گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

هر نوجوان، یک جهان است؛ و هادی خضاب، مسافر عاشق این جهان‌ها، کسی که بی‌پرده، بی‌نقاب، و بی‌تکلف، به قلب‌های نوجوانان سلام می‌دهد وبرق نگاه نوجوان‌ها رو خوب می‌فهمد.

آقا آقا هادی خضاب، برای آغاز این گفت‌وگو، خودتان را برای مخاطبان نوجوان ما معرفی می‌فرمایید؟

سلام به همه‌ی نوجوانان پرانرژی و دوست‌داشتنی! من هادی خضاب هستم؛ متولد ۱۴ بهمن سال ۱۳۶۷، اما راستش را بخواهید، صورتم در دوران نوجوانی جا خوش کرده و خیال رفتن ندارد! (با خنده)بیش از یک دهه است که افتخار دارم در مقام مجری و کارگردان، لحظاتی را بیافرینم که دل‌ها را روشن کند. عاشق اجرا، گفت‌وگو و ساختن لحظه‌هایی‌ام که حال دل آدم‌ها را خوب می‌کند. سال‌هاست مجری تلویزیونم، اما آن‌چه برایم از همه ارزشمندتر است، رفاقتم با دنیای نوجوان‌هاست.

مسیر شما برای رسیدن به صحنه‌ی اجرا از کجا آغاز شد؟ از آن روزهای نخستین برایمان بگویید.

همه‌چیز با عشق شروع شد، نه با رابطه و آشنا! نخستین اجراهایم را با دلِ لرزان و صدایی پر از تردید آغاز کردم. اما آموختم که تسلط، از دلِ تجربه می‌جوشد، نه از ادعا. از مراسم‌های مدرسه‌ای و برنامه‌های محلی قدم ‌به ‌قدم بالا آمدم تا به صحنه‌ی تلویزیون رسیدم. هر ایستگاه، درسی بود که بی‌تعارف یاد گرفتم.

چه شد که با تمام وجود وارد دنیای نوجوانان شدید؟ آیا روزی احساس کردید این مسیر، رسالت شماست؟

انرژی واقعی آن‌جاست که لبخندها واقعی‌اند. وقتی فهمیدم فقط با نوجوان‌ها می‌توانم بی‌تکلف، بی‌نقاب و بی‌واسطه باشم، فهمیدم این شغل، تنها یک انتخاب نیست؛ رسالتی است از دل.

گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

چه ویژگی‌هایی در نوجوان ها وجود دارد که کار با آنان را شیرین‌تر از دیگر گروه‌های سنی می‌سازد؟

نوجوانان مرز ندارند؛ نه در خیال، نه در خنده، نه در دوست‌داشتن و نه در نقد. اگر تو را دوست داشته باشند، صادقانه و پرشور نشانش می‌دهند، و اگر نه، بی‌پرده می‌گویند. این صداقت بی‌پروا، گنجی‌ست بی‌قیمت.

تا به حال پیش آمده که در میانه‌ی اجرا، نوجوانی شما را غافلگیر کند؟ خاطره‌ای در ذهن دارید؟

بله! روزی وسط اجرا، پسری دوازده‌ ساله از جا برخاست و گفت: «می‌دونی فرق تو با بقیه چیه؟ تو خودتی!» آن لحظه مثل برق افتخار در جانم نشست. آن نوجوان، جوان‌ترین منتقد حرفه‌ای عمرم بود!

لباس‌ها و استایل شما همیشه خاص، مرتب و پرانرژی است. این انتخاب‌ها دغدغه‌اند یا بخشی از زبان بی‌کلام شما؟

استایل، فقط پوشش نیست؛ بیانیه‌ای‌ست بی‌کلام. می‌خواهم هر نوجوانی که مرا می‌بیند، بداند که برای حضورش ارزش قائلم. این جزئیات، بی‌آنکه سخنی گفته شود، احترام را منتقل می‌کنند.

آقا هادی، تا به حال اجرای برنامه‌ای را بدون هیچ آمادگی قبلی انجام داده‌اید؟ نتیجه چگونه شد؟

بله! یک‌بار مجری اصلی نیامد و تنها ده دقیقه فرصت داشتم! رفتم روی صحنه و با نگاه مخاطب، ریتم نفس‌ها و لبخندهایشان پیش رفتم. شد یکی از بهترین اجراهای بی‌برنامه‌ام!

گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

اگر بخواهید اجرای زنده را با یک ورزش مقایسه کنید، چه ورزشی انتخابتان خواهد بود؟ چرا؟

پارکور! چون در اجرای زنده، باید همیشه آماده‌ی عبور از موانع باشی. گاهی متن تغییر می‌کند، گاهی شرایط، اما مجری باید با خلاقیت، از دل هر مانعی عبور کند.

کدام رشته‌ی ورزشی برایتان انرژی‌بخش‌تر است و چرا؟

شنا. در آب، ذهنم آزاد می‌شود و نفس‌هایم منظم. درست مثل اجرا که باید نفس‌بلند باشی، تمرکز داشته باشی و ریتم درونی‌ات را بشناسی.

تپق بامزه‌ای در اجرا داشته‌اید که هنوز با یادآوری‌اش لبخند بزنید؟

بله! یک‌بار به جای اینکه بگویم «شما نوجوان‌های خلاق»، گفتم «شما خنوجان‌های نواغ»! همه زدند زیر خنده، من هم گفتم: «خب اینم یه سبک جدیده دیگه!» (با خنده)

با شنیدن نام ایران، نخستین جمله‌ای که از ذهنتان می‌گذرد چیست؟

ایران یعنی جایی که “خاکش هم شعر است”. یعنی ریشه‌ام، افتخارم، خانه‌ام. یعنی نوجوانانی که قرار نیست شبیه کسی باشند، بلکه قرار است خودِ واقعی‌شان باشند؛ آن‌گونه که جهان هنوز ندیده است.

گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

هنگامی که وارد جمع نوجوانان می‌شوید، نخستین چیزی که توجهتان را جلب می‌کند چیست؟

نگاه‌ها. چون در چشم‌هایشان می‌فهمی آماده‌ی شنیدن هستند یا نه. و بعد، انرژی… چون جمع نوجوانان همیشه پر از اتفاق است، حتی وقتی هیچ اتفاقی نیفتاده!

نوجوانی به شما گفته بود: «آقا هادی! شما از توی تلویزیونم قشنگ‌ترید!» آن جمله هنوز در ذهن‌تان مانده؟

نه‌فقط مانده، بلکه هرگاه خسته‌ام، آن جمله در ذهنم زنده می‌شود. یعنی نوجوانی، از قاب تلویزیون عبور کرده و به دلِ آدمی که پشت تصویر بوده رسیده؛ این یعنی جادو.

آیا تاکنون پیامی از نوجوانی که مخاطب شما بوده و حالا در مسیر موفقیت است، دریافت کرده‌اید که اشکتان را درآورد؟

بله… یکی از آن‌ها برایم نوشت: «وقتی هیچ‌کس منو باور نداشت، تو ازم خواستی درباره رؤیاهام حرف بزنم. حالا دانشجوی دندان‌پزشکی‌ام.» آن جمله، اشکم را درآورد و دلم را قرص کرد. یعنی اثرِ مهربانی، از قاب عبور می‌کند و در جان آدم‌ها خانه می‌سازد.

شنیده‌ایم دستی بر قلم دارید، آقا هادی! لطفاً درباره‌ی کتابتان برای مخاطبانمان بفرمایید.

بله، با همراهی دوست و هم‌راه اندیشه‌ورزم، آرین سحرخیز، و به همت نشر ماندگاران، اثری نگاشته‌ایم با عنوان «فن بیان کاربردی به زبان ساده».در این کتاب کوشیده‌ایم مفاهیم بنیادین فن بیان، مهارت سخن‌گفتن و ارتباط مؤثر را با زبانی روان، بیانی ساده و ساختاری کاربردی، از پیچیدگی‌های رایج دور نگه داریم تا مخاطب، بی‌دغدغه از اصطلاحات دشوار، بتواند گام‌به‌گام مهارت خود را ارتقا دهد.

آنچه این اثر را از کتاب‌های مشابه متمایز می‌سازد، تمرین‌های عملی، مثال‌های ملموس و زبان صمیمی آن است؛ رویکردی که موجب می‌شود مخاطب در هر سن و جایگاهی، احساس نزدیکی کرده و مسیر یادگیری را با لذت طی کند.اگر کسی می‌خواهد شیواتر سخن بگوید، حرفه‌ای‌تر ارتباط برقرار کند و با اعتمادبه‌نفس در جمع ظاهر شود، این کتاب می‌تواند همچون دوستی همراه و کارآمد، گام‌به‌گام در کنارش باشد.

گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

ویژگی یک مجری موفق در حوزه‌ی نوجوانان چیست؟ صدا؟ بیان؟ انرژی؟ یا چیزی فراتر؟

بی‌تردید همه‌ی این‌ها مهم‌اند، اما فراتر از همه، «درک» است. اینکه بدانی روبه‌روی تو انسان‌هایی ایستاده‌اند که تازه در حال ساختن خویش‌اند. یک مجری موفق، صرفاً راه را نمی‌پیماید؛ بلکه چراغی‌ست در مسیر.

اگر به‌جای اجرا، معلم مدرسه‌ای می‌بودید، چه درسی را با عشق تدریس می‌کردید؟

انشا! چون تنها کلاسی‌ست که بچه‌ها می‌توانند بی‌نگرانی از نمره، فکرشان را روی کاغذ بیاورند. جایی‌ست که «خود بودن» آغاز می‌شود.

با کدام شاعر یا نویسنده‌ی نوجوان‌نویس ایرانی بیشترین احساس نزدیکی دارید و چرا؟

با قیصر امین‌پور. نگاهی که او به نوجوان داشت، به درد، به لبخند… نگاهی سرشار از لطافت. نوشته‌هایش مثل دستی‌ست که آرام، شانه‌ی نوجوانی را نوازش می‌کند.

گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

در میان برنامه‌هایی که اجرا کرده‌اید، کدام برایتان خاص‌تر و به‌یادماندنی‌تر بوده است؟

«شبکه بازی». چون با نوجوان‌ها بودم، برایشان بودم، و مهم‌تر از آن، از آن‌ها آموختم. آن برنامه برای من شبیه مدرسه‌ای دوسویه بود؛ من فقط اجرا نمی‌کردم، می‌آموختم.

اگر روزی نوجوانی به شما بگوید: «می‌خواهم مثل شما شوم»، چه خواهید گفت؟

می‌گویم: «دنباله ‌رو من نباش، دنباله‌ دار خودت باش!» هر مسیری از گوش دادن آغاز می‌شود. صداها را بشنو، بعد صدای خودت را پیدا کن.

شما که همیشه روی صحنه باانرژی هستید، پشت صحنه هم همین‌طورید؟ یا گاهی چراغ‌ها خاموش می‌شوند؟

گاهی برق‌ها قطع می‌شوند، بله… اما همیشه چراغ اضطراری‌ای دارم به نام «علاقه». حتی در سکوت هم صدای امید را می‌شنوم.

اگر وسط اجرای زنده، گوشی‌تان زنگ بخورد و آهنگ زنگش صدای مرغ مینا باشد، چه می‌کنید؟!

اول لبخند می‌زنم، بعد می‌گویم: «خب رفقا! مرغ مینا هم حرفی داشت… بریم ببینیم چی می‌خواست بگه!» اجرای زنده، جادوی همین لحظه‌هاست.

گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

در خانه، اهل آشپزی هستید یا بیشتر نقش مشوق را دارید؟

ترکیبم! گاهی آشپز خلاقم، گاهی فقط مشوق حرفه‌ای. اما همیشه طرفدار غذاهای خانگی‌ام؛ مزه‌ی مهر دارن.

اگر فقط یک جمله برای نوجوان امروز ایران بنویسید، آن جمله چیست؟

خودت باش، حتی اگر تمام دنیا بخواهد نسخه‌ای تکراری از تو بسازد.

و سخن پایانی برای نوجوان‌هایی که به آینده می‌اندیشند اما حال را نیز دوست دارند؟

اگر قدر حال را بدانی و برای آینده رویا ببافی، یعنی در مسیر درستی گام برمی‌داری. آینده، جایی دور نیست؛ همین لحظه‌هایی‌ست که با شجاعت زندگی می‌کنی.

گفت‌وگو با آقا هادی خضاب؛ رفیق صمیمی نوجوان‌ها

کلام آخر؟

اگر صدای دلت را بشنوی، صحنه‌ی زندگی همیشه برای تو آماده است. برخیز، بدرخش، و باور داشته باش که تنها خودت می‌توانی نسخه‌ی بی‌تکرار خودت باشی.

 

گفتگو : سجاد زین العابدین

گفتگوبا نوجوانان موفق ایران را در یه فنجون گپ ببینید

مقاله رو دوست داشتی؟
5/5 - (1 امتیاز)
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها