تاریخ انتشار : 1394/4/17 10:29

کاسۀ شیر

شبی سیاه و سنگین

پیاله ای پر از شیر

جواب تلخ خرما

سوال سرد شمشیر

ستاره های خاموش

درخت های آرام

و ماه، کاسه ای شیر

که ریخته لب بام

کسی میان تب بود

که مثل شمع می سوخت

که چکه چکه چکه

میان جمع می سوخت

کسی که چهره او

به آفتاب می ماند

غروب او در آن شب

ولی به خواب می ماند

شبی سیاه و سنگین

تمام دشت خاموش

چکید قطره ای اشک

و شمع گشت خاموش

شاعر: محمدکاظم مزینانی

امام علی

وقتی که می آمد...

وقتی که می آمد

شب ها چه زیبا بود

آن مهربان، آن خوب

همبازی ما بود

مادر به ما می گفت:

«او مثل ما تنهاست»

می گفتم: «این خورشید

هر نیمه شب با ماست

مادر! نگاهش کن

او باز هم اینجاست

یک کهکشان غصه

در چشم او پیداست»

این چند شب بی او

هم آسمان خالی است

هم سفره­ ی افطار

از عطر نان خالی است

بعد از علی شب ها

غمگین و دلگیرند

غم های نخلستان

پایان نمی گیرند

آن مهربان، آن خوب

آخر از اینجا رفت

همبازی و لبخند

از کلبه­ ی ما رفت

شاعر: بیوک ملکی

به اشتراک بگذارید :
  1. گر بخواهند ببخشن مجرمی به گناهی اول نوازن او را به سوز واشک و آهی گرچه سیه رویم و دارم زیادگناهم ولی مشتاق یک نگاهم اینجا گناه بخشند اینجا گناه بخشند اینجا کوهی به کاه بخشند بیچاره من که ناورده با خود کاهی خدا اششششتباه کردم خددددداااااا اشتباه کردم عمریست گناه کردم دامن آلوده و روی سیاه آورده ام هر چه هستم هر چه کردم به هییییچکس مربوط نیست چون با خودم امامی چون علی آوردهام

  2. خیلی قشنگ بودن. ممنون

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....