توضیحات

دوستان و همراهان همیشگی
سلام
فرارسیدن ایام الله دهه فجر را به همه شما تبریک میگیم. مسابقه جدید ما مربوط میشه به خاطرات شما از شرکت در راهپیمایی، برگزاری جشن های دهه فجر و یا قشنگ ترین خاطراتی که پدر و مادرهای شما از دهه فجر سال 57 داشتند و برای شما تعریف کردن.

مهلت شرکت در مسابقه تا آخر بهمن ماه تمدید شد.
جایزه مسابقه هر چه تعداد شرکت کنندگان بیشتر باشد جوایز ارزنده تری تقدیم خواهد شد.
شرایط شرکت در مسابقه عضویت در سایت نوجوان ها
راه های ارسال پاسخ

1- ارسال پاسخ از طریق دیدگاه (کادر پایین صفحه)

2- ارسال پاسخ به آدرس ایمیل info@nojavanha.com

3- ارسال پاسخ به شماره 09303444824

mosabeghe


امتیاز این مطلب:
به اشتراک بگذارید :
مطالب مرتبط
  1. بنام خدا ارسال موضوع خاطرات 22بهمن-مهسا مقدم با سلام خاطره ي كه براي شما بازگو مي كنم از زمان 22بهمن سال 57 از زبان پدرم هست پدرم در ان سال دعريف كرد كه همه چيز براي تكميل شدن انقلاب در حال تكميل بود اخرين زور فرمانداري و نظاميان در شهر تجهيز عده اي ارازل و اوباش معروف به چماغ داران شاه بود كه در مركز شهر جمع شدند از يك طرف مردم و طرف ديگر انها و منزل ما واقع در ميدان مركزي شهر ازادي واقع بود و از بالاي بام مي شد كه همه ي اطراف ميدان را ديد همه ي خانواده و همسايه ها در بالاي بام با شعار دادن و سنگ انداختن به سمت چماغ داران مقابله به مثل مي كردند پدربزرگ من كه سنش هم زياد بوده از جايي به خانه برمي گشته كه ژيان بوده راننده ي ژيان كه پدرم را سوار كرده بود عكس امام را به شيشيه ها جسبانده بود و با بوق زدن هاي ممتد به ميدان شهر رسيده بودند از طرفي ديگر با چماغداران برخورد هم زماني صورت مي گيرد و انها كه از سمت مردم ترد شده و مزدور ناميده مي شدند با چوب و باتون به جان ماشين افتادن و با پايين اوردند راننده و پدربزرگ ماشين را چپ و اتش زدند و با هلهله ي مستانه پيروزي بزرگي را براي خود قلمداد مي كردند انها اماده مي شدند كه راننده را هم دار بزنند كه پدربزرگم كه مي دانست جان راننده به خطر افتاده خود را به حالت بيمار و سكته مي اندازد و با كمك از پسرش خواستن انها را مجاب كرده كه از قتل راننده دست بكشند و انها را ازاد كنند خانواده از بالاي بام كاري جز نظاره كردن نمي توانستند كاري انجام دهند و با ديدن ازادي انها چند نفر را داخل كوچه براي اوردن انها مي روند در ان روز دست عمويم با شدت از دست چوب ارازل مي شكند و دماغ مادربزرگم نيز هميطور و پدرم هر سال در روز22بهمن انقلاب ياد اين روز را با واقعه ان رخداد گرامي ميدارد

  2. سلام راهپیمایی سال 88 بود من ومهران و قاسم وابدی وغلام بودیم من ومهران پشت سر افرادی همچون فرماندار و بخشدار وشهردار میرفتیم که اقای خبرنگار امد با فرماندار صبحت کرد ومصاحبه گرفت و سوتی خبرنگار خوبه جناب فرماندار شما دوتا اسکرت بچه هم پشت سرتون دارید ازتون حفاظت گنه من تا شنیدم جمله رو عقب کشیدم شانس بعد من بعد از پایان مراسم جناب فرمانار 50 هزازتومان ایران چک پاداش داد به مهران و این خاطه باحالی بود از اون سال درراهپیمایی 22 یهمن

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....