مرتضی پرنیان از مجریان جوان و موفق تلویزیون است که در این گفتگو از تلاش های خود برای رسیدن به هدفهایش گفته است.
آقای پرنیان عزیز، برای شروع گفتوگو، لطفاً خودتان را برای نوجوانانِ مخاطب سایت ما معرفی بفرمایید. اهل کجایید و چگونه وارد دنیای اجرا شدید؟
سلام. مرتضی پرنیان هستم، متولد سال ۱۳۶۵ در تهران. ورود من به عرصه اجرا با شرکت در دورههای فن بیان، اجرا و سخنوری آغاز شد. در اینجا لازم میدانم تشکر ویژهای داشته باشم از استاد عزیزم، جناب علیرضا معینی، که راه را برای من روشن کردند. از همان زمان، فعالیتهایم بهصورت پلهپله آغاز شد. از آیتمهای کوتاه رادیویی و استیجهای جمعوجور گرفته تا گزارشگری و اجرای آیتمهای تلویزیونی. بهمرور، مسیرم به سمت اجراهای میدانی و صحنهای بزرگ و برنامههای زنده تلویزیونی پیش رفت. البته این مسیر آسان نبود و با تلاش، صبر و پشتکار بسیار طی شد.
چه شد که تصمیم گرفتید وارد عرصه اجرای تلویزیونی شوید؟ آیا از ابتدا چنین هدفی در ذهنتان بود یا به مرور زمان به آن رسیدید؟
در آغاز، هدف من اجرای تلویزیونی نبود. به واسطه شغل اداریم، در جلسات مختلف شرکت میکردم. بارها ایدهها و حرفهای مهمی به ذهنم میرسید، اما به دلیل کمرویی، از بیان آنها خودداری میکردم. همین مسئله باعث شد به فکر رفع این ضعف بیافتم، چرا که توانایی بیان در هر زمینهای، از محل کار تا زندگی شخصی، یک مهارت اساسی است.
در کنار این دغدغه، اطرافیانم هم مرتب به من میگفتند که تیپ، بیان و حضورم مناسب فضای اجراست. بنابراین تصمیم گرفتم بهصورت حرفهای وارد این حوزه شوم و در دورههای فن بیان شرکت کردم. کمکم علاقهمند شدم، بازخوردهای خوبی گرفتم و راه را ادامه دادم تا به اینجا رسیدم.

مرتضی پرنیان در نخستین اجرای رسمی خود چه حسی داشت؟ آیا هنوز آن خاطره نخستین در ذهنتان زنده است؟
اولین اجرای من در رادیو فرهنگ بود، برنامهای به نام رادیو داستان. در دو قسمت این برنامه، داستانخوانی کردم. تصور نمیکردم کسی آن را بشنود، اما پس از پخش، چند نفر از دوستان و نزدیکانم آن را شنیده بودند و وقتی با من دربارهاش صحبت کردند، بسیار خوشحال شدم.
در تلویزیون، اولینبار در برنامه شهر فرهنگ از شبکه پنج سیما دیده شدم. با شور و شوق زیاد به دوستان و خانوادهام اطلاع داده بودم که تماشایش کنند؛ اما در قسمت اول فقط دست من دیده شد! وقتی پیگیر ماجرا شدم، تهیهکننده گفت که مجوز پخش چهرهات را نداشتیم! البته از قسمتهای بعد، بهعنوان گزارشگر، پلاتو داشتم و تصویرم هم پخش میشد.
آیا شخص خاصی در زندگی یا دنیای رسانه الهامبخش شما بوده است؟ چه کسانی در شکلگیری مسیر حرفهایتان نقش داشتند؟
همواره تلاش کردهام از اساتید و پیشکسوتان این حوزه بیاموزم؛ چه از طریق کلاسهای حضوری، چه با دنبالکردن اجراها و گفتوگوهایشان. حتی اجرای همکارانی که تازهکار هستند را هم با دقت تماشا میکنم، چرا که معتقدم هر کسی، چیزی برای یاد دادن دارد.
در ابتدای مسیر، استاد علیرضا معینی نقش ویژهای در رشد من داشتند. در ادامه نیز از محضر استاد نوری، آقای رضا رشیدپور، نیما کرمی و دیگر بزرگان بهره بردم. در حوزه الهامبخشی نیز از سبک اجرای مجریانی همچون فرزاد حسنی و محمد سلوکی تأثیر گرفتهام.

به نظر شما، تفاوت میان یک مجری صرف با یک مجری تأثیرگذار در چیست؟ آن عنصر جادویی که مخاطب را جذب میکند، کجاست؟
به نظر من، نخستین و مهمترین ویژگی یک مجری خوب، خود بودن است. تقلید نکند، اغراق نکند. خود بودن، همان عنصر جادویی است که مخاطب آن را حس میکند. اگر این صداقت در بیان، با صمیمیت همراه شود، آنگاه میتوان انتظار داشت مخاطب، مجری را دنبال کند و همراهش شود.
اگر به دوران نوجوانی خود بازگردید، مرتضی پرنیانِ آن روزها چه رؤیایی در سر داشت؟ آیا امروز بخشی از آن رویاها به حقیقت پیوستهاند؟
در دوران نوجوانی، هیچگاه فکر نمیکردم در حوزه اجرا و رسانه فعالیت کنم. این مسیر در سالهای بعد، و در دوران جوانی، برایم شکل گرفت. خوشحالم که وارد این دنیا شدم؛ دنیایی که آن را عاشقانه دوست دارم و برای موفقیت در آن، تلاش میکنم. خدا را شکر، از موقعیت فعلیام راضیام و هنوز هم برای رشد بیشتر برنامه دارم.
در مسیر حرفهای خود با چه چالشهایی روبهرو بودهاید؟ لحظهای بوده که بخواهید تسلیم شوید اما ادامه دادید؟
حوزه اجرا و رسانه، عرصهای پر از فراز و فرود و سرشار از چالشها و دشواریهاست. در این مسیر، پشتکار و انگیزهای مستمر لازم است، چرا که همه چیز همیشه مطابق انتظار پیش نمیرود. طبیعیست که گاهی انسان احساس خستگی کند، اما نکته مهم این است که ناامید نشود و دوباره برخیزد. آنچه همواره به من برای ادامه دادن این مسیر کمک کرده، عشق و علاقهی عمیقیست که به این حرفه دارم.

در میان برنامههایی که تاکنون در آنها حضور داشتهاید، کدامیک برای شما رنگ و بویی متفاوت داشته و چرا؟
برنامه «رفیق» در ماه رمضان، نخستین برنامهی افطاری شبکه امید، بهعنوان اولین تجربهی اجرای اصلی من در تلویزیون، برایم جایگاه ویژهای دارد. همچنین برنامه «نارنجستان» را بسیار اثرگذار میدانم، چرا که به دیدهشدن من کمک کرد و پیشنهادهای خوبی پس از آن مطرح شد. برنامه «سلام تهران» نیز برایم آغاز یک فصل تازه و مهم در مسیر حرفهای اجرا بود.
جناب پرنیان، مخاطبان نوجوان ما علاقهمندند بدانند زندگی شخصی شما خارج از قاب تلویزیون چگونه میگذرد؟ چه چیزهایی به شما انرژی میدهد؟
بزرگترین منبع انرژی من، علاقهام به این حرفه است. با اینکه گاهی در یک روز چند برنامه با موضوعات و شرایط مختلف اجرا میکنم و این کار انرژی زیادی از من میگیرد، اما حال روحی خوبی دارم. خستگی جسمی با اندکی استراحت برطرف میشود، اما آنچه مرا سرپا نگه میدارد، حال خوب روانیست که از عشق به کارم ناشی میشود. از سوی دیگر، فعالیت در حوزهی رسانه بهطور ناخودآگاه بر تمام جنبههای زندگی تأثیر میگذارد و همواره ذهن آدم را درگیر خود میکند. در کنار همهی اینها، همراهی با خانواده، حضور در برنامههای فرهنگی و هنری، مهمانیها، دورهمیها و هر آنچه حال خوب و انرژی مثبت ایجاد کند، بخشی از سبک زندگی من است.
اهل مطالعه هم هستید؟ اگر بله، به چه نوع کتابها یا نویسندگانی علاقه دارید؟
قطعاً. اساساً یک مجری باید اهل کتاب باشد. همواره در حال مطالعهام؛ چه کتاب، چه اخبار و تحلیلهای روز. علاقهی من بیشتر به کتابهایی است که بتوانم از مطالبشان در فضای اجرا استفاده کنم یا موجب گسترش دایره واژگانم شوند. از میان نویسندگان، آثار نادر ابراهیمی، رضا امیرخانی، کتابهای شعر، گلستان سعدی، داستانهای کوتاه و کتابهایی با محتوای ترکیبی از شعر، روایت، حدیث و داستان را بیشتر میپسندم.

آیا اهل ورزش، سفر یا فعالیت خاصی هستید که بخواهید با نوجوانها به اشتراک بگذارید؟
ورزش همیشه بخشی از زندگی من بوده، هرچند در حال حاضر به دلیل مشغلههای کاری، از آن فاصله گرفتهام. در گذشته فوتبال و بدنسازی را بهصورت منظم و نیمهحرفهای دنبال میکردم. حالا اغلب پیادهروی میکنم و بسیاری از مسیرها را عمداً پیاده طی میکنم.
آیا پیش آمده در برنامه زنده، اتفاقی برخلاف انتظار رخ دهد؟ خاطرهای از این دست دارید؟
بله، در برنامه زنده چنین اتفاقاتی اجتنابناپذیر است. بیشترین تجربه من به مدیریت زمان بازمیگردد؛ مواقعی که بهدلیل نرسیدن مهمان یا آماده نبودن بخش بعدی، از من خواسته شده برنامه را ادامه دهم. چند بار هم پیش آمده که هنگام تست صدا و تصویر، بدون اطلاع قبلی وارد آنتن زنده شدهام و مجبور شدهام اجرا را آغاز کنم. تجربه در چنین شرایطی بسیار راهگشاست. همچنین با اتفاقاتی مثل افتادن اجزای دکور یا حتی قطع برق هم مواجه شدهام!
شما در اجرا بسیار آرام و مسلط ظاهر میشوید. راز این خونسردی چیست؟ آیا ذاتیست یا با تمرین بهدست آمده؟
لطف دارید. تسلط و آرامش حین اجرا نتیجهی تمرین، تکرار و تجربه است. همواره سعی میکنم اجراهای خود را بازبینی کنم، نقاط قوت را تقویت و نقاط ضعف را اصلاح کنم. ارتباط صمیمی با مخاطب، احترام به بیننده، ارزش قائل شدن برای اجرا، مطالعهی مداوم و پیگیری دقیق، همه در کنار هم به ایجاد این آرامش کمک میکنند.

چه پیامی برای نوجوانانی دارید که علاقهمند به ورود به عرصه اجرا هستند؟ از کجا باید شروع کنند؟
بهنظرم نوجوانان امروز امکانات و بسترهای بسیار بهتری نسبت به گذشته دارند؛ از تنوع رسانههای رسمی گرفته تا فضای مجازی و شبکههای اجتماعی. مهمترین کار، «شروع کردن» است. آموزش، مطالعه، تمرین مداوم و پشتکار، رمز موفقیت در این مسیر است. باید گامبهگام پیش رفت، رشد کرد و در هیچ مرحلهای متوقف نشد.
اگر تا به حال با طرفدار نوجوانی مواجه شدهاید، برخوردتان چگونه بوده؟ این نسل چه ویژگی خاصی دارد که برای شما جالب است؟
بله، با نوجوانان علاقهمند و پیگیر مواجه شدهام. این نسل، نسلی باهوش، دقیق و جسور است که نسبت به نسل ما راحتتر وارد موضوعات مختلف میشود و برای خواستههایش مطالبهگری میکند. تنها نکتهای که گاهی به چشم میآید، عجله در رسیدن به نتایج است که شاید تحت تأثیر عصر دیجیتال و فضای مجازی باشد.
در دنیای امروز که فضای مجازی نقش پررنگی دارد، چگونه تعادل بین رسانه رسمی و شبکههای اجتماعی را حفظ میکنید؟
با توجه به شغلم، ناچارم بهطور مداوم فضای مجازی، رسانههای مختلف و شبکههای اجتماعی را رصد کنم؛ بنابراین ایجاد تعادل واقعاً کار سادهای نیست. تنها راهی که برای حفظ این تعادل پیدا کردهام، تفکیک و انتخاب هدفمند است؛ یعنی دنبال کردن مطالبی که هم مفید و معتبر باشند و هم با علایق و نیازهای حرفهایام هماهنگی داشته باشند.

بزرگترین درسی که از حضور در رسانه گرفتهاید چیست؟ اگر بخواهید در یک جمله خلاصهاش کنید.
بزرگترین درس این است که: «کلمه، مهمترین ابزار و سلاح انسان برای بیان است؛ هر واژه بار معنایی دارد و میتواند اتفاقات مثبت یا منفی بزرگی رقم بزند. باید سنجیده، بهاندازه و با دانش سخن گفت.» به تعبیر زیبای امیر بیان حضرت علی(ع):
“خَیرُ الکَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ”
بهترین سخن آن است که کوتاه، روشن و پرمعنا باشد و موجب ملال نگردد.
آقای پرنیان، راستش را بگویید: تا به حال شده در میکروفن روشن، چیزی گفته باشید که نباید گفته میشد؟ اگر بله، واکنش عوامل چه بود؟
بله، پیش آمده، اما خوشبختانه هیچگاه حرف نامناسبی نگفتهام. از یک مقطعی به بعد هم بیش از پیش مراقب شدم تا چنین اتفاقی تکرار نشود.
اگر اجرای یک برنامه زنده را وسط خوردن ناهار صدایتان کنند، ترجیح میدهید غذا را ادامه دهید یا اجرا را؟
قطعاً اجرا را انتخاب میکنم! واقعاً هم برایم پیش آمده که وسط غذا خوردن چه ناهار، چه شام برای اجرا فراخوانده شدهام. در برنامههایی که بهصورت امسی (MC) اجرا میکنم، چون کنداکتور شبکهها متغیر است، این موارد کاملاً طبیعیست.

شما صدای بسیار رسمی و موقری دارید؛ شده در زندگی روزمره کسی از شما بخواهد برایش شماره تلفن بانک یا دستور پخت غذا را «با همان لحن تلویزیونی» بخوانید؟!
دستور پخت غذا نه، اما نریشنهای مختلف با لحن رسمی و غیررسمی خیلی زیاد خواندهام. حتی یکبار هم برای بخش تلفنگویای یکی از سازمانها صدا ضبط کردم و هنوز هم استفاده میشود!
اگر مجری نبودید، فکر میکنید الان چه شغلی داشتید؟
احتمالاً یا مدیر مرکز آموزش خندیدن میشدم (چون ذاتاً آدم خوشخندهای هستم و معمولاً لبخند به لب دارم!)، یا معلم ادبیات کلاس پنجم دبستان، چون به ادبیات علاقه زیادی دارم.
یک روز معمولی از زندگی آقای پرنیان، با چه چیز بامزهای آغاز یا تمام میشود؟ (مثلاً چای ریخته روی فیلمنامه؟)
با خندههای باران! باران، اسم دخترم است و هر چیزی که باعث خندهی او شود، برای من بامزه، دلنشین و پرانرژیست.

و حالا اگر اجازه دهید، برای حسن ختام گفتوگو، لطفاً یکی از شیرینترین خاطرات اجرای خود را با ما و نوجوانهای عزیز در میان بگذارید. خاطرهای که همیشه با یادآوریاش لبخند روی لبهایتان مینشیند…
در این بیش از ده، یازده سالی که اجرا میکنم، خاطرات زیادی دارم، اما یکی از خاطرات ماندگارم مربوط به برنامه صبحگاهی «سلام تهران» است. طبق روال همیشه، حدود یک ساعت قبل از شروع برنامه در محل حاضر میشدم، خبرها و سناریو را مرور و چک نهایی میکردیم، گریم انجام میشد، صبحانه میخوردیم و بعد اجرای زنده.
روزی که صبحانه عدسی بود، متأسفانه نیمساعت مانده به آنتن، ظرف عدسی روی لباسم ریخت! همه کمک کردند تا سریع مشکل حل شود. پیراهنم را با کت پوشاندم و دیده نمیشد، اما چون شلوارم مشکی بود، لکه کاملاً مشخص بود. مجبور شدیم فقط از قاب بسته چهرهام استفاده کنیم یا پشت تریبون بایستم.
از آن به بعد یاد گرفتم که همیشه یک دست لباس کامل اضافه با خودم همراه داشته باشم، نه فقط یک پیراهن!
و در پایان، اگر بخواهید یک جمله طلایی برای نوجوانها به یادگار بگذارید، آن جمله چیست؟
مطمئن باشید اگر چیزی را با تمام وجود بخواهید، حتماً به آن میرسید؛ به شرطی که شروع کنید، در مسیر حرکت کنید و با عشق، آن را دنبال و ادامه دهید.
گفتگو :سجاد زین العابدین