تاریخ انتشار : 1396/10/1 23:10
آنجا نشسته بساط بازی براه انداخته لبهایش اما گویی بهم دوخته شدند و تن رنجورش درد را به بازی گرفته از آن دستهای کوچک بی نوا وحشت دارم ، وجودش رعشه به جانم می اندازد گمان نکنم خودش هم بداند .. چگونه سراز این دنیای پرازکینه درآوردست نگاهم که میکند .. پشت آن پلکهای لرزان ، دنیایی را میتوان دید که در تلالو بی فروغش .. جوانی قد علم کرده .. موهای آشفته بر بادش ، نشانِ بر بی قراری است و سکوتِ جانگدازش ،نفس را در سینه حبس میدارد اما .. پرده را اگر کنار بکشی خواهی دید .. که در پس ناآرامی آن چشمها ، دخترکی کز کرده که در بند بند نفسهایش .. هزاران بار .. شکسته . پرده را اگر کنار بکشی خواهی دید ک چگونه در آن رویای سراب گونه سبک بال میدوَد و برای خود می خرامد، جوانک بی قرار اما حالا کمر خم کرده از آن دستهای معصوم و بی نوا وحشت دارد باری ب سنگینی عرش بر دوش دارم دستهایش ب رویم گشوده شد .. میدانم ک بدنبال آغوشم نیست ! سالهاست که دخترک بیچاره از محبت گریزان است . قدم ک برمیدارد زمین میلرزد و آسمان زوزه می کشد .. نفرتش کوه را بس است .. جوانک بی قرار اکنون .. مقابل دخترک بی نوا کمر خم کرده خاموش است دخترک اما نگاهش ب سلابه می کشد جانم را چنگ ب گلویم انداخته و با دهان دوخته شیون میکشد .. ک آن منم آنکه آنجا در آن خرابه تنهایش گذاشتی منم که زانو بزن ای بی خردِ درهم شکن من وحشتم من نفرتم من آن حق نادیده گرفته شده ام شیون است و شیون است درتاروپودم بغضِ آغشته ب خونِ دلم تیغ میکشند آن دستها ، چنگ می اندازند بر گلویم ..و من آتش میگیرم من حسرتم رنجشم ، درد بی درمانم پاسخ بده این منم پاسخ بده ، زجه بزن ، درهم شکن کمی آنطرفتر اما .. آنجا ک زندگی هنوز رنگ و بوی روشنایی دارد  پیرزنی نشسته بر لب رودخانه و زیر لب زمزمه ها میخاند چروک نقش بسته بر دستهای بی نوایش بیانگر غصه هایی ست ک چشیده و تبسم کمرنگش تیغ ب جان خاطراتش می کشند
به اشتراک بگذارید :

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

ویژه رمضان
مناجات استاد شجریان
ربنای استاد شجریان
تواشیح اسما الحسنی
عکس روز
شکوفه بهاری

شکوفه بهاری

فرستنده :Razi68

ارسال عکس برای ما آرشیو عکس روز
حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....