر دوست داشتن اون انجام دادم خلاصه بعد این برو بیاها بالاخره تونسم کلاسمو عوض کنم عوض کردم الانم لاهام خییلیی خوب شده صمیمی اما هندز با اون خوش رفتار تره این دختره از دست معلم ناراحت شده بود قهر بود این همچین تحویلش گرفت من موندم گفتم من بدبخت کافیه ناراحت بشم ازش اصلا براش مهم نیس راحت فراموشم میکنه 🙂 دیگه مث قبل روم نمیشه بگم دوست دارم الان از اون قضیه ۳۴ ماهه میگذره الان باهم خیلی خوبیم اما هنوز اون احساس میکنم حسم بک طرفس و دوسم داره اما ن زیاد کم میدونی ادم زیادی باشه دلو میزنه :)این قضیه دوس داشتن من نسبت به اون خانوادم نمیدونن فقط منو اون و بچه های مدریه واینکه بچه اا فقط میدونن کع در حد معلم دوسش دارم اما من عاشقشم براش یه پلاک طلا هم خریدم دادم اخه من واقعا دوسش دارم بهش میگفتم پارسال بهم میگفت عاقل تر باش اخه موندم چرا همش با اون دختره خوبه اخه اون دختره بیش از حد به معلم نزدیک میشه میره میبوسشون دست میزاره رو شونه هاشون باهاشون صمیمانه حرف میزنه اما من رعایت میکنم بالاخره احتام باید بزاری نباید بیش از حد باشه اما اون با این چاپلوس بازیاش تو همه چی موفق شد چیکار کنم مث قبل بشه یه چیزی یادم رفت قبل این که کلاسمو تعویض کنم یه روز زنگ ریاضی نرفتم کلاس مدیر معاون دنبالم بودنم گذشت پیدام کردن پشت ماشین بودم رفتم دفتر مدیر گفت خجالت نمیکشی گفتم من دیگه درس نمیخونم بعد زنگ خورد به معلمه گفته بود بخاطر شما بوده رفتم خونه بهش پیام دادم گفتم من دیگع دوستداشتن شمارو نمیخوام من شمارو فراموش میکنم شما هم منو بعد چند ساعت بهم زنگ زد باهام حرف زد گفت من دوست دارم خلاصه باهام حرف زدو خیلییلی خوشحال شدم ) میبنمشون باهم خیلی حسادت میکنم داغون میشم طوری بهش عادت کردم ک چهارشنبه ها هم ک روز کاریش نیس منم نمیرم 🙁 خیلی اخه وقتی نیس حضورش حس میشه برام الان انقدر دوشس دارم که میگم به جهنم میخواد با هرکی باشه فقط باشه من ببینمش دیوونشم عاشقشم خییلیی دوسش دارممممم

    • fateme 7 ماه قبل

      میخوام فراموشش کنم میگم اینا همش الکیه به هیج جا نمیرسه بعد میبینم چطور اون دختره باهاش خوبهه صمیمیه من نباشم میترسم ازم بگیرنش😭😭

  6. Mina 8 ماه قبل

    سلام ببخشید من عاشق یکی از معلم هام شدم که اقارهم هست و مجرده و فاصله سنی ۱۳_۱۴ سال داریم…واقعا این عشقم بهشون شدیده و نمیدوتم چیکار کنم…دوست دارم بتونم کاری کنم که از من خوشش بیاد کمکم کنید!

    • پاسخ خانم دکتر سلیقه دار : دوست خوبم
      در ارتباط بین معلم و شاگرد همیشه رعایت حرمت و احترام به فاصله ها بسیار اهمیت دارد و تفاوت نمیکند مرد باشد یا خانم. در چنین ارتباطی لازم است راه هایی مثل تلاش بیشتر و کسب موفقیت را برای جالب نظر معلم در پیش بگیری چون دست کم ضرری برایت ندارد. اما اگر تصور کنی ابراز عشق و علاقه به شیوه های دیگر میتواند او را متوجه تو کند اشتباه است. چون این قبیل جلب توجه اغلب هم با شکست در مقصود تو همراه است.
      در ضمن فراموش نکن که نباید بر این احساس و عشق به وجود آمده به عنوان یک ارتباط قلبی دائمی که منجر به ازدواج بشود تکیه کنی. اگر با این تصور درگیر ارتباط شوی آسیب های بیشتری را شامل حال خودت میکنی.

  7. سارینا 8 ماه قبل

    سلام من ۱۵ سالمه معلم تفکرم رو خیلی دوس دارم بیش از اندازه نمیدونم چجور ابراز علاقه کنم هر روزم جلوی بچه هاضایعم مینه ولی من هرو روز و همه جا حی شباا خوابشو میبینم انقد دوستش دارم ولی نمیدونم چراا اینجوری

    لطفا خواهش مکینم کمکم کنید

    • دوست خوبم
      مراقب باش که اصرار زیاد تو برای ابراز علاقه کار دستت ندهد چون گفتی معلمت تو را در کلاس ضایع میکند و … معنایش این است که احتمالا ایشان از علاقمندی تو مطلع هستند و به همین دلیل ناخودآگاه برای اینکه مانع علاقمندی و وابستگی تو شوند این کار را نمیکنند یا چندان پای بند به حرفه معلمی نیستند که برای جلب توجه بیشتر تو این کار را می کنند‌
      در هر دو حالت آسیب ها متوجه تو است و مناسب نیست که اصراری بر بیان احساس و علاقمندی خودت داشته باشی و وابسته تر شوی.
      با این حال بهترین کار برای تو این است که از علاقمندی به ایشان راهی برای تلاش بیشتر در تحصیل و کسب موفقیتهای بیشتر و بالاتر پیدا کنی و با خودت قرار بگذاری که به عنوان یک دانش آموز نمونه و موفق در یاد ایشان بمانی.

  8. Gh. H 8 ماه قبل

    سلام من ۱۴سالم انقدر از معلم ریاضیم خوشم مياد که به نظرم هیچکس نميتونه بفهمه.
    اونم فهمیده دوسش دارم ولی نه به این شدت میشه بگين چی کار کنم بخدا دیگه روانی شدم ریاضیم نمرم از ۱۸تا۲۰دیگه نمیدونم راه حل بدین please me

    • پاسخ مشاور سایت : دوست خوبم
      آفرین به تو که با پیشرفت در درس و تلاش بیشتر نشان میدهی که علاقمند هستی. این بهترین راه است و ضرر نمیکنی. حتما به همین دلیل معلمت هم خوشحال است .
      اگر فکر میکنی بیشتراز این نیاز است که احساست را بگویی باید بگویم که بیان آن تاثیر بیشتری بر این رابطه ندارد چون مهم هر دوی شما هستید و هر دو هم میدانید که این علاقه وجود دارد. چیزی که خیلی اهمیت دارد این است که کاری نکنی که ارتباط از اعتدلال خارج شود. در این صورت هم خودت آسیب میبینی هم او از ترس اینکه مبادا در آسیب دیدن تو شریک باشد بیشتر از تو فاصله خواهد گرفت.
      بنابراین به نظر میرسد بهتر است به همین میزان از ارتباط راضی باشی و با تلاش مداوم خودت و او را راضی و خوشحال نگهداری.

  9. علی قدیانی 11 ماه قبل

    سلام من به پسر ۱۴ ساله هستم و معلمم ۲۷ ساله.
    من ازش به شدت خجالت میکشم با اینکه چند بار اومده خونمون و چند بار باهم رفتیم استخر،حتی نمی تونم ازش سوال بپرسم.
    .
    .
    .
    .
    .
    بنظر شما چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • نوجوان‌ها 11 ماه قبل

      کاربر عزیز “علی قدیانی”
      خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
      دوست خوبم

      اگر میتوانی در حد سلام و احوالپرسی و گفتگوی معمولی با ایشان ارتباط بگیری نگران نباش حس خجالت تو به مرور از بین میرود
      اما اگر در همین حد هم حس خجالت داری و نمی توانی ارتباط برقرار کنی در این صورت بهترین برای تو این است که خودت را مجبور کنی تا مثلا حرف بزنی، نکته ای بگویی احوال پرسی کنی و …

      اگر خواستی این راه را انتخاب کنی یادت باشد که به خودت القا کنی که میتوانی و این توانایی را در خودت پررنگ تر کنی.

      موفق باشی
      نشریه اینترنتی نوجوان ها

  10. گردانیا 12 ماه قبل

    سلام من همون گردانیا کلاس هشتمم قبلا هم پیام داده بودم منم مثله بقیه دخترا عاشق معلم خانومم شده بودم تابستونم کمی بهش پیام میدادم خوب بود ولی امسال اخساس میکنم یکم مغرور شده ی عکسی از خودش تو اینترنت بود تو مسابقات گشوری برنده شده بود منم براش فرستادم بد فردا مدرسه اومد گفت عکسارو از کجا اوردی البته با خنده منم گفتم از اینترنت ……بد گفت بچه های امروزی نمیدونم چشه ادمو در میارن نمیدونم دقیق چی بود ولی احساس کردم مزاحمش بودم ناراحت شدم خیلی حالا این ب کنار من هر کاری میکنم که اون بفهمه همه حا ب فکرشم ولی انگار نه انگار منم عکسرو فرستادم ک بفهمه ب یادشم ولی انگار ن انگار احساس میکنم از چشش افتادم من امسال برایه خودم برنامه ریخته بودم ک بخاطر اون امسال نمرم نوزده بشه اسممو بزنن تو مدرسه خانوم ببینه ولی با این کارا خیلی ناراحتم میکنه نمیدونم شایدم من الکی ناراحت شدم ولی شما کمکم کنید چون شما خیلی بیشتر احساسلت منو درک میکنید

  11. نوجوان‌ها 1 سال قبل

    کاربر عزیز “Reyhanegoli”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    اینکه توانستی به مناسبت روز معلم به او هدیه بدهی یعنی یک بار توانستی احساست را به او بگویی و نشان میدهد میتوانی از عهده این کار برآیی.
    یادت باشد که معلمان معمولا احساس بچه ها را فراموش نمیکنند و اغلب هم میتوانند درک کنند که گاهی دانش آموران مانند تو در بیان علاقمندی شان موفق نیستند. خوب با همه این احوال نتیجه روشن است. تو باید تلاش کنی به سادگی فقط با او باب حرف زدن را باز کنی.دنبال راههای پیچیده نباش. همین که در مدرسه خودت را مجبور کنی که با دیدنش جلو بروی و سلام کنی یعنی توانستی حست را منتقل کنی.
    بنابراین کارهای ساده مثل سلام و علیک و گاهی پرسش درسی یا گاهی پرسش از او درباره یک معلم دیگر که مثلا آیا میداند کجا هستن یا برای مثال با خانم … کار داری و از او میپرسی که ممکنه صداشون کنند یا تشکر درباره شیوه گذشته آموزشی ایشان که روی تو تاثیر زیادی داشته …. همه بسیار ساده کمک میکند راه ارتباط باز شود و از همین طریق به مرور خواهی توانست که علاقمندی ات را بیان کنی و نشانشان دهی که دوستشان داری.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  12. Reyhanegoli 1 سال قبل

    سلام وقت بخیر .
    می خواستم بگم من ۳ سال پیش از معلم شیمی ام خوشم اومد و با طبق برنامه هایش پیش رفتم و تونستم موفقیت های زیادی رو کسب کنم و هر سال بیشتر عاشقش می شدم و سال بعدش هم با اینکه معلم من نبود روز معلم براش کادو خریدم و سال بعد از اون موقع یعنی ۲ سال بعد معلم تست درس شیمی ام شد و هر روز بیشتر عاشقش می شدم ولی خجالت می کشیدم بهش بگم دوستش دارم . امسال هم اولین روز کلاس های تابستونی در مدرسه ام دیدمش ولی سعی کردم بهش نگاه نکنم و رد بشم چون واقعا خجالت می کشیدم بهش سلام کنم ولی من دوستش دارم . چه جوری می تونم بهش بفهمونم که دوستش دارم چون واقعا الان دلم خیلی تنگه . ممنون میشم راهنمایی ام کنید

    • yekta 10 ماه قبل

      حتما نباید بکی دوست دارم که

  13. نوجوان‌ها 1 سال قبل

    کاربر عزیز “مهدی”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    احساس خجالت در شرایط سنی تو چندان بعید و دور از ذهن نیست. به هر حال او معلمت است و سالها هم از تو بررگتر است. اما با این همه اگر دوست داری با او راحت تر باشی چاره ای نداری جز اینکه دنبال بهانه بگردی تا با او گفتگو کنی. خیلی هم سخت نیست پیدا کردن موضوع گفتگو و یا وارد شدن به بحث ایشان میتواند با یک سوال کوتاه یا یک کلمه در تایید حرفشان انجام شود و حالا بهانه و فرصت برای ارتباط بیشتر هست.
    هر قدر این قبیل گفتگوها بیشتر شود و هر قدر تو بیشتر بزرگتر شوی میبینی که دیگر کمتر این احساس خجالت یا کمرویی سراغت می آیند.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  14. مهدی 1 سال قبل

    من یه معلم دارم خیلی روابطمون خوبه حتی اومده خونمون ولی ازش به شدت خجالت میکشم کمکم کنید این خجالت بر کنار بشه من تازه ۱۴ سالمه و اونم ۲۷

  15. نوجوان‌ها 1 سال قبل

    کاربر عزیز “نادیا مرادی”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    فکر میکنم درباره اینکه حد خودت را نگه داری دچار سوبرداشت شدی. منظور از متعادل رفتار کردن این است که بتوانی به راحتی احساست را بیان کنی و حرف و منظورت را بگویی اما در فتار و احساست مدیریت داشته باشی و تعادل برقرار کنی. و فکر میکنم تو برعکس عمل کردی. حرف و احساست را نمیگویی و در درون با زیاده روی خودت را فرسوده میکنی و حتی به خودت آسیب زدی.
    همین رفتارها میتواند برای معلمت نگران کننده و دور کننده باشد. نمیدانم او اصلا از این ماجراها خبر دارد یا نه ولی اگر بداند در این صورت منطقی است که برای این رابطه خیلی مراعات های دیگر داشته باشد.
    حالا بیا فرض کنیم او چیزی نمیداند در این صورت اولین کار این است که سعی کنی بر خودت مسلط شوی و وقتی خیلی دلتنگ هستی و میخواهی به خودت صدمه بزنی به جایش کاری را انجام دهی که احساست را ارام میکند. برای هر فردی این کار تفاوت دارد ممکن است با نوشتن یک متن یا خواندن یک کتاب یا هر کار دیگری بتوانی خودت را آرام کنی. با این فعالیتها به مرور مدیریت بر احساسات را یاد میگیری و تازه آن وقت آمادگی داری که با خیال راحت برای ادامه ارتباط با معلمت برنامه ریزی کنی که البته این کار حتی با رفتن معلمت از مدرسه ممکن است چون اکنون عصر ارتباطات است.
    اگر فرد موفقی در حد شناسی رابطه و در مدیریت احساساتت باشی در این صورت میتوانی اطمینان داشته باشی که معلمت از این ارتباط استقبال خواهد کرد و این رابطه ادامه دار خواهد بود.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  16. نادیا مرادی 1 سال قبل

    سلام من به شدت خیلی خیلی خیلی خیلی زیادی دبیر زبان انگلیسیم رو دوست دارم و از بیان کلمه هایی مثل عاشقتم و خیلی دوستت دارم متنفرم و متاسفانه شخصیت به شدت مغروری دارم و این باعث شده که بعد از سه سال حتی بهش نگفتم که دوسش دارم اما از نگاهام و رفتارم شاید مشخص بوده نمی دونم من تازه ۱۵ ساله شدم و حتی نمی دونم دبیرم دقیقا چند سالشه چون شخصیت مغرورم این اجازه رو نمیده که ازش بپرسم شاید هم احساس می کنم که بی احترامیه به هر حال حد خودمو می دونم. دبیرم متاسفانه سال پیش از مدرسمون رفت و من همه ی تابستونم هلاک شدم از گریه و ناراحتی کارم به بستری شدن در بیمارستان و قرص و روانپزشک کشید.ولی حتی نتونستم بهش بگم. هر موقع می خواستم ببینمش از شدت استرس و هیجان دیدنش حالم بد می شد و تا نمی رفتم بیمارستان و سرم و آمپول نمی زدم نمی تونستم برم سر کلاسش و یکبار هم بخاطرش تا دم مرگ رفتم. من زرنگ ترین دانش آموزش سر کلاس بودم و اون همیشه ازم تعریف می کرد و راستش اونم دوستم داشت و از من خوشش میومد اما از وقتی رفت احساس می کنم سرد شده همیشه با خودم میگم نکنه علاقتمو فهمیده و می خواد ازم دوری کنه تا به من آسیبی نرسونه . خلاصه من خیلی پریشونم و همش دارم قرص اعصاب می خورم خواهشا کمکم کنید … متشکرم از لطفتون

  17. نوجوان‌ها 1 سال قبل

    کاربر عزیز “شاینا”
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    متاسفانه در این زمینه تخصصی ندارم ولی میدانم که بهترین هدیه ها این است که کاری مورد تایید و قبول او انجام دهی. معمولا این طور کارها هدیه های ماندگارتری هستند برای مثال فکر کن تا به حال سفارشی کرده بوده نصیحتی یا توصیه ای داشته اگر اینطور است طبق نظرش آن کار را شروع کن و در کنار هدیه ساده ای که برایش گرفتی به او بگو که طبق نظر او فلان کار را شروع به انجام کرده ای.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  18. شاینا 1 سال قبل

    سلام
    من خیلی به یکی از معلم هام علاقه دارم خیلی زیاد عاشقش هستم در این حد
    بهش گفتم و اونم اینو میدونه
    اون خیلی تو مشکلات زندگیم بهم کمک کرد و خیلی منو درک میکنه من ۱۴سالمه و اون۳۲سالشه من چندبار براش کادو خریدم و بهش دادم حالا نمیدونم برای تولدش چیکار کنم میخوام سنگ تموم بزارم میخوام خیلی خوشحالش کنم خیلی زیاد یه راه حل بدین لطفا ممنونم

  19. نوجوان‌ها 2 سال قبل

    کاربر عزیز ؛ملی؛
    خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند:
    دوست خوبم
    به نظرم بهتر است در مورد کاری که احساس خوبی نسبت بهش نداری اقدام نکنی
    اگر میدانی که بغل کردن ممکن است حس بدی به تو دهد از این کار صرف نظر کن
    برای بیان احساست، نوشتن نامه و بیان شفاهی و یا هدیه دادن گزینه های خوبی هستند.
    ضمن اینکه اگر بتوانی به خاطر او و برای اینکه زبانت را تقویت کنی به یاد او کلاس خواهرش را جدی تر بگیری هم تحمل این کلاس برایت راحت می شود و هم می توانی بعدها به او بگویی که به خاطر او این قدر پیشرفت داشتی که این خودش نوعی ابراز احساس محبت است.
    موفق باشی
    نشریه اینترنتی نوجوان ها

  20. ملی 2 سال قبل

    من تا حالا معلم های زیادی داشتم اما این بار یه معلم زبان دارم که خیلی بهش علاقه دارم. من تا حالا نتونستم بهش بگم که دوسش دارم و متاسفانه دیگه اون معلم من نیست البته فعلا.
    خواهرش معلممه ولی خیلی بد اخلاقه.
    شما پیشنهاد بدین که من چطور میتونم با خواهرش بسازم و چطوری خجالت نکشم و بغلش کنم.
    احساس بدی نسبت به بغل کردن دارم چون فکر میکنم که اگه بغلش کنم ازم بدش خواهد آمد.

    • yekta 10 ماه قبل

      البته باید دقت کنی که دوست داشتن معلم ها هم حدی داره و تو باید به اواحترام بکراری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید