گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

گفت گو با محدثه گودآسیایی،  ملقب به بهترین مربی جوان، سلطان روپایی و کوچک‌ترین داور فوتبال ایران و داستان دختری که با عشق به توپ، قله‌های موفقیت را یکی پس از دیگری فتح کرد.او از سختی‌ها، شکست‌ها و شکوه‌های مسیر خود سخن می‌گوید.

خانم گودآسیایی، برای آغاز این گفت‌وگو، لطفاً خودتان را آن‌گونه که واقعاً هستید معرفی کنید؛ نه آن‌چه در رزومه‌ها می‌نویسند، بلکه آن‌چه در دل شماست.

محدثه گودآسیایی هستم. دوستان و شاگردانم مرا به عنوان «بهترین مربی جوان»، «خوش‌تکنیک‌ترین فوتبالیست» و «سلطان روپایی» می‌شناسند. اما اگر بخواهم خودم را بی‌واسطه توصیف کنم، باید بگویم دختری‌ام که با عشق به فوتبال زیسته‌ام، با سختی‌ها ساخته‌ام و با امید پیش رفته‌ام.

چه شد که پا به دنیای ورزش گذاشتید؟ از روزهایی برایمان بگویید که توپ فوتبال، از یک سرگرمی کودکانه، بدل به مسیر زندگی‌تان شد.

از همان دوران کودکی، در کوچه‌ پس‌کوچه‌های محل، همراه پسرها فوتبال بازی می‌کردم. توپ آن روزها تنها یک بازی نبود، جرقه‌ای بود برای روشن کردن آتشی که بعدها تمام زندگی‌ام را گرم کرد. کم‌کم فهمیدم فوتبال فقط یک سرگرمی نیست؛ دنیایی‌ است که در آن می‌توانم رشد کنم، بدرخشم و اثری ماندگار بگذارم.

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

آیا از همان ابتدا خانواده‌ با مسیر ورزشی‌تان همراه بودند، یا برای اثبات توانایی‌های خود باید بجنگید؟

در آغاز راه، خانواده‌ام چندان با حضور من در فوتبال موافق نبودند. طبیعی بود، چون این فضا برای یک دختر نوجوان، هنوز هم در نگاه برخی ناآشناست. اما وقتی علاقه و پافشاری‌ام را دیدند، وقتی خستگی‌ناپذیری‌ام را لمس کردند، کم‌کم همراه شدند، حمایت کردند و پشتوانه‌ام شدند.

می‌دانیم که لقب «کوچک‌ترین داور فوتبال ایران» را در نوجوانی کسب کردید؛ رسیدن به این عنوان، ماجرایش چگونه بود؟ آسان بود یا پر از آزمون و خطا؟

روزی ساعت هفت صبح تلفنم زنگ خورد؛ مربی‌ام پشت خط بود. گفت فوراً خودت را به نشانی‌ای که می‌گویم برسان. وقتی رسیدم، متوجه شدم کلاس داوری‌ است. به من اعتماد کرده بودند، چون توانایی‌هایم را می‌شناختند. با حضور در آن دوره و پشت ‌سر گذاشتن آزمون‌ها، موفق شدم در سن چهارده‌ سالگی مدرک داوری‌ام را بگیرم. مسیر ساده‌ای نبود، اما وقتی باور داشته باشی که می‌توانی، سختی‌ها هم شیرین می‌شوند.

شما تجربه بازی در تیم ملی جوانان ایران را نیز در کارنامه دارید. از لحظاتی بگویید که برای ایران به میدان رفتید. آن حسِ ایستادن زیر پرچم وطن چگونه بود؟

آن لحظات برایم نه فقط افتخار، که مسئولیت بود. خودم را تنها یک بازیکن نمی‌دانستم؛ حس یک سرباز وطن را داشتم. حس کسی که باید با تمام وجودش بجنگد تا نام ایران را بالا نگه دارد. غروری وصف‌ناپذیر در جانم جاری بود؛ غروری که هنوز هم هر بار یادآوری‌اش می‌کنم، اشک در چشمانم حلقه می‌زند.

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

خانم گودآسیایی، شما هم داور بوده‌اید، هم بازیکن، هم مربی و هم رکورددار. از نگاه خودتان، کدام‌یک هویت اصلی شماست؟ یا شاید همه‌ی این نقش‌ها پازل شخصیت شما را کامل می‌کنند؟

داوری را مدتی‌ست که کنار گذاشته‌ام، اما در حال حاضر، به ترتیب، مربی، بازیکن و رکورددار هستم. با این حال، هر یک از این نقش‌ها بخشی از من‌اند؛ تکه‌هایی از پازلی که اگر هر کدامشان نباشند، تصویر کامل نمی‌شود. اگر به یاد داشته باشید، در آغاز گفت‌وگو، خودم را با سه جمله معرفی کردم که هر کدام، بازتابی از همین هویت‌های در هم تنیده‌اند.

ماجرای اولین روپایی زندگی‌تان را به خاطر دارید؟ آیا در آن روزها فکر می‌کردید روزی رکورددار روپایی در ایران و جهان خواهید شد؟

شروع من با تنها سه روپایی بود، آن هم با زحمت! یک روز مربی‌مان گفت قرار است به‌زودی مسابقه روپایی برگزار کند و برای نفر اول جایزه‌ای در نظر گرفته شده. همان جمله، جرقه‌ای شد در ذهنم. شروع کردم به تمرین و تلاش، و کم‌کم تعداد روپایی‌هایم بیشتر شد.

روزی در یک همایش، برای اجرای روپایی دعوت شده بودم. مسئول ثبت رکورد نیز در همان مراسم حضور داشت. وقتی اجرایم را دید، گفت بیا و رکوردت را ثبت کن. اولین رکورد رسمی‌ام در برج میلاد ثبت شد.

اما نکته جالب این‌که آن مسابقه‌ای که مربی وعده‌اش را داده بود، هیچ‌گاه برگزار نشد! ولی من تمرین را رها نکردم، چون ذاتم این‌گونه است: اگر کاری را شروع کنم، تا انتها پیش می‌روم. همین روحیه باعث شد رکوردهای مختلفی را ثبت کنم و سرانجام، رکورد گینس را نیز به نام خودم و به نام ایران عزیز به ثبت برسانم.

تمرین روپایی روی تردمیل شاید برای بسیاری شبیه یک شعبده باشد. چطور به این ایده رسیدید و چقدر زمان برد تا این مهارت خاص را به کمال برسانید؟

جالب است بدانید که تمرین روپایی روی تردمیل، یکی از آیتم‌های پیشنهادی خود گینس بود. برای رسیدن به سطح مطلوب در این مهارت، یک سال تمام تمرین مداوم و بی‌وقفه داشتم. کاری که شاید در نگاه نخست نشدنی به نظر برسد، اما وقتی باور و پشتکار با هم همراه شوند، ناممکن‌ها هم ممکن می‌شوند.

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

وقتی نامتان در کنار کلمه‌ی «رکورد جهانی گینس» ثبت شد، اولین کسی که این خبر را با او در میان گذاشتید چه کسی بود؟ و آیا واکنشش هنوز در خاطر شما مانده است؟

بی‌هیچ تردیدی، اولین کسی که خبر را با او قسمت کردم مادرم بود. وقتی شنید، اشک شوق در چشمانش حلقه زد. همان لحظه برایم از هزار مدال و عنوان ارزشمندتر بود.

اگر بخواهید یکی از تلخ‌ترین خاطرات دوران ورزشی‌تان را برای نوجوان‌ها تعریف کنید تا از آن درس بگیرند، به کدام حادثه اشاره می‌کنید؟

یکی از تلخ‌ترین خاطراتم مربوط می‌شود به زمانی که در اوج آمادگی‌ام بودم. آن روزها در مسابقات تدارکاتی همیشه خوش می‌درخشیدم؛ کمتر پیش می‌آمد که در یک بازی، کمتر از چهار گل بزنم. اما درست پیش از آغاز مسابقات اصلی، نیام کف پایم دچار پارگی شد. با آن مصدومیت، دیگر نتوانستم عملکرد همیشگی‌ام را ارائه دهم و همین باعث شد مورد قضاوت‌های سنگینی قرار بگیرم. چون از من، به‌عنوان یکی از بازیکنان شاخص مسابقات، انتظارات زیادی وجود داشت.این اتفاق تلخ، در عین حال، به من درس بزرگی داد: این‌که همیشه باید برای غیرمنتظره‌ترین شرایط آماده بود و مهم‌تر از آن، این‌که در روزهای سخت هم باید  انگیزه را حفظ کرد.

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

در نقطه‌ی مقابلِ روزهای تلخ، آن لحظه‌ی شیرینی که هرگز از ذهن محدثه گودآسیایی پاک نمی‌شود کدام است؟ همان لحظه‌ای که با خود گفتید: «به خودم افتخار می‌کنم».

خداوند را شکر می‌کنم که به لطف او و به پشتوانه‌ی تلاش‌هایی که داشته‌ام، موفقیت‌های ارزشمندی در سطح کشور، آسیا و حتی جهان به‌دست آورده‌ام؛ و در هر مرحله، با دلی شاکر، به خودم افتخار کرده‌ام.

اما یکی از خاص‌ترین لحظات زندگی‌ام، مربوط می‌شود به زمانی که روزگار به‌راستی سخت شده بود. از جایگاهی بالا به یک‌باره سقوط کردم، اما تسلیم نشدم. با توکل به خدا و نیروی درونم، دوباره برخاستم و ایستادم. پس از همان دوران دشوار بود که توانستم رکورد گینس را به‌نام ایران ثبت کنم و در مسیر موفقیت‌های تازه گام بردارم.آن لحظه‌ی برخاستن از دل تاریکی، همان نقطه‌ای بود که عمیقاً به خودم افتخار کردم.

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

بین خودمان بماند خانم گودآسیایی! آیا شده زمانی که در حال داوری هستید، دلتان بخواهد وسط زمین توپ را بگیرید و خودتان بازی را ادامه دهید؟

راستش را بخواهید، بله! حتی گاهی دلم می‌خواست وسط زمین فریاد بزنم و بازی را خودم کوچ کنم! (با خنده) خونِ بازیگر و مربی در رگ‌هایم جاری‌ست، چه می‌شود کرد!

برای بسیاری از دختران نوجوان، ورود به دنیای ورزش حرفه‌ای به‌ویژه فوتبال  همراه با تردیدها و ترس‌های فراوان است. شما چگونه بر این ترس‌ها غلبه کردید؟

من همیشه به نوجوان‌ها می‌گویم: «رویاهاتون راه رو بلدن.» فقط کافی‌ست به آنچه دوست دارید ایمان داشته باشید، آن‌گاه مسیر خودش را پیشِ پایتان باز می‌کند. من هم با همین باور ترس‌ها را کنار گذاشتم و دل به راه زدم.

خانواده‌ی شما در این مسیر چه نقشی داشتند؟ آیا جمله‌ای از پدر یا مادرتان هست که همیشه هنگام سختی‌ها به یادتان می‌آید؟

خانواده‌ام همیشه پشتم بوده‌اند و هستند. ستون‌هایی محکم در فراز و نشیب زندگی. جمله‌ای که مادرم همیشه می‌گوید و در دشوارترین لحظات به آن تکیه می‌کنم این است:«فقط از خدا بخواه.»

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

اگر روزی قرار باشد از زندگی شما فیلمی ساخته شود، دوست دارید چه کسی نقش محدثه گودآسیایی را بازی کند؟

قطعاً انتخابم «کریستین استوارت» خواهد بود؛ با موهای کوتاه، قوی، مستقل و با نگاهی مصمم؛ درست مثل آن‌چه درونم می‌گذرد.

آیا تاکنون پیش آمده بازیکنی هنگام داوری، تصور کند شما هم‌سن و سال او هستید و به داوری‌تان شک کند؟ واکنش شما چه بوده است؟

خوشبختانه در تمام تجربه‌های داوری‌ام، چه در فستیوال‌های کشوری و چه مسابقات رسمی، هم بازیکنان و هم ناظران و داوران با تجربه از کارم استقبال کرده‌اند. همیشه از من تعریف کرده‌اند و محبت داشته‌اند. بازیکنان نه تنها هنگام داوری، بلکه در موقعیت‌های دیگر هم لطف دارند، عکس یادگاری می‌گیرند، امضا می‌خواهند و محبتشان را ابراز می‌کنند. این لطف‌ها برایم بسیار ارزشمند است.

در روزهایی که همه‌چیز سخت می‌شود، چه چیزی شما را روی پا نگه می‌دارد؟ انگیزه‌ی درونی‌تان چیست؟

جمله‌ای که در آن لحظات به خودم یادآوری می‌کنم، از استاد بصیری ا‌ست:این جهان به سوی خیر است و هر اتفاقی که برایم می‌افتد، به کمک خداوند در نهایت به سود من است.»همین باور مرا روی پا نگه می‌دارد.

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

آیا تا به حال در زمین بازی گریه کرده‌اید؟ از غم یا از شادی؟

بله، در بوشهر بازی داشتیم و به شکلی باختیم که هرگز تصورش را نمی‌کردیم. در آن بازی، احساس تنهایی عجیبی داشتم، انگار تنها بودم در دل میدان. بعد از بازی، برای آن‌که اشک‌هایم را کسی نبیند، به سرویس بهداشتی رفتم و آن‌جا گریه کردم.

آشپزی‌تان هم به خوبی مهارتتان در روپایی‌ است؟! تا به حال هنگام روپایی زدن غذا هم پخته‌اید؟ یا کار خاصی انجام داده‌اید؟

آشپزی جزو کارهای همیشگی‌ام نیست، اما عاشق آشپزی روی چوب و ذغالم. یک روز در هفته را برای این کار اختصاص می‌دهم و کباب، دسر یا فست‌فود درست می‌کنم. اما هنوز جرأت پختن برنج و خورش را نداشته‌ام!در اجرای روپایی هم کارهای مختلفی انجام داده‌ام؛ از روپایی روی تردمیل گرفته تا روپایی با چشم بسته یا روی سطح ناهموار. اما روپایی هم‌زمان با پخت غذا، هنوز تجربه نشده!

اگر کسی بخواهد وارد مسیر حرفه‌ای شما شود، از کجا باید آغاز کند؟

اگر کسی بخواهد وارد این مسیر شود، می‌تواند به آکادمی فوتبال من بپیوندد. با هم از صفر شروع می‌کنیم تا به ستاره‌شدن برسیم. من این راه را رفته‌ام و می‌دانم چگونه می‌توان در آن پیش رفت.همچنین نوجوانان می‌توانند به مدارس فوتبال شهرشان مراجعه کنند و زیر نظر مربیان متخصص، مسیرشان را آغاز کنند.

گفتگو با محدثه گودآسیایی، راز قهرمان جوان رکورددار گینس

اهل شیطنت هم هستید؟ لطفاً یک خاطره‌ی بامزه یا خرابکاری ورزشی برایمان تعریف کنید که حالا با خنده به آن نگاه می‌کنید.

یک مربی بسیار با ابهت در تیم ملی زیر ۱۹ سال داشتیم. روزی به تمرین آمد و گفت هر کسی که وسایلش را پیش سایر اعضای تیم نگذاشته، اجازه‌ی تمرین ندارد. وسایل من هم جدا بود، اما مربی متوجه نشد و من تا پایان تمرین بدون مشکل ادامه دادم!اما موقع سرد کردن، مربی چشمش به وسایل من افتاد. با لحن خاصی گفت: «امشب همه جوراباتونو بدین محدثه بشوره!» هیچ‌وقت آن شب را فراموش نمی‌کنم! (با خنده)

و در پایان، اگر همین حالا میلیون‌ها نوجوان ایرانی این گفتگو را می‌خوانند، شما به‌عنوان کسی که روزی یکی از آن‌ها بوده‌اید، چه کلامی دل‌نشین و امیدبخش برایشان دارید؟ چه نوری در تاریکی‌شان روشن می‌کنید؟

کلام آخر من این است:از فرصت‌های هر سن و سالتان نهایت بهره را ببرید؛ این دوران بهترین زمان برای خودسازی و ساختن باورهای مثبت است. بدانید که تنها یک درصد از مردم جهان موفق می‌شوند، چرا؟

زیرا نود و نه درصد دیگر ذهن و دل خود را معطوف به نکات منفی می‌کنند و به همین سبب زندگی‌شان روزبه‌روز دشوارتر می‌شود.اما افراد آن یک درصد، توجه و تمرکزشان فقط بر خوبی‌ها و مثبت‌هاست؛ به همین دلیل است که موفق می‌شوند. شاید در این شرایط، قرار گرفتن در آن یک درصد دشوار به نظر برسد، اما همین سختی‌ها در نهایت موفقیت و زندگی بهتر را برای شما آسان‌تر خواهد کرد.

پس باور داشته باشید، تلاش کنید و هرگز امید را از دست ندهید.

گفتگو: سجاد زین العابدین

 

مقاله رو دوست داشتی؟
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها