تاریخ انتشار : 1396/3/16 3:20

پرسش

سلام. من نزدیک دو ساله که عاشق معلم خودم شدم. من خیلی اونو دوستش دارم و چند بار بهش این موضوع رو گفتم ولی اون هیچ عکس العملی نشون نمیده و تو تلگرام که پیام میدم جوابمو نمیده و با من عین بقیه بچه ها رفتار میکنه. من از دستش خیلی ناراحتم. تازه یک بار هم بخاطر موضوعی بهش دروغ گفتم و فهمید و دوباره بخاطر درست کردن اون مسئله بهش دروغ گفتم و این رابطمونو کم رنگ تر کرد و من یه دوست دارم که اونم عاشق همین معلمس و تقریبا با هم در حال رقابتیم. لطفا راهنماییم کنید که اون معلم منو خیلی دوست داشته باشه ممنون. در ضمن من دخترم و معلمم هم یک خانمه.

پاسخ خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت

دوست خوبم

اگر با معنای دوست داشتن واقعی آشنا باشی در این صورت بسیاری از نگرانی ها و سوالاتی که داری از بین می روند. اگر واقعا معلمت را دوست داری در این صورت با فرد دیگری رقابت نمی کنی و او را تنها برای خودت نمی خواهی بلکه از اینکه افراد زیادی او را دوست دارند خوشحال تر می شوی چون نشان می دهد که تو چه آدم دوست داشتنی را انتخاب کردی. در دوست داشتن مهم این نیست که او هم متقابلا چه احساس دوستی نسبت به تو دارد بلکه این مهم است که خودت او را دوست داری و برای همین هم به او محبت می کنی و ...

این برداشت های اشتباه توسط بسیاری از افراد در دنیا رخ می دهد که فکر می کنند دوست داشتن دیگران یعنی انحصار طلبی و به شکل یک معامله پایاپای است. در حالی که اصلا این طور نیست و به دلیل همین اشتباهات است که برخی از افرادی که مورد دوست داشتن واقع می شوند از ترس اینکه در این حصار قرار نگیرند بیشتر از خود بی تفاوتی نشان می دهند.

بنابراین بهتر است با آرامش و بدون استرس از اینکه چه کسان دیگری او را دوست دارند و یا او چه احساسی به تو دارد به احساس خودت توجه کنی و دوست داشتن خودت را با رعایت اعتدال و میانه روی و در قالب احترام و به عنوان شاگردی قابل توجه به او نشان دهی. یقین داشته باش این رفتار موجب می شود تا هم خودت و هم معلمت از این دوست داشتن احساس بهتری داشته باشید و شاید تا سال های زیادی هم باقی بماند.

موفق باشی

به اشتراک بگذارید :
  1. سلام من یه دختر کلاس هشتمی هستم. داخل مدرسه به یه مشکل خیلی بزرگ بر خوردم.من دبیر علومم رو خیلی دوست دارم و یا شایدم بهش وابسته شدم.تنها که می شم و یا اصلا هر وقت دیگه ای به اون فکر می کنم.یه بار اردو نیومد ،اردو بهم زهر شد.تقریبا از دی ماه به بعد این مشکل برام پیش اومد.در ضمن دبیر علومم مجرد هستش و جووون.شمارش رو هم فقط به من و یکی دیگه از دوستام داده.تو مدرسه بیشترین توجه رو به من داره و حتی شایعه شده که این دبیر خالم هستش.خیلی سر کلاس به من اهمیت میده و این رو همه کلاس های هشتم فهمیده اند.هفته اخر مدرسه که قبل عید باشه،یه کار نو اوری در تدریس رو تصمیم گرفت انجام بده،منم چون کامپیوترم خوب بود و هم درسم خوب بود و جز شاگرد های ممتاز بودم ، اصلا اون هفته سر کلاس نرفتم و همش کار های دبیرم رو انجام می دادم.حتی بعضی مواقع بهم گفته بود که بیا خونه ما و من گفتم که نه.یکبار هم تا در خونمون اومد.فکر می کنم که این کار هایی که برام انجام میده ترحم هستش و واقعا دوستم نداره.من کتاب زیاد می خونم و مستند های علمی زبان اصلی رو هم نگاه می کنم و میشه گفت که اطلاعات عمومی بالایی دارم و به همین خاطر سر کلاس همین معلم و یا معلمای دیگه ام دانش اموز فعالی هستم و همه معلم هام دوستم دارن.خودم خیلی به معلم علومم نمی چسبم که بخواد پسم بزنه و غرورم جریحه دار بشه.اما نمی دونم یه اتفاقاتی میفته که من همش پیش اون باشم و به این احساساتم دامن زده میشه.بیشتر دانش اموزا بهم حسودی می کنن و میگن که عاشقته اما من باور نمی کنم.خیلی خیلی دوستش دارم و از این می ترسم که از دستش بدم.و من نهایتش 7 هفته دیگه مدرسه میرم و نگرانم که بعدش اگر نبینمش چی میشه.الان 11 ام هستش و 5 روز دیگه باید برم مدرسه و ماه بعدش امتحانات خرداد شروع میشه و بعدش دیگه نمی بینمش.از ابان ماه هم معاون شده و خوش به حال من.چون دیگه هر روز می بینمش.تو عید دوبار هم بیشتر بهش زنگ نزدم و چون رفته بود مسافرت ، بهش پیام ندادم. من خواهرم «کسی که خیلی خیلی دوستش داشتم و وجودش تو خونه بهم ارامش میداد.خواهرم معلول بود و پاک .نه می تونست حرف بزنه و نه راه بره.به کوچکترین محبت جواب می داد حتی صدا کردن اسمش.عاشقش بودم و بیشتر از مادرم دوستش داشتم.»:دی ماه بعد اولین امتحان فوت کرد و من روز امتحان املا نرفتم مدرسه.به دلیل تشیع و این جور مراسمات.روز بعدش مجبور شدم شرایطم رو که خواهرم فوت شده بود به همون معلم بگم.بغلم کرد و خیلی بهم توجه می کرد. چون یکمم با همه جور نمی شد خبر بغل شدن من توسط دبیر علومم تو مدرسه پیچید. بهم گفت که اگر خونمون شلوغه و واسه امتحاناتم نمی تونم درس بخونم ، برم خونشون.من نرفتم اما معرفتش به دلم نشست.هفته بعدش چون مامور فناوری بودم رفتم تا کابل رابط بگیرم.اتفاقا اومدم که در بزنم اسممو از زبونش شنیدم که داشت برای مدیرمون از من تعریف می کرد، در که زدم ،گفت بفر ما اینم .......،یه دانش اموز فوق العاده مودب و درسخوان و ماهر در کار با کامپیوتر.و............... بعد از امتحانات کارهایی که مربوط به کامپیوتر می شد و .... به من میسپرد تا براش انجام بدم.و به همین منوال می گذشت که شایعاتی در مورد اهمیت دادنش به من و خاله ام بودن و حتی می گفتند که مادرمه ، جون می گرفت. من ادم اجتماعی ای بودم و هستم و خیلی سریع ارتباط برقرار می کنم و البته کمی هم شوخم و همیشه اماده بحث در مورد سیاست و علم.به همین خاطر با همه معلم ها و معاون ها ومدیر رابطه برقرار می کنم و اون ها هم دوستم دارن و باهام تعریف می کنن حتی از زندگی خصوصیشون. خلاصه همه این ها باعث میشه که من ارتباطم با اون معلم زیاد بشه و شدت دوست داشتن و وابستگیم به اون بیشتر.فکر کنم که هنوز نفهمیده که عاشقشم و به شدت وابسته اش شدم. نمی دونم چی کار کنم.حتی گاهی وقت ها به ذهنم می رسه که یکی از عمو هام که مجرد هستش رو بهش نشون بدم و اونم مجرد و با هم عروسی کنن تا ارتباطم باهاش بیشتر شه.اما بعدش خودمو لعنت و نفرین می کنم که چرا همچین فکر هایی به ذهنم می رسه.خلاصه خیلییییییییییییییییی خیلییییییییییی بهش فکر می کنم . نمی دونم این رابطه اخرش به کجا می کشه.حتی دفتر و شعر و اینا رو هم درست کردم. دیگه واقعا چیزی به ذهنم نمی رسه.

  2. کاربر عزیز "آیسان" خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند: دوست خوبم یکی از دلایلی که معلمان در حرفه خود یادگرفته اند از محبت دانش آموزان با احتیاط دوری کنند حس وابستگی دانش آموزان به آنها است . چون وابستگی میتواند موجب خسارتهای زیادی به خودشان شود. دوست داشتنی که با کلی وابستگی و عدم توانایی کنترل احساس همراه است معلم را نگران میکند زیرا نشان میدهد در آینده هم صرف داشتن شماره تلفن یا حتی آدرس نمیتوانند احساس دوری را تحمل کنند و هم موجب اذیت خودشان میشوند هم مزاحمت معلم. در هر حال به نظر من بهتر است به معلمت ثابت کنی چقدر میتوانی وابسته نباشی و احساس دوری و دلتنگی را به خوبی کنترل کنی. برای این کار راه های مختلفی وجود دارد که میتوانی بنا به تمایل خودت کاری خاص را انجام دهی. مثل اینکه کتابهای شعر مختلف را بخوانی و اشعاری را که وصف حال تو یا وصف محبت توست بنویسی و در یک دفتر مخصوص گردآوری کنی و با کشیدن نقاشی و بریدن و چسباندن شکل هایی ان را تزئین کنی و در نهایت پس از دیدار به ایشان تقدیم کنی. این تنها یک مثال است. کلی کارهای مشابه دیگر میتوانی انجام دهی و اوقات خوشی سپری کنی و نتیجه هم یک کار خوب باشد. فراموش نکن انجام کارهای خطا و نسبت دادن آن به دوست داشتن معلمت کار شایسته ای نیست و هنر هم نیست مهم این است که به خاطر دوست داشتن و احساس علاقه ات کارهای درست و خوبی انجام دهی و علاقه ات موجب شود پیشرفت بیشتری در اخلاق و درس و زندگی داشته باشی. حالا هم فرصتی است که کار خوبی انجام دهی و این اطمینان را در معلمت و خودت ایجاد کنی. موفق باشی نشریه اینترنتی نوجوان ها

  3. سلام من یه دانش آموز کلاس هفتمی هستم و یه دخترم .عاشق معلمم که یه خانومه شدم .براش هرکاری کردم به خاطرش تو مدرسا تا مرز اخراج رفتم میدونم اونم منو دوس داره .یه هفتس ندیدمش و این مدتِ عیدو ام نمیبینمش .بهم گفته بود دیروز مدرسه نمیره ولی من تو خاب دیده بودم رفته و چون میدونستم معمولا خابام درست در میاد رفتم.رفتم ولی زنگ زدن اولیام اومد برگردوند چون کلاس تشکیل نشد .ولی ۵دیقه بعد از رفتن من رفته بود مدرسه و همون لباسی ک من تو خاب دیدا بودمو پوشیده بود .من دارم دیوونه میشم از اول سال دنبال اینم ک شمارشو بگیرم ک این همه دلتنگش نشم ولی قول دددا آخر سال تحصیلی شمارشو بده بهم .البته از دخترای بزرگتر پرسیدم گفتن خیلی زود شمارشو بده سال نهم میده.حتا چن نبر اومدن گفتن اویزونش نشو خوشش نمیاد رفتم بهش گفتم گفت اویزون شدنو دوس ندارم ولی در مورد تو فرق میکنه دوس دارم چون دوستت دارم .من خیلی دوسش دارم دیوونشم ولی جوری نیس ک نخام کسای دیگه ام دوسش داشته باشن .فقط این دوری برام سخته چون این مدت ۱ ساعت مث ادم نخابیدم همش گریه گریه.اخرین روزی ک دیدمش بهم گفت این یا ماه دوری امتحانه میتونی بهم ثابت کنی دوسم داری چون خیلی از دوس داشتنا با ندیدن فراموش میشن گفت بعد این مدت میشینیم راجب احساسمون نسبت به هم حرف میزنیم ببینیم محبتامون به هم در چه حده تورو خدا کمکم کنید از یه طرف دوری برام خیلیییییی سخته از یه طرف نمیدونم چجوری بهش ثابت کنم دوسش دارم عاخه من هر کاری کردم براش فهمیدنش انقد سخت نیس . ی بار بهش گفتم من بخاطرتون دارم میمیرم ولی شما اصلا محل نمیدین البته الکی گفتم محل میداد ولی یه لحظه من هول شدم اونطوری گفتم.گفت خیلی بی انصافی و بعد اون بیشتر باهام صمیمی شد .کمکم کنید خیلی وابستشم و قراره ۲۰ ام فروردین ببینمش.من میمیرم تا اون موقع کمکگ کنین

  4. کاربر عزیز "طناز" خانم دکتر سلیقه دار، مشاور و روانشناس سایت اینگونه به پرسش شما پاسخ داده اند: دوست خوبم خیلی درست و دقیق شرایطت را شرح دادی و در واقع خودت دلایل و راه حلهای لازم را اشاره کردی. تو به لحاظ سنی برای گفتگوهای اینچنینی کوچک هستی. هر چند بسیار عاقلی و بسیاری مسائل را درک میکنی ولی اینها کافی نیستند و معلمت میداند که برای به اشتراک گذاشتن احساسات و مسائل خودش باید فاصله هایی را با دانش آموزانش رعایت کند. بنابراین راه حل این است که کمی صبر کنی و عجله نداشته باشی که او همین سال در مورد تو به این نتیجه برسد که میتواند حساب کند و یا نیازی باشد که با این حجم از دوست داشتن او را مجاب کنی که بسیار علاقمند هستی. اگر دوستی شما واقعی و ماندنی باشد در این صورت در سالهای آینده فرصت کافی خواهی داشت تا هم دوستی خودت را ثابت کنی و هم هم صحبت خوبی برایشان باشی. موفق باشی نشریه اینترنتی نوجوان ها

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....